دموکراسی سیستم کفری است ؛ عمل ، تطبیق و دعوت به سوی آن حرام و کفر می باشد (۴)

دموکراسی سیستم کفری است ؛ عمل ، تطبیق و دعوت به سوی آن حرام و کفر می باشد (۴)

نویسنده : عبدالقدیم زلوم

برگردان به فارسی روان : انجمن « اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف » بیساران

همچنان که به کار گیری تمدن غرب و اندیشه ها و نظام های برخاسته از آن در اسلام جایز نیست ، به کار گیری تمدن کمونیستی نیز روا نمی باشد ، زیرا این تمدن نیز به شیوه ی   همه جانبه ای  با تمدن اسلامی در تناقض و اختلاف قرار دارد.

تمدن کمونیستی براساس این عقیده (سکولاریستی ) استوار است که هیچ خالقی وجود ندارد و این که ماده اصل همه چیز بوده و همه چیز از گونه مرحله به مرحله از ماده بوجود می آید . در حالی که عقیده اسلامی بر این اساس استوار است که الله آفریدگار تمام موجودات و مخلوقات می باشد و این که او پیامبران و فرستادگان خویش را با دین خویش به جانب بندگانش فرستاده و همگان را موظف نموده تا از اوامر و نواهی فرود آمده از جانب الله فرمان ببرند.

تمدن کمونیستی بدین باور است  که نظام و شیوه ی اداره ی جامعه و عقیده  باید از وسایل تولید گرفته شود، پس بدین ترتیب تبر در جامعه فئودالی  وسیله تولید است و نظام فئودالی از آن بر گرفته می شود، هر گاه این جامعه به جامعه سرمایه داری ارتقا نماید.ماشین وسیله تولید می گردد و نظام سرمایه داری از آن برگرفته می شود . بدین ترتیب نطام کمونیستی از تغیر و تطور ماده بر گرفته شده است. در حالی که تمدن اسلامی بدین باور است که خدای متعال نظامی را برای بشر در زندگی ساخته و این نظام را به پیامبر اکرم ابلاغ نموده است ، وی را بر اساس آن نظام را به سوی بشریت فرستاده و وی را موظف نموده است تا تمام رفتارش را بر مبنای آن بنا نهد.

تمدن کمونیستی بدین باور است که نظام مادی معیار زندگی است و با رشد این نظام معیار آن نیز رشد می نماید. در حالی که تمدن اسلامی حلال و حرام ، یعنی اوامر و نواهی الهی را معیار زندگی خویش می داند. در تمدن اسلامی به حلال پابندی صورت می گیرد و از حرام دوری می شود و این معیار نه رشد می کند و نه هم تغییر پذیر است ، نه منفعت در آن اعمال می گردد و نه ماده، بلکه این شریعت است که اعمال می گردد و بس.

بنابر آن چه گفته شد ، تمدن کمونیستی با تمدن اسلامی در تناقض کامل قرار دارد، و از همین رو از این تمدن در اسلام  استفاده نمی شود چنان که جایز نیست هیچ اندیشه یی از اندیشه ها و هیچ نظامی از نظام های آن در اسلام به کار گرفته شود . بنا بر این نمی توان اندیشه ی تطور مادی را از آن بر گرفت و یا مالکیت فردی را نادیده گرفت و یا اندیشه تصاحب کارخانجات و لوازم تولید را لغو نمود و یا اندیشه مالکیت زمین برای افراد  را ملغا قرار داد . همچنان که نمی توان به باور خدایی و عبادت اشخاص و سایر اندیشه ها و نظام های الحادی این تمدن باور مند شد ، زیرا تمام این اندیشه ها و  نظام ها، کفری بوده با عقیده ، اندیشه ها ، نظام ها و احکام اسلامی تناقض دارد.

اینک می پردازیم به دموکراسی و تشریح تناقض و منافات همه جانبه آن با اسلام، چه از لحاظ منبع و مصدری که از آن سر چشمه گرفته ، عقیده که از آن بر  گرفته شده و چه از لحاظ اساسی که بر آن استوار است و اندیشه ها و نظام هایی که به ارمغان آورده است.

مصدر و منبعی که نظام دموکراسی از آن بر گرفته شده همانا انسان است و حاکم و فرمانداری که مرجع تحسین و تقبیح اعمال و اشیا به شمار می رود همانا عقل است. فلاسفه و دانشمندان اروپایی نخستین هسته این نظام را گذاشتند ، همان هایی که در جریان کشمکش وحشت بار میان قیصر ها و پادشاهان در میان ملت های اروپایی عرض اندام نمودند، پس معلوم است که این نظام آفریده دست بشر است و فرماندار آن عقل بشر می باشد.

اما اسلام بر خلاف آن بر گرفته شده از وحی الهی است که به پیامبرش محمد فرزند عبدالله صلی الله علیه وسلم ارسال نموده است. الله می فرماید:

وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی . إِن هُوَ إِلاَّ وَحیٌ یُوحَی .

از هوای نفس خود سخن نمی گوید بلکه هر آنچه می گوید وحی است که به او وحی می شود. النجم۳ـ۴

و می فرماید:

إِنَّا أَنزَلنَهُ فِی لَیلَهِ القَدرِ.

مسلماً ما آ (قرآن ) را در شب قدر فرو فرستادیم. القدر ۱

و فرمانداری که مرجع صدور احکام  و فرامین آن به شمار می رود همان الله یعنی شریعت است ، نه عقل. دامنه کارکرد عقل کوتاه تر از درک حکمت نصهای فرود آمده از جانب الله  می باشد. الله می فرماید:

… إِنِ الحُکمُ إِلاَّ لِلَّهِ …

هر آئینه حکم ( فرمانروائی ) خاص خدا راست.  یوسف ۴۰ ، ۶۷

و می فرماید:

… فَإِن تَنَزَعتُم فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُم تومِنُونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاَخِرِ ذَلِکَ خَیرٌ وَ أَحسَنُ تَأوِیلاً.

پس اگر در چیزی اختلاف کنید او را به سوی خدا و پیامبر برگردانید ، اگر به روز آخرت و خدا اعتقاد دارید این بهتر است و نیکو تر به اعتبار عاقبت.  النسا ۵۹

و می فرماید:

وَ »َا اختَلَفتُم فِیهِ مِن شَیءٍ فَحُکمُهُ إِلَی اللهِ …

و درباره هر چیزی اختلاف پیدا کردید داوری و حکم  آن به خدا ( ارجاع می گردد )  الشوری ۱۰

آنانی که پادشاهان و قیصرها از ایشان سؤ استفاده کرده به نام دین آنان را وسیله استفاده جویی ازملت ها،ستم بر آنان ومکیدن خون شان قرار می دادند وهم آنانی که می خواستند همه چیز به نام دین دربرابر شان فروتن باشد و در فلسفی ها و دانشمندان، آنانی که منکر دین و توانگری دین مداران بودند, این عقیده وجود دین را انکار نمی نمودند ، بلکه نقش دین در زندگی و دولت داری را از میان بر داشت و در نتیجه انسان را واداشت تا خود نظامش را بسازد.

این عقیده قانون فکری غرب قرار گرفت، چنان که اندیشه های خویش را بر مبنای آن بنا نهاد، نظامش را از آن بر گرفت،  دیدگاه فکری و راهکار زندگی خویش را بر اساس آن  تعیین نمود و سرانجام  سکولاریسم و دموکراسی از آن بر خاست.

اما اسلام کاملاً بر خلاف آن می باشد، چنان  که مبنای اسلام عقیدهٔ اسلامی است، عقیده ای که تمام امور دولت را بر اساس او امر و نو اهی الله[جل جلاله ] به پیش می برد، یعنی بر اساس احکام شرعی بر گر فته شده از عقیدهٔ اسلامی، و این که انسان حق ندارد نظام زندگی اش را بسازد بلکه مجبور است تا از نظامی پیروی نماید که الله[جل جلاله] برایش ساخته است، پس همین عقیده است که تمدان اسلام بر اساس آن بنا گردیده و دید گاه اسلام نسبت به زند گی شکل گرفته است.

و اما اساسی که دمو کراسی از آن بر خاسته همانا این اندیشه می باشد:

ألف:    سیادت و آقایی و از آن ملت است.

ب  :    ملت مصدر قدرت می باشد.

دمکراسی با این دو اندیشه ی  فوق ملت  را صاحب و مجری اراده اش قرار داده  نه پادشاهان و قیصرها را و این ملت است  که این  اراده را در صحنهٔ عمل پیاده می نماید و چون خود صاحب ، مالک و مجری ارادهٔ خویش است پس قانون گزاری دردست او است . قانون گزاریی  که بیان  گر اعمال، اراده و اجرای آن و هم چنین  بیان  گر ارادهٔ عام  برای جمهورملت می باشد، ملت قانون گزاری خویش را به وسیلهٔ نمایندگانی انجام می دهد که خود، آنان را بر می گزیند.

ملت صلاحیت دارد تا هر گونه دستور، نظام و قانونی را که بخواهد وضع نماید هم چنان صلاحیت دارد تا هر دستور،نظام و قانونی را که بخواهد  و مصلحت بداند لغو نماید، ملت می تواند نظام حکومت را از شاهی به جمهوری و بالعکس آن بر گرداند و  می تواند نظام جمهوری را از ریاستی به پار لمانی  و بالعکس آن بر گرداند،چنان چه  به گونهٔ مثال در کشور های فرانسه، ایتالیا، اسپانیا و یونان اتفاق افتاد، این کشور ها نظام حکومت خویش را از شاهی به جمهوری وبالعکس آن تغیر دادند.

ملت هم چنان می تواند نظام اقتصادی را از سرمایه داری به اشتراکی و سوسیالیسم  وبالعکس تغییر دهد ، چنان چه در برخی کشور ها توسط نمایند گان خویش قانون جواز مرتد شدن در دینی وروی آوردن به دین دیگر ویا بی دین ماندن را وضع نموده است، هم چنین قانون جواز زنا و هم جنس بازی  وامرار معاش نمودن از این طریق را نیز تصویب نموده است .

از آن جایی که ملت مصدر قدرت می باشد پس حاکم وفرماندارش را خود بر می گزیند تا قانون وضع شده توسط خودش را بر خودش تطبیق کند وبر اساس آن حکمروایی نماید، هم چنان می تواند حاکم را برکنار نموده و حاکم دیگری را جا گزین وی نماید، پس ملت مالک قدرت است وحاکم قدرتش را از ملت به دست می آورد.

و اما سیادت در اسلام از آن شریعت نه امت،این تنها الله[جل جلاله ] است که قانون وضع می نماید وملت باتمام افرادش نمی تواند حتی یک قانون را وضع نماید،اگر تمام مسلمانان جمع شوند و همه با اتفاق کامل سود خوردن را به خاطر بیرون آمدن از وضعیت بد اقتصادی جایز نمایند، یا با اتفاق، ساختن مکان مخصوص برای زنا به منظور جلو گیری از انتشار زنا در بین مردم مجاز قرار دهند، یا مالکیت فردی را با اتفاق لغو نمایند، یا فرضیت روزه را به دلیل توانایی برای افزایش تولید لغو نمایند، یا با اتفاق کل آزادی های عامه را به وجود آورده تا بدین وسیله مسلمانان بتوانند به هر عقیده که بخواهد باور مند شود، تا بتواند مال و سرمایه اش را به هر طریق که ممکن است اگر چه حرام باشد رشد دهد، وتا بتواند از آزادی فردی چنان که بخواهد از قبیل نوشیدن شراب و ارتکاب زنا در زند گی بهره مند گردد؛ چنین همفکرشدن و اتفاقی از دید گاه اسلام هیچ ارزشی نداشته به اندازه ی پشه ای نیز با اسلام هم خوانی نمی کند و اگر گروهی  از مسلمانان  بدان روی  آوردند باید با آنان  تا زمانی  جنگیده شود که از آن روی  گردانند.

پس  در می یابیم که مسلمانان در تمام امور زندگی به اسلام وابسته می باشند و اجازه ندارند تا به کاری بپردازند که مخالف احکام اسلام باشد، هم چنان که اجازه ندارند تا قانون وضع نمایند اگر چه یک قانون هم باشد، این تنها الله(جل جلاله)است که قانون گزار است.

الله (جل جلاله) می فرمایید:

فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤمِنُونَ حتَّی يُحکِمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَینَهُم …

“چنین نیست ، به پروردگارت قسم که ایمان نخواهند آورد مگر زمانی که تو را در آن چه میان شان مایه ی اختلاف است داور قرار دهند” نساء۶۵

و می فرماید:

…..إِنِ الحُکمُ إِلَّآ لِلَّهِ….

هر آئینه حکم (فرمانروائی) خاص خدا راست. یوسف،۴۰،۶۷

و می فرماید:

أَلَم تَرَ إِلَی الَّذِینَ يَزعُمُونَ أَنَّهَم ءَامَنُوا بِمَآ أُنزل إلیکَ وَ مَآ أُنزِلَ مِن قَبلِکَ  یُرِیدُنَ أَن یَکفُرُا بِهِ ی وَیُرِیدُ الشَّیطانُ أن یُضِلَّهُم ضَلَلَا بَعِیدًا

”  ‍‍‍‍‍‍آیا ندیده ای کسانی را می پندارند به آن چه به سوی تو نازل شده و [به]آن چه پیش از تو نازل گردیده ایمان آورده اند[با این همه] می خواهند داوری میان خود را به سوی طاغوت ببرند با آن که قطعاً فرمان یافته اند که بدان کفر ورزند[ولی] شیطان می خواهد آنان را گمراهی  دوری دراندازد.”النسا،۶۰

بنابر این غیر خدا را داورو حاکم قرار دادن به معنی داور قرار دادن احکام  کفری است که ساخته و پرداخته ی بشر است الله (جل جلاله) می فرماید:

أفَحُکمَ الجَهِلِیَّةِ یَبغُونَ وَ مَن أحسَنُ مِنَ آحسَنُ مِنَ اللهِ حُکْمًا لِّقومٍ یُوقِنُونَ

“آیا خواهان حکم جاهلیت اند، و چه کسی بهتر از الله حکم می کند، برای قومی که یقین دارند.”   المائده،۵۰

حکم جاهلیت همان حکمی است که پیامبر ( صلی الله علیه وسلم )آن را جانب پروردگار ش نیاورده و همان کفر، حکم کفری است که ساخنه ی بشر می باشد هم چنین می فرماید:

… فَلْیَحْذَرِ اْلِّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أمْرِهِ ی إن تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ إلِیمٌ

“پس کسانی که از فرمان او تمرد می کنند بترسند که بلایی بد ایشان رسد یا به عذابی دردناک گرفتار شوند”النور ،۶۳

سر باز زدن از امور الله (جل جلاله)به معنی پیروی از قوانین ساخته بشر و دوری از شریعت پیامبر(صلی الله علیه وسلم)است.پیامبر(صلی الله علیه وسلم )میفرمایند:

(من عمل عملاً لیس علیه أمرنا فهو رد)

“هر گاه کسی عملی انجام دهد که موافق اوامر ما نیست،آن عمل مردود است”

مراد از (اوامر ما)همان اسلام است.

بدین ترتیب دهها آیه و حدیث قطعی بیان گر این امر وجود دارد که

رهبری از آن شریعت است و این که قانون گذار تنها الله (جل جلاله) بود و جایز نیست تا بشر قانون سازد بلکه تمام اعمال خویش را در این زندگی باید مطابق اوامر و نواهی الله (جل جلاله) به پیش ببرد.

اسلام اجرای اوامر ونواهی الله (جل جلاله) را به مسلمانان واگذاشته است و اجرای اوامر و نواهی الله(جل جلاله) نیاز به نیروی اجرائی دارد، از این رو بر گزیدن نیروی اجرائی یعنی حاکم و فرماندار به امت وا گذاشته شده است تا اوامر و نواهی خدا را در عمل پیاده نماید، دلیل این ادعا احادیثی است که در مورد بیعت ذکر گردیده و حق گزینش خلیفه را از طریق بیعت بر اساس کتاب الله (جل جلاله) و سنت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) ، به مسلمانان داده است.

پیامبر(صلی الله علیه وسلم) می فرماید:

( من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة الجاهلیة)

“هر گاه کسی در حالی بمیرد که بیعتی در گردن ندارد مرگش بسان مرگ در روزگار جاهلیت می باشد”

عبدالله فرزند عمرو می گوید: من از پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شنیدم که می فرمود:

( من بایع اماماً فأعطاه صفیة یده و ثمرة  قلبه فلیطعه إن استطاع فإن جاء آخر ینازعه فلضربوا عنق الآخر)

(هرگاه کسی با امامی بیعت نمود دست دردستش گذاشته و میوه ی قلبش را به او داد پس اگر می توانست این کار را بکند و اگر (امام) دیگری آمد و با وی به جدال پرداخت، گردن آن دومی را بزنید”

عبادةبن صامت می گوید:

( بایعنا رسول الله (جل جلاله) علی السمع و الطاعة فی المکره والمنشط)

” با پیامبر بیعت بستیم که در خوشی و ناخوشی از وی بشنویم و فرمان ببریم”

به علاوه آن چه ذکر شد، احادیث زیاد دیگری وجود دارد بیان گر این که این امت است که حاکم و فرماندار را از طریق بیعت بر اساس کتاب خدا و سنت رسولش صلی الله علیه وسلم  بر می گزیند.

با وجود این که شریعت حق تعیین و گزینش حاکم را از طریق بیعت به امت داده است تا وی به نیایت از  امت بر امت حکمراوایی نماید اما حق برکناری حاکم را چنان که در نظام دمکراسی وجوددارد  به امت  نداده است، آن هم به دلیل وجود احادیث صحیح که فرمانبر از حاکم را حتی در مواقع ظلم واجب می گرداند، مگر آن که به گناه فرمان دهد. از عباس (رض) روایت شده که گفته است : رسول الله (صلی الله علیه وسلم) فرمود :

(من رأی من أمیره شیئًا یکرهه فلیصبر فإنه من فارق الجماعة شبراً فمات میتة جاهلیة)

 

“هر گاه کسی از فرمانده خویش چیزی را مشاهده نمود که برایش خوش آیند نیست،باید بر آن شکیبا باشد زیرا هر کس از جماعت مسلمانان به اندازه یک وجب فاصله بگیرد و درهمان حال بمیرد به سان مرگ جاهلیت مرده است.”

از عوف ابن مالک روایت است که گفته است:من از پیامبر(صلی الله علیه وسلم ) شنیدم که می فرمود:

(…و شرارأئمتکم الذین تبغضونهم و یبغضونکم و تلعنونهم و یلعنونکم ،قال:قلنا یا رسول الله!أفلا ننابذهم عند ذلک؟قال:لا،ماأقامو فیکم الصلاة،ألا من ولی علیه وآلٍ فرآه یأتی من معصیة الله فلیکفره ما یأتی من معصیة الله و لا یترعن یداً من طاعة)

“بدترین امامان شما کسانی می باشند که شما از آن ها کینه دارید و آن ها از شما ، شما آن ها را لعنت می کنید وآن ها شما را ، راوی می گوید:گفتم ای رسول الله! آیا در چنین حالتی نباید با آن ها بجنگیم؟ فرمود نه خیر،تا آنگاه که نماز را در میان شما برپا می دارند،آگاه باشید هرگاه بر کسی فرمانداری تعیین شد و دید که آن فرماندار چیزی از معصیت خدای را مرتکب می شود،در این صورت درخصوص آن معصیت باید از فرماندار بد ببرد اما هر گز نباید دست از اطاعت و فرمان بری از وی بکشد .”

بر پایی نماز به معنی فرمانداری بر اساس اسلام است که در حدیث شریف به گونه ی ذکر جزء و اداره ی کل ذکر گردیده است .

قیام نمودن بر علیه حاکم جایز نمی باشد مگر از وی کفر آشکار،ظاهر گردد چنان چه در حدیث عابد ابن صامت در خصوص بیعت آمده است:

(…. فبایعناه، فقال فیما أخذ علینا أن بایعنا علی السمع و الطاعة فی منشطنا و مکرهنا و عسرنا و یسرنا وأثرة علینا و أن لا ننازع الأمر أهله إلا أن تروا کفراً بواحاً عندکم من الله فیه برهن)

“….ما با وی یعت نمودیم پس از جمله اموری که از ما در برابر آن (پیمان) گرفت این بود که باید در خوشی و ناخوشی خویش و در موقع سختی وآسانی خویش و ترجیح دیگران بر ما از او بشنویم وفرمان ببریم و این که با احکام منازعه ننماییم   مگر این که از آنان کفری آشکار گردد که در آن از جانب الله دلیلی وجود داشته باشد .”

مرجعی که حق بر کناری خلیفه را دارد محکمهٔ مظالم  می باشد، زیرا رخ  دادان  هر امری که بر کناری خلیفه را لازم گرداند و بر اساس آن خلیفه مستحق عزل گردد خود ستمی از ستم ها به شمار می رود، پس باید این ستم را از میان برداشت.

ظلم و ستم سر زده از خلیفه نیز از جملهٔ اموری است که نیاز به اثبات دارد و باید در برابر قاضی ثابت گردد، و از آن جایی که دور کردن ظلم و ستم در دولت اسلامی وظیفهٔ محکمهٔ دادگاه می باشد و صاحب صلاحیت در اثبات ظلم و حکم در مورد آن همان قاضی این محکمه می باشد، تصمیم گیری در خصوص این که آیا یکی از حالات فوق اتفاق افتاده است  و یا خبر نیز از صلاحیت آن محکمه بوده و همان است که تصمیم به عزل و بر کناری خلیفه می گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید