دموکراسی سیستم کفری است ؛ عمل ، تطبیق و دعوت به سوی آن حرام و کفر می باشد ( ۲ )

دموکراسی سیستم کفری است ؛ عمل ، تطبیق و دعوت به سوی آن حرام و کفر می باشد ( ۲ )

نویسنده : عبدالقدیم زلوم

برگردان به فارسی روان : انجمن « اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف » بیساران

آن چه گفتیم در خصوص کشور های اصیل و مشهور دموکراتیک بود . و اما پارلمان ها در جهان اسلام دارای جایگاه و اهمیت کمتری بوده ، اسمی است خالی از مسما، چون هیچ یک از پارلمان ها در دنیای اسلام جرات نمی کنند تا بر شخص حاکم تعرض نموده وی و یا نظام حکمش را به چالش بکشانند ، به طور مثال پارلمان کشور اردن ( در حالی که بنام اعاده دموکراسی و تضمین آزادی ها انتخاب گردیده بود) نتوانست جرات کند تا ملک حسین را محاسبه نمایید  یا فساد حکمش را مطرح نمایید، با وجود این که تمامی اعضای پارلمان از فساد و بحران اقتصادی که به سبب فساد حکم خاندان شاهی وبه خاطره سرقت اموال توسط این خاندان به خوبی آگاه بود، با این هم هیچ یک از اعضای پرلمان به آن مداخله نکرد، بلکه بر علیه (زید رفاعی) و برخی دیگر از وزراء تعرض نمودند با وصف این که میدانستند که زید رفاعی و سایر وزراء مؤظفین کوچکی بیش نیستند و توان و جرات هیچ گونه تصرفی را بدونه آگاهی رهبر ندارند.

از جانب دیگر، اغلب قوانین حکومت به گونه ای مصنوعی قوانینی را ساخته ، آن را به پرلمان می فرستد، سپس کمیسیون مربوطه آن تحت مشورت قرار داده بدان رای می دهند، بعد از آن سایر اعضای پرلمان آن را مورد تایید  قرار می دهند. این در حالی است که اکثریت اعضای پرلمان از واقعیت این قوانین چیزی نمی دانند، زیرا در آن تخصصی ندارند. به همین ترتیب بیان این احکام و قوانینی که پرلمان ها در کشور های دیمو کراتیک صادر می نمایند، بیانگر اراده ی عام مردم بوده وصلاحیت مردم را تمثیل می نمایند، سخنی است که مخالف حقیقت و واقعیت می باشد.

از جمله بدی های آشکاری که در نظام دمکراسی و در بخش حکم و حکومتداری  وجود دارد اینست که هر گاه در کشوری از کشور های دمکراتیک احزاب بزرگ وجود نداشته باشند تا قادر به دریافت اکثریت مطلق در پرلمان شده و به تنهایی بتواند حکومت را تشکیل دهد، حکومت در همچین کشور هایی غیر ثابت بوده و پیوسته زیر پای کشمکش های پی درپی سیاسی واقع می گردد. زیرا مشکل است تا حکومت بتواند در چنین کشورها به اعتماد اکثریت پرلمان نایل آید وسرانجام مجبور به استعفاء می گردد. گاهی ماه ها طول می کشد بدون این که رئیس دولت بتواند حکومت جدیدش را تشکیل دهد، به گو نه ای که حکم در کشور راکد وشبه معطل باقی می ماند وگاهی اوقات رئیس دولت مجبور میشود  تا پرلمان را منحل نموده به منظور تغییر موازین و تشکیل حکومت جدید انتخابات را دو باره بر گزار نماید، به همین منوال حکم در کشور، غیر ثابت و سیاست در گیر تزلزل و تقریبا معطل باقی می ماند. ایتالیا، یونان وامثال آن از جمله چنین کشور های دمکراتیکی هستند که در آن ها احزاب زیاد وجود دارند ویک حزب بزرگی در آن وجود ندارد تا بتواند اکثریت مطلق را بدست آورد به همین خاطر بین احزاب موجود پیوسته کشمکش می باشد،و گاهی اوقات احزاب کوچک با احزاب دیگر که برای مشارکت در تشکیل حکومت برای آن پیشکش می گردد، یک جا گردیده و شروط سختی را برای تحقیق مصلحت های خصوصی خویش وضع می نمایند  و به  همین سبب احزاب کوچک که نماینده و ممثل اقلیت می باشند با احزاب دیگر سازش می نمایند چنان چه در سیاست های کشور و تصمیمات حکومت سازش می نمایند.

بد ترین دستاورد نظام دمکراسی برای انسانیت همانا آزادی های عامه است، آزادهایی که با به میان آمدنش مصیبت های بس بزرگی را برای بشریت به بار آورده است و جوامع کشور های دمکراتیک را از مرز حیوانیت هم پایین تر برده است.

بدین ترتیب که اندیشه ی آزاد مالکیت و قرار گرفتن منفعت به صف میزان سنجش اعمال ، باعث شد تا سرمایه گزاری های بزرگی به وجود آیند، سرمایه گزاری هایی که برای راه اندازی کارخانه ایش به مواد خام وبرای فروش تولید خویش به بازار های مصرف نیاز داشت. این نیاز مندی ها، دولت های سرمایه گزار را وا داشت تا در استعمار نمودن کشور های عقب مانده و بدست آوردن سرمایه های آن  با هم به مسابقه پرداخته منابع خدا دادی  آن ها را استثمار نمایند و خون ملت های شان را بمکند، به شکلی که کاملا با تمام ارزش های اخلاقی و انسانی در تضاد می باشد.

طمع و آزمندی میان دولت های سرمایه دار و همگام با این فقدان ارزش های روحی، اخلاقی و انسانی در این کشورها و هم چنین مسابقه برای بدست آوردن در آن ها شدت گرفته، آن ها را وا داشت تا با خون ملت ها تجارت نموده و بین دولت ها و ملت ها فتنه بر افروخته تا از این طریق بتوانند تولیدات خویش را به فروش برسانند وصنعت نظامی خویش را به راه اندازند، صنعتی که سود بس بزرگی را عایدشان می نماید.

بسی خنده دار آور ودر عین حال درد آور است که دولت های دمکراتیک و استعمار گری هم چون امریکا ، انگلیس و فرانسه بی شرمانه از ارزش های دمکراسی وحقوق بشر سخن می رانند در حالی که این کشور ها تمام ارزش های انسانی و اخلاقی را پامال نموده حقوق بشر حتی خون بشر را نا دیده می گیرند. فلسطین، جنوب شرق آسیا، آمریکای لاتین، آفریقای سیاه پوست و جنوب آفریقا بهترین حقایقی هستند که نقاب از چهره هایشان برداشته،نهایت دروغ گویی،زشتی و چهره ی واقعی شان را برملا می سازد.

 

و اما اندیشه ی آزادی شخصی، جوامع را در کشور های دموکراتیک به درجه ی مجتمعات پست حیوانی رسانده آن ها را به سطحی از اباحت و بی بند و باری جنسی رسانیده که حتی حیوانات هم به آن  حد نرسیده اند. الله (سبحانه و تعالی) می فرماید: أرَءَیتَ مَنِ أتَّخَذَ إِلَهَه, هَوَئه ُ أَفَاَنتَ تَکُونُ عَلَیهِ‌ وَکِیلاً  ۴۳  أَم تَحسَبُ أَنَّ أَکثَرَهُم یَسمَعونَ أَو یعقِلُونَ إِن هُم إلَّا کَألأَنعَمِ بَل هُم أَضلّ سَبِیلاً    ۴۴

آیا آن کس که هوای (نفس ) خود را معبود خویش گرفته است دیدی آیا

[می توانی ] ضامن او باشی – یا گمان داری که بیشتر شان می شنوند یا می

اندیشند ، آنان مانند چهار پایان اند بلکه گمراه ترند (  الفرقان ۴۳-۴۴ )

استفاده ی جنسی در این جوامع دموکراتیک به حکم نصوص قوانینی که پارلمان های این دولت ها وضع نموده و تایید کلیسا های شان بسان نوشیدن آب مجاز گردیده ، این قوانین استفاده جنسی و اختلاط بین مردان و زنان را به نهایت درجه ی آزادی مجاز ساخته است، طوری که هر گاه فرد به سن هیجده سالگی برسد، دولت یا پدرشان هیچ قدرت و صلاحیتی برای منع این استفاده های جنسی نداشته باشند.

جواز استفاده های جنسی در استفاده ی طبیعی خلاصه  نشده بلکه به مشروع سازی و جواز استفاده جنسسی شاذ(هم جنس گرایی) نیز اقدام نموده اند به حدی که بر خی از کشور های دموکراتیک از دواج میان دو هم جنس را مباح ساخته اند. طوری که برای مرد جواز داده است تا با مرد ازدواج کند وبرای زن اجازه داده است که با زن ازدواج کند.

بر این اساس طبیعی است که در جاده ها، راه ها، پارک ها و سرویس ها،بچه ها و دختران جوان را ببینی که یک دیگر را می بوسند، یکدیگر را در آغوش می گیرند با یکدیگر معانقه می نمایند و …….بدون این که تمام این کارها جلب توجه نماید یا تعجب انگیز باشد، زیرا چنین اعمالی در نزد ایشان از امور عادی و طبیعی پنداشته می شود.

چنان چه این هم در نزد آن ها طبیعی است که زن ها در تابستان با استفاده از گرمای آفتاب و در باغچه ها،چنان برهنه دراز بکشند که از مادرانشان زاده شده اند ، به جز پارچه ی نازکی بسان برگ توت که با آن دو شرمگاهشان را می پوشانند، دیگر لباسی ندارند. چنان چه این نیز یک امر عادیست که زن ها در تابستان شبه برهنه و با پوششی اندک که به جز بخش کمی از بدنشان را می پوشاند در جاده ها بگردند.

هم جنس گرایان جوامع منحط(پست) دموکراتیک را پُر ساخته، لواطت بین مردان ، هم جنس گرای بین زنان، روابط جنسی با چارپایان وحیوانات در میان شان افزایش یافته، هم چنان که استفاده جنسی دسته جمعی بین چندین شخص با وجود مردان و زنان در یک وقت به گونه ای ازدیاد یافته که چنین روایطی حتی در طویله ی حیوانات و چهار پایان نیز دیده نمی شود.

گزارشی  که در یکی از روزنامه های امریکا منتشر گردیده است می نویسد: در امریکا بیست وپنچ میلیون هم جنس باز وجود دارد که خواستار به مشروعیت بخشیدن ازدواج در میان یک دیگر بوده (از دولت) میخواهند که حقوقی بسان حقوق سایر مردم که هم جنس گرا نیستند داشته باشند. همچنین بنا به اظهارات نشریه ی دیگر آمریکا یی ، یک ملیون تن ار امریکائیان با محارم خویش از جمله : مادر، دختران وخواهران خویش روابط جنسی دارند. ( هم اکنون ازدواج با محارم در سوئیس قانونی و آزاد است )

این روابط حیوانی منجر به شیوع امراض گوناگون جنسی گردیده که خطرناک ترین آن(ایدز)می باشد،هم چنان که این روابط تعداد حرام زاده گان را به شدت افزایش داده است،درحدی که یکی ازروزنامه ها هفتادوپنج درصدازانگلیس ها را ولدالزنا خوانده است.

بنیادخانواده دراین جوامع ازهم پاشیده ترحم درمیان پدران، پسران، مادران، برادران وخواهران ازبین رفته است،چنان چه مشاهده ده ها بلکه صدهامردوزن کهن سالی که درجاده هاوپارک های پایین وبالامی رونددرحالی که همراه شان سگی می باشد،که درمسکن،خوراک حتی دربسترخواب باایشان شریک اند،یک امرکاملاًطبیعی ومعمول می باشد.زیراهریک ازاین افراد همنشین  ومونسی به جزسگ ندارند.

آن چه تذکریافت نمونه هایی ازارزش های دموکراسی است که به نام آزادی های عامه به ارمغان آورده است وپیوسته برسرزبان های شان بوده ، وچهره و تصویری ازتمدن شان به شماررفته که به آن افتخارمی نمایند،مردم رابه آن دعوت می کنندوآن رابرای جهانیان حمل ونشرمی نمایند تاجهانیان رادراین چهره متمدن قبیح شریک سازند،اگراین امربه چیزی هم دلالت نماید،بدون شک مدلول آن حداعظم فساد،گندیدگی وبدبویی دموکراسی خواهدبود.

وباوصف واضح بودن آن چه ازتزلزل که جوامع دموکراتیک غربی به آن رسیده اند،به درجه حیوانی وپلیدی است که جوامع حیوانی هم به آن نرسیده اند،مثل جریان بی بندوباری که آزادی های شخصی لجام آن رارها نموده است، وباوصف آشکاربودن آن چه که استعمارغربی دموکراتیک ازفلاکت ها وهلاکت هاوسرقت سرمایه های ملت های مستعمره وعقب مانده وبه یغما بردن منافع شان وفقیرساختن اهل آن وذلیل نمودن مردم آن وقراردادن کشورهای شان به حیث بازارهایی مصرفی برای تولیدات خویش برجهان جاری ساخته است، وباوصف این که دموکراسی به معنای حقیقی آن قابل تطبیق نبوده ودرواقع بعدازتاویل درمعنای آن هم تطبیق نمی گردد و در واقعیت وجودندارد ، وباوصف دروغ وفریب بودن این قول دموکرات ها که : پارلمان هاست که اراده عامه راتمثیل می نماید ونمادی سیاسی برای اراده اکثریت مردم به شمارمی رود وراًی اکثریت راتمثیل می کند وقوانینی که به اکثریت آرای نمایندگان وضع می شود مبین اراده کثریت مردم است واین که حکام با اکثریت آرای مردم انتخاب می گرند وصلاحیت وقدرت خویش را از مردم کسب می نمایند.

وباوصف ناهنجاری های آشکارنظام دموکراسی مربوط به حکم وحکام، درصورت فقدان احزاب بزرگی که اکثریت اعضای پارلمان راتشکیل دهد، وباوجود این همه وبیش ترازاین، غرب کافرتوانسته است تابرای افکارفاسد دموکراسی درکشورمسلمانان بازارگرمی رابه وجودآورد، واماغرب کافر چگونه توانست برای افکاردموکراتیک کفری خویش که  هیچ ارتباطی بااحکام اسلام ندارد  بازاری درکشورمسلمان به وجودآورد؟ دلیلش پیداست وآن این که: دولت های کفری اروپایی دشمنی شدیدی رابااسلام ومسلمان ها دردل می پرورانند و کینه شدیدی برعلیه اسلام ومسلمانان جگرشان راخورده است ، چنان که قرآن می فرماید:

“یقیناً کینه ازدهان های شان هویدا است وآن چه(کینه ای ) راکه درسینه های شان پنهان نموده اندبزرگ تراست”آل عمران؛  ۱۱۸

این دولت هاپس ازپی بردن به این که رمزتوان ونیروی مسلمانان درخوداسلام نهفته است ، زیراعقیده اسلامی اساس ومنشأ این توان بزرگ مسلمانان به شمارمی رود، درتلاش این برآمدند تانقشه وبرنامۀ جهنمیی رابرای پیشبرد جنگ تبشیری وجنگ فرهنگی باجهان اسلام وضع نمایند که درنتیجه آن دامن فرهنگ،واندیشه ها – که دیموکراسی نیزشامل آن می شود- ،تمدن ودیدگاه غرب درموردزندگی رابه جهان اسلام کشانید وشروع کرد به فراخواندن مسلمانان به سوی این همه دستاوردخویش، به امیداین که مسلمین آن رااساس اندیشه وراهکارزندگی خویش قراردهند وبدین ترتیب آنان را ازمسیراسلام منحرف نموده ازپابندی به اسلام وتطبیق فرامین آن به دورنگهدارند تا ازاین طریق ازبین بردن دولت اسلامی – دولت خلافت – برایش آسان شودوپس ازآن هم بتواندبه آسانی تطبیق احکام اسلام درعرصه زندگی ، دولت وجامعه راازکاربیندازد و درنتیجه زمینه این رامساعد نماید که مسمانان اندیشه،نظام ها وقوانین کفری رابرگرفته وآن راجاگزین اسلام ساخته تطبیق نمایندوبدین ترتیب ازاسلام فاصله بگیرند وخود بتوانند برآنان تسلط یابند. راست می گویدالله آن جاکه می فرماید:

“هرگزیهودیان ونصرانیان ازتوراضی نمی شوندمگرآن که ازکیش آنان پیروی کنی بگودرحقیقت تنهاهدایت خداست که هدایت(حقیقی)است وچنانچه پس ازعملی که توراحل و فصل شد بازازهوس های آنان پیروی کنی دربرابرخدا یاور و مددکاری نخواهی داشت.”البقره،۱۲۰

این جنگ تبشیری وفرهنگی همگام باافزایش انحطاط وعقب ماندگی فکری وسیاسی مسلمانان درواپسین روزها ی خلافت عثمانی که مصادف بود با نیمه دوم قرن نوزدهم شدت گرفت، کفه قدرت بدین ترتیب وپس ازانقلاب فکری وصنعتی اروپاوبه دست آوردن اختراعات واکتشافات علمی به نفع غرب سنگین ترشد، قدرتی که اروپا به وسیله آن به سرعت به جانب پیشرفت وترقی به حرکت افتاد، درحالی که دولت عثمانی خامدوجامد برجای مانده روزبه روزناتوان تر می شد، آن خمودوجمود واین ناتوانی راه رابرای فرهنگ،تمدن ونظام های غرب همواروهموارترنمود تا بتواند به آسانی واردسرزمین های مسلمانان شود.

کاستن از شاُن اسلام ، خدشه دارنمودن احکام آن،مشکوک نمودن مسلمانان درمورداسلام ، به شک انداختن مسلمانان علیه اسلام واذعان این که اسلام مایه عقب ماندگی شان گردیده،همه وهمه اسالیبی بود که کشورهای اروپایی درجنگ تبشیری وفرهنگی شان دربرابر سرزمین های اسلامی به کارمی گرفتند، ودرمقابل وهمزمان با آن غرب وتمدن آن رامی ستودند واندیشه هاونظام دموکراسی آن رابا نظام ها وقوانین آن باعظمت جلوه می دادند.

کشورهای غربی درکناراین اسالیب ازاسلوب گمراه نمودن نیزاستفاده می نمودند، وبه مسلمانان چنان وانمود کردند که گویا تمدن شان باتمدن اسلام منافاتی ندارد زیرا تمدن شان گرفته شده از اسلام است واین که نظام ها وقوانین تمدن غرب با احکام اسلام درتضاد نمی باشد.

این دولت ها قراردادن واژه اسلام در کناراندیشه ها ونظام های کفری خویش، آن ها راکاملاًاسلامی تلقی نمودند واین که تمدن شان مخالف اسلام نیست وآن رانقض نمی کند، بلکه درحقیقت این تمدن برگرفته ازاسلام است،زیرانظام دموکراسی خودهمان شوری است که دراسلام وجود دارد وخود امربه معروف ونهی ازمنکروارزیابی ومحاسبۀ حکام می باشد. درنتیجه، این ادعاها مسلمانان رابه شدت تحت تاُثیرقرارداده منجر به فراهم آوری زمینۀ فرمانروایی اندیشه هاوتمدن غرب بالای مسلمین گردید.

سرانجام برخی از  مسلمانان دراواخردولت عثمانی وپس ازفروپاشی دولت خلافت بسیاری ازنظام ها وقوانین غربی رابرگرفته وبدان پابندی نمودند.

این روند، جامعۀ فرهنگی،سیا ست مداران وحتی مسؤولین گسترش وتوسعۀ فرهنگ اسلام وبرخی ازدعوت گران اسلامی وتوده های مسلمین رامتاُثرنمود. بسیاری ازجوامع فرهنگی ثحت تاُثیرفرهنگ غرب قرارگرفته براساس آن رشد نمودند ، چه آنانی که درکشورهای غربی تحصیل نمودند وچه آنانی که در سرزمینهای مسلمان نشین . زیرا برنامه های درسی در سرزمینهای مسلمان نشین  پس ازجنگ جهانی اول براساس فلسفۀ غرب وچگونگی دیدگاه آن درموردزندگی گذاشته شد به حدی که بسیاری ازفرهنگیان غرب را به خاطرآوردن چنین فرهنگی مرد میدان دانسته  بدان عشق می ورزیدند وآن راتحسین می نمودند ودرمقابل،ازبخش هایی فرهنگ واحکام اسلام  که با فرهنگ،نظام هاوقوانین غرب درتضاد قرارداشت اظهاربی خبری نمودند وبسان اروپای کافربااسلام سرعداوت ودشمنی برداشتند،ازخودبوق وکرنای ساخته ، تمدن ،اندیشه ونظام های غرب راسرمی دادندوازاین طرف هم بر تمدن،احکام ونظام های اسلام، تاخته از قدرومنزلت آن می کاستند.

واماسیاست مداران،خوداخلاص مندغرب ونظام غربی شدند،خودرابه غرب پیوند داده آن راقبلۀ دیده گان خویش قراردادند،همواره ازغرب یاری می طلبیدندوبرآن توکل می نمودند،برای پاسبانی ازقوانین ونظام های غرب ازخود نگهبانان وخدمه هاساختند،منافع غرب راپاسبانی ونیرنگ های شان را إعمال می نمودند.

این افراد با قانون شریعت الله ورسولش سردشمنی گرفته ، با قانون اجرائی اسلام ودعوت گران مخلص این عرصه به جنگ بر خاسته باتمام توان، تلاش می ورزند تا ازبرپایی خلافت واعاده حکم روایی براساس فرامین الهی جلوگیری نمایند.

اما مسؤولین فرهنگ اسلامی به این دلیل دستخوش تهاجم غرب قرارگرفتند که ازاسلام وحقیقت احکام شرعی وهم چنین ازحقایق موجود درتمدن،اندیشه ها ونظام های غرب درک ومعلومات ناقص داشتند.این افرادازاختلاف وتناقض تمدن،اندیشه ها ودیدگاه های غرب باعقیده،احکام،تمدن ودیدگاه اسلام بی خبربوده اند، زیرا افکارمسلمانان دچارناتوانی شدیدی درفهم ودرایت اسلام واحکام اسلام شده بود بعلاوه برداشت های نادرستی که ازشریعت اسلامی ونحوۀ تطبیق آن در جوامع صورت گرفته بود ، سرانجام نصوص اسلامی چنان تفسیر می شد که بدان دلالت نمی نمود و به جای این که وقایع موجود برای موافقت بااحکام شرعی تغییرداده شود ، تلاش می شد تا احکام به منظورتوافق باواقعیت ها تاُویل گردد.

سرانجام به یک عده احکام برگزیده شده پابندی صورت می گرفت که هیچ سند درشریعت نداشته ویا دارای سندی ضعیف بوده است،آن هم بااستنادبه قاعدۀ غلطی که وضع نمودهدبودند:(لاینکرتغیرالاحکام بتغیرالزمان) یعنی: ” تغییردادن احکام باتوجه به تغییرزمان،منکرمحسوب نمی گردد.” بدین ترتیب پیوسته تلاش می شد تااسلام برای موافقت باهراندیشه وهرایدیولوژی به وسیلۀ مراجع مختلف تأویل گردد،اگرچه این تأویل مخالف احکام ودیدگاه اسلام باشد، سپس اظهارمی نمودند که تمدن واندیشه های غرب بااسلام واحکام آن درتضاد قرارندارد. زیرااین تمدن واندیشه هاازتمدن اسلام برگرفته شده،ومی گفتندنظام دموکراسی درحکمروایی ونظام سرمایه داری دراقتصادهیچ منافاتی بااحکام اسلام ندارد،درحالی که این دونظام درحقیقت خویش نظام کفری می باشند ، دیموکراسی وآزادی های عامه رابخشی ازاسلام قلمدادمی نمودنددرحالی که این دواساساً با اسلام درتضاد می باشند.

بدین ترتیب پرداختن بدانچه برای مسلمانان جوازدارد، ازقبیل دانش پزشکی، داروسازی، مهندسی، شیمی ، زراعت،صنعت،قوانین ترافیک، تکنولوژی حمل و نقل وغیره امورمباحی که بااسلام مخالفت نداشته باشد را با پرداختن به آن چه که دراسلام جوازندارد ازقبیل هرآن چه مربوط به عقیده واحکام شرعی می شود خلط نموده اند.زیراجایز نیست این امور را ازهیچ مرجعی به جزآن چه که پیامبر(صلی الله علیه وسلم )آن راآورده (کتاب وسنت)وآن چه بدان راهنمایی نموده (اجماع صحابه وقیاس)برگرفت .

ازاین طریق بودکه غرب کافرتوانست تمدن ودیدگاه خویش درخصوص زندگی را در  سرزمینهای مسلمان نشین رایج نمایدواندیشه های نظام دموکراسی، اقتصادی  و آزادی های عامه خویش رادراین سرزمینها گسترش دهد.

اینک پیش ازآن که به توضیح وتشریح منافات دموکراسی بااسلام بپردازیم وحکم شرعی را دراین مورد بیان داریم، می خواهیم این امرراواضح بسازیم که کدام یک از رفتارو سنتهاهای سایرملت ها برای مسلمانان جایزاست وکدام یک برآنان حرام می باشد، باتوجه به نصوص واحکام شرعی در این زمینه چنین می گوییم :

  1. اصل در تمام اعمالی که ازانسان سرمیزند وتمام آن چه به اعمال انسان بستگی دارد، این است که مطابق رفتارپیامبر(صلی الله علیه وسلم )بوده وابسته به احکم رسالت وی (صلی الله علیه وسلم )باشد، تمام آیات احکام، (آیاتی که مربوط به احکام اند)دلالت براین دارند که باید درخصوص آن به شریعت مراجعه نمودودرمورد آن باید وابسته به احکام شرعی بود، الله سبحانه وتعالی میفرماید:

…وَمآءَاتَکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَانَهَکُم عَنهُ فَانتَهُوا …

“هرآن چه رافرستادۀ(خدا)برای تان داد، برگیردواز هرآن چه شما را بازداشته ، بازایستید”الحشر،۷

ومی فرماید:

ومااختلفتم فیه من شیءٍفحکمه الی الله…

“ودرباره هرچیزی اختلاف پیداکردید داوری آن به خدا{ارجاع می گردد}”

الشوری،۱۰

ومی فرماید:

 

هرگاه کسی کاری انجام دهدکه مطبق اسلام نیست،آن کارمردوداست”

ومی فرماید:

(من أحدث فی أمرناهذامالیس منه فهورد)

“هرگاه کسی درقوانین اسلام امرجدیدی بیافزاید که مطابق آن نباشد،چنین امری مردوداست.”

دیدگاهتان را بنویسید