آگاهی و شناخت دقیق و عینی جامعه و وضع موجود (قسمت اول ) (۳۵۹)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

آگاهی و شناخت  دقیق و عینی جامعه و وضع موجود (قسمت اول ) (۳۵۹)واکنش عموم مسلمین در برابر  جنگ روانی دین سکولاریسم

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

آگاهی دقیق و مشرح از جامعه در کلام گذشتگان صالح امت :

در معرفت و شناخت و ذكاوت پیامبرخاتم  ­صلی الله علیه وسلم، از احوال مردم زمان خویش، تأمل و تفكر کن و ببین كه چه شناخت عمیقی از افراد داشته و در رسیدن به اهداف خویش، چگونه از آن صفات بهره برده است.  از دیگر نمونه­ها می­­توان به فرموده­ی دیگر ایشان اشاره كرد، که می­فرماید:

«الْإِیمَانُ يَمَانٍ وَالْكُفْرُ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالسَّكِینَةُ فِی أَهْلِ الْغَنَمِ وَالْفَخْرُ وَالرِّيَاءُ فِی الْفَدَّادِینَ أَهْلِ الْخَيْلِ وَالْوَبَرِ»[۱] «یمنیان اهل ایمانند و كفر نیز از جانب شرق (منطقه­ای كفر خیز است) است و سكینت و آرامش در بین اهل غنم (چوپانان و كسانی كه با گله سر وكار دارند) است و فخر و ریا و در روایتی خیلاء (کبر و خود بزرگ­بینی) در بین صاحبان شتر (مالداران) و صاحبان اسب و بادیه­نشینان است.»
پیامبر ­صلی الله علیه وسلم می­­خواست بدین طریق، اصحابش را به احوال مردم آگاه سازد و خلقیات كسانی را كه با آنان تعامل دارند برایشان معلوم كند، به همین دلیل هنگامی­ كه حسان رضی الله عنه را امر نمود تا قریش را با اشعارش مورد نقد و هجا قرار دهد، مقدمتاً از ابوبكر رضی الله عنه خواست تا حسان رضی الله عنه را از احوال و ایام و اخبار خودشان (در مكه) خبردار نماید .. همچنین هنگامی­كه معاذ رضی الله عنه را به سوی مردم یمن فرستاد، به وی فرمودند: «تو به سوی قومی­ از اهل كتاب می­­روی»[۲]

پس، اول او را به افكار عقیدتی و یا  فرهنگی آنان و یا هر چیز دیگری كه شما اسمش را بگذارید، متوجه نمود، بعد از آن، برای او نحوه­ی تعامل با آنان را مشخص نمود و اولویات را برای مخاطب قرار دادن ایشان، معلوم و نمایان ساخت و نخستین امر دعوی را برای او مقرر نمود.

در تمامی­ این امور با مردم، به اندازه­ی عقول و ادراكشان صحبت می­­نمود و آن چیزهایی را كه مردم معظم می­­داشتند، مراعات می­­نمود و تا وقتی كه آن اشیاء از چهار چوب شرع خارج نشده باشند و از دینمان باشند، آنان را تأیید و ابراز می­­نمود .. و نباید چنین پنداشت  كه این شیوه، شیوه­ای دو رویانه و منافقانه و مداهنه­ای است یا برداشتی از این قبیل، كه جاهل صفتانه است.

امام بخاری رحمه الله از امام علی رضی الله عنه روایت می­­كنـد كه ایشان فرمودند: «با مردم به اندازه­ی معارفشان صحبت نمایید، آیا دوست دارید كه خدا و رسولش را تكذیب كنند.»[۳]

در اثری كه امام مسلم رحمه الله از عبدالله بن مسعود رضی الله عنهما روایت می­­كند، آمده است كه «اگر تو برای قومی­ سخن گفتی و آن قوم، فهم گفتـه­های تو را نـداشتند (عقلشان بدان نرسید) آنان را دچار فتنـه نموده­ای.»[۴]و عبدالرحمن بن مهدی می­­فرماید: «مرد به درجه­ی امامت نمی­­رسد که به وی اقتدا نمود، مگر اینكه بعضی از چیزهایی را كه می­­شنود در نزد خویش نگه دارد.»[۵]

از یکی از علما در مورد مسئله­ای علمی سئوال شد، ایشان پاسخ ندادند. سائل گفت: مگر این حدیث را نشنیده­ای «كسی كه علمی­ داشته باشد وآن را كتمان نماید روز قیامت، به افساری آتشین بسته خواهد شد؟» [۶]ایشان فرمودند: افسار را رها كن و برو، هرگاه كسی آمد و فقه و فهم آن را داشت و من از چنین كسی علمم را كتمان نمودم، مرا به افسار ببند.

شایسته است كه فقه و درایت امام حسن بصری را در اینجا ستود،آن زمان كه حجاج از وی در مـورد حـدیث عرنیین [۷] و مجـازات پیامبر ­صلی الله علیه وسلم برای آنـان پرسیـد. امام حسن بصری، حدیث را انكار نمود، چـرا كـه می­­دانست حجاج قبلاً این حدیث[۸] را وسیله­ای برای خونریزی قرار داده بود و اکنون با استناد به این حدیث بیش از پیش در ریختن خون­ها مبالغه خواهد کرد.

چنانچه پيداست در يك جامعه جاهلی و بخصوص سکولاریستی  :

۱- به خاطر درآمد بيشتر، رفاه، اوقات فراغت، آرامش و …… گروهي توانايي پرداختن به مسائل سياسي و پرورشي و آگاهي بيشتر در مسائل مختلف و ضروري را داشته و اكثريت جامعه كه قشرهاي كم درآمد و مستضعفي را شامل مي شوند فكر و تلاش در جهت امرارمعاش، قسمت بيشتر وقت آنها را پر نموده است بدين دليل و مزيد بر آن بدليل كوتاهي خود ايشان ، زماني براي آموزشهاي لازم و ضروري برايشان باقي نمي ماند در نتيجه باز از ميدان سياست حکومتی و دخالت در امور جامعه كنار  مي مانند يا به همان دلايل و دلايل ديگر تحت تاثير تبليغات رسانه ای و منبری ديگران و طبقات مرفه و حاكم جامعه درآمده، دنباله رو و ابزاري در راستاي رسيدن به اميال ديگران قرار مي گيرند. دلايلي چون :

  • عدم پرورش و آموزش صحيح و يا حداقل در حد ديگر افراد جامعه .
  • بنابراين با عدم دارا بودن چنين زمينه اي آنها توانايي پي بردن به منافع واقعي خود را ندارند.
  • عدم آگاهيهاي صحيح و درك صحيح از نيازهاي مادي و معنوي ،آنها را دچار تفرقه و چند دستگي و عدم تسلط بر سرنوشتشان نموده است.
  • همين دلايل و نيز :

بودن دین سکولاریسم  و مذاهب مختلف آن چون لیبرالیسم ،  جوجه كمونيستها وسوسیالیستهاي راه گم كرده  و مخدرهاي مذهبي  به همراه زمامدارن حاكم برچنين انسانهايي، عملاً پديدآورندة حكومتي گشته كه زنجير هاي بردگي و استضعاف زيردستان و اكثريت انسانها را مستحكمتر و بادوامتر نموده است.در چنین سیستمهای جاهلی:

قانون : يعني آنچه چنين حكامي از چنين راههايي به تصويب رسانيده اند در جهت حفظ منافع خود.

عدالت : يعني در حماقت ماندن و تابع محض بودن

اجراي عدالت : يعني ارتش و پليس و نيروهاي سركوبگر و ارعابي با زور سرنيزه ، در صورت عدم تحقق مرحله جنگ رواني و تحميقي زيردستان .

با اين مقدمه بايد واقعيتي را دوباره آموزی كنيم كه :

– دين : يعني حكومت ؛ نام ديگر آن است.

– شريعت : يعني قانون اساسي اين حكومت.

– عبادت : يعني پيروي از قواعد و ضوابط آن.

وقتي كسي را حاكم پنداشته و حاكميتش را پذيرفتيم در واقع به دين او در آمده ايم. اگر حاكم خداست : دين الهي، اگر حاكم مليت ، سوسیالیسم ، لیبرالیسم و دیگر ایسمهای رایج سکولاریسم است: دين هم همان دین سکولاریسم است . و در واقع طبق قانون هر كسي كه زندگي مي كنيم به تاکید عبادت همان كس را بجا مي آوريم. و هيچ كس هم نمي تواند دو تا دين داشته باشد و دو تا شريعت و دو تا عبادت .

ما هدف از فرستادن پيامبران و عكس العمل مردم در قبال آنان را مي دانيم (نحل /۳۶)و مي توانيم براثر ديكتاتوري و سلطنت و فسادهاي ناشي از آن و فعاليتهاي غيرقابل انكار خائنين اين سوال را از خود بپرسيم كه : آيا مسلمان بودن كنوني همچون هاله ايي تثبيت نشده و انكار نشدۀ نژاديو ارثي در نيامده است كه هر آن هر عاملي آنرا به بوته ی  فراموشي و در درجه ی چندم قرار مي دهد؟

آيا مسلمان بودن و مسلمان شدن براثر تلاش، كوشش، مبارزه، تحرك و علم و عمل به آن علم يا جبر همچون هورامی،سورانی، ترك، فارس، بلوچ ، عرب ، پشتون ، مالزيايي ، هندي و …بودنش كه نژادي است ، و بدينسان از شكم مادر (همچون عقيده تناسخيه) مسلمان بدنيا مي آيد؟

در این صورت هرچه مي انديشيم فرق ميان ما و نامسلماناني كه برما غلبه يافته اند تنها در اسمهايمان و در پاره اي اوقات لباسها و زبانهايمان و خرافاتمان است. و علم و تكنولوژي، نظم و قدرتي كه آنان دارند و در مسير سنت الهي قدم برداشته و ما را كه روزي پرچمداري اين رسالت عمده را برعهده داشتيم به چنين زبوني كشانيده اند . [۹]قصد ملامت كردن صرف نيست بلكه تشويق و بيداري و جستجو و انديشيدن و بازگشت به خويشتن و بدست آوردن آني است كه از دستش داده ايم و يا به آن وعده داده شده ايم. چون انسان زماني به فكر به دست آوردن چيزي مي افتد كه به ارزش و اهميت آن آگاهي داشته باشد و هشدار ما ابتدا براي آگاهي و علم شما و پي بردن خودشما و اهميت و ارزش هر آنچه از آن محروم گشته و عالماً و عامداً به استضعاف كشيده شده ايد می باشد.

ما كم كاري ، بي تفاوتي، عقب ماندگي مادي و پس رفتهاي دروني، اجتماعي، اقتصادي و سياسي و …را نه در ساخت بيولوژيكي يك ملت يا يك نژاد دانسته بلكه بدور از آموزه هاي طاغوتيان و پيروان داخلي و خارجي شان آنرا ناشي از عقايد، جهانبيني و ايمان مأيوس كننده و شرايط يأس آور اجتماعي، نبودن ترسيمي روشن از آينده، تبعيضات حاكم و در بسياري موارد تلقين شده و حتي پذيرفته شده مي دانيم، كه وجود چنين ابزارهاي مخربي هر ملت و نژادي را نيز دچار چنان بلاي ويرانگري همچون كم كاري، بي تفاوتي، دلسردي و…مي نمايد .

يعني حتي چيزي بدتر از اعراب جاهلي، چون با وجود پستيهايي در ميان اعراب  جاهلي  مواردي چون : ۱- وفاي به عهد . ۲- عزت نفس و امتناع از ستم پذيري كه ناشي از شجاعت فراوان و شدت  غيرت  و عكس العمل سريع بود. ۳- وفاي به سوگندهايشان ۴- كرم و بخشش و …… اما هر خيري  در غير مسير الله  جاهليت تلقي مي گردد.

خوب حالا مردم كنوني مخالف اجرائی شدن احکام دین به چه ميزان از جاهليت برخوردارند ، آيا صفات  نامبرده اعراب جاهلی هم در ميانشان مانده، آيا نمی توان به برتر بودن اعراب جاهلی زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم راي داد !؟

معيار اسلام «توحيد»  است و انسان با همين معيار ارزش پيدا كرده و يا بي ارزش   مي گردد و طبقه خاصي را نمي شناسد. چنانكه در كنار بلال عليه السلام،  علی بن ابی طالب ، عبدالرحمن بن عوف، ابوبكر و مصعب عليهم السلام را مي بينيم. در جهاد هم،  ثروتمندي يا «هرچيزي »  بدون تاثير است، الا «توحيد» و هر شخصی با هر پایگاه اقتصادی واجتماعی مکلف به انجام آن است .

انسان بوسيله هر چيزي كه «الينه» شود، دين ، شريعت و عبادتش هم بدان سو گرايش مي يابد؛ كه بدترين آن الينه شدن بوسيله دنيا و پول است : بدين شكل : معيار مي شود پول به جاي توحيد و پولدار احترام دارد و بي پول بي ارزش و تحقير مي شود و كثيف ترين و بي محتواترين انسانها وقتي پولدار مي شود، باارزش  هم مي شود. كسي كه بوسيله پول الينه مي شود در واقع ديوانه مي شود. مخبط كرده يعني ديوانه اش كرده (يتخبطه الشيطان) و اكنون اكثراً بوسيلة دنيا و پول الينه شده اند، يا بوسيله مذاهب مختلف صوفيانه يا غيرصوفيانه، وحدت وجود و [۱۰]الينا سيون فرهنگي .[۱۱]

الينه شدن بدين معني كه احساس درد، آرمان و هدف، اقتصاد، سياست، روابط و ….. مال من نيست اما آنرا بنام فرهنگ خود احساس مي كنم. بعنوان مثال من بعنوان دردمند، شكم درد دارم اما به عنوان  درمان دنبال داروي چشم دردم و از درد چشم بنالم چون با كسي در تماس و يا همنشينم كه خيلي پولدارتر ، با كلاس تر، درس خوانده تر و به اصطلاح رايج محترم تر و فهميده تر است كه درد چشم دارد. و من در واقع خود را درك نمي كنم بلكه آنچه او هست را احساس مي كنم. سوران ، شکاک یا هورامیم و اسلام در اختيارم است اما در عوض درد شرق يا غرب زده های بی دروپیکر سکولاریست در عراق یا سوریه یا ترکیه و حتی ایران را دارم و…..

اين درديست رايج و به عنوان سرانجام و عاقبت شناسي درد و شناسائي و معرفت و موضوع تفكر و مايه تذكر و عبرت، تاريخ گذشته و بخصوص يكي دو قرن اخير را به گواهي مي گيريم و به بازنگري علمي آن سفارش مي نمائيم (غافر/ ۲۱)و آگاه باشيم اگر از گذشته عبرت نگيريم به همان بلايي كه بر پيشينيان و همدوره هايمان وارد گرديده دچار مي شويم (يونس/ ۱۰۳)

ما مگر هم اكنون نتايج حتمي و قطعي كنار گذاشتن توحيد و لاله – الاالله را نمي بينيم؟ نتايجي چون :

۱- پيدايش خدايان متعدد و  اجبار  انسان به كرنش آنها . خدايان مختلف و الينه شدن بوسيله آنان در اشكال و رنگهاي مختلفي چون : هواي (قلب يا نفس) انسان بعنوان بزرگترين بلا و بت، اومانیسم ودیکتاتوری دین  سکولاریسم و مذاهب منشعب از آن و رهبران سياسي و مذهبي چنین سیستم خشونت طلب سکولاریستی، اقتصاد و معيارهاي خود ساخته جاهلي چون، وطن پرستي ، جمع پرستي، قدرت پرستي و ….. كه زندگي را به كام تلخ نموده و شعارش را با نعره ی  « زنده با د شكم و معده و پیش به  سوي خوشگذراني و سود بیشتر و لذت بیشتر آنهم به هر قیمتی » به عنوان آخرين مقصد و هدف، بدون پروا سر مي دهد.

۲- خود فراموشي و الينه شدن،« ‏وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ‏ »( حشر/  ۱۹)

۳-آخرت فراموشي: طبيعي است كه به خواهشهاي نفساني، اشباع وغرايز در صورت وجود انواع خدايان مختلف و سيري ناپذير، و عدم آگاهي به آخرت از نگاه توحيد، لبيك گفته شود:

  • وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَهُم (محمد،قتال/۱۲)
  • ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَيَتَمَتَّعُوا وَيُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ‏( حجر/ ۳ )
  • فَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَهُمْ مُسْتَكْبِرُونَ(نحل/ ۲۲)

۴- زيبا و معقول جلوه دادن دنيا : عدم توجه توحيدي به آخرت چنين نتيجه منطقي را در برمي دارد.: ‏قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا‏* ‏الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا‏ (کهف/۱۰۳،۱۰۴)

۵- دين را بازي و سرگردانستن : وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا.( انعام/ ۷۰)

۶-   به ناحق در زمين استكبار كردن، رفتار وحشيانه به هنگام فتح و استيلا  : ‏وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لَا يُرْجَعُونَ (قصص/ ۳۹) ؛ ‏وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِينَ‏ (شعراء/ ‌۱۳۰)

۷- و…..

و موحد انسان دوست آمد و چنين برنامه خود را اعلام و عملي نمود : ‏الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏( اعراف/ ۱۵۷)

ما اين موارد را مي دانيم اما  باز به تمامي هم

مسيران  و تمام آناني كه مسلمان نژادي اند كه به فرق و دسته هاي مختلفي تقسيم شده اند و بوسيلة خدايان مختلف مذاهب سکولاریستی الينه شده اند اعلام مي داريم كه هر انساني دچار خطا و گناه مي گردد و بهترين خطا كنندگان توبه كنندگان هستند.  كل بني آدم خطاء و خيرالخطائين التوابون [۱]

و بدانيم كه ايمان هيچوقت در اين حالات صفر نخواهد بود بلكه با انجام و عمل به فرايض قوي و عدم انجام عمل صالح ضعيف مي گردد و عاقبت به چنان درجه اي   مي رسد كه پناه برخدا.

ما بر اين امر آگاهيم كه : وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا (اسراء/۱۵): و موضع خود را نيز در مورد عذر به جهل در مسائل توحید وشرک ونواقض اسلام مي دانيم و باز مي دانيم كه : ‏وَمَنْ يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا «تَبَيَّنَ » لَهُ الْهُدَى وَ«يَتَّبِعْ» غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا‏ (نساء/۱۱۵)

در نتيجه ما با اين آگاهيها به خود و تمامي هم مسيراني كه « تبين له الهدي»  شده اعلام مي داريم كه « اعملي يا فاطمه فاني لا اغني عنك من الله شيئاً » اي فاطمه ، براي خودت  كار كن و عمل نيكو انجام بده، من در پيشگاه خداوند  نمي توانم ترا از چيزي بي نياز گردانم. مي دانيد چرا پيامبرمان صلي الله عليه و اله و سلم اين چنين عجز خود را اعلام داشته ، چون خداوند از تبعيض و پارتي بازي ميان بندگانش پاك و مبرا است .( نجم/ ۴۱-۳۶)

و باز به خود و تمامي انسانها اعلام مي داريم كه اجراي برنامه و عمل بدون علم جاهليت است. يعني اگر مي بينم كه دانشمندي چون ادیسون، محمدقطب، نيوتن ، الباني و … كه در تعمیر و ساخت کامپیوتر تخصص نداشته باشند ، کامپیوتر را نزد آنها بردن جاهليت  است و آنها هم اگر ادعا كنند باز جاهليت است. انساني كه از سيدنا آدم صلي الله عليه واله و سلم تا حالا يك بعد انسان را نشناخته نبايد به وي در چگونگي برنامه و ادارة انسان به وي مراجعه كرد. بايد به عالم آن يعني خالقش مراجعه كرده و برنامه گرفت.

گريختن از تكاليف در ذات انسان سرشته است، جنبه مادي قوت گرفته و جاذبه به شهوات آنرا شدت مي بخشد و تنها راه يادآوري است (ذاريات/ ۵۵)و دعوتگر الگو بايد بداند پزشك مردمان و بندگان خدا است كه امانتي هستند در دستان وي و بايد در برابر تمامي ناملايمات و بدرفتاريها مثل يك پزشك دلسوز آگاه مشفق در برخورد با كودكي مريض جاهل ناسزا گوي فحاش برخورد نمايد. [۲]قلب مؤمن، حساس، باشعور و كشاف است و اگر از قساوت دور باشد حقايق امور را به عيان مي بيند [۳]  غيرمومن گرفتار قساوت است (الزمر/ ۲۲)از ياد هم نبريم كه رسول الله صلي اله عليه و اله و سلم براي تمام مردمان « الناس » مبعوث گرديده نه قشر خاص يا طبقه اي نژادي يا متمايز .[۴]

بر اين مطلب هم آگاه باشيم كه اگر شخصي مريض باشد و متوجه باشد كه مريض است و شما بخواهيد كه او را درمان كنيد كار آساني است. اما اگر مريض خود را سالم بداند و شما بهترين و دلسوز ترين پزشك باشي، در كار معالجه اش با گرفتاري بزرگي روبرو خواهي شد . يا اگر مسافري  بخواهد به مقصد برسد و راه را به خطا رود ولي مطئن باشد كه راه را بلد است و شما كه واقعاً راه را بلد هستي صميمانه بخواهي او را از رفتن به بيراهه خطرناك و پردرد سر نجات دهي، كاري بسيار دشوار است . اما اگر مسافر خود بفهمد كه راه را نمي داند راهنمائي او كار آساني است.

در حال حاضر طبق معمول تاريخ كه قرآن آنرا به روشني بيان مي كند، مردم، راه گم كرده ها و بيماراني هستند كه خود را هادي و سالم مي پندارند از مردمان مذهبي سنتي گرفته تا سكولارزده های مذهبي و يا مریدان رنگارنگ و مختلف مذاهب متعدد دین سکولاریسم .

در مقياسي كوچك، مردم كنوني اطراف خود را به خاطر آوريم كه خود را يك مسلمان توحيدي و خالص می دانند و چنان « حالي شده اند» كه اسلام هماني است كه آنان دارند و زماني كه شما هم دم ار اسلام مي زنيد و اسلام را غير از آني كه « حالي  شده اند» مي بينند چنان موضعگيري مي كنند كه لازم به توضيح نيست.

زمانی که اعلام مي داري كه برادر و خواهرم اولین دستگیره و ستون اساسی که مسلمین از دست دادند دولت اسلامی و حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله می باشد و به دنبال این ضرر تمام مفاسد دیگر بر مسلمین روی آوردند و هم اکنون نیز اگر قصد از بین بردن مفاسد موجود را داریم تنها راه بازگرداندن دولت و حکومت اسلامی و تحکیم شریعت الله می باشد و روح اقتصاد اسلامي و تشکیل حکومت اسلامی  يعني أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ، کفر به طاغوت ، ولاء و براء ، عدم اسراف، تبذير و اتراف از يك طرف و عدم استضعاف از ديگر سو و به محض در دست گرفتن حكومت اولين چيزي كه بايد اجراء شود امنیت عمومی است كه فقط و فقط بايد انقلابي صورت گيرد نه گام به گام و تدريجي؛ يعني درست برخلاف ساير موارد، و اقتصاد اسلامي  نیز امری است که همگام با امنیت باید سیر تکاملی خود را طی کند و…  چنان آشفته مي گردند كه شايد همة ما تجربة تلخش را چشیده باشيم اين تشابه اسمي بزرگترين مانع و سد راه رسانيدن پيام اسلام خواهد بود.

در ميان مسلمان نمايان و تمامي آناني كه اسلام را در اين اشخاص ديده اند ،يعني دچار جهالت و حماقت ديدن دين در شخص شده اند، اگر بخواهيم كه تفاوت اسلام و آنچه كه به صورت انحرافي يافته اند و در جوامع مختلف رايج است را درك نمايند، كار شما بدون شك دشوارتر خواهد بود و دشمنان سرسختي خواهيد يافت .

ستمدیدگان غير مسلمان نيستند كه آگاهانه در برابر دين اسلام مي ايستند، بلكه تمام آناني كه منافع مادي يا معنوي خود را با برنامه هاي الهي و انسان دوستانه وي در خطر مي بينند، جزو اولين گروههايي خواهند  شد كه در برابر دين اسلام و قوانین شریعت ، آگاهانه مي ايستند. [۵]اينان دين خدا را «اساطير الاولين » يا به عبارتي به روزتر، كهنه گرايي، كهنه پرستي ، تحجر، خرافه پرستي و دگم انديشي معرفي مي كنند.

چون دين خدشه ناپذير خداوندي در حال پيشروي، ترقي و توفندگي است و تمام ضروريات را بيان فرموده، غير از به هلاك رساندن خودشان كاري را انجام نمي دهند و اين در حالي است كه خودشان هم به واسطه « اتوپيا ي باطني» كه براي خود ساخته اند اين وضع را درك نمي كنند.

هدف اين افراد مخالفت با شخص مبلغ رساننده نيست و با آن هيچ پدر كشتگي ندارند بلكه اينان ستمكاران ، ظالمان و مخالفين آيات و برنامه هاي خداوندند، كه شخص آنها را بيان مي كند. اين برنامه و قانون الهي است كه آنان به مخالفت آن برخاسته اند (انعام/ ۳۳)خداوند مي فرمايند كه اين سنت و روش معاندين از زمانهاي قبل تا كنون مي باشد و تا زمان پيروزي اسلام، كه امري قهري است و بايد: ‏صَبَرُوا عَلَى مَا كُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ (انعام/۳۴)

بيان كلام و برنامه خداوند با دليل و روش مخصوص آن و هماهنگ با ترقيات فكري بشر و دستاوردهاي خاص هر زمان و مكاني براي هر دوره اي كافي و لازم است. و اگر افرادي با وجود تمام اين ترقيات و پيشرفتهايي كه برايش بيان مي شود باز رويگردان گردند، ‌نبايد نگران شده و در پي ابزار و وسايل من در آوردي گشت كه در برنامه الهي تجويز نگرديده است چون اگر زمين را شكافته و موجودات آنها را زنده گرداني و يا به آسمانها نردبان زده و ملائكه را بروي بنماياني اينان ايمان نمي آورند پس با وجود چنين وضعي و درك آن نبايد در گروه جاهلين قرار گيريم ، هدايت در دست خداست (انعام/ ۳۸-۳۵)

سخن ديگر اينكه بعد از اتمام حجت و رساندن كامل اسلام و «تبين» آن توسط دعوتگران الگو و شاهد عيني دستة ديگري از ميان غير مسلمانان سر برخواهند آورد كه بعنوان منافقين شناسانده شده اند و ما در بسياري موارد بعنوان  ابن الوقتي  از آنان نام مي بريم . البته «معوقين» همة «المنافقون و الذين في قلوببهم مرض» را شامل نمي شود بلكه تنها  «طائفه منهم» را در بر مي گيرد. (احزاب/ ۱۹)

ابن الوقتي هاي عقيدتي ظاهراً انسان گرای سکولاریست ، هنگامي كه لب به سخن مي گشايند و از حقوق انسانها و… بحث مي كنند انسان را به تعجب وا مي دارند. و اين در حالي است كه اگر به مقام و يا قدرتي برسند با اعمال خود سعي به تباهي كشانيدن جامعه را دارند و از لحاظ اخلاقي، ديني، ‌نابودسازي دستاوردهاي مادي و پيشرفتهاي مدني و دروني

اجتماع را با متدهاي غلطشان در راس وظايف جاهلانه خود قرار مي دهندكه نتيجه اي جز فساد و انهدام بشريت را ندارد (بقره/ ۲۰۵-۲۰۴)

به ياد داشته باشيم كه از قانون خدا تعدي و تجاوز نكينم چون مومن موحد مسلماني قطعاً پيدا خواهد شد كه نداي جاودانه اي را سر دهد كه : متي استعبد تم الناس و قدو لدتهم امهاتهم احراراً .از چه زماني مردم را عبد و بنده هاي خودساخته ايد؟ در صورتي كه ما درانشان آنها را آزاد به دينا آورده اند.

ابن الوقتي ها به دليل كسب عزت و ارجمندي است كه به دشمنان دين گرايش دارند .ابن الوقتي هاي مذهبي که به نحوی جیره خوار سکولاریستها هستند هدفشان از تمام اعمالي كه از آنان سرچشمه  مي گيرد اين است كه شايد مسلمين موحد را از راه خود باز گردانند. كه ابتدا با اين اعمال و رنگ عوض كردنها دين اسلام را كوچك و ناچيز و سبك نشان مي دهند و سپس انتظار دارند كه به هدف خود برسند .(آل عمران /۷۲)

باز از ياد نبريم كه زماني شخصي به ظاهرمسلمان تبدیل به انسانی مشرك يا منافق يا كافر می گردد كه به وي طبق شرايط اسلامي ، اتمام حجت شده باشد و عين حقيقت برايش روشن شده باشد و وي قبول ننموده باشد در غير اين صورت وي در صورتی که هیچ یک از نواقض اسلام را انجام نداده باشد مسلمان  بوده و فقط عملش عملي شرك آميز است و در ميان مسلمانان عمل غير اسلامي را ناشي از ضعف و بيماري ايمان اسلامي مي دانيم و بايد موضع خود و تنظيم روابط مان با اينگونه افراد را نيز كاملاً اسلامي گردانيم.

تنظيم روابط و موضع گيري در قبال اينها نيز بر مبناي مراحل مختلف مبارزه در برابر مسلميني كه به علت ضعف و بيماري ايمان دچار شركي مي گردند، متفاوت است. [۱] گروهي از مردم، مسلمانند و به مسلمان بودن خود هم افتخار مي كنند ، اما آگاهي التزام مطلوب به دستورات دين  راندارند، كه امروزه بيشتر مسلمانان اين گونه هستند ، به هيچ وجه نبايد آنها را در رديف جاهليت نوين مهاجم به حساب آورد.( انعام/۱۳۱)

بايد شيوة برخورد با همة مردم را آموخت نه قشر خاصي از آنان را. كودك و بيشتر مردم محبتهاي  محسوس  را درك مي كنند نه  معقول را. کودکان يك اسباب بازي زيبا يا يك شيريني را بيشتر از يك كتابخانه كامل و مجهز و پيشرفته با تمام امكاناتش دوست دارند.

به ياد داشته باشيم آنهايي كه : لكارهون يجادلونك في الحق «نصاً»  «من المومنين» اند، همچنان كه بعضي از مومنين چنان دو آتشه بودند كه : ‏أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقَى وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا‏(نساء/۷۷) و حال آنكه نقل و تصوير بعضي از اقوال و احوالشان، از« قاسيه القلوب»  بودنشان پرده بر مي دارد. [۲]

قطعاً گروهي از مردم برنامه هاي ما و حتي خود ما را به باد تمسخر مي گيرند (رعد/ ۳۲)و تحت هيچ شرايطي به گواهي سنت گذشته گانشان ايمان نمي آورند (فجر/ ۱۲-۱۳)اينان قدرت درك فرامين را از بين برده و  يا نمي خواهند داشته باشند و هر كوششي براي اينان فايده اي ندارد . چنانكه آمد اگر دروازههاي آسمان هم بر روي آنها گشوده شود باز مي گويند «چشم بندي يا سحر شده ايم » (فجر/  ۱۴ ، ۱۵)

در برخورد با انسانها ما دو شیوه ی برخورد را می آموزیم : ۱- عمومي (بيم دادن) ۲- خصوصي مؤمنين (بشارت دادن) أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَيْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْكَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِينٌ(یونس/۲)

از ياد نبريم كه چنين به  نظر مي رسد هميشه آناني كه دوراني را در عقايد و تفكرات انحرافي و پوسيدة جاهلي گذارنده اند و به ايماني برتر و مترقيانه دست يافته اند قطعاً استواري و ايمان آنان نسبت به آناني كه مادرزادي اين عقيده به ايشان رسيده است بيشتر مي باشد . درك انحرافات و تفكرات پوسيده و متعاقباً جامعة فاسد و ظالم بهترين و شايد بتوان گفت «زيباترين» ابزار و شاهد گسترش عقايد مترقيانه و آزاديخواهانه توسط شاهد و پيشاهنگ مخلص مي باشد. [۳]

بايد بدانيم آنهم بدون شك و شبه كه اين همه شرك و بدبختي و فلاكتي كه به شيوه اي جديد يا در همان قالب سنتي در ميان مردم رايج گرديده چيز جديدي نيست كه دنبال درمان جديدي بگرديم و هرگز نبايد از متد و روش و شيوة قرآن و برنامه هاي الهي كوچكترين لغزش از خود نشان داده و دچار انحراف، تكروي و در نهايت شرك و نعوذبالله كفر گرديم.

تبليغ و رساندن قانون و برنامة مترقيانه اسلام به تمام انسانها بر روشنگران آزاديخواه واجب و ضرويست . حتي آناني كه گروهي معتقد براينند كه، خداوند قطعاً آنان را هلاك نموده و مورد عذاب خود قرار خواهد داد. [۴]دين اسلام  رحمة للعالمين است و شامل طبقه اي خاص نمي گردد چه بسا با از ميان رفتن جهل و اسباب بوجود آمده انحراف ، زمينه هدايت عمربن خطابها، روژه گارروديها، مصطفي محمودها و … فراهم گردد .( اعراف / ۱۶۴) بايد گشت و دلهايي بدست آورد كه با آن حقيقت را درك نمايند و گوشهايي شنوا پيدا كرد. بايد گشت ، بايد گشت و دل و چشم طالب و مبارز گير آورد. (حج/ ۴۶)

و آگاه بود كه جوانان عهده داران و پيشاهنگان رسالتند. همچنانكه سيدنا ابراهيم صلي الله عليه و اله و سلم هنگامي كه بتها را منهدم نمود در سن جواني بود. [۵]همچنين قرآن را جع به جوانمردي و فضائل جوانان داستانهايي را آورده است [۶]

نكته ديگر اينكه اگرانسان ذهن و قلبش فارغ و خالي باشد از مسئله اي، اگر انساني با صلاحيت بياني و كرداري، مطلب را به وي رساند و نامبرده نيز طالب و خواهان باشد، مطلب وارد ذهن گشته و زود وارد قلب مي گردد و ذهن و قلب مثل هم مي شوند. اما براثر بيان مطالب مختلف ضعيف، كه اولين بار القاء گرديده آنهم بصورت ضعيف و شخصي بي تفاوت وبه قول ما «ساوازه» گرديده باشد، پناه برخدا از آگاهانيدن وي، مثل اغلب مردم كنوني كه مطلب را از مولوي و شيخ و درويش و ملا گرفته اند. يا بيشتر دانشجويان علوم انساني ، دقيقاً برعكس بيشتر دانشجويان فني.

اما باز سيره نبوي مي گويد تربيت امتي از امتها هرگز ۱- آني نبوده . ۲- تربيت هر فرد جدا جدا نيز غيرممكن است . پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم رهبر و مربي تاريخ، امتش را در يك آن و جدا جدا تربيت نكرد، زيرا چنانچه در سوره هاي مدني اوصاف بعضي از ياران آمده است معلوم مي شود كه در كنار برخي ضعيف الايمان، سهل انگار ، كند و. .. وجود داشتند كه به مرور زمان به صف مومنين خالص پيوستند.

اما در ابتدا پايگاه اصيل، قوي، راسخ الايمان و متحد و منسجم را تربيت نمود و سپس بقيه مردم توسط  اين پايگاه و مجموعه، با در نظر گرفتن الگوي صالح كه از دلهاي صاف و راسخ الايمان آنها تراوش مي نمود، اصلاح و تربيت شدند. و اين است الگوي راستين .( احزاب/ ۲۱)

پس بدانيد كه خداوند اين دلها را در اختيار شما قرار داده است و از آن بازخواست مي شويد و دوباره اظهار كنيم كه دوباره بياموزيم كه نوع جاهليت نوع حركت را مشخص مي كند. چنانچه نوع جاهليت زمان پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم نوع حركت را مشخص كرد و اجتهادات در مبارزات هم بر همين مبناست. مو به مو بر مبناي سنت نبوي ضرورتي ندارد .[۷]

دين خدا و بندگان خدا امانتهايي در دست ماهستند، به هيچكدام خيانت نكنيد. و بدانيد آنچه در قرآن است آرامش خاطر و رحمت و بركت است براي« تمامي » مومنين (اسراء/ ۸۲)و دليل نازل شدن آرامش بر دل مومنين اينكه ايماني بر ايمانشان اضافه گردد (فتح/ ۴)و به اميد اينكه خود را مشمول اين نعمت بزرگ گردانيم از رابطه، اخلاق و الگو بودن خود و گرويدن عامه و مردمان به اسلام ، غافل نگرديم .[۸]

و دوباره به خود بياموزيم كه افراط در فهم و عمل به دين (عدول از امه الوسطي ) به ناحق ، هوا و هوس است و باعث گمراهي خود و بسياري ديگر مي گردد و انحراف از راه مستقيم قلمداد مي گردد (مائده/ ۷۷)و همچنين بايد سخن گفتن و مخاطب قرار دادن ،به وسيله زبان عصر و زماني كه در آن زندگي مي كنند (زبان سياسي ، اقتصادي و …… ) صورت پذيرد .( ابراهيم/ ۴) توقع و انتظار هم بايد متناسب با ظرفيت شخص باشد نه بيشتر كه منجر به آوردن عذر و بهانه از طرف شخص و سرانجام ترك كلي اين دعوت مبارك و خجسته گردد.

و دوباره آگاه باشيم وديگران را نيز بياگاهانيم كه ترقي خواهي و مترقي يودن يا كهنه خواهي و كهنه پرست بودن از ديدگاه قرآن در ميزان تبعيت يا عدم تبعيت از قانون شریعت الله است (المدثر/ ۳۷)و بايد به كلي خود را از ويژگيها و نشانه هاي كهنه پرستان مجرم مبرا نمود.( المدثر /۴۳ الي ۴۶ و ۵۳) در ضمن لزوم سفرهاي تحقيقاتي در تقويت و شناسائي دين و حقيقت را براي آناني كه نيازش را در خود مي بينند با رعايت استقلال اقتصادي فرد ضروري و لازم مي بينيم .( حج/ ۴۶)

در كل انقلابيون بايد در راستاي پاكسازي انديشه ها از عوامل بازدارنده و تحجر گرايانه و كاشتن نهالهاي جديد در آن كوشا باشند، تا راه راست اسلام پس از آنكه پرده هاي جمود و ارتجاع را پس زديم آشكار و هويدا گردد و همچنين سيستم فرهنگ و تمدن لرزان موجود را مورد نقد و بررسي قرار دهند تا فساد و تباهي موجود در آن برهمگان روشن شود و بدين وسيله سرانجام شيوه اجرايي احكام اسلامي در همه زمينه هاي زندگي هويدا گردد.

پيداست كه انقلابيون جديد يادگيرندگان دقيق سرمشقهاي انقلابي هستند. مع هذا همانظور كه بر بسياري از انديشمندان آزديخواه روشن است، اگر جنبش تحت رهبر يشان نتواند به « امكانات بومي خود پي ببرند و از ريشه هاي خود پا بگيرند و به واقعيت خود تكيه كنند » هيچ يك از آموخته هاي آنان كمك زيادي به ايشان نخواهد كرد و همانگونه كه وقايع ضبط شده بوضوح نشان مي دهند، كاميابي و يا شكست آنان در برابر نظام استثماري و جامعه برخاسته از آن با ميزان وقوع این امر بستگي مستقيم داشته است.

جنبشها نتيجه كار «داخلي» اند كه كم و بيش تحت تاثير عوامل خارجي مساعد يا نامساعد هم قرار مي گيرند، اما اساساً سرنوشت آن بوسيلة همان ملت تعيين مي شود و شكل مي گيرد . مردم مستضعف مي دانند كه چه مي خواهند، بنابراين رهبران بايد براي آموختن « شيوه ی زبان مردم » و آموختن از مردم به نزد آنان بروند، چون  در مردم نيروي خلاقة پايان ناپذيري نهفته است و همين نيروست كه در راه تحقق انقلاب اسلامي چون آتشفشاني عمل مي كند .

به نظر ما بي خبري روشنفكران انقلابي از واقعيات محكم جامعه، آنها را به تنظيم يك استراتژي پيوسته و مناسب براي شرايط محلي قادر نمي سازد. از اينكه بسياري از درس خوانده ها و رهبران كنوني سرزمينهايمان تحصيلكرده نظام منحط و بدور از روحيه موجود جامعه اسلامي سرزمينمان هستند، كه در خارج از مردم خود رشد كرده اند غالباً در باره جامعه خود سر و صداي زيادي براه مي اندازند، در حالي كه غافلند كه بي ادعا ترين فروشنده دوره گرد حاشيه خيابانهاي محلي ممكن است درباره درون جامعه خويش از بسياري از تحصيلكرده هاي خارجي جدا از مردم ، مطلع تر باشند.

مردم و جامعه را بايد شناخت تا بتوان راه و رسم آزاد زيستن حقيقي را بدانها ياد داد، در مورد سرزمينهای مسلمان نشین نيز نخست بايد ديد كه اين مردمي كه سالهاي سال است در تلاش كسب آزادي حقيقي خود هستند، کی اند و داراي چه عقايدي بوده و سازمانها و اجزايي كه در حال حاضر قصد دارند مبارزه آنان را اداره كنند داراي ازکجا آمده اندودارای چه عقايدي مي باشند. پس از اولين آگاهي است كه مي توان دسته اي را قبول و گروهي را نفي كرد. البته در حال عمل و نه درحرف.

وظيفه ما مخصوصاً اين است كه راه را علامت گزاري كرده و بشناسانيم و آناني را كه به سوي سراب و توهمات به پيش مي تازند به راه واقعي بكشانيم. در اين راستا قبل از هر امري لازم است كه زبان و شيوة استدلال  و حكمت را بكار گيريم و بيشتر به دلايل محكم و استوار متوسل شويم تا به احساسات.

ما نمي توانيم همچون گذشتگان و يا همچون غافلين كنوني احساسات مردم را به غليان آورده و آنان را به هورا و نعره ميهن پرستانه جاهلي وادار كنيم : دقيقاً مثل همان كاري كه گذشتگان جاهل آنان بدان سرگرم بودند، بلكه ما دقيقاً برآنيم كه مردم را از سكر و خمودگي جملات پرطمطراق توخالي و احساسات نادرست و گمراه كننده برهانيم.  ما با شناخت جامعة خويش و با استفاده از تمامي تجارب جهان به تداوم حركتي خود ادامه مي دهيم .

عموماً هيچكس غير از ابلهان مرتكب اين اشتباه نمي شوند كه تجربة ديگران را كوركورانه در سرزمين خويش بكار بندند، ما براي تعيين تاكتيكهاي حركتي سرزمين خود بر شرايط  ديني، تاريخي ، جغرافيايي، اجتماعي و اقتصادي سرزمين خود هم در محل خود و هم در جهان اسلام و حتي جهان پهناور رهایی طلبان غیر مسلمان حساب مي كنيم .

براي نمونه ما به خوبي مي دانيم كه قبل از پيامبر اسلام صلي الله عليه و اله و سلم ، ظلم و ستم ، فساد، بي عدالتي، استثمار، محروميت و فقر وجود داشت اما زماني كه ايشان عليه السلام و الصلوه مردم را بر آنچه وجود داشت آگاهانيدند، چنان تحولي در زندگي اين مردم پديد آمد كه كسي توان انكار آنرا ندارد. در واقعيت امر، صرف وجود ظلمها، فسادها، و محروميتها براي برانگيزاندن يك تحول بسنده نيست، زيرا اگر چنين بود، مردمان مي بايست هميشه در انقلاب و خيزش بوده باشند . آنچه اهميت حياتي و بيشتري دارد، وجود اين احساس و آگاهي برظلم، فساد و محروميت در ميان گروه يا گروههايست كه شرايط موجود، تعالي معنوي و مادي آنها را محدود و يا مانع مي شوند.

آنچه كه دعوتگران مومن و فداكار جنبش اسلامي را شاخص تر مي سازد  ايمان و يقين به دين خدا و مومن نسبت به آنچه كه فرو فرستاده ، تبعيت از شوري، كيفيت بسيار مطلوب در انجام فرايض، دانش و آگاهي دقيق و مشروح آنها از وضع موجود جامعه و اطراف و توانائي شان در آميخته شدن با مردم است .

[۱]  : به عنوان مثال زماني كه قبر پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم بت شده بود موضع عمر بن عبد العزيز در قبال قبرهاي پيامبر و شيخين و پاي عمر بن خطاب در زمان وليدبن عبدالملك فرمانروا كه عمربن العزيز عامل وي در مدينه به شمار مي رفت . سعيد بن مسيب مخالف بود كه منازل امهات المومنين خراب شود تا مردم بفهمند كه پيامبرشان در كجا زندگي كرده اما عمربن عبدالعزيز آنها را نيز منهدم نمود. اين نمونه اي از يك موضعگيري فردي مسلمان بود. جامعه اي كه اسلامي است  در برابر اين گونه اعمال شرك آميز مسلمين  تصمیمات وروش برخوردش بايد توسط شورا اتخاذ شود و شخص نمي تواند اعلام كند كه : قبر … بايد منهدم گردد ، چرا ؟ چون  «من » مي گويم و نظر و فتواي « من »اين است و از اين گونه تراوشات كه در واقع بايد خشكيده شوند.

[۲]توجه كنيد به آيات  « فان بغت » و « صالح المومنين »  و « عصبه منكم»  و « اذا جاءكم المومنات……»

[۳]اعراف /۱۲۶-۱۲۴ / به عنوان مثال زماني كه بر شخصي روشن شد كه مردم طالب دين اند و رستگاري، وتمام اقدامات دین سکولاریسم و مذاهب مختلف آن چون لیبرالیسم ، سوسیالیسم  ، کمونیسم و … از یک طرف و دین فروشان مبلغ مفت خور مذهبي خرافه گو كه هيچ كاري جز ياوه سرودن و موعظه پر از بدعت و نماز مخصوص مذهب خود ندارد،که حتی به ازاي هر ركعت، حداقل چيزي حدود یک هزار تومان به پول ايران و اكثراً بيشتر از آن هم دریافت  مي كنند همه وهمه بر مصیبت مردم افزوده اند . و نيز نمونة عملي پيشوايان دين را نيز آنچنان كه بوده اند ارائه دهد (۵۱ هود). همين روشنگري بدون شك بزرگترين ابزار و وسيله جهت هدايت ،و در صورت هدايت، شخص سرسخترين مدافع و پيشتيبان اسلام خواهد شد.

[۴]  از ملايان خائن دين فروش و زنان فاحشه و روسپي و فاقد معیارهای اخلاقي و رفتاري محض گرفته تا كمونيستهاي اخلاقي و غير اخلاقي و تمامی سكولارها و منحرفين اخلاقي و عقيدتي كه در نظر عامه هيچ اميدي به رستگاريشان وجود ندارد

[۵] انبياء/ ۶۰

[۶]چون :  سيدنا اسماعيل صلي الله عليه و اله و سلم (صافات/ ۱۰۲) سيدنا يوسف صلي الله عليه و اله و سلم (۳۳-۲۳ ) در ضمن بيشتر صحابه كرام در سنين جواني بودند كه به پيامبر اسلام صلي الله عليه و اله و سلم ايمان آوردند چنانچه عمر عليه السلام ۲۸ سال ، ابوبكر عليه السلام ۳۸ و بسياري در سنين نوجواني همچون علي عليه السلام و يا سنين ۱۴-۱۵-۱۶ بودند. ………

[۷]چنانچه الان، مردم چيزهاي مفيد و زيادي از ۱۳ ساله بعدي مدينه را انجام مي دهند و ما بگوئيم ، نه ، بيائيد از ۱۰ ساله سنت مكه شروع نموده و همگي را تعطيل نموده و اي مردم بيائيد از اقراء شروع نمائيم.

[۸] قلم/۴- ال عمران/ ۱۵۹

[۱] اخرجه احمد و ابوداود و ابن ماجه و دارمي….   (طه /۱۱۵ – آل عمران/ ۱۳۶ – ۱۳۵ )

[۲] به ياد آوريم برخورد با مردي را كه جامة پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم را كشيد و برگردنش خط انداخت و برخوردش ، با مردي كه داخل مسجد قضاي حاجت نمود و…

[۳]انفال/ ۵-۲  ، حج/ ۳۴

[۴] سباء/ ۲۸- اعراف/ ۱۵۸

[۵]اعراف ۷۵- اعراف، ۹۰ – اعراف ۱۰۹ – اعراف ۱۲۷ اعراف۶۰

[۱] صحیح مسلم ـ باب ۲۳ ـ صفحه ۵۲ ـ شماره ۱۹۵

[۲] همان ـ باب ۹ ـ صفحه ۳۸ ـ شماره ۱۳۲

[۳] صحیح بخاری ـ باب ۴۹ ـ صفحه ۵۹ ـ شماره ۱۲۷

[۴] صحیح مسلم ـ مقدمه ـ باب ۳ ـ صفحه ۹ ـ شماره ۱۴

[۵] صحیح مسلم ـ مقدمه ـ باب ۳ ـ صفحه ۸ ـ شماره ۱۲

[۶] سنن ابن ماجه ـ افتتاح الكتاب فی الإيمان وفضائل الصحابة والعلم ـ باب ۲۴ ـ صفحه ۹۸ ـ شماره ۲۶۶

[۷] «حديث عرنيين» اشاره به داستان عكل دارد كه در آن، چند نفر نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم آمده و ايمان آوردند، و به دليل اينكه شرايط آب و هوا بر ايشان گران آمد، خواستار آن شدند كه پیامبر صلی الله علیه وسلم جای ديگری برايشان تدارك ببيند، رسول الله صلی الله علیه وسلم ايشان را به منطقه­ای فرستادند كه شتران متعلق به مسلمانان در آنجا می­زيستند تا هم آب و هوای بهتر داشته باشند و هم از شير و ابوال شتران بنوشند، اما اينان غدر نموده، و چوپان را به قتل رسانيده و شتران را بردند و مرتد گشتند، رسول الله صلی الله علیه وسلم به هنگام دستگيری ايشان، دست و پايشان را در جهت خلاف همدیگر قطع نموده و چشم­هايشان را كور نموده و آنها را در برابر آفتاب قرار دادند تا جان دادند. حديث را انس نقل می­كند اما حسن بصری نزد حجاج آن را منكر شمرد تا حجاج بيش از اين خونريزی ننمايد چرا كه بسياری از خون­ها را به ناحق می­ريخت.

[۸] صحیح البخاری ـ کتاب المغازی ـ باب ۳۴ ـ صفحه ۱۵۵۳ ـ شماره ۳۹۵۶
[۹] حتي فسادهايي كه آنان مي كنند و ما در حد آنان وگاهي بيشتر از آن به همان شيوه و يا با تغيير شيوة فساد و محلي نمودن آن جدي تر و كوشاتريم ،غافل ازعلم و تكنولوژي و دستاوردهاي فني و انساني آن

[۱۰]اناالحق حلاج كه خود را واقعاً   الله  مي يافت

[۱۱]سنتها، آداب و رسوم ، رفتارهاي جمعي و   …فرهنگ جاهلي و سنتي موجود … فرهنگ جاهلي وارداتي …

دیدگاهتان را بنویسید