افراد و جماعتهای مضر در مسیر هدفمند و انقلابی پیامبران (۳۳۱)

افراد و جماعتهای مضر در مسیر هدفمند و انقلابی پیامبران (۳۳۱)

 

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

در همین ابتدای امر گفته نشد که چه اشخاصی یا جماعتها و احزابی مفید و هم مسیر با جریان و برنامه پیامبران و مصلحین قرار گرفته اند. بلکه تأکید بر این امر مهم شد که چه کسانی در مسیر هدفمند و انقلابی آنها قرار نگرفته و در پاره ای موارد مانع رشد صحیح مسیر تکاملی مبارزه می گردند. نکته مهمتر می تواند این باشد از زمانی که دولت و حکومت اسلامی ما تشکیل گردیده روال عادی و اسلامی آن این بود که همه ی جماعتها و سازمانها به آن بیعت داده و تحت رهبریت واحد مسبب وحدت عمل همه ی مسلمین می گشتند ، هر چند که در پاره ای از آراء فقهی شخصی اختلافات جزئی هم با این رهبریت داشته باشند . اما آنهایی که به این درجه از رشد نرسیده اند باز باید ، به عنوان یک حداقل ، در مسیر صحیح مبارزات قبل از تشکیل دولت و حکومت قرار بگیرند .

هدف اساسی تمامی پیامبران بر پایه ی قوانین و حکومت توحیدی ، در دل افراد و جامعه از یک طرف و دوری گزیدن و کفر به طاغوت از دیگر سو بوده است. به دیگر سخن پیاده نمودن همزمان اصول و شروط «لا اله» و «الا الله» ، ابتدا نفی طواغیت و کفر به آنها و پس از پیدا کردن این جرأت و شهامت، اثبات و تأئید وحدانیت الله در سطح فرد و جامعه.

بدین منوال در پیشرو یا پسرو بودن فعالیتهای جماعتها و احزاب اسلامی معیاری را بدست می آوریم که هدف تمامی پیامبران و اصلاح گران بوده است و آنهم اصلاح گروهی پیشرو و تشکیل حکومتی که مجری احکام و قوانین الهی باشد به جای قوانین اختراعی و وضعی بشر.

با در دست داشتن چنین معیاری به راحتی می توان به میزان نزدیکی یا دور شدن آنها به تشکیل گروه واقعی متحد اهل توحید و تشکیل جامعه ای اسلامی مجری احکام الهی،  آنها را هم مسیران واقعی انبیاء و صالحین دانست یا کسانی دانست که هنوز در مبارزه نا پخته اند و در مسیر صحیح مبارزه قرار نگرفته اند.

در این دیدگاه ممکن است جماعتهایی بدون قبول کمترین خطر یا فداکاری،  در جوامع و مراحلی خاص پیشرونده شوند،  و امکان هم دارد افراد و جماعتهایی دیگر با تن دادن به خطرات بزرگ و فداکاری و دادن خونهای حماسه آفرین،  در جا زده و در این مسیر پیشرفتی را بوجود نیاورند و در برخی موارد پسرو نیز گردند.

رفورمیست یا انقلابی بودن چنانچه آگاهانه ودر قالب صحیح متد مبارزاتی مشروع اسلام به پیش نرود، ممکن است  در بسیاری موارد تبدیل به سد و مانع و عاملی اساسی جهت پس رفت و دور شدن از هدف بزرگمان گردد.

معمولا اکثر افراد تا مراحل تشکیل گروه خوب پیش می روند اما در مراحل بعدی ، اداره صحیح جماعت و هدایت امروزی آن تا کسب قدرت سیاسی و انهدام مجریان قوانین بشری و طواغیت ، دچار اشتباهات فاحشی می گردند.

اشتباهات این گونه جماعتهای جهادی بر اثر اختلاف در عقیده و منهج نیست بلکه در ارزیابی از شرایط روز است. بعضی از برادران مبارز در تحلیل و ارزیابی شرایط روز با دیگر برادرانشان دچار اختلاف می گردند و قطعا یکی از آنها از مسیر منحرف می گردد و هدایت وحدت تمامی گروههای مبارز به سوی تسخیر قدرت حکومتی،  دچار تزلزل و انحراف می گردد.

جماعت جهادی در مرحله ی هدایت افراد به سوی پیروزی نباید خود و دیگران را وارد بحثهایی کند که برای مسائل روز آنها پاسخی ندارد،  بلکه باید به اموری تکیه کرد که به مسائل روز پاسخ می دهند. این بدین معنا نیست که نباید به مسائل گذشته و تاریخ پرداخت ، بلکه منظور این است که یک مبارز همچون یک مورخ و تاریخ نگار و یا فقیهی جامع نیاز ندارد که حتما باید تمامی موارد و جزئیات تاریخی و یا مسائل فقهی چون آداب توالت و حیض و نفاس و دیگر مجادلات میان فقهای گذشته را مورد بررسی و بحث قرار دهد،  بلکه از تاریخ و فقه تنها آن چیزی را می گیرد که امروز به دردش بخورد و برای مسائل روز پاسخ داشته باشد،  و همین عاملی اساسی جهت وحدت و عدم انحراف جماعت مبارز می گردد.

ما در طول یکی دو دهه اخیر شاهد جماعتهای اسلامی زیادی بوده ایم که در عقیده پاک و صحیح اسلامی آنها ، و در اخلاص و مبارزه آنها تا پای جان،  وعدم سازش با کفار و مرتدین ، و استقلال و عدم وابستگی آنها به هیچ قدرتی ، و جدیت در مبارزه و اینکه حرفی را که میزدند بهایش را نیز می پرداختند،  شکی نیست. آنها با آنکه در مبارزات کوه یا شهری در مراحلی از مبارزه متوقف شدند،  اما جامعه ای که سالهاست که همه اش شکست می خورد و طعم شکست در برابر حکومتهای ظالم و سکولارهای مرتد را می چشد ، می بیند که گروهی پیدا شده اند که تا پای جان وبدون هیچ چشم داشتی از مردم،  مقاومت و مبارزه ی مخلصانه می کند.

آنها بدین شکل پیام خود را می دهند ، و می بینیم که جامعه هم به خوبی پیامش را می گیرد . این پیام بسیار رسا و تکان دهنده بود که مسلمانان مبارز و مردم مسلمان از یک طرف ، و سکولارها و کفار عالمی از دیگر سو،  هر یک واکنشی خاص به آن نشان داده اند. و کمترین آن از جانب مسلمانان، پس از کشته شدن آنها ، این است که شخص در خانه فقط ناراحت می شود. اما در هر صورت در ذهنیت و روانشناسی جامعه و گروههای مبارز،  تأثیر خودش را گذاشته است. قضاوت ما در تداوم مبارزه آنان نقش به سزایی دارد ما باید کاری کنیم که تداوم مبارزه آنها را تضمین کند.

توضیح آنکه: قبلا و در بسیاری موارد عده ای از انقلابیون و مردمان آینده نگر در تشخیص خوب یا بد بودن افراد و جماعتها معیارشان علاوه بر عقیده و گفتار «عمل» آنها بود،  اما امروزه عده ای روشنفکرنمای درسخوانده و مردمان دنباله رو شبکه های ماهواره ای ،تنها گفتار و حرفها را  معیار قرار داده اند. می گویند فلان فرد یا جماعت و حزب بد است. بپرسی چرا؟ می گویند: مگر نشنیدی چه گفت؟ مگر نخواندی چه نوشته بود؟ …

بدور از تمامی بیماریهایی که ممکن است در قضاوت و یا نشان دادن راه پیش بیاید ، قرآن و سنت صحیح بر فهم سلف صالح در مبارزه را چراغ راه خود قرار می دهیم و تمامی جماعتها را در میزان نزدیک یا دور شدن از تشکیل جماعتی متحد و موحد که خدا آنها را دوست دارد: ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کأنهم بنیان مرصوص،  و سپس تشکیل حکومتی مجری احکام الهی مورد سنجش قرار دهیم. با همین معیار می گوئیم این شخص یا جماعت در مسیر صحیح قرار دارد یا خیر.

یعنی اینها به هر اندازه در مسیر تکاملی خود از فرد به جماعت وجماعت به حکومت بصورت غیر منقطع به پیش روند آنها را مفید برای هدف،  و هر چند آنها و اعمالشان را از این مسیر منحرف بدانیم، مضر برای هدف قلمداد می کنیم.

معیار میزان دوری ویا نزدیکی فرد به توحید و سپس جماعت توحیدی و در نهایت حکومت اسلامی است. در مرحله ی اول،  مفید بودن یا نبودن فرد توحیدی برای هدف را در میزان دوری یا نزدیکی وی به تشکیل یا پیوستن به جماعت توحیدی می دانیم ، و پس از تشکیل جماعت توحیدی منسجم،  میزان مفید یا غیر مفید بودن آنرا در میزان تلاش و اعمالش جهت تشکیل حکومتی اسلامی مجری احکام شرعی و کسب قدرت می دانیم. می سنجیم که اعمال این جماعت به تشکیل حکومتی اسلامی مجری احکام الهی نزدیک می شود یا در مسیر سکولاریستها و جاهلیت قرار گرفته و از هدف بزرگ دورتر می گردد.

بدین ترتیب برای فرد موحد هدف اولیه پیوستن یا تشکیل جماعت وحدتگرا است و هدف ثانویه ی وی پیوستن به  سایر جماعتها و تشکیل مجلس شورای موحد است و هدف نهایی وی در جماعت و شورای به وجود آمده هم،  تشکیل حکومتی اسلامی و کسب قدرت اجرایی جامعه می باشد. زمانی که این حکومت اسلامی هم تشکیل گردید  جماعت و شورای جماعتها خود به خود کارائی خود را از دست داده و اصرار بر آن نوعی پس رفت و مانع در جهت وحدت محسوب می گردد .

به هر میزان که شخص و جماعت اعمالشان منجر به رسیدن به این اهداف گردد یا از آن دور گردند،  به همان میزان برای هدف متعالی کل ستمدیدگان و مستضعفین جهان مفید یا مضرند. و هرگز نباید فراموش کرد که آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند و احتیاط بیش از حد باعث از بین رفتن فرصتها می شود، و سعی کنیم پدران و مادرانی باشیم که در همین دنیا فرزندان و نوه هایمان به ما افتخار کنند.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید