اخوان المفلسین و جریانات مشابه، سكولارزده هاي لیبرال با جمله پردازيهاي شبه اسلامي/ قسمت سوم (۳۳۸)

اخوان المفلسین و جریانات مشابه، سكولارزده هاي لیبرال با جمله پردازيهاي شبه اسلامي/ قسمت سوم (۳۳۸)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

تمام جناحهاي متعلق به جريان اخوان المفلسين در سراسر سرزمينهاي مسلمان نشين معتقدند كه دگرگوني در جامعه بايد از كانال اتحاد با سكولاريستهاي مرتد و  ليبراليسم و دموكراسي دنياي مدرني عبور كند كه  ، سازمان ملل و قدرتهاي بزرگي چون آمريكا و ناتو آنرا اداره مي كنند . اين يك اشتباه مهلك و كشنده است ، چون هر تحولي كه از كانال شريعت عبور نكند ، ضرورتا يك تحول جاهلي خواهد بود كه تنها مي تواند منجر به انقلاب خادمان مسلمان زاده ي دین سكولاريسم شود . يعني يك شكل و قيافه ي فريبنده جديدي ، جهت سركوب و استثمار مسلمانان ستمديده توسط كفار جهاني است ،  كه مؤثرتر و زيركانه تر در زير عباي دين پنهان شده است .

اين قاعده ي كاذب كه «بايد از كانال اتحاد با سكولاريستهاي مرتد و  ليبراليسم و دموكراسي دنياي مدرن» جامعه را دگر گون كرد و امنيت و رفاه را براي بنده گان الله به ارمغان آورد ، عملا يك دعوت باز از تمام منافقين، سياست بازان سكولار جهاني و مرتدين سكولار محلي جهت نفوذ در جماعت مسلمين مبارز و يك خيانت آشكار است .

اخوان المفلسين در موارد متعددي، ابتدا از سوي آمريكا و ناتو و ديگر قدرتهاي جهاني و نوچه هاي سكولار محلي اشان، و سپس از سوي رهبرانش – نه از سوي اعضا و طرفداران معموليش كه خواسته ها و نيات پاكتري در مورد حكم شريعت دارند  –  تحت فشار قرار گرفته اند كه با سكولاريستهاي مرتد فرصت طلبي كه تنها مشغول بازيهاي سياسي ماكياوليستي، جهت انحراف افكار عمومي و بسيج آنها، جهت خدمت به منافع پليد خود و اربابانش بوده و به طرز زهرآگيني عليه اصول و بنيادهاي شريعت الله و تحكيم آن در جامعه اند، ائتلاف كند . اين توطئه وخصومت آشكار در برابر اجرائي شدن احكام شريعت در جامعه،توسط حملات بي رحمانه ي نظامي و مسلحانه ي امپرياليست هاي سکولار خارجي به رهبري امريكاو سكولاريستهاي مرتد محلي و توسط حملات بی رحمانه ي سخنوران و خطيبان و مطبوعات رسمي جريان اخوان المفلسين و متحدينش عليه مجاهدين شريعت گرا وسيعا به نمايش درآمده است .

اين يورش آشكار نظامي و تبليغاتي عليه شريعت گرايان ، خشم و مخالفت تمام مجاهدين و تمام مسلمين ستمديده را برانگيخته و رهبران اخوان المفلسين و حتي اعضاي ساده و طرفدارانشان را به طور جدي شرمسار و رسوا نموده است . آنها پس از اين همكاري خيانت آميز با اشغالگران خارجي و سكولاريستهاي مرتد محلي مي خواهند با تزوير و تبليغات دروغين مسلمين مستضعف را آرام و براي اربابانشان كنترل و آرام كنند و لذا كنترل خود را بر توده هاي مردم حفظ نموده و در عين حال با اشغاگران خارجي و مرتدين محلي دوستي داشته باشند . اما قدرت رسانه اي و آگاهيهاي عمومي  خيلي زود به طبقات ستمديده ي جامعه  فهماند، كه خطاي استراتژيكي جدي اي را مرتكب شده اند و دشمنانشان آنها را بازي داده اند، و اگر همكاريهاي خود مردم  نبود ، اين خيانتكاران دجال صفت هرگز به قدرت نمي رسيدند .

طي اين چند دهه، همگي دريافتند كه اخوان المفلسين سنت فرصت طلبانه و موزيانه اي كه خودشان هرگز انقلاب نكنند را دنبال كرده اند. در هر حال تاكتيكهايشان هرچند كه استادانه هم بكار برده شده باشند، هميشه مبتني بر اين اصل است : جلب كمك قدرتمند مردم به انجام عصيان عمومي، ولي چيدن محصول براي خود و اربابانشان .

همين سياست ناجوانمردانه ي موزيانه بود كه احزاب عنيد سكولارو مرتد محلي را ، جهت كسب حمايت مردمي و كسب قدرت و بهره مند شدن از ثروتهاي عمومي مسلمين مجبور كرد تا موضع آشكار ضد اسلامي خودشان را تعديل و حتي معكوس نموده و اعلام نمايند كه آنها نيز هم اكنون مدافعين حقوق شخصي مسلمين و مدافعين اعطاي امتيازات و آزاديهاي شخصي بيشتر در امورعبادي  و آزاديهاي شخصي به مسلمين هستند .

دین سكولاريسم در واقع با سياست اساسي و روح شريعت در تضاد است . احزاب اخوان المفلسين در سراسر سرزمينهاي مسلمان نشين مي خواهند با ائتلاف با سكولاريستهاي مرتد محلي يك دولت دمكراتيك مردمي براي مسلمين ايجاد كنند ؛ ولي واژه هاي دمكراتيك و مردمي كه  در بردارنده ي «قانون مردم بر مردم  يا همان دین سكولاريسم» به جاي «قانون الله بر مردم»  مي باشد ، با تحقق جامعه ي اسلامي و تحكيم شريعت و ايجاد امنيت و رفاه براي همه  ، در تضاد مي باشد .

اخوان المفلسين با اشتياقي كه حتي نمي كوشند پنهانش دارند ، اعلام مي كنند كه مي خواهند يك جامعه ي سكولارليبرالي را به وجود آورند كه پلوراليسم ديني در آن به مرحله ي اجرا درآيد . اما همگي مي دانيم كه معده ي سياسي سكولاريستها بطور هم زمان نمي تواند احكام سكولاريستي و احكام شريعت را به طور هم زمان در درون خود هضم كند . چون دین سكولاريسم  نوعي ديكتاتوري خشني است كه براي از ميان برداشتن احكام شريعت در امور اجتماعي ، فرهنگي ، سياسي ، حقوقي ، اقتصادي و… به وجود آمده است و دموكراسي هم ،  لباس جامعي است كه بر تن دین سكولاريسم پوشانده اند .

اگر مسيري كه ما را به ديدگاههاي ارائه شده در اين بحث هدايت كرده است رديابي كنيم ، احتمالا اين ديدگاههاي عيني راحت تر درك خواهند شد . در واقع ما از مواضعي آغاز كرديم كه  يك مسلمان مبارز يا يك مجاهد فرقه ي ناجيه در مرحله اي از تكاملش به ناگزير خود را در چارچوب آن مواضع قرار مي دهد ، و اگر مي بينيم كه نظريات ارائه شده داراي ارزش هستند ، تكاملشان نمي تواند نتيجه ي اتفاق يا خصلتهاي شخصي باشد ، بلكه بايد يك منطق عيني دخالت گرا را در بر گيرد. در نتيجه ، به دست دادن توصيفي از اين تكامل ، فقط مي تواند كمكي باشد به افزايش فهم خواننده از اين نتايج و ساده تر شدن قياس آن با تجربه ي خودش .

ما نيز، همچون طيف گسترده اي از ديگر مبارزين و مجاهدين پيشرو ، با فهم اينكه سازمانها و احزاب ريز و درشت وابسته به اخوان المفلسين ديگر عملكرد يك جماعت اسلامي شريعت گرا را ندارند و ديگر نماينده منافع شرعي مسلمين نيستند ، روشنگري خود را آغاز نموديم . هر مسلمان اهل توحيدي كه با الگو برداري از رسول الله صلي الله عليه و سلم و پيروان صالحش جهت خلاص شدن از ذليلي موجود و ايجاد امنيت و رفاه در جامعه ، اميد تطبيق شريعت الله در محيطش را دارد ؛  با مقايسه ي فعاليت اين سازمانهاي رفرميست منحرف با بنيانهاي توحيد و شريعت الله به اين نتيجه مي رسد .

او مي بيند كه سازمانهاي منشعب از اخوان المفلسين در حكومتهاي اشغالگر خارجي موجود در سرزمينهاي مسلمان نشين و همچنين در دستگاههاي مختلف حكومتهاي مرتد محلي شركت مي جويند، فعالانه با تبليغات زهرآگين و فريبنده ي خود در كنار نيروي مسلح كفار خارجي و مرتدين محلي، اعتصابات و جنبش مردم مسلمان و مبارز سرزمينهاي تحت اشغال و ديكتاتور زده را سركوب مي كنند ، و قهرمان دفاع از قوانين كفري سكولاريستها مي شوند (الجبوری، ربانی، راشد الغنوشي، اردوغان و…نمونه ي بارز امروزيند)، در حالي كه حتي از اشاره به سيستم حكومتي شريعت الله خودداري مي كنند .

البته چنانكه مي دانيم پس از آنكه رهبر اخوان المسلمين حسن البناء رحمه الله به قتل رسيد و جريان اخوان المفلسين به وجود آمد، دو واكنش مختلف از طرف طرفداران اخوان المسلمين در برابر اين انحراف آشكار صورت گرفت؛ يكي جرياني كه ما سيد قطب رحمه الله و سپس دكترعبدالله عزام رحمه الله را نماينده ي آن مي دانيم و تا به امروز هم ادامه دارد و در حال قتال با كفار خارجي و مرتدين محلي مي باشند، و ديگري جريان بنیادی جماعت الدعوه و الهجره كه دشمنانشان آنها را التكفير و الهجره ناميدند، يعني ماجراجوئي خشونت آميزي كه با يك استراتژي منسجم، نامربوط است؛ كه پس از چندي از ميان رفتند.

مسلمان مبارزي كه به آگاهي توحيدي مجاهدين فرقه ي ناجيه دست يافته است ، در سطح تجربه ي اسلامي اش به همين كشفيات دست مي يابد . او مي بيند كه گروههاي مختلف اخوان المفلسين انرژيشان را در راه تلاش براي تعديل خواسته هاي شرعي مسلمين و سازش با سكولاريستها و حكومتهاي ظالم ، براي ناممكن ساختن هرگونه  كنش مؤثري  جهت دست يابي به اين خواسته ها ، و براي جايگزيني بحثي بي پايان با حكومتهاي ظالم و سكولاريستهاي مرتد به جاي انقلاب ، به كار مي گيرند .

مي بينيم كه در مواقع خاصي كه جريان به نفع خود و سكولاريستها نيست شديدا هر گونه اعتراض مردمي را ممنوع مي كنند و حتي از طريق خشونت مي كوشند اعتراضات عمومي را كوتاه ، يا بطور پنهاني مردمان معترض را مايوس كنند ، و در مواقع ديگر تلاش مي كنند تا با هر گونه حيله و نيرنگي مسلمين را به اعتصابات عمومي بكشانند كه خير مسلمين در آن نيست ؛ و نوعي بازي كردن با آنان و در بسياري مواقع، منحرف نمودن تلاش آنان براي احقاق خواسته هاي برحقشان  مي باشد .

مسلمين درك مي كنند كه چنين راهپيمائيها و اعتراضاتي با منافعشان بيگانه است . آنها مشاهده مي كنند كه اخوان المفلسين و دين فروشان در حكومتهاي جاهلي و سكولاريستي با راي آنها شركت مي كنند بدون اينكه كوچكترين تغييري در اقبالش بدهند ، و مي بينند هنگامي كه مسلمين بيدار گشته و خواهان از ميان برداشتن قوانين جاهلي و تحكيم شريعت الله هستند و رژيمهاي جاهلي به بن بست رسيده اند، اخوان المفلسين و بقيه ي دين فروشان فتوافروش نيروهايشان را با هم تلفيق و متحد مي كنند تا اينكه جنبش برحق آنان را از حركت و پيروزي باز دارند و رژيم را حفظ كنند ، با اين ادعا كه آدم بايد بداند كه «مصلحتش» در چيست و بايد «حكيمانه» عمل كند و از اينگونه شعارهاي كليشه اي عوامفريبانه .

هم مسلمان عادي كه به آگاهيهاي صحيح اسلامي رسيده است و هم يك مجاهد فرقه ي ناجيه كه آموزشهاي تئوريك و عملي خاصي را ديده است، هر دو، پس از پذيرفتن اين تقابل شديد بين رفتار سازمانهاي دين فروش وابسته به اخوان المفلسين و غيره  با سياستهاي انقلابي مجاهدهدين شريعت گراي فرقه ي ناجيه، كه منافع فوري و شرعي مسلمين و حتي غير مسلمين را ابراز مي كنند، واقعيتها به آنها مي فهماند كه اين سازمانها و احزاب تقلبي اخوان المفلسين و… «دارند به ما خيانت مي كنند»  يا «خيانت كرده اند» .

اما زماني كه آنها خود شخصا واكنش نشان مي دهند ، و شخصا در مي يابند كه اخوان المفلسين و بقيه ي فتوافروشان منتسب به سلفيت و تصوف به همراه ديگر سكولارهاي مرتد ، هر روز ، همسان رفتار مي كنند و اينكه آنها همه جا به همين روش رفتاركرده اند ، در گذشته، امروز، اينجا و همه جاي ديگر، شروع مي كنند به مشاهده ي اينكه سخن گفتن از «خيانت» يا «اشتباه» بي معني است. فقط اگر اين احزاب منحرف دين فروش با ابزارهاي نامناسب به دنبال اهداف شريعت اسلام بودند ، مي توانست مساله ي «اشتباه» در ميان باشد ، اما اين ابزارها كه به شيوه اي منسجم و سيستماتيك براي چندين دهه به كار گرفته شده اند ، به سادگي نشان مي دهند كه اهداف اين سازمانها و احزاب منحرف اهداف مسلمين موحد نيستند ، و منافعي غير از منافع مسلمين را ابراز مي دارند . وقتي اين نكته فهميده شد ، گفتن اينكه  «به ما خيانت مي كنند» بي معني است .

اگر فروشنده و يا تاجري براي فروختن آشغالش مشتي چرند تحويل من بدهد ، و سعي كند مرا فريب دهد كه به نفعم است كه آنرا بخرم ، من مي توانم بگويم كه او سعي مي كند مرا گمراه سازد ، نه اينكه دارد به من خيانت مي كند . به همين ترتيب، احزاب رنگارنگ اخوان المفلسين و ديگر دين فروشان كه سعي دارند مسلمين را فريب دهند كه، نماينده ي منافع آنها است ، مي كوشند مسلمين را گمراه كنند نه اينكه به او خيانت مي كنند. آنها يك بار زماني خيلي دور به مسلمين خيانت كردند، و از آن هنگام ديگر خائنين به مسلمين نيستند بلكه خادمين وفادار و ثابت قدم منافع ديگران مي باشند. آنچه ما نياز داريم انجام دهيم ، تعيين اين است كه آنها به منافع چه كس يا كساني خدمت مي كنند؟

در حقيقت سياستهاي اين گمراه گران در لايه ي رهبري اين سازمانها تجسم يافته است . فرد مبارز مسلمان به سرعت از راه مشكل تر فرا مي گيرد كه اين لايه هاي فاسد رهبري قابل عزل نيست  ؛ و سازمان دروني اين احزاب و سازمانها چه انتخابي باشد چه انتصابي ، مردم و حتي اعضاي مبارز و صادق شريعت گرا مطلقا هيچ نفوذي بر جهت گيريش ندارند .جهت گيري كه بدون هيچ نظرخواهي از شريعت گرايان، توسط بوروكراسي اي تعيين مي شود كه به صورت ثابت  ، حكومت در سايه را تشكيل داده و ثباتش هرگز زير سؤال نمي رود ، زيرا حتي هنگامي كه هسته ي رهبري برداشته مي شود ،به نفع گروه ديگري كه كمتر بوروكراتيك نيست تعويض مي شود .

در اين مقطع، موحد و مسلماني كه به آگاهي توحيدي دست يافته ، تقريبا مجبور است كه به سلفيت بربخورد . درواقع سلفيت، نقدي مداوم و گام به گام از گمراهيهاي اخوان المفلسين و منحرفين متصوف چند دهه و حتي چند قرن گذشته را ارائه داده است، و نشان داده است كه شكست و انهدام جنبش اسلامي و توقف مقطعي گسترش آن، ناشي از تخريبات و گمراهگريهاي اين گونه سازمانهاي فاسد مي باشد، و اينكه اين گمراهگريها مستمرا در تقابل با برنامه ي اصلاحگرايانه ي شريعت در جامعه و حكومت بوده اند .

بطور هم زمان سلفيت مسخ نشده، با شروع تحليلي شريعت گرايانه از ساخت اين جريانات گمراه گر، توضيحي از سياستهايشان را ارائه مي دهد ، و براي شعار اصلاح طلبي و ادعاي ميانه روانه بودن آنها، مجددا تفسير ارائه شده از سوي شريعت و سلف صالح اين امت را برمي گزينند .

رفرميسم يا اصلاح طلبي و ميانه روي اخوان المفلسين و ديگر جريانات همسو با آن ، بيانگر يك آريستو كراسي مذهبي و يك بوروكراسي اتحاديه اي و سياسي مسخ شده مي باشد . مثل حزب عدالت و تنميه ي تركيه و النهضه ي تونس و… ، سياستهايشان به بوروكراسي آمريكا و ناتو خدمت مي كند، اين قشر انگل و ممتازي كه به لطف ويژگي عقب ماندگي عقيدتي مردم و حكومت مرتدين بر جامعه و عقب نشيني تحميلي مجاهدين و روشنگران، پس از سركوبهاي وحشيانه از جانب اشغالگران خارجي و مرتدين محلي، در فرصتهاي مختلف، قدرت را با حمايت و زير چتر سكولاريستهاي  خارجي و داخلي غصب كرد .

ما كار نقادانه ي خود را ، حتي زماني كه درون جنبش سلفيت مقدماتي بوديم ، از اين مسئله ي بوروكراسي تحميلي آغاز كرديم .  اينكه چرا ما ، به ويژه با آن مسئله شروع كرديم  ، نيازي به توضيح مفصل ندارد . چون آفت بوروكراسي براي تمام مكاتب زنده ي بشري كه ادعاي مبارزه در راه عدالت را داشته اند شناخته شده است . در حاليكه به نظر مي رسيد كه مسئله ي رفرم و اصلاحات در سيستم ارتداد حاكم بر مسلمين، حداقل در سطح تئوري و عقيدتي توسط شرع و تاريخ روشن شده؛ چون هر چه بيشتر معلوم مي شد كه مدافع دین سكولاريسم و جاهليت مهاجم است ، در مورد تعيين كننده ترين مسئله ، يعني اخوان المفلسينيسم و سلفيت مسخ شده و صوفيسم ابزار شده – كه مساله اي است موجود و برجسته كه در عمل بر دوش ما بيش از رفرميسم سنگيني مي كند – تاريخ دوره ي ما بارها  ، هم نظرات رفرميستها و احزاب گمراه كننده ي منتسب به اسلام و هم پيش بيني هائي كه از نظراتشان مشتق شده اند ، هر دو را باطل كرده است .

از نظر بسياري از روشنفكران شريعت گرا، سياست اخوان المفلسين و گروههاي همسو با آن بايد از كانال منافع بوروكراسي ليبراليسم غربي، يعني محصولي از انحطاط انقلابات مرتدين  حاكم بر سرزمينهاي مسلمان نشين، توضيح داده شود. اين بوروكراسي از نظر تاريخي هيچ «واقعيتي از خود» ندارد ؛ فقط  «حادثه اي» است كه محصول به هم خوردن مداوم تعادل بين دو نيروي بنيادين جامعه ي مدرن ، يعني شريعت اسلام  و دین سكولاريسم ، مي باشد .

اين بوروكراسي اخوان المفلسينيسم و گروهكهاي هم مسير با آن، حتي در سرزمينهاي مسلمان نشين بر پايه ي انقلابات قرن ۱۹ ميلادي، كه بنيادهاي آزاديخواهي سکولاریستی را فراهم كرده ، و همچنين بر پايه ي استمرار دین سكولاريسم و مذهب لبرالیسم در ديگر مناطق جهان، قرار گرفته است.  چرا كه احياي حكم بشر به جاي حكم شريعت در سرزمينهاي مسلمان نشين  به معني براندازي دين اسلام در جامعه  است و  موجب بازگشت مشركين مي شود؛ از سوي ديگر، گسترش انقلاب و مبارزات خستگي ناپذير مجاهدين فرقه ي ناجيه در سراسر جهان، انزواي مسلمين را از بين مي برد و موجب برپائي يك انفجار نوين انقلابي شريعت گرائي اسلامي مي شود كه اين غاصبان را بيرون كند .

بدين ترتيب ، خصلت تجربي لازمه ي  سياستهاي اخوان المفلسيني و گروههاي همسو با آن ، مجبور است كه بين دو دشمن نوسان كند و هدفش را حفظ اتوپيائي وضع موجود قرار دهد . حتي مجبور است كه بدين وسيله  ، در هر جنبش مسلمين شريعت گرا هرگاه كه اين جنبش جاهليت موجود و دین سكولاريسم را به خطر مي اندازد ، اخلال كند و نتيجه ي اين اخلال را نيز ( هر گاه كه با دلسردي مسلمين دشمنان شريعت شهامت پيدا مي كنند كه بكوشند ديكتاتوري برپا كرده و جنگ ضد شريعتي عليه مجاهدين فرقه ي ناجيه برپا كنند) با خشونت مفرط جبران مضاعف كند . از اينرو، احزاب اخوان المفلسيني محكومند كه بين ماجراجوئي عوام فريبانه و ابزار دست سكولاريستها شدن ، نوسان كنند . اما نه اين احزاب مي توانند تا ابد در هوا معلق بمانند و نه بوروكراسي ليبراليستي .

عده اي از مجاهدين مسلمان بر اين باور بودند كه در غياب يك انقلاب شريعت گرايان ، احزاب همسو با سكولاريستها هر چه بيشتر شبيه احزاب رفرميستي ليبرال و هر چه بيشتر وابسطه به نظم سكولاريستي مي شوند ، در حالي كه بوروكراسي اخوان المفلسين با يا بدون مداخله ي مجاهدين فرقه ي ناجيه سرنگون خواهد شد . اين دسته از مجاهدين روشنفكر اين پيش بيني را به تشكيل يك حكومت اسلامي در يكي از سرزمينهاي مسلمان نشين گره زده بودند . همانگونه كه به خوبي شناخته شده است تشكيل حكومت اسلامي در سومالي، افغانستان، چچن ، عراق و… به آشكار ترين وجهي اين پيش بيني را باطل كرد . برادران ما با اعلام اينكه فقط مساله ي زمان مطرح است كه اين پيش بيني واقعيت يابد خود را در موضع مضحكي قرار دادند . اما براي ما، حتي پيش از تشكيل چنين حكومتهاي مجري شريعت در روي زمين روشن شد كه مساله ي نوعي زماني ، نمي توانست مطرح باشد و مطرح هم نبود ، بلكه مساله جهت تاريخ مطرح بود و اينكه كل ساختمان نظري كساني كه به جريانات اخوان المفلسين وديگر گمراه گران دل خوش كرده بودند ، تا بنيادهايش ، اسطوره اي بيش نيست .[۱]

بوروكراسي اخوان المفلسين و گروههاي همسو با آن، آزمون حياتي خود را از سر گذرانده اند و نشان دادند كه همانقدر در برابر تحكيم شريعت تعهد دارد كه ديگر طبقات سكولار مرتد به آن پايبند بودند. بلكه بايد گفت در بسياري از امتياز دادنهاي به دشمنان خارجي گوي سبقت را از همتايان سكولار خود ربودند .

احزاب منشعب از اخوان المفلسين به جبهه ي شريعت گرايان نپيوستند ، اما وفادارانه به دنبال كردن سياست ليبراليستي غرب ادامه دادند (البته بجز انجام دادن عبادات فردي ، كه در همه ي كشورهاي دنيا محدوديتي تا اين حد وجود ندارد) . آنها هواداران پروپاقرص دفاع ملي در كشورهاي مصنوعي ترسيم شده توسط سايكس و پيكو ، و مخالفين سرسخت همين نوع دفاع در سرزمينهايي هستند كه به اشغال كفار خارجي چون آمريكا و ناتو و چين و روسيه و… در آمده اند هستند.

بالاخره مهمترين و تعجب انگيزترين نكته اين بود كه بوروكراسي اخوان المفلسين نفوذش را به ديگر سرزمينهاي مسلمان نشين گسترش داد. قدرت خود را با غرس كردن پس مانده هاي اخوان المسلمين و زدودن بنيانهاي آن در اساسنامه ها و خواسته هايش از يك سو و سازش با دستگاه حكومتي مرتدين و سيستم سكولار جهاني و حمايتهاي آشكار و پشت پرده ي سكولارهاي جهاني برعلیه مردمان مسلمان تحميل كرد .

معمولا اين تحميل قدرت يا از طريق نيروهاي نظامي اشغالگران خارجي بوده است ( چون عراق و افغانستان و چچن و.. ) و يا توسط سلطه ي كاملي بر يك جنبش توده اي سردرگم مانند تونس و مصر و ليبي ویمن و… .در اين سرزمينها طي مراسمي تشريفاتي رژيمهائي را بر مردم تحميل كردند كه همسو با جريان ليبراليستي و دموكراسي خواهانه ي غرب بودند . معرفي كردن اين رژيمها به عنوان دولتهاي منحط و دست نشانده ي اخوان المسلميني ، به وضوح مسخره و تهوع آور بود ، چون بر هيچ يك از بنيانهاي اخوان المسلمين وفادار نبودند .

بدين ترتيب، از همان هنگام به بعد ، ما مجبور بوديم  اين موضوع را بررسي كنيم كه چه چيزي چنين ثبات و فرصتهائي را به بوروكراسي اخوان المفلسين براي گسترش ، چه در مصر و چه در جاهاي ديگر، داد . براي انجام اينكار مي بايد تحليل سيستم رهبري اخوان المسلمين و تبديل و تغيير آن را، در نتيجه ي سلطه ي مرتدين حاكم بر مسلمين و سياستهاي كلان سكولاريستهاي جهاني در سرزمينهاي مسلمان نشين ، از سر مي گرفتيم . اما به صورت مختصر در طول بحث به هر دوي اين نكات اساسي اشاراتي در حد نياز شد ه است  .

بوروكراسي اخوان المفلسين و جريانات گمراهگر همسو با آن ، فقط به علت آنكه انديشه هاي فاسد و مشابه با اصل دين اسلام را توليد مي كنند ؛ جنگ رواني عليه شريعت گرايان را كنترل نموده و مي تواند چگونگي بهره برداري از اين توليد فاسدش ، در كنترل مردم و جدا نمودن مردم از مجاهدين فرقه ي ناجيه و ديگر شريعت گرايان را ، بر سكولاريستهاي مرتد محلي و سكولاريستهاي جهاني ارائه دهند .

از آنجا كه انديشه هاي فاسد مشابه با اصل دين اسلام را توليد و اداره مي كنند ، همواره مي توانند كاري كنند كه كساني را كه واگير نموده اند در مسير نقشه هاي خود و اربابانشان كنترل كنند ؛ و به علت آنكه سيستم درون و افكار اين گونه افراد را اداره مي كنند ، مي توانند تصميم بگيرند كه به جاي تحكيم شريعت الله با همان توهمات و افكار مسمومي كه درخور اين گمراه شده ها داده است ، فعلا حكومتي مبني بر دین سكولاريسم و دموكراسي را  بر سر زبان آنان بياندازند .

بدين ترتيب در مي يابيم كه جوهر و شالوده ي سلطه ي بوروكراتيك اخوان المفلسين و گروههاي گمراهگر هم مسير با آن برجامعه، از اين واقعيت سرچشمه مي گيرد كه با توليد افكار مسموم و تقلبي مشابه با اصل، بر درون روابط عقيدتي و انتخاب، دسته هايي از مردم سيطره دارد . بطور همزمان در مي يابيم كه همين كاركرد هميشه اساس سلطه ي يك طبقه بر كل جامعه بوده است، و عضو گيري اعضاء طبقه ي حاكم را از طريق گزينش در مقياس جامعه بمثابه ی يك كل را تضمين مي كند .

در نتيجه برنامه ريزي و جايگزين كردن سلطه ي بوروكراتيك اخوان المفلسين و گروههاي گمراهگر به جاي حكام ظالم فعلي، به هيچ وجه خصلت سكولاريستي و كفري احكام حاكم بر جامعه را حل نمي كند، نشانگر لغو استثمار، فقر و نا امني نيز نيست؛ البته اين جايگزيني مستلزم براندازي حكام ظالم قبلي مي باشد، اما پاسخ اين مساله را نمي دهند كه اكنون تحكيم شريعت الله چگونه، كي و توسط چه كسي اجرا مي شود؟

اما از ديگر سو، اگر سلطه ي بوروكراتيك اخوان المفلسين و گروههاي گمراهگر بر جامعه حاكم شود «تمام آشغالهاي كهنه» به سرعت دوباره ظاهر مي شوند . زيرا اين جريانات منحرف منتسب به اسلام ، چون از اجراي تحكيم شريعت الله در زمين دوري مي كنند ؛ مجبور مي شوند براي تحكيم و تقويت مديريتي اش از پس مانده هاي نظام قبلي استفاده نمايد و بدين شكل ، بار ديگر موقعيت انحصاري جريانات سكولار و ليبرال را بر كاركردهاي مديريتي جامعه تقويت خواهد نمود . اينان با اين حربه تمايل دارند كه سلطه ي خود بر مسلمين و به حاشيه راندن شريعت گرايان را كامل تر كرده و از جانب مجامع سكولار و كفري جهاني بزير سوال كشيدن اين سلطه را مشكل تر ساخته ، و انتقال اين امتيازات را براي جانشينان خود، كه روز به روز سكولار و ليبرالتر مي شوند، تضمين كنند .

بدين ترتيب، مشاهده مي كنيم كه اين جريانات گمراه گر منتسب به اسلام ، به دور از محروم شدن از واقعيت خويش، مرحله  نهائي نهادينه كردن دین سكولاريسم را در سرزمينهاي مسلمان نشين حقوقي نموده و لباسي فريبنده ي شرعي بر تن آن مي كنند؛ كاري كه تمام كفر جهاني و سكولاريستهاي مرتد محلي قادر به انجام آن نبوده اند. اين بازي فريبنده اي است كه سكولاريستهاي جهاني به رهبري سازمان ملل و صاحبان اين سازمان، يعني آمريكا و ناتو و چين و روسيه ، جهت نجات دین سكولاريسم و جنگ با شريعت الله، طراحي، و توسط نوكرانشان به مرحله ي اجرا در آورده اند .

با مراجعه به انحطاط انقلابات مسلمين در تونس، مصر، ليبي و يمن، ما اينرا  قائل شديم كه  اخوان المفلسين و گروههاي همسو با آن، در مورد احكام اجرائي دين درامور آموزشي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي، حقوقي، خانواده و… نه مديريت شرعي، بلكه كنترل مسلمين و انحراف خواسته هاي برحق آنان در خدمت به سكولاريستها را دارند . اين گمراه گران ، حتي در عمل ، وظيفه ي سلب قدرت از سكولاريستها را براي خود قائل نشدند .

ما در اينجا مي توانيم به سادگي نشان دهيم كه با تجربيات تركيه و تونس (اردوغان و الغنوشي )، تحت چنين شرايطي ، جريانات گمراه گر منتسب به اسلام ، يعني اقليتي بغايت تمركز يافته  با كنترلي به نمايندگي از جانب سكولارهاي جهاني بر اعمال قدرت، در دراز مدت ديگر قادر نخواهد بود كه حتي شعار عوام فريبانه ي حكم شريعت را در ظاهر هم حفظ كنند؛ بلكه رسما خود را سكولاريست و مجري دین سكولاريسم مي دانند و آشكارا خود را از جريان شريعت گرايان جدا مي سازند . ترفند، سير تكاملي خود را پيموده است؛ انقلاب مردم مسلمان هم در آن سرزمينها مرده است .

بله، درست فهميده ايد؛ برنامه بوروكراتهاي دين فروش گمراه گر در مسئله ي انقلاب ، نمي تواند هيچ چيز غير از  مديريت توده هاي مسلمان در راه مصالح كفار جهاني و برنامه هاي دین  سكولاريسم باشد . زيرا مشاهده كرديم علاوه بر آنكه شريعت الله در جامعه پياده نشد و فقر و نا امني به صورت ريشه اي حل نگرديد ، بلكه  اقدامات اين شيادان حاكي از آن بود كه سلطه بر جامعه به دست قشر نويني از حكام و سكولاريستها داده خواهد شد  .و كساني هم كه به اميد تطبيق شريعت فريب اين دجالان را خورده بودند، دچار ياس و گوشه گيري  گشته و در يافتند كه به بازي گرفته شده اند؛ و قوانيني كه به نام دموكراسي دوباره بر جامعه حكم مي كنند، تنها شرايط موجود را به نفع سكولاريستها و دموكراسي خواهان تائيد خواهد ساخت و جايگاهي براي تطبيق شريعت الله وجود ندارد .

براستي در زمان ما با ضعف قدرت حاكميتي مسلمين  ، منافقين و گمراه گران در مستقيم ترين و عريان ترين شكلشان ظاهر مي شوند و تمام پوشش قضائيش را برداشته و عريان مي شود . چرا ؟ چون در راس قدرت است و قدرتي شريعت گرا هم وجود ندارد كه از قدرت اجرائي آن بترسد .

بنابراين، ما با آغاز از نقد اخوان المفلسين و جريانات گمراه گر همسو با آن ، موفق به فرموله كردن دركي مثبت از مضمون جماعت شريعت گراي انقلابي فرقه ي ناجيه شده ايم . بطور خلاصه ، «دين اسلام در تمام جوانبش دال بر هيچ چيز توحيد و تحكيم شريعت الله بر اشخاص و جامعه و مديريت شرعي جامعه نيست» و «مسلمين با كسب قدرت براي خودش و تطبيق شريعت مي توانند خود را آزاد سازند» . مسلمين فقط اگر بطور خودمختارانه و بدون وابستگي به دشمنان دين اسلام عمل كنند ، يعني اگر هم درك صحيح از توحيد و شريعت و هم اراده ي تغيير و هم آگاهي براي دگرگوني لازم و شرعي جامعه را در خود بيابند ، مي توانند انقلاب شرعي و اسلامي را به نتيجه برسانند .

ما كاملا برروي اساس عقيدتي اسلام بر فهم فرقه ی ناجیه ، جهت رهائي از فقر و ناامني در دنيا و سعات اخروي ايستاده ايم . شريعت اسلام پس از قرنها ظلم و ستم ظالمين محلي و تخدير تخيلات جادوگران مذهبي ميترائيسم ، زرتشتي گري ، مسيحيت انحرافي ، يهوديت تحريف شده و ساير عقايد شمني آريائيها ؛ براي اولين بار جامعه اي آزاد ، امن و فقر زدا را به مردم ستمديده ي ما نشان داد و براي ستمديدگان سعادت در دنيا را از تخيل به واقعيت تبديل كرد و پايه هاي محكمي براي امنيت و رفاه مردم در دنيا و رستگاري در قيامت ، و راهي كه براي رسيدن به اين منظور بايد طي شود را ترسيم نمود .

تنها راه ، تبعيت و به كارگيري عملي دين بر اساس « آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا » و متشكل نمودن مبارزات و جهاد مسلمين بر اساس جديدترين روشهاي سازماندهي روز و تصرف قدرت توسط مردم مسلمان  مي باشد، نه اختراع خوراكهاي نامطبوع براي تغيير رويه ي جامعه و نه موعظه گوئي هاي ساختگي در برابر سكولاريستهاي مرتد و انگل هايشان راجع به بهبود وضع امنيتي و اقتصادي مردم و نه سرهم بندي كردن توطئه ها .

 

 

[۱]  رجب طيب اردوغان و راشد الغنوشي و رباني و محسن عبدالحميد و شريف شيخ احمد سومالي و حماس و…. همگي را  ديدم

دیدگاهتان را بنویسید