پیمان علیه دین سکولاریسم (۲۴۴)

پیمان علیه دین سکولاریسم (۲۴۴)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

در ابتدای امر باید پرسید که چرا پیمان؟ و بعد چرا علیه دین سکولاریسم.؟

ابن اسحاق می گوید: گروهی از مردم جرهم و قطورا پیمانی به اسم «پیمان فاضلان» را بستند که این نامها را داشتند: فضی بن حارث جرهمی، فضیل بن وداعه قطوری و مفضل بن نضاله جرهمی. اینان گرد هم آمدند و با یکدیگر بر این پایه هم داستان و هم پیمان شدند که در شهر مکه در برابر ستمکار پایداری کنند و هیچ بیدادگری را به خود وا نگذارند. اینان گفتند: شهر مکه را جز این سزاوار نباشد زیرا خدا جایگاه آنرا بر افراشته است.

عمرو بن عوف جرهمی در این باره گفت:

انَّ الفُضُولَ تَحَالَفُوا وَ تَعَاقَدُوا                     ألَّایَقِرَّ بِبَطنِ مکّةَ ظَالِمُ

اَمرٌ عَلَیه تَعَاهَدُوا وَ تَوَاثَقُوا                        فَالجَارُ وَالمُعتَرُّ فِیهِم سَالِمُ

یعنی: همانا فاضلان همداستان و هم پیمان شدند که هیچ بیدادگری را در شهر مکه آرام نگذارند، کاری بود که بر آن پیمان بستند و رشته های دوستی استوارساختند و اینک تهیدست و همسایه در میان ایشان تندرست و آسوده باشد.

سپس این پیمان از میان رفت و در قریش جز یک یاد چیزی از آن بر جای نماند. آنگاه قبیله های قریش یکدیگر را به همداستانی و هم پیمانی خواندند. اینان برای این کار، خانه عبدالله بن جدعان را برگزیدند که مردی بزرگوار و بزرگسال بود…

پیامبر خدا صلی الله و علیه و سلم به هنگام بسته شدن آن حاضر بود. پس چون خدای بزرگ او را صلی الله و علیه و سلم به پیامبری بر انگیخت فرمود: من با عمویانم گواه بسته شدن پیمانی در خانه ی عبدالله بن جدعان بودم که آنرا با همه شتران سرخ موی سودا نخواهم کرد. اگر به روزگار اسلامی مرا به چنین پیمانی می خواندند، آنرا می پذیرفتیم.

گوید: محمد بن ابراهیم بن حارث تیمی گفت: میان حسین بن علی بن ابی طالب و ولید بن عتبه بن ابی سفیان بر سر خواسته ای کشمکشی در گرفته و در این هنگام ولید فرماندار مدینه از سوی عموی خود معاویه بن ابی سفیان بود.

ولید بر پایه زور فرمانروایی که داشت، سخن به ستم گفت و زورگویی کرد. حسین به وی گفت: سوگند به خدا که خواسته من بدهی و دارایی ام به من سپاری یا در مسجد پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم بایستم و شمشیر از نیام برکشم و همگان را به «پیمان فاضلان» بخوانم.

عبدالله بن زبیر در آنجا بود؛ گفت: من به خدا سوگند می خورم که اگر مرا بدان بخواند، فراخوان او بپذیرم تا به خواسته اش رسد یا در راه آن بمیرم. گزارش به گوش مِسوَر بِن مَخرَمَه زهری رسید او نیز چونان گفت. عبدالرحمن بن عبدالله تیمی این بشنید و همان سخن بر زبان آورد. چون ولید از این کار آگاه شد، خواسته حسین علیه السلام بداد و او را از خود خرسند ساخت .[۱]

ما در اینجا در مورد کار دسته جمعی و گروهی و تشکیل جماعت و گروهی منسجم و سازمان یافته چیزی نمی گوییم چون به اندازه کافی در این زمینه قلمفرسایی شده است، تنها باید گفت: زمانی که جهت رفع و برداشتن  ظلمی که از لحاظ مادی و مالی بر انسانها می رود، چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام، بستن چنین پیمانهایی و مقاومت و مبارزه تا سر حد مرگ برایش جایز و روا گشته، جهت حفاظت از دین، محافظت از دولت اسلامی (به عنوان مهمترین ضامن دنیوی سعادت و عزت مسلمین) و اجرایی شدن احکام خداوند در زمین، نباید با همیاری برادرانمان چنین پیمانهایی را با خون خودمان و مبارزه تا سرحد مرگ ببندیم؟ پس شکی در بستن این پیمانها نیست.

و اما چرا ابتدا علیه دین سکولاریسم؟ مگر مردم، دشمنان دیگری غیر از سکولاریستها ندارند؟اینهمه مشرکین اهل کتاب و دیگر بدعت گرایان و آلوده شده هایی به شرک منتسب به اسلام و… چی؟ !

درسیر مبارزاتی اسلام بدون شک در همان  ابتدای امر مؤمنین با کفر به طاغوت و نفی تمامی الهه ها به پیشواز اثبات توحید و تکمیل شروط و لوازم «لا اله – الا الله و محمد رسول الله» می روند در همین گیر و دار دشمنان سنتی دیرین و شناخته شده قوانین و احکام الهی یکی پس از دیگری سر بر آورده و خود را بصورت علنی و مخفی از مؤمنین موحد جدا می نمایند.

با آنکه دشمنان دین خود را از صف مسلمین موحد جدا می کنند اما از یکطرف دشمنی آنها نسبت به دین بطور یکسان نیست و در میان گروهها و احزاب مخالف احکام الهی شدت و ضعف وجود دارد و از دیگر سو روش برخورد با هر یک از آنها نیز متفاوت است. [۲]

بطور مثال یهود و مشرکین غیر اهل کتاب در دشمنی با مسلمین موحد سرسختتر و شدیدترند. و در برابر ، دشمنی نصرانیان  نسبت به مسلمین از شدت کمتری برخورداراست که قرآن دلایلش را بیان کرده است.

اگر به اوایل سوره روم نگاهی بیاندازیم متوجه می شویم که موقف وسیاست برخوردی مسلمان نیز،  در مراحل مختلف، نسبت به هر یک متفاوت و گوناگون است. بدین شکل که مسلمان اولا از یک دشمن شناسی دقیق و کاملی برخوردار است و اینکه دشمنان دور و نزدیک خودش را نیز به نسبت ضرری که برایش دارند به خوبی می شناسد.

هر کدام ازمذاهب و احزاب سکولار رنگارنگ، که در دنیا به هزاران حزب و صدها ایدئولوژی و مرامنامه می رسند، دارای قانون و برنامه ای هستند که با قانون و برنامه دیگر سکولاریستها ممکن است تضادهای بنیادین داشته باشد مثل سوسیالیستها و بورژواها، یا انواع کمونیستهای مائوئی و استالینی و … به همین دلیل همیشه میان اینها تضاد و تفرقه و چند دستگی وجود دارد و چون منبع مشخصی (همچون مسلمانان موحد)  جهت وحدت ندارند دائما،  به قول قرآن، در تضاد و تفرقه خواهند بود؛ اما در هر صورت هر کدام علمدار و پرچمدار عقیده و برنامه و احکامی است که می خواهد آنها را جایگزین احکام دین خدا بنماید. و اجرائی شدن احکام دین خدا – آنهم هر شریعتی که باشد – را بطور کامل از مجتمع بشری بزداید.این وجه مشترک همه آنها  جهت اتحاد علیه احکام اجرائی دین خداست.

مشخص است که هیچ عاقلی اینها را مجریان احکام خداوند نمی داند، اینها مشرکین اهل کتاب هم نیستند. چون مجری احکام یهود و نصاری نیز نمی باشند. پس به شهادت قرآن اینها به همراه یهود سرسختترین دشمنان اهل توحید و دشمن شماره یک آنها به شمار می روند.

این دشمنان شماره یک،  متأسفانه ، الان نزدیکترین دشمنان به ما هم محسوب می گردند که امریکا رهبریت آنها را به عهده گرفته و هم اکنون بخشهایی از سرزمینهای مسلمان نشین را نیز به همراه سکولارها و دست نشاندگان بومی تحت اشغال خود در آورده و در بیخ گوش ما قرار گرفته اند. فشار و تهاجمات نظامی و فرهنگی شان در سطح وسیعترین شیوه ممکن در طول تاریخ بشریت، برای ملت بی دفاع و مظلوم ما باریده و جریان نا مبارک و خشن دیگری را باعث شده که در میان خانواده ها و طایفه های مسلمان عده ای را علیه عده دیگری به دشمنی واداشته و باعث تفرقه میان خواهر، برادر، پدر و فرزند گردیده است. و آنهم جریان نا مبارک ارتداد و مرتد شدن است که همین سکولارهای تابع برنامه های غرب،  امپریالیسم امریکا و مستخدمینش باعث و بانی آن گشته اند.

بله جریان نا مبارک ارتداد و مرتد شدن دین سکولاریسم به عنوان دشمن صائل عده کثیری از بچه مسلمانان همزبان و هم محله و شاید هم از اعضای خانواده خود ما را به کام خود کشانده ، که هر کدام خود را تابع یکی از مذاهب، برنامه ها و ایسمهای جریان نا مبارک دیکتاتوری سکولاریسم علیه احکام شریعت می دانند.

دین سکولاریسم که مشخص شد دارای چه جایگاهی در دشمنی با دین اسلام است ، حالا مرتدین سکولار بومی که بصورت سربازان همین جریان در آمده و چنانچه زمینه برایشان فراهم باشد،  مسلحانه علیه تمامی مجریان احکام الهی به جنگ و کشت و کشتار می پردازند ، دارای چه جایگاهی در شریعت اسلام می باشند؟

ما روبرویمان سپاه تا دندان مسلح دین سکولاریسم مهاجم به رهبری امریکا و مرتدین محلی مزدورش را داریم که با بهره گیری از تمامی تکنولوژی تسلیحاتی و جاسوسی معاصر به جنگ با دین و عقیده و تسخیر سرزمینها و تاراج اموال  و نوامیسمان آمده اند.

همزمان با این جریان مخوف مرتدین، مذاهب و فرق منتسب به اسلام اطرافمان را گرفته اند که کارنامه  روشنی نسبت به اهل توحید ندارند و از اهل بدعت و خرافات منتسب به تسنن گرفته تا غلاه حاقد منتسب به تشیع . که هیچ کدام نه بوئی از تسنن برده اند نه تشیع.

اگر دین سکولاریسم و مرتدین معاصر دشمنان مشترک و صائل تمامی شریعتها و مذاهبند و ممکن است ما با سایر مذاهب و فرق شرک آلود و ادیان نسخ شده  دشمنانی مشترک و منافع مشترکی داشته باشیم، هرگز به معنی انحراف از مسیر مبارزه نبوده و نخواهد بود بلکه به معنی تجزیه دشمنان و پیدا کردن حد اکثر قدرت و هموار کردن مسیر به سوی پیروزی و گذر از این مرحله کاملا حساس و خطرناک می باشد.

همین الان اگرسرت رابلند کرده و به دور از عصبیت جاهلی روبرو واطرافت را نگاه کنی ،میفهمی که نزدیکترین دشمنان ویلونکم من الکفار،همین مزدوران محلی دین سکولاریسم ومشرکین مهاجم به رهبری امریکا وبا تائید و یا سکوت  نهادهای بین المللی می باشند. وخواهید دیدتمامی ذلیلی اهل توحیدو دیگر بلاهای کوچکی که بر سر مسلمین می آیند،  ناشی از همین بلا ومصیبت بزرگ و وجودحکومتهای غیر اسلامی درمیان بسیاری از مسلمین به عنوان یک ام الفساد است . پس اتحاد و پیمانی که باید توسط مسلمین بسته شود باید در راستای وحدت با تمام مخالفین دین سکولاریسم و محافظت از دولت اسلامی و وحدت عمل تحت رهبریت شرعی و منتخب شوری باشد .

[۱]ابن اثیر،تاریخ کامل ، صص ۸۵۳ – ۸۵۲

[۲]مثل منافقین میان مسلمانان ودیگرکفارخارج ازاینها

دیدگاهتان را بنویسید