دموکراسی؛ کفری آشکار

 

دموکراسی؛ کفری آشکار

نویسنده: عبدالله صادق

مترجم : انجمن ” اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف ” بيساران

ای مردم…    

دموکراسی به یقین کفر به خدا و رسول و کتاب و دین و شریعت اوست.

کسی که به دموکراسی معتقد باشد، در واقع به چیزی که بر محمد صلی الله علیه و سلم نازل شده، کافر شده است.

کسی که برای نشر و تحقق دموکراسی در افغانستان ( و سایر  سرزمینهای مسلمان نشین )  تلاش می کند، طاغوت است…طاغوت! و بر مسلمان واجب است که به او کافر شود و با قلب و قول و عمل با او بجنگد.

من واقعا تعجب می کنم که چگونه این فتنه در شواری قبیله ای افغانستان، لوی جرگه، بر کسانی که “مجاهدین” نامیده می شوند، وارد شد و خداوند به حق فرموده: «إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا» (آل عمران/۱۵۵) «بیگمان اهریمن به سبب پاره‌ای از آنچه کرده بودند (که سرکشی از فرمان خدا بود) آنان را به لغزش انداخت»

آیا به صراحت و آگاهانه به خداوند کفر می ورزند؟! کاش در جهاد اول، پیش از این که جهاد را با پلیدی هایشان بیامیزند، مرده بودند.

چطور به ماندن با کفار و انس گرفتن با آن ها راضی شدند و با این حال خود را مجاهد فی سبیبل الله می پندارند.

« وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّـهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ» (نسا/۱۴۰) « خداوند در کتاب (قرآن، این حکم را) بر شما نازل کرده است که چون شنیدید به آیات خدا کفر ورزیده می‌شود و آیات خدا به بازیچه گرفته می‌شود، با چنین کسانی منشینید تا آن گاه که به سخن دیگری بپردازند (و دست از کفر و شوخی نابهنجار خود بردارند). بیگمان در این صورت (که با ایشان همنشین می‌شوید و به استهزاء آنان گوش فرا می‌دهید) شما هم مثل آنان خواهید بود (و در استهزاء به قرآن شریک ایشان خواهید گشت)»… و خداوند به راستی فرمود، این مثال آن هاست.

ای مردم…

کسانی که از اسلام روی گردانیده اند، آیا توبه نمی کنند و از خداوند آمرزش نمی طلبند؟…و آیا این موضوع را سبک پنداشته اند؟ این مسئله نزد خداوند بزرگ است؛ «وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ فَأُولَـٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ» (مائده/۴۴) « هرکس برابر آن چیزی حکم نکند که خداوند نازل کرده است (و قصد توهین به احکام الهی را داشته باشد) او و امثال او بیگمان کافرند».

مفاسد دموکراسی،{دموکراسی ای  که لقلقه ی زبان کفار و منافقین است} ، معلوم و مشخص است. علامه عبدالمجید الزعی ۵۰ مفسده از آن را نام برده است.

علامه، حفظه الله می گوید:

  • دموکراسی و فروع آن، از جمله احزاب و انتخابات، روش سکولاریستی و جاهلانه ای ست که با روش اسلام مغایر است و بنابراین در هیچ شرایطی، هیچ راهی برای پیوستن آن به اسلام وجود ندارد. اسلام نور است و دموکراسی، تاریکی! «وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِيرُ◌وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ» (فاطر/۱۹۰و ۲۰) «نابینا و بینا یکسان نیست و و تاریکیها و نور هم همسان نمی‌باشد». اسلام هدایت و بالندگی ست و دموکراسی، لغزش و گمراهی! «قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ» (بقره/۲۵۶) «هدایت و کمال از گمراهی و ضلال مشخّص شده است». اسلام روشی الهی و آسمانی ست و دموکراسی، دست آوردی بشری و زمینی ( قانون بشر به جای قانون الله ) . تفاوت زیادی بین این دو وجود دارد!
  • ورود به بازی دموکراسی، اطاعت از کافران یهود و نصاری و غیره را در پی دارد، رد حالی که خداوند متعال می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تُطِيعُوا فَرِيقًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ» (آل عمران/۱۰۰) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر از گروهی از کسانی که کتاب بدیشان داده شده است پیروی کنید، شما را پس از ایمان آوردنتان به کفر باز می‌گردانند» و نیز می فرماید: «فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا» (فرقان/۵۲) «پس (در تبلیغ رسالت و دعوت به حق، استوار و کوشا باش و) از کافران اطاعت مکن (و به دنبال هوسها و خرافات ایشان مرو) و با (اسلحه‌ی) قرآن با آنان جهاد بزرگ (و همه جانبه‌ی تبلیغاتی) را بیاغاز» و می فرماید: «وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَالْمُنَافِقِينَ وَدَعْ أَذَاهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّـهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ وَكِيلًا» (احزاب/۴۸) «و از کافران و منافقان فرمانبرداری مکن، و اعتنائی به اذیّت و آزارشان نداشته باش، و بر خدا تکیه کن، و همین بس که خدا حامی و مدافع باشد»، در این مورد آیات زیاد و واضحی وجود دارد.

 

  • دموکراسی، با کنار گذاشتن احکام الهی از زندگی، دین و دنیا را از هم جدا می کند و با به کار گیری حقوق دموکراتیک از طریق صندوق های رأی گیری یا نمایندگان مردم در پارلمان، حق قانون گذاری را به مردم می سپارد.

 

 

  • دموکراسی دروازه ی ارتداد و بدعت گذاری را می گشاید تا جایی که در سایه ی این نظام طاغوتی، هر دین و آیین و عقیده ای، می تواند حزبی تشکیل دهد و روزنامه ای داشته باشد و به وسیله ی آن و به بهانه ی ایجاد فضایی برای بیان عقاید متفاوت، به جدا شدن از شریعت الهی فرا بخواند
    و پس از این، چطور می گویند که دموکراسی با “شوری” هماهنگ است یا بعضی از کوتاه فکران می گویند که شوری یکی از امتیاز های مسلمین است که هزار سال پیش آن را از دست دادند و یکی از احزاب اسلامی به صراحت در یکی از بیانیه های خود اعلام می کند که: “دموکراسی و پلورالیسم ، تنها راهی ست که کشور ما را به سمت برتری حرکت می دهد!

 

  • دموکراسی تحت شعار معروف خود: “او را رها کنید، هر طور می خواهد عمل کند، او را رها کنید، هر جا می خواهد برود” و با شعار “حمایت از آزادی فردی”، دروازه ی شهوات و اباحی گری، از شرب خمر و انواع وقاحت و فسق و زنا و دیگر تجاوزات صریح به محارم الهی را باز می کند

 

.

  • با اجرای دموکراسی راه برای جدایی و اختلاف باز می شود و این یعنی پاسخ به تلاش های پیوسته ی دشمنان برای تفکیک دنیای اسلام به قومیت ها و کشور ها و گروه ها و احزاب مختلف و مخالفت با سخن خداوند متعال، آن جا که می فرماید: «وَإِنَّ هَـٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ» (مائده/۵۲) «(و بدیشان گفتیم: به اقوام خود برسانند که) این (پیغمبران بزرگی که بدانان اشاره شد، همگی) ملّت یگانه‌ای بوده (و آئین واحد و برنامه یکتائی دارند) و من پروردگار همه‌ی شما هستم، پس تنها از من بهراسید (چرا که ملّت واحد، با برنامه‌ی واحد، باید از خدای واحد بترسد و خویشتن را از عذاب و عقاب او به دور دارد)» و نیز می فرماید: «وَأَطِيعُوا اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ» (انفال/۴۶) «و از خدا و پیغمبرش اطاعت نمائید و (در میان خود اختلاف و) کشمکش مکنید، (که اگر کشمکش کنید) درمانده و ناتوان می‌شوید و شکوه و هیبت شما از میان می‌رود (و ترس و هراسی از شما نمی‌شود)».

 

  • کسی که از دموکراسی پیروی کند یا آن را بنا بنهد، به ناچار باید به موسسات و اصول کفری آن از جمله پیمان های سازمان ملل متحد و قوانین شورای امنیت و قانون احزاب و سایر قوانین غیر الهی، اعتراف نماید و مانع فعالیت احزاب سیاسی کفری در میان مسلمین نشود زیرا ممانعت از فعالیت احزاب دلیلی ست بر افراطی و تروریسم بودن او و مخالفتش با صلح جهانی و همزیستی مسالمت آمیز!!.
  • نظام دموکراسی، احکام شرعی از جمله جهاد و ارزش آن و امر به معروف و نهی از منکر و احکام اهل رده و مرتدین و حکم جزیه و برده داری و امثال این ها را مختل می کند.

 

  • زیر سایه ی دموکراسی، مرتدین و منافقین با عناوینی از جمله، “وطن پرست” و “نیروهای وفادار و مخلص” وصف می شوند، در حالی که این گروه ها، گروه هایی غیر شرعی و بر علیه منافع مردم  هستند.
  • دموکراسی و انتخابات، بدون در نظر گرفتن ضوابط شرعی، بر کثرت و عوام فریبی، تکیه دارد. خداوند در این باره می فرماید: «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ» (انعام/۱۱۶) «اگر از بیشتر مردم (که کافران و منافقانند) پیروی کنی، تو را از راه خدا دور می‌سازند» و نیز می فرماید: «وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (اعراف/۱۸۷) «ولیکن بیشتر مردمان نمی‌دانند» و همچنین می فرماید: «وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ» (سبا/۱۳) «اندکی از بندگانم سپاسگزارند».

 

  • دموکراسی روشی ست که با غفلت از درگیری دائمی بین اسلام و جاهلیت و حق و باطل، به وجود می آید و وجود یکی، مستلزم عدم دیگری ست و آن ها هرگز با هم جمع نمی شوند و کسی که گمان کند، پیروزی قانون شریعت با صندوق های رای گیری برای اسلام ممکن می شود، با معقول و منقول و سننی که بر بشریت گذشته، مخالفت کرده است. «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّـهِ تَبْدِيلًا» (احزاب/۶۲) «و در سنت خدا دگرگونی نخواهی دید». «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّـهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۴۳) «و هرگز نخواهی دید که روش خدا تغییر مسیر و جهت دهد».

 

 

  • این نگرش منجر به از بین رفتن نشانه های ایمان راستین که پیامبر صلی الله علیه و سلم و یاران بزرگوارش بر آن بودند، می شود. بدعت ها منتشر می شود و عقیده ی صحیح مدارسه و منتشر نمی گردد زیرا انتشار این مفاهیم، منجر به جدایی و رها شدن از حزب و کم شدن درصد آراء و رأی دهندگان می شود.

 

  • دموکراسی بین دانا و نادان، مومن و کافر و …. فرق نمی گذارد و همه ی رای ها، بدون در نظر گرفتن هیچ امتیاز شرعی ای، یکسان اند، در حالی که خداوند متعال می فرماید: «قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ» (زمر/۹) «بگو: آیا کسانی که (وظیفه‌ی خود را در قبال خدا) می‌دانند، با کسانی که (چنین چیزی را) نمی‌دانند، برابر و یکسانند؟!» و نیز می فرماید: «أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا ۚ لَّا يَسْتَوُونَ» (سجده/۱۸) «آیا کسی که مؤمن بوده است، همچون کسی است که فاسق بوده است؟! (نه، هرگز! این دو) برابر نیستند» و می فرماید: «أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ◌ أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ ﴿٣٥﴾ مَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ » (قلم/۳۵ و ۳۶) « آیا فرمانبرداران را همچون گناهکاران یکسان می‌شماریم؟!◌ شما را چه می‌شود؟! چگونه داوری می‌کنید؟!» و ….

 

 

  • این راهی ست که به ایجاد تفرقه بین داعیان و جماعت ها و اسلام گراها منجر می شود، چرا که وارد شدن برخی از آن ها به این مسلک، موجب تصویب این تفکر در ذهنشان و دفاع از آن می شود و آن ها شهرت نظام هاییکه آن ها را تصویب کردند، تحسین می کنند و از این پس با کسی که با آن دشمنی کند، دشمنی می کنند و با کسی که با آن موافق باشد، دوستی می کنند و درمورد جایز و ناجایز و خوب و بد آن فتوا می دهند.

 

  • مسئله ی دوستی و دشمنی یا ولاء وبراء ، زیر سایه ی نظام دموکراسی، پیچیده می شود و به همین دلیل، پیروان این مسیر، تصریح می کنند که اختلاف آن ها با سوسیال ها و بعثی ها و سایر احزاب سکولار، اختلاف در برنامه است، نه در روش! چیزی شبیه به اختلاف مذاهب اربعه! و باد یکدیگر عهد و پیمان هایی می بندند، مبنی بر این که به هم دیگر کفر نورزند و خیانت نکنند و وجود اختلاف، دوستی بین آن ها را از بین نبرد.

 

  • پیروی از این روش، موجب انعقاد پیمان های مشکوک و شبهه برانگیزی با سکولارها می شود، همانطور که امروز می بینیم.

 

  • ورود به بیهودگی دموکراسی، منجر به فساد اهداف و نیات می شود و همه ی اعضای حزب را بر یاری دادن حزب خودش، بر می انگیزاند و موجب می شود که آن ها از هر وسیله ای برای جمع کردن مردم به دور خود، مخصوصا از لوازم دین داری و وعظ و خطابه و همچنین از روابط دوستی و امثال این ها، استفاده کنند.

 

  • دموکراسی موجب می شود که خصایص اخلاقی نیکی مانند صداقت و صراحت و وفاداری، جای خود را به دروغ و حیله و چاپلوسی بدهند.

 

  • و همچنین موجب کبر و دروغ و تحقیر دیگران و مغرور شدن افراد به میزان آراءشان می شود، چنانکه خداوند می فرماید: «کلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (مومنون/۵۳) « هر دسته و جمعیّتی بدانچه دارند و برآنند خوشحال و شادانند».

 

  • با دقت نظر، متوجه می شویم که اقرار و اعتراف به دموکراسی به معنای طعن به پیامبران و رسالت آن هاست، زیرا حق، هرگاه به معنی پیروی اکثریت ملت از آن باشد، با ارسال رسل و نزول کتب، مغایرت می یابد، مخصوصا این که که پیامبران معمولا برخلاف عقاید اکثریت مردم که شامل خرافات و انحرافات بشری و عادات جاهلی ست، مبعوث می شدند.

 

  • دموکراسی راه را برای شک و شبهه و سرگردانی و بی ثباتی در عقاید مسلمانان باز می کند، مخصوصا در این زمانه که علمای ربانی بسیار کم اند و جهالت شیوع یافته است. عامه ی مردم به دلیل کم دانشی، در مقابل امواج فراگیر احزاب و روزنامه ها و نظرات فاسد، دچار اختلالات روانی واضطراب می شوند.-از خداوند متعال ثبات و سلامتی مسئلت دارم-

 

 

 

  • نظام دموکراسی در اساس خود، با تکیه بر سکولاریسم و مجلس نمایندگان، بر عدم اعتراف به حاکمیت الهی استوار است، بنابراین اگر به خاطر استدلال بر دلایل کتاب و سنت به آن وارد شوی، این برایشان دلیل نیست، بلکه آن ها بنابر سکولاریسم و قول اکثریت استدلال می کنند، پس چگونه بنابر چیزی که برایشان حجت نیست، استدلال خواهی کرد؟! هرچند برای این دلایل، شواهد شرعی وجود داشته باشد، چرا که شواهد شرعی برای آن ها، حجت نیست و هیچ قداستی برایشان ندارد، بلکه آن ها می خواهند از احکام الهی و غیبی و در وهله ی اول، حکم خدا و رسول-چنان که اذعان می کنند- خلاص شوند، زیرا این احکام مورد توافق اکثریت نیست و اگر به اصل دموکراسی، که  سکولاریسم و حاکمیت اکثریت است، اعتراف کنی، اصل الهی که حاکمیت مطلق خداست، از بین می رود و در این صورت، تلاوت قرآن و حدیث دیگر معنایی نخواهد داشت، چرا که موافق با سکولاریسم و  رای اکثریت نیست.

 

 

  • به کسانی که فریب داعیان این شیوه را خورده اند، می گوییم آیا شما پس از رسیدن به قدرت، دموکراسی را لغو و فعالیت احزاب سکولار را ممنوع می کنید؟ با علم به اینکه شما، با توجه به قانون احزاب، با تمام احزاب بر این که طبق حکم دموکراسی، همه ی آن ها، فعالیت آزاد داشته باشند، توافق کرده اید.اگر بگویید احکام دموکراسی را لغو و فعالیت احزاب ممنوع خواهد شد، پس این خدعه و فریب و عهد شکنی ست – هرچند در عهدی باطل- و خداوند متعال می فرماید: « وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۚ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ» (انفال/۵۸) « هرگاه (با ظهور نشانه‌هائی) از خیانت گروهی بیم داشته باشی (که عهد خود را بشکنند و حمله‌ی غافلگیرانه کنند، تو آنان را آگاه کن و) همچون ایشان پیمانشان را لغو کن (و بدون اطّلاع بدانان حمله مکن، چرا که این کار خلاف مروّت و شریعت است و خیانت بشمار است و) بیگمان خداوند خیانتکاران را دوست نمی‌دارد» و پیابر صلی الله علیه و لم می فرماید: ” ينصب لكل غادر لواء يوم القيامة”، ” برای هر فریب کاری در روز قیامت، پرچمی نصب خواهد شد” وهمچنین در حدیث آمده است که، “الحرب خدعة “، ” جنگ فریب کاری و نیرنگ است” وغیر از جنگ  در فریب، فایده ای نیست و اگر بگویید بر اساس سکولاریسم و  دموکراسی و آزادی احزاب، حکم خواهیم کرد، این حکومت، اسلامی نخواهد بود.

 

  • دموکراسی با اصل تغییر اسلامی که اساس آن ریشه کن نمودن جاهلیت از اساس و اصلاح نفس است، تفاوت و تناقض دارد. « إِنَّ اللَّـهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» (رعد/۱۱)، « خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی‌دهد (و ایشان را از بدبختی به خوشبختی، از نادانی به دانائی، از ذلّت به عزّت، از نوکری به سروری، و … و بالعکس نمی‌کشاند) مگر این که آنان احوال خود را تغییر دهند»، پس اساس اصلاحات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، تابع اصلاح نفس و مبنب بر آن است، نه برعکس.

 

  • در پیروی از دموکراسی، با نص قطعی که به تحریم تشابه به کفار در اخلاق و رفتار و روش و عاداتشان حکم می کند، مخالفت می شود.

 

  • خطرناک تر از همه ی این ها اینکه دموکراسی موجب سرپستی کفار و منافقین بر مسلمانان می شود،در حالی که خداوند متعال فرموده است: «قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/۱۲۴)، « پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» و همچنین می فرماید: «وَلَن يَجْعَلَ اللَّـهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا» (نسا/۱۴۱)، « هرگز خداوند کافران را بر مؤمنان چیره نخواهد ساخت» و چه بسا که عامه ی مسلمین با فریب و اغفال به شک وشبهه بیافتند و روش دموکراسی را روشی شرعی بپندارند.

 

  • دموکراسی، مفهموم صحیح شورا را از بین می برد زیرا دموکراسی حداقل در سه محور اساسی با شورا اختلاف دارد که عبارتند از:

 

  • در شورا همانطور که خداوند فرموده است: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّـهِ» (یوسف/۶۷)، حاکم حقیقی خداوند است، اما در دموکراسی، حاکم غیر خداست.

 

  • شورا در اسلام، مربوط به مسائل اجتهادی ست که در مورد آن ها، نص صریح و اجماع وجود ندارد، اما در دموکراسی اینگونه نیست.

 

  • شورای اسلامی بین اهل حل وعقد و متخصصین و امنای امت برگزار می شود و همانطور که دیدیم در دموکراسی چنین نیست.

 

  • وارد شدن به دموکراسی، موجب افزایش کفر و جنگ با دین خدا و استهزای آن می شود، زیرا قانون گذاران، هرگاه متوجه شوند که آراءشان، مخالف با احکام اسلام است، احکام شرعی را مسخره می کنند و به مبارزه با ان می پردازند.

و هیچ بهانه ای در این مورد پذیرفته نیست، چرا که خداوند متعال می فرماید: «فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» (اعلی/۹)، «اگر پند و اندرز سودمند باشد، پند و اندرز بده» و نیز می فرماید: « وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ فَيَسُبُّوا اللَّـهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ» (انعام/۱۰۸)، « (ای مؤمنان!) به معبودها و بتهائی که مشرکان بجز خدا می‌پرستند دشنام ندهید تا آنان (مبادا خشمگین شوند و) تجاوزکارانه و جاهلانه خدای را دشنام دهند».

 

  • انتخابات سکولاریستی موجب می شود که برنامه های حرکت اسلامی کشف شود و در نتیجه میزان تاثیر آن بر مردم مشخص می شود و بنابراین، دشمنان سعی می کنند آن را در نطفه خفه کنند و این مفسده ی بسیار بزرگی ست.

 

  • تلاش برای به دست آوردن نتایج بهتر در انتخابات سکولاریستی ، موجب می شود که جنبش اسلامی را کسی رهبری کند که کارآمد نیست.

 

  • با پی گیری و بررسی این جریان، شکست و عدم موفقیتش، ثابت می شود.نتیجه ی تلاش و مبارزه ی حامیان این نمایشنامه در مصر و الجزایر و تونس و اردن و سایر سرزمین ها، جز خواب و خیال چه بوده است؟ پس تا کی به این نیرنگ راضی خواهیم بود.

 

  • همچنین بر هر متفکری ثابت شده است که هدف از این روش، مهار بیداری اسلامی و منحرف کردن آن از مسیرش است تا به اوهام و خواب و خیال مشغول شود و از وظیفه ی اساسی خود و تغییر ریشه ای و همه جانبه ای که باید ایجاد کند، باز ماند.

 

  • دموکراسی موجب می شود که نقش و جایگاهی که علما به دلیل دارا بودن علم و توانایی شان در عمل به امر به معروف و نهی از منکر در اجتماع دارند، از بین برود، زیرا سرپرستی و اطاعت از آن ها با برتری دادن به سکولاریسم و رای و نظر اکثریت، نادیده گرفته می شود.

 

  • دموکراسی موجب انصراف مردم از تحصیل علوم شرعی و تفقه در دین و مشغول شدنشان به ترهات و امور بی ارزش می شود.

 

  • دموکراسی باب اجتهاد را می بندد، زیرا مجتهد و مقلد، در ترازوی دموکراسی نمی گنجد، بلکه همه مجتهند، بی آنکه ابزار اجتهاد را در دست داشته باشند یا در علوم شرعی متخصص باشند.

 

  • گاهی دموکراسی با واداشتن حرکت اسلامی به بحث و جدل و منازعه با دشمنان، بدون این که قدرت و آمادگی آن را داشته باشد، موجب آسیب رسیدن به حرکت اسلامی و توقف آن می شود.

 

  • هدف برخی از حامیان دموکراسی این است که از این طریق، حکم خدا را بر پا دارند و البته به این هدف نخواهند رسید، مگر با اعتراف به ” سکولاریسم ، حاکمیت مردم و جمهوری”، در حالی که هدف را به “وسیله” ملزم کرده اند.

 

  • دموکراسی موجب می شود ملت های این زمان به این توهم که حکم به دست آن هاست و آن ها، صاحبان دولت هستند، فریفته شوند، در حالی که حقیقت، خلاف این است.

 

  • این روش، همچنین موجب ضایع شدن تلاش دانشمندان و داعیان اسلام می شود و اشتغالشان به مسئله ی دموکراسی، آن ها را از تربیت امت و آموزش دین اسلام به مردم، باز می دارد.

 

  • در نظام دموکراسی، حکومت هر شخص تا زمان معینی، محدود شود و با انقضای مدت، حاکم باید کنار برود تا دیگری جانشینش شود، در غیر این صورت دیکتاتوری به وجود می آید و جنگ درمی گیرد و ممکن است شخص حاکم، در حکومت داری توانا باشد و شخص بی کفایتی، جایگزین او شود و به این سبب، راه برای فتنه و خروج بر حاکم باز شود و کی دانیم که خروج علیه حاکم جایز نیست، مگر این که کفر آشکاری از او سر بزند و در عین حال مصلحتی برای خروج وجود داشته باشد و افراد بر آن توانا باشند.

 

  • مجالس نمایندگی سکولاریستی ، مجالسی طاغوتی هستند که به حاکمیت مطلق خداوند ایمان ندارند و هم نشینی با آن ها جایز نیست، زیرا خداوند متعال می فرماید: «وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللَّـهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ إِنَّكُمْ إِذًا مِّثْلُهُمْ ۗ إِنَّ اللَّـهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا» (نسا/۱۴۰)، «خداوند در کتاب (قرآن، این حکم را) بر شما نازل کرده است که چون شنیدید به آیات خدا کفر ورزیده می‌شود و آیات خدا به بازیچه گرفته می‌شود، با چنین کسانی منشینید تا آن گاه که به سخن دیگری بپردازند (و دست از کفر و شوخی نابهنجار خود بردارند). بیگمان در این صورت (که با ایشان همنشین می‌شوید و به استهزاء آنان گوش فرا می‌دهید) شما هم مثل آنان خواهید بود (و در استهزاء به قرآن شریک ایشان خواهید گشت). شک نیست که خداوند منافقان و کافران را همگی در دوزخ گرد می‌آورد؛ (پس از مخالطه و مجالسه‌ی ایشان بپرهیزید تا همراه آنان به آتش دوزخ گرفتار نیائید)» و نیز می فرماید: « وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ ۚ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَىٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ» (انعام/۶۸)، « هرگاه دیدی کسانی به تمسخر و طعن در آیات (قرآنیِ) ما می‌پردازند، از آنان روی بگردان (و مجلس ایشان را ترک کن و با آنان منشین) تا آن گاه که به سخن دیگری می‌پردازند. اگر شیطان (چنین فرمانی را) از یاد تو برد (و دستور الهی را فراموش کردی)، پس از به خاطر آوردن (و یاد کردن فرمان، از پیش ایشان برخیز و) با قوم ستمکار منشین».

 

  • دموکراسی در واقع، طعن به خداوند متعال-جل جلاله- و حکمت و شریعتش است و این مسئله، از چند وجه، قابل بیان است:

 

  • این که گفته شود، خداوند پیامبران را فرستاد و مردم را ملزم به پیروی از آن ها کرد و در صورت عدم اطاعت، به مردم وعید آتش و هلاکت داد و کتاب را برای کنترل اوضاع مردم نازل کرد و حلال و حرام و واجب و مکروه و سنت و ممدوح و در پیروی از قانون شریعت گروهی را ذلت داد و دسته ای را عزت بخشید، قومی را رفعت داد و قومی دیگر را به زمین زد و همه ی این ها، بدون در نظر گرفتن و اهمیت دادن به شرایطی ست که پیامبران در آن مبعوث شدند، بلکه پیامبران آمدند، در حالی که اغلب مردم –اگر نگوییم همه شان- در گمراهی و جاهلیت عمیقی بودند و اگر دموکراسی و حاکمیت ملت و جمهور حق بود، همه ی این کارها، بیهوده می بود و این چیزی ست که خداوند از آن پاک و مبراست.

 

  • اگر گفته شود که دموکراسی حق است، پس نزول قانون کتاب و فرستادن رسولان، زور گویی و ظلم و مصادره ی آرای مردم و بازداشتن آن ها از حاکمیت خودشان بر خودشان است و خداوند از ظلم منزه است.
  • اگر دموکراسی حق باشد، حکم جهاد و ریختن خون کفار و معاندین و حکم جزیه و برده داری، ظلم بر ان ها و موجب هدر دادن نظریات فاسدشان می شود و این طعنی ست بر قانون گذاری خداوند.

 

  • اگر دموکراسی حق باشد، آنچه موجب بیرون کردن ابلیس از جنت و هلاکت قوم نوح و غرق کردن فرعون و سپاهش شد و آنچه از هلاک و نابودی بر سر قوم هود و صالح و شعیب و لوط آمد، ظلم است، زیرا خداوند آنان را به دلیل وجود آرا و عقاید فاسدشان، مجازات کرد.

 

  • اگر دموکراسی حق باشد، قوانین مربوط به سنگسار زانی و محصن و حد زدن بر باکره و شارب خمر، آن طور که ظالمان می گویند و البته «كبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ»، وحشیانه و ظالمانه و زشت است، زیرا این ها از مصادیق آزادی فردی هستند و خداوند از آنچه ظالمان به زوزه ی بلند می گویند، بسی برتر و والاتر است.

 

  • زیر سایه ی دموکراسی، بدعت و گمراهی، با انواع مختلف خود رشد می کند و داعیان روش ها و بینش های مختلف، از صوفی و معتزله و باطنی و امثالهم، قدرت می گیرند و در داخل از سوی منافقین و در خارج توسط دست های مخفی، پشتیبانی و حمایت می شوند…ولله خلقه شئون.

 

  • دموکراسی با تکیه بر تهمت و تبلیغات هدفمند علیه داعیان اسلامی، آنان را بین مردم زشت جلوه می دهد و به آن ها می گوید که طلاب مال و جاه و مقام هستند و برای رسیدن به این چیزها، تلاش می کنند و از این قبیل سخنان ساختگی و طعن زدن به دیگران، با عنوان آزادی بیان، یاد می کند.

 

  • این روش در بسیاری از مواقع موجب می شود که پیروان سکولاریسم و دموکراسی در دفاع از اصول جاهلیت مانند پیمان های بین المللی و جنگ های مطبوعاتی  و آزادی اندیشه وعربگرائی و ناسیونالیسم و وطن پرستی و مانند این ها، با احزاب مرتد و زندیق در یک صف قرار بگیرند.

 

  • دموکراسی موجب فروپاشی اقتصادی و نابودی اموال عمومی می شود، زیرا بودجه ی دولت، تاراجی برای احزاب و جاه طلبی هایشان خواهد بود تا ایجاد تشکیلات حزبی برایشان آسان شود و به نفع خود، تبلیغات انتخاباتی راه بیاندازند و گروه هایی را تشکیل دهند که دل های مردم را با برآوردن نیاز مادی آن ها به دست آورند.

 

  • دموکراسی، حق و باطل و جاهلیت و اسلام و علم و جهل را به هم می آمیزد.

 

  • دموکراسی با توجه به ویژگی ها و شخصیتش، با طعن در تشریع و نامناسب دانستن آن برای زمان حاضر و این که با زمانه هم گام نیست و همچنین با دروغ بستن به تاریخ و حکومت اسلامی و توصیف آن با واژه ی “دیکتاتوری” به این بهانه که دموکراسی در آن حضور ندارد، موجب از بین رفتن هویت اسلامی می شود، علاوه بر این که امت را وادار می کند از سکولاریسم غرب یهودی صلیبی کینه توز، پیروی کنند.

 

  • این روش، موجب بی ثباتی امنیتی در کشورها و فرو رفتن در درگیری های حزبی که هیچ ابتدا و انتهایی ندارد، می شود. درگیری هایی که در هیچ سرزمینی وارد نشد، مگر این که ترس و نگرانی و دعواهای عقیدتی و مذهبی و قبیله ای و نژادگرایانه و منفعت طلبانه و اختلافاتی از این دست را که معلوم و مشخص است، به وجود آورد.

 

  • تمام منافع و مصالحی که برای دموکراسی متصور است، اگر تنها با برخی از این مفاسدی که ذکر شد مقایسه شود، جزئی ، وهم و خواب و خیال می نماید و این تنها مربوط به بررسی بعضی از مفاسد دموکراسی ست، پس اگر همه ی آن بیان شود، چگونه خواهد بود؟

 

برای کسی که بی طرفانه در آنچه بیان شد، تأمل کند، کجی این روش و دوری اش از راه خدا، مشخص و واضح خواهد بود.

دموکراسی خطرناک ترین روش و بینش و نظامی ست که امروز بر روی زمین، وجود دارد. نظامی که در سایه ی آن، هر مذهب و آیینی، از یهود ومسیحی و مجوس و بودایی گرفته تا هندو و مسلمان، می تواند رشد کند و صاحب نظران با احترام به آن گوش می دهند و حق دارد برای نشر عقاید خود، به هر طریقی، تلاش کند و این برای زندقه و خروج از اسلام، کافی ست.

پس از این، چگونه می توان گفت دموکراسی با اسلام سازگار است یا این که نظام اسلام، دموکراتیک است و یا این که دموکراسی به معنی شوراست؟!- چنا نکه بعضی از اسلام گرایانی که به بیماری سکولاریسم و دموکراسی دچار شده اند، این حرف را می زنند-

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید