جنگ روانی دین فروشان و علمای سوء (۲۹۴) نوكرمنشي، خيانت به دين و ملت و سرسپردگي براي دشمنان خدا و مردم

جنگ روانی دین فروشان و علمای سوء (۲۹۴) نوكرمنشي، خيانت به دين و ملت و سرسپردگي براي دشمنان خدا و مردم

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

امر مي گويد : در قرون وسطي خلاصه قضيه اين بود. يكي گردن مردم را بزور گرفته و بزور نگه مي داشت، يكي ديگر جيب او را خالي مي كرده يكي ديگر در گوشش مي گفته صبركن خدا بزرگ است

مردمان ناآگاه و جاهل به دليل جهالت خود،  پيوند بيشتري با جهان مادي و محسوس دارند و نمي توانند به آساني از عبادت خدايان محسوسي كه برايشان تراشيده اند و يا خود تراشيده و اكنون ديگران متولي آنند، دست بردارند. چون اين خدايان مادي قابل دسترسي عيني و ارضاء كننده و پاسخ گوي انحرافات جاهلي آنها مي باشند و آنها را در جايي قرار مي دهند كه هرگاه خدايانشان را ديدند، لمس كردند، براي آنها قرباني كردند، و يا به عبادت كردن آنها پرداختند ، احساس كنند به صورت مادي و محسوس به خدايانشان نزديكند.

اينگونه جوامع معمولاً سه طبقه محسوس را در خود مي پروراند.و مثلث شومي را مي پروراند كه از صاحبان زور، زر، تزوير و يا به عبارتي شمشير و پول و قلم تشكيل يافته اند. اينان در راستاي قدرت و تحميل آن بر انبوه مردمان زير دست با به دست گرفتن  زمام امور «دین را التقاطی، افيون و ترياك» مي كنند و خود نيز چندان پايبندي به آن ندارند و آنرا متناسب نيازهاي قدرتشان تغيير مي دهند.

در اين جا خوداينان و نيازهايشان ميزان و محور قانون و دين مي گردد و حاكمبت اينان بدين شيوه شكل مي گيرد و متحول مي گردد. زماني كه هر پيامبري صلي الله عليه و اله و سلم  نداي «لا اله – الا الله» و پرهيز از طاغوت و شرك  را سرداد در واقع صراحتاً حاكميت خدا و قانون خدا را جايگزين و جانشين قانون و حاكميت غيرخدا نمود. و جامعة بي طبقه اي را ترسيم نمودند كه تنها يك حاكم  و فرمانروا  و فرياد رس دارد و همه بطور يكسان بندگان و عبدهاي وي به شمار مي روند. همگي عبدند و تنها اوست حاكم و فرمانروا.

و اين طبعاً به نفع منافع طبقاتي مادي و معنوي هيچ يك از قطبهاي زر و زور و تزوير نبود و بدين سان در برابر اين نداي توحيدي پاك، دست به كار شدند. بازدارنده هايي چون خدعه، نيرنگ،  عوامفريبي،  خشونت، سركوب، قتل، تبعيد و… را بكار بردند اما ديدند كه فايده ندارد. اعلام كردند:

  • لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ: بهش گوش نده (نه اينكه نشنو) بشنو اما بي ارزشانه و پست بدان بنگر و سطحي باش اهميت نده، يعني در واقع نشيدن. مثالهاي زيادي كه خداوند در مورد افرادي كه گوش مي دهند اما نمي شنوند  وجود دارد .
  • والغوافيه : حرفهاي چرت و پرت توش بنداز، جهت كاستن اهميت مطلب در هر كلام خاصي كه بيان مي شود لغو  و بيهوده اي هم در آن بيانداز.

لعكم تغلبون : با اين دو تاكتيك شايد، آنهم شايد، غلبه پيدا كنيد. كه بعد از سپري شدن سالهايي پس از سرچشمه هاي هدايت، آب زلال و پاك در مسيرش زوائدي بدان اضافه شد و با پديدار شدن زمينه مناسب(همچون چند صد سال اخير )جهت انهدام دین اسلام قدمهایی برداشته شد، و احتمال غلبه قوت گرفت.

اما با تمام دست و پا زدنها و برخلاف ميل ظاهري و باطني آنان دين اسلام غلبه يافت و اسلام و قانون خدا حاكم گرديد و مردم را از استكبار و اتراف موجود رهايي بخشيد و جامع اي اسلامي تشكيل گرديد. در زمان امة خاتم صلي الله عليه و اله و سلم اين وضع تا انهدام شوراي اولي الامر و تشكيل حكومت سلطنتي و فردي استبدادي دوام داشت و پس از آن جامعه دوباره به همان حالت طبقاتي خود در آمد و سه قطب مثلث شوم دوباره همديگر را پيدا كرده و تجديد قوا نمودند و اين بار قويتر از گذشته با دارا بودن تجربيات گذشته به بناي كاخ ويران خود پرداختند كه «لا اله – الا الله» بنیانش را نيز برانداخته بود.

اشراف و زورمداران جهت تحميق و استحمار مردم نياز مبرمي به تحميق كننده و استحمار كننده اي داشتند كه دوام و بقايشان را تثبيت كند. و بدينسان به ملايان، مولويان و آخوندهاي دين فروش مردم فروش روي آوردند و جهت همكاسه نمودن اينان، بر علايق مادي و شهواني  آنان انگشت گذاشتند. انسان هم علاوه بر ميل شديد به ماديات و تشكيل طبقه اي مادي و معنوي بالاتر از ديگران علاقه فطري و شديدي به شهوات دارد (آل عمران/۱۴)خداوند مي فرمايند كه ما از عالمان دين پيمان گرفتيم كه كتاب خدا را براي مردم روشن كنند و حقايقش را براي مردم آنچنان كه بايد، بيان كرده و آن حقايق سازنده و اساسي را به هيچ وجهي نپوشانند. اما اينان در عوض، عهد را پشت گوش انداخته و در عوض پول اندك و بهاي ناچيزي، دين خدا را فروختند. (آل عمران/ ۱۸۸-۱۸۷)

اينان در ازاي بهائي كه از دو گوشة مثلث مي گرفتند دين را فروختند و شيوة اينها هم در حالي كه آگاهانه به چنين اقدامي دست مي زدند چنين بود:

تَلْبِسُوا (الْحَقَّ + الْبَاطِلِ ) = تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ(بقره/ ۴۲)و حق را (كه از جانب خدا فرو فرستاده شده است) با باطل (كه خودتان آن را به هم بافته‌ايد) نياميزيد، و حق را (كه از جمله‌ي آن صدق محمّد است) پنهان نكنيد . و حال آن كه مي‌دانيد .

باطل را لباس حق پوشانيدن و باطل را با حق خلط كردن نتيجه همان پوشانيدن حق مي شود (ال عمران/ ۷۱)آوردن خرافت- اساطير، داستانسرايي به نفع معمولاً سه گوشة شوم مثلث استكبار و اتراف، آوردن بدعتهايي آنچناني جهت تثبيت قدرت طبقاتي خود و شركايشان، طرف منافع طبقاتي و ظالم را گرفتن و دستورات  باطل وي را حق جلوه دادن و قوانين انساني دوباره به جاي قانون خدا حاكم گردانيدن- نتيجه هماني شد كه قبل از آمدن پيامبران عليهم السلام و الصلواه وجود داشت و به تدريج حق در لايه هايي از غدر و مكر و فريب و نيرنگ و تزوير پوشانيده شد.

اما خداوند با بيان ويژگيها و تصوير اخروي آناني كه به خاطر ترس از بندگان يا تزوير و يا پول فرمان الهي را با همتا قرار دادن  يك فرمانرواي ديگر غير از خدا كتمان مي كنند بشارت عذاب مي دهد  (بقره/ ۱۶۷- ۱۶۵)خداوند به انسان امر كرده كه كار كند و كار را منبع درآمد شناسانده و در اينجا نيز نيازهاي مادي را به عنوان اولين گام جهت گرايش به شيطان معرفي مي كنند و هرگونه وابستگي مادي موجب ديگر وابستگيها مي گردد (بقره / ۱۶۸)اموري را كه شيطان پس از تبعيت از برنامة وي امر مي كند عبارت اند از:  يأمركم :

  • بِالسُّوءِ
  • وَالْفَحْشَاء
  • ِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ(بقره/ ۱۶۹)اينان قطعاً در برابر هر ناصح مخلصي به همان دلايل مشخص، موضعگيري سختي خواهند كرد.( بقره / ۱۷۱-۱۷۰)

برای کسی که خود را مسلمان می داند و به اصول لا اله = کفر به طاغوت و الا الله = ایمان به الله معتد گشته است، اولين گام جهت دوري از شيطان همان رفع نياز مادي از راه حلال و روزي حلال است (بقره / ۱۷۲)و خداوند بار ديگر آناني را كه به خاطر پول و متاع دنيا يا هر دليل ديگري فرمان الهي را كتمان كرده و خود را فروخته و جهت اجراي احكام آنان به جاي احكام الهي وابسته به ديگران مي كنند چنين وعده مي دهد و دليل آنرا نيز بيان مي كنند:

‏إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏* ‏أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى وَالْعَذَابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَمَا أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ‏* ‏ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتَابِ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ‏ (بقره/  ۱۷۶-۱۷۴)كساني كه آنچه را خدا از كتاب (آسماني) نازل كرده است، پنهان مي‌دارند (يا دست به تأويل ناروا و تحريف مي‌يازند) و آن را به بهاي كم (و ناچيز دنيا) مي‌فروشند، آنان جز آتش چيزي نمي‌خورند .  (زيرا اموالي كه از رهگذر كتمان آيات آسماني و تحريف و تأويل نارواي حقائق رحماني به دست مي‌آيد، سبب نزول آنان به آتش دوزخ خواهد شد) و روز رستاخيز خدا (از آنان روگردان بوده و) با ايشان سخن نمي‌گويد و آنان را (از كثافت گناهان با عفو و گذشت خويش) پاكيزه نمي‌دارد . و ايشان را عذاب دردناكي است .آنان كساني‌اند كه گمراهي را با هدايت، و عذاب را با آمرزش (مبادله و) خريداري كرده‌اند . چقدر در برابر آتش (دوزخ) بردبارند !  (جاي بسي شگفت است كه شخص عاقل از موجبات عذاب خوشحال بوده و پيوسته در انجام زشتيها كه انسان را به دوزخ مي‌كشانند، در تكاپو باشد ) . آن (عذابي كه برايشان مشخّص گشته است، به خاطر كفري است كه نسبت به كتاب روا مي‌دارند و در كتمان و تحريفش مي‌كوشند) به سبب اين كه خدا كتاب (آسماني قرآن يا تورات) را توأم با حق فرو فرستاده (و اصلاً شائبه‌ي بطلان بدان راه ندارد و ايشان به دروغ در تكذيب آن مي‌كوشند يا پنهانش مي‌دارند) و به راستي كساني كه درباره‌ي كتاب (آسماني) اختلاف مي‌ورزند به دشمنانگي و دو دستگي دور (از صداقت و حقيقتي) دچارند .

خداوند باز اين كتمان كنندگان راهش را مورد خطاب قرار مي دهد (انگار- كه عامل تمام بدبختيها اينانند و گناه در قطب ديگر در درجه پائينتري قرار دارد) و آنان را دوباره راهنمائي مي كنند كه اينچنين اصلاح شوند: ‏إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‏ (بقره/  ۱۶۰)  مگر كساني كه توبه كنند (از كتمان حق) و به اصلاح (حال خود و جبران مافات) بپردازند و (آنچه را كه از اوصاف پيغمبر و اسلام و ديگر حقائق مي‌دانستند و پنهان مي‌كردند) آشكار سازند . چه توبه‌ي چنين كساني را مي‌پذيرم و من بسي توبه‌پذير و مهربانم . معبود تنها خداوند بي همتاست پس حاكم و فرمانروايي غير از وي وجود ندارد كه به خاطرش  فرمان الهي را كتمان كرد و پوشاند و اگر سر راه اهل توحید قرار گرفته وپيشنهاد را نپذيرند و باز به حق پوشي خود پرداختند[۱]

از همين دين فروشان و عهد فروشان هستند كه براي مردم فريبي الفاظي را از جانب خود بر زبان آورده و به خدا و كتابش نسبت مي دهند و به  خدا دروغ مي بندند .خداوند با كلامش صراحتاً اعلام مي دارد كه بندة من باشيد و اين دين فروشان با جايگزينی كلام خود و اربابانشان به جاي كلام خدا گستاخانه و نترسانه اعلام مي دارند كه بندة ما باشيد. كه خداوند به زيبايي اين انحراف بزرگ و خيانت عظيم را تشريح مي نمايند  :

مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُؤْتِيَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ * وَلاَ يَأْمُرَكُمْ أَن تَتَّخِذُواْ الْمَلاَئِكَةَ وَالنِّبِيِّيْنَ أَرْبَابًا أَيَأْمُرُكُم بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنتُم مُّسْلِمُونَ * وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ *فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ * أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ * قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ * وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ * كَيْفَ يَهْدِي اللّهُ قَوْمًا كَفَرُواْ بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُواْ أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ *أُوْلَئِكَ جَزَآؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ * خَالِدِينَ فِيهَا لاَ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاَ هُمْ يُنظَرُونَ  (البقره : ۷۹الی ۸۸)‏

به نظر شما اينان خودشان را چقدر بزرگ و عالم مي پندارند. از ميان ميلياردها سلول بدن انسان سلولي وجود دارد كه حتي تمام دانشمندان دنيا نمي دانند كه آن سلول دقيقاً چكار مي كند و توانايي انجام كار آنرا ندارند. پس نگاه کنید انسان در برابر این مخلوق کوچک الله چقدر ناتوان و ضعیف است . چرا فكر نمي كنند و حقايق عيني و عملي را از نظر دور مي دارند.

البته نبايد از ياد بريم كه تمامي مشركين در تبعيت از آراء و عقايدشان از شك و گمان تبعيت مي كنند (انعام/ ۱۴۹)و اين در حالي است كه دليل محكم نزد خدا است(انعام /۱۵). و تمام آناني كه از خود حلال و حرام و قانون مي تراشند و به ميل خود خوب و بد، ارزش و ضد ارزش را تعريف مي كنند مي خواهند خود را همرديف خدايشان قرار دهند .( انعام/ ۱۵۱)

اينان از قديم معرفي شده اند و خداوند ويژگيهاي دانشمندان و ملايان، راهبان وخاخامها و…… دين فروش اهل كتاب را بيان مي كند كه متاسفانه عده ای از ملايان، مولويان و آخوندها و دانشمندان جهان اسلام را نيز بدون عبرت از آنان دربر مي گيرد و گرفتار كرده است :

  • از خود قانون مي تراشند همتا و گاهي به جاي قانون خدا. و خود را دچار شرك مي كنند (توبه/ ۳۱)
  • مال مردم خورند
  • بازدارنده اند از راه خدا، در راه خدا سد مي شوند (توبه/ ۳۴)
  • هدف اينان و نيزه حملاتشان در واقع دين اسلام است (توبه /۳۲)
  • اما خداوند چون مي خواهد دينش غالب گردد (توبه /۳۳)
  • جايگاه اين باز دارنده هاي دين فروش مشرك نیز نمی تواند مکان مناسبی باشد (توبه/ ۳۵)

خداوند امر مي كند كه حلال و حرام نكيند چون همه چيز دست خداست و اگر چنين كنيد بر خدا دروغ بسته ايد.( نحل/ ۱۷-۱۶-۱۵) شمايي كه انگشت سبابه را رسم وحدانيت نشان مي دهيد چگونه با همان انگشت به نام غير خدا قانون مي نويسيد و به دروغ آنرا به خدا نسبت مي دهيد. اينان سرسخت ترين دشمنان «اسلامند» در ميان «مردم» «از هر فرقه و طرحي» .

افرادي وجود دارند كه : وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ * وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ*وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ۚ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ  وَلَبِئْسَ الْمِهَادُ (بقره/۲۰۴،۲۰۵،۲۰۶)

  • در سخنوري تعجب و تحسين همگان را بر مي انگيزند و در صداقت و يكساني زبان و قلبشان خدا را شاهد گرفته و اين در حالي است كه اين از«سرسخت ترين دشمنان» است .
  • هنگام رسيدن به قدرت  باعث هلاكت انسانها و طبيعت مي گردند.
  • در برابر انديشه هايي كه به آنها بگويند از خداوند بترسيد و پروا داشته باشيد و قانونش را محترم بشماريد، دچار تكبر و غرور مي گردند.
  • و غرورشان ايشان را وادار به گناه مي كند.
  • پس دوزخ كه بدترين جايگاست وبراي آنهاكافي است.

صادقانه اظهار مي شود: بسياري از ملايان و مولويان شریعتهای مسخ شده ی آسمانی مال مردم را به ناحق مي خورند مؤمنين شما اين چنين نباشيد: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ کَثيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْکُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ يَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَليمٍ  (توبه/ ۳۴)اي مؤمنان ! بسياري از علماء دينيِ يهودي و نصرانی، اموال مردم را به ناحق مي‌خورند، و ديگران را از راه خدا بازمي‌دارند (و از اطمينان مردمان به خود سوءاستفاده مي‌كنند) و كساني كه طلا و نقره را اندوخته مي‌كنند و آن را در راه خدا خرج نمي‌نمايند، آنان را به عذاب بس بزرگ و بسيار دردناكي مژده بده.

لعنت الله بر آناني است كه  متاكلين علي الناس، شكم چرانان برمردم اند . ملايان دين فروش بايد به خود آيند. وحداقل برخوردي كه عمر بن خطاب در برابر به اصطلاح متوكلين علي الله در مسجد كرد را به خاطر آوريد.

اينان با اعمال خفت بارخود سست كننده ديگرانند (نساء /۱۴۲ – نساء/ ۷۳-۷۲)و مردم را از راه راست و مساجد دور مي گردانند و بايد منتظر چنين پيام و بشارتي باشند كه با اعمال خود منع كردند مساجد الله را كه در آن برنامه و اصل دين گفته شود و با اين عمل زشت سعي در خالي شدن مساجد و ويراني آن نمودند .( بقره /۱۱۴)

در اين فاصله كوتاه به تمام هم مسيران، پيام و دعاي پير داناي گرفتار در ميان مردم نادان را بازگو مي كنيم كه «اگر با اينرو خائن شويد، خدا قبل از آن جوانمرگتان كند، لحظه اي كه از خدا دور شويم به ما نبخشد و ما را زنده نگذارد»

مفتي اعظم مصر بعنوان رهبر«مذهبي» مصر، شيخ جاء الحق مفتي اعظم، همراه با سادات در فرودگاه قاهره به استقبال بگين صهيونيت آدم كش رفته و به شكرانه قراداد ننگين كمپ ديويد نماز شکرانه مي گذارد!!.

خداوند امر كرده ‏إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ …  (نساء/۵۸)‏ بيگمان خداوند به شما (مؤمنان) دستور مي‌دهد كه امانتها را (اعم از آنچه خدا شما را در آن امين شمرده، و چه چيزهائي كه مردم آنها را به دست شما سپرده و شما را در آنها امين دانسته‌اند) به صاحبان امانت برسانيد، و هنگامي كه در ميان مردم به داوري نشستيد اين كه دادگرانه داوري كنيد .  (اين اندرز خدا است و آن را آويزه‌ي گوش خود سازيد و بدانيد كه) خداوند شما را به بهترين اندرز پند مي‌دهد (و شما را به انجام نيكيها مي‌خواند) . بيگمان خداوند دائماً شنواي (سخنان و) بينا (ي كردارتان) بوده و مي‌باشد (و مي‌داند چه كسي در امانت خيانت روا مي‌دارد يا نمي‌دارد ، و چه كسي دادگري مي‌كند يا نمي‌كند)

خيانت را در دو دسته بندي ساده تقسيم مي كنيم :

  • دروغ گفتن .
  • نگفتن دانستنيهايي كه بايد به مردم گفته شود.

جاهلين و خائنين «خصلتي» و تمام آناني كه به خود و ارزشهاي ايمانشان خيانت نموده اند به داستان چند مسلماني بنگرند كه به يك يهودي تهمت دزدي زده بودند و چنين مورد خطاب قرار گرفتند.‏إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ وَلَا تَكُنْ لِلْخَائِنِينَ خَصِيمًا‏ ( النساء/ ۱۰۵) ما كتاب (قرآن را كه مشتمل بر حق و بيانگر هر آن چيزي كه حق است) به حق بر تو نازل كرده‌ايم تا (مشعل راه هدايت باشد و بدان) ميان مردمان طبق آنچه خدا به تو نشان داده است داوري كني، و مدافع خائنان مباش

كتمان كنندگان و خائنين مگر نمي دانند كه : ‏إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ‏.(بقره/ ۱۵۹) بي‌گمان كساني كه پنهان مي‌دارند آنچه را كه از دلائل روشن و هدايت فرو فرستاده‌ايم ، بعد از آن كه آن را براي مردم در كتاب بيان و روشن نموده‌ايم، خدا و نفرين‌كنندگان (چه از ميان فرشتگان و چه از ميان مؤمنان انس و جان)، ايشان را نفرين مي‌كنند (و خواستار طرد آنان از رحمت خدا خواهند شد)

خائنين تمام كساني اند كه :

  • درد روز جامعه را بیان نمی کنند وبه مسائلی غیر از آن می پردازند. در این زمینه امام عز بن عبد السلام  رحمه الله می فرمایند: “من نزل بأرض تفشى فيها الزنى فحدث الناس عن حرمة الربا فقد خان” همچون کسی که : يتحدث عن مفسدات الوضوء في وقت تفسد فيه أمة.
  • و یا اینکه در يك صف مشترك با دشمنان دين عليه مستضعفين و مبارزين پيشرو ايستاده اند
  • و يا انسانهايي كه در هر لباس، پست، مقام و يا شغلي كه قرار گرفته اند و قدرت ضربه زدن به دشمن خدا و ملت را دارند اما سستي و درنگ مي كنند،

همگي در رديف خائنين محسوب مي شوند با درجه ضعف و قوت، و بايد اين وعدة الهي را بيدار باشي براي خود تلقي كنند: ‏وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَغُلَّ وَمَنْ يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ‏  (ال عمران / ۱۶۱) هيچ پيغمبري را نسزد كه خيانت كند، و هر كس خيانت ورزد، در روز رستاخيز آنچه را كه در آن خيانت كرده است با خود (به صحنه‌ي محشر) مي‌آورد، سپس به هركسي پاداش و پادافره آنچه كرده است به تمام و كمال داده مي‌شود، و بدانان ستم نخواهد شد .

«با ظلم يا با دست يا با زبان يا با قلب بايد مخالف بود. در اسلام بي طرفي نداريم.»

معصيت انسان را از دايره اسلام خارج نمي كند. اما استحلال چي؟ استحلال يعني خودداري از عبادت خداوند و امتناع آگاهانه از اطاعت وي، مثلاً بگويد كه خداوند اين را گفته و من به اين شيوة ديگر عمل مي كنم همچون شيطان كه در برابر حکم  الله گفت : ‏قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‏ (ص/۷۶) ‏ گفت : من بهتر از او هستم . تو مرا از آتش آفريده‌اي و وي را از گِل . ‏ و « ‏قَالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ‏» (حجر/۳۳)گفت : شايسته‌ي من نيست كه براي انساني سجده برم كه او را از گِل خشكيده‌ي حاصل از گِل تيره‌ي گنديده‌اي آفريده‌اي . .اين چيزيست كه خداوند متعال آنرا نمي بخشد ،  چون شرك است. (نساء/ ۱۱۶)

بدينسان اعلام مي گردد آناني كه در اختيار دشمنان دين اسلامند و يا با آنان دوستي مي كنند، اينان از شما نيستند و دشمنان دين اسلام نيز به اينان اعتماد ندارند .( مجادله /۱۴) بر همین اساس هر گونه جانبداري و طرفداري از خائنين حرام است و نهي شده است (نساء /۱۰۵ الي ۱۰۹) دفاع از خائنين به هر شكل و شيوه اي يعني عدم بكار گيري دستورات و حكم به قانون خدا در ميان مردم، و اينهم مي شود خيانت . و حتي نمي توان براي اينان آرزو هم كرد چون اصلي اساسي است در اسلام .

تولي عدوي ثم تزعم انني            صديقك ليس النوك عنك بحازب

تو با دشمن دوستي كردي سپس گمان مي كني كه من دوست تو هستم اين چنين تصويري ناشي از حماقت توست.[۲]

زماني كه ياران استكبار و اتراف با آمدن قرآن منافع طبقاتي مادي و يا معنويشان به خطر مي افتد، خواهان تعويض يا منطبق كردن آن بر مبناي اميال و خواسته هاي  خود مي باشند. كه جواب پيامبران عليهم الصلواه و السلام و موضعگيري آنان زيباترين سنت وروش در شيوه برخورد با اين خواسته هاست و عبرتي و درسي جهت ملايان و دين فروشان كاسه ليس دم تكان ده (يونس / ۱۵ الي ۱۷) خداوند بدترين مثل را براي عالم نمايان آورده و آنها را به سگ و الاغ تشبيه نموده است.

زندگي عيني انسان زماني كه از شيطان پيروي مي كند با زماني كه خدا را حاكم مي گرداند يكي نيست[۳]، و حدود خداوند و عقوبت پيروي يا عدم پيروي از آن نيز روشن و مبين است  (نساء/ ۱۴-۱۳)و پيداست كه پيمان شكنان و عهدشكنان خود ضرر كرده اند  (فتح /۱۰)آخر اينان كه ذره اي از انسانيت در وجودشان نيست و در اين دنيا از كسي ترس به دل ندارند مگر آخرت را از ياد برده اند و نمي دانند كه هر آنچه كه گفته شده يا عمل شده نوشته مي شود .[۴]اينان بايد بدانند، كه متاسفانه مي دانند و عمل نمي كنند، كه دو مرحله را در پيش دارند:

  • انسان گنهكار « الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ » که با پی بردن به اشتباه خود زود توبه می کند .
  • الَّذِي أَحَاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ « أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ » که گناه او را احاطه کرده و توان خروج از آن را ندارد . به مردۀ قبر هم نمي توان چيزي را فهماند و شنواند (فاطر/ ۲۲)

مي دانيم كه خداوند توبه كساني را مي پذيرد كه گناه و سوئي را از روي جهالت انجام مي دهند و به محض آگاهي  به زودي توبه مي كنند .(نساء/ ۱۷) و نيز آگاهيم و ايمان داريم كه هيچ  پيامبري خائن نبوده (ال عمران/ ۱۶۱)پس دين آنان نيز وسيله خيانت به خدا و مردم نيست.

اما تو اي ملا و مولوي و شیخی که دین خود را به یکی از نوکران سازمان ملل و نوکران سکولاریستهای جهانی فروخته ای، خود را به چه مرتبه اي فرض كرده اي كه هر غلطي تحويل مردم داده و ابائي نداري و يا تو اي درسخواندة سکولار بي در و پيكر، مگر با همدستي با ملايان دين فروش زمينه ساز، مي خواهيد تا كي هر كدام به نحوي و شيوه اي، به ايجاد فتنه و غارت «ما» ادامه دهيد؟ تا كي كشت و كشتار و غارت و عدم امنيت و فقر و تنگدستي وتفرقه و ذلت و ذلیلی ؟

سيدنا شعيب عليه السلام قبيلة خود را داشت كه در همان مرحلة اول اصلاحات ماند و مشركين نتوانستند به وي صدمه اي برسانند(هود /۹۱) و پيامبرخاتم صلي الله عليه و اله و سلم شمشيرهاي بني هاشم را ، ما به همة مبلغين تحت حاکمیت حکومتهای مزدور و دست نشانده ی سکولاریستهای جهانی اعلام مي داريم اگر در برابر دشمن ضعيفند كه قطعاً چنين است،  يا دست از تبليغ ناقص و آلوده برداريد چون خواسته يا ناخواسته «تسليم» خواسته هاي ظالمين گرديده و دچار خيانت به دين اسلام و مردم مي گرديد يا اينكه به بيداري اسلامي پيوسته و «تابع شورا» و رهبریت منتخب آن و دولت اسلامی و دارالاسلام شويد، يا اينكه همچنان كه قبلاً گفته شد بميريد .چون اين به نفع دنيا و آخرت شماست. آخر مگر شما نمي دانيد و خود را به گيجي و نفهمي زده ايد كه خداوند به تمام مبلغين خود اعلام نموده كه  «بايد» اين چنين باشند:

  • فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ(هود/۱۱۲)همان گونه كه فرمان يافته‌اي (در راه تبليغ و ارشاد و مبارزه و پيكار و پياده‌كردن تعليمات قرآن) استقامت كن .
  • ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ (تغابن/۱۴) اي مؤمنان ! قطعاً بعضي از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند. (شما را از راه خدا باز مي‌دارند، و از عبادت و طاعت سست مي‌گردانند) پس از ايشان خويشتن را بر حذر داريد . اگر عفو كنيد و چشم پوشي نمائيد و ببخشيد (خدا هم شما را مشمول عفو و مرحمت و مغفرت خود مي‌نمايد) چرا كه خداوند بخشاينده‌ي مهربان است .
  • وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ‏(هود /۱۱۳) و به كافران و مشركان تكيه مكنيد (كه اگر چنين كنيد) آتش دوزخ شما را فرو مي‌گيرد، و (بدانيد كه) جز خدا دوستان و سرپرستاني نداريد (تا بتوانند شما را در پناه خود دارند و شرّ و بلا و زيان و ضرر را از شما به دور نمايند) و پس از (تكيه به كافران و مشركان، ديگر از سوي خدا) ياري نمي‌گرديد و (بر دشمنان) پيروز گردانده نمي‌شويد.
  • ‏وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ(هود/۱۱۵)و (در برابر سختيهاي چيزهائي كه به تو دستور داده شده است) شكيبائي كن كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضائع نخواهد كرد (و رنج آنان را در دنيا و آخرت هدر نخواهد داد) .

اگر توان رسانيدن اسلام كامل را نداريد و اگر بر اثر اين همه خيانت در خود ذره اي انسانيت احساس مي كنيد، اگر از خدا هم كه مطمئناً نمي ترسيد، لااقل به خاطر اين همه پدر و مادرها، زنان و مردان و كودكان مظلوم و درمانده كه عامل دوريشان از سعادت شده ايد شرم كنيد و يا به خاطر ترس از طوفاني كه در راه است در اعمال خود تجديد نظري به عمل آوريد شايد خداوند به شما رحم كرد.

مگر نه اينكه هر روز به مردم مي گوئيد «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ»(انعام/۵۷) فرمان جز در دست خدا نيست . خدا به دنبال حق مي‌رود و او بهترين (قاضي ميان من و شما و) جدا كننده (ي حق از باطل) است . و چندين بار به خدا علام مي داريد «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» واحكام ديگري را تحويل بندگانش مي دهيد : أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ . (بقره /۴۴)‏ آيا مردم را به نيكوكاري فرمان مي‌دهيد (و از ايشان مي‌خواهيد كه بيشتر به طاعت و نيكيها بپردازند و از گناهان دست بردارند) و خود را فراموش مي‌كنيد (و به آنچه به ديگران مي‌گوئيد، خودتان عمل نمي‌كنيد ؟) در حالي كه شما كتاب مي‌خوانيد (و در آن تهديد خدا را درباره‌ي آن كه كردارش مخالف گفتار است، مطالعه مي‌كنيد ؟) . آيا نمي‌فهميد (و عقل نداريد تا شما را از اين كردار زشت بازدارد ؟) .

شرم كنيد. چندين بار اين قضيه سيدنا يوسف صلي الله عليه و اله و سلم را با تمام تحريفاتي كه در آن به عمل آورده ايد براي مردم بازگو نموده ايد كه سيدنا چنين استدلال نمود:

  • وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ (یوسف/۳۸)‏ و من از آئين پدران (و نياكان) خود ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي كرده‌ام ( و به دنبال ايشان رفته‌ام) . ما (انبياء) را نسزد كه چيزي را انباز خدا كنيم . اين (توحيد و يگانه‌پرستي)، لطف خدا است در حق ما (انبياء كه افتخار تبليغ آن را پيدا كرده‌ايم) و در حق همه‌ي مردمان ( كه با پذيرش آن راه بهشت را مي‌سپرند) وليكن بيشتر مردمان سپاسگزاري (چنين لطفي را) نمي‌كنند (و چيزهائي را انباز خدا مي‌نمايند كه كاري از آنها ساخته نيست)
  • ‏ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ‏ (یوسف/۳۹)! آيا خدايان پراكنده (و گوناگوني كه انسان بايد پيرو هر يك از آنها شود) بهترند يا خداي يگانه‌ي چيره ( بر همه چيز و كس‌ ؟)
  • إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ‏ (یوسف/۴۰)‏ فرمانروائي از آن خدا است و بس . (اين، او است كه بر كائنات حكومت مي‌كند و از جمله عقائد و عبادات را وضع مي‌نمايد) . خدا دستور داده است كه جز او را نپرستيد . اين است دين راست و ثابتي (كه ادلّه و براهين عقلي و نقلي بر صدق آن رهبرند) ولي بيشتر مردم نمي‌دانند (كه حق اين است و جز اين پوچ و ناروا است)

مگر عزت و افتخار و بزرگي را مي خواهيد از كه بجوئيد ؟ خيره سر تا كي ؟ تا كي بايد بگوئيد «العوام كلانعام» و تا كي مي توانيد بگوئيد ؟ دوباره به خاطر بياوريد كه برخي از گناهان آناني كه منحرفشان كرده ايد را نيز بايد برداريد و از خدا بخواهيد كه انحرافتان زياد و با دوام نباشد. (نحل/ ۲۵)

عمرهر شخصي به همان اندازه ايست كه برايش تعيين شده و هر كس بخواهد در راه اميال دنيوي خود آنرا صرف كند خداوند وي را ياري مي دهد و هركسي هدف از اين عمر برايش مهيا نمودن ذخيره اي براي آخرت باشد،  باز خداوند زمينه را برايش مهيا مي فرمايد: عمر دست خداست تن دادن به اميال استكبار و اتراف به اميد بيشتر زندگي كردن و بيشتر زنده ماندن نتيجه اي جز بدبختي و هلاكت نمي تواند داشته باشد.« ‏وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَنْ يُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ‏ » (آل عمران/ ۱۴۵) و هيچ كسي را نسزد كه بميرد مگر به فرمان خدا، و خداوند وقت آن را دقيقاً در مدّت مشخّص و محدودي ثبت و ضبط كرده است (و در كتابي كه مشتمل بر مرگ و ميرها است نوشته است) . و هركس پاداش (و كالاي) دنيا را خواستار شود از آن بدو مي‌دهيم، و هر كه پاداش (و متاع) آخرت را خواهان باشد از آن بدو مي‌دهيم، و ما پاداش سپاسگزاران را خواهيم داد ؛ چون «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (منافقون/۸). عزّت و قدرت از آن خدا و فرستاده‌ي او و مؤمنان است، وليكن منافقان (اين را درك نمي‌كنند و) نمي‌دانند .

اي دين فروشان خائن كه دين خدا را همتاي اغراض خود و حكام خائن و مستكبرين و مترفين بزرگ و كوچك و حتي پست تر از كلام خود و ديگر ظالمين نموده ايد، آيا خداوند به شما اجاره داده كه به زبانش دروغ بسته و حلال و حرام از خود تراشيده و به ميل خود و فرمانروايانتان  براي مردم مطلوب و نامطلوب،خوب و بد، ممنوع و آزاد و قانون تراشي کنید ؟

بدون هرگونه عذر تراشي، احساس كنيد كه الان بايد بميريد، آيا از گذشته خود پشيمان نيستيد ؟آيا از اينكه برنامه الهي را كامل بيان نكرده و افزودنيهاي نامطلوب آنچناني را افزودة و در خور مردم مي دهي احساس شرك  و شرمند اي نمي كني؟

مگر چند با ر اين آيه را براي مردم تلاوت نموده اي« ‏قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ‏»( يوسف /۱۰۸) بگو : اين راه من است كه من (مردمان را) با آگاهي و بينش به سوي خدا مي‌خوانم و پيروان من هم (چنين مي‌باشند)، و خدا را منزّه (از انباز و نقص و ديگر ناشايست) مي‌دانم، و من از زمره‌ي مشركان نمي‌باشم (و كسي و چيزي را شريك خدا نمي‌انگارم) . مگر نمي داني كه : ‏أَفَمَنْ كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ‏(محمد/ ۱۴) آيا كساني كه از دلائل روشن و براهين قطعي پروردگارشان برخوردارند، همسان كسانيند كه اعمال زشتشان در نظرشان آراسته و پيراسته شده است و از هواها و هوسهاي خود پيروي مي‌كنند ؟

بدانيد و خدا را شاهد مي گيريم كه دلسوز شمائيم و خيرتان را در برگشت به اسلام مي دانيم : ‏فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَمَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ‏.(انعام /۱۲۵)آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينه‌اش را (با پرتو نور ايمان باز و) گشاده براي (پذيرش) اسلام مي‌سازد، و آن كس را كه خدا بخواهد گمراه و سرگشته كند، سينه‌اش را به گونه‌اي تنگ مي‌سازد كه گوئي به سوي آسمان صعود مي‌كند (و به سبب رقيق شدن هوا و كمبود اكسيژن، تنفّس كردن هر لحظه مشكل و مشكلتر مي‌شود . كافر لجوج نيز با پيروي از تقاليد پوسيده، هر دم بيش از پيش از هدايت آسماني دورتر و كينه‌اش نسبت به حق و حقيقت بيشتر و پذيرش اسلام براي وي دشوارتر مي‌شود) . بدين منوال خداوند عذاب را بهره‌ي كساني مي‌سازد كه ايمان نمي‌آورند

مالك حقيقي اوست اما كرم وي را بنگر با وجود آنكه جسم انسان در مالكيت خودش است باز از مومن مبارزه مي خردش و به وي خبر مي دهد كه « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ » آن هم بدليل اينكه « بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ »( توبه/۱۱۱) بيگمان خداوند (كالاي) جان و مال مؤمنان را به (بهاي) بهشت خريداري مي‌كند .  آن وقت كسي كه خودش و اموالش را كه به صورت نسبي در تملك دارد به غير خدا بدون اجازه و براثر خيانت در امانت مي فروشد بايد درچه وضعي باشد، آنهم فروش به بدترين بندگان خدا. افكارخود، ثروت خود، جسم خود، علم و فن خود و… امانتي را با رضايت صاحبش به وي فروختن پر منفت است يا خيانت در امانت و آنرا به دشمن وي يا هر كس ديگري فروختن و حتي بخشيدن؟

این را نیز بدانید که تسليم و شكست عبارت از كشته شدن نيست، تسليم و شكست عبارت از عوض كردن موضع اراده است، اينكه من اراده اي داشته باشم، طرف، من را از آن اراده ام منحرف كند، اين تسليم و شكست است. اگر در زير فشار شكنجة دشمن پاره پاره شدم، ولي اراده ام را عوض نكردم، شكست نخورده ام (چون اصحاب الاخدود) شكست خوردن يعني تسليم در برابر زر يا زور يا تزوير شدن.

و اكنون به معني «مُفْسِدِ فِي الْأَرْضِ» مي پردازيم: معني بزرگتر و مهمترش اين است كه : راه درست فكر كردن را بر مردم پوشانيده و آنرا آلوده مي كند. معني كوچك تر اينكه : راه درست زندگي كردن را گرفتن و آشفته نمودن .

اولي كه راه درست انديشيدن و درست فهميدن را آلوده مي كند در مقياسه اي قرآني مفسدتر است؛ زيرا اين بيشتر به انسانها خيانت مي كند. طبق اين اصل، انساني كه در زير شكنجه كشته مي شود، تسليم نشده است، بلكه انساني كه اراده اش عوض مي شود تسليم شده و شكست خورده است [۵]اگر انساني كشته شود بهتر است از اينكه فريب بخورد. و بواسطة فريب تسليم دشمن شود. پس آن كسي كه فرمان كشتار انسانها را  مي دهد كمتر دشمن انسانيت و مفسد في الارض است تا آن كسي كه با معلومات زهرآگين خود عامداً يا از روي جهل، قلم بدست و بر روی منابر ورسانه های تبلیغی، در جامعه به دروغپردازي و انحراف افكار عمومي مي پردازد.

از ديدگاهي ديگر با نگاهي ديگر به مسئله بايد گفت اصولاً نوكرمنشي و خيانت به دين اسلام و ملت و سرسپردگي و جاسوسي براي دشمنان خدا و مردم ستمديده را در نزد كسي، از آنجا مي توانيم سراغ بگبريم، كه چنين شخصي چنين هيولاي خون آشامي را دوست ملت جا بزند و غسل تعميد دهد. دشمني كه هيچ اعتمادي به وي هم ندارد. پروفسور رشيد ياسمي چه زيبا موضوع اين دو را به تصوير كشيده است :

شنيدم كه بر خوان گرگان دشت         يكي گرگ از ره پذيرفته گشت

چوبشت از حرص خورد آنچنان          كه بگرفت در حلق وي استخوان

ببي چارگي رو به صحرا نهاد               نه ياراي فرياد بودش نه داد

قضا را يكي لك لك پر غرور           بنزديك او آمد از راه دور

اشارت بدو كرد با دست و سر          كه پيش آي و برهانم از اين خطر

چو اين ديد لك لك سويش شد روان              بزحمت بكندش ز حلق استخوان

سپس مزد خود كرد از وي طلب           بپاسخ چنين‌گرگ  بگشود لب

بگردن دو صد منت است از منت       كه شد از گلويم رها گردنت

اگر در دلم مهرباني نبود                   ترا گردن  و زندگاني نبود

زمن دور شو اي نمك ناشناس          كه بس بوده اي سفله و ناسپاس

بسختي ستمگر بخواند ترا                 چو كام از تو گيرد براند تو را

چنان كه قبلا آمد، مقصود ما از خائن، تنها كسي نيست كه دین اسلام و سرزمينش را به نقد و يا به بهاي كم و زياد به دشمن تسليم كند، زيرا هر قيمتي كه براي فروش دین اسلام، مردم و وطن دريافت شود پول و قيمتي بي ارزش و نجسي است، و باز هم، خائن به انسانها و وطن، تنها كسي نيست كه پاي دشمن را در زمين وطن باز كند، بلكه خائن كسي است كه توانا باشد از نفوذ جاهليت نوین به رهبری دین سکولاریسم (داخلي يا خارجي) در سرزمين خود جلوگيري كند و يا به هر وسيله كه شده ضرباتي بر پيكر جاهليت وارد آورد ولي از اين كار امتناع ورزد، در هر لباسي كه باشد و به هر صورتي كه جلوه كند او نيز خائن است. او خائن است که می داند درد امروز جامعه چیست اما از گفتن آن به بهانه های نفسانی طفره رفته و به امور دیگر می پردازد .

بنابراين هر كسي كه بتواند تدبيري بيانديشد كه حركات جاهليت سکولار – صهیونی و دشمنان را بي اثر سازد و از آن خودداري كند به دين خدا و ملت خويش خيانت كرده است.

ما به هنگام تكامل انقلابمان بايد تنبيهات عادلانه اي هم براي خائنين در ميان مردم خودمان در نظر بگيريم، براي كساني كه هنوز هم با وجود تمام وحشي گريهايي كه در حق دين خدا و مؤمنين انجام داده اند و بر آن نيز آگاهند باز هم عليه دولت اسلامی و رهبریت فقیه و آگاه و منتخب شورای اولی الامر و ملت ما خدمت مي كنند. ما به اين خائنين نشان مي دهيم كه اكنون زمان تصميم گرفتن فرا رسيده است، يا از نوكري كردن جلا دان و خون آشامان سکولار – صهیونی ملت مسلمانشان و مؤمنين دست بردارند و اصلاح شوند و يا نابود خواهند شد. ما با تمام نيرو در ميان فریب خوردگانی كه در ميان دشمنان و در خدمت دشمن  سکولار – صهیونی اند، چه شخصي و چه نظامي، به كار عقيدني و ايماني و روشنگري خواهيم پرداخت، اين همنوعان فريب خورده را تشويق مي كنيم تا مسيرشان را تغيير دهند و در جبهة دشمن به نفع جنبش اسلامي و منافع همنوعانشان كار كنند.

مبارزات پيگير و مداوم فرسايشي و آرام و به موقع خشن مي تواند روحيه نيروهاي امنيتي و نظامي  نوکران سکولاریستهای جهانی را تضعيف نموده و ميان آنان تفرقه و چند دستگي ايجاد نمايد و آسيب پذيري آنان را به چنان درجه اي برساند كه در برابر يك گروه جنگي و مبارز منسجم محدود، تسليم شوند. و اينكه استبداد هميشه كوتاهترين نوع حكومت است امتيازيست مزيد و بزرگ.

با يقين به اينكه وعاظ السلاطين و جيره بگيران رسمي حكام وقت اهل سنت كه به ظاهر، پرچم مذاهب رسمي پذيرفته شده توسط مردمان جاهل و حكام مستكبر مترف یا سلفیت مدخلی آل سعود و جریان فاسد اخوان الشیاطین را علم نموده اند، فاسدتر و كم جرات تر از آنند كه «جنبش اسلامي خالص  و ديني» به پا كنند، ‌و اينكه جنبش اسلامي ما متمايز از ديگر انقلابات تركيبي از هيجانات روشنفكران و آشوبگران عوام در كنترل ماشين حكومت  نخواهد بود، و رهبري جنبش نيز بصورت رهبري فردي با خصوصيات كار يزماتيك رايج نيست، هيچكدام از مسلمين موحد مبارز حق تراشيدن و بدنيا آوردن هيچ گونه ضد انقلابي را ندارد.

در وصف انقلابيون هميشه بايد سعي بر اين باشد كه از صف شناخته شدة رسمي يعني سران استكبار و اتراف و پيروان آگاه يا ناآگاهشان، كاسته گردد و به صف مبارزين(بيداري اسلامي) بپيوندند. بايد كاملاً با گفتار و عمل خود مواظب باشند به علت غفلت محض خود و عجله كردنهاي رايج مبارزين، علت اصلي‌توليد ضد انقلابيون نگردند .و بدانند كه مردم خواهان امنیت ،عدل ، آزادي و رفاهند و از نظر آنان ديگر فرق نمي كند كه اين مطلوبها و مفاهيم در قالب حكومت اسلامي باشد يا مفاهيم و وعده هاي سراب گونه ايسمهاي غربي دین سکولاریسم .

با اين وصف و برخلاف بسياري از نظريه هاي رايج گذشته و حال، حركت ضد انقلابي و منشا تولد آنرا در ميان خود انقلابيون و يا گروه بي طرفي كه براثر اعمال انقلابيون متمايل به نظام (مهاجم) مي گردد، جستجو مي كنيم. اين گروه بي طرف از هر مرام و مسلكي كه باشد دست به اعمال ضد انقلابي نمي زند،مگر اينكه متوجه شود كه انقلابيون به هر شيوه اي بدتر از نظام  مهاجم سکولار – صهیونی و نوکران محلی آن، عليه آنان بسيج شده اند و كيان و موجوديت خود را در خطر ببينند.

البته بطور طبيعي و بالضروره گروههايي وجود دارند كه با نواخته شدن اولين زمزمه هاي آزاديبخش، غريزي به صف مهاجم سکولار – صهیونی و نوکردان محلی آن و حامي مادرگونه خود گرايش يافته و عليه انقلاب اسلامی و دولت اسلامی ما صف آرايي مي نمايند، اما هدف اين است كه وراي اين قشرهاي زالو صفت، انقلابيون مواظب باشند كه آنچنان كه متاسفانه هويدا و رايج گشته با انجام بعضي از رفتارها و كنش هاي نامشروعانه و غير اسلامي ميان احزاب و جماعتهاي اسلامي، زمينه را براي بروز ضد انقلاب فراهم نكنند.

هم اكنون افكار عمومي مردم جهان قبل از هر گونه تحول انقلابي پذيرفته است كه نوعي انقلاب در شرف وقوع است و اكثراً مي دانند كه چه نوع رژيم و سيستمي را نمي خواهند هرچند كه دقيقاً نمي دانند كه چه نوع نظام و حكومتي را خواهانند. اين مردم در زير چتر عقايد و روشهاي مختلف انقلاب را چيزي بيش از تعويض افراد يا تغييرات جزئي شرايط محلي نديده اند. و هم اكنون كه «مبارزه اسلامي عليه حاكم ستمگر» منتشر گرديده منتظر ترسيم عيني شدن جامعه نوين جايگزين دكترين «دو شمشير دنيا و آخرت» فرسوده حاكم بر جهان مي باشند.

بيداري اسلامي به هر ميزان كه مشروعيت وجود و اعمال خود را عملاً مطابق با آنچه كه برايش به پاخاسته اند بيشتر تقويت نمايند، به همان ميزان زمينه جهت اظهار وجود مخالفين محدودتر مي گردد. در نتيجه جهت جلوگيري از اعمال ضد انقلابي بايد انجام و هدايت حركت  بيداري اسلامي بر مبناي مشروعيت نظام رهبري شوراي (جنبش بيداري اسلامي) در ارتباط با انعطاف پذيري سيستم جامعه باشد. به ديگر سخن به هر ميزان كه پيروان به رهبریت منخب شوراي رهبری متخصص (اسلامي) خود معتقدتر باشند قدرت مانور رهبریت در انجام تحول و پيشبرد اهداف (اسلامي) بيشتر مي شود.

ما بعنوان سابقين و پيشروان مبارزات اصيل اسلامي  «بايد» نسبت به شناخت و درك اينگونه قوانين وكليه برنامه هاي اسلامي همچون صحابه كرام عليهم السلام آموزش ديده و با پرورش صحيح همچون تمام مسايل ديگر عادت داده شويم.

نكته ديگر،در اوايل، مبارزه در شكل فرد فرد صورت مي گيرد. حمله پيشروان روشنفكر در اين مرحله چنانكه پيداست تنها بر ضد حاكمان مهاجم خونخوار سکولاري نيست كه بر آنان چيره شده اند، بلكه برعليه جهل و فلج فكري و نيز افكار به ظاهر آزاديخواهانه انحرافي در قوالب و شكلها و نامهاي مختلف سکولاریستي است كه نتيجه اي جز بند و زنجير گردن خود را محكم كردن، نداشته و نمي دهند.

در اين مرحله روشنفكران مسلمان طبقه اي را تشكيل مي دهند كه در گوشه و كنار سرزمين خود متفرقند. در اين سطح بيشتر چنان مي نماياند كه مبارزه آنان بر ضد دشمن سلطه گر سکولار جهاني خود نيست و در برابر مردم خود ايستاده اند نه در برابر ظالم حاكمي كه همه آنرا مي بينند و مي شناسند.

اما اين تو هم و فكر خام چندان دوامي نمي يابد و براي مردمان زيردست مستضعفي كه خرافات و توهمات دست و پاي آنان را بسته است روشن مي شود، كه آنچه بر آنان عرضه مي گردد، در واقع دشمن واقعي و حقيقي دشمن آنان است.

در پي اين تحول عظيم و بنيادين در برخي نقاط مبارزه بيداري اسلامي جهاني جنبه شورش به خود گرفته و قيامهاي پراكنده اي صورت گرفته اما كاميابي و پيروزي واقعي و بلا واسطه  اين نيروي خروشان در اتحاد آنان و تشكيل جبهه واحدي است از طريق شورا و پیوستن به دولت و حکومت اسلامی که سالها پیش با نثار خون هزاران شهید ساخته شده است می باشد . رشد مداوم بينش و تفكر صحيح تابع  شورا و نظام اسلامی ساخته شده  كه محصول فرهنگ و جهانبيني واحد است، مردمان نواحي مختلف را به يكديگر مربوط مي سازد. و تنها اين رابطه دروني از طريق تنها ابزار كار سازش يعني  شورا  و دولت و حکومت اسلامی است كه تمام كانونهاي مبارزه محلي را كه در همه جا داراي يك خصلت واحد است بصورت يك مبارزة منسجم متمركز مي سازد. بسياري از دشمنان بيداري اسلامي از طريق اسلام به اصطلاح سكولار حكومت خود را نشان داده اند و در صورت شناخت دقيق اين جهانبيني، در واقع سلاح ضد خويش را در اختيار مستضعفين مي گذارند.

بطور كلي نابسامانيهاي فكري و ماديي كه در درون جامعه سکولار جهاني وجود دارد از بسياري لحاظ به جريان رشد گرايش به روشنفكري و جستجوي اصلي ترين و كارآمد ترين شيوة رهاي از بندگي و خلاصي از نابسامانيها، كمك مي نمايد . اما همگام با شروع مبارزات قطعي آزادي خواهان در درون طبقه مهاجم حاكم، در ميان افرادي كه به عنوان مزدور بر عليه مردم خود آلت دست دشمن شده بودند، جريان تجزيه اي صورت مي گيرد. برخي سعي در پيوستن به طبقه بيداران اسلامي كه آينده از آن اوست، مي نمايند.

در ميان اينان فرصت طلباني مزدور وجود دارند كه بايد شناخته شوند. اين گروه كوچك كه در حين (تحولات) علمي آزاديخواهان با وجود فشار مبارزين و آگاهي وسيع مردمي از طبقه مستكبر مترف روگردان شده اند را نمي توان جزو (جنبش بيداري اسلامي) خواند. اين گروه براي اينكه هستي خود را در معرض خطر مي بينند با ارباب خود مبارزه مي كنند. اين جدايي و تضاد يك امر طبيعي و هميشگي است كه به كرات در تاريخ تكرار شده است. وي لاقل اين را فهميده، نوكر و در اختيار نيرويي است كه با دين اسلام، فرهنگ و كلاً مخالف ملت اوست. و هر وقت كه فشاري از ناحيه عموم مردم آگاه بر عليه وي صورت گيرد تمام نوكران خود را فداي دوام سلطه خود مي نمايد، بدين صورت كه يك نوع عدم اطمينان و عدم اعتماد نسبت به اين شخص نوكر حاصل مي گردد وي از آنچه كه قبلاً داشت ساقط مي شود و حتي ممكن است اگر اطلاعات مهمي در اختيار نداشته باشد به درون همان مردم ستمديده اي كه زماني چوب دست دشمنان بر عليه آنان بود بر گردد و يا اگر اطلاعاتي مفيد و مهم در اختيار داشته باشد به هر بهانه اي سربه نيست گردد. پس وي از اين جهت كه از بابت ارباب خود در معرض خطر قرار دارد و همچنين در ميان عامه مردم آگاه شده نيز جايگاهي ندارد به صفوف مبارزين رانده مي شوند. اينان نظريات قبلي خود را ترك گفته و خود را بر طبق ايدة پدران خود منطبق مي سازند. پس آنها انقلابي نيستند بلكه محافظ كاران و حتي مي توان گفت كه مرتجعيني هستند كه هر آن خواستار برگشت به موقعيت قبلي خود مي باشند.

گروه مبارزين نتيجه و حاصل ستمگريها و بيدارگريهايست كه توسط اين افراد و اربابانشان صورت پذيرفته و اينان بازتاب مبارزات آزاديخواهان،مردم بيدار و دريافت اين مطلب اند كه جامعه نمي تواند بيش از اين تحت سيطرة وي و مخدومش به سر برد. اما دوباره تاكيدمي شود كه تنظيم شيوة برخورد با اين گروه كوچك هم از وظايف مخصوص شورا و دولت و حکومت اسلامی است و فرد به تنهايي نمي تواند تصميم بگيرد.

متحدين سکولار – صهیونی  مهاجم و تمامي متحدين و نوکران محلی آنان در سرزمینهای مسلمان نشين قطعاً شكست خواهند خورد و پيروزي از آن اسلام و مسلمين موحديست كه آينده را رقم خواهند زد. ان شاء الله

 

[۱]بقره/ ۱۶۲-۱۶۱ ؛نیز: ال عمران/ ۷۷

[۲] قاضي بيضاوي

[۳] ملك/ ۲۲-رعد/۱۶

[۴] ق/ ۱۸-۱۷-عبس/۱۶-۱۲-الجاثيه/۲۹- الزخرف/ ۸۰-اسراء/ ۱۴-۱۳

[۵] جامعه مسلمان نشين زمان حمله مغولها كه قبلاً همگي تسليم شده بودند و…

دیدگاهتان را بنویسید