دموکراسی در صورت کلان آن دارای ویژگیهایی است که می توان به پاره ای از آنها اشاره نمود (۳۲۴) جنگ روانی و شبهه پراکنی سکولار زده های التقاطی


 دموکراسی در صورت کلان آن دارای ویژگیهایی است که می توان به پاره ای از آنها اشاره نمود (۳۲۴) جنگ روانی و شبهه پراکنی سکولار زده های التقاطی

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

  • ورود به بازی دموکراسی، اطاعت از کافران  سکولاریست و حتی یهود و نصاری را در پی دارد، در حالی که خداوند متعال می فرماید: «فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا»  (فرقان/۵۲)و نیز می فرمایند :  «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ» (آل عمران/۱۰۰)  و می فرماید: «وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّـهِ  وَكَفَى بِاللَّـهِ وَكِيلًا»[۱] (احزاب/۴۸)
  • دموکراسی، با کنار گذاشتن احکام الهی از زندگی، دین اسلام و دنیا را از هم جدا می کند و با به کار گیری قانون و حقوق دموکراتیک از طریق صندوق های رأی گیری یا نمایندگان مردم در پارلمان، حق قانون گذاری را از الله گرفته و به مردم می سپارد. یعنی ابزاری می شود جهت حاکم گردانیدن دین سکولاریسم .
  • دموکراسی دروازه ی ارتداد و بدعت گذاری را می گشاید تا جایی که در سایه ی این نظام طاغوتی، هر مذهب سکولاریستی و یا شریعتهای التقاطی ، می توانند حزب و مذهب جدیدی تشکیل دهند و شبکه های تلویزیونی و رسانه ای داشته باشند و به وسیله ی آن و به بهانه ی ایجاد فضایی برای بیان عقاید متفاوت،و محدود نمودن مسلمین شریعت گرا و اسلام کامل به بهانه ی مبارزه با ارهاب و تندروی ، در پناه قانون و با پشتوانه ی نیروی نظامی حکومتی  به جدا شدن مسلمین از شریعت الهی و ارتداد آشکار و قانونی شده فرا بخواند.
  • دموکراسی تحت شعار معروف لیبرالیستی خود: «او را رها کنید، هر طور می خواهد عمل کند، او را رها کنید، هر جا می خواهد برود» و با شعار «حمایت از آزادی فردی»، دروازه ی شهوات و اباحی گری، از شرب خمر ، هم جنس بازی ، زنا ، ازواج با محارم ( نمونه کشور سوئیس )  و دیگر تجاوزات صریح به محارم الهی را قانونی نموده و باز می کند .
  • با اجرای دموکراسی راه برای جدایی و اختلاف باز می شود و این یعنی پاسخ به تلاش های پیوسته ی دشمنان برای تفکیک دنیای اسلام به قومیت ها و کشور ها و گروه ها و احزاب مختلف . در این نظام صدها و بلکه هزاران فرقه می توانند تحت حمایت قانون سکولاریستی تولید و رشد نمایند . زیر سایه ی دموکراسی، بدعت و گمراهی، با انواع مختلف خود رشد می کند و داعیان روش ها و بینش های مختلف قدرت می گیرند و در داخل از سوی منافقین و در خارج توسط دست های مخفی، پشتیبانی و حمایت می شوند…
  • کسی که از دموکراسی پیروی کند به ناچار باید به موسسات  سکولاریستی  جهانی و اصول کفری آن از جمله پیمان های سازمان ملل متحد و قوانین شورای امنیت و سایر قوانین سکولاریستی، اعتراف نماید و مانع تولید مذاهب  و فرقه های انحرافی و فعالیت احزاب سیاسی کفری در میان مسلمین  نشود زیرا ممانعت ازتولید و فعالیت فرقه های منحرف و احزاب دلیلی ست بر افراطی و تروریسم بودن او و مخالفتش با صلح جهانی و همزیستی مسالمت آمیز!!
  • نظام دموکراسی، احکام شرعی از جمله جهاد و ارزش آن و امر به معروف و نهی از منکر و احکام اهل رده و مرتدین و تمام احکام شریعت الله را مختل می کند.

  • زیر سایه ی دموکراسی، مرتدین و منافقین با عناوینی از جمله، «وطن پرست»و «نیروهای وفادار و مخلص» وصف می شوند، در حالی که این گروه ها، گروه هایی  دست نشانده ، خائن، وطن فروش ، غیر شرعی و بر علیه  منافع مردم  هستند.
  • دموکراسی و انتخابات، بدون در نظر گرفتن ضوابط شرعی، بر کثرت و عوام فریبی، تکیه دارد. خداوند در این باره می فرماید: «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ» (انعام/۱۱۶)
  • دموکراسی بر خلاف شورای اسلامی بین دانا و نادان، مومن و کافر و …. فرق نمی گذارد و همه ی رای ها، بدون در نظر گرفتن هیچ امتیاز شرعی ای، یکسان اند، در حالی که خداوند متعال می فرماید: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»  (زمر/۹)و نیز می فرماید: «أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا ۚ لَّا يَسْتَوُونَ»  (سجده/۱۸) و می فرماید: «أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ * مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ » (قلم/۳۵ و ۳۶) در این سیستم جهت اداره ی امور مسلمین ! میان ابوبکر و عمر و علی  با ابولهب و ابوجهل و یهودی و نصرانی و طلیحه و مسلیمه کذاب و… تفاوتی وجود ندارد و همه  در یک درجه و صاحب یک رأی هستند.
  • دموکراسی باعث از بین رفتن کفر به طاغوت ، برائت از مشرکین و از میان رفتن ولاء و برائ شرعی می گردد . حتی اسلامگراها دوستی و دشمنی خود را بر اساس سیاستهای متغیر و در حال تغییر رهبران حزبی  خود بنا می کنند. این راهی ست که به ایجاد تفرقه بین داعیان و جماعت ها و اسلام گراها منجر می شود، چرا که وارد شدن برخی از آن ها به این مسلک، موجب تصویب این تفکر در ذهنشان و دفاع از آن می شود و آن ها شهرت نظام هاییکه آن ها را تصویب کردند، تحسین می کنند و از این پس با کسی که با آن دشمنی کند، دشمنی می کنند و با کسی که با آن موافق باشد، دوستی می کنند . به همین دلیل، پیروان این مسیر، تصریح می کنند که اختلاف آن ها با سوسیال ها و بعثی ها و سایر احزاب سکولار، اختلاف در برنامه است، نه در روش! چیزی شبیه به اختلاف مذاهب اربعه! و با  یکدیگر عهد و پیمان هایی می بندند، مبنی بر این که به هم دیگر وفادار باشند  ،  خیانت نکنند و وجود اختلاف، دوستی بین آن ها را از بین نبرد.
  • ورود به بیهودگی دموکراسی، منجر به فساد اهداف و نیات می شود و همه ی اعضای حزب را بر یاری دادن حزب خودش، بر می انگیزاند و موجب می شود که آن ها از هر وسیله ای برای جمع کردن مردم به دور خود، مخصوصا از لوازم دین داری و وعظ و خطابه و همچنین از روابط دوستی و امثال این ها، استفاده کنند. بر این اساس دموکراسی موجب می شود که خصایص اخلاقی نیکی مانند صداقت و صراحت و وفاداری، جای خود را به دروغ و حیله و چاپلوسی بدهند. دموکراسی راه را برای شک و شبهه و سرگردانی و بی ثباتی در عقاید مسلمانان باز می کند . همچنین موجب کبر و دروغ و تحقیر دیگران و مغرور شدن افراد به میزان آراءشان می شود، چنانکه خداوند می فرماید: «کلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (مومنون/۵۳)
  • با دقت نظر، متوجه می شویم که اقرار و اعتراف به دموکراسی به معنای طعن به پیامبران و رسالت آن هاست، زیرا حق، هرگاه به معنی پیروی اکثریت ملت از آن باشد، با ارسال رسل و نزول کتب، مغایرت می یابد، مخصوصا این که که پیامبران معمولا برخلاف عقاید اکثریت مردم که شامل خرافات و انحرافات بشری و عادات جاهلی ست، مبعوث می شدند.
  • نظام دموکراسی در اساس خود، با تکیه بر دین سکولاریسم و  مجلس نمایندگان، بر عدم اعتراف به حاکمیت قانون شریعت الله استوار است، بنابراین اگر به خاطر استدلال بر دلایل کتاب و سنت به آن وارد شوی، این برایشان دلیل نیست، بلکه آن ها بنابردین سکولاریسم و قول اکثریت استدلال می کنند، پس چگونه بنابر چیزی که برایشان حجت نیست، استدلال خواهی کرد؟! هرچند برای این دلایل، شواهد شرعی وجود داشته باشد، چرا که شواهد شرعی برای آن ها، حجت نیست و هیچ قداستی برایشان ندارد، بلکه آن ها می خواهند از احکام الهی و غیبی و در وهله ی اول، حکم خدا و رسول- چنان که اذعان می کنند- خلاص شوند، زیرا این احکام مورد توافق اکثریت نیست و اگر به اصل دموکراسی، که  سکولاریسم و حاکمیت اکثریت است، اعتراف کنی، اصل الهی که حاکمیت مطلق خداست، از بین می رود و در این صورت، تلاوت قرآن و حدیث دیگر معنایی نخواهد داشت، چرا که موافق با دین سکولاریسم و  رای اکثریت نیست.
  • به کسانی که فریب داعیان این شیوه را خورده اند، می گوییم آیا شما پس از رسیدن به قدرت،  دموکراسی را لغو و فعالیت احزاب مرتد سکولار را ممنوع می کنید و قانون شریعت الله را پیاده می کنید ؟ با علم به اینکه شما، با توجه به قانون احزاب، با تمام احزاب بر این که طبق حکم دموکراسی، همه ی آن ها، فعالیت آزاد داشته باشند، توافق کرده اید.اگر بگویید احکام دموکراسی را لغو و فعالیت احزاب ممنوع خواهد شد، پس این خدعه و فریب و عهد شکنی ست – هرچند در عهدی باطل- و خداوند متعال می فرماید: « وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ  إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ»  (انفال/۵۸)و پیابر صلی الله علیه و سلم می فرماید: ” ينصب لكل غادر لواء يوم القيامة”، ” برای هر فریب کاری در روز قیامت، پرچمی نصب خواهد شد” وهمچنین در حدیث آمده است که، “الحرب خدعة “، ” جنگ فریب کاری و نیرنگ است” وغیر از جنگ  در فریب، فایده ای نیست و اگر بگویید بر اساس دین سکولاریسم و  دموکراسی و آزادی احزاب، حکم خواهیم کرد، این حکومت، اسلامی نخواهد بود.
  • خطرناک تر از همه ی این ها اینکه دموکراسی موجب سرپستی کفار و منافقین بر مسلمانان می شود،در حالی که خداوند متعال فرموده است: «قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/۱۲۴)، « پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» و همچنین می فرماید: «وَلَن يَجْعَلَ اللَّـهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (نسا/۱۴۱)، «هرگز خداوند کافران را بر مؤمنان چیره نخواهد ساخت» و چه بسا که عامه ی مسلمین با فریب و اغفال به شک وشبهه بیافتند و روش دموکراسی را روشی شرعی بپندارند.
  • دموکراسی، مفهموم صحیح شورا را از بین می برد زیرا دموکراسی حداقل در سه محور اساسی با شورا اختلاف دارد که عبارتند از:
  • در شورا همانطور که خداوند فرموده است: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّـهِ»  (یوسف/۶۷)حاکم حقیقی قانون خداوند است، اما در دموکراسی، حاکم غیر خداست.
  • شورا در اسلام، مربوط به مسائل اجتهادی ست که در مورد آن ها، نص صریح و اجماع وجود ندارد، اما در دموکراسی اینگونه نیست.
  • شورای اسلامی بین اهل حل وعقد و متخصصین و امنای امت برگزار می شود و همانطور که دیدیم در دموکراسی چنین نیست.
  • انتخابات سکولاریستی موجب می شود که میزان گرایش مردم به قوانین شریعت کشف شود و در نتیجه  میزان تاثیر آن بر مردم مشخص می شود و بنابراین، دشمنان سعی می کنند آن را در نطفه خفه کنند و این مفسده ی بسیار بزرگی ست. که هدف از این روش، مهار بیداری اسلامی و منحرف کردن آن از مسیرش است تا به اوهام و خواب و خیال مشغول شود و از وظیفه ی اساسی خود و تغییر ریشه ای و همه جانبه  ای که باید ایجاد کند، باز ماند.
  • دموکراسی باب اجتهاد را می بندد، زیرا مجتهد و مقلد، در ترازوی دموکراسی نمی گنجد، بلکه همه مجتهند، بی آنکه ابزار اجتهاد را در دست داشته باشند یا در علوم شرعی متخصص باشند.
  • دموکراسی موجب می شود ملت های این زمان به این توهم که حکم به دست آن هاست و آن ها، صاحبان دولت هستند، فریفته شوند، در حالی که حقیقت، خلاف این است.
  • مجالس نمایندگی سکولاریستی همچون دارالندوه قریش ، مجالسی طاغوتی هستند که به حاکمیت مطلق خداوند ایمان ندارند و هم نشینی با آن ها جایز نیست، زیرا خداوند متعال می فرماید: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّـهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللَّـهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا» (نسا/۱۴۰)، و نیز می فرماید: « وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ  وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» (انعام/۶۸)
  • دموکراسی در واقع، طعنه زدن و اهانت  به خداوند متعال-جل جلاله- و حکمت و شریعتش است و این مسئله، از چند وجه، قابل بیان است :
  • این که گفته شود، خداوند پیامبران را فرستاد و مردم را ملزم به پیروی از آن ها کرد و در صورت عدم اطاعت، به مردم وعید آتش و هلاکت داد و کتاب را برای کنترل اوضاع مردم نازل کرد و حلال و حرام و واجب و مکروه و سنت و ممدوح و در پیروی از قانون شریعت گروهی را ذلت داد و دسته ای را عزت بخشید، قومی را رفعت داد و قومی دیگر را به زمین زد و همه ی این ها، بدون در نظر گرفتن و اهمیت دادن به شرایطی ست که پیامبران در آن مبعوث شدند، بلکه پیامبران آمدند، در حالی که اغلب مردم  – اگر نگوییم همه شان- در گمراهی و جاهلیت عمیقی بودند و اگر دموکراسی و حاکمیت ملت و جمهور حق بود، همه ی این کارها، بیهوده می بود و این چیزی ست که خداوند از آن پاک و مبراست.
  • اگر گفته شود که دموکراسی  حق است، پس نزول قانون کتاب و فرستادن رسولان، زور گویی و ظلم و مصادره ی آرای مردم و بازداشتن آن ها از حاکمیت خودشان بر خودشان است و خداوند از ظلم منزه است.
  • اگر دموکراسی حق باشد، حکم جهاد و ریختن خون کفار و معاندین و حکم جزیه و حمله به کشورهای سکولار و اهل کتاب دیگر ، ظلم بر ان ها و موجب هدر دادن نظریات فاسدشان می شود و این طعنی ست بر قانون گذاری خداوند.
  • اگر دموکراسی حق باشد، آنچه موجب بیرون کردن ابلیس از جنت و هلاکت قوم نوح و غرق کردن فرعون و سپاهش شد و آنچه از هلاک و نابودی بر سر قوم هود و صالح و شعیب و لوط آمد، ظلم است، زیرا خداوند آنان را به  دلیل وجود آرا و عقاید فاسدشان، مجازات کرد.
  • اگر دموکراسی حق باشد، قوانین مربوط به سنگسار زانی و محصن و حد زدن بر باکره و شارب خمر، هم جنس باز آن طور که ظالمان می گویند و البته «كبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ»، وحشیانه و ظالمانه و زشت است، زیرا این ها از مصادیق آزادی فردی هستند و خداوند از آنچه ظالمان به زوزه ی بلند می گویند، بسی برتر و والاتر است.

 

 

 

……………………………………….

[۱] احزاب/۴۸ . در این مورد آیات زیاد و واضحی وجود دارد.

دیدگاهتان را بنویسید