ضرورت آسب شناسی دولت و انقلاب اسلامی/ انقلاب به شیوه ی اسلامی آن(۲۳۵)

ضرورت آسب شناسی دولت و انقلاب اسلامی/ انقلاب به شیوه ی اسلامی آن(۲۳۵)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

انقلاب تغيير اساسي در شخص و سياست، روابط اجتماعي و اقتصادي و در كليه نهادهاست. [۱] چنانكه مي دانيم هيچ انقلاب فردي (دروني) و اجتماعي بدون تحول عميق قلبي، فكري و ايدئولوژيكي ممكن نيست. استكبار و اتراف از يك طرف و مومنين از ديگر سوي هر دو به خاطر خواست دروني و ذات وجود خود مبارزه مي كنند، منتهي تفاوت زندگي اين دو، آنها را در مقابل يكديگر قرار مي دهد. در انقلاب ديني اسلامي (وبطور كلي هر انقلابي كه در خدمت به انسانيت سيرتكاملي خود را پيموده ) بايد تابع قوانين كلي مبارزه تكاملي با در نظر گرفتن شرايط و وضع موجود خود و تابعيت از ويژگيهاي عيني خود، باشد .

علل مبارزه و انقلاب در اسلام با وجود جهاد عقیدتی براي پيروان اين مكتب هميشه وجود دارد و در صـورت  فراهم شدن  زمينه هاي مبارزات مسلحانه اين امر تنها تشديد مي گردد و بس. تنـها محيط مساعد و مطلـوب نيست كه زمينه را بـراي مبارزه مهيـا مي كند بلكه اين خود مؤمن است كه زمينه را بوجود مي آورد و مطلوب مي گرداند. هيچ كس حق ندارد منتظر اين بماند كه مثلاً حكومت جاهليت دچار يك شكست خارجي يا بحران داخلي گرديده و محيط بسرعت مهياي انقلاب فوري و عظيم اجتماعي گردد.

بزرگترين مشكل تحريكات موجود انقلابي جهان اسلام در عدم درك صحيح و عملي تفاوت اساسي ميان انقلاب متکی بر دین اسلام و یا مبنی بر یکی از مذاهب دین سکولاریسم است كه در ديناسلام اول قيام ارزشهاي الهی عليه ارزشهاي طاغوتي است و بعد قيام دوم ستمكشان است عليه ستمگران.

در انقلاب به سبک دین سکولاریسم، طغيان و واكنش گروه، طبقه و يا جماعتي است عليه طبقه يا جماعتي ديگر كه عمدتاً هدف در اين انقلاب و مبارزه كسب پيروزي و از ميدان بدر كردن حريف است و به هر طريقي و با هر وسيله اي، اما يقيناً به نسبتهاي مختلف و با شدت و ضعفهاي متغير ميان دو طرف درگير، خصايل و بازدارنده هاي بدور از خواسته هاي سالم فطري انسان- كه انقلاب در واقع بايد عليه آنها صورت گيرد، وجود دارد.

يعني هم گروهي كه اقدام به مبارزه كرده بسياري  از اين آلودگيها و بازدارنده ها را با خود يدك مي كشد و هم گروهي كه عليه وي مبارزه مي شود .اما بدليل برجسته نمودن و بيش از حد مهم تصور نمودن مسأله اي كه زمينة جرقة انقلاب گرديده، در ذهن گروه عصيان گر، تنها اين ستم شخصي را در طرف مقابل مي بيند و هدفش هم انهدام همين يك مورد است و بس. و هنگامي كه پس از انقلاب به قدرت مي رسد با انهدام مسئله مورد منازعه، خصايل و باز دارنده ها (همچون استبداد، استثمار، فريب، فساد و….) كه بدانها دقت كافي نشده بود ارثيه حكومت نوپاي انقلابي مي گردد.

اما در يك انقلاب اسلامی اولين مركزي كه مورد تهاجم و حملات  شديد متناسب انقلابي قرار مي گيرد خود شخص است. مبدأ شروع انقلاب درون شخص است نه سطح جامعه.

اين زبانه هاي شعله ور طغيان و شورش ابتدا درون شخص را مورد تهاجم قرار مي دهند  و اين اولين نطفة خيـزش و تحـول چنين سير تكاملي خود را اعلام مي دارد. آنهم بدليل اينكه در وجود همين فرد خصال و صفات ستمگري همان طاغوت و متجاوزي كه عليه آن به پا خواسته وجود دارد. و با شناخت اين خصال و صفات آگاهانه عليه آنها به پا مي خيزد و اين گونه رذايل را در درون خود مي ميراند. و چنين شخصي است كه با ابزارهاي وجود و بقاي يك قدرت طاغوتي يعني زر و زور و تزوير به نحو شايسته و زيبايي با كمال موفقيت به مبارزه برخاسته و سيـر تكاملـي مبارزه را بدون كوچكترين صدمه و وفقه اي به پيش مي برد.

با درك اين موضوع يك مبارز مجاهد يقين دارد كه عامل اساسي غلبة دشمن بر يك جامعه و ماندگار شدن اثرات طاغوت و جاهليت، وجود معايب و خصلتهاي منفي و آلوده ايست در درون افراد جامعه كه آنرا براي پذيرش ستم و تجاوز طغيان گر مهيا و آماده مي سازد، بدينسان، انقلاب ديني، ابتدا حركت را از فرد شروع مي كند. ارزشهاي والا و مثبت سركوب شدة انسـاني را عليـه خصـال پست طاغوت روئيده شده اي كه بر ارادة آن فرد چيره شده اند، مي شوراند.

نه اينكه در همان ابتداي امر در سطح جامعه طبقه يا قشر ستم كشيده را عليه قشر ستمگر، يا طبقه اي را عليـه طبقه ديگر و يا ملتي را عليـه ملت ديگـري بشـوراند، كه نمي تواند اثري بنيادي و اساسي براي دوران بعد از پيروزي داشته باشد. با اين وصف انقلاب اسلامي از خصلت طولاني بودن نيز برخوردار است چون اگر زمان انقلاب طولاني شد انسانها نيز پرورش مي يابند و جهت آمال و تلاش انسان عوض مي شود .[۲]

با اين وصف مبارزه و خيزش يك ملت و امتي در جريان قرون و اعصار به ساختماني شبيه است كه رديف به رديف و مرحله به مرحله و آجر به آجر به تكامل و اتمام به پيش مي رود  و همانطور كه هر رديفي و هر آجري بر روي رديف و آجر قبل از خود استوار شده و تكيه دارد ، هر يك از مراحل و اتفاقات تاريخي نيز براي اتفاقات بعدي و تكامل و پيروزي نهايي آن اجتماع تكيه گاه و تجربه ايست.

هيچ حركتي در هيچ جامعه اي به پيروزي نمي رسد مگر آنكه اميدها،آرزوها و دردهاي مردم در آن تبلور يابد. اگر برنامه هاي فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي بر مبناي يك ايدئولوژي نباشد و اين ايدئولوژي با فطرت صحيح و انساني جامعه و قوم و ملت در تعارض باشد باز هم داشتن اميد موفقيت پس از پيروزي يا انقلاب با هر تغيير ناگهاني و دگرگوني اساسي و كيفي خطاست.

برنامه ريزي وارداتي و بيگانه از فطرت سالم انساني جامعه ، هرگز نتوانسته و نمي تواند نيروهاي به پا خاسته را بسيج سازد و بهره وري كافي از كار را ندارد. بديهي است ايجاد اين هم آهنگي براي غالب رهبران انقلابات بسيار مشكل و گاه غير ممكن است، و گاه بسياري از رهبران و روشنفكران اين نياز براي هماهنگي را درك نمي كنند. در نتيجه با توجه به شكست داخلي، دخالت دشمن تشديد مي يابد و انقلابات را دچار شكست مي سازد.

هيچ گاه فرمول واحدي كه بدرد انقلاب و همه شرايط و همه اوقات بخورد وجود نخواهد داشت. يك اسلوب معين ممكن است در كشوري پذيرفته شود ولي براي سرزمين ديگري نامناسب باشد. يك اسلوب كه در اوقات و اوضاع و احوال معين درست است ممكن است در شرايط ديگر نادرست باشد. يك اسلوب با شكل مبارزه را تنها هنگامي مي توان بهترين و عاقلانه ترين اسلوب و شكل دانست كه كاملاً ضرورت يك موقعيت مشخص معين را ارضاء مي كند.  هنگامي كه كلاً مناسب شرايطي است كه درآن بكار مي رود. هنگامي كه ممكن مي سازد كه نيروهاي اسلامي مترقي و انقلابي را به سرهمت آورده و آنها را به عمل وا دارد. هنگامي كه يك بهره برداري كامل از نقاط ضعف دشمن را ممكن سازد و بخاطر تمام اين دلايل ، مي تواند بزرگترين موقعيت ها را با در نظر گرفتن تناسب قواي موجود در هر لحظه ممكن سازد…

دگرگونـي در يك سرزمين بايد عمدتا كار خـود آن مردم باشد. هيچكس بجاي او نمي تواند اين كار را انجام دهد. انقلاب در اين اعصار صادراتي نيست بلكه از درون يك جامعه بر اساس خلق و خو و آداب و رسـوم و كلاً فرهنگ و دين مخصـوص به خود آن جامعه مي رويد. براي اينكه اصولاً انقلاب به وقوع بپيوندد بايد شرايط دروني، ذهني و عيني موجود باشد. يعني دگرگوني بايد كاملاً بر اساس واقعيت مشخص موقعيت عيني انقلاب در هر سرزميني بوجود آيد.

معذالك اين امر به هيچ وجه بدان معني نيست كه انقلاب به خودي خود رشد يابد و رسيده گردد. انقلاب بطور يقين هنگامي مي تواند رشد و تكامل يابد كه انقلابيون دست به مبارزة فعال و پيگير زنند. تا زمانيكه انسان فقط سرگرم اين است كه يك موقعيت مساعد پديد آيد بي آنكه دست به مبارزه فعال به منظور تسريع انقلاب زند غير ممكن است نيرو و توان انقلاب رشد يابد . فقط در جريان مبارزة سخت و دشوار است كه نيروهاي انقلابي مي توانند تكامل يافته و نيرومند شوند. هر گاه انسان براي لحظة قاطع انقلاب آماده نشود، هر گاه نيروهاي انقلابي در برابر فشار و سركوب دشمن آمادگي پيدا نكنند، هرگاه آنها در جريان مبارزه اي فعال پيوسته رشد نكنند و تقويت نيابند غير ممكن است انقلاب به پيروزي منجر گردد حتي اگر شرايط عيني نيز وجود داشته باشد.

به بهانه جلوگيري از دادن شهيد و قرباني وتلفات از انقلاب روي گردانيدن، در عمل، فقط بدين معني است كه ملتها و انسانها موظف شوند برده و بندة هواي خود و مستبدين و ظالمين استثمارگر باقي بمانند. بايد پيوسته وحشيانه ترين و غير قابل تحملترين دردها و شكنجه ها و قرباني هاي بيشماري را تحمل كنند. اين يك قانونمندي است كه تحمل كردن دردهاي موقت مرحلة گذراي انقلابي به مراتب سبكتر و آسانتر از درد مزمن سرطان زاي جامعة پر از ظلم، استبداد، نا امنی،  بي عدالتي، فقر و محروميت است.

تجربيات گذشته و حال ثابت نموده كه جريان انقلاب اجتماعي همچنان گردش بر روي جادة صاف و مطمئن در روز روشن نيست، اين جريان بدون دشواريهاي طاقت فرسا و موانع و بدون وزش باد از سوي مخالف هم نيست.

در راه انقلاب انواع مشقات و سختيها و ضربات متقابل و مدت زماني شكست و تا حدودي  قرباني هم وجود دارد. موكول نمودن انقلاب به بعد به خاطر اينكه مشكلات بر طرف نشده و به خاطر ترس ازشهادت ، شايسته كردار يك فرد انقلابي مؤمن و بخصوص يك فرد مسلمان موحد مبارزی نیست . او باید این را بداند که همچون نوح حول و حوش هزار سال عمر نمی کند و باید همچون رسول الله صلی الله علیه وسلم و یارانش در برابر طول عمر و نسل خودش مسئولیت داشته باشد، هیچ کس نمی داند نسل بعدی چه چیزی را انتخاب خواهد کرد و یا به کدام سو در حرکت خواهد بود .

واضح است كه انسان با دست روي دست نهادن نمي تواند دگرگوني ايجاد كند و به جاي توكل جستن به امپرياليستهاي جهانخوار و كشور هاي بزرگ و حتي هم عقيده ، خود بايد دست به كار شد. سرزمينها و مردمان كوچك و مسلمان بر اساس وعدة الهي و تجربيات كنوني انقلابات معاصر جهان مي توانند حتي دشمنان بزرگ را شكست دهند.مولد شرايطي باشند كه بدون ترس از قرباني شدن دلاورانه مبارزه كرده و «اسلام» را برنامة مبارزة خود قرار دهند وبا جماعتهاي مردم مسلمان متحد شوند. اين امر يك حقيقت بديهي و آشكار عصر ماست كه به اثبات رسيده است؛ پس :

۱- انقلاب و دگرگوني سرزمینهای مسلمان نشنین به اتحاد دائمي نيروهاي انقلابي و مبارز نياز دارد، در واقع به يك جبهه متحد اسلامي نياز هست.

۲- در طول انقلاب، مبارزان از تمام اشكال مبارزه سياسي، اقتصادي، فرهنگي،‌اجتماعي، ايدئولوژيكي و عقيدتي، نظامي، قانوني و غير قانوني، مخفي و علني، استفاده كنند.

تاريخ انقلابات گذشته بي هيچ شبهه اي ثابت مي كند كه هر كوششي كه با وسايل سياسي براي حل  مسالة اجتماعي در جوامع شبيه سيدنا موسي عليه السلام انجام گرفته به حكومت وحشت انجاميده و اضافه بر ارعاب ووحشت عمومی، همة انقلابها را به كام نيستي فرستاده است. و بزرگترين درسي كه تاريخ استثمار و حاكميت جور و مبارزات اجتماعات تحت ستم به ما داده اين است كه دشمن سکولار – صهیونی  جز به منافع خاص خودش به هيچ چيز ديگر نمي انديشد و تمامي مواضع مختلف مبني بر جنگ، صلح، آزادي و اختناق را تنها به يك علت اتخاذ مي كند و آن جلب و ابقاي بيشتر منافعش است.

يك انقلاب آزاديبخش مترقي نمي تواند تنها از روحيه انتقام الهام بگيرد و يا با نژاد پرستي تعريف و تحديد شود. اين نژاد پرستي خصيصة دشمن سکولار – صهیونی  است كه ميل به تسخير و فتح  دارد. انقلاب از آغاز كار متوجه قلب ، فکر وتاريخ رنجها و دردها و هدفهاي امت خود مي گردد و شايد بدين دليل باشد كه انقلابات را بايد در متن نظا مهاي محل و قوعشان مطالعه كرد.

حركت و جنبش اسلامي ما، جنبش يك گروه خاص از مردم نيست، بلكه وجدان خروشان امت و ريشه هاي انقلابي آن است. انقلاب اسلامي در مسير تكامل خود گذشته از «چند جنبه ئي» و همگاني «و همه جائي شدن»  صفت «هميشگي بودن» را هم حائز گرديده است . به اين معني كه مبارزه اسلامي مدتها قبل از شعله ور شدن آتش مبارزات اجتماعي و مبارزات علني مبارزات مسلحانه آغاز مي شود.

در راستاي انقلاب بايد نكات مهم زير را به خاطر سپرد :

  • از جانب خيـزش : درچه «زمـان» و «تحت چه شرايطـي» مردم به عمل روي مي آورند؟ آرايش نيروهاي ديني و مذهبي مختلف و ديگر احزاب چگونه است؟
  • از ديگر سوي: نقاط ضعف و قدرت دشمن كجاست؟ تمهيدات او چيست؟ و چه هدفهائي در سر دارد؟
  • اين براي انقلاب خطرناك است كه مسلمين را به نبرد قطعي زودتر و يا ديرتر از وقت كشاند. در تحت تمام شرايط مهمترين چيز و اساسي ترين تضمين براي جلوگيري از اشتباه ،درك كامل موقعيت مشخص موجود هم در بررسي سيستماتيك و تحليل عام و هم در كليه تصميمات مربوط به «عمل»  است.
  • در ميان انقلابها و زمانها ي عادي ،تفاوتهاي واقعي وجود دارد، انقلابها بويژه در دوران بحراني شان به هيچ چيز ديگري در كرة زمين مانند نيستند.
  • جهت اجتناب از يك درگيري كلي با تمام دشمنان داخلي و جهاني و تبديل شدن مبارزه به جنگ كاملاً نابرابر و بدور از قوانين مبارزاتي اسلامي، مبارزة مناطق مختلف(ناحيه به جاي كشور با مرزهايش بكار مي رود) بايد با حكمت و تبعيت كامل از دستورات اسلامي در كمال هوشياري و دور انديشي مبارزاتي، ناحيه به ناحيه و منطقه به منطقه در جهت محو كامل جاهليت و رسانيدن توان و قدرت به حد نصاب مورد نياز هماورد طلبي آنچناني با تبعيت كامل از شوري،‌صورت پذيرد.

[۱]انقلاب درلغت لاتين بصورتRevolutionآمده كه ريشة نجومي دارد وستاره شناشان تغييروتحولات جامعه رادرنزديكي واتفاق ستارگان جستجو مي كردند .

[۲]يكي ازبزرگترين ومخلصترين انقلابيون ايران مي فرمايند : راستي كاش اول، سالها، باطاغوت دروني درجنگ بوديم، وبه جنگ طاغوت بيروني گرفتارنمي شديم ! يااينكه،اگرجنگ بيروني راشروع كرديم، كاش سالها كشته مي داديم . جوانان مان درخيابانها كشته مي شدند (البته نه بااين فشار تند)،كاش سالها وسالها شكنجه مي ديديم،امافقط وقتي براين دشمن بيروني غلبه پيدامي كرديم كه دشمن دروني دركارنبود…

دیدگاهتان را بنویسید