خودسازی و باز آفرینی بر اساس قانون شریعت الله جهت خدمت به بندگان الله (۳۶۰) واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

 

خودسازی و  باز آفرینی بر اساس قانون شریعت الله جهت خدمت به بندگان الله (۳۶۰) واکنش عموم مسلمین در برابر  جنگ روانی دین سکولاریسم

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

برایمان روشن شده که خداوند چگونه برکات زمین و آسمان را بر روی انسان می گشاید (اعراف/ ۹۶) وتاریخ وزمان نیز آگاهانه و مطمئن گواهی می دهد که رستگاران کدامند. (سوره عصر)وهمچنین می دانیم که دو چیز با سعی و کوشش وبا هیچ پولی قابل دستیابی نیستند، ایمان و حب كه دست خداست.[۱]

پس برادران و خواهران عزیز به عقلتان بگوئید که به دلتان بفهماند که بعد از حق تنها گمراهی و جهالت است. (یونس/ ۳۲)ابراهیم صلی الله علیه واله وسلم از خانواده ای بت پرست برخاست و هادی جهان شد و پسر نوح از خانۀ نبوت و هدایت بیرون رفت و به یاران جاهلش پیوست .

ما این موضع گيری را در هر دوره ای از تاریخ در قرآن به خوبی لمس نموده ایم و این می رساند که تشکیل دهنده گان جامعه اسلامی در عصر پیامبران صلی الله علیهم اجمعین و هر عصری از تاریخ اسلام را انسانهای مختلف با موضعگری های مختلفی ، شامل می شود.چون : مسلمانان و غیر مسلمانان . مسلمانان نیز خود در ساده ترین نگرش به سابقین الاولین و آنانی که بعداً به نهضت اسلامی می پیوندند تقسیم می شوند.

منافقین هم كه  به اندازه ای در نفاق و رنگ عوض کردن تمرین کرده اند که انسانی وجود ندارد بتواند روي آنها انـگـشت گذاشته و بشناسد چـنـانچه پیامبر صلی الله علیه والـه وسلم  هم آنها را نمی شناخت «لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ» اینان درگیرودار حوادث و واکنشهای آنان دربرابر اسلام و مشخصاتی که خداوند به مسلمین داده صفشان جدا می شود. وپیامبر و مؤمنین نسبت به اعمالی که نمایانگر نفاق باشد و خداوند مشخصاتش را بیان فرموده عکس العمل نشان می دادند. حیطه فعالیت آنان ازاقدامات شخصی تا گروهی وحتی از طریق مؤسسه ای دینی ( ضرار) کنترل واداره می شود.

بینا بینی، انسانهایی هستند که بعد از امتحان به جریانی  ملحق می شوند که می توان آنان را نيز چنین شناساند:

۱-         ‏وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‏ الذین (توبه/۱۱۸) اینها مؤمنینی هستند که صالح وسيئه را قاطی کرده اند ؛ چون اعتراف به گناه کرده اند و خداوند توبه آنها را می بخشد که گروهی اند موقتی . اینان فوراً موضعشان را تغییر داده و به طرف مؤمنین می آیند.

۲-         گروهی دیگر آنانی اند که مرتکب انحراف شده اند اما هنوز موضع خود را مشخص ننموده اند . که نه خداوند و نه رسول دربارۀ این گروه رأی صادر نمی کند . بدون موضع گیری « ‏وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‏ »(توبه/۱۰۶) و هیچ مؤمنی حق صادر نمودن رأی در مورد آنها را ندارد.

با این مقدمۀ کوتاه باید روشن شود زمانی که ما می گوییم امتی واحد باید تشکیل گردد تا مبین اسلام و راهنمای مبارزه گردد، منظور تک تک افراد جامعه و همۀ افراد آن نیست . این غیر ممکن است چرا که هیچ جامعه ای در طول تاریخ یافت نمی شود که همه ی آنها هم رأی باشند ، بگذریم ازافراد منتسب به اسلام که امروز بیشتر از یک ملیارد و اندي اند ، ودر یک سطح از ایمان استواری و یا روی آوردن به نیکی قرار داشته باشند . خود جامعه ی زمان انبیاء ورسول الله صلی الله علیهم اجمعین هم چنین نبود .

آنچه منظور است اینکه یک گروه« ممتاز واساسی» و «ثابت قدم و استوار» به صورت وقالب امتی پدید آیند ، همچون امتی كه در جامعه رسول الله صلی الله علیه واله وسلم به پا خاستند که توانایی واستواری آنان به اندازه ای باشد که افراد سست ایمان، بازدارندگان، افراد ضعیف وسست، تنبل وبیکاره ومنافق را به سوی هدف به پیش برند، همان گونه که گروه ممتاز واستواری که پیامبر صلی الله علیه واله وسلم آنها را زیر نظر خود پرورده بود، حرکت کردند و وجود هیچ یک از این گروه ها آنان را از پیروزی قطعی بر دشمنان خدا باز نداشت .

در اینجا یک گروه با گروه دیگر ، ملتی با ملتی دیگر ، اسلحه ای با اسلحه ای دیگر نیست ، پیکار یک جهانبینی با جهانبینی دیگر و برنامۀ زندگی با برنامۀ دیگريست. در نتیجه در اسلام تنها امری که با عث پیوند واتحاد وتشکیل امت واحد است، خداوند است وبس . (انفال/ ۶۲-۶۳)در نتیجه متحدين مجاهد باید به خدا توکل کنند (انفال/۶۴)و در راه خدا جهاد کنند. و چنانچه شرایط جهاد اقتضاءکند با صبر وبردباری وصرفا و محضاًلله به مبارزه و نبرد پردازند (انفال/ ۶۵-۶۶)و بدانند که نیروی ظالم ومعاند تا مدتی با همۀ قدرتی که دارد، ماندنی است و ماندنش هم به خاطراین است كه سنت الهی تغییر پذیر نیست وتا زمانی می ماند که مسلمین و مؤمنین مبارز، سنتی دیگر از سنن الهی را جایگزین آن نمایند .( انعام/ ۴۴-۴۵)

واما «گروه ممتاز» و«ثابت قدم واستواری» که از آن یاد کردیم در قرآن به «سابقون» مشهورند. واصولاً در هر نهضت وجریان اصلاحی سه گروه برجسته می گردند :

  • سابقین = مقربین ( سابقین بالخیرات )
  • اصحاب الیمین = اصحاب المیمنه و اصحاب اليمين
  • اصحاب الشمال = اصحاب المشئمه

که سورۀ الرحمن وضعیت هر یک در آخرت وبهشت را معرفی می کند که چقدر متفاوت است . سوره ی واقعه هم همین تقسیمات وخصوصیات زندگی بهشتی سابقین (زندگی تقریبا شبیه زندگی شهر نشینی) واصحاب الیمین(چیزی شبیه زندگی چادر نشینی و بیابانی) را بیان می کند. و زندگی اینان در عالم برزخ نیز به محض خروج روح در همین سوره واقعه شرح داده شده ، در بیانی دیگر می توانیم همین ها را به :

۱-         ظالمین ۲- مقتصدین ۳- سابقین بالخیرات تقسیم نماییم . اینان همچون پیامبر صلی الله علیه وسلم به تنهايي بيانگر و روشنگر نيستند اما گوشه هايي را بيان و روشن مي نمايند كه كل این گوشه های مهدیون ،  روی هم  ، در شورای اولي الامر ، انسانها را به مقصد می رساند .

با این وصف پیشاهنگان و مبارزین باید در ابتدای امر درک کنند که خداوند می فرمایند : « ‏إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا‏ »( مزمل/ ۵) راه دین و راهی که به اختیار و آگاهی خود با پاداش ها ونتایج گران قیمتی که در بر دارد، راهی است بسیار مشکل و پر رنج و زحمت . ما برای هدفی بسیار ارجمند و گران  به پاخاسته ایم . هدفی که شعار و عنوان حکومت در اسلام است همان عنوانی که ربعی بن عامر علیه السلام خطاب به رستم فرخزاد فرمانده ارتش ایران بیان داشت که :

” خداند ما را فرستاده است تا مردم را از بردگی انسانها آزاد کنیم و آنهارا تنها به فرمان برداری از خداوند رهنمون شویم و از محدودیت وتنگی دنیا آنان را به گستردگی و فراخی دنیا و آخرت راهنمایی کنیم. و از ستم ادیان ومذاهب نجاتشان دهیم و آنها  را با عدالت اسلام آشنا نماییم . [۲]دانش مبارزه، حکمت شرعی  و فضیلت اموری نیستنند که از پدر به فرزند به ارث برسد [۳]بدینسان ما حق نداریم تحت هیچ شرایطی از مبارزۀ فعال و به روز اسلامی کناره گیری نماییم .

آنهایی که می گویند«ما در دوران مکی هستیم» و هدفشان از عهد مکی بودن این است که مر حلۀ مکی، مرحلۀ تزکیه و خود سازی است نه مرحلۀ مبارزه ونبرد ، دچار اشتباه وحشتناکی هستند ، که اولاً برداشت وتصور غلطی از عهد مکی و در کل برداشت غلطی از کل نظام اسلامی دارند .

باز با توجه به همان دوران مکی، مگر سخت ترین مراحل نبرد فکري و عقیدتی- ایمانی در دوران مکی صورت نگرفت؟ آیا به خاطر همین مبارزه و نبرد تبلیغی نبود که پیامبر صلی الله علیه واله وسلم، بلال، عمار، یاسر، سمیه و …… علیهم السلام شکنجه وآزار دیدند ؟ مگر  دلیل هجرتها چه بود؟ آیا پیامبر مشرکین سکولار را در عقایدشان به مبارزه نطلبیده بود ؟ آیا اعلان بر تری اسلام بر تفکرات جاهلیت وابطال و از بین بردن تصور و جهانبینی جاهلانه ای نبود که مشرکین و کفار به آن معتقد بودند ؟

نبرد با باطل در این دوران ، در واقع بخشی از تزکیه و خود سازی شخصیت اسلامی افراد بود . چگونه ممکن است که شخصیت اسلامی بدون نبرد عملی با جاهلیت وآراسته شدن به اخلاق ، صبر وشکیبایی در هنگام قیام ومبارزه تبلیغی شکل گرقته وساخته شود ؟!. آیا صبررا این طور فهمیده اند که مسلمان باید یک موضع منفی وشکست خورده را انتخاب کرده و در برابراهل باطل و قوانین ویرانگر و مسخره ی آن سکوت و تحمل کند ؟

بله ، پیامبر صلی الله علیه واله وسلم و یارانش رضي الله عنهم اجمعين صبر کردند اما چه وقت ؟ هنگامی که در مبارزه ای تبلیغی وانسان ساز علیه تفکرات واندیشه های ویرانگر واثبات باطل بودن این اندیشه ها که انواع تهمت ها و شکنجه را با صبر وشجاعت وایمان راسخ تحمل نمودند وتزکیه شدند .

درست است که اکثر منتسبین کنونی به اسلام جاهلیت زده شده اند و تبلیغ با آنان نیز باید تابع همان شیوۀ اول مکی گردد، با تمام آنچه كه در مورد  « لا اله = کفر به طاغوت  و الا الله = ایمان به الله » صورت گرفته، اما برای مسلمين، اسلام تکمیل گشته واکنون از مسلمانان خواسته شده که به تمام آن عمل کنند. آیا می شود روزه، زکات، حج، جهاد و … را به بهانۀ در مرحلۀ مکی بودن ترک کرد ؟ ما در مورد یک مسلمان بحث می کنیم و کسی که این شعایر را انجام نمی دهد و غیر مسلمان است فرق دارد .

سابقین باید چنان عملی از خود نشان دهند که تنها از او امیدواری به خیر وامنیت باشد نه اعمالی التقاطی از وی سر زند که مسلمین و اسلام خواهان سرگردان را در شک وتردید اندازد: «الا اخبرکم بخیرکم من شرکم ؟» «خیرکم من یرجی خیره و يؤمن شره وشرکم من لا یرجی خیره ولا یؤمن شره»[۴]آیا خبر دهم شما را به خیر شما و از شر شما ؟ بهتر شما کسی است که امیدواری باشد به خیر او و مردم از بدی او در امان باشند و بد شما کسی است که به خیر و خوبی او امیدی نیست واز بدی اونیز ایمن نمی باشند.

برادران و خواهران محترم «الضرورات تبیح المحظورات» ضرورت بعضی از ضعف های کوچک وناچیز را نمی توان مانع تبلیغ و هدایت و کار دست جمعی، تعاون وامر به معروف ونهی ازمنکر و تزکیه وجهاد گرداند . این نقص های جزئی در حیطۀ درون شخص بر اثر مبارزه و در حین مبارزه اسلامی بر طرف می گردند .

زمانی که به «لااله – الاالله ومحمدرسول الله» جهت رستگاری دعوت شده ایم ، دعوت به کفر به طاغوت وایمان به توحیدی است در قانون، برنامه، شعایر، حاکمیت، ادای تکالیف واجب(کسب دانش، تکنولژی…) اخلاق وکلاً درهمۀ  زندگی که در مکه مشرک ودر مدینه مؤمن ( یاایها الذین آمنوا ) گفته شده و همراه آن به موضوع دیگری پرداخته می شود، هیچ گاه منقطع نمی گردد  (نساء /۱۳۶)و زمانی که ویژگیهاي توحید گرایان مؤمن را بیان می فرماید باز باهمان یا ایها الذین آمنوا مورد خطاب قرار می گیرند.( بقره/ ۲۸۵)

ایمان توحیدی اسلامی مقدمه واساس واصل تمام اعمال و نیکیهای دیگر محسوب می گردد .( بقره/ ۱۷۷) ایمان که قدرت و نفوذ خود را از دست دهد وسست گردد دیگر نمی تواند اعمال و رفتار شخص را تحت کنترل خود در آورد وضعف وسستی در تمام جوانب زندگی اعم از نیات فرد ، خانواده ، جامعه وحکومت نفوذ یافته وبه تباهی و جهالت می گراید . وچنان برداشتها وسستی هایی باعث شد که « خیرامة » به این روز اسف ناکی گرفتار شدند که می خواستند «شاهدی» باشند برای دیگران . سنت الهی تغییر بردار نیست . هر شخصی چگونه می اندیشد وچه جهانبینی دارد رفتارش هم متناسب با آن است وبـه همان شیوه هم زنـدگـی می کـند ومتناسب با آن نیز نتیجه می گیرد.

در این راه ممکن است مومنین دچار اشتباهات و خطاهایی گردند که نیاز به یاد آوری و اصلاح از طریق انتقاد سازنده دارند، بر همین اساس «المؤمن مرآة المومن» می گردد  . ایمان داریم که تنها در این صورت، نقد وانتقاد ما، «عبادت» است . و اگر کوچکترین هوای قلب یا نفس ، چون خود را برتر نمایاندن وحقیر شمردن طرف، باشد هیچ که سازنده نیست مخرب هم هست . و بر مبنای قاعدۀ «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» چون «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا‏» باید تمامی داده های ما بر همان مبنا باشد تا در نقد وانتقادمان نیز هواي قلب يا نفس دخيل نباشد.

علم در معني تجربي آن كاملا اكتسابي است واگر كسي اهميت ايمان به اسلام را  درک نموده باشد، برایش اشکالی ندارد که یک ساعت از شبانه روز یا بیشتر را به یاد گیری دین وعلم آن درحدی که دستور خدا و رسولش را بدون واسطه در حد وسعش دریافت وعمل نماید ، اختصاص دهد . چون قطعاً آموزش تا حدودی مقدم بر پرورش و تزکیه است تا زمانی که آموزش قبلی تبدیل به تزکیه گردیده و آموزش جهت تزکیه عملی جدید، شروع گردد .

چنانکه می دانیم بطور مختصر خواسته های بشر از سه منبع سرچشمه می گیرند:

  • نفس :  احتیاجات مادی
  • ذهن : آموزش
  • قلب : که انسان را تبدیل به موجودی غیر قابل کشف می نماید.

پرورش شکل منفی هرسه ،برابر است با : عمل زدگی – علم زدگی – قلب زدگی

علم برای این است که شخص تبدیل به انسان شود نه حمار علم . به اندازه ای ذهن باز شود که قلبش هم توانایی یافته باشد. بعنوان مثال لااله – الاالله که گفتی ، قلب هم توانا وهمراه باشد و چنان ایمان و عاطفه الهی وبیزاری در غیر الله  و طاغوتها پیدا کند که به هیچ قیمتی در برابر حکم و قانون غیر خدا سر تسلیم فرود نیاروده وفقط تابع الله و شریعت الله  گردد . در غیراین صورت به قوی هيکلی  ونیرومندی جسم وذهن و نبود جرأت، وبه قول مردم عرضه، مي ماند که هیچ فایده ای در برخورد با مهاجمین در بر ندارد .[۵] هدف اسلام ایجاد انسان مؤمن موحد است نه انسان عالم و دانشمند آنچنانی . زمانی هم كه می گوییم :  « قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا » همین جوری وبدون اسباب و همچون قصه های هزارو یک شب نیست که شب بخوابی وفردا عالم مؤمن بیدار شوی بلکه ادامه آیه است که باید دنبال شود. ‏وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا‏ (طه/۱۱۵)

واما انواع علم :

۱-         علم منفی و تماماً مضر : زمانی که برای خیانت باشد که از ۱۰۰ درصد تا یک درصد در نوسان است چون :

الف ) کسانی که در خدمت حکومتهای خائن به ملت کار می کنند.  تکنولوژیک نظامی و شیمیائی و تخریبی، جاسوسی، کارخانه های استعماری و… که اگراینها نباشند تمام حکومتهای ضد انسانی وضد الهی بیچـاره می شوند .

ب) علم به خاطر تکبر درمیان مردم .

ج) خودنمایی که حداقل خیانت است.

۲-         علم پوچ وبی حاصل : علم به خاطر خود علم . چون فهمیدن خود علم «لذت» دارد . همچون انسانی هل که باعجله واز روی طمع سر به هر غذایی می زند وبعد از مطالعه هزاران کتاب هیچ نفعی برای دیگران در بر ندارد. یا چون انسانهای پول پرست که فقط آن را جمع می کنند بدون استفاده از آن، وفقط ذات پول لذت بخش است «علمتان را زیاد کنید به خاطـر ذات علم» این تـز بـوجـود آمـد، چـرا ؟ چـون انسان هـا در دانشگاه خيلـي یـاد می گیرندوخیانت می کنند. در واقع نوعی «مد پرستی» همچون مد های دیگر چون لباس، منزل، ماشین و موی سر و…. در جامعه خود نمایی کرد. که مردم به جای اینکه بگویند ماشاءالله چه کت و شلوار شیکی در بر دارد یا چه ماشین مدل بالائی دارد  ، در صورت دارا بودن اینها، بعلاوه می افزایند که ماشاءالله چه آدم با سواد و آگاهی است و …. و در جامعه علم می شود وسیله ای جهت اظهار وجود ، اظهار شخصیت وکسب مقام و موقعیت اجتماعی و اين يعني علم زدگي .

۳-         علمی که مثبت وتماماً خیر است . زمانی که در راستای پرورش واصلاح خود و اصلاح جامعه و خدمت به دین خدا و بندگان خدا باشد. چون

[۱] انفال /۶۳- حجرات/ ۷

[۲]– این پیام در بردارنده ی مفهوم آیه ی ۶۴ سوره ی آل عمران می باشد .

[۳]الصافات/ ۱۳، البقرة/ ۱۲۴

[۴]  احمد ۲/۳۶۹- ۳۷۸

[۵]مثال « ئاخ زوره که بوزاتی » در میان کردها

خدمت به خلق ناچاراً باید توسط  دین اسلام و قانون شریعت الله باشد و خدمت به دین خدا هم تنها از طریق خدمت به مردم صورت می گیرد. حتی اگر پرورش واصلاح یک نفر از مردم که خود شخص باشد .

در اینجا هرچه علم زیاد می شود به همان نسبت خوشبختی وسعادت به مردم رو می آورد ، دقیقاً بر خلاف دسته اول . ما می دانیم که « لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ »(تکاثر/۸) و نعمت ،هم ما دیست و هم معنوی، که بزرگترین نعمت معنوی علم است . از ما خواهند پرسید با درک لا اله – الا الله ، کفر به طاغوت ، ولاء و براء ، جریانات و وضع موجود و آگاهیهایی که دیگران محروم بودند و … آیا خودت را منطبق با علمت نمودی و…. آن وقت با ازدیاد علم و عمل به آن : «‏وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ» رفقایی ؟ «وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا‏» . و هر چه بیشتر از برنامه اماممان صلی الله علیه وسلم آگاه مي شویم در خط «ایشان» قرار می گیریم. وعلم یعنی ابزاری جهت تعهد و خود سازی و خدمت به جامعه . و باز بياموزيم كه انسان با تقوا هيچ وقت دچار خيانت نمي گردد واگر علم در اختيارش قرار گيرد همه را در خدمت انسانیت به کار می برد و بزرگترین وسیله است .

علم باید  باعمل همراه باشد . به خاطر بیاورید که : اگر کسی مریض باشد (همچون امروز سرگردانان) و کتابـی در مـورد علم پزشکـی که بیماری وی را نیز تشریح نموده را مـورد مطالعه قـرار دهد، و باورش بر این امر استوار باشد، که تنها با مطالعه و حتی علم کامل به آن، بیماریش رفع می گردد ، شما وی را چگونه آدمی تصور می کنید ؟ اگر شخصی با قرآن هم همین معامله را بکند آن وقت باز می گویید که باید وی را به تیمارستان فرستاده ویا با مصلحت تراشی و حکمت تراشی و… در توجیه اعمال وی بر می آئید.؟

پیامبران صلواة الله علیهم اجمعین فرستاده نشده اند که فقط مورد تصدیق واقرار قرارگیرند بلکه باید از ایشان «اطاعت وپیروی شود» (انساء /۶۴) وحقیقت ایمان اسلامی تنها با تصدیق و اقرار تحقق پیدا نخواهد کرد بلکه نیاز مبرمي به اعمالی است که این ایمان را نشان دهد (بقره/ ۱۱۷) و ایمان اسلامی به آرزو  وتمنای محض نیست بلکه با تصدیق واقعی آن در قالب « اعمالی محسوس و مشهود» حاصل می شود (نساء /۱۲۴-۱۲۳)

مضافاً اینکه تصدیق و اقرار محض به تنهایی وبدون عمل موجب ایفای تکلیف در هیج امتی از امم گذشته نشده است و اگر در زمان آخرین فرستاده صلی الله علیه واله وسلم هم همین تصدیق و اقرار کافی بود و عمل شرط اصلی گذاشته  نمی شد نه جهان به آن پهناوری و نه جزیره العرب و نه مکه و نه خانه خدا ، هم از بتها خالی نمی گردید ، چه رسد به ایجاد حکومت اسلامی درمدینه و تلاش جهت انهدام استکبار و اتراف در جزیره العرب و امپراطوریهای ایران و روم و… و اجرا و امر به اجرای حدود الهی .( بقره / ۲۲۹-۱۸۷-۱۶۸) یک مؤمن مسلمان باید بداند که حکم تنها از آن خداست و تنها  شرط مؤمن بودن وی بشمار می رود (نساء/ ۶۵) و بعد از دارا بودن این شرط اساسی است که بقیۀ ویژگیهایش بیان می گردد.[۱]

و به خاطر آوریم که زمانی مي آید « ‏مَنْ كَانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِيلَ وَمِيكَالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ‏ »(بقلره/۹۸) می دانیم که جبرئیل ومکائیل جزو ملا ئکه سابق الذکر می باشند واین موجب عدم عطف جبرئیل و مکائیل به ملا ئکه نگردیده است زیرا عطف جزء به کل، یا عطف  خاص به عام برای مقاصد بلاغی رایج در عربی جایز و مشهود است؛  ان الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ  [۲]نخست انجام دادن عمل صالح ذکر شده است وشرط ولازمۀ آن در جملۀ «وهو مؤمن» مذکور است و آن محض ورود به بهشت است (نه کسب درجات عالی).

در آخرت فرق نمی کند این شخص در دنیا از بزرگان مسلمانان بوده یا در هر پست و مقامی که قرار داشته، این در نظر گرفته می شود که آیا « ‏قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏» (انعام/۱۸۲ ) وی درست بوده یا خیر . دروغگو بوده یا راستگو و صادق؟ واین مقیاس پاداش اعمالش می گردد .

  • اگر موافق شخص یا حزب و گروهی هستند به خاطر اسلام است و اگر مخالف است آن هم به خاطر اسلام و خداست .
  • اگر به کسی وسیله یا چیزی داده می شود می فهمد که اقتضای اسلام است که داده شود و اگر به وی نداده یا از وی پس مي گیرند اقتضای اسلام را در آن می بیند .
  • و….

این مسلمان بود نیست که خداوند رسولانش را جهت بوجود آوردن و پروراندن آنان فرستاده است . نه منتسبین به اسلامی که کتاب  و رسولانش را تنها  برای تصدیق و اقرار، نه تربیت می دانند و غایت را همین می بینند .

ومی بینیم که در طول تاریخ غیر از به تدریج گم نمودن روحیه و فهم صحیح اسلامی و افزودن بر تعداد خود هیچ خدمت شایان توجهی به انسانها و مسلمین و اسلام ننموده اند . بلکه هر آنچه که مسلمین هم اکنون بصورت جسته وگریخته ای بدستش آورده اند از برکت و جود مسلمانان عملگرا بوده است . در قوانین و احكام تدوین شده الهی جهت دنیای کنونی بشریت هم، آنچه زیر بنا واصل است اقرار زبانی به لوازم ایمان و انجام اعمال متناسب جهت اثبات ایمان شخص می باشد نه کیفیت قلبی وی . واز نظر قانونی و حقوقی در این دنیا هر دو یکسان و برابر محسوب می گردند . وهر دو مسلمان نامیده می شوند و به دلیل جهل انسان نسبت به قلب و درون دیگر انسانها  کسی شایستگی جدا نمودن و درجه بندی نمودن آنان را در این دنیا نداشته و ندارد، وتنها ظاهر و اعمال عینی شخص است که مقیاس و معیار اظهار نظر و قضاوت قرار می گیرد .

این محک و معیاری جهت قضاوت در مورد مسلم یا  غیر مسلم یا مؤمن یا ابن الوقتی و منافق بودن دیگران نیست ، بلکه برای این است که ما مطابق آن خود را مورد بازرسی و تجزیه و تحليل قرار داده تا قبل از اینکه در دادگاه الهی آخرت حضور یابیم به عیبها و نقصهای خود پی برده و درهمین دنیای عینی که فرصتی در اختیار داریم به رفع آن بپردازیم و چنان شویم که هر آنچه که از ما سرچشمه می گیرد تنها به خاطر وی باشد . چون خودش «کافی» است [۳]که حسابگر اعمال خوب يا بد خود بطور منصفانه باشد .( اسراء / ۱۴)

مبارزین باید بدانند که غیر از «اعمال خود» و «نتایچ حاصله از آن» هیج فریاد رس و نجات دهنده ای در آخرت بر ایشان یافت نمی شود (اعراف/ ۱۸۸)

وچیزی که اصحاب ویاران در آن ممتاز و یگانه بودند ، ادای تکالیف الهی نبود ، زیرا این امر واجبی بود که از همۀ نسلها خواسته شده ، و واجب گردیده اند و منافقین هم آن را انجام می دادند [۴]امتیاز وفضیلت اصحاب به سبب کیفیت عالی و شگفت آوری بود که در اجرای تکالیف داشتند وزندگی آنان گواه جاودان و خدشه ناپذیر این حقیقت اساسی است .

خداوند می داند که با وجود ویژگیها وجایگاهی که برای انسان تعیین فرموده (اسراء/ ۷۰)و شهوات و انگیزه هایی که در سر راه آدمی نهاده «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» (آل عمران/۱۴) این شهوات یا به اصطلاح انگیزه ها برای وجود بشر ضروری اند تا او را به عمل و تولید و کار وفعالیت و حرکت و سازندگی و آباد کردن که لازمه های خلافت در اين جهان اند – وا دارد و موانع كه بسیارند میان او و میان ایفای نقش خواسته شده از وی حایل نگردند . و پیداست که کشتن و سر کوبشان به شیوۀ متصوفه متأثر از بودائیان ، راهبان … مذموم و منکوب می گردد .

می دانيم که عده ای بر این باورند  اقتصاد و روابط تولید را دگرگون کنید تا تاریخ دگرگون شود . و قرآن چنین امر می کند که : خودتان را دگرگون کنید تا تاریخ و همه چیز دگرگون شود. إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ.( الرعد /۱۱)

این دگرگونی صرف ظاهر نیست مثل ریش گذاشتن و … برای مردان و نقاب زدن  و …. برای زنان . همچون آهنی که رو کشی از طلا  بر آن کشیده باشند که تنها در صورت نا آگاهی و غیر متخصص بودن انسانها چیزی جز کلاهبرداری و فریبکاری بیش نمی باشد .باوجود حفظ این ظواهر،هدف سکۀ ناب طلا شدن است، نه فلزی ناخالص با روکش طلا.

جهاد عقیدتی ودرونی به زبان ساده یعنی : یک آدم را مثل انسان کنی : تلاشی برای درست کردن یک انسان و جهاد مسلحانه وظاهری یعنی : تلاش براي درست کردن دیگران . کمیت هم مطرح نیست . چون معیار این است: «خیرالناس انفعهم للناس» بهترین و نیکوترین مردم فائده رساننده تر ایشان برای مردم است . و پيداست« من لم یکن لنفسه كيف یکون لغیر» .

هر شخص توانست در وجود خود یک انسان مؤمن مبارز و مجاهد مخلص متعهد آگاه بسازد خود به خود به جامعه و دیگرانسانها سود رسانیده واگر چنین نباشد و هرگونه اقدامی برای جامعه ودیگر انسانها  انجام دهد به ضرر جامعه بوده و مردم را دچار دردسر ورنج و مشقت و … می نماید.

بی تردید اولین خدمت هر انسانی به جامعه و از لحاظ مفهوم وسیع بشریت این است، خودش را درست کند، که خودش به درد این بخورد که به جامعه خدمت کند . چون در غیر این صورت هراقدامی انجام دهد باز بی نتیجه و عبث و رنج آفرین و بدون منفعت است . شرط اول برای تغییر جامعه تغییر خود است در غیراینصورت یا مردم  فریب دادن است یا خود فریبی است .

بدین شیوه که خود را فریب دهد که مثلاٌ دارد به مردم خدمت می کند که در هر دوصورت شر است. اگر جامعه ای هم به خاطر جهالت و فریب خوردن و … دنبال انسان یا گروهی بدون ساختگی جهاد درونی بیافتند به کجا می رود؟ که تاریخ نتیجه اش را جز شر نشان نداده است .چون وقتی تلاش انسان جهاد در راه خدا محسوب می گردد که خیری به دنبال داشته باشد اما چون غیراز بیچارگی و بی ثمر بودن تلاشها در دنیا و آخرت ثمرۀ دیگری در بر ندارد وتنها انسان به کشتن دادن است ، چیزی جز شر محض نمی تواند باشد.

انسان مبارز جهت غلبه و پیروزی بر هوای نفس یا قلب در مقدمه نیاز به تکنولوژی و ابزار و وسایلی چون قلب و عقل دارد:

الف : قلب : (انفال/ ۳)آیات و دلایل الهی برآنان خوانده شود بر یقینشان می افزاید در نتیجه « ‏لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ‏ »(آل عمران/۱۶۴) جهت وقوع و غلبه و عینی شدن حالت بالا امر می شود که باید قلب سلیم و تزکیه گردد .

ب : عقل : با وجود شرط اول فهمیده و آراسته به علوم و آگاهیهای بایسته و تمیيزگر كه ابزار و وسیله اي گردند در نزدیکتر گردانیدن وی به خداوند (فاطر/۲۸)

با طی نمودن مراحل تزکیه درونی است که امتی کوچک با وحدتی معنوی بوجود می آید ، چون زمانی که وحدت معنوی وجود نداشته باشد وحدت ظاهری بی مفهوم و  بدور از تصوری اسلامی است؛ و با طی نمودن مراحل تزکیه  درونی و وحدت معنوی است که مخلصانه و متعهدانه ابراز می داریم که :

  • الله هدف ماست : « ‏قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏ لاشریک له وبذلک امرت وانا اول المسلمین »( انعام / ۱۶۲) چون « وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا »  ( احزاب/ ۳۶)
  • رسول صلی الله علیه و اله وسلم پیشوای ماست .[۵] جهاد راه ماست و مرگ در راه خدا بالاترین آرزوی ماست .

تنها رضایت خدا و رسولش شرط است نه رضایت یا روگردانی دیگران « يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِينَ » ( توبه/ ۶۲)

« قال رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم: من ارضی سلطاناً بما یسخط ربه خرج من دین الله » [۶]هر کس برای راضی کردن پادشاهی کاری بکند که پروردگارش ناراضی شود از دین خدا بیرون می شود .

وبدین سان بااین وحدت معنوی ما به وحدت ظاهری هم می رسیم . وحدتی که خداوند از قبل برای حرکت و جنبش ما نام « مسلمان » را برگزیده است .هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ.( حج/ ۷۸) برای اینکه :

الف : رسول خدا الگو واسوۀ ما گردد . ب : ما هم الگو و اسوه برای بشریت و مردم گردیم .

به نظر شما با این متد و روش قرآنی حالا :

  • در درگیری میان جماعتهای کوچک و بزرگ مسلمان با جاهلیتهای استعمار گر سکولار جهانی و….
  • در در گیری میان جماعتهای کوچک مؤمن مسلمان با جاهلیتهای کوچک داخلی ظالم و نوکر استثمارگر خارجی و ….
  • در درگیری میان جماعتهای مؤمن مسلمان با غیر مسلمانان و …

چه باید کرد ؟

این مثالی است در حد یک جزء از تمام اجزاء و کل زندگی یک مسلمان مبارز که چون شاهد خود باید برتر از پیرو و یا شخص طالب حق وبیننده باشد (چه در سطح درون- عمل شخصی- خانواده ، قوم ، جامعه و …) چون تا خود از جهت  وظایف و خصوصیات فردی  و روابطمان با یکدیگر و با افراد خانواده و سایر همراهان و با سایر مسلمانان و دیگران اسوه و نمونه نگردیم نمی توانیم منشاء خیر و هدایت برای دیگران گردیم . ودر صورت تقصیر عمدی مشمول عتاب اهانت آمیز: ‏أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَأَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ‏ (بقره/۴۴).[۷]

نمونۀ

[۱]انفال/ ۲-۴-مؤمنون/۱۶۱

[۲]طه /۷۶-۷۵ و نساء/ ۱۲۴

[۳] با توجه به معیار قرآن و آگاهی به اسلام نه همین جوری وبدون معیار …

[۴] یکی برای خدا، دیگری برای منافع و …

[۵] پیشوا نه رهبر چون قرآن قدوه را بیان می کند به معنی پیشوا و انسان الزعامة را اعلام می دارد به معنی رهبر

[۶]الحاکم

[۷]و شرایط « الگو بودن » به زبانی دیگر با مرور و مضاف بر آنچه گذشت را به قلبمان می فهمانیم و نشانۀ درک آنرا از طریق عمل نشان می دهیم . شرایطی چون :

۱- ایمان داشتن به آنچه پذیرفته ایم .

۲- یاد گیری علم و دانش –عمر بن خطاب فرموده : قبل از آنکه رهبری جامعه را بعهده بگیرید ، دانش بیاموزید ( فتح الباری شرح بخاری ( ۱۶۶۱ )

۳- اخلاق نیکو و محبت و خیر خواهی دیگران : هرگاه ما محبت دیگران را در دل داشته باشیم به دنبال کشف خطا و اشتباهات آنان نخواهیم بود . بلکه از واصاف خوب و نیکی هایشان بحث خواهیم کرد .

۴- تطابق کردار و گفتار قبل از تبلیغ به دیگران .

۵- تحقیق در بارۀ صحت « روایات » با نظارت کامل قرآن .

۶- دوری جستن از مباحات : در طبقات الفقهاء صفحه ۱۵۲ آمده است : یحیی بن یحیی در اوان  نو جوانی به خدمت امام مالک رسید و از محضر او فیض برد و تبدیل به فقیهی نامداری شد . امام مالک از هوش و عقل و درایت او در شگفت بود . روایت شده است که روزی همراه با چند نفر از دوستانش در نزد امام مالک بود . ناگاه نفری گفت : یک فیل در این نزدیکها است . شاگردان امام مالک حلقۀ درسش را ترک کردند و به دیدن فیل شتافتند ، اما یحیی که اهل اندلس بود و تابحال فیلی را ندیده بود ، از جایش تکان نخورد و همچنان درمحضر امام مالک ماند ، امام فرمود : ای یحیی  در اندلس فیل را ندیده ای ، چرا تو هم نرفتی نگاه کنی ؟ یحیی درجواب گفت : « من که مملکت و دیار خود را ترک کرده و به خدمت شما رسیده ام، آمده ام تا شما را ببینم و از علم شما بیاموزم من نیامده ام تا فیل را ببینم » . امام مالک از این سخن یحیی به شگفت آمد و او را «  عاقل اهل اندلس » نامید . بلکه دیدن فیل مباح است اما وقت دعوتگر الگو بسیار با ارزشتر ازآن است که به انجام امور مباح پر شود فرایض از یاد برود .

پی خرید ماشین آخرین سیستم یا وسائل پر زرق و برق منزل رفتن و با شکوه کردن منزل مباح است  ، اما برای دعوتگری که اقتصاد اسلامی را بیان می نماید غیر از رسوایی و بی ارزش کلامش در نزد شنونده و بیننده چیزی در بر ندارد . دیدن فیلمهای سرگرم کننده حلال  مباح است اما در این موقعیت و وضعیتی که جهان و بخصوص جهان اسلام در آن غوطه ور گردیده شب کشتی و وقت کشتی تنها انهدام و تلف نمدن عمری است که خداوند در اختیار مبلغ الگو قرار داده .

باید زندگی پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم را قبل از رسالت و هنگام رسالت و پاک نمودن پوشاک ، خوراک و …. را بعنوان یک اسوۀ حسنه عینی یک رهبر الگوی اسلام در نظر آوریم .

۷-محاسبه دائمی خود واعمال خود .

۸- عدم توجیه لغزشها وخطاهای خود .داستان پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم و منع تلقیح درختان خرما توسط کشاورزان از روی عمل گمان که  پس از آن اقرار به اشتباه  بودن پیشنهاد از چنان پیشنهادی بود . ( مسلم ۲۳۶۱ )

و باز با تکرار ومضاف برآنچه که آمد مبلغ خواهان مبارزه و الگو را  ، همچنین خود را ،  چنین یاری می رسانیم تا عملاً مروج ویژگیهایمان باشیم ، اوصافی چون :

۱- شاهد و نمونه عملی اسلام شدن ( بقره ۴۴ )

۲- ضرورت پایبندی به « اخلاق و عمل » اسلامی ( حچ ۱۴ – بقره ۱۷۷ )

۳- ترویج وبرتری مصلحت « دین » بر تمام امور دیگر ( توبه ۲۴ – نور ۵۱ – احزاب ۳۶ ) صدیقان می رسند به آنجا که : حتی محر کشان به تأمین نیازهای دینوی ، رضای پروردگار است ، می فهمند : رضای حق در آن است که بخورند و نیروی لازم تن را تأمین کند . بخوابد وخستگی وکم نشاطی را برطرف کنند . بخندند ، حرف بزنند ، سکوت کنند ، اعصبانی شوند ، به گردش روند ، خوشی کنند، آواز بخوانند ، و ……

۴- افتخار نمودن به حقخواهی وخق طلبی ( منافقون ۸ )

۵- اطمینان به قدرت ویاری خداوند ( آل عمران ۱۳۹ – طلاق ۳ )

۶- تلاش در همکاری و اتحاد با جماعت و گروه منتهی به شورای اولی الامر ( فاطر ۲۸ ) چون تنها از طریق برادرنمان قدرتمند خواهیم شد ( مائده ۲ )

۷- پایبند به عهدی که با خدا بسته ( الفتح ۱۰- نحل ۹۱ ) عهدی که با الله بسته ایم به بهای اندک تمام دنیا نفروشیم چون آن بهتر است اگر بدانیم ( نحل ۹۶- ۹۵ ) و ادامه مبارزه بدون هر گونه فرار از مسئولیت و پیمان شکنی تا آخر عمر دینوی ( عنکبوت ۱۰ – حج ۱۱ – آل عمران ۱۴۶ )

۸- ایمان راسخ بدون تزلزل ( حجرات ۱۵ ) چون عاصم بن ثابت علیه السلام باید چنان ایمان راسخی اظهار داشت که « من خود را تسلیم نمی کنم و در ذمۀ مشرک نخواهیم رفت » چون ترسی در دل ندارد ( احزاب ۳۹ ) وی از درون ساخته شده ، دشمن می گوید به شما پول می دهم ، زن می دهم ، مقام و قدرت می دهم و … می کشمت ، شکنجه خواهید دید ، زندانی می شوی و …. شما با ایمان خود ریشه اینها را به بهترین شکل منهدم نموده ای و دیگر راهی برای تسلیم و گرایش به دشمن وجود ندارد .

۹- اخلاص داشتن و رک و راست وبا کرامت بودن ( احزاب ۲۹ ) اخلاص به عمل ارزش می دهد و به چنین عملی امر شده ایم ( زمر ۲- بینه ۵۰ ) درون وبیرونمان چنان باشد که در هنگام انجام هر عمل باطنی وظاهری مطمئن باشیم که : « خداوند در آن حال وو ضعیت دوستمان دارد » و زندگی درونی و ظاهریمان چنان مطلوب ، زیبا و محبوب خدا باشد . که لحظۀ ای مرگ « مبارک ترین و خوشترین لحظه های « زندگیمان » باشد . و با علم و ضعف بشری و اینکه «   » ریشه های استکبار را نیز بخشکانیم و رک و راست بودن را بدور از هر گونه ریایی سرمشق خود قرار دهیم چون «  » مسلمان مؤمن رک و راست و با کرامت است و گناهکار فاجر  نیرنگ باز پنهان کار و فرومایه است .

غر : نه غش کند و نه باطنی برای او باشد که مخالفت مند ظاهر او را ، و کسی که این راه او باشد در امن هستند مسلمانان از زبان و دست او و این صفت مؤمنان است و فاجر گناهکار ظاهر آن خلاف باطن اوست . بدینسان تلاش کنیم که هر آنچه را که انجام می دهیم با معیار « رضای خدا » قبل از عمل  بسنجیم تاشامل آنهایی گردیم که از عمل صالح خود بهره مند و برخوردار گردیم و « سعی لها سعیها » و راضی نشویم به اینکه در آن روزی که هم «  »  وهم « تبلی السرائر » شرمسار و سر افنکنده شویم .

۱۰-          اراده وعزمی پولادین خالی از ترس و وحشت ( البینه ۵ )

۱۱-          پرهیز از سستی و ضعف و عملی مستمر و پیوسته  ( توبه ۱۰۵ )

۱۲-          فداکاری و زدودن هر چیزی جزپیروزی و شهادت ( بقره ۲۱۴ )

۱۳-          درک حکمت زندگی ( زاریات ۵۶ ، هود ۷ )

۱۴-          درک میزان ارزش دنیا در مقیاس با آخرت ( توبه ۳۸ – شوری ۳۶ ….. ) خداوند با توصیف آخرت چنان تصویری را به وجود آورده که مسلمین چنان متوجه آخرت بودند که گویی هر لحظه آن را جلو چشمانشان می دیدند و با رویداد های آن می زیستند ، حتی گویی دنیا با اینکه همه ملموسی ، و عملی بود ، گذاشته ای بود که طی شده و رفته و آخرت اکنون با همه رویدادهایش حاضر است ( طور۲۸ – ۲۵ ) و اعمالشان در دنیا نیز سامان گرفت . قرآن دنیا را در دو مورد مذمت کرده و رسول خدا صلی الله علیه و اله و  سلم آنرا لعنت نموده و مردم را به ترک دوستی آن توصیه فرموده

۱-            وقتی که دنیا ، یعنی دوستی آن و دلبستن به آن میان مردم و ایمان به خدا و روز آخرت حایل شود ( رعد ۲۶ – یونس ۸-۷ ابراهیم ۳-۲ نحل ۱۰۷- ۱۰۶  توبه ۵۴- ۵۵ )

۲-            و یا میان آنها و جهاد در راه خدا حایل گردد ( توبه ۲۴ – توبه ۸۷ – ۸۶ – توبه ۸۱ ۹

دنیا و آخرت در یک مسیرند آنانی که دنیا را برگزیده در همان طرف راه به مقصدشان خواهند رسید ( نازعان ۳۹ – ۳۷  – اعلی ۱۷ – محمد ۱۲ ) اینان دارای وِیژگیهایی هستند که تنها به حواس و عقل محدود خود ایمان و اطمینان دارند ( اعراف ۱۷۹ ) و خیال می کنند که اینان  هدایت یافته گان واقعی اند و ( حزف ۳۷- ۳۶ ) وفقط اینان چنان قلبی دارند ( نحل ۷۸ – حج ۴۶ و… ) اما گروه مؤمن موحد دنیا و آخرت در نظرشان یک راه بوده و یک حساب دارد ( قصص ۷۷ – ملک ۱۵ – ملک ۱۷ – اعراف ۳۲ ) آخرت برای دوگروه در راه است و حتی ( نساء ۵۶ – ۵۷ ) و تسلط شیطان تنها برگروهی است که ( نحل ۱۰۰ – ۹۹ )

۱۵-          یقین به حتمی بودن مرگ و درک پند بزرگ آن ( رحمن ۲۷ – ۲۶ آل عمران ۱۸۵ )

۱۶-          درک لب ساده کلام و حقیقت اسلام در کسب « رضای خدا » و « خدمت به خود و خلق »

۱۷-          شناخت عینی جاهلیت موجود .

۱۸-          تلاش جهت اتقلابی و پیشتاز و سابق بالخیرات بودن به خاطر عواقب برتر ناب و بدون خدشه اش .

۱۹-          درگیر نشدن با مسائل جزئی و نشانه گرقتن پیکان هدف بسوی شورای اولی الامر اسلامی .

۲۰-          برتری و تفوق دادن « عمل » بر ادعا و تبلیغات .

۲۱-          در آشکار و نهان ، خدا را حاضر و ناظر بر افکار و اعمال خود دانستن ( مجادله ۷ ) و سپاسگذاری از خداوند ( نحل ۷۸ یس ۳۵ – ۳۴ – ابرهیم ۷

۲۲-          گریز از تقلید کور کورانه که حجاب ذهن و قلب است و گرایش به آزاد اندیشی و آزاد گزینشی ( الزمر ۱۷ – ۱۸ بقره ۱۷۱ )

۲۳-          احترام نهادن و گرایش به علم و همراه با آن قوی نمودن جسم و توانائیهای جسمی چنانکه دو ویژگی عمده ای که باعث برگزیده شدن طالوت صلی الله علیه و اله و  سلم بعنوان فرمانده از طرف خدا معرفی می گردد . « بسطة فی العلم » « بسطة فی الجسم »

۲۴-          اقتدا به « هر آنچه » که شورای منتخبان امر نموده و فرمانبرداری از وی و پذیرش رأی ناصواب شورای اولی الامر اسلامی بر رأی صواب فردی .

اگر شخص خبره ای رأی و نظری خلاف نظر شورا داشت و پس از اقدام مشروع مورد توافق شورا واقع نشد ، در امور « فردی » ، تأکید می شود ، صرفاً در امور « فردی » ، تابع آن چیزی می شود که حق می داند و در امور « جمعی » تابع بی چون و چرای شورا می گردد . همچون تعبیت پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم از شورای جنگی احد و یا تبعیت عمر فاروق علیه السلام از مسلمین در جنگهای رده و …

به خاطر بیاوریم آخرت دوستی و پستی مقام و منصب و حکمرانی توسط یاران مخلص و سابقینی چون عتبه بن مروان را . عتبه علیه السلام از ولایت بصره استعفا داد و عمر فاروق قبول نکرد عتبه اصرار کرد وعمر هم صرار کرد و عاقبت بر خلاف نظر شخصی خود تابع رأی نمایندۀ شورای اولی الامر یعنی شوری ـ گردید و قبول کرد . دعا کرد خدایا مرا به آنجا نرسان ، خدایا مرا به آنجا نرسان ، و بالا خره دعایش مستجاب شد و فاصله زیادی از مدینه دور نشده بود که شترش افتاد و او هم ، از پشت شتر افتاد و زندگی را بدورد گفت .

ما باید با آگاهی بر ضررهای کناره گیری و سکوت در انتخابات شوری شرکت کنیم و اعضای شوری را باید با ۱- اخلاص و ۲- درست انتخاب کنیم اگر توقع خیر و رفع ضرر را داریم . و هنگامی که نمایندگان اهل شورایمان را برگزیدیم مؤظف بر تبعیت بی چون چرای رأی و نظر وی هستیم .

تصور کنید که پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم به صورت موقت به خاطر مصلحت الناس و حکمت زیبایش جهت جلوگیری از تکبر و غرور و شکستن غرور افراد و یا جلوگیری از ایجاد آن ممانعت از تولید طبقه ای خاص معنوی یا … بر خلاف اصل ثابت که باید اصلح و اعلم مدیر گردد بر خلاف دروران مکی که از اصل ثابت تعبیت می گردید هچنین فرستادن معصب بن عمیر علیه السلام به مدینه ، عبدالله بن مکتوم علیه اسلام ، بی نوای ، کور محتاجی که از طریق بیت المال نأمین می گردد ، جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم فرمانده امیر ابوبکر و علی وعمر علیهم السلام و …. می گردد . یا بلال حبشی فردی سیاه پوست را که در جاهلیت ارزشی نداشت سخنگوی اسلام نمود و به انهدام سلطنت موروثی و … افراد غیر قریشی چون عبدالله بن رواحه و سعدبن معاذ را جانشین گردانید و اسامه بن زید  جوانی بیست ساله کنیزک زاده را به فرماندهی سپاهیان خود برگزید و حتی گاهگاهی افرادی چون عویف ، سباع و عناب را جانشین خود می گرداند که ناشناخته و غیر سرشناس و خیلی گمنام بودند و ….

۲۵-          به اندازه توان مسئولیت خواستن : آنانی که ایمان آورده اند و در پناه این ایمان عمل صالح انجم می دهند ، خداوند به انداره وسعت و ظرفیتشان به آنان تکلیف محول نموده است و افرادی که انجام دادن کاری که خیر است اما در قدرت و طاقت ایشان نیست و توانایی انجام دادنش را ندارد بر وی واجب نمی شمارد هر چند که آن امر یک کار حیاتی و ضروری باشد . پیشروان و مبارزین مؤمن نیز نباید خود را بیشتر از آنچه که هستند نشان دهند چون ممکن است کاری به آنان محول گردد که در قدرت و توان ایشان نباشد و این به همه و خودش ضرر برساند ( ۴۳_۴۲ اعراف ) .

۲۶-          شخصیت مسقلی داشتن . مسلمین در عین معتدل و اسوه بودن برای مردم باید شخصیت مستقلی داشته باشند و به همین دلیل اسلام « موانع درونی » را تعیین کرده است :

الف : ( منافقین آل عمران ۱۳۹ )

ب : کراهیت داشتن کفر و اهل کفر و حقیر شمردن آنان : »  ( انبیاء ۹۸ _ انفال ۲۳ – ۲۲ )

ج : پیشرفت مادی ، علمی و صنعتی ، دشمنان مسلمین را پروانه خود نکند چون آنها «

»  ( روم ۷ – توبه ۵۵ ) علاوه بر پیشرفت مادی با ایمان و عقیدۀ اسلامی مزید بر آن ، بر آنان جلو زنیم .

( نهی از دوستی یا ) سرپرستی دشمنان بر مؤمنین ( مجادله ۲۲ – ممتحنه ۱و۲ ) که لازم الا جرا بودن آنرا حتی اگر بالاترین صله رحم مثل پدر و فرزندی باشد را تأکید می ورزد . « » ( ممتحنه ۴ )

است زمانی که ایمان نیاور   ( توبه ۱۱ ) اما بر اینکه و ظیفه و تکلیف « اسوه بودن » تحقق پذیرد باید با دیگر ملل رابطه برقرار نمود و خداوند در آن قاعده کلی استثناء قائل شده است : « ( ممتحنه ۹- ۸ ) مسلمین باید احساس شخصیت کرده و بر امور خود حاکم گردند چون مغلوب اهل نقد و تحلیل نیست و بدون اندیشه از غالب تقلید می کند زیرا ما دامی  که غالب مسلط است ، مغلوب می پندارد هر اندیشه و اعتقاد و رفتاری که او دارد دلیل غلبه و کسب قدرت اوست شاید بدین دلیل باشد که بزرگان سلام حتی زیاد خندیدنی که باعث کم شدن وقار و احساس شخصیت گردد را نیز نهی کرده اند .»  کسی که زیاد بخندد ، وقار و هیبتش کم می شود .

۲۷-          دقت و تیز بینی ، دقت تیز بینی ایمانی آنهم در شدید ترین و حساس ترین شیوه اش که عاقبت «» گرفتار نشویم ، ثابت بن قیس انصاری به پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم  مبنی بر اینکه من می ترسم تعریف وتمجید می شوم از خودستائی خوشم می آید . » کناره گیری کرد و گفت : شاید ندانسته به خاطر اینکار ، تمام اعمال و عمرم بر باد شود و مسیرم دوزخ گردد . در جنگهای رده ایشان فرمانده انصار و سالم مولای ابن خدیفه فرمانده مهاجر و خالد بن و لید فرمانده هر دو .عمر فاروق هم علیه السلام

گفته که : » . من فریبکار نیستم ولی فریبکار نیز مرا فریب نمی دهد .

۲۸- استواری و ثابت قدم و نترس _ در برابر مخالفین « دین » هنگامی که بدون کمترین کتمان  و پوشانیدن حقیقت و مصلحت تراشی و بدون هیچ گونه ترس یا تزویری با ید با صراحت لهجه گفت : « » و در برابر ظالمین در برابر آنچه که گفته و ادعایش کرده ایم باید استواری نشان داده و با عمل خود به آنان بفهمانیم که   »( یونس ۵۳ ) چون ( یونس ۶۴- ۶۳- ۶۲ ) . ما آموخته ایم از خدا باید بترسیم و بس   » ( توبه ۱۳۸ )

و از اجتماع  کلیه انسانها علیه خود نباید کوچکترین واهمه و ترسی به خود راه داد ( آل عمران ۱۷۴ – ۱۷۳ ) و با اطمینان و آرامشی اسلامی ترس را منهدم نمود ( انعام ۸۳ – ۸۲ )

۲۹- انتقاد از خود : برای شخص مسلمان تنها ایمان و عمل بدون سفارش حق دیگران و سفارش پذیری حق از طرف دیگران کافی نیست بلکه باید علاوه بر آن در آزاری که در این مجال بر وی نیز می رسد شکیب باشد . ۱- « اقم الصلوة » ۲- « وأمر بالمعروف » ۳- « و انه عن المنکر » ۴- «                                        » ( لقمان ۲۷ )

امام شافعی علیه السلام گفته است اگر الله تعالی فقط همین یک سورة « العصر » را بربندگان نازل می کرد ، برای آنها کافی بود . ( تمام اساس و پایه های دین را در بر می گیرد ) برای شخصی مسلمان تنها ایمان و بدنبال آن عمل صالح خارج از « تواصوا باالحق وتواصوا باالصبر   » کافی نیست . تواصبوا » باب تفاعل و مشارکت یعنی دیگران را سفارش کند و سفارش دیگران را نیز بپذیرد . صبر در آزار و اذیت هنگام شروع دعوت یا ادامه آن «  » مؤمن آینه مؤمن است . و از ویژگیهای این مؤمن آینه صفت ، اولیاء همدیگر بودن و امر به معروف و نهی از منکر بر مبنای اطاعت از خدا و رسولش می باشد . ( توبه ۷۱ )

چنانچه رفیق صالح و صادقانه بر « تقوی » عطف گردیده ( توبه ۱۱۹ ) با این و جود از سه آفت مذکور ( حجرات ۱۱ ) که از عصبانیت و جدال ( با معنی عرفی آن ) بدتر و زیانبارترند و باید به شدت پرهیز شود .  به تمامی منتقدین هم مسیر و حتی غیر هم مسیر «                                         » ( رعد ۲ ) همچون ربیعه بن کعب علیه السلام در جواب بد حرف برادر دینی ( ابوبکر صدیق ) به وی تنها می گوئیم « خدا ابوبکر را ببخشاید »

۳۰- انتقاد را با پیسنهاد همراه سازیم . آگاه باشیم به اینکه یافتن و گرفتن « ایراد » هنر نیست بلکه هنر ممدوح و لایق ثواب ، با صفا وصمیمانه و حکیمانه چاره کردن است.

۳۱- دروی از بگمانی و کنجکاوی در امور مخفی دیگران ( حجرات ۱۲ ، احزاب ۵۸ )

۳۲ سخاوت و بخشیدگی ( بقره ۲۷۲ )

۳۳- دعوت اول از خود و بعد ….. و حفاظت از خود و خانواده ( شعراء ۲۱۳ ، تحریم ۶ )

۳۴- حفاظت از خود و خانواده ( طه ۱۳۲ ، مریم ۵۵ )

۳۵- آگاهی بر تضاد میان کنشها درونی و اینکه خداوند هر دو راه فساد و پرهیز کاری را معرفی می نماید ( الشمس ۱۰-۹)

آنهائیکه در میدان مبارزه با نفس و طاغوت مغلوب و شکست خورده اند و تهدید خداوند ( جاثیه ۲۳ ، حج ۴۶ ، محمد ۲۴ ) و آنهائیکه درگیر مبارزه اند ، گاهی غالب و گاهی زمین می خورند و با اظهار ندامت به سر راه می آیند . ( آل عمران ۱۳۵ )

۳۶معیار ، نفع رسانیدن باشد در همه چیز حتی در ذکر و ….( حاکم ۴۲۱ – مسند امام احمد  – البانی ۱۵۸۵ ) .

ایمان کهنه می شود در دل چنانچه لباس کهنه می شود پس ایمانتان را نو و تجدید نمائید.

۳۷- داشتن صبر و پرهیز گاری و اینکه صبر نه معطل شدن بلکه یعنی پایداری و مقاومت است( شوری ۴۳ – حجر ۳۵ – زمر ۱۰ نور ۲۲ )

هرکس اقدام به دعوت می کند باید در مقابل رنجهایش نیز صبر کند ( بقره ۲۰۴ یوسف ۱۱۰ ) و این فقط شامل پیامبران نیست بلکه کلیه دعوتگران و مؤمنین را نیز شامل می شود ( غافر ۵۱ )

۳۸- انتظارات را کم ، تکلیف را در حد توانایی و توقع کم و کمک بیشتر : از مشکلات اولیه جنبش یکی « کم تجربه بودن » است که در مان آن در این است که باید انتظارات را کم و کمکها را بیشتر کنیم چند دلیل که مهمترین آن همان کم تجربه بودن می باشد و تکلیف در حد توانایی می باشد و توقع کم و خدمت زیاد که عامل سرافرازی دنیا و آخرت و باطن و ظاهر است .

۳۹- تنظیم خواب با بستر میانۀ خوبی نداشتن ( لزاریات ۱۷ – سجده ۱۶ )

۴۰- خیزش شبانه ( المزمل ۶-۱ اسراء ۷۹ الدهر ۲۶ ) .

۴۱- قرآئت قرآن در سپیده دم و اندیشیدن در آن

۱ اعوذ با لله من شیطان رجیم     ۲-ترتیل خواندن      ۳- تدبردرآن

۴۲- رعایت زمانهای عورت : زمان خواب قبل از نماز صبح نیم روز و پس از نماز عشاء ( خفتن ) کسی که وارد اطاق می شود با ید اجازه بگیرد این سه وقت حکم عورت دارند که به اطفال نیز باید آموزش داد .

۴۳- طلب دعا برای همدیگر : غیر از توسل به ایمان و اعمال صالحه خود توسل به دعا زندگان ( ابن عباس در زمان عمر فاروق علیهم السلام و عدم توسل  به پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم را مثمر ثمر دانسته چون ما مرده پرست نیستیم و از مردگان ( طبق روال طبیعی آن ) انتظار انجام هیچ امری را نیز نداریم و می دانیم که طلب دعا تنها از زندگان جایز است و خداوند مؤمنان را دستور می دهد تا برای برادران مؤمن و خواهران مؤمنه خود دعا نموده و درخواست وی را در طلب دعا اجابت نماید . یاران پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم در حیات ایشان ازهمدیگر وایشان طلب دعا می کردند و کسی هم در طلب دعا و یاری جستن از زندگانی که در توان آنها می باشد یاری کنند ، شکی ندارد ( ابراهیم ۴۱-۴۰ – اعراف ۲۳- نوح ۲۸ – انبیاء ۸۳ – ۸۷ – ۸۹ – ۹۰-  یوسف ۱۰۱ الجن ۲۱-۲۲ ) که دعای سعید بن زید در حق زن تهمت زن نمونه ایست از کارکردهای دیگر دعا . اما طلب از مردگان ( حشر ۱۰ )

مسئله ابتغاء الوسیله ، پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم هم خودش طلب وسیله می کردآنهم با ایمان و عمل صالحش .

( عبادت تمام اعمال انسان را در بر می گیرد و دعا یکی از شاخه های عبادت است )

( ۱۱۸ ) آیه های ۱۷ و ۱۸ توضیح آیه فوق است.

بدینسان در دعا من خود مقدمه اش را فراهم نموده ام فلانی توهم آدم خوبی هستی و الان هم وقت دعاست بیا تو هم برایم  دعا کن که کارم با موفقیت سپری گردد . بیشتر از پانصد ۵۰۰ آیه می رسانند که طلب و در خواست کردن ( نه کسی را ندا کردن چوی یا محمد اقراء ) از غیر خدا شرک است                                                               ( جن ۲۰ ) انما حصر است که اگر غیر از او در خواست شود شرک ورزیده شده

۴۴- واجب شمردن نماز به جماعت و مشارکت در نماز جماعت به همراه دیگر نماز گذاران . چون اگر تنها منظور اقامه نماز ها بود با وجود اول آیه که امر به خواندن نماز است ، ختم آیه با جمله «وارکعوا  مع الراکعین » مناسب و معنایی نداشته و بسیار بیهوده جلوه می کرد . «                                                                                                                            »

( بقره ۴۳ ) نماز گزرانی که خود را به صفاتی آراسته اند چون : ۱۹ الی ۳۵

۴۵- در برگزیدن دوستانمان معیار همان « رضای خدا » و « قانون خدا » باشد ( کهف ۲۸ )

۴۶- قرار دادن ازدواج در جایگاه واقعی اش و قرار دادن دیدگاه قرآنی در مورد نیرو و گرایش به تمایلات جنسی در انسانها و تنها راه درمان ازدواج است ازدواج در اسلام از اهمیت خاص خود برخوردار است و مسائلی چون فقر و … ( نور ۳۲ – ۳۳ – ۳۴ )

نیروی گرایش به تمایلات جنسی در تمام انسانها بدون ستثناء وجود دارد و تنها چیزی که مانع ارتکاب هرگونه انحراف جنسی می گردد برنامه ، کلام و دستورات و دلایل الهی است . حتی تنها وسیله ای که مانع انحراف جنسی و سایر انحرافات در پیامبران صلی الله علیه و اله و  سلم شده « برهان و دلایل الهی » بوده و بس ( یوسف ۲۶ ) و خداوند از موارد غیر ضروری نگاه کردن به نامحرم و پرهیز از آن بعنوان مقدمه ای جهت ارتکاب و جرائم سنگینتر گرفته دستور صادر فرموده ( نور ۲۰ ) و با این دستورات مؤمنی را ساخت که همچون ربیه بن کعب و ابوذر علیهم السلام را پرورش داد تا شیوۀ یک ازداواج اسلامی را به ما ها دوباره آموزی نمایند .

۴۷- باز ایستادگی در برابر تمسخر دیگران ( هود ۳۸ )

۴۸- قرار دادن « بغض وکینه » و « حب و دوستی » در مقیاس و میزان : رضای خدا

۴۹- آگاهانه و مصممانه از « منهیات » ۶ گانه آیات ۱۱ و ۱۲ حجرات پرهیز شود .

۵۰- گنجانیدن شوخی به میزان نیاز کنونی بدون قطب قرار دادن مباحات .اسلام دین خشکه مقدسی و مروج زندگی و روابط خشک و اخمویی و منزوی شدن نیست ، و شوخی و تفریح با شرایط آن ، از روشهای اخلاقی و تثبیت شده آن به شمار می رود که زندگی پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم و السابقون الاولون بهترین مثال و مدرک و دلیل است .

۵۱- انهدام « استکبار » با تنها پاد زهرش « تواضع » آگاهانه دورنی و بیرونی   ، اگر درونی موفق نشدیم با بیرونی به آن حمله نموده و کاملاً سرکوبش خواهیم نمود .

۵۲- با سرکوب یکی از دشمنان اصلی بشریت بنام « استکبار » به جنگ اسراف و تبذیر که منجربه دومین دشمن اصلی بنام « اتراف » می گردد می رویم .

۵۳- باز و دوباره تأکید می شود که : توقع « کم » داشتن از دیگران و انتظار « زیاد » داشتن از خود .

۵۴- دوری از بد زبانی و اینکه همه چیز نوشته می شود ( ق ۱۸ – آل عمران ۱۳۶-۱۳۲ )

۵۵- گذشت و عفو از مردم . از ویژگیهای مؤمنین و متقین یکی « العافین عن الناس » می باشد (

۵۶- منع از پول گرفتن از مردم به خاطر تبلیغ دین «

۵۷- درک صحیح «برادری دینی وتعهدات در برابر آن » زمانی که می گوئیم « اهد نا » الصراط المستقیم . دعایی است مستلزم تعهد وتمام همراهان و مؤمنین مسلمان را در بر می گیرد . ایاک نعبد : تعهدی است مستلزم دعا وایاک نستعین ، نیز تعهد است ، آیا معقول است که مؤمنی اینهمه تعهد ها و دعاها را برای خودش و همراهانش – حداقل – در برابر پروردگارش بر زبان آورده ، بدون آنکه محبتی صمیمانه به آنان داشته باشد ؟ آیا اینگونه انسانها حتی لیاقت هم مسیر بودن را دارند و در « مجموعۀ ایمانی » جایگاهی دارند ؟ یا دروغگویان و پیمان شکنانی هستند که لیاقتاشان بیشتر از عواقب سوء پیمان شکنی وعهد شکنی و دورغگوئی چیزی بیش نیست . با این وصف « السلام ….. علی عباد الله الصالحین » که تمام عباد صالح خدا از هر فرقه و مذهب اسلامی را در بر می گیرد ، جایگاه خاص و ویژه ای را به خود اختصاص می دهد .

۵۸- دوستی و برادری زمانی است که اعمال زشت دوست ترک شود : قبلاٌ باید بدانیم که «

» اگر شخصی چون درداء رضی الله عنه   دوستی وصمیمی داشت و همان معاملۀ وی را با وی نمود . باید همچون وی در پایان علام دارد که : « از عمل زشت وی متنفرم نه خود وی و اگر آن را ترک کند او برادر من است »

۵۹- تأکید بر اخاء اخلاقی « قبل از » « اخاء اقتصادی » با نگرشی به سنت رسول الله صلی الله علیه و اله و  سلم در وضع کنونی بدون وجود جامعه اسلامی برابر سنت و عمل صحابه در دوران مکی عمل نمائیم . جامعه طاغوتی با انقلابی اسلامی تبدیل به اخاء اخلاقی می گردد و توسط پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم در سنت مدینه به اخاء اقتصادی تبدیل می گردد که این در شکل کلان آن است و امریست عمومی و اقدامات ابوبکر علیه السلام در باز خرید بلال علیه السلام و …. در مکه را نباید ازیاد برد .

۶۲- آگاهی بر درجه حذر از « اتراف » برای « ائمة العدل » . درجه حذر را همانی می دانیم که علی بن ابی طالب علیه السلام بیان فرموده :                                                                          »

چون آن مسئول « اقامه قسط » اند . و رسول اکرم صلی الله علیه و اله و  سلم مقیاس معیشت خود و خانواده را ، مستمندان امت اسلامی ، قرار می داند نه همه بشر را و چنانکه معروف است که کسی پیامبر صلی الله علیه و اله و  سلم را از دیگر مردم باز نمی شناختند و عبدالرحمن بن عوف را نیز از بردگانش از لحاظ پوشاک جدا نمی کرد .

۶۱- رعایت آداب غذا خوردن  . اینکه با چه کسانی می توان هم بصورت دسته جمعی غذا خورد ، هم جدا جدا و متفرق و با غیر آنها نمی توان سر یک سفره نشست چه زن باشد چه مرد

۶۳- رعایت حجاب اسلامی : هدف اصلی شیطان از وسوسه انداختن در دل پدر و مادرمان در جهت رسیدن به مقصد اصلیش که همان انحراف و شرک نسبت به خداوند است ، این بوده که حجاب را از آنان بگیرد و عاملی شود در راه کشف حجاب از هر دو و ایجاد فحشاء و ناهنجاریهای جنسی ، که اولین وزیر بنای تمامی ناهنجاریهاست و شاید بتوان گفت که مدخلی است برای ورود به دیگر مفاسد اجتماعی

مسئله حجاب و کشف حجاب تنها بر زنها صدق ندارد بلکه چنانچه با صراحت از آیات قرآن بر می آید ، این امریست مشترک که به هر دو هم زن و هم مرد مربوط می شود ( اعراف ۲ ) جهت پوشانیدن بدن ، لباسهای زینتی را نیز به همراه لباس تقوا که بهترین نوع لباس است برای انسان فرو فرستاده ( اعراف ۲۶ ) ( ریشاً : هر آنچه به اضافه اولی برای پوشش به کار می رود ) . آدم و حوا خطا را به خودشان نسبت دادند ،نه به قضا و قدر الهی یا هر چیز دیگری، و بر آن هم اصرار ننموده و توبه کردند ، هرکس که معصیت و اشتباه را به خود نسبت داده وتوبه کند با آدم است و هر شخصی که اشتباه و گناهش را به خدا یا طبیعت یا سنت غلط گذشتگان نسبت دهد و خودش را بری  بداند با ابلیس است . چون بعضی از مردم آنچه ا که ناخوشایند است به خدا و آنچه را که از نسبت دادنش به خود شرم دارند به قضا وقدر نسبت می دهند و یا به هر چیز دیگری ( اعراف ۲۳ )

۶۴- خود آزمایی و تعین میزان پیشرفت در امر تزکیه و پرورش درون – این آزمون به هر شیوه ای که باشد باید « جواب درست » داد نه دلشاد کننده که خود و خاطر خود را راضی سازد چون خود فریبی و دیگر فریبی ممکن است اما خدا فریبی محال .آزمون به هر شیوه ای که باشد فرق ندارد بلکه رسیدن به هدف مهم است . چون نمونه آزمون مقدماتی زیر :

۱-            آیا تعهد در پایداری و تسلیم ناپذیری در برابر دشمنان دین  به خاطر الله منحصر می گردد .آیا مسلمانی متعهد آگاه ، جدی و فعال بدور از خصایص آدمهای کم مسئولیت و پر ادعا و احساساتی هستی ؟

۲-            در هر شبانه روز چند ساعت می خوابی ؟

۳-            بقیه اوقات را چگونه می گذرانی ؟

۴-            نمازهایت را درست و مرتب می خوانی ؟

۵-            خواب نوشین بامدادان را به خاطر نماز صبح به هم می زنی ؟

۶-            در گرفتن روزه جدی هستی ؟

۷-            در روابطت با اهل خانه و با مسلمانان هم مسیر و با مردم عموماً ، اخلاق اسلامی را رعایت می کنی ؟

۸-            هر کاری را در وقت خود ، انجام می دهی ، یا به « وقت دیگر » و « روز دیگر » می اندازی ؟

۹-            هر خیری را که برای خود می خواهی ( چه مادی و چه معنوی ) برای خواهر وبرادر دینیت نیز می خواهی ؟

۱۰-          نیکنامی برادران و خواهرانت به اندازه نیکنامی خودت در نظرت اهمیت دارد ؟

۱۱-          اگر اقدامی در حدود وظیفه هر یک از براداران و خواهرانت پیش بیاید ، قلباً برای تعهد آن ، آمادگی داری ، یا دوست داری به عهدۀ دیگران بیاندازی ؟

۱۲-          آیا از ایراد گرفتن یا شنیدن نسبت به برادر یا خواهرت لذت می بری ؟

۱۳-          آیا برای موفقیت خواهران و برادرانت ، می توانی از « همه چیز – بدون استثناء – بگذری ؟

۱۴-          آیا هرگز زبانت را ، و خودت را – ونیز جامعه ات را به بدگوئی از برادر یا خواهر مقصرت آسوده می سازی ؟

۱۵-          آیا برای پیشرفت اهداف اسلامی خواهران و برادرانت ، با تمام وجود و صمیمانه تلاش می کنی تا مشکلات و موانع را برداری ،  و نارسائیها و ناتوانیها را جبران کنی ، یا انتظار داری که دیگران کارها را راه بیندازند ، و تو هم بعداٌ در کار راه افتاده و نظم یافته ، همکاری کنی ؟

۱۶-          آیا اگر سالها و سالها تلاش کردی ، و نتیجه ای دینوی ندیدی – دلسرد می شوی : یا « جدی تر از مورچه » مبارزه و تلاش را ادامه می دهی ؟

۱۷-          آیا انگیزۀ تلاشت را – دیدن ثمرۀ آن در حیات خود و با چشمان خود : می یابی ؟ یا اگر مطمئن باشی که – مثلاٌ « فردا می میری و هیچ نتیجه ای نمی بینی ، باز با علاقه و نشاط مبارزه می کنی ؟

۱۸-          آیا فقط برای رضای خدا – بوسیلۀ پیاده شدن دین و رستگاری مستضعفان – تلاش می کنی یا به ستایش و خوشایند این و آن هم توجه داری ؟

۱۹-          آیا اصولاٌ تحسین با نفرین مردم ، با این فرد و آن فرد ، با این گروه ، در حساب مبارزات و تلاشهایت جائی دارد و اثری می بخشد ؟

۲۰-          آیا  تنها به آنچه خدا دستور می دهد می اندیشی و توجه داری : یا حرفها و کارها مردم پسند را دوست داری ؟

۲۱-          اگر از فعالیت خواهران و برادرانت – بخاطر نقض وایراد – ناراضی باشی ، صمیمانه و بدون تظاهر برای اصلاح ، تلاش پی گیر می کنی یا کنار می کشی : یا اینکه فقط به ایراد و انتقاد می پردازی ؟

۲۲-          اگر حتی برادران و خواهرانت ، قدر تلاشت را ندانند ، وحتی ذم و نفرینت کنند : از مبارزۀ مکتبی ، دلسرد می شوی ؟

۲۳-          یک لحظه خود را مرده و در مقام پاداش و حساب ، فرض کن ، و متوجه باش که دیگر ، زبانبازی و فلسفه بافی بدرد نمی خورد . آیا به راستی از گذشتۀ خود ، شرمنده و پشیمان نیستی ؟

۲۴-          و ……

تمای این موارد اولیه در ساختمان تزکیه و پرورش دورن و وسایل جهاد درونی هستند که تا آخرین لحظات زندگی انسان بر دوام   و بطور پیوسته در جریان است .

عینی از اهمیت و ارزش بالایی بر خوردار است و پایبندی عملی به دستورات اسلام ونمونه عملی و عینی آن گردیدن با ایمان وعمل صالح سفارش شده است.( بقره/ ۴۴)

دربیشتر جمعها هدف ، صرف افزودن معرفت و اثبات حقایق نیست ، بلکه مرتبط نمودن جانها و روانها با یکدیگر و رونق اخوه است . ما عمل اسلامی را در میان خود رواج داده تا اینکه کلیدی برای فهم مطالب متعلق به تمام کتب مطالعاتی اعم از قرآن و سیرۀ پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم و سابقین الاولین   و سابقین بالخیرات باشد . واینکه برای مردم اسلام با غیر اسلام همچون شناخت و آگاهی و علم آنان از فرزندانشان باشد از دیگر انسانها .  یعنی به همان شیوه ای كه شخص فرزندش را از انسانهای ديگر شناسائی و جدا می گرداند اسلام را نیز به همان شیوه از میان مکاتب دیگر شناسائی و جدا گرداند  (بقره /۱۴۳ – ۱۴۶) البته هرگز نباید  فراموش کرد امکان این هست که در کنار یک ايستگاه فرستندۀ رادیویی در چند متری آن رادیویی نتواند به خوبی مطلب را بگیرد و رادیویی دیگر در آن سوی جهان آنرا به بهترین شیوۀ ممکن دریافت نماید .

باید بر عقل در خدمت نفس در آمده و قلب در اختیار هوس افتاده نهیب زد و آزادشان کنیم . وباید تمام تلاشمان در مقیاس قرار دادن «رضای خدا» در انجام هر تصمیمی قبل از عمل به آن به منظور پرهیز از «‏الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا‏»(کهف/۱۰۴) جهت جلو گیری از هدر رفتن و مشمول ساختن اعمال و کردارمان به چنان ارزش و درجه ای باشد که «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ »(فاطر/۱۰) چون آگاهیم که : « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ »(فاطر/۳۲) :

  • سابق بالخیرات
  • مقتصدان : الذین فی قلوبهم مرض : مسلمان عادی و بی دخالت در امور مردم و تنها در حد یک طرفدارماندن ( که با وجود پخته شدن وی ، این هم به خیر و هم به نفعش است)
  • ظالم لنفسه : القاسیه قلوبهم : از حد طرفدار بودن که در واقع همان ظرفیت را دارد با وجود پخته نبودن وارد گود مبارزه گردیده و ادای سابقین بالخیرات را در آوردن که در آن صورت نتیجه اش را تاریخ گذشته و حال به کرات به نمایش درآورده است .

قطعاً مؤمنین مسلمان در هر درجه ای که قرار بگیرند مورد آزمایش قرار می گیرند  [۱]برای یک مؤمن بیدار و آگاه هر آنچه بر روی دنیاست زینتی بیش نیست[۲]وباید بداند که هم چنانکه اسلام را مساوی با «عمل» می دانیم آزمایش هم می شویم تا اینکه «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» و بايد در برابر آزمايشات صبر داشته و «عمل صالحي» از ما نسبت به اتفاقاتي كه در سر راه است سر بزند چون.[۳]

شکی نیست که خداوند متعال مبارزین راهش را از طریق ۱- اموال و ۲- جانهایشان مورد آزمایش قرار می دهد همچون «آزار وسرزنش بسیار زیادی» که از جانب مشرکين خواهند دید ، واین مبارزین بیدار با دو صلاح به پیشواز این نمونه آزمایشات می روند آنهم با «تصبروا» و «تتقوا» در معنی اسلامی آن[۴] و باید بدانیم که امتحان تا زمانیست که صف مجاهدین و صابرین از غیره جدا و مشخص گردد و[۵] و آزمایش و بلا برای مؤمن امریست حتمی[۶] با آن همه مزایای زیر بنایی واساسی که در بر دارد .

  • « مَثَلُ الْمُؤْمِنِ كَمَثَلِ الزَّرْعِ لَا تَزَالُ الرِّيحُ تُمِيلُهُ ، وَلَا يَزَالُ الْمُؤْمِنُ يُصِيبُهُ الْبَلَاءُ ، وَمَثَلُ الْمُنَافِقِ كَمَثَلِ شَجَرَةِ الْأَرْزِ لَا تَهْتَزُّ حَتَّى تَسْتَحْصِدَ “»[۷] مثال مؤمن مانند کشت است که همواره بـاد او را مائـل و خم می نماید همچنان بلا و رنج و گرفتاری به مؤمن می رسد و مثال منافق مانند درخت ارز است که نمی جنبد تا افکنده شود ( قدرت انعطاف ندارد بلکه یک باره برکنده می شود )
  • «مثل المؤمن کمثل خامة من الزرع تفئیها الریح تصرعها مرة و تعدلها اخری حتی تهیج و مثل الکافر کمثل الارزة المجذیة علی اصلها لا یفئیها شی حتی یکون الخبعا فها مرة واحدة »[۸]

مثال مؤمن مـانند جوانۀ کشت است که بـاد او را مـی جنباند ( مائل و خم می نماید ) و بـر زمین می خواباند یکمرتیه و بار ديگر راست می سازد تا اینکه پخته می شود و مثال کافر مانند درخت ارزه ( شبیه درخت صنوبراست ) که دائماً ثابت ایستاده بر ریشه خود و آن را چیزی مائل و خم نمی نماید تا به یک مرتبه ریشه کن می گردد .

پس آزمایش می شویم تا در همان در جه ای از مؤمنين قرار گیریم که لیاقتش را داریم تا «وَلِيَبْتَلِيَ اللَّهُ مَا فِي صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِي قُلُوبِكُمْ»  چون «مَا كَانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ و ….»

تا روشن شود :

  • آیا می توانیم چون ابوبکر با فدا کردن همه چیز و کل ثروت در راه محبوب والله ، کهنه پاره های مردم را به دوش بکشیم و به دلالی بیافتیم و ….
  • آیا می توانیم به مانند های ام مکتوم سلام الله تعالی علیه اقتدا نمود و وی را « به عنوان نمایندۀ رهبر» فرمانده خود گردانیم .
  • آیا می توانیم و ظایف «اخاه» را مانند سابقین الاولین سلام الله تعالی علیهم اجمعین ـ با آن همه رغبت در ایثار گردن نهیم .
  • آیا می توانیم چون سعد بن وقاص علیه السلام راه هدایت رابر شرک و خواست نا مشروع پدر و مادر و نزدیکان ترجیح دهیم .
  • آیا می تواتیم چون مصعب بن عمیر علیه السلام به آن همه ثروت و تجملات ندای توحید را با آن همه اخلاص و تعهد لبیک گوئیم .
  • و …

با همان دقت و تیز بینی و حساسیت ایمانی در نقش مراقبی ـ آن هم بعنوان بررسی یک ناشناس غیر محبوب ـ به ارزیابی اعمال خود بپردازیم . اگر نتیجه مايۀ  شرمساری  و دگرگون  شدن رنگ گردید، امروز که امکان اصلاح وجود دارد بهتر است تا فردا که …  .

اگر آن شرایط  و ویژگیها و پختگیها را در خود ندیدم به جای شر شدن هم برای خود و هم برای دیگران کنار کشیده تا خدای مردم کسانی دیگر را به جای مای پخته نشده، برایشان بفرستد . « خَيْرًا مِنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا‏» . و گرنه به سرانجام «الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ » گرفتار شده وهم خود وهم مردم را دچار تبعيت خطرناك از كساني كه «وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ‏» گردانیده ایم .

نا ملایمات به قولی مؤثرترین آموزگار زندگی است . هنگام بروز مشکلات باید شاد وشکر گذار باشیم . نه از این جهت که رنج بردن به تنهائی خوب است بلکه به خاطر پیامد خوبی است که دارد . هدف ما «رضایت خدا  و سعادت خلق است نه رضایت خلق» و شاید همین هدف گرانبها باشد که ما را از جانب همان خلقی که سعادتش را می خواهیم مورد چنان ناملایماتی قرار می دهد :

  • وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ‏* ‏كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ‏ (حجر/ ۱۱- ۱۲)وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ‏ (انفال/۳۱)
  • قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ (انبیاء/۵)
  • و…

و یا اینکه حکمت دیگر «بلا» یک نوع نیاز ضروریست برای پیشروان و مبارزین . سختی ، محنت ، تزلزل – «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ »( بقره/ ۲۱۴) ویا در راز حوادث «احد» در قرآن و خصوصاً در سوره آل عمران می فهمیم که همان پیشروان و سابقین نیز به بلا نیاز داشتند . زیرا در آنان نقایصی وجود داشته که شایستۀ رسیدن بلایشان گرداند . « ‏أَوَلَمَّا أَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَيْهَا قُلْتُمْ أَنَّى هَذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ‏ » (آل عمران/ ۱۶۵)

در آن مجموعۀ نمونۀ امت هم در جمعشان و هم در قلوب و صدور افراد ، اشکالاتی وجود داشته . می دانیم از یک طرف ایراد های خودمان است که نتایج تلخ به بار مي آورد و از طرف ديگر رحمت الهي است كه وعدۀ « ‏وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ‏»( بقره/ ۱۵۵) را مي دهد .كه اين بلا ها همان نتيجۀ تلخ ايرادهاي خودمان است . همان که می فرماید : «هو من عند انفسکم»  به دنبال آن می افزاید: «ان الله علی کل شیء قدیر ».

شکی نیست که ابتلای صدور و تمحیص قلوب برای افراد  سابقین الاولین  [۹]وتمحیص وتمیز صف برای جمع آنان  [۱۰]امریست لازم وضروی، آن هم برای آنان، دیگر حساب ما به قول عامۀ مردم پاک است .

دردشناسی که در میان مردمانی جاهل گیر کرده بود پیشنهاد زیبایی با درک قرآنیش جهت سبک شدن شدائد و سختیها وبلا ها داده که :

اولا :ً قیامت را حاضر و نزدیک ببین .

ثانیاً : نمونه های فراوان از زندگی عزیزان بزرگوار گذشته، و از زندگی میلیاردها مردم مستضعف سراسر دنیا درگذشته و حال را در نظرت مجسم کن ، تا به جای «تأثر منفی»، «احساس مسئولیت» به بشریتی که بـا محروم کـردنش از وسیلۀ سعادتش ، یعنی دين خدا ، انـواع بدبختی ها را بـه او می چشانند ، افزوده گردد.

آزمایش می شویم تا در الگو شدنمان مایۀ خیر و سعادت بیشتری گردیم . تأثیر الگو را حتی قبل از دریافت و درک قرآن و وحی درایمان ابوبکر صدیق علیه السلام به روشنی می بینیم هـر چند تأثیر «خود قرآن» را با وجود الگوی کامل قرآنی در هدایت عمر فاروق نمی توان انکار کرد . در نتیجه به میزانی که الگوی عینی قرآن در هدایت و تصدیق  تأثیر دارد وجود  زمینه هدایت شدن در شخص نیز مؤثر است ، به زبانی دیگر علاوه بر رسانیدن صادقانۀ پیام ، فراهم بودن زمینه حق طلبی در شخص نیز تأثیر به سزایی دارد . اما شخص جهت رسانیدن صادقانه پیام وتبدیل به نمونه عینی شدن باید از چه شرایط  و ویژگیهایی بر خوردار باشد ؟

آنچه بديهی و آشکارا در هر «وضع و شرایطی» برای مسلمان دینگرای متعهد بعنوان مسألۀ بنیادین و اصلی ، مطرح می شود «درک و فهم توحید» بعنوان اولین و صادقانه ترین مرحلۀ مبارزه سالم اسلامی ، در راستای انهدام دشمن و بستن راههای نفوذیش در درون خود ، با در نظر داشتن عظمت این قسمت ازمبارزه که پایه و اساس براي «مبارزات اجتماعی» یعنی ساده ترین مرحلۀ مبارزه که همان مبارزه وشکست دشمن در دنیای بیرون و جامعه و فروع و تابعی برای درون انسانهاست ، می باشد.

با نگرشی به سنت عملی رسول صلی الله علیه و اله وسلم ـ و مراحل تربیت مجاهدان و مؤمنین سالهای تکمیل دین ، به وضوح می توانیم کوچک بودن و عارضی بودن ، مبارزات بیرونی در میدان مقابلۀ علنی با دشمن با در نظر گرفتن تأثیرعمده و نقش تعین کننده آن را مشاهده نمائیم ، که مؤمنین مخلص ، عملگرا و مجاهد در حین مبارزۀ عینی با دشمن خارجی ، درون خود را نیز از نظارت شدید و حساس بدون اغماض خود بي نصیب نمی نمودند . نه اینکه با پرداختن به جهاد مسلحانه وبیرونی ، صحنۀ مبازرۀ درون تعطیل شود بلکه انرژی که بصورت مازاد صرف جهاد بیرونی می گردد ، هم گام با آن ، دوباره در خدمت مبارزه ی درونی قرار می گرفت . وهم اکنون نیز به تبعیت نیک از الگوها و اسوه های عینی، ما نیز خود را ملزم به قرآنی شدن می دانیم . و هر راه قرآنی را جهت جلوگیری و مبارزۀ علنی و غير علني با سست شدن جنبه درونی «تزکیه» توسط خود شخص ، مثمر ثمر و هادی می شماریم ، چون :

  • «پرهیز از هرگونه مناظره» و تبديل هر گونه «بگومگويی» که در قالب جدل ریخته شده به «بحث» سالم اسلامی.
  • «هدف اصلی» و درونی، هدایت یک فرد و خیر رساندن به وی است نه اثبات بطلان مکتب و تفسیر وی . ( با تجسم روش دعوت قرآن و تبین عملی پیامبران عیلهم السلام و الصلواة )
  • تشکیل تجمعات هر چند نفره، در پرورش و تزکیه و توجه به قلب [۱۱]با بحثی مفید و مناسب حالت روحی بالفعل افراد، از کتاب، بخصوص در مرحله اول با تأکید بر سوره های مکی و پس از طی آن سوره های مدنی و مکی مدنی،  یا سنت صحیح وثابت شده یا سیرۀ عملی و تحقیق شده تاریخی متناسب و هماهنگ با قرآن، یاران و مجاهدین سابقون الاولون ویا سخنان و احوال بزرگان دین و یا از احوال عاطفه انگیز وضع محرومان و مستضعفین جامعه خود و جهان .
  • اندیشیدن عمیق در آیات و احادیثی که سلامت دنیا و آخرت انسان را به سلامت قلب و اخلاص وی منوط ساخته اند.
  • «پرهیز از» «شب نشینی های معمول» و شب گذرانی های ….، اعتیاد به اخباررسانه ای کافرین و مرتدین و فیلمهای سرگرم کننده ی زمان کش تلویزیون ویا … وباز گردانیدن مفهوم و حکمت موقعیت شب در راستای تأمین مناسبترين زمان برای دوام جسمی و روحی انسان که در قرآن معرفی گردیده است .

کاربرد جسمی «جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فِيهِ» که این «سکون» همان «سبات» آیه « جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا » و«جَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا‏»  می باشد . یعنی خواب و آرامش و استراحت جسم انسان .

کاربرد روحی : ‏قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا‏ * ‏نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا‏ * ‏أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا‏* ‏إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا‏ * ‏إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا‏ (مزمل/۲-۶) یعنی پرداختن به قرآن با تأمین شرایط قرائت و تضمین نتایج آن و مقیاس قرار دادن این تنها امر مهم و معتبر سنجش به نام «رضای خدا» که فرمولی است برای تمام اعمال انسان .

یعنی اگر رضای خدا در این است که چون امام جعفر صادق علیه السلام ـ ساعاتی از شب را در بحث با یک ملحد ( مادی ) بگذرانیم یا چون  عمر فاروق   بازی با فرزندان  و پریدن آنان بر سروکول و حتی پاره نمودن حکم استانداری و … باید در تمام امور معیار همان «رضای خدا» باشد . و پرهیز شود از هرگونه گناهی چه ۱ـ فردی ۲ـ چه فردی ـ اجتماعی ۳ـ و چه اجتماعی .

با این مقدمه و تصویر مقدماتی به ویژگیهای اسلامی مؤمنین از دیدگاه دو نفر از پیشاهنگان مبارزه و تبلیغ می پردازیم . و سپس به دیگر ویژگیهای آنـان بصورت مختصر و در حد طاقت و توان بحث می پردازیم چون کل ویژگیهای مؤمن یعنی کـل آنچه در قرآن ذکر گردیده و کم و زیاد ندارد .[۱۲]

ویژگیهای اساسی مؤمنین از دیدگاه شیخ الا سلام ابن تیمیه:

۱-         ملایمت و مهربانی ۲- آگاهی یاقتن از احکام و آداب شرع ۳- حلم و حوصله و برد باری

ویژگیهای اساسي مؤمنین از دیدگاه مؤلف « اصول الدعوه » دکتر عبدالکریم زیدان :۱- اخلاق خوب ۲- تطابق قول و عمل .

اصل مساوات و برابری در «وان اکرمکم عند الله اتقاکم» تأئید شده و قطعیت یافته است . متقی : در روابط میان انسانها هیچ تأثیری ندارد و فقط برتری است نزد خداست ، بدون کمترین طبقه معنوی یا مادی دینوی . چون کسی که معتقد به امتیازات خاص در روابط انسانها باشد عملاٌ صفت متقی بودن را از دست می دهد و متقی بودن فقط فشار و تواضع بیشتری را بر شخص تحمیل می کند و بس ، هم از نظر اقتصادی و مادی و هم از جنبه معنوی .

تقوی دارای «مبانی» ، «ارکان» و «آثاری» است که مصدق «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ » مبین آن است .

  • اولین پایه از آن مبانی «ایمان» است در مفهوم شرعی آن .
  • اولین رکـن از ارکان آن«محبت» است و محبت به خـدا ،رسول، نیکـان،خود ومردم .
  • اولین اثر از آثار تقوا «خدمت به خلق» است . «خیر الناس انفعهم للناس» خدمت به خلق در رضایت خالق .

خدمتی که :

  • همراه با تواضع باشد .
  • پاک از توقع چه مادی وچه معنوی باشد .
  • با تحمل صمیمانه ی ایراد و توقعات دیگران باشد ، هر چند نابجا باشد .
  • در صورت پیش آمدن قصور یا تقصیر ، پی بردن به واقعیت ، موجب اقرار صمیمانه و تأثر گردد ، نه توسل به توجیه و عذر تراشی و تهمت زدن متقابل به این و آن ……

زمانی که الله متعال می فرمایند : «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ» ( حجرات/ ۱۴ ). باید میان مسلمان و مومن تفاوتهایی وجود داشته باشد . در اینجا به ویژگیهایي چند از مؤمنین بدون رعایت تقدم و تأخر با تبعیت از متد و روش تعلیم و آموزش قرآن، که در کل نوشتۀ موجود رعایت شده، می پردازیم که تبین و تأکید بیشتر قسمتی توسط بخش دیگریست و سهولت در امرجایگزین و عمل با آوردن توضیحات و دلایل متنوع تر.

صفات موحدین مؤمن : مسلمانان مؤمن

۱-         تقدم و اولویت فرمان خدا و رسولش بر هر فرمان و قانون دیگری

الف : «وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ‏» (انفال/۴۶)

ب : « ‏إِنَّمَا كَانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏ »( نور/ ۵۱)

۲- تقدم اولویت رضایت و خشنودی خدا و رسولش بر هرکس و هر چیزی : « َحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ لِيُرْضُوكُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ إِنْ كَانُوا مُؤْمِنِينَ» (توبه/ ۶۲)

۳- ترس تنها از خداوند است و بس : « أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ »( توبه  /۱۳ )« فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » (ال عمران/ ۱۷۵)

۴- تنها باید به خداوند توکل نمود :« وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ » ( آل عمران/ ۱۲۲  )« وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » ( مائده/ ۲۳ ) « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ » (انفال/ ۲ )

۵-         خالص گردانیدن خود برای خداوند: « وَأَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ»  ( النساء/ ۱۴۶)

۶– از گذشته و هر آنچه که به تاریخ پیوسته « عبرت و پند » گرفتن:

الف : « لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ »( یوسف/ ۱۱۱)

ب : « إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ » ( نحل /۷۹ )

ج : « إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ. » (آل عمران/ ۴۹ )

۷ – درک صحیح مسئله خوف و رجاء و خشیة

الف : « ‏إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏ » .(بقره/ ۲۱۸)

ب : « ‏إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ‏ ‏وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ‏ » (مؤمنون/ ۵۷ – ۵۸)

۸- دوری گزیدن از کینه نسبت به دیگر مؤمنین و دعای خیر برای آنها

الف : « ‏رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ‏ » (ابراهیم/ ۴۱)

ب : « رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَلَا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَبَارًا » (نوح/ ۲۸۹)

ج : « رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ »( حشر/۱۰)

۹-  محبت نسبت به همه ، غیر از کسانی که در جنگ و ستیزه با خدا و رسولش هستند .

الف : «  وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ »  .( توبه/ ۷۵)

ب : « لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ »( مجادله/ ۲۲)

۱۰- خشوع در نماز « ‏الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ‏ »(مومنون/۲)

۱۱ – رویگردانی از بیهوده « ‏وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ‏»(مومنون/۳)

۱۲- ایمانی که از هرگونه شک و تردید مبرا و پاک گردیده  :  «‏إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ‏ »(حجرات/۱۵)

۱۳- وجود برادری و تعهد الهی نسبت به این برادری : « ‏إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‏ » (حجرات/۱۰)

۱۴- در هرآن منتظر شدیدترین آزمایشها بودن :«هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا‏ »( الاحزاب/ ۱۱)

۱۵ – دوری ومبرا بودن از ربا : « ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏… فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ…» (بقره/۲۷۸،۲۷۹)

۱۶- درک وکسب «عزت» و تلاش در قرار دادنش به جایگاههایی که برایش تعیین گردیده . وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ(المنافقون/ ۸)

۱۷- پیروزی در وجود هر شرایطی از نتیجه دنیوی و مبرا بودن از سستی و اندوه در وقوع این نتایج .« ‏وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏ »( آل عمران/  ۱۳۹)

۱۸- آراسته بودن به زیور تقوا. [۱۳]

۱۹- مبرا بودن از هوای نفس و هوای قلب در اجرای حدود .[۱۴]

۲۰- وجود و یا فراهم نمودن چنان زمینۀ ذهنی وقلبی که با یاد خدا و تلاوت آیاتش بر ایمان افزوده گردد .[۱۵]

۲۱- پرهیز از بلای فاسد و ویرانگر استکبار و تلاش در کسب راههای انهدام آن .[۱۶]

۲۲- دوستی شدید خداوند با اجرای  مفاد دوستی .[۱۷]

۲۳- وفای به عهدی که به خداوند داده شده در هر شرایطی .و پرهیز از عوض نمودن و مبادله این تعهد به هیچ بهاء و قیمتی [۱۸]

۲۴- پناه دادن و یاری دادن ديگر برادران و خواهران در صورت نیاز .[۱۹]

۲۵- پرهیز از توهم دیوانه وار حجت مطلق شدن درهنگام وقوع اختلاف و برگرداندن آن مورد نزاع آمیز به خدا و رسولش (النساء/ ۵۹؛ النساء/ ۶۵)

۲۶- تلاش در انجام « عمل » صالح و در اینصورت « امید » به جزای نیک و رضای پروردگار(النساء/ ۱۲۴ ؛انبیاء/ ۹۴)

۲۷- استقامت (فصلت /۳۰-۳۱ –   احقاف/ ۱۳) پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم در جواب شخصی که طلب نصیحت می کرد فرمود :« قل امنت با لله ثم استقم »[۲۰] بگو ایمان به خدا دارم سپس بر این گفته دوام و پایداری نمائید .

۲۸- صبر وشکیبایی : [۲۱]

۲۹- عفو و گذشت : [۲۲]

۳۰- راستگوئی (توبه/ ۱۱۹- احزاب/ ۷۰)

۳۱- امانت داری (معارج/۳۲، نساء/۵۸، بقره/۲۸۳، انفال/۲۷)

۳۲- وفا به عهد (مؤمنون/ ۸ ـ مریم /۵۴)

۳۳- آشتی دهنده در هنگام اختلاف (حجرات/ ۹)

۳۴- داشتن روحیه همکاری (مائده/ ۲)

۳۵- فداکاری و ترجیح دیگران بر خود (حشر/ ۹)

۳۶- سخن زیبا وپاک در رفع تفرق : [۲۳]

۳۷- همنشینی و رفاقت با نیکان (کهف/ ۲۸)

۳۸- اجازه خواستن وسلام کردن هنگام ورود به منزلی (نور/ ۲۷)

۳۹-  از علامات مؤمن : مردی گفت ای رسول خدا ایمان چیست ؟ فرمود : اذا سرتک حسنتک وسادتک سیئتک فأنت مؤمن .در زمانی که خوشحال سازد تو را حسنه و نیکویی تو و اندوهگین سازد تو را گناه تو ، پس تو مؤمن هستی .

« اکمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقاً »[۲۴]کاملترین مؤمنان از روی ایمان نیکوترین ایشان از روی اخلاق است .

۴۰- بيشتر از توان مسئولیت قبول کردن و خود را در معرض آزمایش قرار دادن خود را خوار کردن

است . « لا ینبغی لمؤمن ان یذل نفسه قالوا و کیف یذل نفسه ؟ قال یتعرض من البلاء ما لا یطیق »  [۲۵] مناسب نیست برای مؤمن اینکه خود را خوار سازد ، گفتند و چگونه خود را خوار می سازد؟ فرمود پیش می شود به گرفتاریها و آزمونهایی که توان آن را ندارد .

۴۱- اشتباهات گذشته چراغ راه آینده و « لا یلدغ المؤمن من حجر مرتین »[۲۶] گزیده نمی شود مؤمن از یک سوراخ دو مرتبه

۴۲- حکمت بلا و آزمایش برای مؤمن « لا یزال البلاء با المؤمن اوالمومنة فی نفسه وما له دو لده حتی یلقی الله وما علیه من خطيئة » همیشه گرفتاری و بلاء با مرد مؤمن یا زن مؤمنه همراه است در جان او و مال و فرزندان تا اینکه دیدار کند خداوند جل جلا له را در حالی که نباشد به چیزی از گناه ( زنان و مردان مؤمن )

۴۳- مؤمن از اهل ایمان به «اسلام»  : «المؤمن من اهل الایمان بمنزلة الرأس من الجسد یا لم المؤمن لاهل الایمان کما یألم الجسد لما فی الرأس» [۲۷] مؤمن از اهل ایمان بمنزلت سر از جسد است که درد مند می شود ، مؤمن برای اهل ایمان چنانچه دردناک می شود جسد از دردی که در سر است .

«مثل المؤمنین فی توارهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد اذااشتكي منه عضو تداعي له سائر الجسد بالحمي والحسر»[۲۸]مثال مؤمنان در دوستی با هم و ترحم و مهربانی با همدیگر و عطوفت داشتن به یکدیگر مانند جسم است زمانی که عضوی از آن به درد آید بقیه جسم در تب شدید و بیدار خـوابی بـا آن همراهی می کند

«المؤمن كرجل واحد، ان اشتكي رأسه اشتكي كله وان اشتكي عينه اشتكي كله »[۲۹]مؤمنان  مانند مردی واحد هستند؛ اگر سر او درد کند، تمام و جود او به درد می آید و اگر چشم او درد نمود تمام وجود اوبه درد می آید .

۴۴- آنچه را

[۱]آل عمران/ ۱۸۶- ۱۴۳ – عنکبوت/ ۲

[۲]کهف/ ۷

[۳]هود /۱۱-۱۰-۹

[۴]آل عمران/ ۱۶۸

[۵]حجر/ ۳۱ – ال عمران/ ۱۷۳

[۶]عنکبوت/ ۳

[۷]مسلم / ۵۰۲۹

[۸]بخاری ۶۵۴۴ مسلم -۲۸۰۹ شماره ۵۸

[۹]آل عمران/ ۱۵۴

[۱۰]آل عمران/ ۱۲۱-۱۷۹

[۱۱]زمر/ ۲۳ ، ۲۲ ، مائده/ ۸۳ انفعال/ ۲- حج /۳۵ و…

[۱۲] در قرآن ،  سنت و سیرۀ سابقین بالخیرات .  دراینجا با ذکر اوصاف کلی دسته هایی از رستگاران که در قرآن بیان شده اند به توضیحی دربارۀ تقوا و متقی پرداخته و به سراغ ویژگیهای مؤمنین می رویم اوصافی چون  :-   اوصاف متقین ( بقره ۵ – ۲ ) –      اوصاف مؤمنان وارث فردوس ( مؤمنون ۱۰ – ۱ )-        اوصاف اولی الالباب ( رعد ۲۲ – ۲۰ )-                اوصاف مؤمنین ( انفال ۴ – ۲ )-   اوصاف عبادالرحمن ( فرقان ۷۷ – ۶۳ )-      اوصاف متقین محسنین ( ۲۳ – ۱۵ زاریات )-  اوصاف نیکان در آیه ( لیس البر ……. )-                اوصاف مکرمین در بهشت در آیات  ۳۵ – ۲۲ معارج . و..

 

[۱۳]المائده/ ۵۷

[۱۴]النور/ ۲

[۱۵]انفال/ ۲

[۱۶]السجده/ ۱۵

[۱۷]بقره/ ۱۶۵

[۱۸]الاحزاب/ ۲۳

[۱۹]انفال/۷۴

[۲۰]– صحیح بخاری

[۲۱]نحل ۹۶ ـ زمر ۱۰ ـ انسان ۱۲ ـ سجده ۲۴ ـ آل عمران ۱۸۶ـ ص ۴۴ ـ بقره ۲۴۹ ـ نحل ۱۲۶ ـ طه ۱۳۲ ـ محمد ۳۱ـ بقره ۱۵۷

[۲۲]تغابن ۱۴ ـ رعد ۲۲ ـ فصلت ۳۴ ـ شوری ۴۰- ۴۳

[۲۳]اسرا ۵۳- بقره ۸۳- آل عمران ۱۵۹

[۲۴]ترمذی ۲۲۰۰ ابن ماجه ۴۰۱۶ _ البانی ۶۱۳

[۲۵]– از خدیجه علیها السلام روایت شده

[۲۶]بخاری ۶۱۳۳ – مسلم ۲۹۹۸

[۲۷]احمد ۵/۳۴۰ ) انونعیم « الحلیة ( ۸/۱۹۰)

[۲۸]بخاری ۶۰۱۱ – مسلم ۲۵۸۶ – احمد ۴/۱۸

[۲۹]مسلم / ۲۵۸۵

که برای خود دوست داری برای برادرت هم دوست بدار : «لا يؤمن احد کم حتی یحب لا خیه ما یحب لنفسه» (متفق علیه) [۱] ایمان ندارد یکی از شما تا دوست بدارد برای برادر خویش آنچه را که دوست دارد برای خود از خیرو خوبی

۴۵ – دوست داشتن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ، از همه  : «لا يحب احدكم حتی اکون احب اليه من والده و ولده و الناس اجمعين» ایمان ندارد یکی از شما تا که باشم من دوستتر به او از پدر و پسر او و همگی مردم .

۴۶ – الفت : «واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا»-«فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا» (آل عمران /۱۰۳) «المؤمن مؤلفة ولا خير فيمن لا يألف و لا يؤلف»[۲]مؤمن مورد انس والفت است ، ونیست خیری در کسی که انس و الف نمی کند و مورد انس والفت واقع نمي شود .

۴۷- مؤمن برادر مؤمن است :«المؤمن اخوا المؤمن ، فلا يحل للمؤمن أن يتباع علي بيع اخيه ، ولا يخطب علي خطبة اخيه حتي يذر»[۳] مؤمن برادر مؤمن است پس حلال و جایز نیست برای مؤمن این که وارد معامله شود بر بالای بیع برادر خویش و هم اینکه خواستگاری کند بر خواستگاری شدۀ برادر خود تا اینکه ترک کند  «والمؤمن اخوا المؤمن من يكف عليه صيعته و يحوطه من ورائه» مؤمن برادر مؤمن است که باز می دارد از او ضایع شدن را واحاطه و حمایت می نماید او را از پشت سر او ( پشتیبان اوست)

۴۸- دوری گزیدن از بد دهانی و طعنه زدن و لعن کردن و …  «ليس المؤمن بالطعان ، ولا باللعان ، ولاالفاحش ولا البذي»[۴] نیست مسلمان مؤمن طعنه زننده و نه لعن کننده و نه فحاشی و ناسزا گوینده و نه بد زبان است»

۴۹- « الدنيا سجن المؤمن و جنة الكافر »[۵]  دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است .

۵۰- تلاش مستمر و مداوم در تقویت و نیرومند گردانیدن و ..«المؤمن القوي خير واحب الي الله من المؤمن الضعيف وفي كل خير ….. » مؤمن قوی و نیرومند بهتر و دوست داشتنی تر است نزد خدا از مؤمن ضعیف و در هر کدامشان خیر نهفته است .

۵۱- درک صحیح قضا و قدر الهی و رضایت کامل به آن  «عجبا لأمر المؤمن ان أمره كله خير و ليس ذاك لاحد الا للمؤمن ان اصابته سراء شكر فكان خيرا له ، وان اصابته ضرا ءصبر فكان خيرا له» شگفتی وتعجب است به کار مؤمن در حقیقت کار او همگی آن برایش خیر است و نیست این مزیت یرای کسی غیراز مؤمن اگر آسانی برایش فراهم شد شکر کند پس خیر می باشد برای او و اگر سختی برسد شکیبایي کند پس برای او خوب و خیر می باشد .

با این وصف باز مراقب باشیم که در صورت رعایت تمامی موارد بالا و دیگر و یژگیهای مذکور در قرآن و سنت صحیح و سیرۀ سابقون الاولون منطبق با قرآن، ندای بیدارگر و هشیار باش اماممان را همیشه بعوان اخطاری حیاتی پیش رو خود بدانیم .

چنانچه می دانیم در صورت وجود مشکلی و ناتوان ماندن عقل «مستثمار مؤتمن وارد» بهترین است . و در صورت عدم وجود آن مراجعه به «قلب سلیم» درست ترین راه ممکن است . از ویژگیهای قیامت نیز اینکه اولاد و مال ….. غیر از یک قلب سالم سودی نمی رسانند (شعراء /۸۹ – ۸۸  نیز: حدیث ران) به ذکر ویژگیهای انواع دلها در دو دسته بندی مجزا می پردازیم :

دسته بندی اول : دلهای سفید  :

  • قلبهای به آرامش رسیده(رعد/ ۲۸)
  • قلب سالم (شعراء/ ۸۹)
  • قلب منیب (ق/ ۳۳)
  • قلب لبریز از خوف خدا(انفال/ ۲)
  • قلب استوار و پا بر جا(انفال/ ۱۱)
  • قلب مخلص و متواضع(حج/ ۵۴)
  • قلب خاشع(حدید/ ۱۶)
  • قلب نرم و متأثر(زمر/ ۲۳)

دسته بندی دوم : دلهای سیاه و لکه دار :

  • قلب غلیظ و سنگ دل(آل عمران/ ۲)
  • قلب منحرف و کجرو (آل عمران/ ۷- صف/ ۵)
  • قلب غافل و غافل کننده(کهف/ ۲۸)
  • قلب سفت و سخت (بقره/ ۷۴)
  • قلب سر بسته و پوشیده(بقره/ ۸۸ فصلت/ ۵)
  • قلب مریض(احزاب/ ۳۲ – بقره/ ۱۰)
  • قلب مهر شده(اعراف/ ۱۰۰)
  • قلب مختوم(جاثیه/ ۲۳)
  • قلب مستور و پوشیده شده(فصلت/ ۵)
  • قلب رکود(حج/ ۴۶)
  • قلب قفل شده(محمد/ ۲۴)
  • قلب غافل و بی خبر(انبیاء/ ۳،۲)

با آگاهییهایی که از انواع دلها در حد موقعیت ما بدست آمد به بیان برخی از رذایل اخلاقی و نتایج طبیعی آفات و امراض منتج از استکبار و اتراف که ناشی از دلهای مریض و مکدر است می پردازیم . امام عبدالقادر گیلانی می فرمایند : هرکس سود و زیان را جز از خدا بداند ، بنده خدا نیست ، بلکه او بندۀ آنکس یا آن چیزیست که نفع و ضرر خویش را وابسته به او می داند[۶] « در اینجا نیز رعایت تقدم و تأخر و پرهیز از تکرار مطالب به شیوه های مختلف رعایت نشده و نمونۀ امراض ،بیان شده، نه تمامی امراض .اما بدانیم که هیچ درد درونی و قلبی وجود ندارد که قرآن بیان ننموده باشد و تحدی می نمائیم . پس منبع درد شناس و درمان ده همان امام اعظممان، قرآن، می باشد :

۱-         طبقه پرستان و امتیاز طلبی منحرف و پست تمامی آنانی که معتقد و مجری آگاهانه طبقات مادی یا طبقات معنوی اند که در دو واژه برجسته مترفین و مستکبرین شناسانده شده اند .

۲-         خود برتربینی : باید بدانیم که در ابتدای امرانسان اشرف مخلوقات ،تنها در زمین است .آنهم بر « کثیر ممن خلقنا » است . نه در مخلوقات آسمانهای دیگر « بث فیها ». و این نقطه آغاز انهدام خود بزرگبینی کلان است و شناخت قدر و منزلت و جایگاه خود .

۳-         تبعیت هوای قلب یا هوای نفس: بدینسان می خواهند که حق پیرو تمایلات نفسانی گردد[۷] واین در حالی است که «علم» هیچ نقشی در پیروی از هوا (قلب یا نفس) ندارد . یعنی در واقع بدون علم از هوی تعبیت می کنند چون اگر علم در معنی واقعی آن به میان آید دیگر جایی برای تعبیت از هوی نمی ماند [۸]و پیروان هوی «ظالم» محسوب می گردند .

۴-         خیانت کردن : خداوند آشکارا می فرمایند به خدا و پیامبر و امانتهای خود آگاهانه خیانت نکنید[۹] امانتهایی چون دین خدا و بندگان خدا . و خداوند خیانتکاران را دوست ندارد[۱۰] کسانی که روشنگریها و راهنمائیهای اسلام را آگاهانه کتمان می کنند[۱۱]که چه زیبا گفته شده که : هر زمانی «مسلمانان» را دیدی که، از اینکه، به ظالمی بگویند، تو ظالم و ناحق هستی ، وحشت دارند ، با آنها خداحافظی کن و خیر را از آنها انتظار نداشته باش . باید به خود بقبولانیم و به دلمان نیز بفهمانیم که اگر کسی هدایت یافت تمامی گمراهان زمین نمی توانند به وی ضرری رسانیده یا باعث گمراهی وی گردند مگر اینکه شخص خود خواهان باشد.[۱۲] پس خائن هم با میل خود دچار خیانت می گردد .

۵-         بندگی لقمه ای نان : امام بخاری رحمة الله علیه فرموده « وای به حال پرستندگان و ، بندگان لقمه ای نان .

۶-         ترس از مرگ یا هر اتفاقی ناگوار در راه خدا : این حماقت محض و عین جهالت به اسلام یا عدم تبعیت گفتار با عمل است . مگر نمی دانیم که : ‏مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ‏(حدید/۲۲) ‏قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ‏ (توبه/۵۱)

کسانی که از مرگ در راه خدا می ترسند اگر در جای خود بمیرند کاری از دستشان بر می آید ؟ آیآ در زمین و آسمان راه فراری برای آنها وجود دارد ؟ بگو : اگر در خانه های خود هم می بودید . کسانی که کشته شدن برای آنها مقرر شده است از خانه به قتلگاهشان بیرون می رفتند .

۷-         پر توقعی : اگر خواستی کسی را سعادتمند گردانی ، ثروت او را زیاد نکن ، بلکه بکوش در وضع موجود، خواسته هایش را کم کنی .

۸-         تکبر و خود بزرگ بینی : تکبر عوارضی دارد [۱۳]و سرانجام آنان نیز نمی تواند مطلوب باشد . [۱۴]شخص می خواهد از مردم بالاتر باشد ، بخواهد خود را برتر از مردم بداند ، ( چون چیزهایی را در دنیا بدست آورده اند ) . مردم بله قربان بگویند و تعظیم کنند . اما برتری طلبی با زیر پا له کردن مردم و لگدمان کردن دیگران بدست می آید. حتی دست کم گرفتن دیگران در حین صحبت و با تکبر و غرور از وی رویگرداندن نیز از علایم استکبار و خود بزرگ بینی است[۱۵]

۹-         خلاف وعده ، دروغگویی و خیانت : نشانه های منافق سه صفت است : « به هنگام سخن دورغ می گوید ، اگر وعده داد ، خلاف می کند ، اگر امین قرار داده شد خیانت می کند » خداوند در مورد دروغگویان اعم از شهادت دهندگان دورغ [۱۶]و دیگر دروغگویان می فرمایند که :

الف : خداوند دروغگوی پوشاننده حق را راهنمایی نمی کند[۱۷]

ب : خداوند متجاوز دروغگو را هدایت نمی کند[۱۸]

ج : بخاطر تراوش هوی و جاری ساختن بر زبان در حلال و حرام به خدا دروغ بندد عذاب در انتظارش است[۱۹]

۱۰- بهتان : از صفتهای بسیار ناپسندی است که اغلب باعث نابودی آبرو و شخصیت انسانهای بی گناه می شود که با  افترا و بهتان ناحق حیثیت دیگران را پایمال می سازد ، و خداوند جهت ممانعت از چنین نتایج ناپسند و پستی می فرماید[۲۰]

۱۱ – سخن چینی و نمامی : که دروغی بسیار زشت و ناپسند است[۲۱]

۱۲ – تحقیر و کوچک شمردن دیگران : که در برابر آن باید احترام و حفظ شخصیت دیگران جهت ممانعت از تفرقه و دشمنی و حفظ اتحادو وحدت در نظر باشد.[۲۲]

۱۳ – نا امیدی : که تنها گمراهانند که از رحمت پروردگار خود نا امیدند. لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ (زمر/۵۳)

۱۴ – پرداختن به کارهای بی ارزش و بیهوده[۲۳]

۱۵ – نزدیکی به اسبابی که به فواحش منتهی می شوند :[۲۴] فرموده که به  بی حیایی و فواحش نزدیک نشوید، نه اینکه چنین کاری را نکنید تا از تمام کارهایی که انسان را به چنین اموری نزدیک می گرداند پرهیز شود . و همچنین است ….

۱۶پرهیز از اسراف و تبذیر : اسراف و پر خوری [۲۵] اسراف نسبی است و درجات آن برای هرکس به نسبت مسئولیتش متفاوت و درجاتش بسیارند :

  • اول اینکه بیشتر از آنکه لازم است بخوری یا بنوشی .
  • به دخل و خرج هم گوش ندهی و خرج خودت را بشتر از درآمدت کنی .
  • برهم زدن اندازه و میزان ،دست دارزی برحق زن و بچه است .
  • تجاوز از حد متوسط زندگی ، که دست کم آن جامعۀ خودت است و بالاتر از آن هم دنیای اسلام است .

تبذیر هم یعنی نعمت را تلف کردن همچون ریختن خوراک و بدور انداختن لباس یا کفش .. که باید استفاده شود .

حالا که اگر اسراف کار حیوان است دگر بدان مبذر برادر شیطان است .

۱۷- نشان دادن جلوه های عینی و پست اتراف : درد آوردنده ترین و آزار دهنده ترین محنت برای مسکینان و فقرا از دیدگاه الهی جلوه های عینی پست ثروت مترفین است .

حقا که ننگ است همرنگ شدن با آنان . ما می دانیم که غایت عملی اقتصاد اسلامی ، اطعمهم من جوع و اقامه قسط مادی است . همچنان که که غایت عملی نظام اخلاق و اجتماعی اسلامی اقامه قسط معنوی است . باز حقا که ننگ است همرنگ شدن با آنان .البته این مسئله با اینکه خداوند دوست دارد آثار نعمتش را بر بنده ببیند فرق می کند.

۱۸- در گوشی صحبت کردن : البته « تناجیتم » تنها در گوشی صحبت کردن نیست ، جلسه خصوصی داشتن ( چه نجوای خصوصی و چه … ) را در بر می گیرد .

درگوشی صحبت کردن تنها در سه مورد مشروع است .

۱- من امر بصدقه        ۲- امر معروف      ۳- اواصلاح بین الناس .[۲۶]

۱۹- سب مردگان : پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم فرمان داد که: عکرمة بن  ابی جهل (علیه السلام) مؤمن و مهاجر نزد شما خواهد آمد ، پدرش را سب نکنید که سب کردن مرده ، زنده را آزرده خاطر می کند، و برای مرده هیچ تأثیری ندارد . عکرمه علیه الصلاة والسلام پسر چنان شخصی، قرآن را روی صورت خود می گذاشت و می گفت : کتاب پروردگارم …. کتاب پرودگارم … و از خوف خدا می گریست و عاقبت در جنگ یرموک به درجه رفیع شهادت نائل گردید سلام و صلواة خدا بر وی و تمامی آنانی که به نیکی از وی تعبیت می کنند .

۲۰- سؤظن جاسوسی و غیبت[۲۷]

۲۱- پرداختن به شراب و قمار[۲۸]

۲۳- خشم و عصبانیت[۲۹]

۲۴- حسد – که باعث ناآرامی زندگی می گردد[۳۰]

۲۵- شهرت و شناخته شدن برای شخصی ناپخته : این امر در بردارنده و مهیای تولید خطرناکترین و سمی ترین ذهرهایست که هم خود شخص را به هلاک نزدیک می گرداند و هم دیگران را .

۲۶- و ….

بله به این شیوه بود که شیطان گفت: ‏قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ * ‏ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ‏ ‏( اعراف/ ۱۷ – ۱۶)جز گروهی اندک از مؤمنین ( نه همۀ مؤمنین ) همگی پیروی کردند [۳۱] اما چنان که پیداست شیطان بر چنین مؤمنین اندک هیچ تسلطی ندارد[۳۲]مؤمنینی که احساس وجود یکی از دسیسه های شیطان را می کنند[۳۳]

پس از پی بردن به اشتباه خود از اعلام آن ابا نداشته باشیم چون کسی که در صورت پی بردن به اشتباه از اعلام آن ابا  داشته باشد عزت بزهکارانه و غرور گناه او را فرا می گیرد. در این مورد ماجرای فتوای امام مالک رحمة الله علیه و تصحیح آن، پس از توضیح امام شافعی رحمة الله علیه و اعلام آن به سؤال کننده، نمونه ایست عینی از پیشروان اندیشه اسلامی.

ما بر اساس حکمت قرآن و آگاهانه و از روی علم ،ترجیح محبت جان ، اموال ، اولاد ، آباء ، مساکن و ….را بر محبت خدا و رسول و جهاد فی سبیل الله را « فسق » می دانیم . و اصولی را بصورت خلاصه و پرمعنی به تمامی مسلمین و مؤمنین اعلام می داریم .

  • مسؤل بودن هر فرد دربرابر همه .
  • مسئول بودن هر فرد نسبت به همه .
  • غیر معصوم بودن هر فرد از اشتباه .
  • منفور بودن تقلید محض با امکان غیر آن .
  • غیر حجت بودن سوای کتاب و سنت و شوری ( اولی الامر ) .

و به دلیل داستان سیدنا یونس – صلی الله علیه و اله وسلم برای افراد ذیصلاح در امر بحث و تبلیغ هر گونه « اعراض » و رویگردانی از مردم که عقیده ای آلوده ی اسلامی ،یا هر جهانبینی غیر اسلامی دارند را ،ممنوع و خلاف دستورات اسلام می شماریم . چه رسد به برادران و خوهران سرگردان و بدون سر پرست حیران ناآگاه در جستجوی اسلام و دین بدون پیرایه امان . مشکلات نباید به دلسردی منتهی گردد بلکه باید از سختیهایی که خود می بینیم چشم پوشیده و برای آگانیدن مردم و مستضعفین تلاش نمائیم و چه زیبا و حکیمانه و اسلامی است که خود را به عنوان فرد به دستور خالق ودر راه الله، فدای جمع نمایئم .

وباید بدانیم که اولین رکن در لزوم رعایت «حکمت» در امر «دعوت» دستیابی به صلاحیت اینکه رعایت کامل «احترام» و «محبت» با ارکان « عملی » آنها ( با تفاوت به نسبت سن اشخاص ) می باشد . این دوصفت موجب پیدا شدن حالتی از «پذیرش» در دل می گردد تا اگر بعداً بطور «حکمت آمیز» مطلبی گفتیم ، در صورت نبودن عوامل گریز از خیر و حق ، آسان اثر کند . در امر تبلیغ باید اصل گوناگونی را نیز پذیرفت :ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ(نحل/ ۱۲۵)

  • بِالْحِكْمَةِ : مخصوص انسانهای ساده و بی آلایش.
  • الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ: مخصوص انسانهایی که تقریباً همان صفات بالا را دارند اما دچار معاصی عنادآور شده اند ، لذا برخی ایرادات اخلاقی دارند .
  • َادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ: مخصوص کسانی است که عملاً و بالفعل دچار عناد و لجاج شده باشند ، یعنی خالی الذهن نباشد ، نسبت به دعوت و در برابر آن با ایرادات و اعتراضات خود موضع گیری نماید . باید جدال به احسن کرد . مادامی که امکان پذیرش بواسطۀ تأثیر آن جدال به احسن متصور باشد ، خود کاملاً جدلی و معاند نشده باشد . چون در غیر اینصورت جدال نیز مطرحیت خود را از دست می دهد .
  • إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ  (عنکبوت/۴۶) در صورت وجود شرایط با تشخیص شورا ، کار به درگیری و جنگ با این دسته چهارم کشیده می شود .

خداوند به مجاهدین راهش وعده حقی می دهد [۳۴] و همچنین وضعیت آنانی را بیان می کند که از طاغوت و عبادت وی دوری کردند [۳۵]آنانی که در محافضت عملی از برادران و نمایندگان شورایشان چنین پیشنهاد صادقانه ای را ابراز داشته و الگوی عینی پیروی از کتاب و سنت صحیح را در صفحه تاریخ  به نمایش در می آورند : همانا اگر خودت شخصاًبه جنگ دشمن ( رومیان ) بروی و شکست بخوری برای مسلمین در دورترین نقاط کشورشان پناهی نمی ماند و پس از تو مر جعی نیست که به او رجوع شود .پس خود در مدینه بمان،  مردان جنگ آزموده ای را بفرماندهی بگمار و از نظر سوق الجیشی به ایشان خط بده ،پس اگر خدا متعال مسلمین را پیروز گردانید خواسته ات بر آورده گردیده و اگر طور دیگر شد خودت پناه مردم و مرجع مسلمین خواهید بود.[۳۶]همچنین در هنگام لشکر کشی به ایران نیز همین مفهوم را در بردارد که امام علی علیه السلام به امام عمر علیه السلام سفارش می کند.[۳۷]

و در نهایت قرار  دادن دوستی ودشمنی برای خدا / الولاءوالبراء :

ولاء بدین معنی است که فردمسلمان برای رضای خدابادشمنان خداوپیامبر صلی الله علیه وسلم ومسلمانان دشمنی ورزد واز ایشان  پشتیبانی ننماید ، هرچنداین دشمنان خویشان و نزدیکان اوباشند. پیامبرصلی الله علیه وسلم می فرماید : اوثق عری الایمان .الموالاه فی الله والمعاداه فی الله والحب فی الله والبغض فی الله .[۳۸].یعنی. پابرجاترین پیوند ومیثاق میان ایمانداران آن دوستی ودشمنی است که درراه خداباشد. دوست داشتن درراه خدا وکینه توزی در راه خداست. امام نسفی رحمه الله می فرماید:دوستی ودشمنی درراه خدا بخشی بزرگی ازایمان است . دوست ما تنها خدا وپیامبر صلی الله علیه وسلم ومسلمانانند. پس ایشان را دوست بداریم وازایشان پشتیبانی کنیم.خداوندمی فرماید  : إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ (المائده /۵۵)

مسلمان بایدچهارکس یاگروه را دشمن بداند ؛ کافران ( كفار اهل كتاب مثل يهود و نصارا و كافران شبهه اهل کتاب مثل مجوس و  علی اللهی ها و… وکفارغير اهل كتاب مثل سكولاريستها ) ، ستمکاران، شیطان وهوای نفس که بایدنسبت به آنهاکینه داشته باشیم و مطابق شرع باآنها دشمنی کنیم و یاریشان ندهیم.

  • خداونددرباره ی کفارمی فرمايد :إِنَّ الْكَافِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِينًا (النساء/۱۰۱)  همانا کافران دشمنان آشکار شمایند.

دراین جا تفاوتی میان یهودیان ونصرانیان ویاگونه های دیگرکفر وجود ندارد. اما در جای دیگر گروههایی را به صورت جداگانه بیان می کند ومی فرماید : .يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ .(مائده/۵۱)

  • خداونددرباره ی ستمکاران می فرماید : ‏وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ‏ (هود /۱۱۳)
  • خداوند درباره ی شیطان می فرماید : إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا (اسراء/۵۳)
  • خداونددرباره ی نفس می فرماید : وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ(ص/۲۶)

آشکاراست انسان تنها یک دل دارد که تنها باید جایگاه ایمان باشد.پس هرگزنمی گنجد که دوستی خداوپیامبر صلی الله علیه وسلم بادوستی کفاروستمکاران وشیطان وهوای نفس باهم درون یک دل جای گیرد چنانکه خداوند می فرماید : ‏لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏(مجادله/۲۲).

یعنی :  هیچ گروهی رانخواهی یافت که به خدا روز آخرت باورداشته باشند درحالیکه کسانی رادوست داشته باشند که باخدا وپیامبر دشمنی می کنند اگرچه این دشمنان پدران یابرادران یاخویشان ایشان باشند.

البته اظهار و اعلام این دوستی و دشمنی در دورانهای مختلفی همیشه ساده و بدون بهاء نبوده است . ابو الفرج ابن الجوزی می گوید  :  جوهر الصقلی نائب عبیدیان درمصر، فرمانده ی ابی تمیم، ابوبکر نابلسی را فرا خواند ( که از امامان پیشوا است ) و به او گفت : شنیده ام که گفته ای که اگر شخصی ده  تیر همراه داشته باشد واجب است یکی را بسوی روم و نه تیر را بسوی ما نشانه رود . در جواب گفت : من چنین نگفته ام بلکه گفته ام : اگر ده تیر را همراه داشته باشد واجب است نه تیر را بسوی شما و دهمی را نیز بسوی شما پرت کند چرا که شما دین را تغییر داده اید و صالحان را کشته اید و ادعای نور الهی می کنید . پس او را لخت کرد و بشدت اورا زد سپس به یک یهودی دستور داد که پوست او را بکند . [۳۹]

حال چرا غاليان و منحرفين  با مسلمانان شريعت گراي مجاهد  دشمنی دارند و در برابر این دشمنی با اهل توحید به کفار می گویند برادران نصرانی ، یزیدی و یهودی !؟ اینها که دشمن خداوند هستند . پس الولاء والبراء اینها کجاست ؟ آیا نمی توان فهمید که اینها در کدام جبهه قرار گرفته اند ؟

بدین ترتیب تاریخ گواهی می دهد که ترقی و تعالی امتها در سایۀ فدا کاری های افراد برجسته ای حاصل می شود که در راه رسیدن به هدفهای عالی و آرمانهای بلند و برتر از منافع و لذتهای شخصی بگذرند، و آزادی و استقلال و عزت و عظمت جامعۀ خود را بر منافع زود گذر خویش مقدم بدارند،بلکه با فداکاری و جانبازی  در راه رسیدن به هدف والای خود بالاترین لذت را ببرند .

بدهی است کسانی که از آلودگیهای خود پرستی و جاه طلبی و نام آوری ،و در کل آفات هوای نفس و قلب رهایی نیافته اند ،نمی توانند در چنین راه پرخطری قدم نهند ،و اگر انگیزه های شهرت طلبی و شناخته شدن ، به نام قهرمان و پیشوا  و رهبر کسانی را به کارهای سخت و قهرمانی وادارد ، همان دیو درونی که ماسک فرشته به چهره زده بود ، از پرده بیرون می آید و همۀ رنجها و تلاشها و نیروهای مصرف شده را فدای خواسته های اهریمنی خود می نماید .

بنابراین آزادیخواهان و آنهایی که می خواهند وظایف سنگین انقلابی و اجتماعی را عهده دار شوند و در راه تأمین مصالح خود و جامعه با عوامل فساد و خیانت پیکار نمایند، باید قبل از هر چیز خودشان را از آلودگیها پاک سازند و آفتهای روحی و روانی خویش را از بین ببرند ، نخست بت نفس و طاغوت هوس را بکشند و سپس به مبارزه بر علیه دشمن دین و مردم به پاخیزند وگرنه باعث می شوند که مردم از تلاشهای ایشان محصولی برندارند، بلکه خرمن محصول دیگران نیز در آتش شهرت طلبی و جاه پرستی آنان بسوزد.آزادیخواهان باید به جواب این پرسشها نائل آیند که :

  • چرا و برای چه به پا خواسته اند ؟
  • در این راه چه چیزی را می دهند؟
  • و چه چیزی را در نهایت به دست خواهند آورد ؟[۴۰]

تکامل بخشیدن به مبارزه مستلزم تکامل دادن نیروی مبارزه و شخص مبارز است . این تغییر به نوبۀ خود متنوع بوده و نخستین مرحله اش تغییر معرفتی در خویشتن است . باتکامل ایمانی و معرفتی ، انسان آگاهیش را در جهان سه گانۀ :

  • شناسایی دین ونیروهای آن .
  • شناسایی نفس .
  • وشناسایی خصم

بسط می دهد و کلیه دگرگونیهایی که انسان بعداً ایجاد می کند و من جمله نابودی خصم یا سازگار کردنش ، بر مبنای همین دگرگونی یعنی تکامل ایمانی و معرفتی استوارند . پس در می یابیم که هر مبارزه ایی که انسان بر ضد خصمی انجام می دهد از تکامل ایمانی و معرفتی وی نسبت به همان خصم جدایی ناپذیر بوده و ضمناٌ میان معرفت انسان نسبت به هر خصمی با پیروزی وی و کمالش در برابر همان خصم رابطۀ مشخص دارد .

ممکن است در این مرحله این سؤال به ذهن خطور کند که سرشت انقلابها به چه وابسته اند ؟ به انبوهی و فزونی شماره کسانی که در آن می گنجند ؟ یا به میزان ایمان و آگاهی که انقلاب بنا به سرشت ملت و نیرویی که آنرا رهبری می کند برگزیده است ؟ بدیهی است که جوهر انقلاب در دومی نهفته است نه انبوهی شماره مبارزینی که این یا آن گروه در انقلاب دارد . پس نباید پرسید که اسلام و انقلاب با جان و هستی مادی رزمندگان خالص و مجاهد خود چه می کند ؟ چون انقلاب خود زندگی است ، زندگی توأم با رضایت و در اینجاست که بخوبی درک می شود که اندیشه و جهان بینی آدمی تعیین کننده زندگی اوست .

اسلام به مجاهدین و فدائیان خود اندیشه ، فرهنگ زندگی و همپای آن سرشت و گوهر انقلابی نیز خواهد بخشید. بدین ترتیب دین اسلام با قرار دادن مبارز در والاترین گونه زندگی اسلامی، یعنی زندگی انقلابی، سرشت انسانها را دگر دیسی می بخشد واین است آن باز آفرینی شکوهباری که انقلاب اسلامی انجام می دهد تا دروازۀ جاودانگی را به دست آدمیانی که زندگی در دریای انقلابی به آنها نهادی اسلامی بخشیده است ، بگشاید .

اسلام نخست از طریق کاشتن بذر ایمان در دلها سعی دارد سرهای پر شور و اندیشه های حماسه آفرین پدید آورد . دلهائی بسازد که، براه می افتد، تلاش و مبارزه می نماید و در این راه سر از پا نمی شناسد ، شعارش این است ما صرفاً به تکلیف الهی و دینی خود عمل می کنیم  یا بر دشمنان غلبه می کنیم یا شهید می شویم که در هر صورت پیروزی با ماست ، اگر زنده ماندم پیروزی است و اگر شهید شوم باز پیروزی و بهشت است . آنهم نه بهشتی که  تنها در آن حور وقصر است بلکه بهشتی که علاوه بر آن، نشان دهنده رضای خداست و این از همه ی نعمتهای آن برتر و والاتر است .

راه برای مسلمین و مؤمنین آزادی خواه روشن است . خدا را در برابر خود می بینیم که خریدار جان و مال ماست . وعده ی او بر حق است و بشارت او درست و قطعی است . مؤمنیم که کسی بهتر از خدا و وفادارتر از او در اجرای عهد خود نیست ، چنانکه می دانیم در صدر اسلام مسلمین مؤمن آرزو می کردند که ای کاش هزارن جان داشتند تا همه را در راه هدف فدا سازند .

بدون و جود روحیه انقلابی ، تاکتیک انقلابی را نمی توان بکار گرفت . یک انقلابی و آزادیخواه مسلمان در هیچ زمینه ای به اندازه تعیین اسلوبهای عمل انقلابی محتاج روحیه و ایمان خلاق نیست. بدون داشتن تصور و تدبیر ، انقلاب و دگرگونی اساسی نخواهد توانست پیروز شود .

بسیاری از انقلابیون و جماعتهای سکولاریستی، حکومتهای جباری را که علیه ملت مسلمان و یا دیگر ملل مسلمان ، اقدام می کنند را مورد حمله قرار داده و چیزهای بدی به آنان می گویند . اما اینها نیز مثل هرکس دیگری اند .کمبودهای زیادی دارند ، فاشیست ند و ما از آنها بیزاریم . ما علیه این سران نمی جنگیم ، ما علیه ستم و استثمار اینها نبرد می کنیم . ما دچار این توهم نیستیم که اگر این سران فاسد از بین بروند ، استثمار و استعمار این حکومتها نیز ناپدید خواهد شد ، ما با توجه به آیات قرآن و سنت صحیح و تصفیه شده توسط قرآن و سیرۀ قرآنی سابقون الاولون و با عمل به آنان دچار هیچ گونه خام اندیشی و خیالبافی های مستانه نخواهیم شد .

ما نسبت به خدا وسپس  مسلمین جهان و مستضعفین و ملت مسلمانمان متعهدیم ، ما برای آزادی کامل ملتمان مبارزه کرده، و نجنگیده ایم که پرچمی در سرزمینمان به اهتزاز در آوریم و سرودی ملی داشه باشیم ما مبارزه می کنیم که دیگر «توهین» بر قانون دین الله و سرزمین اسلامیمان حاکم نباشد تا مردمان ما که قرنها کشته داده اند و دست خوش تحقیر بوده اند دیگر بوسیله ی ظالمین سرکوب و استحمار نشوند .

نه فقط توسط اروپائیان و شرقیان و امپریالیستها ی سکولار جهانخوار ، نه فقط توسط حاکمان فاشیست هندی ، روس و …. ترک و عرب ، فارس وکردو …. زیرا ما استکبار و اتراف یا استثمار و یا استثمارگر را با زبان و مرام قاطعی نمی کنیم ، بلکه هیچ گونه ظلم وتوهینی را در سرزمین اسلامیمان نمی خواهیم حتی بوسیله هم زبانان و هم نژادهایمان .

ما بر عوامل گوناگون ایجاد حرکت و ادامه آن چون :

  • مرحله آموزش یا تعلیم
  • مرحله سازندگی و پرورش
  • مرحله نشر پیام .
  • و از بین بردن سدها و موانع به خوبی آگاهیم .

ما آموخته ایم :

  • که انسان برای بقا آفریده شده نه فساد ، هدف آفرینش بالاتر از آن است که آن را در چهار چوب مادیات ببینیم .
  • که انسان موجودیست گرانقدر ، حق ندارد بنده و برده بندگان باشد ، حق ندارد خود را کوچک یا زمینه کوچک شمردن خود فراهم کند .
  • که حیات و زندگی در این جهان و سیله است نه هدف ،این وسیله در هر جا که ایجاب کرد باید فدای هدف شود . یعنی شهادت .
  • که یک زندگی شرافتمندانه هیچگونه تاریکی نباید داشته باشد .
  • که آدمی تنها برای خود زندگی نمی کند ، بلکه در برابر مردم جامعه هم مسئول است .
  • که اسلام از طریق اخلاق ، حکمت و فطرت نوری را در دلها روشن می کند که فرا راه خود را ببیند .
  • که اسلام هدفی را به انسانها عطا فرموده که برای آن بتوان سرو جان ، مال و فرزند و ….. را در راه آن قربانی ساخت .
  • که برای رسیدن به چنان هدفی انسان را وادار ساخت خود را بسازد .
  • که در ورای این جهان تنگ مادی ، جهانی است فراغ و بهشتی است جاودان
  • که از خود و دیگر مردمان بخواهیم که زنجیر ها را بگشایند ، حق جو و حق خواه باشند و تن به استثمار ندهند . آزاد باشند و آزادانه فکر کنند ، آزادانه زندگی نمایند .
  • که خدا سرنوشت هیچ قومی را عوض نمی کند مگر اینکه خود ، خود را و سرنوشت خود را عوض کنند . انتظار نابجاست و تنها با دعا نمی توان کاری کرد، باید دست به عمل زد .
  • که اگر از راه اصلاحات و مسالمت آمیز نشد از طریق خشونت و قهر وارد میدان مبارزه گردید .
  • که ما اهداف ارزنده و مترقیانه ای را در پیش روی داریم و از دیگر مردمان پیشرو آزادیخواه می خوایم که ازآن پیروی نمایند .

[۱]بخاری ۱۳- مسلم ۴۵

[۲] احمد ۱۰/۳۷۶/ _ البانی در الجامع ۴۲۵

[۳]مسلم/ ۱۴۱۴

[۴]احمد ۴۸۳۸ _ بخاری ۳۱۲ ( ادب مفرد ) ترمذی ۱۹۷۸ _ حاکم ۱/۱۲

[۵]مسلم ۲۹۵۶ _ ترمذی ۲۴۲۶_ ابن ماجد ۴۱۱۳

[۶]عبدالقادر گیلانی  ، الفتح الربّانی و الفیض الرحمانی ،  ترجمه ی محمد جعفر مهدویتهران ،.
نشر احسان / چاپ ششم ۱۳۸۸ ص ۱۰۸

[۷]مؤمنون/ ۷۱

[۸]انعام ۱۲۰- روم ۲۹

[۹]انفال ۲۷

[۱۰]نساء/ ۱۰۷

[۱۱]بقره/ ۱۵۹

[۱۲]مائده/ ۵۱

[۱۳]چون : اعراف ۱۴۶ هم چون :  فصلت ۱۶ – ۱۵

[۱۴]زمر ۶۰

[۱۵]لقمان/ ۱۸

[۱۶]حج ۳۰ ، فرقان ۷۲

[۱۷]زمر/ ۳

[۱۸]غافر/ ۲۸

[۱۹]نحل/ ۱۱۶- ۱۱۷

[۲۰]حجرات/ ۶

[۲۱]قلم/۱۱-۱۰

[۲۲]حجرات/ ۱۱

[۲۳]مؤمنون/ ۳-۱ قصص/ ۵۵ – فرقان/ ۷۲

[۲۴]انعام/ ۱۵۲

[۲۵]اعراف /۳۱ ؛ محمد/ ۱۲

[۲۶]النساء/ ۱۱۴

[۲۷]حجرات/ ۱۲

[۲۸]مائده/ ۹۱ – ۹۰

[۲۹]آل عمران/ ۱۳۴ – شوری/ ۳۷

[۳۰]نساء/ ۳۲ – فلق – بقره/ ۱۰۹

[۳۱]سبأ/ ۲۰

[۳۲]نحل/ ۱۰۰ – ۹۸

[۳۳]اعراف/ ۲۰۱

[۳۴]الصف/ ۱۰ – الصف/ ۱۴

[۳۵]زمر/ ۱۷

[۳۶]  سید رضی ،نهج البلاغه کلام ۱۳۴ جزء دوم ص ۴۰۶

[۳۷] همان، کلام ۱۴۶ جزو سوم ص ۴۳۳

[۳۸]رواه الطبرانی وابوداود

[۳۹] ابن الجوزی ، سیر اعلام النبلاء ۷/۱۴۸

[۴۰]کمونیستها و منکران عالم غیب و معاد ،گاه در توجیه رفتار کسی که جان در راه مقصدی فدا می کند، می گویند با این کار نامش پس از مرگ زنده می ماند و از او به خوبی یاد می کنند . با این بینش جاهلانه کسی نیست که به اینها بفهماند یا عقل سالمی که به دلشان حالی کند ، که اگر انسان با مرگ نابود شود ، خواه بعد از مرگ از او بخوبی یاد کنند و یا به بدی برای وی چه فرقی می کند ؟ وی که ، نابود شده است دیگر خوبی و بدی برایش یکسان است . زیرا چیزی از وی بعد از تجزیه نمانده است تا ذکر خیر ( ثمره اعمال خوب ) و یا نکوهش ( ثمره و جزای اعمال بد ) در وی تأثیر داشته باشند .

 

دیدگاهتان را بنویسید