نشانه هاي مريدان سلفیت آمریکائی – سعودی : (۲۶۵)

نشانه هاي مريدان سلفیت آمریکائی سعودی : (۲۶۵)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

  • از خود راضي بودن نشانه ي علني آنهاست :

بر اين باورند كه آنها پيشوا و كار آزموده و شايسته ي حديث شناسي هستند ، وارد «الجرح والتعیدل والتقریر» مي شوند،و چنين مي پندارند كه آنها ميراث دار علم سلف  بوده و آنها اهل آن علم هستند . به همين جهت لقبها ي بزرگي براي خودشان بر مي گزينند چون : امام، پيشوا، والمجدد، والعلامة، پرچمدار«الجرح والتعدیل» و لقبهاي ديگر اينچنيني . همچون گربه زماني كه با راست كردن موها و خم كردن كمرش اداي شير را در مي آورد ‌. [۱]

از گفته هاي ربیع المدخلي است كه مي گويد : ” اگر ابو حاتم و غير وي از امامان  (حتي بخاي نيز) مطالعه و تحقيقي مفصل و جامعي بنمايند، به آن نتايجي نمي رسيدند كه من به آن رسيده ام، به دليل آنكه من سپاس براي خدا از قواعد حديث شناسان  خيلي دقيق و ريز پيروي نموده ام، خستگي زيادي هم نديدم ” .

۲ – خشم و نفرت و حسادت صفتهاي اساسي موجود در آنها مي باشد

به محض اينكه ميان دو نفر از مريدان سلفیت آمریکائی – سعودی اختلاف افتاد ، هر آنچه  از عيب يكديگر پنهان است را آشكار نموده و در دشمني كردن با همديگر دچار گناه مي گردند . اين هم در نوشته ها و رد دادنهايي كه عده اي از آنها در برابر عده ي ديگرشان نوشته اند آشكار و روشن است . علت اين كار هم نبودن حسن ظن ، نيت پاك و اخلاص است با وجود بودن سوء ظن ، و نيت ناپاك و فساد درون .

۳- مريدان و دنباله روان طريقت سلفیت آمریکائی – سعودی از نادن ترين و كم عقلترين آفريده هاي خدا مي باشند

شيوخ شان خيلي بر ناداني  دنباله روان شان اهميت مي دهند و در اين راستا بر اين مريدان حرام نموده اند كه مطالبي غير از مطالب ايشان  را از علما و دعوتگران اسلام مطالعه نمايند . علاوه بر اين تا مي توانند تنفر و انزجار نسبت به داعيان و علماء و مجاهدين و جماعتهاي اسلامي و به خصوص دولت و حکومت اسلامی ما  را در دل مريدانشان مي كارند . با اين كارشان سلفیت آمریکائی – سعودی تا حد زيادي به غلاة  شباهت  پيدا مي كند .  

۴- مريدان سلفیت آمریکائی – سعودی  در برابر مخالفانشان از تمام مردم دلشان تنگ تر وتحمل شان كمتر است : نمونه ي آن هم  اتفاقي بود كه در ميان مدخلي و علامه بكر أبو زیدرحمه الله  روي داد: زماني كه مدخلي كتابي را در طعنه زدن از سيد قطب  رحمه الله نوشت، نزد شيخ بكر رحمه الله رفت تا مقدمه اي بر كتابش بنويسد، اما شيخ بكر راضي نشد و از كتاب و مطالب داخل آن نيزايراداتي گرفت، طولي نكشيد كه مدخلي از شيخ بكر كينه به دل گرفت و با زشت ترين صفتها وي را وصف نمود و خودش و شاگردان ديوانه اش به گونه اي بسيار ناپسند و زشت مطالبي  پر از كينه و غير واقعي را در مورد وي تدوين كردند . [۲]

۵ – از مكر و حيله ي مريدان سلفیت آمریکائی – سعودی  اين است كه اسم علماي بزرگ امت را در سخنانشان آورده و اسم شيخهاي خودشان را نيز در كنار اين علما قرار مي هند . براي نمونه مي گويند :اين راي ابن تیمیه ، إبن باز و إبن عثیمین و الوادعي و الألباني و مدخلي و نجمي‌ و فوزان است! مدخلي‌ و وادعی و نجمي و فوزان را همسان و هم پايه ي‌ ابن تیمیه ، إبن باز و إبن عثیمین و آ‌لبانی رحمهم الله قرار مي دهند !

۶- از ديگر مكر و نيرنگهايشان اين است كه تبليغ اين را مي كنند كه  علم را نزد علماي بزرگ امت فرا گرفته اند . به همين دليل مي گويند : رحمت خداوند بر شيخمان ابن باز  يا ابن عثيمين  !! و احتمال دارد كه عده اي از انها با اين بزرگان فقط در يك مكان نشسته باشند اما هرگز نه علم و نه فهم و نه اخلاق را از ايشان نياموخته اند .

۷-   از نشانه هاي آنها مي توان به : بد دهني ، طعنه و كنايه زدن بسيار، لقب و پرچسب زني، ايرادگيريهاي (زنانه ) از داعيان و علما و مجاهدين اشاره كرد .

۸-   در فرهنگ سلفیت آمریکائی – سعودی  چيزي به نام انصاف وجود ندارد انگار چنين چيزي را هرگز نشنيده اند و در كتب و گفته هايشان نمي توان آن را يافت . بزرگشان چون المدخلي در كتابهايي كه به علما و مبارزين طعنه مي زند، مكر و حيله و نيرنگ را به آنها ياد داده است  . براي نمونه بي انصافي اين گروه را در كتابهايي كه بر عليه سيد قطب رحمه الله نگاشته است را مي آوريم :

مي بيني براي نمونه  ربيع المدخلي گفته اي از سيد قطب نقل مي كند از چاپ پنجم كتاب «العدالة الإجتماعیة» نقل مي كند، با اين وجود مي داند كه سيد قطب از اين گفته اش در چاپ ششم كتابش پشيمان شده است، اما مدخلي از همان گفته اش در چاپ پنجم صحبت مي كند ! و گفته هاي سيد قطب را از كتب ادبيش را نقل مي كند همچون كتاب «الطفل من القریة» یا «الأطیاف الأربعة»! يا از كتابهايي نقل مي كنند كه سيد در ابتداي التزامش به اسلام نوشته است، همچون كتاب «التصویر الفني في القرءان» و «مشاهد القیامة في القرءان» یا  «العدالة الإجتماعیة في الإسلام» یا از كتابهايي نقل مي كنند كه سيد از نوشته هاي اين كتابها پشيمان شده بود و يا اينكه فرصت بازنگري آنها را نداشت  (مثل بخش بزرگي از تفسير في الظلال) [۳]

سلفیت آمریکائی – سعودی  گفته هاي متشابه سيد قطب را مورد نقد و بررسي قرار مي دهند و از محكمات آن چشم پوشي مي كنند . گفته هايي ادبي  از نوشته هاي سيد را آورده و به شيوه اي نادرست و غلط  تفسير و بيانش مي كنند  .

گماني در آن نيست كه سيد هم مثل تمام انسانها  در گفته ها و روش ارائه ي آنها اشتباه داشته است  و از لحاظ شرعي آنها را منسجم تر ارائه نداده است، آما اين اشتباهات به نسبت تمام گفته هايش چقدر هستند ؟! اگر به عنوان نمونه به تفسير في ظلال كه  بيشتر از ۴۰۰۰ صفحه ي بزرگ مي باشد نظري بيافكنيم ، چند صفحه ي آن داراي اشتباه است ؟ اگر هم باشد و تمام آن بزرگ نمائي و تبليغات منفي را جمع آوري نمائيم كه مدعي اند در آن اشتباه وجود دارد ، باز حتي يك صفحه هم نمي شود .

اين چند درصد از نوشته هاي وي مي باشد ؟ با اين حساب درصد اشتباهي كه در آن وجود دارد  كمتر از «۰٫۰۰۰۲۵%» است . آيا انصاف است كه تفسير في ظلال را به خاطر اين اشتباه بسيار ناچيز  دور بياندازيم ؟!

اشتباهات في الظلال از چند نمونه بيشتر تجاوز نمي كند . اين كجا و تفاسيري چون «الكشاف» نوشته ي «الزمحشری» یا ‌تفسیر فخر رازي يا ديگر تفاسير كه مملوء از اسرائيليات و اعتزاليات و ارجاء و اشعريات و چيزهاي ديگر است كجا ؟ و كتابهاي نووي و ابن حجر و الجويني و الغزالي و غير اينها از امامان مسلمين و كتابهاي حديث كه احاديث ضعيفي را در خود جايي داده اند را همگي به اين بهانه ي توخالي كنار بگذاريم  از كتب و آثار علماء چه چيزي برايمان باقي مي ماند ؟!!

 

[۱] توضیح : در عصر ما ،  مسئله اي به نام جرح و تعديل وجود ندارد ؛ بلكه چنين مسئله اي در عصر كتابت احاديث بوده است . اما اشخاصی حرف علما را عوض مي كنند و اين عوض كردن نه ” جرح ” است و نه ” تعديل ” .

[۲] از جملاتي كه مدخلي نسبت به شيخ بكر رحمه الله گفته است مي توان به چنين جملاتي برخورد كرد :  ” او از مدافعين و پشتيبانان بدعة است  و در دفاع از اهل بدعة و باطل  حاضر جواب است و دلش نيز به هواي نفس و آرزوها مريض است ” ( كتاب  “الحد الفاصل في الرد علی بكر أبو زید” نوشته ي: ربیع المدخلي صفحه ‌ ۵ و صفحه‌ ۹۸) ،مريدان جامي به خاطر كم عقليشان نمي توانند ميان جهل و ناداني مدخلي و علم شيخ بكر رحمه الله تفاوت قائل شوند ، گرد و خاك در برابر ستاره ي درخشان چيست ؟ جايگاه مدخلي  در برابر شيخ بكر رحمه الله اين گفته ي شاعر را به يادمان مي اندازد :
قام الحمام إلی البازيّ يهدّد                 وشمّرت لقراع الأسد أضبعه

[۳] شيخ محمد قطب  برادر سيد قطب  رحمه الله فرمود: ”  كتابهايي كه  “سید قطب” قبل از وفاتش به خواننده گان سفارش نموده كه آنها را بخوانند عبارتند از : ۱-  الظلال  بخصوص دوازده جزء اولش كه علاوه بر آنكه آخرين نوشته هاي ايشان مي باشد ، آنرا بازنگري نموده و تلاش كرده است كه تمام انديشه هاي خودش را در آن جمع آوري نموده  و ارائه دهد ، ۲-   و”هذا الدین”، ۳-   و”المستقبل لهذا الدین”،  ۴ – و”خصائص التصور الإسلامي”۵-   و”مقومات التصور الإسلامي”  ۶- و كتابي كه پس از اعدام شدنش منتشر شد به نام “الإسلام والمشكلات الحضارة”،  . اما كتابهايي كه سيد درخواست كرده است كه مطالعه نشوند شامل تمام كتابهايي مي شود كه قبل از في ظلال  نوشته است  ، كه در ميانشان “العدالة الإجتماعیة”  وجود دارد . ” گفته ي شيخ محمد قطب رحمه الله  تمام شد .

دیدگاهتان را بنویسید