تنظیم و سازماندهی حدود و مرزهای گفتار و بیان (۳۷۰) واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

تنظیم و سازماندهی  حدود و مرزهای گفتار و بیان (۳۷۰) واکنش عموم مسلمین در برابر  جنگ روانی دین سکولاریسم

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

خداوند انسان را بر بسياري از آفريده هاي خود برتري داده[۱]و چون آسايش بندگانش را مي خواهد در دين هم حرجي قرار نداده است[۲] و اگر مي خواست همة ما انسانها را يك امه واحد مي كرد، اما مي بينيم كه گروهي گمراه مي شوند و گروهي هدايت مي يابند  [۳]  ‏وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ(نحل/۹)‏ و كسي كه خدا او را گمراه كرده باشد نورديگري برايش نيست.[۴]

 

  • با قبول اينكه ميان مسلمان و غيرمسلمان اختلاف وجود خواهد داشت و قطعاً افرادي وجود خواهند داشت كه به اسلام و امت اسلامي نمي پيوندند و اعتقادي ندارند ـ اين امريست حتمي و اجتناب ناپذير- و چنين افراد غير مسلماني وجود خواهند داشت چه بخواهيم چه نخواهيم [۵]
  • حرص برايمان آوردن همه هم امريست بي فايده چون مخالف بند بالاست [۶]
  • و نمي توان کسی را نيز مجبور به ايمان كردو اجبار به ايمان هم مطرود و منفور است [۷]
  • در نتيجه بايد شيوه اي را كه خالق مان در برخورد با چنين انسان هايي آموخته ياد گرفت[۸]
  • اميد است با رعايت شيوۀ برخورد صحيح اسلامي، خداوند دشمنان را نيز با محبت و موده گرداند[۹]برخوردهايي چون شيوة قضاوت علي بن ابي طالب عليه السلام با شخص يهودي ، و شيوه عمر بن خطاب عليه السلام در قضيه پسرعمر و عاص با مرد قبطي و….

پيامبر خاتم  صلي الله عليه و اله و سلم براي همه مردم است [۱۰] و خطاب به كل مردم و انسانها بطور اعم اعلام مي داريم كه محبت و دليل قاطع براي شما آمده و نور آشكار و روشن براي شما نازل شده است. و از ياد نمي بريم چنانكه پيش بيني در مسئلۀ تأويل خواب، صالح و غيرصالح نمي شناسد(قضيه خواب فرعون) عادل و ظالم هم مسلمان و غیرمسلمان نمي شناسد و در همه جا وجود دارد. افرادي هستند هم علائمی ازشرك دارند،هم پاره ای از صفات مومنین را در خود جایی داده اند ، هم عادلند، هم مؤمن « ‏وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ‏ » (یوسف/۱۰۶)

نيز در شريعت اسلام «مـال و عقل و عـرض و جـان»  مـرتبه مـادون «دين» را دارا مي باشند. اين قضيه ايست بسيار مهم و اساسي و وعده هاي خداوند در مورد ايماندارن و بي ايمانان نيز مشهود و آشكار است [۱۱].در نتیجه بايد دوستي و دشمني با ديگران صرفاً براي رضايت الهي باشد نه هيچ چيز ديگري “من احب لله وابغض لله و منع لله فقد استمكمل الايمان[۱۲]كسي كه دوستي كند براي خدا و دشمني نمايد براي خدا و منع نمايد براي خدا پس براستي كامل نموده است ايمان را.اوثق عري الايمان الحب في الله و البغض في الله “محكمترين رسن و طناب ايمان دوستي براي خدا و دشمني به جهت خداست[۱۳]

هم چنين عدل و داد را هر چند كه به نفع سرسخترين دشمنان اسلام و مسلمين نيز باشد بايد رعايت كرد و از هر گونه تعدي و ظلم دوري گزيد.

  • يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(مائده/۸)
  • ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقِيرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا‏ (نساء/۱۳۵)
  • يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ (ص/۲۶)

و با اين شدت «هواي نفس و هواي دل» هر دو منكوب مي گردند. ما شيوة برخورد با احزاب و گروههاي غيراسلامي را آموخته ايم [۱۴]و لطيف ترين و نرمترين و زيباترين الگو در برخورد با مردم را نيز از پيامبران مان عليهم الصلاة به ارث برده ايم[۱۵] و ايمان داريم كه يقيناً در آخرت وعدة الهي براي مؤمنين تحقق خواهد يافت.[۱۶]

با اين توضيح كوتاه، در تحليل و قضاوت در مورد هر انديشه و تفكري ، چه ديني و چه غير ديني و يا قضاوت ميان دو نفر يا دو جمع و گروه، برپايۀ دستورات اسلامي چه مسلمان باشد چه غير مسلمان و حتي ضد اسلام ، بايد از دو بلاي و يرانگر و سخت متحجرانة بدور از هر گونه عاطفه و انسانيتي، به نامهاي «جهل» و «جور» خود را دور نگه داشت و براي بررسي و صدور راي در مورد هر فرد يا گروه و جماعتي ابتدا بايد با پژوهشها و تحقيقات اساسي ، محيط و كافي، آنهم غيرمغرضانه و «از روي عدالت و قسط» ، «علم و آگاهي» خواسته شده در قرآن را حاصل نمود تا قضاوت مبتني بر «جهل و ناآگاهي» نباشد و آنگاه با حصول چنين آگاهيهاي اقدام به معرفي و شناساندن و صدور رأي نمود تا فرد تحليلگر و قضاوت كننده دچار مصيبت «جور» نگردد.

چنانكه از پيامبر – صلي الله عليه و اله و سلم روايت است كه : عن بريده بن الحصيب عليه السلام قال رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم-  : القضاه ثلاثه واحد في الجنه و اثنان في النار فاما الذي في الجنه فرجل عرف الحق و قضي به و رجل عرف الحق فجار في الحكم فهو في النار و رجل قضي للناس علي جهل فهو في النار [۱۷]

اين ظالمين و پوشانندگان حقيقتند كه بردة وهم و خيال و اسير جهل وناآگاهي اند و قطعاً دروغگو.

[۱۸] اينانند كه اگر از ايشان دليل و برهان علمي « غير از شك و گمان» بخواهيم چيزي ندارند . [۱۹] . و بالاخره اينانند كه خداوند به عنوان تابعين جهل و خرافه كه از علم رو گردانند و فكر و روح خود را در شك و ترديد نگه داشته نام برده و مورد خطاب قرار مي دهد [۲۰] بر مبناي اين آگاهي هاست كه آن همه بر علم و يادگيري و آگاهي سفارش شده و از شك و گمان برحذر گرديده ايم : اياكم و الظن فإن الظن اكذب الحديث  .[۲۱] از ظن و گمان پرهيز كنيد زيرا «ظن» دروغترين سخن است .

و برمبناي جهل و ظن اگر “من دعا رجلاً بالكفر و قال : يا عدوالله ليس كذلك الاحار عليه”[۲۲] آنكه شخص را با نام كافر بخواند يا بگويد: اي دشمن خدا و اينطور نباشد اين كلمه بسوي  خودش بر مي گردد.

اين است آموزشي دقيق و ديدگاهي عيني نسبت به جامعه و افراد موجود در آن. ديدگاهي كاملاً علمي و كاملاً حقيقي بدور از هر گونه شك و احتمالي . دقيقاً برخلاف تمام ديدگاههاي ديگر.

ما مي بينيم كه در گذشته  و تا حدودي در حال حاضر پیروان دین سکولاریسم و بخصوص در گذشته های نه چندان دور ما ترياليست ها و كمونيست ها ادعاي علمي بودن و عيني بودن و رئاليستي بودن را داشتند و خود را مترقي ترين انديشه هاي بشري مي پنداشتند كه براي سعادت مردم برخواسته اند ، اما واقعيت روشن كرد كه اينان جز گمانه زني و تخمين و ظن در اصول تحليلي و بنيادي خود پايه و اصلي علمي ندارند و اين ارثيه ايست كه از گذشتگان خود گرفته اند و غير از اسلام هيچ انديشه و تفكري نمي تواند علمي باشد  [۲۳] اين بود حقيقت آنان، هم، چه زيبا به اينان جواب مي دهد و حتي آنانرا به مبارزه مي طلبد.[۲۴]

ما روش دعوتمان را از قرآن مي گيريم[۲۵]« ‏ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ‏ ».(نحل/۱۲۵)  جدل از ويژگيهاي طبيعي انسان است و بسيار به آن پناه مي برد اما كانالهاي هدايت آن با جهانبيني شخص، اتوماتيك وار، در شيوه ، روش و هدف دگرگون و جدا مي گردد [۲۶] اما چنانكه بيان شد يك  مؤمن مسلمان  شيوة دعوت و بيانش را از دين اسلام مي گيرد[۲۷]

و دوباره آموزي مي كنيم كه خداوند بزرگ تنها راه برخورد با تمامي انديشه هاي غيراسلامي را بهره گرفتن از « قرآن » مي داند و هرگونه جبر و اجباري را در قبول «اسلام»، رد مي كند و جزاي اين گونه تابعين شك و گمان را به خود واگذاري فرموده اند : نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ(ق/۴۵) به همين دليل ” ‏فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ‏(ق/۳۹)

ما مي دانيم كه هيچ واسطه و ميانجي بين خالق و مخلوق وجود ندارد مگر در ابلاغ و رساندن صادقانه و بدور از خيانت در امانت دين خدا توسط امانت داران دين خدا و بندگان خدا [۲۸] و ما بايد در روشي كه خداوند ارائه داده بدور از هر گونه گرايشي به هواي قلب يا نفس، (به جاي فرمان خالقي كه بر مبناي شناخت بندگان خود برنامه داده) تبعيت بي چون و چرا را، برخود لازم و ضروري و فرض عين بدانيم.

و هنگامي كه مخالفين با مسلمين به احتجاج مي پردازند و يا اينكه گروهي از مسلمين با همديگر بحث مي كنند . هرگز غير از سلاح حكمت، استدلال و اخلاق نيكو نبايد چيز ديگري را بكار گيرند، چون امر الهي است كه ” فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ (ال عمران/ ۲۰)” و با وجود اينكه در آيه قبل تنها دين را اسلام شناساند هرگز به جاي بحث و گفتگو امر به سركوب فيزيكي ننمود.

ما هيچ وقت در سنت پيامبران صلواه الله عليهم اجمعين نمي بينيم كه يك ماترياليست منكر وجود خدا و آخرت را در مرحله انديشه و بيان از طريق فيزيكي مجازات نموده باشد بلكه كلاً تابع فرمان الهي بوده اند. [۲۹]

زماني كه خداوند مي فرمايند : ‏لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ‏ ، منظور تنها ظاهر نيست بلكه استعدادهاي باطني و ظاهري را نيز در بر مي گيرد و هم چنانكه با بستن پیمانهایی دين و اخلاق مشرکین اهل کتاب و شبهه اهل کتاب مورد حفاظت است بايد خون، آبرو، اموال و افكارشان نيز تحت حمايت و حفاظت باشد.

ما از ياد نبرده ايم آناني كه به غير از خدا دعوت مي كنند :

–   اگر فرشتگان را به سوي ايشان بفرستيم

– و مردگان با ايشان صحبت كنند.

– و همه چيز را نزد ايشان جمع كنيم.

وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (انعام/۱۱۱) اينان ايمان نخواهند آورد مگر اينكه خدا بخواهد. پس ما بندگان كوچك و ناچيز در جامعة اسلامي وظيفه اي غير از رساندن و ابلاغ فرمان الهي به آن شيوه اي كه از ما خواسته شده، آنهم بصورت كامل، را نداريم و هدايت و گمراهي در دست خداست . و در برابر هر پيشرو، مجدد روشنگر و مبارزي قطعاً دشمناني به وجود خواهند آمد كه سخنان ظاهراً زيبا و فريبنده اي را بر زبان مي رانند.

خداوند مي فرمايند اگر مي خواست اينان چنين نمي كردند اما آنها را گذاشته است كه بمانند، و به پيامبران و ديگر مصلحين امر مي كند كه ايشان را با دروغهايشان به حال  خودشان واگذارند و آزادي در انديشه و بيان را از ايشان نمي گيرد. انگار اين آزادي در انديشه و بيان منكرين يطرف قضيه است و طرف ديگر قضيه وسيله اي مي گردد جهت خالص شدن نيروهاي مؤمن و ترقي فكري و انديشه اي متناسباً ايماني و مادي مؤمنين و اينچنين وجود چنين افرادي جهت پيشرفت اسلامي لازم و ضروري به نظر مي رسد (انعام/ ۱۱۴- ۱۳) در نتيجه قوانين خاص جهت برخورد با اينان و همزيستي مسالمت آميز با اينان وصف شده كه ديديم.

با آنچه كه آمد مشخص شد كه وجود مخالف امريست حتمي و انكار ناپذير و رعايت حقوق وي آشكار و روشن. به عنوان مثالي ديگر مزيد بر آنچه كه‌ آمد جهت روشنتر شدن قضيه به آياتي چند اشاره مي شود: [۳۰]

  • يا مي گويند شما اين مطالب قرآن را به خدا مي بنديد و مال او نيست و شما دروغگوئيد(یونس/۹۳)
  • از ايشان گروهي ايمان مي آورند و گروهي ايمان نمي آورند.( يونس/۴۰)
  • گروهي گوش مي دهند اما كرند.( يونس/۴۲)
  • گروهي نگاه مي كنند اما كورند(يونس/۴۳)
  • سخن ايشان ترا غمگين نكند. (يونس/۶۵)
  • اگر خداوند مي خواست همه در زمين ايمان مي آوردند- با جبر نمي تواني مردم را مؤمن كني  (رعد /۳۱يونس/ ۹۹ /- هود/ ۲۸ ، هود / ۱۱۸)
  • ايمان به خواست خداست و پليدي بر آناني است كه فكر نمي كنند (يونس /۱۰۰)
  • اگر در دينم شك داريد، من آنچه را كه شما مي پرستيد نمي پرستم(يونس /۱۰۴)
  • رستگاري و نجات ما هم برعهدۀ خداست(يونس /۱۰۳)
  • اي مردم حق از جانب پروردگار برايتان آمده هدايت و گمراهيتان به نفع و يا به ضرر خودتان است و بنده هم وكيل شما نيستم(يونس /۱۰۸)
  • و …

اسلام علاوه بر آزادي در انديشه و بيان، آزادي در «عمل» به انديشه و عقيدۀ شخص غير مسلمان اهل کتاب یا شبهه اهل کتاب را داده است . و در زمان عدم وجود قدرت حکومتی به سکولاریستها نیز به عنوان یک تهدید و انزار اعلام می کند که هرچه می خواهید انجام دهید  [۳۱] ديديم كه‌ آزادي در انديشه و بيان و عمل به آنان حقي است كه خداوند به بندگانش داده و جزاي فيزيكي دشمنان فكري و انديشه اي دين اسلام را به آخرت موكول كرده به شرطي كه فرد با انديشۀ غيراسلامي در اختيار دشمنان محارب مسلح غير ديني قرار نگيرد. كه سنت نبوي صلي الله عليه و اله و سلم نمونه است- چون زماني كه مبارزات  مسلحانه آغاز گرديد قانون عوض مي شود.آن وقت با جنگ انقلابي بايد جنگ ضد انقلابي را منهدم و هيچ راهي جز اين وجود ندارد[۳۲] .

ما پيام خداوند را به تمام آناني كه با وجود قانون خداوند، به قوانين بشري و غيرالهي متوسل مي شوند مي رسانيم [۳۳] و اعلام مي داريم كه اي مردم (ايها الناس) ظلم شما بـه زيـان خود شماست [۳۴] و اگـر قـرآن را افسانه و كـهنه پـرستي مي دانيد و باعث رويگرداني ديگران از آن مي شويد، آگاه باشيد كه گناه خود و بعضي از گناه افرادي كه بدون علم و دانش و تنها از روي شك و گمان و احتمال گمراهشان ساخته ايد بايد متحمل شويد[۳۵]

نكته اي ديگر اينكه سختترين استضعاف ، و بدترين نوع توهين به بشر، كه در شرق و غرب سوسياليستي و کاپیتالیستی به شيوه هاي مختلف مشهود  و نمايان است، استضعاف معنوي است بالا تر از استضعاف مادي. كه حيثيت انسان را از وي مي گيرد و دليل واضح و روشنش هم در برنامه  و قانونی است كه انسان در برابر قانون و بـرنـامه خدا ، برقرار مي كند. و اين جوامع، به فرمانروايان و   زيردستان چماقدار تقسيم مي شوند.

در كل قرآن، يك بار، اهانتي به  چماقداران  نشده، بلكه همگي نسبت به ائمه الكفر است ، هر چند که سپاهیان و جبهه ی آنها شامل یک حکم می گردد .  و تمامي شكنجه ها تا حد بسيار زيادي توسط عوامل سران استكبار و مترفين صورت گرفته اما يك اهانتي هم به اينان نشده است ، بسيار مي بينيم كه سران اتراف و استكبار خود در خانه نشسته اند و تمام جنايات توسط زيردستان صورت پذيرفته و بدستور ايشان.

اما آگاه باشيم كه : دشمن تو همان بشر مستضعف فريب خورده نيست كه دچار بزرگترين استضعاف يعني فكري و معنوي گرديده. دشمن ما سران آنانند. از قرآن دستور العمل بگيريم نه از هوي و هوس خودتان و نه از رفتار مردم و ديگر احزاب و افراد سرمشق گرفتن.

۱۳ سال شكنجه و فقر و محروميت و آوارگي و …. مسلمين اوليه و سابقين الاولين را به نظر آوريم كه ما نه در قرآن و نه در سنت يك اهانت هم نسبت به عاملين مستقيم كه مسئول شكنجه بودند نمي بينيم. بلكه موضع يك دلسوز مشفق در قبال اين فريب خورده هاي مستضعف گرفته مي شود. زماني كه بلال عليه السلام از شلاق زدن امتناع مي كند چنين مشفقانه مورد خطاب قرار مي گيرد بزن «برادر» بزن اينها تو را مي كشند و……

اين افرادي كه اين همه ظلم ديده اند به ايشان ظلم شده ما هم نبايد به آنها ظلم و خيانت كنيم، خيانت اظهار ننمودن اخلاق و برخورد اسلامي كه شايد باعث راهنمايي وي و تلف نشدن بقيه عمر نامبرده گردد. بايد همچون يك فریب خورده با بيشتر آنان كه واقعاً  خائن  نيستند برخوردنمود. ما بايد الگو و نمونه عيني اسلام را عملاً معرفي نمائيم. شايد از ميان آنان بلال هايي عليه السلام برخيزند. حتي آنهايي كه در گروههاي  سکولاریست كه بيشتر برادران مسلمان و مؤمن ما را در گذشته و حال شكنجه كش نموده اند باز بايد با  اكثر آنان همان برخورد را داشت اينان فريب خورده اند ، همچون اكثر طرفداران شيوخ، متصوفه ، دراويش و طرفداران هر مذهب و فرقة اسلامي و… . با اين روش ما منتظر آينده مي مانيم  «و كل آت قريب» .

اين روش است كه به ما مي آموزد كه با پست ترين آدمها در مرحله دعوت و تزكيۀ عمومی هيچ گونه مفارقتي وجود ندارد. و نبايد از مردم رويگردان شد [۳۶] و معاشرت و همزيستي و صبر پيشنهاد مي شود:” المومن الذي يخالط الناس و يصبرعلي اذاهم خير من الذي لايخالط الناس و لا يصبر علي اذاهم ” . مؤمني كه همزيستي  و معاشرت مي نمايد مردم را و شكيبايي مي نمايد بر اذيت هايشان بهتر است از آن كه همزيستي نمي كند مردم را و شكيبايي نمي كند بر اذيت هايشان.

مفارقت در زمان تبليغ مطلقاً وجود ندارد.  بلكه زمان تشكيلات و تنظيمات مطرح مي شود مفارقت صله رحم را فقط حكومت و تنظيمات حكومت اسلامي تعيين مي كند. با این وجود  ما حق نداريم كه در كل، يهود و نصارا و هر ايدئولوژي و جهانبيني غيراسلامي را « اولياء » خود قرار دهيم و دوست صميمي و محرم راز بدانيم. [۳۷]

ابن الوقتيهايي كه با وجود عاقبت آن  به آنان گرايش مي يابند[۳۸] عكس العمل مؤمنين را عليه خود بر مي انگيزانند[۳۹] و خداوند  به تمامي مومنين در برابر چنين معضلي ندا مي دهد [۴۰]و ولي مسلمين را معرفي مي نمايد[۴۱] و ويژگي حزبش را نيز اعلام مي نمايد[۴۲] باز آناني را كه دين ما را به  تمسخر  مي گيرند را نبايد بعنوان  ولي  گرفت[۴۳]

بر خورد ما با غير مسلمانان در دوستي و سر پرستي آنان دو نوع است‌ :

۱- آنان كه با خدا و رسول سر جنگ و عناد دارند[۴۴]

۲- آناني كه به خاطر دين ما را نكشته اند و ما را از ديارمان بيرون نكرده اند . رابطه ، قسط است[۴۵]

ازدواج با غير مسلمانان اهل كتاب نيز مشخص و معلوم است و اينكه تمام قواعدي كه نسبت به زن مسلمان بايد رعايت شود نسبت  به آنان نيز بايد رعايت گردد و نسبت به اقوام و خانوادۀ همسر كه جزو اهل بيت مسلمانان گرديده است [۴۶] .

نكته ديگر:

با هر كس معاهده و پيماني بسته مي شود بايد به آن عهد وپيمان عمل شود. حذيفة بن اليمان عليه السلام نمونه ايست از اينكه عهد و پيمان نزد مسلمان فرقي ندارد با مشرك بسته شود يا با مؤمن برادرش ، بايد اجرا شود .[۴۷]

موارد ديگر در شيوه برخورد و تعامل با غير مسلمانان بسيار زياد است كه به دليل روشني و وضوح از بيان آن صرفنظر مي نماييم و با يك جمله با همه مبارزان مؤمن جهان متحد مي شويم كه «مستضعفين جهان متحد شويد »  منظور از وحدت كه تمامي گروهها اعم از مذهبي و نژادي ناسيوناليستي و يا فاشيستي و شوينيستي و سوسياليستي و كمونيستي و جديداً كاپيتاليست هاي نئوليبرال بر آن تاكيد مي كنند ، پيروي همه قشرها از افكار،  انديشه وعمل شخصي يا مرامنامه و عملكرد گروه خاصي نيست ، بلكه اتحاديست حول محور آگاهانه و پر از خيري به نام «لا اله – الا الله و توحيد ».

به گفته سيدابوالحسن علي حسن ندوي : اين دين ، كرامت و احترام  انسان  را به او بازگردانيد و پايه هاي مساوات و برادري انساني را از نو در عقلها و جانها بنيان گذاشت و اثبات كرد كه اين امور حقايق  بديهي و مسلمي هستند كه هيچ نيازي به تعمق ندارد .

و مهندس مهدي بازرگان مي افزايند: برخي از ماديون و غير مسلمانها ايراد مي گيرند كه اديان توحيدي از انسان سلب شخصيت مي كنند و اين بندگي و عبادت يعني نداشتن «آزادي»،‌روشنفكر نبودن ، آزاد فكر نبودن. اين اشتباه است، اتفاقاً  در لا اله- الاالله و در ايا ك نعبد و اياك نستعين پرهيز از تمام اله ها و معبودهاي ساختگي و اعلام  آزاديست از تمام قيود، حالا مي خواهد قيود انساني باشد مثل مال پرستي، شكم پرستي، جاه طلبي و يا از زورگويان و سلطه طالبان. بنابراين در جملة مثبت اياك نعبد نفي كلية معبودها مستقر است.[۴۸]

در تمام دموكراسيهاي جهان كه مدعي اند و مردم را  با تبليغات و گاهگاهي با جنگ و خونريزي به سوي آنان فرا مي خوانند، بر اين امر تاكيد دارد كه اقليت بايد تابع قوانين و احكام اكثريت باشد. اما مي بينيم كه اسلام تنها نظامي است كه با وجود اكثريت بودن هيچگاه حكم و قانون خود را بر اقليت زيرنفوذش اجبار نكرده كه وجود اين اقليت هاي اهل كتاب و شبهه اهل کتاب به درازاي قرنها و دوام آنها مؤيد آن است . غيرمسلمانان قطعاً درك خواهند كرد كه حكومت اسلامي به نفع آنان است تا حكومتهاي سكولار ماديگرائي كه آنان را مجبور به پذيرش قانون اكثريت مي نمايد.

گفته محمدبن صالح العثيمين را به ياد آوريم كه : اسلام آزادي را ممنوع نمي كند بلكه آزادي را مرتب و منظم و سالم ارائه مي دهد. چون اگر آزادي مطلق و بي بند و بار باشد با آزادي ديگران اصطكاك پيدا كرده و در آزادي ديگران اخلال به وجود مي آيد و جامعه را هرج و مرج و فساد فرا مي گيرد و اينجاست كه خداوند احكام ديني را حدود ناميده است.[۴۹]

اگر حريمي باشد چنين فرموده است : تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا (بقره/ ۱۸۷)

و اگر ايجا بي باشد  چنين گفته است: تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا   (بقره /۲۲۹)

و حالا از زوايه اي ديگر به  حدود و مرزهای  آزادي انديشه و بيان و عقيده نزد مسلمين و غير مسلمانان مي پردازيم. اميد است در «ذكر » و دوباره آموزي ما « نفعي»باشد.چنانكه پيداست بندگان خدا از ديدگاه اسلامي در يك صورت بندي كلي به دو بخش كاملاً مجزا تقسيم مي گردند.

  • بندگان مسلمان
  • بندگان غيرمسلمان ( اهل کتاب، سکولار، منافق، مرتد و ….. )

كه هر كدام از اين بندگان تابع قوانين خاص و مختص خود مي باشند در يك دسته بندي مناسب قوانين خاص هر كدام در دو بخش متمايز نامگذاري شده است :

  • قانون اسلام
  • قانون جاهليت

در اين جا هدفمان قطعاً صحبت از تشريح بندگان غيرمسلمان و قانون جاهلي، و متناسب با آن ،جامعه جاهلي آنان نيست ؛ بلكه هدف روشن نمودن بخش كوچكي از قانون اسلام است كه در آن شيوة برخورد اسلامي با مسلمان و غير مسلمان در جامعه اسلامي توضيح و تشريح شده و به زبان ساده اي تفهيم مي گردد. كه عبارت است از آزادي بيان و انديشه و لزوم عمل به قوانين اسلامي.

الف : آزادي انديشه و بيان بندگان غيرمسلمان و نيز آزادي پذيرش يا عدم پذيرش قوانين اسلامي از جانب غير مسلمان اهل کتاب یا شبهه اهل کتاب در جامعة اسلامي .

با توجه به بيانات قرآن و روشنگريهاي سنت صحيح جامعة غير مسلمان  ساكن در جامعة اسلامي بصورت كاملاً خودمختار و تابع قانون جاهلي خاص خودشان خواهد بود، كه غير از تأمين امنيت جامعة غير مسلمانان ، تمامي امور داخلي آنان توسط افراد آن جامعه اداره و روابط اجتماعي  ، اقتصادي ، فرهنگي و سياست داخلي آنان نيز تابع ايدئولوژي جاهلي خاص خودشان خواهد بود. اما زماني كه اين افراد از اين جامعة كوچك خودمختار خود بيرون آمده و وارد جامعة اسلامي گرديدند ظاهراً تابع قوانيني خواهند بود كه بر تمامي مسلمانان حاكم است كه ميزان و حدود تبعيت از جانب حكومت اسلامي تعيين مي گردد.

چنین غير مسلمانانی در جامعة خودمختار خود از آزادي كامل بيان و انديشه در سطح قابل ملاحظه اي برخوردارند و مي توانند انديشه ها و برنامه هاي خاص خودشان را به زبان ، خط و تكنولوژي خاص خودشان بدون كوچكترين مانعي ابراز دارند و طبعاً در عمل و انجام مراسم خاص خودشان نيز كاملاً آزاد خواهند بود.

پيداست كه قوانين اسلامي و لزوم عمل به آن در چنين جامعة خودمختار غير مسلماني بي معني خواهد بود و كوچكترين اجباري در تحميل قوانين براينگونه افراد وجود ندارد. بلكه طبق قوانين ابدي قرآن كه در مورد اهل كتاب به عنوان مثال بيان داشته تنها در حد وحدت برحول محورهاي زيرخواهد بود : ‏قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ

  • أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ
  • وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا
  • وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ‏ (آل عمران/۶۴)

پيامبر صلي الله عليه واله و سلم هرگز امر نمي كند كه مرا به عنوان پيامبر بپذيريد چون اين مركز اختلاف ميان اين دو گروه بوده ، بلكه اين داعي وحدت اصول مشتركة اسلام با آنان را در« توحيد » و «نفي سلطه پذيري از غيرخدا» معرفي مي نمايد و بعنوان پايه هاي تعامل با جامعة غير اسلامي به آنان معرفي مي كند.خداوند متعال وظيفه رسول صلي الله عليه واله و سلم  را اين گونه بيان مي كند كه : مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ. (مائده/۹۹)

اما در عين حال جهت ترغيب و تشويق بندگانش بسيار زيبا و اساسي مسئله آزادي آنان را در پذيرش يا عدم پذيرش قوانين اسلامي در جامعه اي خود مختار كه اسلام زور و استبداد حاكم بر آنان  را منهدم كرده كه در آن «هر كسي» قادر است «هر كلامي غیر توهین آمیزی»  به زبان آورد. باز آموزي نموده و بر آن است كه بندگانش بهترين و مفيدترين استفاده را از اين موهبت الهي ببرند (زمر/ ۱۷)

و براي اينكه بندگانش در تميز قول احسن دچار سرگرداني نگردند و دقيقاً تابع آني گردند كه مطلوب خداست خود ويژگيها و چهارچوب قول احسن را نيز تعيين  مي كند تا هم راهنمائي باشد ابدي و هم مانعي در سر راه سوء استفاده گران باشد ابدي : ‏وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ

  • دَعَا إِلَى اللَّهِ (نه دعوت به خود، حزب، طبقه ، دسته ، مذهب و نژاد و ……)
  • وَعَمِلَ صَالِحًا (نه ” أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ “… و نه ” لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ “و…)
  • وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ‏ (بدون قائل شدن هيچ گونه طبقه مادي يا معنوي براي خود)

خداوند خودش سازنده و خالق بندگانش است و به خوبي آگاه است كه قانون و برنامه اش با اكراه و اجبار تحقق نمي يابد. پيامبرش صلي الله عليه واله و سلم   نيز جهت تحميل  دين اسلام بر مشرکین اهل کتاب و شبهه اهل کتاب  شمشير نكشيد. چون بسيار زيبا آموخته بود كه بااكراه و اجبار نمي توان دين  را در قلب كسي وارد كرد. شمشير رسول الله صلي الله عليه واله و سلم در خدمت برنامه و قانوني بود كه مي خواست دین سکولاریسم و ديكتاتوران و مستبداني را از سر مردم بردارد كه عقيده و مرام خود را با زور سرنيزه بر آنان تحميل كرده بودند.

ب : مسلمانان و آزادي انديشه و بيان اسلامي و عدم آزادي در عدم عمل به قوانين اسلامي در جامعة اسلامي

با گريز و مثالي ساده و قابل فهم براي همگان به تبين مسئله مي پردازيم. ما مي دانيم هنگامي كه كلمة ورزش و ورزشكار به كار  برده مي شود مفهومي عام تداعي مي شود با رشته هاي متعدد كه هر كدام از قانون خاصي تبعيت مي كنند كه گاه اين قوانين متضاد همدیگر نيز هستند.

به عنوان مثال فوتبال و بسكتبال  هر دو ورزشند آنهم ورزش با توپ با دو قانون جداگانه و مختلف و يا فنون رزمي و فوتبال بديمنعي بي مفهوم ، ابلهانه و شايد بتوان گفت كه احمقانه خواهد بود كه در ميدان فوتبال و در جلو چشم آن همه تماشاگر، رزمي كاري با فنون رزمي خود جهت كسب توپ به جان فوتباليستهاي حرفه اي بيافتد با وجود آنكه به فوتبال هم علاقه شديدي داشته باشد.

اين شخص بايد بفهمد و به درجه اي از شعور و آگاهي برسد كه اگر خواهان بازي فوتبال هستي كه دوستش داري بايد صرفاً از قوانين خاص و مربوط به آن پيروي كني و گرنه علاوه بر اخراج و ضرر ديدن خود و تيمي كه بايد پشتيبانش باشي مورد تمسخر و نفرت طرفداران آن تيم قرار خواهي گرفت و كل جامعه ورزشكار و غير ورزشكار به چشم يك فرد خاطي، مجرم و شايد رواني تو را خواهند ديد كه به تناسب جرم، محروميت شما را از ورزش مورد علاقه تان تعيين خواهند كرد.

در احزاب و مذاهب  وابسته به دین سکولاریسم  نيز دقيقاً همين فرمول حاكم است. زماني كه شخص وارد مذهب كمونيسم مي گردد بايد اين حساب را براي خودش كرده باشد كه در واقع امر بايد تابع قوانين خاص اين ايدئولوژي و مرام گردد قوانيني چون ماترياليسم ديالكتيك، سوسياليسم و سپس كمونيسم ، ديكتاتوري پرولتاريا ، نسبي بودن اخلاق و از همين قماش قوانين خاص كمونيستها.

يا كسي كه وارد مذهب لیبرالیسم و دمکراسی کاپیتالیستی  مي گردد بايد قوانين لیبرال بورژوائي و  سرمايه داري آنرا كه حول محور لذت طلبي  و كسب سود بيشتر به هر طريقي مي گردد كاملاً پذيرا باشد . بايد بپذيرد كه سود و لذت بيشتر را از هر طريقي حتي تن فروشي ، قتل ، جنگ ، آدمكشي ، فريب و…… هم كه شده مطلوب و قانوني است.

در هر دو اين روشها در وضع موجود در كشورهاي غير كمونيستي كسي شخصي را مجبور به داخل شدن در احزاب كمونيست نمي كند و شخص به اختيار خود( به خاطر فريب و يا هر وسوسه نفساني ديگري) و با خواست قلبي خود وارد اين گونه احزاب مي گردد و وقتي هم كه وارد شد به وي تفهيم مي شود كه ديگر او حق ندارد و نمي تواند قوانين بورژوائي و سرمايه داري را حتي در ذهن خودش هم نگهدارد چه رسد به اينكه از آن تبعيت كند ،  يعني شخص نمي تواند هم سرمايه دار باشد هم كمونيست.  و اين امريست طبيعي. و چنانچه در سازمان و تنظيمات اين گونه احزاب شخص مرتكب خطا گردد قطعاً مجازات خواهد شد .

چنانچه لنين و استالين به گواهي تاريخ بيست و پنج ميليون نفر و گاهی بیشتراز انسانهائي را كشتند كه اغلب مونشويك و كمونيست بودند اما در مشي كمونيستي خود اختلاف نظر داشتند و يا جنايتهايي كه مائو در انقلاب  فرهنگي چين مرتكب شد و مثالهاي متعددي كه در تصفيه هاي احزاب سكولار در آسيا ، آفريقا، آمريكاي لاتين و اروپا رخ داد.

تمام مذاهب كمونيست، سوسيال دمكرات، دمكرات و….. قطعاً به دین سكولاريسم يعني جدائي دين اسلام از قوانین اجرائی حکومتی و زندگی اجتماعی انسانها اعتقاد دارند. يعني ديگر كسي حق ندارد و نبايد بپذيرد و قبول داشته باشد كه قوانين خدا بر مردم حكومت كند بلكه اين قوانين تصويب شده توسط مردمند كه بايد بر مردم حاكم باشد. يعني در اولين قدم بايد آگاهانه يا ناآگاهانه بپذيرد كه حكم و قانون را بايد از خدا گرفت و به دست طبقه ی خاصی ازمردم داد. طبقه خاصی از مردمند كه تشخيص مي دهند كه چه چيزي برايشان خوب است  و چه چيزي بد، نه خدا.اینها به عنوان نمایندگان مردمند كه صلاحيت وضع قوانين را دارند نه خدا و……

در سرزمینهای مسلمان نشین كه یکی از مذاهب دین سکولاریسم حاکم گشته است ، ديگر قوانين سياسي، اقتصادي، اجتماعي ، فرهنگي اسلام هيچ ارزش و قيمتي ندارند و چنان پوشيده شده اند كه همچون جامعة نصرانیت  اكثريت به وجود آنان معترف هم نيستند و تنها پاره اي اخلاقيات رسمي و ارثي را نماد كرده اند .

شما در اين گونه جوامع نمي توانيد زناكاري را شلاق زده يا رجم كنيد. شما نمي توانيد دست مجرم اقتصادي و دزدي را ببريد، شما نمي توانيد حد يك شرابخوار را بزنيد،  شما نمي توانيد جهت نيل به اولين قدم اقتصاد اسلامي سيستم زكات را اجرا كنيد، حق نداريد و نبايد از جهاد و قتال در برابر كفار و مرتدين سخني به زبان آوريد چون در ديدگاه اينان اصلاً كافر و مرتد بي معني و بيگانه است و……. اين طبيعي است هرچند دسيسه هاي شيطان و همكاران انسان و جنبش چنان پيچيده و گوناگونند كه اكثريت مردم را به راه سر درگمان و ضالين كشانيده اند.

تا اينجا روشن شد كه هر بازي، روش و ديني از قوانين خاص خودش تبعيت مي كند و بطور طبيعي و عاقلانه قبول هم نمي كند در روش و سيستم وي از قوانين ديگري اطاعت شود. چون كسي نفرستاده دنبالت كه اجباراً بيا و وارد جريان و سيستم ما شوي ، اما حالا كه با اختيار خود وارد شده اي بايد تابع قوانين خاص ما گردي. حرف زيبا و كاملاً درستي است.

حالا اگر برگرديم به قوانين خاص اسلام و صحبت از لزوم عمل به قوانين اسلام به ميان آيد شايد هضم «لااله – الا الله» و توحيد و يگانه دانستن حكم و قانون خدا و عمل صرف به آن راحت تر باشد. بله اسلام هم مي گويد ما دو راه اسلام و جاهليت (تمام احزاب ، اديان ، گروهها ، جناحها.) را به تو شناسانيده ايم . «‏إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا‏ » (انسان/۳)و تو مختار و آزادي كه به اسلام ايمان آورده و شكر گذار باشي يا آن را رد كرده و نا سپاس و پوشاننده حق باعواقب اخروی آن. مي خواهي راه اسلام و قوانين اسلام را قبول كن ، نمي خواهي اجباري نيست، با پذیرش عواقب اخروی آن قبول نكن، « فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَ » (کهف/۲۹) بله كاملاً طبيعي خواهد بود كه با يك استفهام انكاري خداوند عزوجل رسولش را اين گونه خطاب قرار دهد كه ” أَفَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ” (یونس/۹۹) بسيار روشن است كه در داخل شدن به حزب الله هيچ گونه  اجبار و اكراهي وجود نداشته باشد و در زمان هيچ رسولي ديده نشده كه كسي به اجبار دين و قوانين حزب خدا بر او تحميل شده باشد چون اصلاً با ذات خلقت انسان و اختياري كه به وي داده شده ناسازگار است.

«‏لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‏ » (بقره/۲۵۶) يعني همين مطلب بسيار ساده و روشن. بله هيچ اجباري در داخل شدن به آن نيست چون شخص آگاهانه ” تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ” برايش شده و با ميل قلبي و اخيتار خود وارد آن گرديده است . اما شخص باز مي داند كه خروج از آن به دست خودش نيست و كاملاً غير ممكن است و خروج از آن به قيمت جانش تمام مي شود. اين خيلي مهم است و كاملاً هشدار دهنده وغيرقابل اغماض مي باشد. شخص بايد حساب خودش را بكند يا وارد دين خدا نشود يا كه شد بايد ” سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا ” باشد و بدون كوچكترين شبهه اي تابع قوانين خاص اسلام گردد و گرنه با مسئلۀ ارتداد و از دست دادن جانش طرف است  .

و بسيار ساده بيان مي كند كه كسي نمي تواند بخشي از آن را قبول كند و بخشي را نه ،  و باز جزو پيروان حزب خدا و دينش قرار گيرد . حالا مي دانيم چقدر مسخره و احمقانه است كه كسي بگويد من سكولارم و در عين حال مسلمان . اين به نظر شما خود فريبي و مردم فريبي و دامي از دامهاي شيطان نيست كه توسط ياران و فادارش بر غافلان جامعه تزريق مي شود.

توحيد چيز عجيب و غريبي نيست كه درك و فهم آن در حد وسع بشر نباشد بلكه هم چنانكه قرآن مي آورد كه ” وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ “(قمر/۴۰). كليه قوانين و احكام آن كاملاً ساده و بي پيرايه است و قابل فهم براي تمام مردم و بندگان خداوند اعم از مسلمانان و غير مسلمانان كه در خطاب «يا ايها الناس و يا عبادي و يا ايها الذين آمنوا و……. تبلور مي يابد.

وقتي كه اختياراً  وارد دين خدا شدي بايد عملاً بگوئي ” ‏قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏ “(انعام/۱۶۲). ديگر قانون، قانون اوست و حكم، حكم او و” لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ “؛  ديگر بايد تمام اعمال و رفتارت را بدون كوچكترين وقفه اي منطبق با قانون و حكم خدا گرداني . چون آگاهانه پي برده اي كه به ميزان عدم رعايت حكم به احكام الهي از قاعده به هرم برمبناي موقعيت و مسئوليت  مستوجب يكي از احكام زير مي گردي :

  • « وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ »
  • « وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ »
  • « وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ »

يعني از «ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا» شروع مي گردد تا به جائي مي رسد كه «سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ» .

دراين جا متاسفانه نمي توان دنبال موضوع را بيشتر از اين گرفت و تنها به اين بسنده بايد كرد كه مائي كه وارد اسلام شده ايم بايد  زندگي و حتي روش مرگمان نيز در مسيري باشد كه خداوند خواسته و قانونش حكم كرده و در مسير هواي نفس مرتكب تراشيدن افزودنيهائي بر اسلام برنيائيم تا اين پيام روشن همچون اجسام غبار گرفته و مه گرفته اي گردد كه بندگان خدا را از نعمت آن محروم سازد چون پيوسته به خاطر آوريم كه براستي ”  شرالامور محدثاتها و كل محدثه بدعه و كل بدعه ضلاله و كل ضلاله في النار ” .

غافلان بايد به خود آيند و بدانند كه در چه مسيري قرار گرفته و با اعمال ناشيانه و فنا دهندة خود چه بازي خطرناكي دنبال مي كنند : اين يعني چه :

  • مسلمانم و نماز نمي خوانم.
  • مسلمانم زكات نمي دهم.
  • مسلمانم و روزه نمي گيرم.
  • مسلمانم و قانون دموكراسي را قبول دارم.
  • مسلمانم و سوسياليسم را مي پذيرم.
  • مسلمانم و ………
  • اصلاً دلم خواست هر حكمي را انجام مي دهم و دلم نخواست رعايت نمي كنم چون لااكراه في الدين و ……….

بله هيچ اكراهي نيست اما براي مسلمان شدن غير مسلماني اكراه نيست. نه براي مدعی اسلامی غافل و سردرگمي چون تو كه هر روزه ۱۷ بار بصورت فرض از خداوند مي خواهيم كه ما را در دسته و گروه شما  ضالين  قرار ندهد.

بله درست فهميدي اسلام حدود و مرزهاي را تعيين كرده كه در صورت شكستن اين مرزها از دايرة آن خارج مي شوي چه دلت بخواهد چه نخواهد. مرزهائي چون :

  • شرك(نساء/ ۱۱۶ ؛ مائده/ ۷۲)
  • بغض به احكام الهي هر چند آنها را نيز اجرا كني(محمد/ ۹)
  • مسخره كردن به جزئي ترين قانون خدا(توبه/ ۶۶- ۶۵)
  • انجام و يا رضايت به سحر و جادوگري (بقره/۲۰)
  • پشتيباني كردن مشركين و دشمنان اسلام عليه مسلمين (مائده/۵۱)
  • با وجود حكم خدا، دلبخواهی، به قوانين ساخته شدة دست بشر مراجعه كردن و همة آنها يا جزئي از آنها را بهتر از قانون خدا دانستن.
  • فحش دادن به الله یا رسولش . كسي كه به پيامبر صلي الله عليه وسلم  فحش بدهد را بايد كشت، حتي اگر توبه كند.

ما اين دين و شريعت را از طريق و كانال  بزرگان و امامان صالح اين امت دريافت نموده ايم ، اينها اسباب رساندن اين دعوت به ما هستند . در اين زمينه نمونه فراوان و گسترده است  ، اما به صورت موردي به چند مورد  اشاره مي نمايم :

  • ابوبكر الفارسي رحمه الله كه يكي از پيشوايان مذهب امام شافعي رحمه الله است در كتاب (الإجماع)  مي فرمايند : فحش دادن به رسول الله صلي الله عليه وسلم طبق اجماع علماء ، كفر آشكار و بواح است ، اگر شخص فوش دهنده توبه هم كند باز حكم كشته شدن از وي برداشته نمي شود ، چون حكم  چنين تهمتي مرگ است ،  و حد تهمت بستن با توبه كردن رفع نمي گردد .
  • القاضي عياض رحمه الله مي گويد : من هيچ اختلافي در ميان امت اسلامي نمي بينم مبني بر اينكه : هركسي كه به رسول الله صلي الله عليه وسلم فوش دهد خونش حلال است .
  • ابن الحزم رحمه الله مي گويد : كسي به رسول الله صلي الله عليه وسلم بي احترامي نمايد يا با صفاتي ناشايست از وي ياد كند ، يا به شهادتين كه در آن به رسالت رسول الله صلي الله دعليه وسلم گواهي داده مي شود شوخي كند ، چنين شخصي كافر و مشرك و از اسلام مرتد گشته است ، و خون و مالش بر مسلمين حلال است .
  • امام السبكي رحمه الله مي گويد : تمام علماء اجماع و هم راي هستند مبني بر اينكه اگر كسي به رسول الله صلي الله عليه وسلم فوش بدهد كافر است و كسي هم كه به چنين حكمي مسخره كند باز كافر است .
  • امام احمد بن حنبل رحمه الله نيز مي فرمايد : كسي كه به رسول الله صلي الله عليه وسلم فوش دهد كافر است و بايد كشته شود .
  • قاضي أبو يوسف رحمه الله كه يكي از نزديكان امام ابوحنيفه رحمه الله است مي فرمايد : كسي كه به رسول الله صلي الله عليه وسلم فوش دهد يا اينكه او را دروغگو بداند يا از وي عيب و ايراد بگيرد ، به الله كافر گشته و طلاق زنش هم جاري گشته و بر وي حرام مي گردد .
  • امام مالك رحمه الله مي فرمايند : كسي كه به رسول الله صلي الله عليه وسلم فوش دهد مستحق كشتن مي گردد بدون آنكه از وي خواسته شود كه توبه كند .

متوجه هستيد كه ما چيز جديدي نياورده ايم كه سابقه اي در عقايد اهل سنت  نداشته باشد ؛  بلكه چيز جديد ،  اين باورها ، عقايد و اعمال مختلط و آشفته اي از اسلام و غير اسلام هستند كه در ميان بسياري از مردم رايج گشته و به نام دين زينت داده شده است .

درست فهميدي وقتي وارد شدي ديگر آزاد نيستي هر عملي را افسار گسيخته انجام دهي و آزادي انديشه و بيانت نيز در چهارچوب اسلام تعريف خواهد شد و بس ،  يعني اجازة گفتن هر كلامي را نداريد كه اسلام غيرقانوني دانسته اما در دايرة اسلام مجازيد هر بيان و انديشه اي  را ارائه دهيد  حتي اگر عليه بلند پايه ترين مقام مملكتي باشد. « أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا » (اسراء/ ۳۴)

 

 

[۱]اسراء /۷۰

[۲]حج /۷۸- بقره/ ۱۸۵

[۳]نحل /۹۳

[۴]نور/ ۴۰

[۵]هود/ ۱۱۹-۱۱۸

[۶]يوسف/۱۰۳

[۷]يونس /۹۹

[۸]اسراء/ ۷۰؛ عنكبوت /۴۶- نحل /۱۲۵- ممتحنه /۹-۸ لقمان /۱۵-۱۴ مائده/ ۵- اعراف/ ۱۸۵

[۹]ممتحنه/۹-۷

[۱۰]سباء /۲۸- اعراف/ ۱۵۸

[۱۱]ال عمران/ ۱۳- اعراف/ ۹۶ رعد و ۲۸ و…

[۱۲]ابوداود/- ۴۶۸۱

[۱۳]أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدين، بن
الحاج نوح بن نجاتي بن آدم، الأشقودريالألباني  ، صحيح الجامع الصغيروزياداته ،دمشق ،المكتب الإسلامي، ۱۴۰۸ق / رقم حدیث  ۱۷۲۸/ احمد (۴/۹۶)

[۱۴]انعام/ ۱۴۸- نجم/ ۲۸ شوري/ ۱۵

[۱۵]هود/ ۲۵ تا ۳۴

[۱۶]بینه/ ۷-۱۷

[۱۷]روا ابوداود

[۱۸]نجم /۲۸ انعام /۱۱۶

[۱۹]احقاف/ ۴- انعام /۱۴۸ – بقره/ ۱۱۱) .

[۲۰]لقمان/ ۲۳- روم /۵۹

[۲۱]الؤلؤ و المرجان /۱۶۶۰

[۲۲] امام مسلم و بخاری

[۲۳]جاثيه /۲۴- اسراء/ ۴۹ – مؤمنون/ ۲۵- مؤمنون/ ۳۷

[۲۴]حج/۷-۵ واقعه/ ۵۷ – واقعه/ ۶۲-۶۳-۶۴ و ۶۶ – ۶۹ و ۷۱ – ۷۲ – مريم /ق ۱۱ الي ۶ يس/ ۷۹

[۲۵]نحل/۱۲۵

[۲۶]حج/ ۹-۸ كهف/ ۵۶

[۲۷]نحل/۱۲۵ الي ۱۲۸

[۲۸]بقره /۱۸۶ /غافر ۶۰- ق ۱۶

[۲۹]رعد /۵

[۳۰]اين همه تاكيد و تكرار صرفاً به جهت اهميت قضيه و عدم رعايت آن توسط مؤمنين است و گرنه يك آيه كافي است

[۳۱]هود/ ۱۲

[۳۲]دهر/ ۳- دهر /۲۹- المزمل/ ۱۹ – المزمل/۱۰-۱۱- المعارج/ ۴۲

[۳۳]نساء/ ۶۰

[۳۴]يونس/ ۲۳

[۳۵]نحل/ ۲۵ و ۲۴ ؛ نحل/ ۸۸

[۳۶]لقمان /۱۱۹-۱۸

[۳۷]المائده /۵۱

[۳۸]مائده/ ۵۲

[۳۹]مائده/ ۵۳

[۴۰]مائده/ ۵۴

[۴۱]مائده/ ۵۵

[۴۲]مائده/ ۵۶

[۴۳]مائده/ ۵۸-۵۷

[۴۴]ال عمران /۲۱ – نساء ۱۴۱/ – ممتحنه/۱-ال عمران/ ۲۸ نساء/ ۱۴۴ –  نساء/ ۱۳۹ – ۱۳۸ مجادلة/۲۲

[۴۵]ممتحنه ۹-۸

[۴۶]الروم/ ۲۱ – فرقان/۵۴

[۴۷]مائده/ ۱- اسراء/ ۳۴

[۴۸] عبدالعلی بازرگان ، بازگشت به قرآن ، تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۸
. /ص ۱۶

[۴۹]محمد بن صالح العثیمین، برخی از مشکلاتجوانان.  مترجم: محمد گل گمشاد زهی ،
زاهدان، انتشارات حرمین۱۳۸۲ ، ص/ ۳۴-۳۳

دیدگاهتان را بنویسید