بدون وجود امام، جهادی نخواهد بود(۳۰۱)جنگ روانی و شبهات سلفیون آمریکائی – سعودی و وعاظ السلاطین درباری

  • بدون وجود امام، جهادی نخواهد بود(۳۰۱)جنگ روانی و شبهات سلفیون آمریکائی – سعودی و وعاظ السلاطین درباری

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

بعضی ها شبه ایی بیان می کنند و می گویند، چگونه جهاد کنیم و حال اینکه مسلمانان  رهبر و امامی ندارند؟ این شبه ایی است که شیطان بر خوارکنندگان و دلسردکنندگان جهاد در این زمان وحی می کند. خداوند می فرماید:  وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ * وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ (انعام/ ۱۱۲، ۱۱۳) همان گونه دشمناني از انسانهاي متمرّد و جنّيان سركش را در برابر هر پيغمبري عَلَم كرده‌ايم . گروهي از آنها سخنان فريبنده‌ي بي‌اساسي را نهاني به گروه ديگري پيام مي‌داده‌اند تا ايشان را (با ياوه‌سرائيهاي رنگين و وسوسه‌هاي دروغين) بفريبند . اگر پروردگار تو مي‌خواست، چنين كاري را نمي‌كردند (ولي همه‌ي اينها برابر تقدير و مشيّت خدا انجام گرفته و انجام مي‌گيرد) . پس بگذار دروغها به هم بافند تا دلهاي كساني كه به آخرت عقيده ندارند بدان (مزخرفات) گرايش يابد ، و از آن راضي و بدان خوشنود گردند ، و مرتكب هرچيزي شوند كه مي‌خواهند .  ‏

عده ایی نیز با حسن نیت به جهلشان نسبت به این موضوع، آن را نقل می کنند. بر مسلمانان واجب است که در غیاب امام، برای انجام فریضه جهاد، یکی از خودشان را به عنوان امیر انتخاب نمایند. و این قول بخاری است.[۱] و قول ابن حجر و الطحاوی و ابن منیر و ابن قدامه و شیخ الاسلام ابن تیمیه را در اول فصل ذکر کردم و اقوالشان در مسئله چهارم آورده شد. بخش عمده این مسأله شامل حدیث غزوه   مؤته می شود که صحابه  زمانی که امیرانشان به شهادت رسیدند و امام (پیامبر صلی الله علیه وسلم) غائب بودند، خالد را به عنوان امیر خود انتخاب نمودند و پیامبر صلی الله علیه وسلم  از این کارشان خشنود گشتند.

و در اینجا با استناد به این حدیث شبه ایی مطرح می شود و آن این که در مؤته امام غائب بودند اما هم اکنون امام وجود ندارد؟ دلیل دیگر، حدیث عبادة بن الصامت است که می گوید: «پیامبر صلى الله عليه وسلم ما را طلب کرد و ما با ايشان بيعت کرديم. از جمله اموري كه در مورد آنها از ما بيعت گرفت که فرمود: «سمع و طاعه در حالت خوشحالي و نگراني، سختي و آساني و ترجيح ديگران بر ما (اثره)، از ايشان (پیامبر صلى الله عليه وسلم) اطاعت کنيم. و همچنين نبايد با واليان و حکام، بخاطر حکومت، درگير شويم مگر زماني که کفر آشکاري ديديد و براي آن از جانب خدا، دليل و برهاني داشتيد.» پس خلیفه یا امامی که کفر ورزد ولایتش ساقط می گردد و خروج بر او و جنگ و عزل او و منصوب نمودن امامی عادل واجب است. و آنچنان که نووی و ابن حجر نقل می کنند به اجماع فقها این امر واجب است.[۲]

پس در زمانی که امام نبود بر حاکم کافر خارج نخواهیم شد؟ و از کجا امامی برای ما باشد و حال آنکه خود امام کافر شده و خارج شدن علیه او واجب است. آیا انتظار امام غایبی را بکشیم و مسلمانان را در برابر فتنه کفر و فساد ترک کنیم؟ آیا هیچ مسلمانی این چنین می گوید؟ در حدیث قبل از پیامبر صلی الله علیه وسلم تصریح شده است به جنگ و خروج بر امام زمانی که کفر ورزید. ما از پیروان این شبه می پرسیم که در این حالت مسلمانان چگونه قتال کنند در حالیکه امامی نیست؟ و پاسخ شرعی آن این است که همانگونه عمل کنند که صحابه در جریان مؤته عمل نمودند و یکی را به عنوان امیر برای خود قرار دهند.

اين شبه از اصول اعتقادی شیعیان غالی است که در العقیدة الطحاویة آمده است : والحج والجهاد ماضيان مع أولي الأمر من المسلمين.  شارح می گوید: شیخ رحمه الله اشاره می کند به رد بر شیعیان غالی که می گویند: جهاد در راه خدا وجود ندارد تا زمانیکه رضا از آل پیامبر خروج کند، و ندایی از آسمان، صدا می زند او را پیروی کنید!! باطل بودن این سخن آشکارتر و واضح تر از آن است که با دلیل، دروغ بودن آن را استدلال کرد.[۳] با وجود این شیعه با آغاز انقلاب ۵۷ به رهبری آیت ا… خمینی، با این عقیده مخالفت کردند. و این واضح ترین دلیل برای وجود انواع تشیع و باطل بودن این عقیده ای است که همواره در کتابهای غلاه شیعه مکتوب است.

عجیب آن است که این شبه به بعضی از منتسبین به اهل سنت نیز  راه یافته است. پیامبر صلی الله علیه وسلم  می فرماید: «لن يبرح هذا الدين قائما يُقاتِل عليه عصابة من المسلمين حتى تقوم الساعة»[۴] «این دین هیچ گاه از میان نخواهند رفت تا آنگاه که گروهی از مسلمانان تا روز قیامت برای آن قتال می کنند» . آیا «لن یبرح ولا تزال» فعل هایی نیستند که استمرار و دوام عملی را نشان می دهند؟ یعنی استمرار و دوام قتال بر اساس دین اسلام .

و رسول الله صلی الله علیه وسلم اشاره نموده اند به اینکه زمانی بر مسلمانان خواهد آمد که در آن زمان، امامی برای مسلمانان نیست و با وجود این پیامبر صلی الله علیه وسلم  بر استمرار قتال تأکید نموده اند. بنابراین جهاد در راه خداوند ، به دلیل غیبت امام متوقف نخواهد شد بلکه مسلمانان همانند آنچه که در شرح حدیث مؤته گذشت، کسی از خود را به امیری برمی گزینند. بلکه غیاب امام از جمله دلایل جهاد برای نصب امامی است که شریعت را به پا دارد و ملت را در برگیرد. و در این حالت بر هر مسلمانی لازم است که به گروهی که در حدیث جابر بن سمرة ذکر شد و آن همان طائفه منصوره است، چنگ زنند.

بعضی گمان می کنند که مسلمانان هیچگاه بدون امام و رهبر نبوده اند مگر پس از انهدام خلافت عثمانی، و این اشتباه است. بلکه زمانی هایی بر مسلمانان گذشته است که، خلیفه ایی برای آنان نبوده است. از مشهورترین این زمانها سال ۶۵۶ تا سال ۶۵۹ هجری می باشد (که تاتارها خلیفه عباسی مستعصم در بغداد را به قتل رساندند و با اولین خلیفه عباسی در مصر بیعت داده شد).[۵]  و به رغم نبود امام، مسلمانان جنگی را شروع کردند که تا امروز نیز از جمله مفاخر مسلمانان به شمار می آید و آن جنگ عین جالوت در سال ۶۵۸ برعلیه تاتار بود.

این جریان در زمانی روی داده است که عالمان بزرگی همچون عزالدین بن عبدالسلام می زیسته اند. اما هیچ یک نگفته اند که چگونه جهاد کنیم در حالی که خلیفه ایی برای مسلمانان وجود ندارد. بلکه فرمانده مسلمانان در این معرکه، سیف الدین قطز بود که بعد از اینکه پسر استادش را به دلیل کمی سن از سلطنت عزل نمود، خود را به منصب پادشاه مصر منصوب کرد. و قضات و علما به این انتصاب راضی شدند و با قطز به عنوان پادشاه مصر بیعت نمودند. ابن  کثیر این عمل قطز را نعمتی از سوی خداوند برمسلمانان برمی شمارد که  به وسیله او خداوند شوکت تاتار را درهم شکست.[۶]همچنین ابن تیمیه، گروهایی را که در این سالها با تاتار جنگیدند را از جمله افراد طائفه منصوره برمی شمارد و می گوید: «اما گروههای شام و مصر و اطراف آن، پس آنان در این زمان برای دین اسلام جنگ می کنند و آنها از سزاوارترین مردم به وارد شدن در طائفه منصوره هستند.»[۷]

در این داستان از سیره سلف صالح، ردی وجود دارد بر شبه «بدون وجود امام، جهاد نخواهد بود» و همچنین احادیثی از جمله حدیث غزوه مؤته و حدیث عبادة بن صامت در ارتباط با زمانی که امام کفر ورزد، دلایلی هستند بر رد این شبه. وجود این شبهات از سنت قدری خداوند می باشد و تا زمانی که گروهی از مجاهدان امر و دین خداوند  را بر پا می دارند و برای آن تلاش می کنند و تا زمان نزول عیسی  باقی خواهند ماند این شبهات نیز همواره و مستمر خواهند بود.

پیامبر صلی الله علیه وسلم  می فرماید: «لا تزال طائفة من أمتي قائمة بأمر الله لا يضرهـم من خذلهم أو خالفهم حتى يأتی أمر الله وهم ظاهرون على الناس»(متفق علیه) [۸] «پیوسته طائفه ای از امت من هستند که برای دفاع از حق (دین اسلام) قتال می کنند و بر دشمنان خود چیره هستند، مخالفت مخالفان به آنها ضرری نخواهد رساند تا اینکه قیامت فرا رسد.»

خداوند می فرماید: «يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ» (مائده/ ۵۴)در راه خدا جهاد مي‌كنند و به تلاش مي‌ايستند و از سرزنش هيچ سرزنش‌كننده‌اي (در اطاعت از فرمان يزدان) هراسي به خود راه نمي‌دهند؛ و پیامبر صلی الله علیه وسلم  مجاهدان را به چیره بودن بشارت داده است و به اینکه خوارکنندگان و مخالفت کنندگان هیچ گاه به آنان ضرری نخواهند رساند و این فتنه ای است که به وسیله آن، صفوف از هم متمایز می گردند.

شيخ الاسلام ابن تيميه : می گويد: «(اولوا الأمر) يعنى عهده داران شؤون مردم، و صاحبان آن، كسانى هستند كه به مردم امر مى كنند. كه در اين باره صاحبان دست و قدرت با اهل علم و قلم مشترك هستند. به همين خاطر اولوا الأمر به دو صنف تقسيم می شوند: متخصصین قانون شریعت الله و امراء، هرگاه اين دو صنف خوب شوند و از صلاحيت لازم برخوردار باشند مردم هم خوب خواهند بود و هر گاه اينها از صلاحيت لازم در تولى امور برخوردار نباشند مردم نيز به فساد كشيده می شوند. مانند آن سخنى كه ابوبكر صديق س در جواب آن زن احمسيه گفت. زن پرسيد: تا چه زمانى ما بر اين امر (اسلام) باقى خواهيم ماند؟ فرمود: «تا زمانى كه ائمه ی شما در اين امر (اسلام) استقامت ورزند.» در اين مفهوم پادشاهان و مشايخ و اهل ديوان داخل می شوند و تمامى كسانيكه به نحوي از آنان تبعيت مى شود از اولو الامر به شمار می آيند، و بر هر يك از آنان لازم است تا بدانچه خدا دستور داده است، فراخوانند و از آنچه خدا نهى نموده است برحذر دارند و در مقابل بر تمامى آنانى كه واجب است از او اطاعت كنند تنها در عبادت خدا از او اطاعت نمايند ولى در آنچه كه موجب ناخشنودى و معصيت خداست از او فرمان نبرند.»[۹]

وقتی امارت در سفر واجب است بنا به فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم «وقتی سه نفر در سفر بودند، پس یکی از آنها امیر شود.» پس چگونه برای دعوتی که می خواهد دین خدا را بر روی زمین برگرداند، امارت واجب تر نیست و عهد و بیعت بر اطاعت از او ضروری­تر نیست؟ ‌ همانطور که شیخ الاسلام ابن تیمیه گفته است: «و تمام افرادی که از آنها تبعیت شود،‌ از جمله اولی الامر به شمار می روند. و بر هر یک از این افراد واجب است که به آنچه خداوند  بدان امر فرموده اند،‌ امر کنند و‌آنچه خداوند از آن نهی فرموده از آن نهی کنند. و بر تمام کسانی که اطاعت امیر بر آنها واجب است،‌ لازم است که در اطاعت خدا از امیر اطاعت کنند و در معصیت خدا از او اطاعت نکنند.»[۱۰]

ابن حجر گفته است: «در این حدیث جواز فرماندهی در جنگ صادر شده است بدون آنکه کسی فرمانده را تعیین کند، یعنی بدون تعیین فرمانده توسط امام» طحاوی گفته است: «این حدیث یک اصل است که این نکته از آن فهم می شود که بر مسلمانان لازم است در غیاب امیر، مردی را جایگزین او کنند که وظایف امیر را انجام دهد، تا زمانی که امیر حاضر می شود.»[۱۱] همچنین ابن حجر گفته است ابن منیر گفت: «از حدیث، این نکته برداشت می شود که اگر کسی برای ولایت تعیین شود و مراجعه به امام میسر نباشد، شرعاً این ولایت ثابت می شود و اطاعت حکم والی واجب می گردد.» همچنین گفت جایگاه این کار زمانی است که حاضرین بر آن توافق کنند.»[۱۲]

ابن قدامه حنبلی گفته است: «زمانی که امام نماند، جهاد به تأخیر نمی افتد، چون با این تأخیر مصلحت جهاد از بین می رود. و اگر غنیمتی حاصل شد، بر پایه شرع ما بین اهل آن تقسیم می شود، و قاضی می گوید که تقسیم کردن إماء (زنان برده و به کنیزی گرفته شده) به دلیل احتیاط در فروج، به تاخیر می افتد تا زمانی که امام مشخص گردد. پس اگر امام سپاهی را فرستاد و امیری بر آنها گمارد، و امیر کشته شد یا فوت کرد، لازم است که سپاه، فردی را از خود امیر قرار دهند همان گونه که اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم  در جنگ مؤته، زمانی که امراء گماشته شده از سوی پیامبر صلی الله علیه وسلم  شهید شدند، خالد بن ولید امیر آنها شد، این خبر به پیامبر صلی الله علیه وسلم  رسید، پس از کارشان خوشنود گشت و رأیشان را صواب دانست و از آن روز خالد لقب «سیف الله» به خود گرفت.»[۱۳]

این حدیث و آنچه در فقه آن وارد شده است، نصی در مورد مسئله مورد نظر است و وجوب قرار دادن امیر بر جماعت های برپا کننده امور دین و جهاد را بیان می کند. و اگر کسی بگوید حدیث مؤته بر وضعیت فعلی ما منطبق نیست، در جنگ مؤته امام که پیامبر صلی الله علیه وسلم  بود، غائب بود و وقتی پیش ایشان برگشتند، کارشان را صواب دانستند. اما امروز اصلاً امامی  وجود ندارد. وجه مشترک بین این دو حالت، اجتماع گروهی از مسلمانان بر کاری مشترک است و آن جهاد بدون حضور امام است، و فرقی نمی کند امام غائب باشد یا اصلاً موجود نباشد. مهم اینست که در هر دو حالت در جریان کار حضور ندارد. و براساس آموخته های زندگی پیامبر  صلی الله علیه وسلم  اگر چنین شد و پیامبر صلی الله علیه وسلم  فعل آنان را تقریر  نمودند (فعلشان را رد نکردند و با سکوتشان در مسئله خاصی آن را تایید نمودند) این سنت تقریری ایشان صلی الله علیه وسلم  می باشد. و آن تشریعی است که بعد از پیامبر صلی الله علیه وسلم  از هیچ کس دیگری چه امام و چه غیر امام نمی توان  بهره برد. ابن منیر  می گوید: «…مراجعه به امام میسر نباشد…» و این میسر نبودن هم شامل غیاب امام است هم نبودن او، وضوح سخن ابن قدامه که گفت: «زمانی که امام نماند، جهاد به تأخیر نمی افتد…» بسیار بیشتر است.

براساس گفته شبهه افکنان، جهاد در فلسطین، ترکستان شرقی ، چچن، افغانستان و امثال این  سرزمینها ی مسلمان نشین تحت اشغال ،جایز نیست؛ چون جماعتها و احزاب در حال جنگ، و قرار دادن امیر بر آنها غیرشرعی است و صحت ندارد. براساس گفته این شبهه افکنان، کسی که پا در این جماعت ها بنهد، و جهاد کند گناهکار است و باید مسلمانان دست بسته بایستند و شاهد غصب سرزمین و اموال و ناموسشان باشند، تا اینکه امامی از آسمان بر اساس تفسیر و برداشت ناقص آنها از اسلام  برایشان نازل شود، چون سالهاست که مسلمین صاحب امام هستند اما در پاره ای از مسائل فقهی شخصی طبق تفسیر و برداشت این حضرات نیست .

آیا این گفتار و واکنش شایسته یک مسلمان است؟ آیا کسی که ذره ای عقل داشته باشد، چنین سخنی می گوید؟ و اگر کسی در نفسش اثری از شبهه مانده باشد إن شاءالله با دلیل بعدی از بین خواهد رفت.

جابر بن عبدالله گفته است، از پیامبر صلی الله علیه وسلم  شنیدم که فرمود: «لا تزال طائفة من أمتي يقاتلون على الحق ظاهرين إلى يوم القيامة، قال: فينزل عيسى بن مريم صلى الله عليه وسلم  فيقول أميرهم تعال صَلِّ لنا، فيقول: لا، إن بعضكم على بعض أمراء تكرمة الله هذه الأمة »[۱۴] «پیوسته گروهی از امت من تا روز قیامت به خاطر برپایی حق می جنگند، فرمود: سپس عیسی  بن مریم نازل می شود و امیر مسلمانان می گوید بیا برایمان در نماز امامت کن، عیسی می گوید: نه بعضی از شما امیر برخی دیگر هستید، خداوند با این کار این امت را کرامت بخشیده است.»

این نص واضح و صریح از پیامبر صلی الله علیه وسلم  روشن می سازد که استمرار و ثبات طائفه منصوره جنگجو و بر حق، تا زمان نزول عیسی  و وزش باد خوشایندی که روح تمام مؤمنان را می گیرد،  مؤید مشروعیت و اعتبار این طائفه پیامبر صلی الله علیه وسلم  است آنجا که فرمود: «فيقول أميرهم» و نیز آنجا که عیسی  می فرماید: «إن بعضكم على بعض أمراء» و نباید صحت امارت را مخصوص آخرین جماعت در زمان نزول عیسی بدانیم. و امارت در زمان های قبل از نزول عیسی  را نادرست پنداریم.چون اضافه شدن امیر به جماعت، همراه با این که یکی از صفات این طائفه استمرار آن است، استمرار و صحت این امارت را روشن می سازد. و اینکه امارت صفتی لازم و ضروری برای این طائفه در هر زمانی می باشد.  نحوه تعیین امیر در این طائفه، با امیر شدن یکی از آنها برسایرین است.

این همان چیزیست که خداوند  به وسیله آن مسلمانان را مکرم فرموده است. و این کاملاً با عمل صحابه در روز مؤته موافق است. و دلیل دیگر برای اینکه این کار مخصوص زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم  نیست اینست که این حکم تا نزول عیسی باقی خواهد ماند.

خداوند  می فرماید: ‏أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ‏ (بقره /۲۴۶)‏ آيا آگاهي از (داستان شگفت) جماعتي از بني‌اسرائيل كه بعد از موسي مي‌زيستند و در آن وقت به پيغمبر خود گفتند : شاهي براي ما انتخاب كن تا (تحت فرماندهي او) در راه خدا جنگ كنيم .  (پيغمبرشان براي اطمينان از تصميمشان بديشان) گفت : شايد اگر دستور جنگ مسلحانه به شما داده شود (سرپيچي كنيد و در راه خدا

جهاد و) پيكار نكنيد . گفتند : چگونه ممكن است در راه خدا جنگ مسلحانه نكنيم ، در حالي كه از خانه و فرزندانمان رانده شده‌ايم‌ ؟ امّا هنگامي كه دستور جنگ مسلحانه  به آنان داده شد، همه جز عدّه‌ي كمي از ايشان سرپيچي كردند (و به خود و پيغمبرشان و دينشان ستم نمودند) و خداوند از ستمكاران آگاه است .  ‏ ‏

این آیه از روشن ترین دلایل بر وجوب امارت برای جهاد است. این امت شکست خورده و رانده شده از دیار و کاشانه خویش، می خواهد جهاد کند پس با درخواست امیری که تحت فرماندهی او به جنگ بروند، شروع می کنند. خداوند  نیز طالوت را به عنوان فرمانده نزد آنها فرستاد، و این تأیید خداوند برای صحت درخواست آنان می باشد. و این دقیقاً حال امروز اکثر سرزمینهای مسلمان نشین ماست. مسلمانان مستضعفی که هیچ عزتی ندارند مگر با جهاد، همانطور که در حدیث «العینه» آمد. و از ملزومات جهاد قرار دادن امیر است که این تعیین امیر، با اتفاق جماعت بر یکی از آنها صورت می گیرد. همانگونه که در حدیث غزوه مؤته و حدیث جابربن عبدالله بدان اشاره شد.

امام الحرمین الجوینی گفته است: «وقتی که مردم کسی را نداشته باشند که در کارهایشان به او تکیه کنند، هجوم خواهندآورد، و غیر ممکن است در جایی که توانایی دفع فساد را داشته باشند آرام بنشینند، چون با این کـار فساد عالم و آدم را در برخواهدگرفت. تا آنجا که می گوید برخی از علما گفته اند: اگر زمان و دوره ایی از وجود حاکم خالی گشت، بر ساکنان تمام سرزمین ها و نیز تمام شهرها و روستاها لازم است که کسی را که دارای خرد و بصیرت و نهی کننده از بدی ها و دارای هوش و ذکاوت و نسبت به دستورات و اوامر او فرمانبردار هستند و در هنگـام نواهی او، از آنچه نهی می کند دست بر می دارند را به عنوان حاکم خود پیش گذارند، و اگر چنین نکنند، در انجام امور خواهند ماند (کاری از پیش نمی برند) و در هنگام روی دادان اتفاقات سردرگم خواهند شد.»[۱] زمانی که تاتارها برای جنگ با شام آمدند و سلطان در یاری شام تأخیر کرد، شیخ الاسلام ابن تیمیه به منظور نجات شام به مصر رفت و به سلطان و یارانش گفت: «اگر از یاری و حمایت شام سرباز زنید، برای آن سلطانی تعیین می کنیم که آن را دربرمی گیرد و از آن حمایت می کند و شام را در امنیت و آسایش نگه می دارد. شیخ الاسلام ابن تیمیه، آنها را رها نکرد تا اینکه سپاهیانی روانه شام شدند. سپس به آنها گفت: حتی اگر تقدیر این چنین می بود که شما حاکم و پادشاه سوریه نبودید، زمانی که مردم سوریه درخواست یاری می کردند بر شما واجب بود که یاریشان می دادید. پس چگونه است که شما حاکم و پادشاه مردم هستید و آنها رعیت شمایند و نسبت به آنها مسئول هستید، یاریشان نمی دهید. پس سپاهش را نیرومند ساخت و نصرت آنها را در این وضعیت ناگوار تضمین کرد. در نتیجه به سوی شام خارج شدند و زمانی که سربازان به شام رسیدند، مردم پس از آنکه از حال و وضع خود و خانواده شان مأیوس شده بودند، بسیار خوشحال و شادمان گشتند.» پس جوینی و ابن تیمیه متفق هستند براینکه اگر سرزمینی از وجود سلطان خالی باشد، مردم خودشان فردی راکه نسبت به گفته ها و اعمالش متعهد باشد انتخاب می کنند. و این برای تمام فرقه ها و جماعت ها که در غیبت امام مسلمانان، به منظور برپایی امور دین اتفاق می کنند، صدق می کند.

پس اگر در وضعیتی مثل حال حاضر طائفه ای از مسلمانان جهت برپایی واجبات دین گردهم آیند، این خود، کاری واجب است». و اینکه هیچ دلیلی وجود ندارد که واجبات شرعی مانند جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و امثال آنها با نبود امام از مسلمانان ساقط می شود. بلکه ابن قدامه اشاره کرده و بیان کرده است که، «اگر امام نبود جهاد به تأخیر نمی افتد.» و تمام این واجبات به گونه ای که ابن تیمیه در سخنش اشاره کرده «کامل نمی شود مگر با قدرت و امارت» و منظور از قدرت، جبهه وجماعتی است که به حکومت منتهی می شود.

خداوند  می فرماید:  وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا  (آل عمران/ ۱۰۳) و همگي به رشته‌ي (ناگسستني قرآن) خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد همچنین می فرماید:  وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ  (انفال/ ۴۶) كشمكش مكنيد،  (كه اگر كشمكش كنيد) درمانده و ناتوان مي‌شويد و شكوه و هيبت شما از ميان مي‌رود ؛و نیز صریحاً در گفته های پیامبر صلی الله علیه وسلم  امر به تشکیل جماعت شده است. آنجا که فرموده است: «وَأَنَا آمُرُكُمْ بِخَمْسٍ اللَّهُ أَمَرَنِي بِهِنَّ بِالْجَمَاعَةِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ وَالْهِجْرَةِ وَالْجِهَادِ» «شما را به پنچ چیز امر می کنم، چیزهایی که خداوند  مرا بدانها امر کرده است؛ اول به تشکیل جماعت، دوم به گوش به فرمان بودن امیر، سوم اطاعت از امیر، چهارم به هجرت و پنجم جهاد در راه خدا»

با این حال برخی معتقدند مادامی که امامی برای مسلمانان وجود ندارد، شرکت در جماعت ها جهت برپایی واجبات دینی، واجب نیست بلکه باید راه اعتزال از این جماعت ها را در پیش گرفت و هرکس دنبال کار خود برود و این گفته منجر به ضعف و از بین رفتن اسلام و مسلمانان می شود. و برای این شبهه خود استدلال می کنند به حدیث مرفوع حذیفة  بن  الیمان س که گفت: «فإن لم يكن لهم جماعة ولا إمام؟ قال صلى الله عليه وسلم : فاعتزل تلك الفرق كلها»(متفق علیه) [۲] «اگر مسلمانان، جماعت و رهبري نداشتند، چه كار كنم؟ فرمود: «در آن صورت، از همه­ی آن گروهها، دوري كن.»

نص این حدیث به گونه ایست که در ادامه می آید. از حذیفه  روایت شده است که گفت: «كان الناس يسألون رسول الله عن الخير، وكنت أسأله عن الشر مخافة أن يدركني، فقلت يا رسول الله إنّا كنا في جاهلية وشر، فجاءنا الله بهذا الخير فهل بعد هذا الخير من شر؟ قال: نعم. قلت: وهل بعد ذلك الشر من خير؟ قال: نعم وفيه دَخَن، قلت: ومادَخَنُه؟ قال: قوم يهدون بغير هدى، تعرف منهم وتنكر. قلت: فهل بعد ذلك الخير من شر؟ قال: نعم، دعاة على أبواب جهنم، من أجابهم إليها قذفوه فيها. قلت: يا رسول الله صفهم لنا، قال: هم من جلدتنا ويتكلمون بألسنتنا. قلت: فما تأمرني إن أدركني ذلك؟ قال: تلزم جماعة المسلمين وإمامهم. قلت: فإن لم يكن لهم جماعة ولا إمام؟ قال: فاعتزل تلك الفرق كلها ولو أن تعض بأصل شجرة حتى يدركك الموت وأنت على ذلك» (متفق علیه)[۳]

«مردم از رسول خدا  صلی الله علیه وسلم  دربارة امور خير مي پرسيدند و من از بديها مي پرسيدم كه مبادا گرفتار آنها شوم. بدين جهت، گفتم: اي رسول خدا ! ما در جاهليت و بدي بسر مي برديم. پس خداوند  اين خير (اسلام) را به ما عطا كرد. آيا بعد از اين خير، شّري هم وجود دارد؟ فرمود: «بلي»، گفت: و آیا بعد از این شر خیری وجود دارد؟ فرمود«بلی، اما در آن، فساد خواهد بود». پرسيدم: فساد آن چيست؟ فرمود: گروهي، راهي غير از راه من در پيش مي گيرند. و در كارهايشان، امور خوب و بدي مي بيني». گفتم: آيا بعد از آن خير، شرّي خواهد آمد؟ فرمود: «بلي، داعياني مردم را بسوي دروازه هاي جهنم فرا مي خوانند. كسي كه آنان را اجابت كند، او را در آتش مي اندازند». گفتم: اي رسول خدا! آنان را براي ما توصيف كن. فرمود: «آنان از ما هستند و به زبان ما سخن مي گويند». گفتم: اگر آن زمان را دريافتم، دستور شما چيست؟ فرمود: «با مسلمانان و پيشواي آنها باش». پرسيدم: اگر مسلمانان، جماعت و رهبري نداشتند، چه كار كنم؟ فرمود: «در آن صورت، از همة آن گروهها، دوري كن. اگر چه خود را ملزم بداني كه زير يك درخت بماني و در همان حال، مرگ به سراغت بيايد.»

جواب این شبهه به دو صورت قابل بیان است:

وجه اول: همان طور که از نص حدیث واضح است فرقه هایی که پیامبر صلی الله علیه وسلم  امر به اعتزال از آنها کرده است، فرقه های

گمراهی هستند که خود به آنها اشاره کرده است «دعاة على أبواب جنهم…» و دلیل آن، اولاً اسم اشاره «تلک» است که به اسم ذکر شده ی قبل از خود در داخل نص حدیث برمی گردد و دلیل دوم «الف و لام» کلمه «الفرق» است که الف و لام عهد است و به چیز ذکر شده ایی در قبل دلالت دارد، که اکنون برای ذهن شناخته شده است و درست نیست که گفته شود الف و لام، الف و لام اسم جنس است. و اگر فرقه ناجیه در این فرقه ها وارد شود، این به اجماع مسلمانان باطل است.

از اینجاست که می بینیم لفظ الفرق – که مأمور به اعتزال از آنها هستیم  – اگر صیغه عام باشد، قطعاً صیغه ی عامی است که چیز خاصی را مد نظر دارد. پس فرقه هایی که به آن اشاره شده است، فرقه های گمراه هستند نه چیز دیگری؛ همچنان که در روایت دیگر با مضمون این حدیث آمده است «ثم تشن، دعاة الضلالة» به این معنی که «سپس داعیان به سمت گمراهی، شکل می گیرند.»[۱]

وجه دوم: احکام شرعی از یک نص واحد گرفته نمی شود، مگر اینکه دلیل دیگری غیر از آن نباشد. بلکه احکام شرعی از مجموع ادله های مربوط به مسئله و بعد از جمع بین آنها و با تخصیص یا تقیید (با مختص سازی یا محدود کردن) و سایر روشهای جمع بین ادله، گرفته می شود. و در این مسئله منظور از اعتزال وارد در قول پیامبر صلی الله علیه وسلم  ، اگر به ناچار قبول کنیم که شامل همه فرقه ها می شود ـ علی رغم اینکه، آن عامی است که با آن چیز خاصی منظور است ـ می گوییم که این فرقه (فرقه گمراه) در چند نص دیگر از قبیل حدیث فرقه ناجیه و حدیث طائفه منصوره مختص شده است و اشاره به گروهی خاص دارد.

الف. اما حدیث فرقه ناجیه، پیامبر صلی الله علیه وسلم  می فرماید: «إن هذه الأمة ستفترق على ثلاث وسبعين فرقة، في الأهواء كلها في النار إلا واحدة، وهي الجماعة» [۲]«امت من به هفتاد و چند فرقه تقسیم می شوند، تمام این فرقه ها در آتش هستند، مگر یکی از آنها، و آن جماعت (مسلمانان) است.» و در روایتی دیگر فرمود: «ما أنا عليه اليوم وأصحابي» [۳] «آنچه من و اصحابم امروز بر آن هستیم.» پس قول ایشان در حدیث حذیفه «دعاة على أبواب جنهم» مؤید این گفته شان است که فرمود: «كلها في النار» سپس یک استثناء قائل شده اند و آن فرقه ناجیه است. فرقه ای که امر به اعتزال از همگی فرقه ها و التزام به این فرقه شده است. فرقه ی ناجیه ای که روش و منهجش همان چیزیست که پیامبر صلی الله علیه وسلم  و اصحابش بر آن بودند. همچنین آن فرقه جماعت هستند چون .. «الجماعة ما وافق الحق ولو كنت وحدك» [۴] «جماعت آن گروهی است که موافق حق باشد، اگر چه تنها خودت باشی»

ب. و اما حدیث طائفه ی منصوره: پیامبر صلی الله علیه وسلم  می­فرماید: «لا تزال طائفة من أمتي قائمة بأمر الله لا يضرهم من خذلهم أو خالفهم حتى يأتي أمر الله وهم ظاهرون على الناس»[۵] «پیوسته گروهى از امت من بر دين خدا استوار خواهد ماند و مخالفت مخالفان به آنها ضرري نخواهد رساند تا اينكه قيامت فرا رسد و آنان همچنان بر حق هستند» و نیز فرمودند: «لن يبرح هذا الدين قائما يقاتل عليه عصابة من المسلمين حتى تقوم الساعة»[۶] «این دین همواره استوار است و گروهی از مسلمانان تا روز قیامت به خاطر آن می جنگند.» و این حدیث مشهور و بلکـه متواتر است همان طور کـه ابن تیمیه در «اقتضاء الصراط المستقيم» ذکر کرده است که از پنجاه نفر از اصحاب روایت شده است و صاحبان کتب ششگانه، و معجم ها و مسندها و در کتب سنت و سایر کتابهای سلف صالح آن را تخریج نموده اند.

این طائفه برپا کننده امر دین هستند، به خاطر آن می جنگند و وعده داده شده به نصر و پشتیبانی هستند. بشارت داده شده به این هستند که مخالفانشان نمی توانند به آنها ضرری برسانند. و از زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم  تا وقتی که دجال و عیسی  با هم می جنگند، همواره باقی خواهند ماند.

آیا پیامبر صلی الله علیه وسلم  مسلمانان را به اعتزال از این طائفه ی برپاکننده ی دین امر می کند؟ به همین خاطر ما می گوییم اگر این گفته پیامبر بر عموم فرقه ها تعمیم داده شود، آن عموم با این حدیث مختص می شود، همچنان که با حدیث فرقه ناجیه مختص می شود.

زمانی که مردم فرقه فرقه شدند ـ در زمان غیبت امام ـ پس مسلمان نگاه می کند ببیند کدام فرقه منهج و روش فرقه ناجیه را دنبال می کند و این دین را مانند یک امانت حمل می کند، و برای التزام به آن جهاد می کنند. و نصوصی که در مسئله ی (جنگ همراه با امیر فاجر) آمد، دلالت بر این دارد کـه جهاد بدون وقفه تا روز قیامت ادامه دارد. و ابن قدامه گفته است: «اگر امام نماند، جهاد به تأخیر نمی افتد.» پس چگونه مجاهد بدون شرکت در جماعت می تواند قیام کند؟ بله ابن حجر در شرح حدیث «فاعتزل تلك الفرق كلها» گفته است: «این حدیث بیان می کند هرگاه مردم امامی نداشتند و دنبال حزب گرایی افتادند و دسته دسته شدند، از هیچ فرقه ای پیروی نکن، و اگر توانستی از همه آنها دوری گزین تا در فتنه و شر نیفتی»[۷]

قبلاً نیز اشاره شد که حدیث مربوط به طائفه منصوره در میان تمام احادیث دیگر استثناء شده است، برای مثال ابن حجر در باب «تَغَيُّر الزمان حتى تعبد الأوثان» گفته است: ابن بطال گفت: «منظور از این حدیث و امثال آن این نیست که چیزی از دین در تمامی نقاط زمین باقی نخواهد ماند. چون اینکه اسلام تا برپایی قیامت باقی خواهد ماند، ثابت شده است. مگر اینکه ضعیف شود و غریب بماند مانند روز اول که آمد. سپس این حدیث را ذکر کرد «لا تزال طائفة من أمتي يقاتلون على الحق» الی آخر حدیث، و گفت این حدیث تخصیص سایر اخبار را روشن می سازد»[۸]

به همین دلیل می توان گفت که حدیث طائفه منصوره استثناء شده است از حدیث «فاعتزل تلك الفرق كلها» همچنین امکان دارد اعتزال در حدیث مشروط باشد به دو شرط و آن غیاب جماعت و غیاب امام است. پس اگر نه جماعتی بود و نه امامی، در این صورت دوری گزین. اما زمانی که امام نبود اما جماعتی پیدا شد، دوری گزیدن باطل می شود. و زمانی که امام و دولت اسلامی وجود داشت اعتزال و حزب بی معنی می گردند . چون معلق به دو شرط بود نه یک شرط، مگر اینکه این استنباط صحیح نباشد. چون منظور از جماعت در حدیث حذیفه آن جماعت مسلمانی بود که در زیر اطاعت امام هستند. و زمانی که امام غایب شد، جماعت نیز به دنبال آن غایب خواهد شد. که این استنباط صحیح نیست و این قول که، حدیث طائفه منصوره با حدیث حذیفه مختص شده است شایسته تر است.

منظور از کلام سابق این است که مسلمان مأمور به پیروی از حق است و اگر امام مسلمانان را پیدا کرد مأمور به پیروی از اوست، در اطاعت از خدا از امیر پیروی کند و در معصیت خدا از کسی پیروی نکند. و اگر امام مسلمانان نبود مسلمان همچنان مأمور به پیروی از حق است.

چون به راستی پیامبر صلی الله علیه وسلم  برایمان روشن ساخته اند که همواره گروهی از امتم بر حق می مانند، پس در غیاب امام بر مسلمان واجب است پیروی از طائفه پابرجا بر امر دین، با فراگیری علم و دعوت و جهاد. خداوند  می فرماید:  وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَيَّ  (لقمان/ ۱۵)«و راه كساني را در پيش گير كه به جانب من (با يكتاپرستي و طاعت و عبادت) رو كرده‌اند.»

ابن القیم گفته است: «چه نیکو ابی شامه در کتاب الحوادث و البدع، گفت: وقتی صحبت از لزوم جماعت شد، پس مراد از جماعت، حق و پیروانش است. اگر چه تعداد متمسکین به حق کم و تعداد مخالفان آن زیاد باشد.  چون حق همان است که جماعت اول از عهد پیامبر صلی الله علیه وسلم  و اصحابش برآن بوده اند. و به کثرت اهل بدعت بعد از آنها توجه نمی شود.»

عمرو بن ميمون الأودی گفته است: «همراه معاذ به یمن رفتم و او را ترک نکردم تا اینکه در شام او را به خاک سپردیم بعد از او با فقیه ترین مردم، یعنی عبدالله  بن  مسعود  همراه شدم. و شنیدم که گفت: همراهی جماعت بر شما لازم است، چون به راستی دست خدا همراه جماعت است. سپس روزی از روزها شنیدم که می گفت: امیرانی بر شما خواهد آمد که نماز را به تأخیر می اندازند، پس نماز را در وقت خود به عنوان فرض بخوانید و با آنان نماز نافله به جا آورید. می گوید گفتم ای اصحاب محمد، درک نمی کنم! چه می گـویی به ما؟ گفت چطور مگر؟ ما را به جماعت امر می کنی و ما را از آن باز می داری! چگونه نماز فریضه را تنها می خوانی و نماز نافله را همراه جماعت؟ گفت ای عمرو بن  میمون من فکر می کردم از فقیه ترین اهالی این روستا باشی. آیا می دانی جماعت چیست؟ گفتم نه، گفت اکثر افراد جماعت کسانی هستند که جماعت را ترک کردند. جماعت آنست که موافق حق باشد اگر چه تنها خودت باشی» و به روایتی دیگر «پس بر شانه من زد و گفت: وای بر تو بیشتر مردم جماعت را رها کردند. جماعت آنست که موافق با طاعت خدا باشد.» نعیم بن حماد گفته است: «یعنی زمانی که جماعت فاسد شد، بر تو لازم است برگردی به زمانی که هنوز جماعت فاسد نشده بود. اگر چه تنها خودت باشی، در آن هنگام تو جماعتی.»[۹]

[۱] به روایت احمد و ابوداود و با سند حسن

[۲] به روایت ابن ابی عاصم از معاويه و آلبانی آن را صحیح دانسته است (كتاب السنة از ابن أبی عاصم ـ حديث ۲)

[۳] از عبدالله بن عمرو ـ حدیث حسن

[۴] به روایت ابن عساكر با سند صحيح از ابن مسعود

[۵] به روایت مسلم

[۶] به روایت مسلم از جابر بن سَمُرة

[۷]ابن حجر العسقلانی ، فتح الباری ج ۱۳ ص ۳۷

[۸]همان، ج ۱۳/ص۷۶، ۷۷ نیز: شبیه ج ۱۳ص۱۹

[۹] ابن القيم ، إغاثة اللهفان من مصايد الشيطان، بیروت، دار الكتب العلمية ۱۴۰۷هـ ص ۸۲، ۸۳ ؛ بيهقی وغيره او آن را ذکر کرده­اند.

[۱] «غياث الأمم» ،تحقيق د. عبد العظيم الديب، چاپ ۱۴۰۱هـ ،ص ۳۸۷ـ۳۸۸

[۲] متفق عليه

[۳] متفق عليه

[۱]البخاری ، صحیح البخاری ، كتاب الجهاد ـ باب «من تأمَّر في ا لحرب بغير إمرة»  ج ۶ ص ۱۸۰

[۲]العسقلانی، فتح الباری ج ۱۳ص۷، ۸، ۱۲۳،نیز : صحيح مسلم شرح نووی ج ۱۲ ص ۲۲۹

[۳]شرح عقيده طحاوية ، چاپ مكتب اسلامی ۱۴۰۳هـ ۴۳۷ص

[۴] حديث جابر بن سَمُرة  از مسلم.

[۵]ابن کثیر، بداية والنهاية ۱۳/ ۲۳۱

[۶]– ابن کثیر، بداية والنهاية ۱۳/۲۱۶

[۷]– ابن تیمیه ، مجموعه فتاوى ۲۸/۵۳۱

[۸]– متفق عليه

[۹]-ابن تیمیه،مجموع الفتاوى ج ۲۸ ص ۱۷۰

[۱۰]همان، ص ۱۸۰

[۱۱]ابن حجر عسقلانی، فتح الباری ج ۷ ص ۵۱۳

[۱۲]همان، ج ۶ ص ۱۸۰

[۱۳]ابن قدامه ، مغنی و شرح الكبير ج ۱۰ ص ۳۷۴

[۱۴]– مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، كتاب الإيمان ج ۲/۱۹۳

دیدگاهتان را بنویسید