اول گفتگو با اسلامگرايان سپس با ديگران (۳۶۸)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

اول گفتگو با اسلامگرايان سپس با ديگران (۳۶۸)واکنش عموم مسلمین در برابر  جنگ روانی دین سکولاریسم

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

عده ای می پرسند : دليل اينكه شما برخلاف جريان اخوان كمتر تمايل به گفتگو داريد و بيشتر بر تك روي و و عدم پذيرش ديگران (منظورم سكولاريستها هستند) تاكيد مي كنيد چيست ؟نكته ي ديگر اينكه چرا اول گفتگو با اسلامگرايان سپس با ديگران؟  مگر ديگران فرزندان همين آب و خاك نيستند ؟

ما بر آن نيستيم كه گفتگو كردن و حتي همگرايي مصالح مشترك با احزاب ارتجاعي (اهل بدعت  و حتي سكولاريستها)وكهنه پرست موجود نبايد صورت گيرد، بلكه چون مشتركات حقوقي و سياسي ما با اسلامگران  بيشتر و نزديك تر است و هر دو بصورت عقيده بر احكام و قوانين اسلامي اتفاق نظر داريم ، يادآوري كردن وروشنگري كردن و نشان دادن نقاط سوء تفاهم هاو…جهت وحدت ودر پيش گرفتن عمل واحد راحتتر از كساني است كه در اساس با احكام وقوانين اسلامي سر ناسازگاري وحتي دشمني دارند.

صحبت كردن دربارۀ آموزش و پروش ، اقتصاد ، قوانين مدني و جزائي ، حقوق اسلامي زنان ،امنيت  جامعه و… با يك اسلامگرا خيلي راحت تراز صحبت كردن با يك  كهنه پرست سكولاريست سوسياليست يا ناسيوناليست ليبرا ل است . چون صحبت كردن با اسلام گرايان وديگر احزاب سكولار كاملا دو مقوله مجزا ست. دو استراتژي بيش از اندازه متفاوت ومختلفي داريم، ما ممكن است بر مسائل ريزي چون زبان وادبيات و شعرو….و جنگ با دشمن مشترك با هم نزديك شويم ، امّا درمورد قوانين و احكام ومنافع اسلامي مردم مسلمان و طنمان  ما هيچ مشتركات اساسي  نداريم  .

در  گفتگو يا همگرايي ، ابتدا بايد بر اتحاد سياسي وايدئولوژيكي براحكام وقوانين اجرايي جامعه اتفاق نظر داشت واتحاد برسر منافع متضاد غير ممكن است و چنانچه اتحادي هم بر سر اينگونه منافع متضاد صورت پذيرد موقتي و مقطعي است و در نهايت منجر به جنگ داخلي و يا سركوب وحشيانه ي جريانات اسلامگرا توسط سكولاريستها و تسليم نمودن آنها در برابر احكام  و قوانين سكولاريسم مي گردد .

اما اينكه مي بينيم  در اروپا و يا در سياستهاي بين المللي (مثل همگرائي اتحاديه ي شانگهايي و ناتو و آمريكا بر سركوب مجاهدين فرقه ي ناجيه وچپاول و اشغال سرزمينهاي ديگر) يك كمونيست يا سوسيال دموكرات با يك دموكرات مسيحي يا يك بورژواي ليبرال با همديگر گفتگو كرده و در پايان به نوعي توافق  و حتي اتفاق عمل پايدار و يا موقتي مي رسند، دليل عمده اش اين است كه تمام اين گفتگوها در چهاچوبه ي احكام سكولاريستي  و منافع سكولاريستي انجام مي شود؛ يعني در واقع نوعي گفتگوي درون گروهي است . مثل اينكه ، بلا تشبيه، چگونه يك شافعي با يك حنفي يا مالكي بر محوريت احكام شريعت و قران و سنت وارد گفتگو مي شوند و به توافقاتي هم مي رسند . اينگونه گفتگوها درون گروهي است .

سكولاريسم  نوعي ديكتاتوري خشني است كه با شديد ترين وجه ممكن به سركوب احكام شريعت و حذف اينگونه احكام از جامعه مي پردازد و زماني كه به گفتگو با جريانات اسلامگرا مي پردازد به دليل آن است كه يا قصد بسيج عمومي براي رسيدن به اهدافش را دارد يا اينكه در وضع موجود قدرت نابودي آني شريعت و احكام آنرا نداشته و قصد دارد كه به صورت تدريجي و پس از منهدم كردن پايه هاي مردمي آنرا به حاشيه براند .

در وضع موجود نيز چنانچه شما جماعتهاي منتسب به اخوان يا تصوف يا سلفيت يا غيره را مي بيني كه در داخل حكومتهاي سكولار داراي مناصب و يا وزايي هستند به دليل اتحاد اينگونه  جماعتها با سكولارها نيست ،  بلكه در واقع تسليم شدن آنها در برابر سكولاريسم و احكام سكولاريسم است ؛ و بدون شك شما بايد فرق بين اتحاد و تسليم شدن را بدانيد .

دیدگاهتان را بنویسید