استفاده از مفهوم خوارج به عنوان یک برچسپ، فحش و ترور شخصیت انقلابیون آزادیخواه (۳۰۶) جنگ روانی و شبهات سلفیون آمریکائی – سعودی و وعاظ السلاطین درباری

  • استفاده از مفهوم خوارج به عنوان یک برچسپ، فحش و ترور شخصیت  انقلابیون آزادیخواه (۳۰۶) جنگ روانی و شبهات سلفیون آمریکائی – سعودی و وعاظ السلاطین درباری

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

متاسفانه در عصر حاضر، بر خلاف قرون اولیه ی صدر اسلام  که عموم مسلمین آگاهی بیشتری به اصول اولیه ی شریعت داشتند، جهت ترور شخصیتی مجاهدین شریعت گرا و زشت نشان دادن آنها در نزد افکار عمومی، توسط علمای سوء و دین فروشان و تحت الحمایه های کفارجهانی و مرتدین محلی، ‌ادبیات و کلماتی رایج گشته و بر سر زبانها افتاده است که کمتر دین فروشی در قرون گذشته  این  جرئت و حماقت را به خود داده است که از آنها بر علیه مخالفین خود استفاده کند .

یکی از این کلمات، که به دلیل جهالت مردم همچون یک فحش از طرف دین فروشان ( و بخصوص سلفی های آل سعود، وعاظالسلاطین و اخوان المفلسین ) رایج گشته است، کلمه ی خوارج می باشد؛  و با این فحش و تهمت آشکار، تا به حال، مردم را سحر نموده  و به صورت سیستماتیک  هزاران مسلمان شریعت گرای انقلابی  را به قتل رسانده و یا در زندانها شکنجه کش نموده اند؛ اما هرگز نتوانسته اند که  عقاید خوارج را بر آنها تطبیق دهند . چون تطبیق دادن این صفات بر مجاهدین شریعت گرا امر محال و غیر ممکنی است؛ آنهم به دلیل اینکه  منهج، عقاید، افکار و رفتار عملی  مجاهدین شریعت گرا دقیقاً بر خلاف عقاید  و عمل خوارج می باشد .

پس از تکرار این فحش در منابر و رسانه های عمومی  ، به مرور زمان  ، برای بسیاری از مسلمین این  سوال پیش آمده است که عده ای از مفتی های رسمی حکام مزدور عربی و غیر عربی مجاهدین شریعت گرا را متهم به صفاتی چون خوارج نموده اند، اما  آیا حکام سکولاری که به غیر ما انزل الله حکم می کنند خلیفه بر حق و شرعی مسلمانان و مجریان قانون شریعت الله هستند، که به خاطر خروج و قیام برعلیه این حکومتهای سکولار و مرتد، تهمت خوارج را به مجاهدان می زنند؟ آیا زمانی که  حکامی سکولار چون ابوجهل و ابولهب  که راضی به اجرای بخشی از قوانین شریعت نیز بودند ، هرکسی که بر علیه آنها قیام کرده باشد جزو خوارج محسوب می گردد ؟ چگونه است که  این دسته از مفتی ها ی رسمی  چنین حکامی  را که با حمایت کفار سکولار جهانی  و زور اسلحه و زندان و تبلیغات دروغین بر مسلمین مسلط شده اند ولی امر ، رهبر، خلیفه شرعی و واجب الاطاعه دانسته  و شورش و خروج علیه ابو جهل را برابر با فرقه گمراه خوارج شدن می دانند ؟

از دید این مفتی های اجاره ای  گمراه و بدعتگرا،  آیا مهدی  موعود نیز جزو خوارج نیست ؟ چون بر علیه حکامی فاسد چون آل سعود درعربستان خروج و قیام کرده و با محمد مهدی در مکه، آنهم زمانی که حکومتی وجود دارد، بین رکن (حجر الاسود) و مقام (مقام ابراهیم) بیعت می شود.

چگونه است که  هر گاه مسلمین در نقطه ای از زمین موفق به تشکیل دولتی اسلامی می گردند و یا طاغوتی را در معرض نابودی قرار می دهند،  فورا علمای درباری دین فروش و قرضاوی های عصر  بیانیه صادر کرده و با پخش شبهاتی عامه پسند بی پایه و اساس ابراز می دارند که بیعت  و همکاری با این مجاهدین شریعت گرا شرعی نیست و شورای مجاهدین را زیر سوال برده و ابراز می دارند که  در زمان بیعت با آن شخصی که رهبریت این حکومت اسلامی را بر عهده دارد  اهل حل و عقد حضور نداشته اندو…. این اهل حل و عقد چه کسانی هستند ؟ آیا منظورشان خودشان هستند که هزاران کیلومتر از میدانهای جهاد و قتال به دور بوده و در سایه ی یکی از حکومتهای سکولار جهانی ویا  مرتد محلی به سر می برند ؟

در این میان چه کسانی به همراه سازمان ملل، امریکا، انگلیس، اتحادیه ی اروپا، روسیه و چین قصد تشویش اذهان عمومی و ترغیب  مسلمین  بر تسلیم در برابر حکومتهای دست نشانده ی مرتد محلی  و تهیه ی لیست سیاه تروریستی از مجاهدین شریعت گرا را  دارند، تا رشته ی قدرت در دست این حکام بماند ؟ چه اتفاقی افتاده است که این دسته از مفتی ها و علمای معلوم الحال، شیپور زنان و الرویبضه های امت، با پوشش رسانه ای بسیار بالا، جهت گمراه کردن مسلمین با این ابرقدرتهای سکولار جهانی و حکام مرتد محلی در یک صف قرار گرفته اند ؟

آیا  واقعا مجاهدین شریعت گرا خوارج هستند؟ حالا که نیستند ما باید چگونه با مخالفینی بر خورد کنیم که خارج از دایره ی علمای درباری و دین فروشان قرار گرفته اند؟ آیا ما از اشخاص پیروی می کنیم یا از دلایل شرعی اشخاص؟ آیا اشخاص اشتباه نمی کنند حتی اگر اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز باشند؟

و صدها آیا و پرسش دیگر که ممکن است در این رابطه به ذهن مسلمین خطور کند . اما شریعت الله چه پاسخی برای این سوالات دارد؟ در اینجا سعی می کنیم به صورت مختصر و مفید  موضوع  خوارج را تشریح نماییم  به امید آنکه پاسخی باشد برای روشن شدن اکثر سوالاتی که مطرح گردیده اند .

آغاز شکل گیری خوارج  :

از میان علما برخی آغاز شکل گیری خوارج را زمان رسول الله  صلی الله علیه و سلم  می‏دانند و ذو الخویصره را که در تقسیم شدن طلایی که علی رضی الله عنه  آن را از یمن در داخل یک پوست دباغی شده با برگ درخت سلم فرستاده بود، به رسول الله صلی الله علیه و سلم  اعتراض کرد، اولین خوارج می‏دانند. از ابو سعید خدری روایت شده است که می گوید: علی بن ابی طالب مقداری طلا را که از خاک معدنش جدا نشده بود، داخل یک پوست دباغی شده برای رسول الله صلی الله علیه و سلم  فرستاد. میگوید: او نیز آن را بین چهار نفر تقسیم کرد. بین عینیه بن حصن، أقرع بن حابس، زید الخیل و نفر چهارم یا علقمه بن علاثه و یا عامر بن طفیل بود.

یکی از اصحاب او گفت: ما برای این طلا از آنان مستحق تر هستیم. می گوید: این خبر به گوش پیامبر صلی الله علیه وسلم  رسید. او فرمود: «آیا مرا امین نمی‏دانید در حالی که من امانتدار کسی هستم که در آسمان است و صبح و شب خبر آسمان را برای من می آورد.»

می گوید: مردی با چشمان در حدقه فرو رفته و گونه‏های برآمده و پیشانی برجسته، ریش انبوه، سر تراشیده و شلوار بالازده برخاست و گفت: «ای رسول الله از خدا بترس» فرمود: «وای بر تو آیا مگر من مستحق ترین مردم روی زمین نیستم که از خدا بترسد.»

می گوید: سپس آن مرد روی برگرداند و خالد بن ولید گفت: «یا رسول الله آیا اجازه می‏دهید گردنش را بزنم؟». فرمود : «نه. شاید او نمازخوان باشد». خالد گفت: «چه بسیار نمازگزارانی که با زبان چیزهایی می‏گویند که در قلب شان وجود ندارد.» رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمود: «به من امر نشده است که دل و قلب مردم را بشکافم و شکمشان را باز کنم.»

می گوید: رسول الله صلی الله علیه وسلم  به او نگریست در حالی که پشت کرده بود و فرمود: « این از تبار قومی ‏است که کتاب خدا را تلاوت می کنند اما از حنجره هایشان فراتر نمی‏رود و همچون خارج شدن تیر از بدن شکار از دین خارج می‏شوند، » می گوید: گمان می‏کنم که گفت: « اگر به آنان برسم آنان را همچون قوم ثمود خواهم کشت.»(متفق علیه)  [۱]

این جوزی درباره این حدیث میگوید: اولین خوارج و زشت ترین نوع آن، ذو الخویصرة تمیمی ‏است. در یک لفظ دیگر آمده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم  به او گفت: اعدل: یعنی عادل باش. فرمود: «وای بر تو اگر من عادل نباشم چه کسی عادل است.»[۲]  بنابراین این اولین خارجی است که در اسلام خروج کرد و آفت آن این است که او به رأی و نظر خود راضی بود هر چند که او علم به این داشت که هیچ رأی و نظری بالاتر از نظر رسول الله صلی الله علیه وسلم  وجود ندارد. و پیروان این مرد همان کسانی هستند که با علی بن ابی طالب مبارزه کردند[۳].

از جمله کسانی که اشاره به این امر کردند که اولین خوارج ذوالخویصره بوده است، ابو محمد بن حزم است[۴] و همچنین شهرستانی در کتاب الملل و النحل است[۵]برخی از علما معتقدند که نشأت خوارج با خروج علیه عثمان و حوادث فتنه ای که منجر به قتل ظالمانه و کینه توزانه او شد، آغاز گردید و این فتنه ای را که آنان ایجاد کردند فتنه اول نامیده شد[۶]. و ابن کثیر آشوب گرانی را که بر عثمان شوریدند و او را به قتل رساندند، خوارج نامید. در جایی که در ضمن یادآوری آنان بعد از قتل عثمان می‎گوید: خوارج آمدند و بیت المال را بردند و مقدار آن زیاد بود.  [۷]

نظر و رأی ارجح درباره آغاز نشأت خوارج این است که: علیرغم ارتباط قوی بین ذوالخویصره و آشوبگرانی که علیه عثمان خروج کردند و همچنین خوارجی که به دلیل حکمیت علیه علی رضی الله عنه  خروج کردند، اصطلاح خوارج به معنی دقیق کلمه فقط بر خروج کنندگان به دلیل حکمیت  در زمان علی بن ابی طالب منطبق است، چون آنان یک گروه در شکل طایفه ای دارای گرایش،  عقاید و نظرات خاص خود بودند که یک اثر فکری و عقیدتی واضح و روشنی را ایجاد کردند و این عکس حالتهای قبل از آن بود.[۸]

پس خوارج همان گروهی هستند که، با داشتن عقاید و باورهای متمایز ،  در جنگ صفین بعد از این که علی رضی الله عنه  حکمیت را پذیرفت، علیه او خروج کردند . آنان غیر از لقب خوارج  لقبهای دیگری دارند که به آنها مشهور هستند؛  برخی از این لقبها عبارتند  ۱ –  النواصب ۲- الحروریه ۳- المارقه ۴- السبئیه ۵- المکفره ۶- الشراه…الی آخر . آنان به همه این لقبها به جز مارقین راضی بودند. آنان انکار می کردند که همچون خارج شدن تیر از بدن شکار، از دین خارج شده باشند  .

چنانچه می بینیم نواصب گروهی از خوارج اند اما فرقه هایی گمراه از  تشیع  اعمال و افکار آنها را بر اهل سنت تعمیم می دهند و با حکمی که شایسته ی خوارج است  جاهلانه  با  اهل سنت معامله می کنند، در حالی که بزرگان آنها می دانند که چه  خیانت آشکاری را مرتکب می گردند؛ البته  در برابر می بینیم که صفویها نیز دسته هایی از علی اللهی ها و غلاة برآمده از صوفی های کرد زبان شافعی مذهب هستند که جریاناتی از اهل سنت بر آنند که کل شیعیان ۱۲ امامی  ایران  را با افکار و اندیشه های آنان مورد محاکمه و قضاوت قرار دهند .

اینها علایم آشکاری هستند که نشان می دهند جهت جلوگیری از افسون شدن مردم توسط ساحرانی که در خدمت منافع سکولاریستها در آمده اند، و در جهت ممانعت از انحراف خواسته های برحق مسلمیندر مسیر خواسته های کثیف سکولاریستهای جهانی و سکولاریستهای مرتد بومی، وهمچنین آگاه ساختن مسلمین نسبت به تبلیغات سکولاریستها و ساحران محلی شان در راستای تخریب منافع و مصالح دنیوی و اخروی مسلمین این مناطق، بایستی آگاهی پاک و روشن توحیدی و تاریخی  را در میان هیاهوی مسخ کننده ی سکولاریستی و حامیان و ساحران محلی اش ، به مسلمین منتقل نمود.

مسلمین باید آگاه باشند که اگر در برابر ویروس خائنین واکسینه نشده باشند و فکری جهت ریشه کن کردن آنها انجام نداده باشند، در صورت کنار رفتن جاهلیت موجود، بدون آنکه به اهداف واقعی خود رسیده باشند ، بلافاصله  توسط  اربابان همین ساحران دو آتشه ی امروز به شدت سرکوب گشته، و چندباره، با محدویتهای بیشتر و با چماقی محلی و فتوای دروغین مذهبی حذف گشته و یا مجبور خواهند بود به زندگی ذلیلانه و پرمشقت خود ادامه دهند . این چیزی است که ما در طول تاریخ صدها بار تجربه اش نموده ایم و واقعیتهای امروزین حکومتهای اقماری آل سعود و سلفی های درباری و حکومتهای سکولاری که اخوان الشیاطین [۹]به عنوان بوگیر توالت درمیان  آنها به ایفای نقش می پردازند، مدارک انکار ناپذیر این واقعیت تاریخی هستند .

مسائل مذهبی، فرق و تفاسیر مذهبی و حتی  مسائل دینی  همچون مسائل زبانی ، نژادی و وقومیتی،  برای مناسبات جاهلیت و سیستم ریاکار سکولاریستی تنها بازیچه ای جهت تامین منافع اقتصادی و سرکوب مستقیم قانون شریعت اسلام  و مسلمین شریعت گرا می باشد، و برجسته کردن یا سرپوش نهادن بر تفاوتهای یک مذهب، فرقه  یا دینی؛ ارتباط مستیقیم و زنده با منافع سکولاریستهای جهانی و مرتدین محلی اش دارد. از یک سو سکولاریسم جهانی از طریق مرتدین محلی، برای رهایی از شریعت گرایان و کسب منافع اقتصادی مورد نظرش، دست به تهییج احساسات مذهبی، ناسیونالیستی و یا دینی مردم منطقه  و برجسته نمودن نکاتی می زند که در موارد ی با آنچه مخالفینشان می گویند اختلاف دارند .

در این میان سایر کشورهای سکولاریستی  مشترک المنافع و به ویژه همسایگان فرصت طلب، هر کدام به اقتضای منافع خود، در این درگیریها دخالت مستقیم و غیر مستقیم می نمایند . اما در تمام موارد، بار سنگین چنین کشمکش مصنوعی و درگیرهای ساختگی ادواری  تنها بر دوش مردمان ستمدیده و آزادیخواهان شریعت گرا بوده است و بس . دین سکولاریسم همیشه در طول تاریخ  از اختلافات و احساسات مذهبی و دینی مردم همچون یک ابزار سودمند بهره جسته است . سکولاریستی چون فرعون و سکولاریست هایی چون قریش نمونه های بارز این حقه ی قدیمی هستند .

تعریف  خوارج:

اهل علم تعریف های زیادی از خوارج ارائه کرده اند. از جمله آن ها تعریفی است که ابوالحسن اَشعری بیان کرده است که اسم خوارج بر آن طایفه ای که علیه چهارمین خلیفه راشدی، علی بن ابی طالب خروج کردند اطلاق می‏شود، او بیان می‏کند که خروج آنان علیه علی، علت نام گذاری آنان به این اسم است. در جایی که می گوید: علت این که آنان خوارج نامیده شدند، خروج آنان علیه علی در هنگام پذیرفتن حکمیت است.[۱۰]

امام ابن حزم تعریف کاملتری را ارائه می دهد، ایشان بیان کرده است که : اسم خارجی به هر کسی که همچون آن گروهی که علیه علی بن ابی طالب خروج کردند، طغیان کند و در اعتقادات با آنان شریک باشد، اطلاق می‏گردد. او می گوید هر کس که همچون خوارج حکمیت را انکار کند و صحابه بزرگوار را تکفیر کند و به خروج علیه حاکمان و امامان غیر عادل و ماندگاری همیشگی صاحبان گناه کبیره در جهنم و جایز بودن امامت در میان غیر قریش، معتقد باشد، خارجی است. و اگر در سایر

موارد اختلافی میان مسلمانان و آن مواردی که ذکر کردیم با آنان مخالف باشد، خارجی نیست.[۱۱] اما شهرستانی خوارج را با یک تعریف عام تعریف نموده و در آن خروج کردن علیه امامی‏که همه بر او و امامت شرعی او، توافق کرده باشند، در هر زمانی که باشد، خروج می‏داند. او در تعریف خود از خوارج می گوید: هر کس که بر امام بر حقی که جماعت بر او توافق کرده باشند، خروج کند، خارجی نامیده می‏شود خواه این خروج در زمان صحابه بر امامان راشدین بوده باشد و یا بعد از آن بر تابعین نیکوی آنان و امامان در هر زمان باشد[۱۲].

ابن حجر در تعریف آنان میگوید: خوارج کسانی هستند که پذیرش حکمیت از جانب علی را ناشایست دانستند و از او و عثمان و فرزندان او خود را بری کردند و با آنان جنگیدند و اگر آنان را کافر بدانند آنان، غالی (اهل غلو) هستند[۱۳] او در تعریفی دیگر می گوید: اما خوارج گروهی هستند که خروج کردند یعنی طایفه ای هستند که اهل بدعت هستند و بدلیل خروج علیه دین و خروج علیه بهترین مسلمانان به این نام نامیده شدند[۱۴]

گروههایی از اهل سنت، بدون توجه به عقاید خوارج، تنها مسئله ی قیام  و خروج بر علیه امام مورد پسند مسلمین را معیار قرار داده اند،  که آشکارا ناقص و اشتباه بودن چنین تعریفی را می توان مشاهده کرد . این دسته می گویند: ” الخوارج : كل من خرج على الإمام الحق الذي اتفقت عليه الجماعة يسمى خارجياً سواء كان ذلك الإمام أيام الصحابة – رضي الله عنهم – أم أيام من تبعهم بإحسان إلى يوم الدين. ”

طبق این تعریف خارجی کسی است که بر امامی که جماعتی بر آن اجماع دارند خروج کند  ؛ می گویند :  چه این امام در زمان صحابه باشد وچه در زمان تابعین .

اگر ما چنین تعریف اشتباه و ناقصی را بپذیریم، در آن صورت،  باید کسانی چون ام المومنین عایشه رضی الله عنها، طلحه و زبیر (از عشره ی مبشره)، معاویه  و تمام اصحابی که جنگهای جمل و صفین را بر علیه امام و خلیفه ی مورد پسند مسلمین به راه انداختند  جزو خوارج به حساب آوریم .

بلکه ابتدا باید به این قاعده اشاره کرد که «أن جميع الأدلة التي احتجوا بها أدلة عامة، وأدلة أهل السنة أدلة خاصة، والخاص يقدم على العام» و سپس افزود که اینها دو گروه از مسلمین بودند که بر سر مسائلی  غیر عقیدتی با همدیگر دچار اختلاف گشتند و شامل این آیه می گردند : ” وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ” .(حجرات/۹)‏ هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند، در ميان آنان صلح برقرار سازيد . اگر يكي از آنان در حق ديگري ستم كند و تعدّي ورزد (و صلح را پذيرا نشود)، با آن دسته‌اي كه ستم مي‌كند و تعدّي مي‌ورزد بجنگيد تا زماني كه به سوي اطاعت از فرمان خدا برمي‌گردد و حكم او را پذيرا مي‌شود . هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذيرا شد، در ميان ايشان دادگرانه صلح برقرار سازيد و (در اجراي مواد و انجام شرائط آن) عدالت بكار بريد، چرا كه خدا عادلان را دوست دارد .  ‏

نمونه ی بارز  تاریخی دیگری که جنگ روانی، اتهامات و  سحر دین فروشان حامی مرتدین،  مبنی بر خوارج بودن هر کسی که بر علیه حاکم فاسد قیام کند،  را می تواند باطل کند؛  قیام سرور جوانان اهل بهشت حسین بن علی رضی الله عنهما می باشد  .

توضیح  آنکه : زمانی که یزید به صورت مورثی و غیر شرعی و توسط عده ای از مسلمین  وابسته به دستگاه اموی انتخاب و توسط  ملاهای رسمی لباس شرعی بر تنش کردند ، امام حسین بن علی رضی الله عنهما  همچون بسیاری از مسلمین آزاده و بخصوص یاران رسول الله  صلی الله علیه و سلم چنین حکومت موروثی  را غیر شرعی و منکری می دانستند که شورای اولی الامر مسلمین را نابود کرده و روش حکومت داری اسلامی را از مسیر اصلی اش که همان شورای اولی الامر باشد منحرف نموده و  باید با دست یا زبان و یا قلب به مبارزه و انهدام  چنین سیستم ناسالمی پرداخت .

عده ای از آزادیخواهان بر این باور بودند که «در وضع موجود» اسباب  قیام مسلحانه و تغییر این منکر با دست فراهم نیست به همین دلیل با وجود آنکه اقدام به قیام مسلحانه را حق طبیعی هر مسلمان باعزتی می دانستند اما اجتهادشان بر این بود که «در وضع موجود» نباید به آن دست زد . امام حسین رضی الله عنه نیز بر همین باور بود تا اینکه هزاران نفر از شیعیان امام علی رضی الله عنه در عراق طی نامه هایی چنین وانمود کردند که آماده ی قتال و یاری نوه ی رسول الله صلی الله علیه و سلم جهت  قیام مسلحانه بر علیه حکومت موروثی یزید و بازگرداندن شورا می باشند .

بسیاری از دوستان امام حسین رضی الله، چون عبدالله بن عمر رضی الله عنهما، با توجه به سابقه ی این دسته از شیعیان در برابر امام علی و امام حسن بن علی، به عهد و پیمانهای این قوم باور نداشتند و همچنان بر این باور بودند که  قیام مسلحانه  جهت بازگرداندن حکومت  و شورا به مسیر اصلی اش حق شرعی ماست ، اما «در وضع موجود» نباید بر علیه چنین حاکم فاسدی  قیام مسلحانه نمود . در اینجا یزید حاکم فاسدی است که در سرزمین تحت حاکمیت وی قانون شریعت به عنوان قانون اساسی جامعه به رسمیت شناحته شده  است نه قانون دیگری چون سکولاریسم . چون در غیر این صورت، یزید به عنوان حاکم فاسد و ظالم معرفی نمی شد بلکه به عنوان حاکم مرتدی معرفی گشته و می بایست همچون مسیلمه ی کذاب و دیگر مرتدین با وی معامله می گردید .

در هر صورت،  امام حسین رضی الله بر خلاف این دسته از مسلمین بر این باور بود که هم اکنون زمینه برای قیام مسلحانه و تغییر منکر با دست فراهم می باشد . به همین دلیل روانه ی عراق گردیده و دیدیم که همین قوم چگونه به وی خیانت نموده و چه فجایعی را به بار آوردند . به هر حال مردم در آن زمان در مورد قیام   و خروج مسلحانه ی امام حسین رضی الله عنه به دو دسته تقسیم شدند :

۱-         دسته ی اول نظرشان اين است كه حسين بن علی علیه السلام عليه امام شورش كرد و مي‌خواست مسلمين را متفرق كند، بنابراين حق او بوده كه كشته شود، و مي‌گويند پيامبر خدا صلی الله علیه وسلم فرموده است: «وقتي شما همه بر يك نفر اتفاق كرده بوديد و كسى پيش شما آمد و خواست جماعت شما را متفرق كند او را بكشيد هر كس كه باشد».[۱۵] و حسين مي‌خواست جماعت مسلمين را متفرق كند و پيامبر صلی الله علیه وسلم فرموده چنين كسي هر كس كه بود او را بكشيد، بنابراين كشتن او كار درستي بوده است، اين قول و ديدگاه ناصبي‌ها  و طرفداران دستگاه حکومتی است . این دسته نمی گویند و اینقدر بی شرم  و احمق نیستند که بگویند امام حسین خوارج است اما تمام قوانین مربوط به خوارج را در مورد وی بلکه بدتر را نیز عملی می کنند .

۲-         دسته ی دوم  کسانی هستند که امام  حسین رضی الله عنه را مجاهد آزاده و مفتی مخلصی می دانند که تمام شرایط رهبریت و اداره ی جامعه در وی وجود داشت و با اجتهادی که در راه اصلاح جامعه  ، بازگرداندن حکومت و شورا در مسیر شرعی خود و امر به معروف و نهی از منکر، از طریق قیام و خروج مسلحانه کرد، توسط طاغوت زمان و شیعیان عهد شکن به قتل رسید. او شورشي و خوارج  نبود، بلكه او داعی به معروف و به قول رسول الله  صلی الله علیه وسلم  وی به همراه برادرش حسن  سرور جوانان بهشت هستند.[۱۶]

با این توضیحات باید روشن شده باشد که با استناد به احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم و واقعیتهای تاریخی  و تعریف  علمای بزرگی چون  ابن حزم  و ابن حجر و … رحمهم  الله ؛  تنها قیام بر علیه حاکم عادل یا فاسدی که قانون شریعت را نیز به عنوان قانون اساسی جامعه اش قرار داده اما خودش آدم فاسدی است ، نمی تواند در برگیرنده ی این باشد که قیام کننده خارجی است و جزو  خوارجی می باشد که مورد نظر شریعت الله می باشد . بلکه ممکن است قیام کننده یک کافر نصرانی، یهودی، سکولاردموکرات، سکولار سوسیالیست، مرتد  و یا یک مسلمان باغی باشد . تنها کسانی را می توان خوارج نامید که در عقاید نیز همچون خوارج باشند . و تنها کسانی را می توان نصرانی، یهودی یا سکولار نامید که در عقاید مثل آنها باشند . این چیز مشکلی نیست که نتوان درکش کرد؛ اما متاسفانه ابزاری در دست خائنین دین فروش برای عوام فریبی گشته است .

عقائد و باورهای خوارج  :

در ادامه ی آنچه که قبلاً در تعریف خوارج  ذکر شد ، تذکر نکاتی اساسی در مورد عقاید و باورهای خوارج  ، برای کسانی که نه مجاهدین شریعت گرا را شناخته اند و نه خوارج مارقین را ؛ و تنها با تلقین و یاوه سرائیهای دروغین ساحران و علمای سوء در کمال بی شرمی به عنوان یک تهمت ، فوش و سیاه نمایی  ، جهت ترور شخصیتی مجاهدین،  از آن سود می جویند؛ لازم می باشد؛ که در زیر به صورت موردی به ان پرداخته می شود :

۱ – از عقائد خوارج در مورد صفات الله عزّ وجل: بعضی از آنها در این مورد توقف کرده ، نه صفات الله را تائید می کنند و نه رد می کنند؛ بعضی از آنها به تاویل متوسل می شوند که شبیه معتزله می گردند ومهم این است که صفات کمال الله را نفی می کنند . والله يقال : ‏وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ‏(اعراف/۱۸۰)خدا داراي زيباترين نامها است (كه بر بهترين معاني و كاملترين صفات دلالت مي‌نمايند . پس به هنگام ستايش يزدان و درخواست حاجات خويش از خداي سبحان) او را بدان نامها فرياد داريد و بخوانيد ، و به ترك كساني بگوئيد كه در نامهاي خدا به تحريف دست مي‌يازند (و واژه‌هائي به كار مي‌برند كه از نظر لفظ يا معني ، منافي ذات يا صفات خدا است)، آنان كيفر كار خود را خواهند ديد.

۲ – از عقائد خوارج در مورد قرآن :می گویند که قرآن مخلوق است ! و فرقه های العجارده والمیمونیه سوره ی یوسف را انکار کرده و می گویند که این سوره از قرآن نیست و دلیلشان این است که این سوره در مورد عشق و کیلو و گرم صحبت شده است و به گمانشان این ناقض این است که قرآن با جد و بیان الحق نازل شده است !

۳-  از عقائد خوارج در مورد بهشت و جهنم : خوارج وجود الجنه والنار را قبل از روز قیامت انکار نموده و می گویند آنها بعدا خلق می شوند البته این عقیده ی گروهی از معتزله نیز می باشد .

۴- از عقائد خوارج در مورد عذاب قبر: أغلب فرق خوارج عذاب قبر را انکار می کنند اما فرقه ی الإباضیه بین تائید و رد قرار گرفته اند ! قال تعالى: النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ(غافر/۴۶) و آن آتش دوزخ است كه بامدادان و شامگاهان آنان بدان عرضه مي‌شوند .  (اين عذاب برزخ ايشان است) و امّا روزي كه قيامت برپا مي‌شود (خدا به فرشتگان دستور مي‌دهد ) خاندان فرعون (و پيروان او) را به شديدترين عذاب دچار سازيد.

۵- از عقائد خوارج در مورد المیزان و ترازو : فرقه ی الإباضیه می پندارد که منظور از المیزان بیان الحسنات والسیئات وتمییز آنها می باشد ! و چیزی تحت عنوان کفتان و کفه ی ترازو وجود ندارد !

۶ – خوارج اغلب أمور قیامت را انکار می کنند : مثل پل الصراط که فرقه ی الاباضیه به کلی آنرا انکار نموده و می گویند چیزی مانند پل وجود ندارد !

۷-         از عقائد خوارج در مورد مسئله ی قدر : عده ای به جبر معتقد بوده و گروهی نیز کاملا منکرش می شوند .

۸-         از عقائد خوارج در مورد رؤیت الله عزّ وجل : خوارج رؤیت الله عزّ وجل را منکر می شوند والله يقول :  وجوه يومئذ ناضرة. إلى ربّها ناظرة

۹ – الله تعالی  و رسولش صلی الله علیه و سلم آشکارا و بدون پرده کسانی را به عنوان کافر یا مرتد و منافق معرفی نموده اند و کسی که در کافر بودن این دسته شک داشته باشد خودش نیز دچار کفر می گردد. اما اینها بندگان الله را به خاطر امور متشابه تکفیر کرده و نصوصی که در مورد کافرین نازل گشته در مورد مسلمین به کار می برند  .همچون مسئله ی حکمیت میان امام علی و معاویه، که این دسته خودشان درخواست حکمیت را داده و در شورا نیز رای دادند که حکمیت صورت گیرد، اما زمانی که این کار صورت گرفت و باب میلشان نبود به تکفیر مسلمین موجود در شورا و رهبر شورا منجمله امام علی پرداختند .

۱۰ –   خوارج شفاعت روز قیامت در مورد گناهان کبیره ی مسلمین را انکار می کنند : چون آنها معتقدند که کسی که گناه کبیره ای انجام دهد کافر شده و هرگز از جهنم خارج نمی گردد !

۱۱-  خوارج هر کسی که گناه کبیره کند را تکفیر می کنند و حکم به خلود در آتشش می دهند

۱۲ –  خوارج سابقینی چون علی بن ابی طالب  و عثمان بن عفان و دیگر اصحاب را کافر دانسته و از آنها  برائت جسته و از هیچ ناسزاگوئی نسبت به آنان دریغ نمی ورزند . به همین دلیل اهل سنت  این ناسزا گویان را نواصب نامیده اند .

۱۳- خوارج منکر سنت متواتری هستند که به گمان آنان مخالف ظاهر قرآن است

۱۴- خوارج نماز را فقط پشت سر کسی  می خوانند که هم عقیده خودشان باشد .

۱۵ – خوارج منکر رجم زانی محصن و محصنه  هستند

۱۶ – قبیله گرائی و ملی گرائی  و گرایش به خون و نژاد را بر تحکیم شریعتی که توسط دیگران صورت پذیرد برتری دادند ؛ چنانچه  رهبریت و اسکلت تشکیل دهنده ی خوارج متشکل از قبیله ی ربيعة  بودند که به صورت سنتی با مُضر دشمنی داشتند و قریش نیز که رهبریت عام مسلمین یا خلافت را به خود اختصاص داده بود جزو مضر به حساب می آمدند .

۱۷ – قرآن و احکام شریعت را خوانده اما این خواندن درحد خواندن باقی می ماند و آنها را تزکیه نمی کند، و در برابر ، به ناحق بر حق  و مجریان قانون شریعت به صورت زبانی و تبلیغی هجوم  می آورند . همچنانکه کسی چون  عبدالله ذو الخويصرة التميمي بر سرور مخلوقات صلی الله علیه و سلم  در مورد تقسیم اموال زبان درازی کرد .

«‌في زمن رسول الله صلى الله عليه وسلم، عندما طعن عبدالله ذو الخويصرة التميمي بقسمة رسول الله صلى الله عليه وسلم وقال فيها – ولبئس ما قال – : هذه قِسمة ما أُريد بها وجه الله ، وقال أيضاً : إعدل يا رسول الله، فقال الصادق الأمين : ويلك، إن لم أعدل فمن يعدل؟ .  ثمّ قال فيه : يخرج من ضئضئ هذا قوم تحقرون صلاتكم إلى صلاتهم وصيامكم إلى صيامهم يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرمية …   »[۱۷]

۱۸- در پاره ای موارد، در شریعت، بازگشت به جهاد و قتال بازگشت به دین قلمداد گشته است و در مورادی این چنین شورای واحد مسلمین نیز، پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه و سلم، تنها مرجعی است که پرچم  دین به حساب می آید . خوارج با آنکه قرآن را می خوانند اما همچون تیر از کمان از شورای مسلمین خارج می گردند و این خروج آنها خروج از دین نامیده شده است  «يمرقون من الإسلام مروق السهم من الرمية»؛ چون اگر قرار بود چنین افرادی از دین اسلام خارج گشته و مرتد شوند خود رسول الله صلی الله علیه و سلم بر شخص گستاخی که از او درخواست عدالت می کرد  حکم ارتداد را اجرا می کرد  و امام علی نیز چنین افرادی را تکفیر نکرد  و به عنوان مرتد یا کافر با آنها وارد جنگ نگردید  بلکه آنها را برادران مسلمانی  نامید  که بر علیه شورا و دستورات شورای مسلمین  و نماینده ی منتخب شورا قیام مسلحانه نموده اند .

بر همین اساس  تعریف شهرستانی در ملل و النحل  را که می گوید : كلّ من خرج على الإمام الحقّ الذي اتّفقت الجماعة عليه يُسَمّى خارجيّاً سواء كان الخروج في أيّام الصحابة على الأئمة الراشدين أو ( من) كان بعدهم على التابعين لهم بإحسان والأئمة في كلّ زمان[۱۸] یعنی هر کسی که بر امام بر حقی که اجماع بر او اتفاق کرده است خروج کند خوارج نام دارد حال چه در زمان صحابه خروج کند یا بعد از آنان و در زمان تابعین به احسان و ائمه در هر زمان  با نکته ی تکمیلی  ابن حزم رحمه الله در کتابش  الفصل في الملل والنحل می پذیریم که می فرمایند: ويلحق بهم مَن شايعهم على أفكارهم أو شاركهم في آرائهم في أيّ زمان .

بنابراین  در اینجا خروج از دین  به معنی  داشتن عقاید ذکر شده و درنهایت خروج از رای شورای اولی الامر مسلمین و رهبر منتخب این شوری می باشد و یکی از ویژگیهای بارز این طائفه خروج از رای شورای مسلمین می باشد  ؛ همین خروج و فاصله گرفتن از جماعت برحق مسلمین مسبب اکثر بیماریهای  عقیدتی دیگر این گونه افراد می گردد .

۱۸ – با وجود داشتن چنان عقایدی، به صورت عملی، به سوی مسلمین اسلحه کشیده و مسلمین را به خود مشغول نموده و مجرمین از دست و زبانشان در امان هستند بدین ترتیب با مسلمین جنگیده و بت پرستان [۱۹]را  رها می نمایند . «فيقتلون أهل الإسلام ويتركون أهل الأوثان» .

۱۹-  با وجود داشتن چنان عقایدی، به صورت عملی، در حالی بر علیه  حکام مجری قانون شریعت قیام مسلحانه می کنند که شریعت الله اجازه ی چنین قیام مسلحانه ای را نداده است . همچنانکه بر علیه امام علی دست به سلاح بردند  .

با مطالعه ی  دقیق این صفات  ، آشکارا متوجه می شویم که هیچ یک از این عقاید در منهج مجاهدین  شریعت گرا وجود ندارد ،پس نیازی به توضیح بیشتر و مقارنه مناهج هم نیست . هر چند که ممکن است این جماعتهای مختلف شریعت گرا در سراسر سرزمینهای مسلمان نشین  دارای عیبها و نواقص دیگری باشند، اما در این فرصت، هدف دفاع از اشتباهات و غسل تعمید دادن جماعت، مذهب یا جریان خاصی نیست؛ بلکه روشن نمودن خباثت و کاذب بودن دین فروشان خائنی است که جهت خدمت به اربابان سکولار خود از هیچ رزالتی کوتاهی نمی کنند .

اگر مجاهدین شریعت گرا از صفات خوارج بری هستند، چه کسانی از نظر عملی به خوارج نزدیک گشته  و یا حتی بدتر از عمل خوارج را مرتکب می گردند ؟

همچنانکه  آوردیم خوارج  بر علیه کسی چون علی بن ابی طالب رضی الله عنه  خروج نموده و وی را کافر می دانستند در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم، هم حکومت امام علی بن ابی طالب رضی الله  را ادامه ی روش صحیح حکومت اسلامی می دانست و هم وعده ی بهشت را به وی داده بود و چنانچه اشاره شد خوارج مرتکبین گناهانی چون شراب خوری، دروغ گویی، دزدی و دیگر گناهان کبیره را کافر دانسته و خون و مالشان را حلال می دانستند . با این وجود ابن حجر از امام خطابی نقل می کند که : أجمع علماء المسلمین علی أن الخوارج مع ضلالتهم فرقة من فرق المسلمین .[۲۰] یعنی : علمای مسلمین یکصدا هستند که جماعت خوارج با وجود گمراهییهایی که دارند باز فرقه ای از فرقه های مسلمین به حساب می آیند .

حالا با این وجود خوارج بهترند یا یهودیان و نصارا و سکولاریستهای کافر جهانی  به رهبری سازمان ملل و یا  سکولاریستهای مرتد محلی  و ساحران دجال دین فروش مرتدی که در اختیار این مرتدین بومی و کفار جهانی  هستند ؟

هنگامی که قبل از اتحاد جهانی به رهبری آمریکا جماعتهایی  تحت عنوان جهاد به سرپرستی حکومت فاسد آل سلول و دستگاه اطلاعاتی امارات و قطر وترکیه و  با پشتیبانی تبلیغاتی دین فروشان  (نمایندگاه آمریکا در منطقه) جنگی وحشیانه را تحت عنوان  «خوارج» بر بر علیه مسلمین انقلابی شروع کرده بودند یکی از طرفهای درگیر با آمریکا در این باره گفت: «وأما أنتم يا منتعرفون بجيش المجاهدين، وجبهة ثوار سوريا، ومن دفعهم وأعانهم أو قاتل معهم من تحت المنضدة ومن خلف الستار أوتغاضى أو سكت عنهم حتى من الكتائب التي ترفع رايات إسلامية.من غرر بكم؟ من ورطكم؟ فتوقعوا على قتال المجاهدين وتغدروابالموحدين .»

«فماذا تقول لربك إذا تعلق المجاهد برقبتك قائلا: يا رب سل هذا فيما قتلني؟ أتقول: لأنه كافر؟ فوالله لسنا كفّاراً، أتقول خوارج؟ فوالله لسنا خوارج، يا رب سل هذا فيما قتلني؟

فماذا تُجيب؟ أتقول لربك: قتلت المهاجر المجاهد لإقامة دولة مدنية كفريّة لا أعرف ما معناها؟! فتفقه أيّها المسكين تفقّه قبل أن تقاتل ويورطك كبراؤك، وتعلّم الفرق بين الدولة المدنية والدولة الإسلامية. تعلّم يا مسكين تعلّم من هم الخوارج؟! وكيف تعرف الخوارج؟! ».

یعنی :” اما شماهایی که به ارتش مجاهدین و جبهه انقلابیون سوریه شناخته شده اید، چه کسی در پشت پرده شما را تشویق نموده و یاری رسانده و یا به همراه شما می جنگد و در مورد این جنگ خودش را نیز بی صدا نموده که حتی پرچم اسلام را نیز برافراشته است ؟ چه کسی شما را به این راه خطا کشانده است؟ چه کسی شما را دچار این اشتباه نموده است که دست به قتل و کشتار مجاهدین زده و نسبت به موحدین دچار غدر و خیانت گردید ؟

در روز قیامت حالت چگونه خواهد بود ؟ به پروردگارت چه جواب می دهی زمانی که آن مجاهد تورا به بارگاه اللهی آورده و بگوید : ای پروردگار از این شخص بپرس چرا من را کشت ؟ می گویی : به دلیل اینکه کافر بود . سوگند به الله که ما کافر نیستیم؛ می گویی: خوارج بودند . سوگند به الله که ما خوارج نیستیم ؛ یا رب از این بپرس چرا مرا کشت؟

چه جواب برایش داری؟ به پروردگارت می گویی : من این مجاهد مهاجر را در راه تشکیل دولتی مدنی کفری کشته ام که حتی نمی دانم معنی آن چیست؟ فکر کن ای بیچاره قبل از آنکه بزرگانت دچار این مصیبتت کنند برو خودت را از طریق علم شرعی آگاه گردان  و بدان تفاوت دولت اسلامی با دولت مدنی در چیست؟ ای بیچاره ی فقیر، برو یاد بگیر و بفهم که خوارج چه کسانی هستند؟ و خوارج چه ویژگیهایی دارند که با آن شناخته می شوند؟ ”

اگر بارزترین ویژگی خوارج عبارت است از جنگیدن با مسلمین و رها کردن کافران و مشرکین  (يقتلون أهل الإسلام و يدعون أهل الأوثان)، شما را به الله سوگند می دهم چه کسانی در صف کفار آمریکا، فرانسه، انگلیس  و…. و سکولاریستهای مرتد محلی با اسلحه و مال و تبلیغات بر علیه مسلمین شریعت گرا می جنگند؟ هواپیماها و نیروهای کفار سکولار جهانی از کجا و به حمایت چه کسانی مسلمین بی دفاع یمن، سومالی، مالی، نیجریه، لیبی، سینا، افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه، فیلیپین، هورامان غربی و غیره را به فجیع ترین شیوه ی ممکن سوزانده و قتل عام  نموده اند؟  چه کسانی هم اکنون در صف کفار جهانی بر علیه مسلمین شریعت گرا وارد جنگ نظامی و تبلیغاتی گشته اند؟

چه کسانی با انگلیس جهت انهدام خلافت اسلامی  هم پیمان شدند ؟ چه کسانی هزینه ی حملات آمریکا به افغانستان و عراق را پرداخت نموده و با عث کشته شدن چندین میلیون زن و کودک و پیروجوان مسلمان گشتند؟ چه کسانی با آمریکا و انگلیس و دیگر کفار جهانی جهت نابودی امارت اسلامی افغانستان و امارت اسلامی هورامان غربی متحد شدند؟  چه کسانی با آمریکا و فرانسه ، با تامین مالی حملات آنها ،  جهت نابودی امارت اسلامی مالی متحد شدند؟ چه کسانی سرزمین ، نیرو و فرودگاه و حتی خلبانانشان را برای نابودی مسلمین در اختیار کفار جهانی به رهبری آمریکا و ناتو قرار داده اند؟

خیلی جالب است! چگونه کسانی که از دین الله خارج شده و مرتد می شوند جزو خوارج قلمداد نمی گردند اما کسی که از دین فرعونها و کفار خارج گردد خوارج است؟ پیداست که  در نزد عده ای، فرعونها و طواغیت محترمتر از الله و دینش می باشند .

 

مخالفین کفار اشغالگر خارجی، خوارج اند ؛ و نوکران کفار،  ولی الامر!

بر چه اساسي مخالفین سکولاریستهای اشغالگر جهانی سگهاي اهل جهنم هستند اما سكولاريستهاي مرتد محلی ولي امر مسلمين می گردند ؟ اين سوال افشاگرانه اي است كه هركسي كه زره اي ايمان و حقيقت طلبي در وجودش داشته باشد بايد به ماهيت كساني كه چنين فتواهايي صادر مي كند پي ببرد .

چگونه امكان دارد هر كسي كه به صورت مسلحانه از قانون شريعت الله و مال و ناموس و خاكش در برابر اشغالگران سكولار خارجي و مرتدين محلي و منافقين دين فروش اعلام موجوديت كرد بلافاصله حديث كلاب اهل نار يا همان سگهاي جهنم شاملش مي گردد و هيچ شروط و موانعي را نبايد برايش قائل شد؛ اما رهبران سكولار، احزاب كمونيست و ملحد، احزاب سكولار ليبرال و مردماني كه از قانون شريعت الله به صورت آگاهانه پشت نموده و قانون ديگري را به جاي قانون الله برتر مي دانند و تحت آزادي بيان و آزاديهاي شخصي مرتكب دهها كفر و شرك آشكار مي گردد؛ كسي نمي تواند به آنها بگويد دچار كفر و شرك آشكار گشته است ، چون بايد اقامه حجت شود و چنين وانمود مي شود كه در ميان اين مسلمين كسي وجود ندارد، رسانه و مسجد ي هم نيست كه كفر را براي مردم  روشن نموده و براي كفار اقامه حجت نمايد !!!

اين فريب و بازي بچه گانه اي است كه منافقين دين فروش براي  انحراف مردمان سهل انگار و دنيا دوست به راه انداخته اند ،  تا اينكه از يكطرف با پرورش شبهاتي تحت لفافه ي تسامح و مدارا و زندگي مسالمت آميز زمينه هاي رشد كفر و ارتداد را فراهم نموده و جلو بيداري مردم را گرفته و از پيوستن آنها به دلسوزان مجاهدشان جلوگيري به عمل آورند و از ديگر سو مردم را همچون گوسفند رام و فرمانبردار سكولاريستهاي جهاني و مرتدين محلي نمايند .

در این جا باید پرسید: چرا انصاف و اندیشیدن سالم  نزد عده ای از انسانها ته کشیده و خشکیده است ؟ آیا حقوق ماهیانه و منزل راحت و خیابانهای آسفالت شده نزد عده ای از مردم از حق گویی و برای الله شهادت دادن دوست داشتنی ترند ؟  آیا شخص  زمانی که نزد الله برگشت از این واقعیت نمی ترسد  که مجاهدی با بدنی خون آلود از وی شاکی شده و وی را نزد دیوان عدالت پروردگار کشانده و بگوید : یا رب العالمین این شخص در دنیا از روی ستم  اسم من را گذاشته بود خوارج و در صف دشمنان دینت بر علیه قانون شریعتت  قرار گرفته بود و هم اکنون از شما می خواهم که حقم را از وی گرفته و وی را با کفاری که با دست یا زبان یا دل از آنها حمایت می کرد  در آتش دوزخت یکجا جمع فرمائی . فاتقوا الله یا عباد اللـه ، غدا تقفون وتسألون أمام الله .

 

آیا در ابتدای امر بر علیه خوارج اقدام به جنگ مسلحانه و کشتار آنها می شود ؟  و آیا در زمان غیر مناسب جنگدین با خوارج به مصلحت مسلمین است ؟

کسان زیادی را دیده ایم که از طریق رسانه های مختلف اعلام نمودند که دولت خلافت ابوبکر بغدادی خوارج است و مردم را، در این برهه از زمان که تمام سکولاریستهای جهانی و دولتها و گروههای محلی به رهبری آمریکا به سرزمینهای مسلمین یورش آورده اند، جهت کشتار و قتال آنها تشویق می کردند و کار به آنجا کشیده شد که شخصی چون ابوبصیر طرطوسی  در بیانیه ی خود در مورد دولت خلافت ابوبکر بغدادی اعلام  نماید که :

«يجب شرعاً على جميع مجاهدي أهل الشام قتالهم، ورد عدوانهم.. وهو من الجهاد في سبيل الله. . ونشهد حينئذٍ -شهادة عامة- جازمين ومستيقنين أن قتلى مجاهدي أهل الشام مأجورون.. وهم شهداء بإذن الله.. وقتلى داعش آثمون.. وهم في النار، بل ومن كلاب أهل النار. . وهم في قتالهم لأهل وجند الشام، قد وقفوا في صف الطاغوت بشارالأسد في قتاله وحربه لأهل الشام.. ونردد ما قاله الحبيب صلى الله عليه وسلم: (طُوبَى لِمَنْ قَتَلَهُمْ وَقَتَلُوهُ) ».

یعنی : واجب است شرعاً  بر تمام مجاهدین شام  قتال و کشتن  آنها و دور نمودن شر آنها ..  این کار جهاد در راه خدا است . در آن  هنگام شهادت می دهیم – شهادتی عمومی –  بدون شک و با اطمینان که کشته شده های مجاهدان شام پاداش دریافت می نمایند و شهید هستند بإذن الله .. و کشته شده های داعش گنهکار هستند و در آتش قرار دارند بلکه  از سگان جهنم هستند … آنها با جنگشان بر علیه اهل و مجاهدان شام، در صف طاغوتی چون بشار اسد در جنگش بر علیه مردم شام قرار گرفته اند … و آنچه را که  حبیب صلی الله علیه و سلم در مورد خوارج گفته است را دوباره می کنیم : «طُوبَى لِمَنْ قَتَلَهُمْ وَقَتَلُوهُ»  خوشبختی برای آن کسی که آنها را می کشد و آنکه به دست اینها کشته می شود .

ما حتی اگر، به فرض محال ، منهج دولت خلافت ابوبکر بغدادی را منهج خوارج مارقین می دانستیم  باز در این صورت با گروهی مسلمان گناهکار طرفیم نه با دسته ای کافر . در این زمینه امام علی رضی الله عنه روشنگری شرعی و تاریخی ای  از مسئله دارند .

أخرج ابن أبي شيبة في مصنفه عن طارق ابن شهاب قال كنت عند علي بن أبي طالب رضي الله عنه فسئل عن أهل النهر أهم مشركون؟ قال: «من الشرك فروا ». قيل: فمنافقون هم؟ قال:«إن المنافقين لا يذكرون إلا قليلا »، قيل: فما هم؟ قال: «قوم بغواعلينا .» [۲۱]

یعنی : ابی شیبة در مصنف خود از طراق بن هشام  آورده است   که  : من در نزد علی بن ابی طالب رضی الله عنه بودم  که از وی در مورد مردمان اطراف رودخانه ( نهروان ) پرسیده شد که آیا آنها مشرک هستند ؟

ایشان هم فرمودند :   آنها از شرک فرار کرده اند

پرسیده شد : پس آیا آنها منافق هستند ؟

فرمود : منافقین بسیار اندک ذکر می کنند

پرسیده شد : پس اینها چی اند ؟

ایشان هم فرمودند : گروهی هستند که بر غلیه ما شورش کرده اند ( و از دستور ما خارج گشته اند) . و ابن تیمیه گفته است:«ومما يدل على أن الصحابة لم يكفروا الخوارج أنهم كانوا يصلون خلفهم وكان عبد الله بن عمر رضي الله عنه وغيره من الصحابة يصلون خلف نجدة الحروري وكانوا أيضا يحدثونهم ويخاطبونهم كما يخاطب المسلم المسلم؛ كما كان عبد الله بن عباس يجيب نجدة الحروري لما أرسل إليه يسأله عن مسائل وحديثه في البخاري، وكما أجاب نافع بن الأزرق عن مسائل مشهورة وكان نافع يناظره في أشياء بالقرآن كما يتناظر المسلمان وما زالت سيرة المسلمين على هذا ما جعلوهم مرتدين كالذين قاتلهم الصديق.. .

فالصحابة رضي الله عنهم والتابعون لهم بإحسان لم يكفروهم ولا جعلوهم مرتدين ولا اعتدوا عليهم بقول ولا فعل بل اتقوا الله فيهم وساروا فيهم السيرة العادلة ».[۲۲]

یعنی : آنچه که ثابت می کند که اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم خوارج را کافر نمی دانستند این است که  در پشت سرآنها نماز می خواندند ، عبدالله بن عمر رضی الله عنهما  و اصحابی غیر از او نیز پشت سر نجدی الحروری نماز می خواندند و با آنها  همچون یک مسلمان گفتگو و معاشرت می کردند ؛ همچنانکه عبدالله بن عباس پاسخ نجدی الحروری را می داد زمانی که از وی پسیده می شد، این هم حدیثی است که در بخاری ثبت شده است ، همچنانکه نافع بن بن ارزق پاسخ بسیاری از سوالاتی را می داد که از وی پرسیده می شد ، نافع  با قرآن با آنها  به نحوی گفتگو می کرد که شایسته ی دو مسلمان در حین گفتگو است ، روش مسلمین به همین شیوه ادامه داشت و آنها را مرتد نمی دانستند همچون مرتدینی که ابوبکر صدیق با آنها وارد جنگ گردید . …

پس اصحاب رضي الله عنهم و کسانی که به نیکی از آنها تبعیت نموده اند  خوارج را کافر ندانسته و آنها را در جایگاه مرتدین قرار نمی دادند و نه با گفتار و نه با کردار به آنها تجاوز ننموده اند ، بلکه در روش برخورد با آنها از الله می ترسیدند  و نسبت به آنها دادپرور و عادل بودند .

امام ابن بطال  رحمه الله در مورد عدم کافر بودن خوارج  فرموده است : «ذهب جمهور العلماء، إلى أن الخوارج غير خارجين عن جملة المسلمين، لقوله أي: في الحديث- (يتمارى في الفوق) لأن التماري من الشك، وإذا وقع الشك في ذلك لم يقطع عليهم بالخروج من الإسام، لأن من ثبت له عقد الإسام بيقين لم يخرج منه إلا بيقين، قال: وقد سئل علي عن أهل النهر، هل كفروا؟ فقال: من الكفر فروا ».[۲۳]

امام نووی نیز می فرمایند : «ومذهب الشافعي وجماهير أصحابه العلماء أن الخوارج لا يكفرون ».[۲۴]  یعنی : نزد مذهب شافعی و عموم علماء و  اصحابش خوارج کافر نمی گردند  .

و ابن حجر  رحمه الله  می گوید که  اکثر اصولین اهل سنت  خوارج را به دلیل اینکه مردم را به خاطر ارتکاب گناهان کبیره تکفیر می کنند فاسق دانسته اند نه کافر : «ذهب أكثر أهل الأصول من أهل السنة إلى أن الخوارج فساق وأن حكم الإسام يجري عليهم لتلفظهم بالشهادتين ومواظبتهم على أركان الإسام وإنما فسقوا بتكفيرهم المسلمين مستندين إلى تأويل فاسد وجرهم ذلك إلى استباحة دماء مخالفيهم وأموالهم والشهادة عليهم بالكفر والشرك ».[۲۵]

علاوه بر این امام خاطبی اجماع علمای مسلمین را می آورد مبنی بر اینکه خوارج کافر نیستندو می فرمایند : «أجمع علماء المسلمين على أن الخوارج مع ضلالتهم، فرقة من فرق المسلمين، وأجازوا مناكحتهم، وأكل ذبائحهم، وأنهم لا يكفرون ما داموا متمسكين بأصل الإسلام ».[۲۶]  یعنی : علما ی مسلمین یکصدا هستند مبنی بر اینکه خوارج ، با وجود آنکه گمراه هستند ،  باز فرقه ای هستند از فرقه های مسلمین ؛ اجازه داده اند به اینکه با آنها همسرگیری  و ازدواج شود و کافر نمی گردند تا زمانی که به اصل اسلام چنگ زده باشند .

با این اوصاف و با فرض محال  ، حتی اگر مجاهدین دولت اسلامی دارای منهج خوارج نیز باشند ، با چه دلیل شرعی ای باید در همان ابتدای امر بر علیه آنها اعلان جنگ و کشتار نمود ؟ بلکه شایسته است که همچون امام علی رضی الله عنه با آنها برخورد نمود که فرمود : شما نزد ما دارای سه حق هستید «إن لكم عندنا ثلاث :ً

  • لا نمنعكم صلاة في هذا المسجد.
  • ولا نمنعكم نصيبكم من هذا الفيء ما كانت أيديكم مع أيدينا.
  • ولا نقاتلكم حتى تقاتلونا ». [۲۷]

یعنی : برای شما نزد ما سه حق وجود دارد :

  • مانع نماز خواندن شما در این مسجد نمی گردیم ( یعنی عقاید غلط شما باعث نمی گردد که شما را از آمدن به مسجدی که خود در آن نماز می خوانیم محروم کنیم و صفمان را از شما جدا کنیم )
  • شما را از غنایم و اموال به دست آمده محروم نمی کنیم مادام که دستتان در دستانمان باشد ( یعنی شما می توانید افکار خودتان را داشته باشید و در صف ما مشغول جهاد شوید و مثل ما از غنایم جنگ نیز بهره برید )
  • با شما نمی جنگیم تا زمانی که ابتدا شما با ما وارد جنگ نشوید

امام ابن قدامه نیز با آوردن رای ابوحنیفه و شافعی و جمهور فقیهان و بسیاری از اهل حدیث ذکر می کند که خوارج با آنکه اصحاب را تکفیر نموده و خون و مال مسلمین را به خاطر ارتکاب گناهان کبیره حلال نموده اند جزو مسلمین بغاة و متجاوزین به شمار می روند نه  جزو کفار ؛  و می فرمایند: «الْخَوَارِجُ الَّذِينَ يُكَفِّرُونَ بِالذَّنْبِ، وَيُكَفِّرُونَ عُثْمَانَ وَعَلِيًّا وَطَلْحَةَ وَالزُّبَيْرَ، وَكَثِيرًا مِنْ الصَّحَابَةِ، وَيَسْتَحِلُّونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ،وَأَمْوَالَهُمْ، إلَّا مَنْ خَرَجَ مَعَهُمْ، فَظَاهِرُ قَوْلِ الْفُقَهَاءِ مِنْ أَصْحَابِنَا الْمُتَأَخِّرِينَ، أَنَّهُمْ بُغَاةٌ، حُكْمُهُمْ حُكْمُهُمْ. وَهَذَا قَوْلُ أَبِي حَنِيفَةَ، وَالشَّافِعِيِّ، وَجُمْهُورِ الْفُقَهَاءِ، وَكَثِيرٍ مِنْ أَهْلِ الْحَدِيثِ .»[۲۸]

در این صورت چگونه با مجاهدین شریعت گرا جنگ و کشتار می شود و مردم را بر این کشتار ترغیب و تشویق می کنند در حالی که آنها آغازگر جنگ نبوده اند ؟ و چگونه است که منزل و ماشین و مقراتشان مصادره می گردد ؟ و چگونه صحیح است  که باید زخمی هایشان به قتل رسیده و اسرایشان مورد شکنجه قرار گرفته و به زنهایشان تجاوز شود در خالی که این زنها مسلمان بوده آزاد هستند و..!!!!

تمام علمای اسلام، درکتابهایشان، در مورد  روش جنگیدن مسلمین با همدیگر یا مسلمین با مسلمین متجاوز وبغاة و خوارج و  روش جنگیدن مسلمین با کفار و مشرکین  تفاوتهای عمیقی را بیان نموده اند . همچنان که امام قرافی می فرمایند : «ويفترق قتالهم من قتال المشركين بأحد عشر وجها؛ أن يقصدوا بالقتال ردعهم لا قتلهم ويكف عن مدبرهم ولا يجهز على جريحهم، ولا يقتل أسراهم، ولا تغنم أموالهم، ولا تسبى ذراريهم، ولا يستعان على قتالهم بمشرك، ولا نوادعهم على مال ولا تنصب عليهم الرعادات، ولا تحرق عليهم المساكن ولا يقطع شجرهم ».[۲۹]

یعنی : جنگ مسلمین با مسلمینی از خودشان و جنگ مسلمین با مشرکین در ۱۱ مورد تفاوت اساسی دارد ؛ در جنگ با مسلمین :

  • هدف از جنگیدن با مسلمین برگرداندن آنها باشد نه کشتن آنها
  • کسانی که فرار می کنند رها می شوند
  • زخمیهای آنها کشته نمی شوند
  • اسرایشان کشته نمی گردند
  • ثروت و اموالشان غنیمت گرفته نمی شود
  • زن و فرزندان آن کنیز نمی گردند
  • در جنگ با آنها از مشرکین کمک گرفته نمی شود
  • با آنها بر سر گرفتن مال توافق نمی کنیم
  • آنها را توپ باران نمی کنیم
  • مکانهای آنها را آتش نمی زنیم
  • درختان آنها را قطع نمی کنیم

این مواردی بود که در جنگ با یک مسلمان باغی و یا خوارج و متجاوز باید رعایت نمود ، به فرض محال اگر جماعتی مجاهد از مسلمین  که جزو یکی از این دسته ها قرار گرفته باشند و در جنگ با اشغالگران سکولار خارجی و مرتدین محلی به سر برند ،  کدام دلیل شرعی و حتی عقل سلیمی اجازه می دهد که مردم را بر علیه این جماعت مجاهد شورانده و عملاً آنها را در صف کفار و مرتدین محلی قرار دهی  و یا اینکه  همچون اخوان المفلسین و سلفی های آل سعود آشکارا خود را درپارلمان ، ارتش و ادارات اشغالگران سکولار خارجی و مرتدین محلی قرار داده و فتوای موشکباران و بمباران شهرها و روستاهای تحت کنترل آنها  توسط خلبانان مسلمان زاده و کقار سکولار جهانی را صادر نموده و باعث قتل عام هزاران زن و مرد و پیر و جوان و کودک مسلمان گشته و منازل و حیوانات و گیاهان نیز در امان نباشند ؟

امام ذهبی در معرفی امام ابی الفضل الممسی  می آورد که  به همراه عده ای از علمای قیروان  با رهبر جنایکار خوارج به نام  مخلد بن كنداد الأعرج بر علیه حکومت سوم اسماعیلیان عبیدی  متحد می گردند و می فرمایند :: «لما قام أبو يزيد مخلد بن كنداد الأعرج رأس الخوارج على بني عبيد. خرج هذا الممسي معه في عدد من علماء القيروان لفرط ما عمهم من البلاء، فإن العبيدي كشف أمره، وأظهر ما يبطنه، حتى نصبوا حسن الضرير السباب في الطرق بأسجاع لقنوه، يقول: العنوا الغار وما حوى، والكساء وما وعى، وغير ذلك، فمن أنكر ضربت عنقه.وذلك في أول دولة الثالث إسماعيل ، فخرج مخلد الزناتي المذكور صاحب الحمارة، وكان زاهدا، فتحرك لقيامه كل أحد، ففتح الباد، وأخذ مدينة القيروان لكن عملت الخوارج كل قبيح، حتى أتى العلماء أبا يزيد يعيبون عليه. فقال: نهبكم حال لنا، فلاطفوه حتى أمرهم بالكف، وتحصن العبيدي بالمهدية.. .»

با اینکه تمام اعمال خوارج را در برابر مسلمین قبیح و زشت می داند اما با این استدلال بین بد و بدتر تفاوت می گذارد و می فرماید : «فالخوارج أعداء المسلمين، وأما العبيدية الباطنية، فأعداء الله ورسوله ».[۳۰]یعنی : خوارج ، دشمن مسلمین هستند اما عبیدیهای باطنی دشمن الله و رسولش می باشند .

اگر این امام بزرگوار در عصر ما حضور داشتند و بین  دشمنان الله و رسولش ( یعنی اتحادیه ی کفار سکولار جهانی به رهبری آمریکا ، انگلیس ، فرانسه ، یهودیان ، نصارا  ، مرتدین  محلی و دین فروشان بومی  ) با مسلمین شریعت گرا( از هر مذهبی از مذاهب اسلامی )  جنگی در می گرفت ، جانب کدام جبهه را می گرفت و در صف کدام یک قرار می گرفت ؟  و یا اینکه اگر خوارجی در عصر ما وجود داشتند و بر علیه این دشمنان الله و رسولش صلی الله علیه و سلم اعلام جنگ می نمودند باز جانب کدام جبهه را می گرفت و در صف کدام یک قرار می گرفت ؟

شیخ الاسلام ابن تیمیة می گویند : إِذَا تَعَذَّرَ إقَامَةُ الْوَاجِبَاتِ مِنْ الْعِلْمِ وَالْجِهَادِ وَغَيْرِ ذَلِكَ إلَّا بِمَنْ فِيهِ بِدْعَةٌ -مَضَرَّتُهَا دُونَ مَضَرَّةِ تَرْكِ ذَلِكَ الْوَاجِبِ-: كَانَ تَحْصِيلُ مَصْلَحَةِ الْوَاجِبِ مَعَ مَفْسَدَةٍ مَرْجُوحَةٍ مَعَهُ خَيْرًا مِنْ الْعَكْسِ ».[۳۱]

یعنی : اگر برپا نمودن واجباتی چون  یادگیری علم و جهاد و غیره  انجام نمی شود مگر با شخصی که دارای بدعتهایی می باشد ، در این صورت  اگر مفسده و زیانش کمتر است از مفسده و زیان رها کردن و انجام ندادن آن واجب  ، پس به دست آوردن این مصلحت  واجب ، با وجود مفسده ای که  دارد بهتر  است از بدست نیاوردن آن .

سخن آخر در مورد خوارج : خوارج در دوران ولید بن عبدالملک و بردارش سلیمان جنبشی نکردند وقتی عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید یکی از خوارج به نام شوذب قیام کرد و گروهی  از موافقان وی دورش را گرفتند  ؛ ولی عمر مرد صاحب فضیلت  با خوارج  راه افراط و غیر اسلامی را نپیمود او می خواست با آنها مثل یک مسلمان برخورد کند و ابتدا به وسیله دلیل و گفتگو اختلافات  به وجود آمده را از بین ببرد .

از اینرو نامه ای به شوذب فرستاد و چنین نوشت: شنیدم به خاطر خشنودی خدا و پیغمبر خشم اورده ای و قیام کرده ای تو بدین کار از من سزاوار تر نیستی بیا تا با تو مناظره کنم. که در حق جانب ما بود تو نیز با مردم هم عقیده می شوی و اگر حق به جانب تو بود ما در کار خود نظر می کنیم شوذب به پاسخ عمرنوشت: “انصاف دادی دو کس را نزد تو فرستادم که با تو بحث و مناظره کنند.”

عمر بن عبد العزیز می خواست بدین وسیله اختلاف را از میان بردارد و خوارج را به وسیله برهان اقناع کند و چون از خون ریزی  میان مسلمین متنفر بود راه شریعت الله را در پیش گرفت. روش عمر نتیجه خوبی داد یکی از آن دو خارجی که برای مناظره معین شده بود اقرار کرد که حق به جانب عمر است به گفته مسعودی یکی از آن دو به عمر گفت “تا کنون دلیلی واضح تر و روشن تر از دلیل تو ندیده ایم شهادت می دهم که حق به جانب توست و از کسی که از تو بیزار باشد بیزارم عمر به خارجی دیگر گفت: تو چه می گویی، گفت: آنچه گفتی نیکو و واضح است ولی من در این باب تصمیم نمی گیرم تا گفتار تو را به مسلمانان عرضه کنم و دلیل آنها را بشنوم. یکی از آن دو نزد شوذب و پیروان او رفت تا از نتیجه مناظره آگاهشان کند اما بزودی مرگ عمر سر رسید و در رجب سال ۱۰۱ هجری از جهان چشم پوشید.[۳۲]

کسانی که ادعای هم مسیری با بزرگانی چون عمر بن عبدالعزیز رحمه الله را دارند شایسته است که اعمالشان نیز شبیه این بزرگواران باشد نه تابع هوا و هوس نفسانی و شیاطین و کفار محارب .

در پایان باید افزود :  هر کسی که هدفش حق بوده و بخواهد آن را پیدا کند تنها یکی از این اسناد و دلایل برایش کافی است  ؛ اما کسی که هوس باز بوده و دنباله رو هوسش باشد  هزاران دلیل هم برایش کفایت نمی کند ، همچنان که الله تعالی می فرمایند :  إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ ‏ *وَلَوْ جَاءتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّى یَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِیمَ ‏(یونس /۹۶ ،۹۷)‏ بي گمان كساني كه (خودخواه و سياه‌دل هستند و به اوج طغيان رسيده‌اند و از جهالت به گرداب ضلالت افتاده‌اند و سعي در رستگاري خود از كفر و نفاق ندارند) حكم پروردگارت نسبت بديشان اين است كه (همچون فرعون) ايمان نمي‌آورند (مگر وقتي كه عذاب را با چشم خود ببينند) هرچند كه همه‌ي دلائل روشن (و تمام آيات و معجزات الهي ) به سراغ آنان بيايد،  (ايمان نمي‌آورند) تا زماني كه عذاب دردناك را مشاهده كنند (كه در اين هنگام ايمان آوردن سودي نمي‌بخشد)

[۱] بخاری  ۲/۲۳۲  و مسلم  ۲/۷۴۲  آن را استخراج کرده‎اند.

[۲] مسلم  ۲/۷۴۰

[۳]ابوالفرج ابن جوزی ، تـلبیـس ابـلیـس. ترجمه: علیرضا ذکاوتی قراگزلو.
مرکز نشر دانشگاهی تهران
۱۳۶۴شص۲۱۸

[۴]علی بن احمد ابنحزم، الفصل فی المللو الاهواءو النحل ،  بیروت ، دار الکتب العلميه، منشوراتمحمد علي بيضون ۱۴۰۷ ق . (۴/۱۵۷).

[۵] شهرستانی . الملل و النحل .بیروت  ، دارالمعرفه ۱۹۷۲  ج۱ ص ۱۱۶

[۶]ناصر بن علی عائض حسنالشیخ ،عقیده اهل السنه و الجماعه فی الصحابه الکرام ، ریاض ، مکتبه الرشد ، ۱۹۹۳م(۳/۱۱۴۱).

[۷] ابن کثیر ، البدایه و النهایه ،  ۷/۲۰۲

[۸]غالب بن علي العواجي ، فرق معاصرة تنتسب إلى الإسلام ،بیروت ،  المكتبة العصرية الذهبية ۱۴۲۲ – ۲۰۰۱ج۱ ص ۶۷؛ نیز :عبدالحمید بن علی ناصر فقیهی  ، خلافه علی بن ابی طالب : دراسه نقدیه للروایات من خلال کتب السنه و التاریخ ، ریاض ، مکتبه الرشد ، ۱۴۲۱ق ص (۲۹۷)

[۹] شکل انحرافی و مسخ شده ی جریان مبارک اخوان المسلمین

[۱۰] ابو الحسن الاشعری ، مقالات إلاسلامیین ، بیروت ، دارالنشر فرانز شتاینز   ، ۱۴۲۲

[۱۱]حافظ احمد بن علی بن حجر العسقلانی ، فتح الباری بشرح صحیح البخاری ، بیروت ، دارالفکر۱۴۲۸قص (۴۵۹)

[۱۲]همان ، ج ۲ ص ۲۸۳

[۱۳] ابن حجر ، هدی الساری فی مقدمة فتح الباری، ص: ۴۵۹

[۱۴] ابن حجر ، فتح الباری، ۲/۲۸۳٫

[۱۵] مسلم كتاب الإمارة حديث ۱۸۵۲

[۱۶] ترمذی، كتاب المناقب، باب مناقب الحسن والحسين حديث ۳۷۶۸

[۱۷] کل داستان  در صحیح البخاري ومسلم

[۱۸] شهرستانی  ، ملل و النحل  ، ج۱/ص۱۱۴

[۱۹] فرقه ای از سکولاریستها یا مشرکین غیر اهل کتاب

[۲۰] ابن حجر، فتح الباری ،  جلد ۱۲ ، ص ۳۰۰

[۲۱] ابن ابی شیبه ،مصنف ،  ۱۵ / ۳۳۲

[۲۲] احمد بن عبدالحلیم ابن‌تیمیه،  منهاج السنة النبویه فی نقض کلام الشیعة و القدریة، تحقیق: محمد رشاد سالم، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیه، چاپ اول، ۱۴۰۶ق۵/ ۲۴۷

[۲۳] ابن حجر ، فتح الباري ۱۲ / ۳۷۵

[۲۴]محیی الدین ابو زکریا یحیی بن شرف بن مری النووی  ، المنهاج فی شرح صحیح مسلم بن الحجاج : شرح النووی علی مسلم، عمان ، بیت الافکار الدولیه ، ۲۰۰۷م.۷/ ۲۲۵

[۲۵] ابن حجر ، فتح الباري ،  ۱۲ / ۳۷۵

[۲۶] همان

[۲۷] الشافعي ، الأم ،  ۱۳۶ /۴ ،  رواه ابن أبي شيبة في المصنف ۲۳۸-۳۲۷/۱۵ وابن جرير الطبري في تاريخه ۵/ ۶۸۸

[۲۸] الشربینی ، المغني ۱۲ / ۲۳۸

[۲۹]أبو العباس شهاب الدين أحمد بن إدريس بن عبد الرحمن المالكي الشهير بالقرافي  ، أنوار البروق في أنواء الفروق، القاهره ،عالم الكتب،  بی تا . ج۴ ص ۱۷۲

[۳۰]شمس الدين، محمد بن أحمد بن عثمانالذهبي، سـير أعـلام النبـلاء،اردن – عمان ، مؤسسة الرسالة  ،   الطبعة الحادية عشر ۱۴۱۷ هـ .  ج  ۱۵ ص  ۳۷۲

 

[۳۱] ابن تیمیه ،  مجموع الفتاوى ۲۸ / ۲۱۲

[۳۲]المناظرة التي جرت بين عمر وشوذب عند ابن الحكم ص ۹۹ – ۱۰۲

دیدگاهتان را بنویسید