اخوان المفلسین و جریانات مشابه، سكولارزده هاي لیبرال با جمله پردازيهاي شبه اسلامي/ قسمت اول (۳۳۶)

اخوان المفلسین و جریانات مشابه، سكولارزده هاي لیبرال با جمله پردازيهاي شبه اسلامي/ قسمت اول (۳۳۶)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

پس از سالها تلاش سكولاريسم غربي  در سرزمينهاي تحت حاكميت خلافت عثماني، كه در قالب جريانات فراماسونري و مدارس آموزشي به سبك ليبراليسم غربي سازماندهي شده بود، عاقبت زمينه ي انهدام خلافت عثماني از درون فراهم گرديد؛ و مرتدي سكولار به نام آتاتورك با پشتيباني همان جريانات فراماسونري جهاني، آخرين ضربات را بر پيكر نحيف و ضعيف  خلافت مسلمين وارد نمود و از آن به بعد، جريان ارتداد عمومي به دین سكولاريسم، در سرزمينهاي مسلمين به صورت سيستماتيك گسترش و شيوع پيدا كرد؛ و پس از توليد كشورهاي مصنوعي توسط سايكس و پيكو،  در هريك از سرزمينهاي مسلمان نشين مسيلمه هاي كذابي با قوانين سكولاريستي ادعاي نبوت و قانونگذاري براي بشريت نمودند، و جامعه ي مسلمين به شدت دچار ركود و بحران هويت گشت .

كفار سکولار- صهیونی خارجي با آنكه به واسطه ي سكولاريستهاي مرتد داخلي موفق به انهدام خلافت مسلمين گشته بودند، اما اين كار را كافي نمي دانستند؛ بلكه سازماندهي شده و هماهنگ كوشيدند تا عليه قانوني كه قرنهاست براي آنها مشكل درست كرده است چاره اي انديشیده و آنرا نيز در ميان مسلمين منهدم نمايند . به همين دليل از دو جناح از طريق مزدورانشان به مسلمين يورش آوردند، يكي از طريق رهبران سكولاريست و مرتد محلي و پرورش انواع مذاهب منعشب از دین سکولاریسم چون سوسياليستي و سرمايه داري ليبرال ؛ و ديگري از طريق توليد جريانات تقلبي و مسخ شده ي مذهبي شبيه اصل .

همين قدرت و پيروزي مطلق عقيدتي و ايدئولوژيك دين اسلام  و قدرت حكومتي و نظامي مسلمين در گذشته ، كفار و مرتدين محلي را وادار كرده است كه براي ممانعت از قدرت يابي دوباره ي اين عقيده (همچون پولس درنصرانیت) خود را به شكل اسلامگراها در آورند . البته تاريخ همواره شاهد اين امر بوده است كه پس از مرگ رهبراني كه محبوب طبقات ستمديده و آزاديخواهان بوده اند ، دشمنان آنان تلاش نمايند تا با غصب نام و تحريف جريان فكري و عقيدتي آنان ، طبقات ستمديده و حق طلب را فريب دهند .

هم اكنون نيز در اين عصر بيداري ملتها ، در مورد شريعت اسلام ، همان سناريويي تكرار مي گردد كه در تاريخ بارها  رخ داده است . دشمنان حكم الله در زمان ظهور اسلام ، رسول الله صلي الله عليه وسلم و اصحاب بزرگوارش را ، همواره در معرض پيگرد قرار داده و آموزشهاي آنان را با خشمي وحشيانه و كينه اي بس ديوانه وار و سيلي از اكاذيب و تهمتهاي گستاخانه در نزد عوام زشت جلوه مي دادند . اما قدرت اسلحه ي مسلمين براي مدتي آنها را خفه نمود، تا اينكه وضع موجود ، آنها را واداشت كه درلاك نفاق و رياگري فرو روند .

سالها  پس از مرگ قهرمانان صدر اسلام، از طرف دستهايي پنهان، كوششهايي به عمل آمد تا بتهاي بي زياني از آنها بسازند و تقدس افراطي كاناليزه شده اي براي نام آنها، به منظور تسلي طبقات ستمكش و تحميق آنان قائل شوند؛ و در عين حال اين برنامه ي انقلابي و آزاديبخش را از مضمون تهي بسازند ، برندگي انقلابي و سازندگي و عملگرائي شريعت را زايل نمايند و خود دين را آگاهانه مبتذل نمايند ! . جنبه ي تحكيم شريعت در زندگي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اموزشي و… و روح آزاديبخشي و انقلابي آنرا به بوته ي فراموشي سپرده و محو و تحريف كرده ، و به آن چيزي كه براي جاهليت پذيرفتني به نظر مي رسد،  اهميت درجه اول مي دهند و آن را تجليل مي كنند .

شوخي نيست كه همه ي حكام سكولاريست و مرتد حاكم بر سرزمينهاي مسلمان نشين، حج برو و نماز خوان هستند و سياسيون و نظاميان جاهليت كه ديروز متخصص نابودي اسلام و رهبران آن بودند ؛  بيش از پيش، از اسلام مدرن و ترقي خواه و متساهل و ميانه رو سخن مي رانده اند .  در مورد يك چنين «عمل آوردن» اسلام ، هم اكنون كفار خارجي و مرتدين محلي با جريانات مسخ شده يا به اصطلاح روز ، اصلاح طلب و رفرميست با همديگر هم مسير و متحداند .

البته ، اين توجه مضاعف به اين گونه جريانات، پس از ورشكستگي جريانات سكولار و مرتد محلي صورت پذيرفت؛ و چنانچه مي دانيم پس از ورشكستگي احزاب مرتد سكولاريست در سرزمينهاي مسلمان نشين، حتي در بدترين حالات كه انديشه هاي سكولاريستي به صورت فرهنگ درآمده بود ، گروههاي  به ظاهر شريعت گرا ي مختلف در حقيقت شالوده ي مبارزات مردمي را تشكيل مي داده اند . به همين دليل بوده است كه بلافاصله و تقريبا بدون مبارزه اي جدي، پس از سقوط ديكتاتوران سكولاريست؛ اسلامگرايان نماينده گان مردم گشتند . اما هنگامي كه شريعت گرايان عرصه را بر پس مانده هاي سيستم گنديده ي دین سكولاريسم و مذاهب مختلف سکولاریستی و لیبرال آن تنگ نمودند، آن تمايلات آلوده اي كه در درون اين جريان خود را مخفي نموده بودند، به جستجوي راههاي ديگري براي خود افتادند.

بدين شكل مردمي كه متحدا عليه دین پوسيده ي سكولاريسم به پا خواسته بودند ،  توسط همين موجودات آلوده فريفته شده و چند دسته گرديده و انگيزه هاي مبارزاتي آنان آلوده گشته و عملا تغيير كرد . به اين ترتيب و پس از پيروزي  ، مبارزه ي جريان ضد شريعت گرائي در درون مبارزات مسلمين با هاي و هوي زياد و پشتيبانيهاي مادي وتبليغاتي سكولاريستهاي اشغالگرغربي آغاز گرديد.

اين جريان فاسد با غسل تعميد دادن دین سكولاريسم آنرا در لباسي شبيه به اسلام و با لغاتي اسلامي، بقاياي در حال زوال و انحطاط دین فرتوت سكولاريسم را به شيوه ي خاص خود، كه اساسا دشمن شريعت گرائي است ، جايگزين شريعت و قانون الله نمود و بدين شكل سكولاريسمي كه از در اخراج شده بود از ديوار با رنگ و لباس ديگري وارد گرديد  . اينها علفهاي هرزه ي سمي نوظهوري هستند كه  ريشه در همان خاك قديمي دین سكولاريسم و نوچه هاي محلي اش دارند .

آنها به سردمداران ضد شريعتگرائي تبديل گشته و دست به كارهائي  در ضربه زدن به عقيده ومنافع مردم زده اند ،  كه ظالمين قبلي نيز عليرغم تمام تلاشهايشان، موفق به انجام آنها نشدند . ما حق نداريم اين تجربيات تاريخي را ناديده بگيريم .

بدين ترتيب؛ و با تقليد از همين روال عادي تاريخ و پس از نبود حكومت شريعت در اکثر سرزمینهای مسلمان نشین، امروزه و پس از تمام شدن تاريخ مصرف ديكتاتوران سكولاريست سنتي، جريانات مسخ شده  در سرزمينهاي تحت اشغال ديكتاتوري سكولاريسم خارجي و مرتدين محلي، عمده ترين نماد نفوذ جاهليت و منافقين در صف مسلمين و فريب و فاسد نمودن مسلمين توسط جاهليت جهاني و محلي مي باشند .

اين يكي از بزرگترين دلايل مقبوليت جهاني اينگونه جريانات در ميان حكومتهاي وابسطه به دستگاه دین سكولاريسم چون آمريكا ، روسيه ، ناتو (اتحاديه ي اروپا )، چين و در كل سازمان ملل ملحده مي باشد . بدين شكل جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام منافع اساسي مسلمين را براي سوروسات رساندن به نيازهاي دستگاه ديكتاتوري دین سكولاريسم جهاني و محلي قرباني مي كنند .

در به ابتذال كشيدن آموزشهاي دين اسلام و به تمسخر گرفتن شعور مسلمين ، اين حضرات اخوان المفلسين و گروههاي مسخ شده ي مشابه ، به مردم «مي آموزند» كه مسلمين بايد ابتدا در پارلمان مرتدين سكولار محلي  اكثريت را از طريق راي عمومي  به دست بياورند و سپس بر پايه راي اكثريت ، قدرت دولتي را در دست بگيرند و تنها بعد از آن ، بر مبناي دمكراسي «خالص» مي توان جامعه ي اسلامي و تحكيم شريعت الله را به صورت «تدريجي» محقق ساخت.! دروغ بودن و خيانت آميز بودن اين توهمات را بارها در عصر حاضر در تركيه ،عراق، افغانستان، تونس، مصر، يمن و…. ديده ايم .

ولي ما بر پايه ي آموزشها و واقعيتهاي دين اسلام و تجربيات معاصر سرزمينهاي مسلمان نشين مي گوئيم : مسلمين نبايد فريب اين دجالان و مزدوران دین سكولاريسم ومذهب ليبراليسم مهاجم را بخورند و در همان ابتداي امر بايد سايه ي كثيف و پليد قانون سكولاريستي را در جامعه نابود و محو نمايند و با تثبيت قانون اساسي اسلامي ، آنگاه به صورت «تدريجي» به تحكيم شريعت الله بپردازند . اينكه دجالاني بخواهند در زير سايه ي قانون سكولاريستي روزي به صورت مسالمت آميز موفق به تغيير اين قانون پليد شده و به جاي آن قانون شريعت را جايگزين نمايند، تاريخ ثابت كرده است كه  توهم و سرابي بيش نيست .

مسلمين در همان ابتداي امر بايد قانون و سيستم سكولاريستي را سرنگون نمايند ، تا قدرت دولتي را براي شريعت  الله و به نفع ستمديدگان به ارمغان آورند ؛ و سپس از قدرت دولتي ، يعني حكومت شوراهاي اسلامي، جهت نابودي نا امني و ايجاد رفاه اقتصادي به مثابه ي ابزار شرعي خود ، براي جلب پشتيباني اكثريت ستمديدگان و زحمتكشان جامعه استفاده نمايند .

برپايه ي چنين ديالكتيكي است كه خائنين  و نان به نرخ روزخوران، هرگز نمي توانند بفهمند كه :  اگر مبارزين و مجاهدين فرقه ي ناجيه اكثريت مسلمين را به سمت خود جلب نكنند  ، نمي توانند به پيروزي قطعي بر دشمنان متحدي كه بر عليه  دين اسلام ، رفاه و امنيت مردم هم قسم شده اند دست يابند ؛ اما محدود كردن پيروزي و تشكيل حكومتي اسلامي  به جلب آراء اكثريت در انتخابات تحت حاكميت دین سكولاريسم و يا آنرا مشروط به آن دانستن، حماقت بيش از حد و يا فريب محض مسلمين مي باشد .

البته تغير و تحولاتي كه در درون دین سكولاريسم كه به انقلابات مخملي شهرت يافته امري نيست كه بتوان آنرا انكار كرد . اما اينگونه تغيرات كاملا درون گروهي بوده و تنها عوض نمودن جاي مسافرين يك اتوبوسي است كه در مسير دین سكولاريسم در حركت است و هيچگونه تغيير مسيري ، ازدین سكولاريسم به چيزي غير از دین سكولاريسم ، هرگز از اين طريق صورت نگرفته و نخواهد گرفت . اين حضرات با فرا افكني و تلبيس اينگونه جريانات  در نزد مردم  موزيانه يك لغت كوچك را به آن اضافه مي كنند : «اگر» . و جهت گمراه نمودن مردم در بوق و كرناي خود مي دمند كه «اگر»  ما هم بخواهيم، در درون همين سيستم سكولاريستي و به همين شيوه  ، موفق به تحكيم شريعت الله خواهيم شد و ديگر نيازي به جنگ مسلحانه و جهاد نيست .

تاريخ جهان و علي الخصوص تاريخ سرزمينهاي مسلمان نشين به ما آموخته است كه قانون هيچ جامعه اي از حالت كفري و سكولاريستي به صورت آشتي طلبانه و بدون جنگ و خونريزي تبديل به قانون شريعت اسلام نگشته است و زماني كه هيچ گفته اي از قيام مسلحانه در ميان نيست ، مشركين اهل كتاب (يهود و نصارا ) و مشركين غير اهل كتاب ( كه امروزه به سكولاريست شناخته شده اند ) هر چه از شكنجه و تبعيد و اعدام و دروغ پراكني از دستشان بر مي آمده ، براي جلوگيري از چنين تكامل صلح آميزي كرده اند .

انقلاب عظيمي چون انقلاب رسول الله صلي الله عليه وسلم در مكه ، هنگامي كه به طور صلح آميزي شروع شد ،  با جنگهاي متلاطمي كه سكولاريستهاي آن زمان بر وي تحميل نمودند به پايان رسيد . آيا سكولاريستهاي آن زمان ، به شرط عدم تغيير قانون اساسي جامعه و يا اينكه مدتي قانون آنها حاكم باشد و مدتي هم قانون شريعت، وعده ي رياست حكومت و اعطاي ثروت كلان و بخشش زيباترين دختران را به رسول الله ندادند؟  آيا سياستمدارتر و مطمئن تر و حكيم تر از رسول الله صلي الله عليه وسلم وجود داشته است؟ چرا در برابر اين امتيازات كلان سكولاريستهاي آن زمان ، خداوند سوره ي «قل يا ايها الكافرون» را نازل نمود؟

اين موقعيتها را با ذليلي فعلي جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلامي مقايسه كنيد كه تسليم كامل دین سكولاريسم گشته و قانون شريعت را به طور كامل كنار نهاده اند ؛  و براي تاريخ نامعلومي ، مردم را منتظر منجي گذاشته اند تا شايد دل شيطان به رحم آمده و اجازه دهد حكم شريعت از طريق راي گيري و كسب اكثريت به مرحله ي اجرا درآيد !

براي جلب اكثريت جمعيت به سمت مجاهدين فرقه ي ناجيه و حكومت اسلامي و تحقق «يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا » ؛ بايد :

  • اولا دین و سيستم سكولاريستي و نوچه هايش را در جامعه  سرنگون كرد و قدرت دولتي را در دست گرفت ،
  • ثانیاً بايد قدرت شوراها را مستقر و سيستم امنيتي و اقتصادي جامعه را در كانال اسلامي آن هدايت نموده و دستگاه دولتي پوسيده و كهن سكولاريستي را كه از طريق آن ديكتاتوري سكولاريسم و نوچه هايش نفوذ و قدرت خائنانه ي خود را بر مسلمين اعمال مي نمودند نابود نمود .
  • ثالثاً بايد كاملا نفوذ دين فروشان سازشكار و مرتدين محلي را بر روي مردم از طريق برآورده ساختن نيازهاي امنيتي  و اقتصادي مردم ، به شيوه اي انقلابي از بين برد .

نكته ي ديگري كه عده اي را به دام خود كشانده است تفاوت فاحش ميان تبليغات و عمل سكولاريست هاي جهاني و مرتدين محلي است . ما در گفته ها و تبليغات آنها جهت گمراه نمودن مردم «حداكثر» صلح دوستي و آزاديخواهي نسبي را مشاهده مي كنيم ؛ اما در عمل «حداقل »صلح دوستي و آزاديخواهي و «حداكثر» تكامل همه جانبه دستگاه نظامي و تحميل اين زور بر مردمان ستمديده ي جهان را مشاهده مي كنيم . توجه نكردن به اين نكته هنگام بحث درباره اينكه آيا تحول صلح آميز يا مسلحانه تا چه اندازه به واقعيت نزديك هستند ، معنايش سقوط تا مرحله متعارفي ترين چاكران سيستم جهاني ديكتاتوري سكولاريسم مي باشد .

اكثريت رهبران جريانات مسخ شده ي خط مشي اخوان المفلسين  ، چنان در خرافات عقلگرائي سكولارهاي غربي و زرق و برقهاي ليبراليسم ورشكسته شده نشو و نما يافته غوطه ور شده اند ، كه در نتيجه ي دهها سال تكامل نسبتا صلح آميز با ديكتاتوري سكولاريسم و نوچه هاي محلي اش ديگر قادر به درك ماهيت حكومت اسلامي و تطبيق شريعت الله نيستند و در نهايت همچون رادوغان و غنوشي و…. رسماّ خود را جزئي از دین سكولاريسم جهاني و فراماسونري به حساب مي آورند . اين خواست نهائي و نقطه ي تكامل خيانت آميز اينگونه جريانات مسخ شده است .

احتمالا شما فكر مي كنيد كه اين سير قهقرائي ، عجيب و احمقانه به نظر مي آيد ؛ اما اين نمودار آن چيزي است كه جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام به آن تنزل يافته اند ، درجه ي پيش پا افتادگي و دفاع از استثمارگران و ديكتاتوري سكولاريسم كه يك عقيده ي انقلابي مي تواند تا آن حد نزول كند  و در جنگي نابرابر ، بر عليه مسلمين قرار گيرد .

جهت جلب مردمان نا آگاه و ستمديده  ، جنگ جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام با مجاهدين فرقه ي ناجيه و مردمان ستمديده  ، براي دین سكولاريسم جهاني و نوچه هاي محلي اش ، بسيار مفيد و الزام آور مي باشد . اين جنگ را آنان بر ما تحميل نموده اند و مسلمين بدون برداشتن اين پيشوايان گمراهي از سر راه خود  و بدون طرد آنان  ، قادر به انجام ماموريت رهائي بخش جهاني اسلامي خويش و تشكيل حكومت مجري احكام شريعت نخواهند بود .

در هر صورت ما ايمان و يقين داريم كه تجربه ي انقلابات سرزمينهاي مسلمان نشين در عصر حاضر ، صحت مبارزه اي كه مجاهدين فرقه ي ناجيه به همراه مردمان ستمديده  به مثابه ي تاكتيك ،عليه اينگونه جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام به پيش برده را به اثبات رسانيده است . با وجود اين ما نبايد فراموش كنيم كه اين مبارزه ي سيستماتيك در رابطه ي نزديك با مبارزه بي امان عليه ديكتاتوري سكولاريستي جهاني و مرتدين محلي، كه منكر تحكيم شريعت بوده اند،  قرار داشته است. ما هميشه به دفاع از، استفاده از مبارزات مسلحانه در مبارزات مردمي، عليه اين سه موجود فاسد خارجي و داخلي  برخاسته ايم .

جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام  در هنگام تعريف مبارزات آزاديبخش اسلامي  ، با تمام قوا مي كوشند كه علامت اصلي اين تحرك، يعني مبارزات مسلحانه ي انقلابي را از خواننده پنهان دارند. ولي با تجربيات يك قرن اخير ، اكنون حقيقت براي بي سواد ترين انسانهائي كه داراي عقل سليم و قلبي حق طلب بوده و تصاوير رسانه ها را ديده و يا اخبار انقلابات معاصر را تجربه كرده اند ، آشكار گرديده است كه، تنها با مبارزات مسلحانه است كه مي توان ديكتاتوري سكولاريستي حاكم را نابود نمود و سخن بر سر تقابل بين رها كردن سلاح ، ذليل شدن و برگزيدن مبارزات مسلحانه عليه دشمنان دين اسلام و مردم است .

كنه مطلب در همين جاست . تمام شبهات ، حيله ها ، سفسطه ها و تخطئه هاي شيادانه از آن جهت مورد نياز جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام است كه در ابتدا ، مردمان ستمديده از زير بار انقلاب مسلحانه شانه خالي كنند و با دست كشيدن از آن ،همين جريانات منحرف از پيوستن خود به سياستهاي ليبرالي  ، يعني به ديكتاتوري سكولاريستي جهاني و مرتدين محلي  به عنوان سربازاني مخلص ، پرده پوشي نمايند .

واقعيتهاي تاريخي به ما مي آموزند كه بدون گذار از يك دوران مبارزات مسلحانه و سپس تصرف قدرت حكومتي و سركوب مسلحانه ي مقاومتهاي مأیوسانه ي دشمنان دين اسلام و سركوب  آشوب و بي نظمي ، كه همواره دشمنان شريعت به آن متوسل مي شوند ؛ حتي يك جريان شريعت گراي اسلامي به قدرت نرسيده و يا نمي توانسته به قدرت برسد .

ديكتاتوري سكولاريسم جهاني و نوچه هاي محلي اش، كه دفاع از حاكميتشان را همين جريانات منحرف و مسخ شده  بر عهده گرفته اند، در كشورهاي پيشرفته ي اقتصادي و در سرزمينهاي مسلمان نشين به وسيله ي قيامهاي متعدد مسلحانه ، جنگهاي داخلي و سركوبهاي وحشيانه به قدرت رسيده اند .

در كتابها، جزوات و سخنرانيهاي تهيجي جريانات منحرفي چون اخوان المفلسين ، هزاران بار به اين واقعيت تاريخي و خصلت انقلابي اشاره شده است ؛ اما دروغپردازيها ، شبهه افكني ها و قيل و قالهاي كنوني آنها در باره ي مبارزه مسلحانه ي مسلمين جهت كسب قدرت ، در لفافه ي كنار نهادن اسلحه و چسبيدن به بازيهاي پارلمانتيستي تحت حاكميت دین سكولاريسم ، خيانت رك و راست به اسلام ، فرار عملي به جبهه ي دین سكولاريسم ، انكار حقانيت ستمديده گان در انجام انقلاب اسلامي خودش و دفاع از رفرميسم سكولاريستي ، درست در لحظه اي كه دین سكولاريسم در سراسر سرزمينهاي مسلمان نشين ورشكست شده است و در زماني كه جنگهاي تحميلي سكولاريستهاي خارجي و نوچه هاي محلي اش باعث به وجود آمدن موقعيت انقلاب مسلحانه گرديده  مي باشد .

سياستهاي جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام در راستاي سياست استعماري كنوني ديكتاتوري سكولاريسم قرار گرفته و اين سياستها بر مبناي انقياد رك و راست جوامع اسلامي مي باشد .

ديكتاتوري سكولاريسم در واقع بردگي و چپاول منابع فرهنگي و مادي را براي مستعمرات و سرزمينهاي تحت اشغال دین سكولاريسم مي برد و سرزمينهاي مسلمان نشين را تحت قيموميت بي سابقه ترين اهانتها و خشونهاي دستگاه سكولاريسم در مي آورد .

با زدون شريعت از قوانين  و شيوع دادن قوانين سكولاريستي، فقر، نا امني، الكل، زنا، ايدز وغيره   مسلمين را «متمدن» ساخته و «دمكراسي» را برايشان به ارمغان آورند ؛ و در يك چنين شرايطي از تبليغاتچي هاي به ظاهر اسلامگرا انتظار مي رفت كه اگر غيرت جنگيدن با اشغالگران و مرتدين محلي را ندارند ، امكان مقبوليت آنان را نيز در نزد عامه فراهم نسازند .

اين واكنش آنها، معادل با پذيرفتن رك و راست ديدگاههاي ديكتاتوري سكولاريستي مهاجم و نوچه هاي محلي اش، و قدمي تعيين كننده در آوردن مسلمين به زير سلطه ايدئولوژيك  امپرياليستهاي سكولار مي باشد .قدمي كه با عقب نشيني مستقيم به سمت سياستهاي سكولاريسم جهاني و جهان بيني سكولاريستي، جنگهاي استعماري و كشتار مسلمين و مظلومين را عملاّ توجيه مي كند .

اگر يك انسان مسلمان يا غير مسلمان  به اين جريانات مسخ شده ي تخديري بگويد : من حق دارم و مؤظفم به عنوان يك انسان در صورت تهاجم دشمن به وطنم از خاك، ناموس، مال، عزت  و ارزشهاي خود دفاع نمايم، جريانات مسخ شده  كه فقط مطلوبيات  دستگاه سكولاريسم را مي بينند و اربابان خود را مافوق همه چيز قرار مي دهند، چنين استدلالي را تندروانه، به دور از حكمت و احساساتي قلمداد مي كنند. زيرا در اين استدلال مبارزه ي مسلحانه به جاي فوش دادن و نقد گرفتن از مهاجمين، بر گزيده شده است و اين اصلا  خوشايند اشغالگران سكولاريست و نوچه هاي محلي اش نيست .

سكولاريسم فاسد ميان پوسيده، تلاش دارد تا از كانال جريانات مسخ شده ي رفرميست بار ديگر وجود نكبت بار خود را در سرزمينهاي مسلمان نشين احيا نمايد. اين جريانات مسخ شده ي رفرميست با جبن و ترس «صلح و همزيستي مسالمت آميز» يعني آشتي با ذليلي و خفت و فقر و نداري، و چشم پوشي از جهاد و تشكيل حكومت اسلامي مجري شريعت را ترويج مي كنند .

اينها سازش و اتحاد با سكولاريستهاي مرتد را تحت عنوان وطن پرستي و دفاع از وطن مطرح نموده و به گونه اي ديگر ناجيان ظالمين و مرتدين محلي مي گردند . اينها در ميان بوروكراتهاي وابسته به دستگاه حاكميت و مزدبگيران پارلماني و انواع پشت ميز نشينهاي راحت طلب و خود روشنفكر بينان وراج ، تعداد كثيري طرفدار دارند . بسياري از كادرهاي رهبري فرقه هاي آزاديخواه شريعتگراي مذهبي و يا سلفيون راديكال  حاضر، ممكن است به صفوف مردم و مجاهدين باز گردند ؛ اما جريانات مسخ شده ي رفرميست، با پايگاههايي كه در اروپا و آمريكا و… دارند، نه مي توانند محو گردند و نه به صف مسلمانان انقلابي شريعت گرا بازگردند .

ما از تاريخ آموخته ايم كه در هر جا مسلمين بيدار گشته و عرصه را بر سكولاريستهاي مرتد محلي و اشغالگران سكولاريست خارجي تنگ نمايند و بيداري اسلامي در ميان مردم عموميت يابد، سروكله ي جريانات مسخ شده ي رفرميست همچون كفتارهاي لاشخور، آرام آرام  با شعارهاي پوشالي ميانه روي اسلامي و اصلاح طلبي به جاي انقلاب وقهر انقلابي ،  جهت اخته كردن هسته هاي انقلابي  مردمي و دلسرد نمودن مردم از قيام مسلحانه و منزوي نمودن مجاهدين فرقه ي ناجيه  نمايان مي گردند .

اين مسخ شده گان منحرف ، زماني كه جنبش و قدرت مردمي نيرو مي گيرد ، ديگر مبارزه را انكار نمي كنند ؛ بلكه سعي مي نمايند كه آرزوي تشكيل حكومت شريعت و انهدام نا امني و فقر را محدود ، بريده و اخته نمايند . اينها زائيده ي قيام انقلابي و حق طلبانه ي مردمان تحت ستم هستند . زائيده بدين خاطر كه تلاشهاي ناموفق و انحرافي را براي تضعيف و كند كردن و در نهايت منحرف كردن اين قيام منعكس مي كنند. اينها يكي از پايه هاي اساسي تاكتيكهاي جاهليت بر عليه  خواسته هاي برحق مردمند .

تجربيات تونس، غزه، صومالي، افغانستان، چچن، عراق،يمن و…واضح تر از واضح نشان دادند كه چگونه اخوان المفلسين براي سركوب جنبش مجاهدين شريعت گرا، بدون ترديد با دشمن تمام ملت خود يعني با ارتش كفار سكولاريست كه ميهن آنها را ويران كرده بود و دستش به خون هزاران مسلمان آلوده شده بود وارد بند و بست شدند . اين يكي از بارزترين نكاتي است كه نشان مي دهد جريانات منحرفي چون اخوان المفلسين به هيچ وجه شريعت گرا و وطن دوست نبوده (چيزي كه ما هم مسيران فرقه ي ناجيه هميشه ثابت كرده ايم) بلكه سكولارزده هاي دمكراسي خواهي هستند كه به جمله پردازيهاي شبه اسلامي مشغولند .

قبول اسلام در گفتار و تعويض آن با آفتهاي دین سكولاريسم در عمل ، در تمام فعاليتها ي استراتژيك و عمده ي ترويجي و تبليغي و كار عملي  جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام ، عادي ترين پديده ايست كه نه تنها در بين احزاب مختلف وابسطه به اخوان المفلسين بلكه در بين جريانات منحرف شده ي منتسب به سلفيت و تصوف هم مشاهده مي شود . و همين وابستگي هاي منهجي با دستگاه سكولاريسم جهاني و حكام مزدور محلي اش، باعث به وجود آمدن جريانات موازي و حتي متضاد با شريعت اسلام در مسئله ي توحيد حاكميت، كفر به طاغوت، ولاء و براء و تحكيم شريعت الله در زمين گشته است .  اين حقيقت به  تنهائي نشان مي دهد كه  اين جدائي ها  نمي تواند ناشي از اتفاقات يا اشتباهات افراد يا گروهها يا حتي ناشي از نفوذ  تعصبات سنتي و خرافات محلي  باشد.

شعارهاي قديمي كه  اينگونه جريانات مسخ شده را روش «ميانه روانه» ي اسلامي مي دانست،  تا مسلمين را از به اصطلاح «افراطيون» برحذر دارند ؛ دروغ و باطل بودن خود را به نمايش گذاشته است . چون سالهاست كه مردم مي بينند كه اينگونه جريانات تبديل به فريب عظيم مسلمين و مانع بزرگ در مقابل جنبش شريعت گرائي مسلمين شده اند . ماندگاري ضرر و خباثت اين موجودات در جنبه ي تئوريك و عقيدتي آن بيشتر از نتايج زودگذر آن مي باشد . اين تئوري كه با لغات اسلامي  ، عمل جريانات مسخ شده را توجيه مي كند و با يك سري شبهات و سفسطه بازيها سعي مي كند ثابت كند كه ، براي وضع موجود  پرداختن به عمل انقلابي  طبق شريعت اسلام بر فهم گذشتگان صالح اين امت نابالغ و.. است، ضررش بسي بيشتر از سكولاريستهاي مرتد و اشغالگران سكولار خارجي مي گردد .

اخوان المفلسين، و یا به عبارتی دقیق تر،  اخوان الشیاطین، مشهورترين نماينده ي اين تئوري و نيز بزرگترين قدرت هدايت كننده ي جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام خود را به عنوان يك دو روي درجه يك و نابغه در فن خود فروشي نشان داده است .  اينها همان كساني هستند كه به دین سكولاريسم جهاني كمك نمودند تا مسلمين در سرزمينهاي مختلف را « با محيط دمساز كنند »، رام نمايند، تحميق كنند و در بين آنها تفرقه اندازند .

عمل نشان داده است كه افراد فعال در جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام ، بهتر از خود سكولاريستها مدافع دین سكولاريسم مي باشند . بدون شبهه پراكني و غسل دادن دین سكولاريسم  توسط آنان ، سكولاريستها نمي توانستند تا الان در قدرت باقي بمانند. اين نه تنها به وسيله ي تاريخ ثابت شده است بلكه به وسيله ي حكومت فعلي حماس در غزه و اردوغان در تركيه وغنوشي در تونس وديگر هم قماشان آنها  نيز ثابت شده است. دشمن خانگي و اصلي ما اين جاست، دشمني كه ما بايد بر آن پيروز شويم .

آنها كه در شعار دروغين ميانه روي و تطبيق تدريجي شريعت فرو رفته اند ، آيا در عرض اين يك قرني كه در اغلب سرزمينهاي مسلمان نشين فعاليت داشته اند و اغلب همچون حماس واردوغان صاحب قدرت حكومتي هم بوده اند ، تنها يك حكم شريعت الله را نيز به مرحله ي اجرا درآورده اند ؟ مطلقا خير. آنها حتي يك قدم عملي براي تطبيق شريعت برنداشته اند، آنها هيچ گونه شيوه ي جديدي هم در اين راه نپذيرفته بلكه باخلق حادثه هايي چون مسجد ابن تيميه و شكنجه كش كردن علمائي چون ابي براء توسط حكومت حماس وجنايات مرسي در صحراي سيناء و زنداني نمودن شریعت گرایان در حكومت غنوشي و حزب نهضه در تونس و رهبريت ناتو توسط اردوغان در قتل و عام مسلمين افغانستان و سوریه و عراق و هم سنگر شدن شريف شيخ احمد با دشمنان ملتش در صومالي  و…. دشمني خود را عملا باتطبيق شريعت اسلام نيز نشان داده اند .

تاريخ ثابت كرده است كه  اخوان المفلسين و جريانات مشابه  فقط عقب نشيني كرده اند ، قسمتهايي از تئوريهاي عقب افتاده ي ليبراليستي را به عاريت گرفته، و به مسلمين نه تئوري مبارزه بلكه تئوري واگذاري و آن هم واگذاري به وحشي ترين دشمنان شريعت الله و مسلمين، يعني  سيستم جهاني سكولاريسم و نوچه هاي جنايتكار محلي اش، كه هيچگاه دست از دشمني و يافتن ابزار جديد تله گذاري براي مسلمين  شريعت گرا بر نمي دارند را  مي آموزند  .

مبارزه با اين بلا يعني با ريشه دارترين بيماري عقيدتي شايع در ميان مسلمين ، نسبت به ساير بيماريها ، مبرم تر مي گردد و در سطح بالاتري قرار مي گيرد .اين يك بيماري مزمن است، شفايش حتي طولاني تر از آن است كه خوش بينان اميدوار بودند باشد . حدود چند دهه قبل، از زمان جنگ مسلمين عليه سوسياليستهاي شوروي، مسئله ي اين بيماري و بلاي  عناصر مسخ شده در ميان مسلمين حاد شده بود . اكنون حتي يك موحد شناخته شده به زحمت يافت مي شود كه بارها و در موارد مختلف به اين امر اشاره نكرده باشد كه جريانات مسخ شده، آفتهائي هستند كه حقيقتا دشمن بيداري اسلامي و نهضت مبارك شريعت گرائي آنان مي باشند .

رشد بي سابقه ي اين آفتها ي عقيدتي و اجتماعي در طي سالهاي گذشته يك حقيقت شناخته شده است ، رقابتهاي ميان جناح روسيه – چين با جناح ناتو – آمريكا  با همديگر در سرزمينهاي مسلمان نشين از يكطرف و اتحاد هر دو جناح و ديگر اعضاي سازمان ملل در جنگ چهارم جهاني بر عليه  شريعت و قانون اسلام  و مجاهدين فرقه ي ناجيه تحت عنوان مبارزه با تروريسم  ، به وضوح ثابت كرده است كه در اين گونه رقابتها و بحرانها ، انبوهي  قابل توجه از جريانات مسخ شده كه از جانب اينگونه جناحها حمايت و اغلب به وسيله ي آنان هدايت مي شوند به سوي اردوي دین سكولاريسم مي روند، به تحكيم شريعت در جامعه خيانت مي كنند ، به جنبش شريعت گرائي مسلمين ضرر مي رسانند و براي آن مانع مي شوند .

در هر بحراني دستگاه سكولاريسم جهاني و مرتدين محلي  همواره به اينگونه جريانات مسخ شده كمك خواهند كرد، و اين گونه جريانات مسخ شده نيز هميشه به مبارزه ي تئوريك اغواگرانه با مسلمين شريعت گرا خواهد پرداخت و با كوچكترين عملي از جانب شريعت گرايان عكس العمل نشان مي دهند و از غير شرعي ترين و ظالمانه ترين الفاظ و برخوردات خوارج گونه بهره مي گيرند . اينان دشمنان خيزش دوباره ي مسلمين براي احياي قدرت شريعت در جامعه و تشكيل جامعه ي اسلامي اند  .

در زمان صلح آنها اعمال سكولارمآبانه ي خود را تا حدود زيادي در پوشش انجام مي دهند ، از طريق تشكيل احزاب رنگارنگ و با اسمي عامه پسند به جستجوي پناهگاه در ميان مسلمين مي پردازند و در زمان بحرانها و خيزش مجاهدين،  آنها بلافاصله به عنوان متفقين مجموع سكولاريسم متحد خارجي و داخلي در مي آيند و به عنوان پايه هاي  اصلي اجتماعي گرايشات  و حاملين نفوذ جاهليت و سكولاريسم در درون مسلمين مي باشند. كسي كه بعد از وقايع اخير در افغانستان، عراق، تونس، مصر، كردستان عراق، يمن و… اين حقيقت را درك نكرده باشد، بيهوده تلاش مي كند و خود و ديگران را فريب مي دهد .

در زماني كه كفار سکولار – صهیونی جهاني و مرتدين محلي براثر بيداري اسلامي و فشارهاي مجاهديني فرقه ي ناجيه در مضيقه قرار مي گيرند، با همراهي همين جريانات مسخ شده دست به اقدامات و تغيير تاكتيكهايي مي زنند كه معموملا باعث ايجاد شكاف ميان مسلمين مي شود . اگر تاكتيكهاي جاهليت هميشه يكسان  يا حداقل شبيه به هم بود ، مسلمين مبارز هم به سرعت مي آموختند كه با آنها با تاكتيكهاي هميشه يكسان و يا مشابه پاسخ دهند . اما در حقيقت ديكتاتوري سكولاريسم و نوچه هاي محلي اش  ناچاراست در سرزمينهاي تحت سلطه ي خود دو سيستم حكمراني ، دو نوع شيوه ي مبارزه و تاكتيك را براي منافع خود و حفظ فرمان روائي برگزيند و اين شيوه ها گاهي باهم تعويض مي شوند و گاهي هم به صورتهاي مختلف در هم ادغام مي شوند .

اين شيوه ها  و تاكتيكها عبارتند از :

۱ – شيوه ي زور ؛ شيوه اي  كه دادن هرگونه امتيازي به جنبش شريعت گرايان را رد مي كند ، شيوه اي كه از تمام تفاسير بدعي و هماهنگ شده با جاهليت حمايت مي كند  و هر گونه اصلاحات بنيادين و اساسي در قانون سكولاريستي و جاهليت به نفع شريعت اسلام را ، به صورت آشتي ناپذير رد مي كند .

۲ – شيوه ي دوم، شيوه ي ليبراليسم است كه در جهت توسعه ي حقوق سياسي سكولاريستي، رفرم در چهارچوبه ي قانون دین  سكولاريسم ، امتيازات شخصي و بسيار ناچيز وغيره قدمهاي تنظيم شده اي بر مي دارد .

تغيير روش ديكتاتوري سكولاريسم نه زائيده ي  دلسوزي براي مسلمين و نه تصادفي است ؛ بلكه به خاطر شرايطي است كه به دليل وجود شريعتگرايان، بر آن تحميل مي شود . رشد سريع جنبش مجاهدين شريعت گرا در تمام سرزمينهاي مسلمان نشين، باعث تغيير در روش ديكتاتوري سكولاريسم نسبت به مسلمين شده است . به جاي مبارزه ي علني، رك و اصولي  عليه اصول شريعت اسلام  و دفاع از مصونيت كامل دین سكولاريسم و رقابت آزاد سكولاريستهاي مرتد محلي، بيشتر و بيشتربه دفاع از به اصطلاح اصلاحات كه در تضاد با ايده انقلاب و تغيرات بنيادين است، بر مي خيزد.

در اينجا ليبراليسم در مقابل شريعتگراين مسلمان نيست  بلكه رفرميسم و اصلاح طلبي در مقابل انقلاب بنيادين شريعت گرايان قرار گرفته است . هر چه آگاهيهاي عمومي مسلمين نسبت به شريعت و حكم الله در يك سرزمين معين بيشتر باشد دسيسه هاي ديكتاتوري سكولاريسم  و نوچه هايش آلوده تر و محدوده هاي شعار «جديدتر و مترقي تر !!» و سيع تر خواهد بود . شعاراتي چون : اصلاحات به جاي انقلاب بنيادين اسلامي جهت تحكيم شريعت ، اصلاح جزئي رژيمهاي رو به فناي وابسطه به دستگاه سكولاريسم  و تضعيف جنبش شريعت گرايان مسلمان و حفظ فرمانروائي دین سكولاريسم به جاي سرنگوني انقلابي آن  .

چنانچه همگي واقفيم در ابتداي ورود نامبارك سيستم نوین ديكتاتوري سكولاريسم به سرزمينهاي مسلمان نشين ، مجاهدين مسلمان به خاطر موجوديت اسلام و شريعت آن جنگيدند ،  و با دین سكولاريسم مطمئن از قدرتش و ترويج پيگير و گستاخانه ي  مذهب ليبراليسم به مثابه ي مذهبی از مذاهب دین سکولاریسم و جزء مكمل سيستم عقيدتي روبرو گرديدند . اكنون ديگر شريعت گرائي تبديل به يك نيرو شده و در سرتاسر جهان اسلام موجوديت خويش را حفظ  كرده است .

شريعت گرايان هم اكنون به خاطر كسب قدرت مبارزه مي كنند ؛ و دین سكولاريسم در حال اضمحلال ، با ديدن  اجتناب ناپذيري فناي خويش ، هر گونه تلاشي مي كند تا روز نابودي  خويش را به تاخير بياندازد و حاكميت خود را تحت شرايط جديد به قيمت امتيازات جزئي  و كاذب  حفظ كند . تشديد مبارزه اصلاح طلبي عليه شريعت گرايان انقلابي درون جنبش  مسلمين ، مطلقا نتيجه اجتناب ناپذير تغييرات ذكر شده در كل شرايط مبارزاتي تمام سرزمينهاي مسلمان نشين مي باشد .

نوسانات  تاكتيك ديكتاتوري سكولاريسم و نوچه هاي محلي اش، گذار از سيستم زور به سيستم امتيازات ظاهري، نتيجتاّ ويژگي تاريخ تمام سرزمينهاي مسلمان نشين طي دو دهه گذشته مي باشد، در حالي كه در همين  زمان، در سرزمينهاي مسلمان نشين، شريعت گرايان عمدتاّ به كار گرفتن يك روش و سيستم شريعتگرائي را توسعه دادند .

هنگامي كه در يكي دو دهه اخير توسط  ديكتاتوري سكولاريسم و نوچه هاي محلي اش تغييرات فريبنده اي جهت «دادن امتيازات كنترل شده»  به وقوع پيوست ثابت شد كه اين تغيير ، همانطوري كه هميشه چنين بوده است ، براي جنبش شريعت گرائي مسلمين خطرناكتر بوده و منجر به انعكاس يكجانبه ي رفرميسم سكولاريستي گرديده است . هدف واقعي و مثبت سياست ليبرالي سكولاريستي، به انحراف كشيدن جنبش شريعت گرائي مسلمين، متفرق نمودن صفوف  آن ، تبديل اهداف بنيادين آنها به ضميمه ناچيز اصلاح طلبي و رفرميسم دروغين، زودگذر و هميشه ناتوان است .

اغلب ، ديكتاتوري سكولاريسم در طي «يك زمان معين» به وسيله يك سياست ليبرالي كه مزورانه تر است به «اكثر» مقاصد خود رسيده است ؛ بخشي از مسلمين و تعدادي از نمايندگان آنها گاهگاهي فريب اين امتيازات كاذب را مي خورند . هماهنگ با اين ، جريانات مسخ شده هم ، اصل مبارزه ي مسلحانه جهت تشكيل حكومت مجري احكام شريعت را رد نموده و يا اقدام به پياده كردن سياستي مي كنند كه در حقيقت منجر به چشم پوشي از جهاد و مبارزات مسلحانه مي گردد .

اغلب اوقات  افت و خيزهاي تاكتيكي دستگاه سكولاريسم، زمزمه هاي جريانات رفرميست را در داخل جنبش شريعت گرايي مردم نيز تشديد مي كند و غالباّ اختلافات درون جنبش را تا حد انشعاب مستقيم تشديد مي نمايد .

اين دسته از جريانات اصلاح طلب كه از دل مردم شريعت گرا بيرون آمده اند، نسبت به جريانات مسخ شده ي اي چون اخوان المفلسين  و احزاب سكولاريست و مرتد محلي، مترقي اند؛  زيرا از بسياري از مفاسد بنيادين اين دو جريان فاسد دوري جسته است ، اما با اين وجود ، به خاطر شرايط جاهلي حاكم بر جامعه ، در مرحله ي معيني از تكامل ، باعث راكد شدن رشد وتداوم حركت و سقط شدن نوزادي مي گردند [۱]كه سالها خود وديگران را در آرزوي تولد آن ، منتظر گذاشته بودند .

اين گونه جريانات شريعت گراي اصلاح طلب، مسلمين را رشد داده ، متشكل ساخته و نظم مي دهند ؛ اما زماني كه اعضايش متوجه ي درجازدن و عدم تكامل جبري آن مي شوند ، مي توان گفت كه گوركن خود و عناصر سيستم مبارزاتي جديد را به وجود مي آورند ، چون مسلمين بيدار شريعت گرا به اين اندازه از تكامل ناقص راضي نمي شوند و قطعاّ به صف مجاهدين هم مسيربا  فرقه ي ناجيه پيوسته و روش انقلابي را يگانه روش تشكيل حكومت مجري احكام شريعت مي دانند .  مردم  از زندگي حقيقي ياد مي گيرند ، نه از دائماّ غلو كردن به افراشتن يك تئوري يكجانبه ، به يك سيستم تاكتيكهاي يكجانبه ، اكنون به يكي و زماني به ديگر سيماي رشد دستگاه سكولاريستي ، اكنون به يكي و زماني به «درس» ديگري از اين رشد .

البته در كنار اينها و از درون همين جريان، شريعت گراياني شكست خورده از جريانات اصلاح طلبي هم ظهور مي كنند كه با توجه به تجربيات خود ، هر گونه رفرم و اصلاح طلبي را به عنوان تحقق جزئي  شريعت و خرده كاري  به حساب آورده و جهت تحقق اسلام كامل از اين حداقل هم دست مي كشند . اين هم نوعي افراط  در برابر تفريط هم قطاران اصلاح طلب و رفرميست سابقشان است كه تمام اميد خود را به اين شيوه از مبارزه بسته بودند .

در حقيقت اين تاكتيكهاي فوق منجر به انتظار «روزهاي بزرگ» و ناتواني براي جمع آوري نيروهايي كه حوادث بزرگ را به وجود مي آورند مي شود . هر دوي آنها مانع انجام مهمترين و اساسي ترين وظيفه يعني تمركز مسلمين در جماعتها و سازمانهاي  بزرگ و نيرومند  و درست عمل كننده ي هم مسير با مجاهدين فرقه ي ناجيه  كه توانائي عمل صحيح  را در هر موقعيتي داشته باشند و به اهداف خود صريحا پي برده باشند و با عقيده و جهانبيني واقعي اسلامي تربيت شده باشند ، مي گردند .

اين گونه عزيزان كه وضع موجود آنها را به چنين درجه اي تنزل داده است بايد به خاطر بياورند كه بعضی اوقات عقابها به سطح مرغهای خانگی نزول می کنند لیکن مرغهای خانگی هیچگاه نمی توانند به بلندی پرواز عقابها برسند. اينها هم مسيران مجاهدين فرقه ي ناجيه اند كه در بخشي بسيار مهم و حساس از جهاد مشغول فعاليتند و هرگز نبايد خود را با جريانات مسخ شده ي رفرميست قابل مقايسه بدانند. در مقايسه با اين وضع اصلاح اشتباهات فعالين عرصه ي مقدماتي مبارزه ي همگام با مجاهدين فرقه ي ناجيه،  وظيفه اي آسان خواهد بود .

در سرزمينهاي مختلف مسلمان نشين، ما جریان ضد رفرميسم و ضد پارلمانتاريسمي را مشاهده مي كنيم كه توسط جريانات مسخ شده ي منتسب اسلام به وجود نيامده، بلكه توسط بعضي از روشنفكران سازماندهي نشده ي هم مسير با فرقه ي ناجيه، به خاطر نفرتشان نسبت به  رفتار و ثمره ي جريانات مسخ شده ي كهنه و جديد رشد يافته است .

شوراي جهاني و منطقه اي مجاهدين بايد تعليمات راهگشا ارائه دهند ، اينگونه برادران بايد تجربه ي جهان اسلام و اهميت واقعي فعاليتهاي سازماندهي شده ي مردمي را به عنوان «مقدمه اي جهت بسيج عمومي و در راستاي اهداف و عمل فرقه ناجيه»، بيشتر آشنا گردند . به انجام رساندن اين وظيفه كار ما خواهد بود، و مبارزه عليه اين اشتباهات جنبش فرقه ي ناجيه ، عليه اين كمبودها، هزار بار آسانتر از مبارزه عليه جريانات مسخ شده  اي كه در لباس اصلاح طلب فرو رفته و فعاليت خود را با ماهيت سكولاريستي و نه شريعت گرائي به پيش مي برند مي باشد .

ما نمي توانيم و كس ديگري هم نمي تواند محاسبه كند كه چه قسمتي از مسلمين به دنبال جريانات مسخ شده يا جريانات اصلاح طلب شريعت گرا مي روند يا خواهند رفت . اين فقط به وسيله ي مبارزه ي آشكار تعيين خواهد شد و اين بطور قطع فقط به وسيله ي انقلاب اسلامي به رهبري مجاهدين شريعت گرا تعيين خواهد شد .  ولي ما مطمئنا مي دانيم كه جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام به همراه سكولاريستهاي مرتد ، فقط معرف يك اقليت هستند .

بنابراين، اين وظيفه ي ماست، اگر مايليم هم مسير با مجاهدين شريعت گراي فرقه ي ناجيه باقي بمانيم،  بايد دقيقتر و عميقتر به طرف مسلمين واقعي برويم . اين است تمام مفهوم و كل مبارزه بر عليه اصلاح طلبان كوتاه انديش و جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام  . به وسيله ي افشاء كردن اين حقيقت كه :

  • اصلاح طلبان كوتاه انديش و جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام در واقع به منافع و جنبش شريعت گرائي مسلمين هر كدام به نحوي ضربه مي زنند و آنرا مي فروشند ،
  • و آنها در بهترين حالت همچون انجمنهاي خيريه وسنديكاها از امتيازات موقتي اقليتي از مسلمين دفاع مي كنند ،
  • و آنها ناقل عقايد آلوده ي سكولاريستي و نفوذ آن در ميان مسلمين هستند ،
  • و آنها هر كدام با خنثي نمودن بخشي از مسلمين ازپيوستن به مجاهدين فرقه ي ناجيه با درصدهاي متفاوتي، حقيقتاّ متفقين و عناصر دین سكولاريسم بوده و خادمين آن به شمار مي روند .
  • و هر گونه حمايتي از وحدت با جريانات مسخ شده ي منتسب به اسلام ، عينا دفاع از بردگي مسلمين به وسيله ي سيستم گنديده ي سكولاريسم جهاني با كمك بهترين عمالش در ميان مسلمين مي باشد .

 

 

[۱]  تشكيل حكومت مجري احكام شريعت  و ايجاد رفاه و امنيت عمومي

دیدگاهتان را بنویسید