رابطه آگاهی مسلمین و وحدت اسلامی (۳۶۴)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

رابطه آگاهی مسلمین  و وحدت اسلامی (۳۶۴)واکنش عموم مسلمین در برابر  جنگ روانی دین سکولاریسم

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

با توجه به زندگي بلالها، سميه ها ، ياسرها، عمارها و… عليهما السلام و آن همه صحابي «عالم» اما بي سواد و درس نخوانده، به نظر شما ،در معنی کلان و زیربنایی، چه كسي «عالم» ناميده مي شود ؟ و آناني كه به ايشان «علم » داده شده چه کسانی هستند؟ آيا ابوالحکمها ،مدرك داران ، ليسانس گرفته ها، دكترها و پرفسورها علمايند يا اينكه علماي واقعي چه کسانی هستند؟

زمانی که به همین مدرک داران باسواد گفته می شود که ایمان بیاورید تا عالم گردید، در جواب مومنین را سفیه و خود را عالم می پنداشتند : وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ (بقره /۱۳) البته الله متعال این باسوادهای مشرک را سفیه معرفی می کند و در بربار مشرکین اهل کتاب نیز می فرمایند : هَا أَنْتُمْ هَؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(آل عمران /۶۶)

در برابر الله متعال می فرمایند :

  • قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ(بقره /۱۲۰)
  • وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ (بقره /۱۴۵)
  • ‏فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ‏(آل عمران /۶۱)

در واکنش به این فرمان :

  • شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(آل عمران/۱۸)
  • وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ(آل عمران/۷)

بر همین اساس الله متعال به صورت حصری می فرمایند : إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ (فاطر/۲۸)

علماء همان صحابه های اکثرا بی سواد رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند که خداوند به عالم بودن آنها گواهی داده ودر یک صحنه دیالوگ آنها با مشرکینی چون ابوالحکم (ابوجهل) را این گونه بیان می فرماید : وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ حَتَّى إِذَا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِكَ قَالُوا لِلَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مَاذَا قَالَ آنِفًا أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ(قتال:محمد/۱۶) اینها کسانی هستند که به آنها علم داده شده و تنها اینها هستند که از الله می ترسند و خشی دارند .

البته در درجه ای پائین تر پاره ای از آگاهی ها نیز وجود دارند که به آنها عنوان علم داده شده است مانند علم اسماء به آدم (بقره /۲۱)علم فراست به عبد صالح همراه موسی (کهف/۶۵)، علم تعبیر خواب به یوسف (یوسف/۱۰۱) علم صنعت به داود (انبیاء/۸۰) علم فهم زبان پرندگان به سلیمان (نمل /۱۶) پزشکی، مهندسی و… که در این زمینه نیز می فرمایند : وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا (اسراء/۸۵) اما اگر شخص موحد در کسب همین «اندک» نیز تلاش نماید به چنان برتری دست می یابد که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است : ” فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِي عَلَى أَدْنَاكُمْ ” [۱]

با وجود این دانش کمی که در این زمینه نیز به انسان داده شده است باز انسانها در کسب آن در یک سطح و درجه نیستند و هیچ کسی در هیچ یک از این علوم نمی تواند نهایت آن را به دست آورد چون : وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ‏ (یوسف/۷۶)

در این صورت باید گفت :مؤمنين موحد «علماء » هستند كه با کفر به طاغوت وبه دنبال آن با  ایمان به الله و تعهد ایاک نعبد و ایاک نستعین موقعيت و ارزش حقيقي خود را در اين جهان پهناور آسمانها و زمين درك مي كنند. اينها هستند كه سرچشمه هاي آزمايش را فهميده و آنچه را كه برايش آراسته شده با قانوني كه برايش وضع شده ، به دور از هرگونه طغياني و به دور از استكبار و اتراف به پيش مي رانند، سرچشمه هايي چون :

  • حب الشهوات من النساء
  • فرزندان
  • پول و جمع آوري آن
  • اسبان نشانمند(ماشينهاي لوكس و شماره گذاري شده تحت مالكيت و….)
  • چهار پايان (هر آنچه كه نمودار ثروت و شوكت مادي شخص باشد)
  • زراعت (شغل و كاري كه منبع درآمد و گذران زندگيست )[۲]

و همین «علماء»  هستند که آينده و نتيجه ی اخروي خود را نيز مي دانند و كاملا برايشان روشن شده است كه در صورت رعايت قانون تعيين شده، آينده اي مطمئن را درپيش دارند [۳] و در صورت جايگزيني هر برنامه و قانوني به جاي برنامه و قانون الهي و اطاعت از آن:  إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا(عنکبوت/۱۷) ‏وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَمْلِكُ لَهُمْ رِزْقًا مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ شَيْئًا وَلَا يَسْتَطِيعُونَ‏ (نحل/۷۳) در آخرت هم همين هايي كه شريكشان كرديد با شما همچون یک دشمن برخورد مي كنند و علاوه بر آن در روز قيامت احباء و دوستان دنيا همه دشمن يكديگر خواهند بود و آن دوستي و محبت و مودت تبديل به دشمني  مي شود ، زيرا دوستي دنياي شان در معصيت خداوند بوده است بجز متقين [۴].

بدين صورت بر «علماء » روشن و آشكار است كه در دنيا و آخرت اگر با خدا شريك قراردهي بدون شك بي كس و تنها و توسري خور مي نشيني . ‏لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا‏ (سراء/۲۲) وخداوند بر مردم ستم نمي كند اين مردم خودشانند كه به خود ظلم مي كنند [۵].

خداوند امر فرموده كه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(توبه/۱۱۹) و يكي از سنتهاي الهي اين است كه خداوند نعمتي را كه داده باشد دگرگون نمي سازد مگر اينكه خود آن را دگرگون سازند و از راه خدا منحرف گردند [۶]. به ياد آوريم كه بلاياي مختلفي از شرق و غرب به تقليد در جوامع اسلامي وارد گرديد ،از آن مي توان تفسير غلطي را بيان كرد كه از قضا و قدر الهي در ميان مردمام رايج گرديده و شرك را بسيار مزورانه و احمقانه توجيه مي نمايند.[۷]

و اينان هيچ دليلي براي اين كار خود ندارند [۸] و از ديگر سو مردمان مستضعف نيز عامل اجرايي بوجود آورندگان جامعه طبقاتي يعني طاغوتيان مستكبر و مترف گرديدند. طاغوت هرچيزي كه ازحد خداوند به همان و اندازه اي كه برايش ارزش قائل شده، بيشتر قائل شويم طاغوت درست كرده ايم و آن را اله خود کرده ایم ، از غذا خوردن و نوشيدن و بهره مندي از مسائل جنسي، وسايل منز ل و… گرفته تا ديگر روابط انسان با انسان يا انسان با الله .

بدينسان مستضعف فرق ندارد كه به مركز ملاء يا مستكبرين و مترفين و طاغوتيان نزديك باشد يا دور. از مردم بريدن و خود را ابزاري براي رسيدن اميال و مطامع طاغوتيان مستكبر و مترف قرار دادن ، بلايي است مخرب و ويرانگر كه وي را به اين وا داشته :

  • مبارزه نكرده ، و از حق دفاع نكند.
  • از حمايت مستكبرين مترف دست بر نداشته و هجرت نكند.

این دسته نوكر و زيردست و متمايل به ملاء و مترفين بوده اند هرچند كه از نظر مادي هم به آنان چيزي نرسيده ، مساله سود كم يا زياد مادي نيست مسئله تمايل و راضي بودن و در مسير قرار گرفتن اينهاست. این همان کاری است که اغلب مسلمین در هواداری و حمایت از مجریان جهانی و محلی دین سکولاریسم در برابر مجریان قانون شریعت الله مرتکب می شوند .

از ديگر آثار سوء تفسير غلط از قضاء، توليد سستي و رخوت و عدم قبول مسئوليت موجود است .  در این صورت ، با آنکه در فرصتهای مختلفی به بیان این بلای ویرانگر پرداخته شده است در این مجال نیز به دلیل میزان اهمیت و صدمات تولید شده ، با ذكر اين دو آثار شوم از ميان آثار متعدد ناشي از قضاء، به تشريح دقيق انواع آن مي پردازيم :

۱- قضائي كه بايد بر آن صبر شود و آن عبارت است از تمامي حوادثي كه براي انسان روي مي دهد و اراده او در آن دخالت ندارد مثلاً خانواده اي كه در آن به دنيا آمده ، جنسيت ، مليت ، زبان و..   [۹]

۲- قضايي كه قابل پيش بيني است و ليكن لازم است كه انسان مسلمان كوشش خود را در بدست آوردن اسبابي كه او را نجات مي دهند اعمال كند. چون عمر فاروق هنگامي كه مي بيند در شام طاعون شايع شده بدانجا نمي رود، ابوعبيده جراح به وي مي گويد آيا از قضاء و قدر الهي فرار مي كني؟ عمر مي گويد: بله ، از قدر خداوند به سوي قدري ديگر مي گريزم. يا قوم سيدنا يونس(ع) كه با ايمانشان از قدر و سنتي الهي به قدر و سنتي ديگر فرار كردند و اين هشداريست بيدارگر به داعيان عجز و سستي و تنبلي و تن لشي كه از مشكلاتي كه خود مسببش بوده اند و راه فراري نمي يابند .

۳- قضايي كه انسان در آن آزاد و مختاراست و در چارچوب آزادي و اختیارمورد محاسبه قرار مي گيرد: زيرا تا زماني كه آزادي اراده در زندگي موجود نباشد تكاليف و مسئوليتها معني پيدا نمي كند.

  • « وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا.» (کهف/۲۹)
  • إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ(رعد/۱۱)
  • ‏ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًا نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‏(انفال/۵۳)

تكاليف شرعي در حول محور آزادي و اختیارجريان دارند، زماني كه انسان اختیار و آزاديش را از دست داد خداوند تكاليف را از دوش او بر مي دارد «فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ» (بقره/۱۷۳) آن كسي كه مجبور شود در صورتي كه علاقه مند و متجاوز نباشد گناهي بر او نيست.

با این وصف دوباره اعلام مي نمائيم كه «اي مردم» ‏سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ‏ . و از تمامي طاغوتها ، اله ها و هواي نفس و قلب و بندگي رسوم و فرهنگ غلط گذشتگان و… به توحيد و قانون يگانه الهي باز گرديد.

ما مي دانيم زماني كه هواي نفس و قلب اله گرديد، اله هاي ديگري نيز متولد و تراشيده مي شوند و به ميزاني كه از قانون خداوند دور مي شوند به همان ميزان در توسل به خدايان متعدد و شرك غوطه ورتر مي گردند كه از آن ميان مي توان به بت قوميت و گذشته پرستي اشاره كرد. يعني در واقع بنده رسوم، فرهنگ و عقايد و تفاسير اجداد و نياكان متداول يا مدفون شده مخالف با قانون الهي گرديدن كه در قوالب مختلف مذاهب متعدد دین سکولاریسم همچون  ناسيوناليسم و ملي گرايي نوين با به خودبسته هايش (نظير سيوسياليسم، لیبرالیسم ، كمونيسم، کاپیتالیسم ، نئوليبراليسم و…) پا به عرضه وجود نهاده است .

چون بنده ي عبد و مردم بودن  در حكم مخالف حكم الهي گرديدن است اين عبد خواه هواي قلب و يا نفس خود باشد يا بندگي عرف و سنت نياكان يا ملا و شیخ ، ثروتمندان ،حكام ظالم و… و يا راي اكثريت جامعه زماني كه در برابر«راي خداوند» قرار مي گيرد .[۱۰] شيوه ي برخورد با چنين وضعي را مي دانيم[۱۱] دليلش هم اين است كه :

  • ‏وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ‏ (انعام/۱۱۶)
  • إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (یونس/۶۶)
  • إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ (نجم/۲۳)
  • ‏وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا‏ (نجم/۲۸)

در نتيجه در معارضه و مبارزه ي اسلامي با فرهنگ و رسوم غير اسلامي مردم، بايد سپر ضربات گرديد و«وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ» تا با از بين بردن فرهنگ هاي زيانبار: لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ؛ و باز بياد داشته باشيم كه : ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ، و بشارتي است به سابقين در خيرات آن چنانكه رسول الله صلی الله علیه وسلم  «طوبي للغرباء» را در وصف اين پيشروان بيان فرموده اند .

با ذكر اين مطلب به بلاي ديگري مي پردازيم كه ابتداء مرحله ي آنرا تئوريزه نموده و سپس فرهنگهاي غلط شرقي و غربي قديم آنرا غني و بصورت قانوني يقيني و عملي در آوردند كه در ميان مردم بصورت حقيقتي الهي و اسلامي جلوه نموده است. آن هم اينكه :

آيا براي مسلمان شدن فرد، چيزي جز گفتن شهادتين لازم نيست و صفت مسلمان و اسلامي به وي اطلاق مي گردد و حسابش به آخرت واگذار مي گردد حتي اگر در دنيا هم عملي كه لازمه ي شهادتين باشد را انجام نداده باشد و بايد همچون يك مسلمان در روابط اجتماعي با وي برخورد نمود؟

با وجود شرايط اساسي و اتمام حجت اين مسئله در قضيه اهل ارجائ و مرجئه به خوبي شرح داده شده است . با گفتن شهادتين ضرورتاً مسائل و ملزمات مربوط به آن و دين دانسته و فهميده مي شود. يعني براي كسي كه شهادتين را بر زبان مي آورد، روشن و آشكار است كه انکار و کفر به طاغوت و برائت از مشرکین و شرک آنها، و به دنبال آن ، حاكم گردانيدن قوانين خداوند و شعاير از وي خواسته شده و بر همين مبناي «آگاهي داشتن» و «آشكار بودن» كه اگر كسي از اداي لازمه يا لازمه هاي لا اله – الا الله امتناع ورزد با شدت در دنيا و آخرت مجازات مي گردد [۱۲].

به عنوان مثال ساده، نزد كسي كه شهادتين را بر زبان مي آورده، هميشه كاملاً بديهي بوده است كه «مسلمان» در طول شبانه روز نمازهاي معيني را مي گذارد و روزه و زكات را به جا مي آورد و به احكام نازل شده از طرف خداوند پايبند مي باشد و هرگونه پايبندي ديگري را شرك مي داند. و اينها لازمه ي مسلمان بودن است كه در صورت ترك آگاهانه يكي از اين اساس اصلي آن، مرتد شناخته مي شود و معقول نبود كه با دانستن اين عاقبت مسلمان شده و احكام ديگري را جاري سازد و خود را در معرض مرگ و نابودي قرار دهد.

معقول آن است كه وي شهادتين را بر زبان آورده و تصميم گرفته به قوانين و شعاير خداوند پاي بند باشد و برآن خروج نكند. پس از كسي خواسته نمي شد كه بيا کفر به طاغوت کنٰ برائت از مشرکین کن، نماز بخوان، روزه بگير، ظلم نكن از استكبار و اتراف دوري گزين و… بلكه گفته مي شد بيا شهادتين را بر زبان بياور كه تمام مسايل ضرورتاً از اين مفهوم دانسته و فهميده مي شد.

حتي اگر كسي شهادتين را از روي ترس هم بگويد در ميدان جنگ هم نبايد كشته شود(حادثه اسامة بن زيد) اما بعد از اينكه شهادتين را گفت و با وجود تمکین و وجود شرایط تطبیق احکام ، باز احكام اسلام را جاري نساخت وي بايد مجازات شود. اول شهادتين نجاتش داد ولي تحت مراقبت قرار گرفته تا  «حقيقت حالش معلوم گردد»  اگر در دنيا به لازمه هاي شهادتين عمل كرد- هرچند از روي نفاق هم باشد- در اين دنيا مسلمان و در آخرت كارش با خداست. البته باز بايد اعلام  نمائيم كه ميان «ايمان توحيدي » و« تسليم ومنقاد شدن» اسلام فرق و تفاوت وجود دارد : ‏قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏؛ ‏إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ‏ (حجرات/ ۱۴-۱۵)

در نتيجه ورود به بهشت با نشستن و آرزو كردن بدون عمل ميسر نمي گردد[۱۳] اسلام در اين دنيا عملگرايي را به ما مي آموزد و تابع عمل بودن ، نه سخن سرايي  و فلسفه بافي و علم اندوزي بدون عمل صالح .  مؤمنين همگي بايد بدانيم كه اين چنين مورد خطاب قرار گرفته ايم « ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ‏؛ ‏كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ‏ (صف/۲،۳)

اگر سرما بر شما مستولي شده صدها هزار بار لحاف لحاف كنيد سرماي شما رفع نمي شود مگر با كشيدن لحاف بر خود تا سرما را رفع كنيد. و يا اگر تشنه باشيد با چندين روز آب آب كردن باز تشنگي شما رفع نمي گردد مگر با رفتن و بدست آوردن آب و نوشيدن آن. و يا اينكه اگر فرزند خردسال شما تب كرده و تنها با استامينوفن تب فروكش مي كند اگر هزاربار مثل ورد، آن را بر زبان برانيد غير از وخيم كردن وضع بچه كاري را به پيش  نمي بريد مگر با تهيه آن و خوراندن آن به بچه و هزاران مثال ديگر كه در زندگي با آن سروكار داريم. لا اله – الا الله و محمد رسول الله و تمامي احكام الهي منشعب از دين نيز همين حكم را دارند. همين درك ساده و آسان از اسلام بود كه چنان مجاهدين و مبارزيني ساخت كه نمونه هايش بر تاريخ جلوه افكني مي نمايند :

– فرزندان عمروبن جموح بتش را، براي تزلزل ابهت بت در دل وي، در داخل زباله انداختند با وجودي كه وي ناراضي و ناراحت بود اما بعد از اسلام و بعد از شصت و چند سال با پاي لنگ مي خواست در جنگ احد شركت كند. خداوند وي را به خاطر پاي لنگش معذور كرده بود اما به نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم  شتافت و گفت  : مي خواهم با همين پاي لنگ در بهشت قدم زنم و با زنش براي هميشه خداحافظي كردو رو به قبله ايستاد و گفت : «بار خدايا مرا به درجه شهادت نايل فرما، مرا مأيوس ، نوميد و دل شكسته به خانه بر مگردان»

و پس از شهادت، پيامبرخاتم صلي الله عليه و اله و سلم امر كرد عمرو وعبدالله عليهم السلام كه در دنيا دوست صميمي هم بودند را در يك قبر دفن كنند.

– و يا دلاوريهاي عبدالله بن جحش عليه السلام كه اولين امير المومنين اسلام دراولين مأموريت و عمليات نظامي اسلامي در جهت كسب خبر از قريش در نحفه را به ياد آوريم كه در نهايت به همراه حمزه عليه السلام به امر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم  در يك قبر دفن گرديدند.

– و يا ابو عبيده جراح عليه السلام كه در نبرد بدر اجباراً پدرش را كه در صف مشركين قرار گرفته بود با يك ضربه شمشير فرقش را شكافت و كشت كه خداوند در مورد وي و پدرش چنين فرمود: لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(مجادله/۲۲) كه در نهايت در زمان عمر فاروق  نزد سربازانش براثر طاعون شهيد شد.

و هزاران نمونه ي ديگر كه با درك آسان و روشن لا اله – الا الله و توحيد به چنان درجه اي رسيدند كه بهترين انسانهائي ملقب شدند كه براي مردم بپا خواسته اند. مردم بايد از عبادت انسانها و بخصوص ملايان و مولويان دين فروش و سكولارهاي جاهل عامه فريب وطن فروش خائن دست بردارند : و آگاه باشند كه « ‏تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِنْ قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ‏ »(نحل/۶۳)

و اين زنگ خطري است كه شايد بتواند خواب آشفته جاهلان را بپراند. ترمذي از عدي بن حاتم كه در زمان جاهليت نصراني شده بود و به شام گريخته بود به واسطه خواهرش كه اسير شده و آزاد گرديده بود نقل مي كند : هنگامي كه وي صليبي نقره اي در گردن داشت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم اين آيه را خواند: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ.

عدي گفت : به پيامبر گفتم كه آنها علما و راهبانشان را عبادت نمي نمايند. پس رسول الله  فرمود: نه چنين است كه عبادت نكنند بلكه آنها آنچه را از حلال و حرام (خوب و بد ، آزاد و ممنوع) كه احبار و راهبان تجويز مي كنند آنها مي پذيرند، گفتم آري، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفت : و عبادت احبار و راهبان شما همين قسم است و تا ابد مفهوم «عبادت» را مشخص و دامنه ي آن را تعريف نمود.

صحبت از ملايان و مولويان دين فروش و درسخوانده هاي وطن فروش خائن را به زمان و مكان خود واگذر مي نمائيم ، فقط به ياد داشته باشيم كه سخن بد و ناسزا گفتن، آن هم با صداي بلند عملي است كه خداوند آنرا دوست نمي دارد اما آناني كه مورد ظلم واقع شده و به ايشان خيانت شده جايزاند كه به تندي هم آنرا بر زبان آرند تا ظالمين بر خود بلرزند . ‏لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا‏ (النساء/۱۴۸)

و ديگر حيف است زبان خود را با ذكر خير شياطين صرف نمائيم، تلاشمان بايد در بيداري مردم متمركز باشد الربانيون ، الله پرستان و « علماء »  وظيفه بيداري جامعه را برعهده دارند [۱۴] و خداوند تا رسولي نفرستد كه دين كامل  ( لا اله = کفر به طاغوت  و الا الله = ایمان به الله ) را به آنان برساند آنها را عذاب نمي دهد [۱۵] چون اگر نفرستد با توسل به بهانه گويند:

  • وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُمْ بِعَذَابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى (طه/۱۳۴)
  • يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِنْ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (مائده/۱۹)

بايد هشدار داده شوند و به آنها پيام (آنهم كامل) رسيده شود [۱۶] هر قومي در هر دوره اي بايد بيم دهنده اي عيني و عملي اسلام داشته باشند در هر دوره و سده اي مهدیان و سابقین بالخیراتی باید مجدد شریعت الله در میان مردم باشند .

باز مردم بايد بدانند :

  • قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ (یونس/۱۰۸)
  • مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى (اسراء/۱۵)

و بايد جزای داوري بردن نزد طاعوت را دانسته و اينكه حاكم صرفاً بايد اوامر الهي باشد و بس[۱۷] . مردم بايد بدانند كه اگر همه ي آنها و حتي تمام انسانهاي روي زمين حقايق را بپوشانند و دچار كفر گردند به خداوند هيچ ضرري نمي رسد بلكه اين خود ايشانند كه در دنيا و آخرت دچار خسران و ضرر مي گردند  [۱۸]

مردم بايد بدانند كه خداوند ما را از «ناداني» و «كوري» نجات داده و به علم و آگاهي ( لا اله – الا الله ) راهنمايي نموده و خود مشخصات صاحبان انديشه و انسانهايي كه بينايند و آگاهانه زندگي مي كنند را در كلمه علماء و اولوالالباب نام برده و ويژگيهاي آنان را و همچنين مخالفين آنان را با آينده ي قطعي شان توصيف مي فرمايند.[۱۹]

مستضعفين بايد بدانند كه در صورت تبعيت از دستورات و قوانين غيرالهي چقدر تنها و بي كس و زيان ديده مي شوند كه حتي شيطان هم در آخرت از آنچه آنان با قانون خداوند شريك گردانيده اند، اظهار برائت مي كند چه رسد به انسانهاي ظالم يا مزدوري كه حكمشان را به اميدهاي واهي و پوچي تبعيت كردند [۲۰]و همچنين  «مردم» با هم كاسه شدن با ظالمين چگونه در رديف آنان قرار گرفته در حالي كه عاقبت آنان را مي دانستند [۲۱]

مردم بايد بدانند كه در مبارزه مصيبت دوطرفه است  [۲۲] مردم بايد فكر كنند كه براي فردايشان چه چيزي را فرستاده اند و مانند كساني نباشند كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنها را فراموش كرد [۲۳] مردم بايد بدانند كه هدايت دست خداست نه دست بنده [۲۴] و ناپاكي عدم پذيرش دين بر آناني است كه تعقل نمي كنند [۲۵] اين انديشه و تفكر كه ما انسانها نگهبان دين خدائيم كه از بين نرود يا صدمه اي نبيند امريست تحجرگرايانه « ‏إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ‏ »(حجر/۹) بلکه تنها کسانی که ممکن است همچون مسلمین اندلس در معرض نابودی قرار بگیرد خود مسلمین هستند .

ما دلمان براي از بين رفتن دين خدا نمي سوزد. چون اين امريست غيرقابل تصور؛ بلكه هم و نگراني ما در فناء، بدبختي ، فساد، استثمار و استحمار، بيچارگي و قهقهرايست كه بندگان خدا به خاطر: عدم اجراي قانون پاك خدا دچار مي شده اند  ؛ دين و قانون براي مردم است و تنها كسي كه از عدم اجرای آن  تا به حال و در آينده هم  صدمه خواهد ديد خود مردمند و بس .

و بدينسان مراحل كلي مبارزه را اگر در :

الف : تبليغ

ب : جهاد مسلحانه با زير بناي تزکیه درونی بدانيم.

بايد با آگاهي و آهنگي تدريجي و محكم  به پيش رفت تا امة را در حالي به آغاز مرحله دوم واداشت كه از جميع جهات معنوي و مادي ، به اندازه ی توان ، آمادگي آن مرحله را داشته باشند.

بايد خود با آگاهي به مراحل امر به معروف و نهي از منكر يعني:

  • خصوصي ، خصوصي
  • خصوصي ، عمومي
  • و عمومي با تنظيم و تعهد كار« دعوت» براي ديگران« يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا » حداقل همچون كودكي صادق و راستگو در دادن آدرس و رسانيدن پيام حقيقي به مردم باشيم.

به عنوان مثال در ابتدا با طرح وضع موجود ، بيان مضرات چنين وضعي و محكوم نمودن و پوشالي نمودن آن از طريق شناساندن عيني آن و ارائه درمان و جانشيني مناسب، بايد به شيوه اي آنرا معرفي كرد كه مردم همچون فرزندانشان آنرا شناخته و تميز دهند و عينيت آنرا لمس كنند [۲۶] اسلام ابتدا ايمان به توحيد را در خون ياران خود به جريان در مي آورد و بعد از تثبيت ايمان در قلوبشان احكام  ديگر را چون حرام بودن شراب و… را صادر فرمود.[۲۷] و تنها راه كنوني نيز باز طي نمودن همان مسير الهي است و تنها با بازگشت به چنان شيوه اي مي توانيم به اهدافمان برسيم [۲۸]

در اسلام چنانكه بيان شد مردم پرورش داده مي شوند و ساخته مي شوند و بعد مرحله حد فرا مي رسد ،  يعني در واقع گام به گام به پيش مي رود؛ دقيقاً برخلاف مسائل اقتصادي وامنیتی كه فقط انقلابي و تكاني است و به محض در دست گرفتن زمام امور بايد اجرا شوند.

اين حق مردم است كه خداوند با برنامه اي كه فرو فرستاده وهيچ راهي براي سلطه غيرمسلمان بر مسلمان قرار نداده است صاحب دولت و حکومت اسلامی خود گردند . و اگر امروز در اکثر سرزمینهای مسلمان نشین چنين نمي بينيم ، در عدم به كار گيري قانون و برنامه الهي است . اين سلطه جابرانه نه يك امر خدايي بلكه لكه ايست كه توسط خود انسانها به وجود آمده  و تنها خود انسانها هستند  كه «بايد » آنرا منهدم سازند.

وظيفه مبارز پيشرو سابق بالخيرات تنها رسانيدن پيام است و مردم بايد بدانند كه خداوند به آشكار و پنهان آنان آگاه است[۲۹] باز اعلام مي داريم كه سود و زيان پذيرش يا عدم پذيرش راه «اسلام» به خود مردم بر مي گردد و ما نگهبان آنان و حفاظت كننده آنان در آخرت نخواهيم بود و آنان كاملاً آزادند و مختار[۳۰] ما به مردم مي گوئيم كه ما نيز بشريم با خصوصياتی مثل شما[۳۱] و بدانند كه ما با برنامه الهي و با اين پيام به ديدار آنان آمده ايم و با آناني كه خداوند را مي خواهند در راه هدف مشتركمان متحد شده و در صدد جلب  آنان بر مي آئيم .

براي ما مسلمان و حتي صلح طلبان غير مسلمان در هر لباس و مذهبي كه جايي گرفته باشد باز مسلمان و صلح طلب اند و اگر مسلمان در مسائل شخصي كه فقط به خودش و خداي خودش مربوط است با ديگران اختلاف دارد بر اين است : مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ. ما باز وي را بر مبناي دستور الهي برادر خود  (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)خوانده و ايمان داريم و در صورت عدم دعوت وي به وحدتی پایدار جزو « فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ »  قرار گرفته و در رديف مجرمين بايد جايگاهي را بر خود قبول نمائيم(انعام/۵۲)

ما به عنوان پيشروان مبارزه « بايد» با تمام آناني كه برنامه الهي را وسيلة سعادت فرد مي دانند آن چنان باشيم كه خداخواسته[۳۲] در غير اين صورت دچار شرك هوي پرستي و شخص پرستي گرديده ايم به جاي خداپرستي، دين اشخاص را بر دين خدا برتري داده ايم.( انعام/۵۶)

ما به وحدت آگاهانه فرامي خوانيم چون مي دانيم : إِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ ؛ ‏هَذَا بَصَائِرُ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ‏ (جاثیه/۱۹،۲۰)

اگر حتي مسلمان با معيارهاي آيه هاي سوره ی توبه و انفال آمادة تهیه ی «قوه» گردد ، قدرتي مي گردد نجات دهنده ملتها، و نابود كننده زورگويان و استعمارگران و استكبار و اتراف : و ديگر چشمش به ديگران (اعم از هر قدرتي خارجي يا داخلي غير اسلامي و…) نيست . ما به دنيا نشان خواهيم داد كه ما امتي هستيم كه عمل گرائيم تنها حرف نمي زنيم و كار انجام مي دهيم. تنها ادعا نمي كنيم .در اين صورت است كه مردم به ما اعتماد كرده و دعوتمان را مي پذيرند و از گفته هايمان تاثير مي پذيرند و زير لوايمان گرد آمده و براي تحقق اهداف الهي ما را ياري مي كنند .

بايد به عملي نمودن  شيوه تبليغ  و ضوابط عملي اش به همه اعلام كنيم كه راه و مسيري كه در آن در حركتيم :

  • تنها راه نجات بخش و آزاديبخش است.( مائده/ ۱۶-۱۵)
  • براي تمام ملل و ملتها است .( فرقان /۱)
  • تمام كساني كه از قانون قرآن سرپيچي كرده و روي گردانند. افرادي كور دل، جاهل و نادانند.( طه /۱۲۶- ۱۲۴)
  • هر كس از قانون شریعت الله سرپيچي نمايد بي گمان گمراه و در خسارت خواهد بود. (مائده/ ۵۰- ۴۹)

امر ديگر اينكه جوانان در گذشته و حال در هر مرحله اي از مراحل تاريخ پايه هاي نهضت اسلامي و رمز پيروي آن بوده اند . إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى(کهف/۱۳) مسن ترين شخص منزل ارقم بن ابي ارقم  پيامبر صلی الله علیه وسلم بود. اينان بودند: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ .

ما مردمان و جوانان مؤمن جهان را به اين نداي روح بخش و نجات دهندة و كاملاً سودمند و بدون ضرر و تجاربي حياتي دعوت مي نمائيم .[۳۳]  و بايد بدانند كه خداوند بلافاصله امر مي كند به مؤمنين كه انصار الله باشيد از طريق انصار و ياري دادن مؤمنين مبارز، چه مادي وچه معنوي .( الصف/۱۴)

مردم بايد بدانند كه  : ‏إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئًا وَلَكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ‏ (يونس/۴۴) به خود ظلم نكنند و موضع صحيحي در برابر مبلغين دين خدا بگيرند و به جاي تبعيت از قانون الهي فرمان و دستور هر سركش ستيزه گر و خيره سري را نپذيرند چون آن وقت است كه به بلاهای ویرانگر گرفتار خواهند شد .( هود ۶۵-۶۰)

مردم بدانيد و ما نيز دوباره اقرار می كنيم كه تا زماني كه قانون توحيد الهي به ما نرسيده جزو غافلين خواهيم ماند كه خداوند پست تر از چهارپايان توصيفشان نموده است.( يوسف/۳)

مردم بايد بدانيد در صورتي كه داعی الی الله با دلايل روشن نزد آنان آمد و پيام خداوند جل و جلاله را بطور كامل به ايشان رساند و ايشان به «هر دليلي» فرامين ظالمين را بپذيرند [۳۴] بدانند كه همان ظالم در روز قيامت پيشوايشان خواهد گرديد و آنها را با خود به دوزخ خواهد برد.( هود/۹۸)

چون تبعیت از قانون و فرمان هر شخصي يا بنده اي به جاي قانون و برنامه خداوند شرك است و ظلمي است به خود چون با اين شرك در واقع غير از خدا را پرستيده ايم و قطعاً در آخرت غير از ضرر هيچ نفعي به ما نخواهد رساند [۳۵]. و اما بيدار باش براي مستضعفين و امر به كنكاشي نوين در زندگي و عمل خود و امر به هجرت در صورت عدم توان مقابله و رويارويي و آيندة قطعي كساني كه در راه خدا تصميم به هجرت مي گيرند ، به تفصیل در کلام الهی بیان شده است. [۳۶]

بدينسان قابل قبول نيست كه بگوئيم چون حكومت فاسد بود نتوانستم فلان كار را انجام دهم، يا مجبور به انجام چنان كاري بودم، يا جامعه چنين مي پذيرفت ومن مجبور بودم يا …. خداوند متعال خطاب به مؤمنين موحد اعم از زن و مرد مي فرمايند كه هيچ عملي را ضايع نساخته و افرادي را كه داراي اين ويژگيها باشند را وعدة پوشانيدن گناهان و اعطاي بهشت  مي دهد: ‏فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِينَ:

  • هَاجَرُوا وَأُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ
  • وَأُوذُوا فِي سَبِيلِي
  • وَقَاتَلُوا وَقُتِلُوا

لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ثَوَابًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ (آل عمران/۱۹۵)

بي شك بايد مردم موضع اسلام را در رابطه با خود و حاكميت موجود و جامعة خود بدانند، و راه تغيير و دگرگوني را بشناسند، و گرنه موضع گيري صحيح آنها با اشكال روبرو خواهد شد و نيروهاي لازم، آمادگي بسيج و عمل را نخواهند يافت.

تا هنگامي كه مردم زيربار ظلم و ستم و بينوائي و مسكنت كمر خم كرده اند، هيچ (تحولي) به نتيجه نمي رسد و هيچ بنياد جديدي براي سازمان ديني جامعه نمي توان نهاد، بسياري از (اصلاحگران) كم تجربه فكر مي كنند كه مردم نادانند و لايق همان حكومتهايي هستند كه توي سر آنها بزند وچون چوپان گله به شباني آنها مشغول شود. اما اين نيز عدم شناخت آنان به عمق روحية پيچيده و در عين حال سادة انسانها را نشان مي دهد.

بايد به اين حقيقت روشن و بديهي، يعني بي تفاوتي و يا تماشاگر شدن مردم در مقاطعي از تاريخ نيز با واقع بيني نگريست نه با بد بيني مرض گونه يا خوش بيني  ابلهانه . در واقع پیروان هر یک از مذاهب دین سکولاریسم چون ناسیونالیست های ملی گرا ، سوسياليست ها و ماركيست ها و يا مليت پرستان فاشیست ، ساده انديش ترو نيز اقتصاد دانان كلاسيك خام انديش ، تقريباً به يكسان : برخطا هستند كه مي پندارند تنها امور مليت و اقتصادي است كه انسانها را شاد يا ناشاد مي سازد.

آموزش صحيح مردم نمي تواند از مبارزه انقلابي آنها جدا باشد فقط دين اسلام  است كه ملتهاي استثمار شدة مسلمان را و بخصوص مردمان سرزمينمان را آموزش مي دهد. فقط مبارزه است كه عظمت قدرت اين مسلمين را افزايش مي دهد. ذهنش و ضميرش را روشن مي كند و اراده اش را آهنين مي سازد.

پيامبر خاتم صلي الله عليه و اله و سلم براي ايجاد حركت در جامعه، نخست از

مرحله آموختن و تزكيه و ياد دادن و آگاه كردن استفاده كرد ، سعي كرد زمينه اي فكري و ايماني در افراد پديد آورد، آنها را بيا گاهند چه کسانی هستند؟، چه بايد بكنند؟ و چه جنبه هائي را بايد مورد نظر داشته باشند؟

آموزشهاي لازم را در اين زمينه به آنها داد و براثر آن جهت  و روش و خط مشي شان را روشن و مشخص كرد، که تمام این آموزشها تنها در چند دقیقه، و با بیان لا اله = کفر به طاغوت و الا الله = ایمان به الله و اینکه او پیامبر خداست خاتمه می پذیرفت. و «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» یعنی همین.

آگاهي يك مسلمان يعني  لا اله = کفر به طاغوت و الا الله = ایمان به الله  و به دنبال آن از بين بردن مفسدين، پيروزي بر استعمار و استثمار گران و برانداختن توطئه آنان. ما ايمان داريم كه غلبة قطعي ما بر اين ياوه سرايان تنها ، حتي بطور عمده ،  اعمال قهر نسبت به آنان نبوده و نخواهد بود، بلكه پايه اين اعمال قهر انقلابي و وثيقة قابليت حيات و كاميابي آن در بينش اسلامي ما نهفته است كه از يك طرف نسبت به ديگر گرايشها طرز عاليتري از سازمان اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و… را عرضه داشته و عملي مي سازد و بينشي است متناسب با طبيعت و فطرت پاك انساني.

اسلام هرگز از مردم نخواسته است كه چشم بسته تسليم نظراتش شوند و بي چون و چرا گفته هاي او را بپذيرند، قرآن مي فرمايد :  أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ . اسلام مي كوشد نخست به مردم بفهماند كه در چه حزيي و با چه مقصد و هدفي شركت مي كنند و در اين شركت نظرش چيست، ابتدا به آنها مي آموزد كه چه هدفي دارد، آنهم با صراحت نه با ابهام، تا انسانها بدانند چه مي كنند و در آنچه انجام مي دهند روشن و آگاه باشند.

دين اسلام قبل از ايجاد يك حركت فكري- عملي سعي دارد زمينه عقيده و ايمان به آن را در دلها به وجود آورد، اول ايده آلي در دلها ايجاد كند و آنگاه از مردم بخواهد كه بر اساس آن ايدال و براي رسيدن به آن به جنبش و تلاش در آيند، وجود اين جنبه ايدئولوژيكي  باعث مي شود كه جنبش بي بندوبار نباشد. چون پيمانها با خداست، و چون منشاء حركت از درون است در آن سهل انگاري نيست ، خيانت نيست، مكر و غدر نيست، سستي و اهمال كاري نيست، تسويه حساب نيست، سرگرداني و تعليق وجود ندارد، و در نهايت در جا زدن و سكون نيست.

دكتر  عمر شهيد  عضو شوراي رهبري  نهضت جوانان مسلمان افغانستان  درباره انقلاب اسلامي و مبارزه عليه استبداد، فساد و بي عدالتي مي گويند: ” شورشي كه از روي جهل و غرور و الم نفسي بتوفندگي  آغاز نمايد با طلوع نور علم و روشن شدن حقيقت و مخاطره جسم و جان چون برف در برابر آفتاب بعد از اندك زماني رهسپاري ديار عدم را اختيار مي كند، قيامهاي مادي غير الهي همه به مثابة حركات ميخانگي اند كه از بحر بي نهايت، نيروي اندكي در ظروف آنها انداخته شده و به اندك زماني انرژي شان به مصرف مي رسد، اما تحرك ايمان به خدا جل جلاله و قيام و جدال و عاطفه در پرتو جهان آفرين قرآن كه از اعمال فطرت آدمي و قلب او كه چون زره به منبع بي نهايت نيرو اتصال دارد خاموشي پذير نبوده  و هيچ خار و خسي، سيم و زر و سنگ و چوب سختي ها نمي توانند سد راه او شوند.

اين شور چنان توفنده است كه از مرز عبور ناپذير مرگ نهراسيده بلكه آنرا هم وسيلة هدف برين و آسماني خويش قرار مي دهد. چه بسا انسانها، مخصوصاً دانشجويان با اخلاق، كه چون ديگران عادات و سلوك شايسته فطرتشان را محكوم نساخته است ميل و علاقه مفرط دارند كه حق و عدل و رحم و عاطفه در همه زواياي زندگي فردي و اجتماعي جامعه اشان حكومت كند از اي نرو از ظالمان و ستمكاران جامعه متنفر بوده مي خواهند در راه از بين بردن موانع عدل، حق، محبت و رحم كه امر ارتقاي واقعي جامعه برآن مبتني است از خود گذرانه داخل ميدان مبارزه شوند. اما مي بيند كه تنها داشتن احساسات و انگيزه پرتحريكات حق، عدل و عاطفه كفايت نكرده بلكه دانستن راه و روشي كه انسان را به اين هدف رهبري نمايد نيز ضروريست.

اين جاست كه در برابر افكار و گروهها و سيستم هاي مختلف قرار مي گيرند كه تا كدام راه را انتخاب نمايند و با چه گروهي بپيوندند كه به هدف نائل آيند. اين جاست كه پرو پا كند، لفاظي، تزوير، سفسطه سرائي و پيش آمدهاي انگيزنده غرايز نفساني و فكرهاي افراد و دسته هاي داراي ايدئولوژي مشخص و داعي سيستم هاي معين كه طرز تفكر و عقايد آنها كه دروغ و تزوير و همه وسايل و ذرايع ضد فطري را براي رسيدن به هدف اجازه مي دهد از هر سو آنهائي را كه در جستجوي راه سالم اند احاطه نموده، كه بسيار ممكن است در نتيجه همين عوامل سرانجام بدام صيادهاي ماهر و زرنگ افتاده و بعد از روزگاري تحت انديشه هاي نامناسب سلوك و اخلاق در آنها كسب وجود نمايد…..”

تمام اموري كه در حيطة فكر و تعقل و محسوساتند بايد با تمام شرايطي كه اسلام تعيين فرموده بر مبناي استدلال، منطق و اخلاق بر مسلمين عرضه گردد و در مورد امور فطري نيز به حكم فطرت، تصديق و ايمان ما به خدا جل و جلاله و روز آخرت بايد همان قدر باشد كه اگر كسي گويد قندشيرين است از آن تصديق نمائيم، بخاطر اينكه منشاء هر دو حكم فطري است و اگر كسي شك كند كه قند شيرين نيست به هيچ دليلي او را نمي توانيم قانع كنيم، فقط راهي را كه خود به شيريني قند پي برده ايم به وي نشان داده و اندكي شكر را بذائقه اش مي ريزيم تا بداند كه قندشيرين است زيرا اثبات اين حقيقت از راه منطق و جدل ممكن نيست.

ما اين ديد را كه مسلمين افراد بي اراده اي هستند و صرفاً كوركورانه رهبرانشان را دنبال مي كنند، رد مي كنيم ؛ ما مؤمنيني را مي خواهيم كه دقيقاً بدانند چه مي كنند و چرا كاري را انجام مي دهند. و در عين حال هر يك از آنان فرد مستقلي باشد كه آمال ، تجربه و استعداد خود را در حل مسائل اساسي به كار گيرد و چنين است كه از وحدت نه يك شعار بلكه مفهومي زنده و خلاق ساخته مي شود.

ما در جهت آگاه نمودن گروههاي مردم از تجارب «ويژه خودمان» كه برخاسته و نشأت يافته از دين اسلام، اوضاع جغرافيائي، تاريخي و اجتماعي و وضع موجود است كه خود شايد بتوان گفت يكي از عوامل پيدايش «انقلاب اسلامي» ما بوده است، بهره مي گيريم، و صادقانه و بدور از غرض ورزيها و محدوديت بيني هاي مادي گرايانة متحجرانه به تفسير و تشريح آنچه كه وقوع يافته يا در حال وقوع است خواهيم پرداخت.

تشريح صحيح هر آنچه كه به تحقق پيوسته و يا هنوز هم در حال وقوع است، خود راهي است به آگاهي يافتن مردم از خود و هر آنچه كه كرده اند. مسئوليت ما در اين مرحله اين است كه خودشان را به خودشان بشناسانيم چون اين آگاهي نيز خود مي تواند مقدمه اي باشد در راستاي ورود به آگاهيهاي برتر.

زماني كه قانون خدا جل جلاله استقرار مجدد خود را بدست آورد، نبايد تصور كنيم كه ما پيشگامان و سابقين، چنين موهبتي را به آنها هديه كرده ايم، بلكه اين امريست كه فقط در ساية آگاهي ايماني اين مردم تحقيق يافته و ميوه و ثمره ی  سالها مبارزه ی آنهاست ، مردم سالها و شايد قرنها خواستار، عدالت، امنيت، آزادي، رفاه اقتصادي و از بين رفتن محروميت و رفع استبداد و اختناق بوده اند و زماني كه ما مترقيانه ترين و استوار ترين طرق وصول به اين اميدها و اهداف را بدانان شناسانديم خود آنان هستند كه به آن جامة عمل خواهند پوشاند.

ما هيچ وقت گوش آنانرا با ياوه سرائيها و حرفهاي پوچ، بي معني و اكسيد مانند پیروان دین سکولاریسم و دین فروشان خائن  كه سالهاست مردم را به گنداب پستي، شكست و نااميدي كشانده است پر نخواهيم كرد، ما حق را مي گوئيم ، مترقيانه ترين طرق  انسان ساز را بر آنان عرضه مي داريم و زماني كه با  مردم وارد صحبت مي شويم، فقط نقطه نظرهاي خودمان را به آنان عرضه  مي كنيم. بر آنان آشكار خواهيم ساخت كه در پي چه چيزي هستیم ؟ چه مي دهيم و چه بدست خواهيم آورد؟

ما به آنان خواهيم فهماند كه انقلاب اسلامي انهدام ستمگر و ظالم قبلي و انتقال قدرت از يك طبقه و گروه به طبقة ديگر نيست، به آنان خواهيم فهماند كه براي ما يك ظالم سکولار انگليسي، فرانسوي، ژاپني ، چيني و … با يك ظالم و ستمگر ترك، عرب، فارس، كْرد، بلوچ و ….. و خودي نه تنها هيچ فرقي ندارد بلكه استثمارگر خودي منفورتر و پليدتر است.

ما آمده ايم كه ريشه ظلم را بخشكانيم براي ما ظلم، ظلم است و تغيير زبان و نژادآن نمي تواند ماهيتش را عوض كند بلكه اين گور است  كه مي تواند آنرا منهدم و تغيير دهد. و اين مردمند كه خواهند فهميد كه ايدئولوژي و برنامه اسلام منافع استثمارگران، استعمارگران و كلاً طبقة ظالم را تامين نكرده و نخواهد كرد و جامعة آيندة ما جايي برا ي فرصت طلبان و حيله گران خونريز نخواهد داشت .

ما بايد با مردم از زبان مستقيمي استفاده كنيم كه همه مي توانند آنرا بفهمند، ما بايد به جاي استفاده از مفاهيمي كه ملتمان هنوز قادر به درك آن نيستند، پرهيز نموده و فرمول مناسبي براي بسيج روستائيان و مردمان شهري پيدا كنيم كه درك آن براي همه ممكن باشد مثلاً : « لا اله» و کفر به طاغوت چیست ؟ و «الا الله» و ایمان به الله یعنی چه ؟ چرا  مي خواهيد مبارزه كنيد؟ شما كيستيد؟ پدرانتان كيانند؟ تاكنون چه برسرتان آمده؟ وضعيت چگونه است؟ آيا دختر و خواهرمسلمانتان که از جانب سکولاریستهای اشغالگر و نوکران محلی آنها  مورد تجاوز قرار مي گيرند، از اين بابت ناراحت نيستيد؟ و…

ما در بسيج جديدمان از هرگونه كلي گوئي و جملات حاضر و آماده اجتناب مي كنيم ، ما وارد جزئيات مي شويم و مردمان را براي اين نوع كار و بارها تكرار كردن آنچه كه بايد بدانند و بگويند آماده مي كنيم. اين جنبه اي كه ما در شرايط خاص خود اهميت زيادي به آن مي دهيم . زيرا ما از واقعيت مشخص ملت خود آغاز مي كنيم. و بر اين امر نيز بايد آگاه باشيم كه هر گاه نشانه هايي از يك بحران هويدا نباشد و تا مادامي كه مردم بطور مشخص نشان نداده اند كه به پا خاسته اند و آمادة عمل هستند، شعارهائي كه براي يك قيام داده مي شوند، زودرس خواهد بود.

ما نبايد، در آگاه نمودن ملتمان اشتباهاتي را كه پيشينيان ما تكرار كرده اند مرتكب شويم و رسوم يك لهجه و طايفه را بر عموم مردم تحميل نمائيم ، چون شايد در اين صورت ما هم همان كار ظالم و استثمار گر قبلي را تكراركرده ايم و قطعاً پيروزي و روند آگاهانيدن مردم را كند خواهد كرد. ما از اين تفاوتهاي زباني و منطقه اي محدودي كه در پاره اي از آداب و رسوم كه مي تواند حذف شود، اما وجود دارد با تمامي قدرت دفاع مي كنيم و از آن نيز بهره مي گيريم، اما با تمامي نيرو نيز در مقابل هرگونه تقسيمات سياسي ايستادگي و مبارزه مي كنيم.

جنبه ديگري كه بسيار مهم مي دانيم باورهاي « مذهبي» مردم است. ما از هر گونه خصومت نسبت به اين مذاهب، نسبت به روابطي كه هنوز مردم ما به خاطر عقب نگه داشته شدنشان با مذاهب دارند اجتناب مي نمائيم. اما قاطعانه در برابر همه چيزي كه خلاف شأن ديني و قانون شریعت است نيز ايستاده ايم. ما به خود مي باليم كه استفاده  از مذهبها و تفسيرهاي مختلف را براي مردم ممنوع نمي كنيم و ممنوع كردن آنها كار هجو و كاملاً اشتباهي است (چون تجربيات منطقه اي و فرا منطقه ای فراواني را در دست داريم ) . ما مردم را آزاد مي گذاريم تا در جريان مبارزه خود دريابند كه مذهب هايشان در برابر دين پر قدرت اسلام تفسيرهايي بيش نيستند و مي توان با تسامحي شايسته بر حول دين ،شورا و رهبریت دولت و حکومت اسلامی  وحدت يافته و به پيروزي برخصم و دشمنان قسم خورده اشان غالب آیند. ما نبايد با اعمال خود مذاهب و تفسيرهاي مغاير با خودمان و شورا را به دامان مستبدين بكشانيم و بايد از چنين واقعه شومي جداً خودداري كنيم.

اين امريست بديهي كه ما عليه ظلم و استثمار و محروميتهايي مي جنگيم كه ديگران برما تحميل كرده اند و بايد روشن شود كه ما كيستيم؟ دشمن يا دشمنان ما كيستند؟ ما ملتهاي پراكندة امة واحدة اسلامي در جهان هستيم. همان ملتهايی كه در طول دهه ها و حتي در بسياري موارد قرنها اسير استثمار و استعمار مستكبرين مترف سکولار خارجی و مزدوران محلی بوده است. ما هم بخشي از جهان اسلام هستيم كه جهان خواران و استثمارگران سکولار طبق معمول آنرا سرزمين خشونت ،  توحش و عاري از تمدن و … مي خوانند. ما مردماني از گوشه اي از جهان اسلام هستيم.

ما براثر تغيير مسير گذشتگان بي خبرمان از راه اصلي اسلام خيلي چيزها را اختراع نكرده ايم ، امروز ما در سرزمینهای مسلمان نشین سلاحهاي ويژه اي را كه ديگران دارند نداريم ، كارخانجات بزرگ را فاقديم ، فقر و محروميتهاي طاقت فرسايی بر شانه هايمان سنگيني مي كند، اما ما در عوض قلبهاي خويش را داريم، دستهاي خويش را، تاريخ خويش را و بالاتر از همه دين خويش را داريم . و همين دين پاك است كه استثمارگران وسکولارهای اشغالگر خارجی و نوکران محلی آنها از ما گرفته اند. امروز همچون ديگر ملتها كه براي آزاديشان اسلحه بدست گرفته اند ما نيز سلاح بركف مي خواهيم به دين و سعادت خود باز گرديم. برپايه هاي خويش با وسايل خويش و از طريق فدا كردن و قرباني كردن خويش .

لحظه هایی ناب برای مردمی شدن جنبش اسلامی

همیشه در طول تاریخ موقعیت هایی به وجود می آیند که قابله ظهور و حیات بخشی نهضت جدید می گردد. فرصتی بس حیاتی که استفاده به موقع و متناسب با خواسته های موجود از آن می تواند، آن را از جنبشی جنینی به بلوغی مطلوب و فراگیر مبدل گرداند.

در این زمینه نمونه ها زیادند اما تبدیل شدن حزب سوسیال دمکرات روسیه پس از شرکت در انقلاب ۱۹۰۵ از حزبی زیر زمینی به جریانی نیرومند و قدرت یافتن چریک های فدایی خلق ایران از سازمانی مخفی به جریانی فراگیر پس از انقلاب ۵۷ ، و یا قدرت گیری مدرسه کاک احمد مفتی زاده پس از انقلاب ۵۷ ایران از مدرسه ای ساده به جریانی وسیع و یا شکل گیری و قدرت خارق العاده طالبان در مدتی بس کوتاه و… همگی شاهد وجود زمان و لحظه های طلایی اند که در صورت استفاده به موقع و حساب شده از آن ها جنبش می تواند تبدیل به یک جریان مردمی گردد.

رهبریت استراتژیک جنبش است که باید چنین لحظاتی را از دست ندهد. و به دلیل جبری بودن قوانین جنگ و پاره ای از اصول علم انقلاب ،بر رهبریت استراتژیک است که با پیش بینی دقیق مبتنی بر واقعیات عینی موجود، خود اقدام به خلق چنین لحظه ها و فرصت های مناسب – با هر درجه ای از برخورداری از اهمیت- بنماید.

[۱]  روه الترمذی ،رقم حدیث ۲۶۲۸

[۲]ال عمران/۱۷-۱۴

[۳]نور / ۳۷ و ۳۸

[۴]زخرف/ ۶۶

[۵]نحل /۳۳

[۶]انفال/ ۵۳

[۷]نحل /۳۶-۳۵

[۸]نور / ۱۷

[۹]ال عمران/  ۶- انعام/ ۴۶ روم/ ۴۰

[۱۰]انعام /۱۱۶

[۱۱]انعام/ ۱۱۸- /۱۱۷

[۱۲]انعام /۱۱۵

[۱۳]نساء /۱۲۴-۱۲۳

[۱۴]مائده/۶۳

[۱۵]بني اسرائيل/ ۵۱

[۱۶]يس/ ۶ – سجده /۳

[۱۷]نساء/ ۶۵ – نساء /۶۰ نور/ ۵۲-۴۷

[۱۸]ابراهيم/۸

[۱۹]۱۹ الي ۲۶ رعد

[۲۰]ابراهيم/ ۲۲ -۲۱

[۲۱]ابراهيم /۵ ۴-۴۴

[۲۲]ال عمران/۱۴۰

[۲۳]حشر/۱۹-۱۸

[۲۴]قصص/ ۵۶

[۲۵]يونس /۱۰۰-۹۹

[۲۶] انعام /۲۰-۱۹

[۲۷] مائده/۹۱ -۹۰  / بيادآوريم كنگره آمريكا را در مسئله ممنوع كردن نوشيدن الكل با پشتوانه نيروهاي نظامي و قانون و شكست قطعي آن.

[۲۸]مائده/۹۲

[۲۹]مائده/۱۰۰- ۹۹

[۳۰]انعام/ ۱۰۵

[۳۱]انعام/ ۵۰

[۳۲]انعام/۵۵-۵۴

[۳۳]صف/۱۳-۱۰

[۳۴]هود/۹۷

[۳۵]هود/۱۰۱

– [۳۶]نساء/ ۱۰۰الي ۹۷

دیدگاهتان را بنویسید