اکراه و اجبار در یاری کردن اتحادیه ی کفار بر علیه مسلمین (۲۹۸)جنگ روانی و شبهات سلفیون آمریکائی – سعودی و وعاظ السلاطین درباری

  • اکراه و اجبار در یاری کردن اتحادیه ی کفار بر علیه مسلمین (۲۹۸)جنگ روانی و شبهات سلفیون آمریکائی – سعودی و وعاظ السلاطین درباری

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

وعاظ السلاطین حمایت و پشتیبانی رهبران دست نشانده خود آمریکا و اتحادیه ی ضد اسلامی آن را با چنین شبهه ای توجیه می کنند که ما در فتوا دادن بر علیه مسلمین آزادی خواه و رهبران ما در جنگیدن با آنها و همراهی با کفار سکولار جهانی اکراه داریم و مجبوریم زیرا اگر سر باز زنیم تحریم می شویم ویا ..

این شبهه نیز همچون سایر شبهات مفتیان و شیوخ نفتی و وعاظ السلاطین و خود روشنفکر بینان اخوان الشیاطین امر تازه ای نیست که دنبال جواب تازه گشت. الله متعال می فرمایند :
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ * فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِیبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ (مائده/۵۱/۵۲) اي مؤمنان ! يهوديان و نصارا را به دوستي نگيريد (و به طريق اولي آنان را به سرپرستي نپذيريد) . ايشان برخي دوست برخي ديگرند (و در دشمني با شما يكسان و برابرند) . هركس از شما با ايشان دوستي ورزد (و آنان را به سرپرستي بپذيرد) بيگمان او از زمره‌ي ايشان بشمار است . و شكّ نيست كه خداوند افراد ستمگر را (به سوي ايمان) هدايت نمي‌كند .‏ مي‌بيني كساني كه بيماري (ضعف و شكّ و نفاق) به دل دارند،  (در دوستي و ياري با يهوديان و نصارا) بر يكديگر سبقت مي‌گيرند و مي‌گويند : مي‌ترسيم كه (روزگار برگردد و) بلائي بر سر ما آيد (و به كمك ايشان نيازمند شويم) . اميد است كه خداوند فتح ( مكّه ) را پيش بياورد يا از جانب خود كاري كند (و دشمنان اسلام را نابود و منافقان را رسوا نمايد) و اين دسته از آنچه در دل پنهان داشته‌اند، پشيمان گردند.

بدون شک حمایت از کفار علاوه بر آنکه یکی از نواقض اسلام به شمار می رود، نتایج غیر قابل جبرانی را نیز برای مسلمین به بار آورده است، که نمونه های اندلس، جنگهای صلیبی ،حمله مغولها و اشغال رزمینهای مسلمین در قرون معاصر نمونه ی انکار ناپذیر این مصیبت تکراری می باشد .  در این مورد مشخص نیز باید مساله ی اکراه و شروط آن را روشن نمود تا نفاق این دین فروشان خائن بر ملا گردد . اکراه از انجام دادن عملی کفر آمیز به گونه ای است که دشمنان  شخص مسلمان را به کشتن یا جدا کردن و ناقص کردن اعضای بدن تهدید کنند . ترساندن صرف و از میان بردن مال و شغل و عزل از مقام و منصب شامل اکراه نمی گردد . در حقیقت علت اساسی همکاری حکومتهای دست نشانده و دین فروشان خائن با کفار جهانی بر علیه مسلمین جهت حفظ مال دنیا، چاههای نفت، جلوگیری از تطبیق قانون شریعت الله  و حفظ مقام و منصب می باشد .

به اجماع علماء، تحت هیچ عنوانی، مشارکت و یا انجام قتل مسلمان مشمول اکراه نمی گردد . چنانچه امام ابن العربی رحمه الله در تفسیر آیه  : وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ عُدْوَاناً وَظُلْماً  . (النساء/۳۰) كسي كه چنين كاري (يعني خودكشي يا خوردن به ناحق اموال ديگران) را تجاوزگرانه و ستمگرانه مرتكب شود، می فرماید : اکراه در این مساله (قتل) وارد نمی شود[۱] امام نووی نیز می فرماید : اکراه در قتل وارد نمی شود[۲]  . ابن رجب رحمه الله اجماع علما را در نبود اکراه درقتل مسلمان ونصرت کفار بیان می دارد[۳]

چنین قضیه ای  در عهد شیخ الاسلام اتفاق افتاده بود وناصران و پشتیبانان  تاتار ادعای اکراه بر این کفرشان را داشتند وشیخ الاسلام  فتوا داده بودکه انجام دادن چنین کارهایی جائز نیست :
المقصود أنه إذا کان المکره على القتال فی الفتنة لیس له أن یقاتل، بل علیه إفساد سلاحه، وأن یصبر حتى یقتل مظلوماً، فکیف بالمکره على قتال المسلمین مع الطائفة الخارجة عن شرائع الإسلام: کمانعی الزکاة، والمرتدین، ونحوهم ؟. فلا ریب أن هذا یجب علیه إذا أکره على الحضور أن لا یقاتل وإن قتله المسلمون، کما لو أکرهه الکفار على حضور صفهم لیقاتل المسلمین، وکما لو أکره رجل رجلاً على قتل مسلم معصوم فإنه لا یجوز له قتله باتفاق المسلمین، وإن أکرهه بالقتل فإنه لیس حفظ نفسه بقتل ذلک المعصوم أولى من العکس، فلیس له أن یظلم غیره فیقتله، لئلا یقتل هو .[۴]

[۱] ابن العربی،  أحکام القرآن، ج۱ ص ۵۲۵

[۲] نووی ،شرح مسلم ،  ۱۸/۱۶، ۱۷؛  وقد نقل القاضی وغیره فیه الإجماع

[۳] ابن رجب ، جامع العلوم والحکم ،  ۲/۳۷۱

[۴] ابن تیمیه ، مجموع الفتاوى ۲۸/۵۳۹

دیدگاهتان را بنویسید