شبه وحیله اسلام سیاسی وغیر سیاسی (۳۴۴)جنگ روانی سکولاریستهای محلی

  • شبه وحیله اسلام سیاسی وغیر سیاسی (۳۴۴)جنگ روانی سکولاریستهای محلی

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

این روزها بر اثر قدرت یابی جنبش بیداری اسلامی جهت ریشه کنی فقر ونا امنی وتحقق جامعه ای که در آن«أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» به مرحله ی عمل در آید، جاهلیت موجود وبخصوص دیکتاتوری سکولاریسم جهانی ونوچه های مرتد محلی اش در جنگی روانی ونرم از طریق رسانه های پر هزینه وشبانه روزی شان آشکارا به واژه آفرینی وحتی فتوا ودسته بندی وپارچه پارچه کردن اسلام اقدام نموده اند.

یکی ازواژه هایی که مرتدین اخیرا آن را از امپریالیست ها  به عاریت  و قرض گرفته اند؛ تقسیم اسلام به اسلام سیاسی واسلام غیر سیاسی است. اما این سیاست چیست که اگر آنرا به اسلام بچسپانیم بد است واگر آنرا از اسلام بگیریم خوب است؟ وچرا اسلام از دیدگاه سکولاریست ها حق ندارد وارد مسائل سیاسی گردد؟

سیاست به زبان ساده به چگونگی تطبیق مجموع قوانین ومقررات واعمالی گفته می شود که هر شخص یا گروه وجامعه ای جهت چگونگی ارتباط با خود وافراد اطراف خود ویا گروه ها وجوامع دیگر برای خود بر می گزیند. در این تعریف ساده اما منطبق با واقعیت و وضع موجود ، سیاست تمام اعمال شخصی، گروهی و اجتماعی را در بر می گیرد .بر همین مبنا ست که می بینیم هر جامعه ویا گروهی قوانینش نسبت به رفتار های شخصی افراد، روش برخورد با همسر وفرزندان ، روش برخورد با سالخوردگان وپیران جامعه ، چگونگی برخورد با مسئله آموزش، اقتصاد، روابط، دیگر گروه ها وکشورها و… با قوانین دیگران تفاوت های جزئی وحتی کلی وزیر بنایی دارد.

مثلا در قوانین مربوط به رفتار های شخصی وفردی یکی حجاب ونقاب را مطلوب و وظیفه می داند و دیگری آنرا نا مطلوب ومخالف با ارزشهای انسانی قلمداد نموده وچنانچه دیدیم در فرانسه ودیگر دول اروپایی هر کسی که نقاب بزند علاوه بر بازداشت باید مبلغی هم جریمه بدهد. چون کاری بر خلاف سیاست فردی آن جامعه سکولار انجام داده است وسکولار های مرتد ترکیه هم در ورود زنان ودختران دارای حجاب کامل به اماکن دولتی وآموزشی همین سیاست را داشته اند. در اینگونه موارد شخص حق ندارد بگوید این یک امر شخصی است وتنها مربوط به خودم است بلکه قوانین جامعه سکولار این حق را به همراه هزاران حق شخصی دیگر از وی مصادره می نماید ودر عوض آن به خانمها می گوید شما اگر حتی یک شرت هم نپوشید ولخت در بازار یا دیگر اماکن حاضر شوید من با شما کاری ندارم چون با اصول وقوانین سکولاریستی ما تضادی ندارد.

یا اینکه در مسائل برخورد با فرزندان چنانچه والدین جهت تربیت دینی یا تفهیم معیار ها و ارزش های دینی اقدام به تنبیه بدنی (نه شکنجه بدنی ) آنها نمایند. امری بر خلاف قانون سکولاریستی انجام داده اند.چون نوعی تحمیل دین ورای شخصی بر دیگران محسوب گردیده وجریمه در بر دارد .مثلا برای نماز خواندن فرزندان ، انحرافات اخلاقی و… آنها پدر ومادر نمی توانند طبق شریعت اسلام اقدام نمایندوچنانچه فرزند نماز نخوان یا پسر ودختر فاحشه اشان را زدند باید جریمه داده وزندانی گردند.

در امورات مربوط به مسائل زناشویی وقیومیت مرد بر زن وغیره نیز قاعده همین است وآزادی عمل فردی، خانوادگی، گروهی وجمعتی تا آنجا آزاد است که قانون وی را آزاد گذاشته باشد. به همین دلیل است که ما به قوانین واحکام گوناگون ویا در واقع ، به سیاست های گوناگون بر خورد میکنیم . نه یک قانون واحد یا سیاستی واحد.

چنانچه شخص یا مجتمعی مجموعه قوانین واحکامش را از دمکراسی سرمایه داری غرب که حول وحوش سود بیشتر ولذت بیشترمی چرخد گرفته باشد ومی گوییم که سیاست این شخص دمکراسی سرمایه داری است که تمام اعمال فردی یا خانوادگی ، گروهی ویا روش برخوردش با دیگر جوامع بشری برهمان مبنای سود بیشتر ولذت بیشتر می چرخند، وجهت رسیدن به چنین هدفی سیاستهایش را ،  یا به دیگر سخن مجموعه قوانین وبرنامه هایش راتنظیم می کند . که اگر نگاهی به جوامع غربی در امورات فردی، خانوادگی، اجتماعی یا جنگ طلبی ویورش به دیگر کشورها به بهانه های پوچ وبی معنی بنگریم عینیت بحث برجسته تر می گردد .این نوعی از قانون، وسیاست متناسب با آن است.

نوع دیگر، سیاست کمونیست ها وسوسیالیست های جهان است که جهت رسیدن به همان سود ولذت بیشتر، تئوری «وسیله هدف ار توجیه می کند» با تخریب وانهدام باورهای عقیدتی ودینی مردم با طرح ماتریالیسم دیالکتیک وجبر تاریخی در تمام زمینه های فردی ، خانوادگی ، زن وفرزند، آموزش وپررش، اقتصاد، چگونگی ارتباط با افراد جامعه یادیگر جوامع بشری قانونی ویژه ومتمایز وتا حدودی مغایر با دول دمکراسی سرمایه داری وضع می نماید. اینگونه جوامع یا احزاب سوسیالیست در دنیا، روش برخورد ودر واقع سیاستشان با خود ودیگران همانی است که در قوانین سوسیالیستی شان آمده است.

برهمین مبنا می توان متناسب با قوانین افراد وجوامع بشری به سیاست های توحیدی، نصرانی ، زردشتی، یهودی، کنفسیوسی،شنیتویی، برهمایی، شمنی، وهزاران سیاست رنگارنگ، متنوع و اغلب متضاد دین سکولاریسم  در طول تاریخ گذشته و حاضراشاره کرد.

با وجود تمامی این قوانین واحکام مختلف وگوناگون که روشهای برخورد وسیاستهای گوناگونی را بوجود آورده اند، به مجموعه قوانین ومقررات اسلامی بر می خوریم که از پست ترین جاها یعنی رفتن به دست شویی گرفته تاریز ترین مسائل روحی ودرونی افراد از یک سو و شیوه ی بر خورد با خود شخص ، با دوستان وآشنایان ، پدر ومادر ،اقوام ونزدیکان ،زن وفرزند ،همسر داری، چگونگی برخورد با مسلمین وغیر مسلمین ،روش اداره جامعه، روش آموزشی وتربیتی، چهار چوبه های اقتصاد ورفع فقر وگرسنگی ،اصول از میان برداشتن ترس ونا امنی وایجاد امنیت عمومی در جامعه و…. اسلام دارای قانون ، حکم وبرنامه ی خاص ومخصوص به خود است که روش عملش را مشخص وروشن می گرداند.

بر این مبنا ما در طول تاریخ ودر دنیای معاصر خودمان نیز دارای صدها سیاست مختلف و متضاد می باشیم که هرکدام نوع خود را بهتر از دیگری می داند« كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ‏ »

ما مسلمین نیز براین باوریم که احکام وقوانین ، فردی ، خانوادگی ، اجتماعی وجهانی ما بهتر وبرتر از سایر سیاست ها وقوانین بوده وهر گونه اثر پذیری از قوانین واحکام غیر اسلامی را سمی خطرناک برای دنیا وآخرت خود می دانیم. وبر این باوریم که تمام سیاستهای دیگر که از قوانین ساخت بشر تبعیت می کنند؛ یعنی دروغ، خیانت، ظلم، فساد، بی عدالتی، قتل وآدمکشی و…. . حالا غیر از آدمکهای کودن وفریب خورده ی جاهل کسی نمی تواند از یک نوع سیاست یا یک نوع قانون وحکم در دنیا حرف زده وبا مقیاس قرار دادن یکی از آن ها حکم کند که همه ی احکام وسیاستها خوبند یا همه ی سیاستها دروغ وفریب اند.

هم اکنون در یک جمع بندی کلی ما به سه نوع سیاست وقانون در جامعه برخورد می کنیم :

  • حکم وقانون بشری که از هیچ یک از شریعتهای الهی احکامش را نگرفته است .که در قرآن وفقه اسلامی به مشرکین غیر اهل کتاب مشهورند وامروزه در ادبیات سیاسی جامعه به دین سکولاریسم با مذاهب و مکاتب مختلفش مشهور گشته اند وهم اکنون سیاست های خود را سکولاریستی می نامند.
  • حکم وقانونی مبتنی بر احکام یهودیت، نصرانیت، زردشتی گری، علی اللهی، یزیدی و… که در قرآن ومبانی اسلامی مجریان چنین احکام وسیاستهایی به مشرکین وکفار اهل کتاب و شبهه اهل کتاب مشهور گشته اندکه شکل تحریف شده ی دین اسلام می باشند.
  • حکم وقانونی مبتنی بر دستورات اسلام که معرف سیاست اسلامی در تمام مراحل زندگی فردی واجتماعی انسانهاست.

دنیای دین سکولاریسم توانسته است باغلبه بر تمام کاتب غیر اسلامی بر دیکتاتوری سکولاریستی خود تحت لوای سازمان ملل متحد جامه عمل پوشانده وسیاستهای خود را با تاکید بر نقاط مشترک وحفظ منافع تمامی مکاتب سکولاریستی اغلب متضاد دنیا بنیان نهد.

در سرزمین های مسلمان نشین نیز مرتدین و پیروان این دین قدیمی جهانی در صدد آن بوده اند که احکام وسیاست هایشان را به تقلید از اروپا ودیگر سرزمین ها که نصرانیت ویهودیت را به حاشیه رانده بودند، اسلام و احکامش را به حاشیه رانده و احکام ویژه خود را بر مردم تحمیل نمایند. در واقع نوعی کپی برداری ناشیانه ونا آگاهی وجهل نسبت به تفاوت میان احکام نصرانیت و اسلام و اکثرا خود فریبی ومسلمان فریبی آشکاری بود. که جنایات یک قرن اخیر صومالی، مصر، تونس، شمال آفریقا، یمن، عراق ، ترکیه ، پاکستان، ازبکستان ، کُردستان عراق و سوریه و… را در جنگی مداوم وخونین با مسلمین آفرید.

مرتدین به این حقیقت پی برده اند که سیاست هایشان یعنی دروغ ، خیانت، آدمکشی و… . چون احکام وقوانینی که چنین ثمره ای را در پی داشته است فاسد وضد انسانی است ،اما با سوء استفاده از این حقیقت عینی ؛چند توطئه وفتنه را با تبلیغاتی فراگیر وپر هزینه در میان مسلمین پخش نمودند:

  • سیاست یکی است وآنهم همینی است که سیاستمداران ورهبران سکولار فعلی دنیا در حال انجام آن هستند.
  • این سیاستی که هم اکنون رهبران احزاب وکشورهای سکولار دنیا دارند انجامش می دهند چنانکه بر همگان پیداست یعنی دروغ وخیانت واصولاً سیاست چیز کثیفی است.
  • چون سیاست چیز کثیفی است واسلام چیز پاکی است پس اسلام نباید با وارد شدن به سیاست خود را کثیف وناپاک گرداند بلکه باید همچنان پاک باقی بماند.
  • پس اسلام دو گونه است یکی اسلامی پاک که خود را با سیاست آلوده وکثیف نکرده است ودیگری اسلامی ناپاک وکثیف که خود را با سیاست وامور سیاسی جامعه آلوده کرده است.

قبلا روشن نمودیم که از میان احکام وسیاست های رایج ومتروک دنیا کدامیک فاسد وضد انسانی وکدامیک پاک ودر خدمت منافع بشریت است.

واینکه سکولارهای مرتد با این حربه قصد دارند که احکام وقوانین اسلام را در سطح اجرائی جامعه حذف نموده وبا این نیرنگ که سیاست چیز کثیفی است وفقط ماباید وارد آن گردیم وبرای شما مضراست و هر کسی از اسلامیون بخواهد وارد سیاست گردد او نیز همچون ما کثیف وناپاک می گردد، با قیافه ای دلسوزمآبانه  اسلام واسلامگرایان رابه دو دسته تقسیم می نمایند. اسلامی پاک ومسلمانانی پاک که همچون گوسفند تابع ومطیع قوانین سکولاریستی آنان هستند ومسلمانانی ناپاک وچموش که زیر با ر احکام وقوانین سکولاریستی آنها نرفته و در بسیاری از موارد نیز پایه های احکام وقوانین سکولاریستی آنها را متزلزل ونابود گردانده اند.

اسلام غیر سیاسی از نظر سکولار ها یعنی اسلامی که احکام وقوانینش همچون اروپا درامور ، فرزندان،همسرداری، آموزش پروش،روابط با زن،پدر ومادر، اقوام وجامعه،روش یرخورد با مسلمانان وغیرمسلمانان، ولاء وبراء، کفر به طاغوت، اجرای سیستم اقتصادی اسلام، اجرای احکام مربوط به امنیت در عقیده، جان، نسل، عقل ومال ، عدم اجرای حدود مرتد، قاتل، زناکار، مشروب خور ودزد و… را کنار زده وتسلیم احکام بشری شدن. در کل یعنی اسلام منهای اسلام .

اسلام غیر سیاسی یعنی اسلامی که حق ندارد که احکامش را در جامعه پیاده کند وباید کاملا تابع احکام وقوانین سکولاریسم گردد. چنین اسلامی حق ندارد که از حقوق فردی خود که مغایر با اصول سکولاریسم است دفاع کرده ویا بدان عمل نماید . پیروان چنین اسلام ناقصی در تمام نیاز ها ودعاوی خود باید به قانون ودادگاه سکولارها مراجعه نماید .

این اسلام غیر سیاسی وافراد آن باید خود را با انحرا فات عقیدتی وکفر گوئیهای جامعه ویا مرتد شدن افراد خانواده واطرافیان خود تحت عنوان آزادی عقیده وبیان وفق دهد،باید با زنا کاری افراد جامعه وحتی اطرافیان ونزدیکان خود کنار بیاید ، باید در برابر فقر فراگیر وستم طبقاتی بر ستمدیدگان محروم وچپاول اموال عمومی توسط عده ای غارتگر ثروتنمد مترف، نهایت خشم و دلسوزیش را در ایجاد انجمنهای خیریه وصدقه رسانی خلاصه گرداند ، باید کاباره ها وفاحشه خانه ها را در کنار مشروب فروشی ها ودیگر مراکز فرهنگی سکولاریستی بعنوان ارزشهای مدرنیته پذیرفته ودر کل سطح توقعات خود را در حد یک دین دیگری همچون بودائی بت پرست، نصرانی، شینتو، موش پرستان و… پائین آورده واز حقوقی برخوردار گردد که آنها از آن در برابر سکولاریسم برخوردارند و…

در این نوع از اسلام مورد نظر و پسند سکولارها احکام وقوانین الهی اسلام هیچ جایگاه وارزشی جهت پیاده شدن در امور آموزشی، فرهنگی ، اقتصادی، اجتماعی و… جامعه را ندارد. آنها به ما می گویند مسلمان باشید اما در امور زنان ، فرزندان ، آموزش، اقتصاد، فرهنگ، جامعه،چگونگی روابط با دیگران و…. حق دخالت دادن احکام وقوانین اسلامی را ندارید.

سکولارها از چند قرن اخیر تاکنون در سرزمین های مسلمان نشین آنچه خیانت وپستی بدتر ازتوحش درندگان بود در حق مسلمین مصر،صومال، البانی،عراق،آسیای میانه،غرب ایران زمین و… انجام دادند وهم اکنون که عصر نابودی آن هاست به خاطر ضعف در برابر مسلمین وقدرت یابی بیداری اسلامی، نسبت به بعضی از اصول خود درلاک منافقی فرو رفته ومنتظر فرصتی مناسب جهت ابراز وجود مجدد می باشند ومسلمین هرگز نباید بپندارند که سکولاریسم سر عقل آمده است .

بلکه بر عکس جهت بقای خفت بار خود بر سرزمین های مسلمان نشین از ترفند های جدیدتری سود برده است. یکی از این حیله ها اجازه تشکیل وحتی دستور ایجاد جماعت های منتسب به اسلامی است که فعالیت های خود را جهت کنترل وهمراه کردن مسلمین آگاه وفعال در قالب دین سکولاریسم وبر اساس قوانین سکولاریستی جامعه است .این فکر آنان نیز زیاد پیچیده ویا جدید نیست بلکه فرمول تجربه شده ای است که قبلا در سرزمین های نصرانی نشین دارای قانون دین سکولاریسم آزمایش خود را پس داده است که امروزه ما آن ها را در قالب احزاب دمکرات مسیحی ویا درکل احزاب راستگرا مشاهده  می کنیم.

این گونه احزاب منتسب به اسلام بستگی به موقعیت جامعه وابستگی وپیوند حیاتی خود با سکولاریسم را ابراز میدارند.به عنوان مثال در ترکیه حزب عدالت وتوسعه که به اصطلاح به عنوان یک حزب اسلامی معرفی شده است، به صراحت خود را حزبی سکولار معرفی کرده واز ارزشهای سکولاریسم دفاع می نماید. در مصر،الجزایر، پاکستان و… که خواست وجریان  اسلامگرایی مردم از فدرت بیشتری  برخوردار است، رهبران آنها به صراحت از ابراز نیت خود در قبال دین سکولاریسم پرهیز نموده ؛اما در عمل همان وظیفه و عمل گروه سابق را ایفا می کنند.

در هر صورت ظهور اینگونه احزاب را باید یک قدم عقب نشینی دین سکولاریسم وامتیازی برای مسلمین به حساب آورد. که در صورت عدم هشیاری  ممکن است حکم سمی کشنده برای اسلام گرایان فرقه ناجیه وابزاری نجات بخش جهت تحکیم پایه های دین سکولاریسم ورویگردانی مردم از جریان مبارک بیداری اسلامی نوین گردد. چگونه؟

چنانچه گفته شد اینگونه احزاب به اصطلاح اسلامی در واقع تغییر شکل یافته ی همان احزاب سکولار سنتی جهت کنترل وهدایت مردم مسلمان در قالب سکولاریسمی هستند که دیگر احزاب سنتی سکولار فعلا از عهده ی آن بر نمی آیند. روشن تر اینکه سکولاریسم قانون وبرنامه ایست که هر سکولاری با هر سابقه ی دینی یا نژادی  جهت کسب منافع ورقابت بادیگر احزاب سکولار جهت کسب حماعت بیشتر مردم از آن سود می جویند.

بعضی اوقات در جامعه ای از گرایشات فمنیستی ومعضلات اقتصادی جهت رقابت استفاده می شود واحزابی با گرایشات سوسیالیستی در چنین فضایی جهت کسب حمایت بیشتر مردم سعی می کنند سکان سکولاریسم را به نفع خود در اختیار بگیرند، دربعضی جوامع نیز سکولاریسها ترجیح می دهند که اگر در قالب احزاب ملی گرا وناسیونالیست فرو روند شانس بیشتری جهت پیروزی دارند ودر پاره ای موارد چنان تشخیص می دهند که اگر در حزبی دمکرات مسیحی ظهور کنند امکان پیروزی اشان بیشتر است .

در سرزمین های مسلمان نشین نیز سکولاریستها از این تغییر رنگ وعوض شدن های متناسب با روز مبرا نبوده اند. سکولاریستهای سرزمین های مسلمان نشین پس از جنگ جهانی دوم وفرو پاشی امپراتوری عثمانی، که عصر انقلابات ناسیونالیستی وملی گرایانه بود، با محوریت قرار دادن چنین شعارهای ملی گرایانه ای جهت انهدام خلافت وتجزیه وتفرقه بیشتر، مسلمین را به دنبال خود کشاندند. وزمانی که گرایش به زندگی بهتر ورهایی از سیستم ارباب ورعیتی خواست روز مردم شده بود ،در قالب کمونیسم وسوسیالیسم فرو رفتند وپس ازآن بر اثر ورشکستگی ایدئولوژی مارکیسم وسوسیالیسم در سراسر جهان متمدن وخواست مردم جهت رهایی از دیکتاتوران سویالیست منطقه همچون مصر،سوریه،عراق،یمن،صومالی، کُردستان و… می بینیم که رنگ عوض کرده ودرقالب واحزاب مدافع دمکراسی به شیوه ی غرب واعطای آزادی های مدنی بیشتری به مردم غلطیدند.

اما این اندازه تنزل وکوتاه آمدن در برابر آنهمه بیداری ورشد جریان مبارک فرقه ناجیه کافی نیست هر آن احتمال خیزش وانقلاب عمومی مردم جهت تحکیم شریعت الهی در زمین ودور انداختن تمامی مکاتب فکری بشری می رود؛ وسکولاریسم به این خطر جدی پی برده است در نتیجه بایک قدم عقب نشینی بزرگ جهت کنترل وحمایت مردم وحفظ بقای دیکتاتوری سکولاریستی خود، اقدام به تشکیل وهدایت احزاب به اصطلاح اسلامی زدند که در این برهه بقاء ومنافع آنها را در برابر بیداری اسلامی تضمین نمایند.

در این مرحله احزابی که با مارک اسلامی به مردم شناسانده شده اند ،چیزی غیر از همان احزاب سکولاریستی سنتی اما در لباسی جدید نیستند،این احزاب چنین تشخیص داده اند که جهت رسیدن به اهداف ومنافع خود باید از احساسات مذهبی ودینی مردم بعنوان ابزاری امروزی ومفید بهره مند گردند.اینگونه احزاب که در کسب منافع ورسیدن به اهدافشان در جامعه ای سکولار به رقابت با دیگر احزاب سوسیالیست و یادمکراسی خواه ناسیونالیت وبورژوای راستگرا می پردازند؛ در سیاستهای آموزشی، اقتصادی،اجتماعی و روابط ،با دیگر احزاب وکشورها و… از همان احکام وقوانین سکولاریستی استفاده می کنند ودر هیچ مواردی از احکام یاد شده از قوانین ودستورات اسلامی به جای احکام ودستورات سکولاریستی استفاده نمی کنند .

چون در یک جامعه جاهلی هرگز در طول تاریخ دیده نشده ونخواهد شد که یک مشرک اهل کتاب یا غیر اهل کتاب به دلخواه خود حاکمیت را در اختیار قوانین اسلامی قرار دهد ،بلکه در تمامی موارد خون وشمشیربه مسئله ی جاهلیت وتحکیم شریعت الهی فیصله داده است.

به همین دلیل است که می بینیم اینگونه احزاب به ظاهر اسلامی در پارلمان اسرائیل ،انگلیس ودیگر مرتدین سکولار محلی وحتی در سرزمین های اشغال شده افغانستان و عراق حضوری فعال دارند.

اینگونه احزاب به ظاهر اسلامی چون از همان قوانین واحکام سکولاریستی جامعه تبعیت می کنند، خیلی طبیعی خواهد بود که  در موارد زیادی هم دچار اشتباه وخطا گردند وطبق قانون سکولارها ظلم های زیادی را نیز در زمینه های اقتصادی ،اجتماعی ، و حتی مذهبی وملی در حق مردم جامعه مرتکب گردند.

آنها باید در مورد برخورد با مذاهب از همان قوانین سکولاریستی رایج استفاده نمایند.ودر برخورد با مسائل اقتصادی وفرهنگی جامعه نیز باز مجبورند به همان قوانین فاسد سکولاریستی پناه ببرند ،وبه همین ترتیب مرجع تمام کارهای آنها همان قانون سکولاریستی جامعه خواهد بود .اینگونه احزاب با آنکه در پیشبرد کارهای خود از هیچ یک از احکام الهی پیروی نمی کنند ودر قانون سکولاریستی جامعه حل گشته اند؛ اما احزاب مخالفشان تمام خطاهای آنها را به حساب اسلام قلمداد نموده ودر تبلیغات های خود بر ضد اسلام از چنین نقصها ونارسائی هایی که در اینگونه احزاب به ظاهر اسلامی مرید سکولارها یافت می شود، بهره می جویند.

این گونه احزاب چون از همان احکام وقوانین سکولاریستی وسیاست متناسب با آن پیروی می کنند، از بیماری ها وفسادهای آن نیز به دور نیستند ودر واقع همان سکولار ها هستند اما در لباسی دیگر . با این تفاوت که شر اینگونه احزاب به ظاهر اسلامی از شر دیگر احزاب کمونیست، سوسیالیست ، ناسیونالیست، بورژوا و… بیشتر است .

اینها در اداره جامعه ازهمان سیاستهای ناپاک سکولارها  بهره می جویند در نتیجه از نگاه احزاب سکولار دیگر ومردمانی که به آنها رای داده اند ،این گونه انحرافاتشان رابه حساب اسلام واسلام گرایان می گذراند، ودر بد بین کردن مردم نسبت به احکام اسلامی وقوانین آن بهره می جویند. اینگونه احزاب منتسب به اسلام جریاناتی هستند که جهت رسیدن به اهداف سکولاریستی خود اسلام را همچون وسیله ای به کار می گیرند، و مردمی را ،که به عنوان آب جهت شنای مجاهدین به شمار می روند ، خشکانده وآنها را از پیوستن به مجاهدین دلسرد وبا پرداختن به شبهات ویژه ی خود؛ در فعالیت های سیاسی جامعه سکولاریستی سرگردان می کنند.

در برابر تمامی این جریانات منحرف جماعتهای طائفه منصوره قرار گرفته اند که به چیزی غیر از اجرائی شدن احکام الهی در جامعه در تمامی امورات زندگی بشریت راضی نیستند واز اساس با دیکتاتوری سکولاریسم سر جنگ و ناسازگاری دارند. دیکتاتوری سکولاریسم جهت ضربه زدن به این گروه مبارز مجاهد است که دست به تولید ومیدان دادن به احزاب انحرافی به ظاهر اسلامی داده است. در نتیجه اینگونه احزاب تقلبی هر گندی که بزنند هیچ ارتباطی به اسلام وقوانین آن ندارد بلکه از  فراورده های کارخانه دین سکولاریسم هستند.

وچنانچه می بینیم اگر این احزاب تقلبی به ظاهر اسلامی در مواردی با دیگراحزاب سکولار دچار اختلافات ودرگیریهایی می گردند نه به خاطر حکم خدا وشریعت الهی بلکه به دلیل منافع مادی خودشان است.

زمانی که درچپاول مردم، تقسیم کرسیهای مجلس سکولاریستی ،منابع مالی وتقسیم آن،تقسیم مقامات اداری وشهرداریها و…. با همدیگر دچار اختلاف می گردند،طبق سنت سکولارها ابتدا با برچسب زنی وتبلیغات غلط ودر نهایت با بهره گیری از قدرت نظامی ویا سپر قرار دادن مردم وراهپیمائی های خیابانی ،در پی توازن قوا بر می آیند .

تمامی این سیاست های کثیف متعلق به جامعه سکولاریستی است وارتباطی به اسلام وقوانین سیاسی آن ندارد، بلکه نوعی اختلاف درون گروهی خود آنان است که قربانیانش را از سطح خیابانها واز میان مردمان ستمدیده نا آگاه می گیرد .اینها اسلام را بد نام نکرده اند چون مجری هیچ حکمی از احکام الهی بر خلاف سکولاریسم نیستند ،واصلا نمی توان اینها را اسلامی دانست تا خطاهای آنها نیز به حساب اسلام گذاشته شود.

پس برادران وخواهران ارجمندم هشیار باشید با آنکه مکر وحیله شیطان ضعیف وسست بنیان است اما اگر در قدرت تشخیص خود دچار خطا وسهل انگاری گردید ،ممکن است که دنیا ومهمتر از آن قیامت وبهشت خود را در معرض خطر قرار دهید. چون مسلمان برای بهشت آفریده شده است وحق ندارد با پیروی کردن از خطواط الشیطان واحزاب منحرف غیر اسلامی با دست خود سرانجامش رابه تباهی بکشاند.

برای یک مسلمان یک حکم وقانون وجود دارد وآنهم حکم وقانون الهی است که به عنوان سیاست فردی ، خانوادگی واجتماعی چراغی بر فراز راه وی می گردد وبا ولاءوبراء اسلامی وکفر به طاغوتش به تثبیت اصول لا اله الا الله ومحمد رسول پراداخته ودر زندگی دنیوی مجری «أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» جهت انهدام فقر وترس وتحکیم رفاه وامنیت در دنیا خواهد گردید.

خداوند خالق انسان تشخیص داده است که جهت از میان رفتن فقر وگرسنگی وترس ونا امنی در میان بندگانش هیچ راهی جز اجرا ء وعملی شدن برنامه هایش در روی زمین وجود ندارد، وتنها با اجرائی شدن حکومتی احکام الهی است که رفاه وامنیت کامل در میان انسانها محقق خواهد گردید. امری که در زمان عمر بن خطاب وعمر بن عبدالعزیز تجربه دنیائی اش را نیز برصفحات تاریخ ثبت نمود. وبه همگان شناساند تا زمانی که حکم وقانون خداوند در جامعه اجرا گردد، رفاه وامنیت نیز ثمره های طبیعی آنند. وچون دین برای تمام بشریت وتا روز قیامت وضع شده است، پس در هر زمان ومکانی که احکامش اجرا گردد همان ثمره را خواهد بخشید.

دیدگاه‌تان را بنویسید: