شورای اوالی الامر و جایگاه حیاتی آن در وحدت بین مسلمین و دوری از شرک فرقه گرائی(قسمت اول)(۳۵۳)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

  • شورای اوالی الامر و جایگاه حیاتی آن در وحدت بین مسلمین و دوری از شرک فرقه گرائی(قسمت اول)(۳۵۳)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

چنانكه مي دانيم اصل ايمان كه اسلام از آغاز تا خاتم بر آن بنا شده يك پايه و اصل دارد ؛ توحيد . قولوا لا اله الا الله تفلحوا  ، لا اله = کفر به طاغوت و الا الله = ایمان به الله . بقيۀ اصول روي توحيد بنا شده اند نه اينكه در كنار توحيد قرار گرفته باشند . نبوت  دوم نيست كه در كنار توحيد باشد نبوت از درون توحيد و ایمان به الله بيرون مي آيد .

توحيد زير بناي عقيده و تبديل عقيده به ايمان است كه همۀ روابط و اعمال كوچك  و بزرگ و تمامي روابط انساني بر مبناي همین يك اصل است و آن توحيد . روي اين تنها اصل، همه چيز بنا شده است . کفر به طاغوت و تمام قانونهای بشری  و ایمان به الله ، نبوت، معاد، عدالت، آزادگي و حتي دوستي ها و روابط فردي ، خانوادگي و … .[۱]

و چنانچه روشن است :

  • پيامبران نيامده اند كه انسان را متدين كنند.چون بشرفطرتاً خودش متدين است و قطعا دینی دارد یا دین سکولاریسم یا پس مانده ی شریعاهای آسمانی .
  • پيامبران نيامده اند كه در جامعه هاي انساني احساس ديني ايجاد كنند ، زيرا هر پيغمبري درهرجامعه اي كه مبعوث شده آن جامعه مذهب ، يا مذاهبي داشته است.
  • بنابراين پيغمبران نيامده اند تا خدا پرستي را در جامعه ها تبليغ كنند، چون همه جامعه ها خداپرست بوده اند. بدون هيچ شك و ترديدي اينها فقط براي يك كار و امر آمده اند و ديگر هيچ :

«جايگزيني توحيد به جاي شرك ، تخفيف در امر پرستش ديني در برابر اديان و مذاهب و قوانين متعدد و دست و پا گير ».

با اين وصف بر« بيداري اسلامی»  لازم است كه در هر يك از سرزمين هاي مسلمان نشين گروهي ممتاز و اساسي را در سطح عالي بپروراند وسپس آنان جماعت هاي تحت نفوذ خود را به سوي بيداري و حکومت اسلامی فرا خوانند … تا اینکه تمام  مسلمین در نهایت به تحقق دول یکپارچه اسلامی بر منهج پیامبر خاتم دست یابند . «ثم تكون خلافة علي منهاج النبوه » [۲]

و در این راه به ياد داشته باشد كه كسي حق تحميل عقيده يا ايمان بر كسي را نداشته است. حتي پيامبران عليهم السلام و الصلاة نيز چنين حقي را نداشتند [۳]و اصل آزادي عقيده و احترام به اصل‌»اختيار»  انسان ، اصلي است حياتي .( كهف/ ۲۹)

و نيز به خاطر بسپارند كه هر گاه نابودي منكري باعث جايگزيني منكر بزرگتري يا به همان ميزان منكر قبلي گردد ، بايد تا زمان انهدام منكر و جانشيني دين خداو فراهم شدن اسباب و لوازم آن ، در حين مبارزه ،‌ صبر نمود . و در روابط خود فراموش نكنند كه هر كس قبل از اسلام و در زمان جاهليت كاري را كرده نمي توان وي را بازخواست نمود و امرش با خودش و خدايش باقي مي ماند [۴].

و نيز با درك وضع موجود بايد از نظر دور نداريم كه با وجود بلاي بزرگ ، بلاي كوچك از ياد مي رود  پدري كه به همراه فرزندش تصادف كرده هميشه دنبال فرزندش است و پس از خبر از سلامتي وي دردش كوچك و ناچيز مي شود اما هنگامي كه فرزندش صدمه اي ديده باشد تمام درد هايش با شدت تمام بر وي مسلط مي گردد . اين چنين بود « غما بغم » ‌قرآن بعد از جنگ بدر هنگام صدمه ديدن پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم:  ‏إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ فَأَثَابَكُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلَا تَحْزَنُوا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا مَا أَصَابَكُمْ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ‏ (آل عمران/۱۵۳)

و با در نظر داشتن عناصر و پايه هاي اصلي دعوت [۵]عملاً بپذيرد كه مؤمنين پشتيبان مومنین اند و :

۱-  زماني كه يك مسلمان هورامی از هورامان صحبت مي كند يا يك کُرد ، بلوچ ، تُرك ، فارس ، عرب ،پشتو و … از مليت خود صحبت مي كند و يا زماني كه از آزادي ، برابري ، عدالت و قسط و حقوق انساني و … صحبت به ميان مي آورد نيز از همان قانون پيروي مي نمايد و كُرديت‌ ، عربيت ، فارسيت ، تُركيت و … هم رديف با توحيد و اسلام قرار نمي گيرند .

يعني زماني كه يك ترک يا هورامی، سوران یا … ادعاي « اسلاميت و توحيد» را دارد بدين معني است كه بايد تمامي حقوقي كه خداوند به وي داده است را به دست آورد و كسي حق گرفتن هيچ يك را ندارد، نه زبانش را نه لباسش را نه عقيده اش را و نه آزاديش را و نه … را. ياري دهنده ي همديگرند . محكم همديگر را گرفته در صدد انسجام هم باشند كه اگر متفرق شده و اجزاي ساختمان جدا شدند ساختمان نابود و منهدم مي گردد . المومن  للمومن كالبنيان يشد بعضه بعضاً ثم شيك بين اصابعه  .

مؤمن براي مؤمن مانند ساختماني است كه محكم مي نمايد بعضي آن بعضي ديگر را پس انگشتان خود را به هم در آورد . كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ…  (ال عمران / ۱۱۰)

كساني كه به اصول موجود در قرآن [۶]ايمان دارند جزو مؤمنين اند و كسي حق ندارد ، هيچ تفسير و يا روش اسلامي را غير مؤمن و يا خداي ناكرده غير مسلمان ناميده و آنها را غير هدايت شده و غير رستگار بنامد .( ۱ الي ۴ انفال)

ما عهد انسان به خدايش را يادآور شده (يس/ ۶۱ –۶۰)و شيوۀ بر خورد با هم مسيران  و مؤمنين را به همديگر عملاً ياد آور مي شويم .( ال عمران/ ۱۵۹) عملاً مي آموزيم كه :

  • « ‏وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغَيْرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا‏» (احزاب/۵۸)
  • « سباب المسلم فسوق » ( متفق عليه )[۷]
  • عن ابن مسعود : من كفر مؤمناً متعمداً فقد كفر. كسي كه مؤمني را از روي قصد و آگاهي كافر بخواند ،‌خود كافر مي شود .
  • عن ابي ذر عليه السلام رواه:« لايرمي رجل رجلاً بالفسق او الكفر الا ارتد عليه ان لم يكن صاحبه كذلك»[۸]
  • و كسي كه عمداً « مؤمن » را به دلیل ایمانش به الله به قتل برساند چنين وعده اي را دريافت مي دارد : ‏وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا
  • فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا
  • وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ
  • وَلَعَنَهُ
  • وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا‏ (النساء /۹۳ – ۹۲)

مؤمنين دقت كنند كه : مژده اي كه هنگام بازگشت از نماز و گفت و گوي الهي براي تمامي مسلمين و همه عبادالله الصالحين  جهان مي آوريم اين است : السلام عليكم و رحمة الله و بركاتة .[۹]

اما وضع الان و موجود چيزي غير از مفاد این آیات است : مگر مؤمنين به جان هم نيفتاده اند ، ابزار نشده اند ؟ همديگر را دشمن نمي پندارند ؟ فتواهاي كـفر همديگر را كه ديگران ( از مسلمان و سکولار، یهودی ونصرانی) صادر مي نمايند ، عملي نمي كنند ؟ و در تمام جهان بي كس وتنها از بين مي روند و متفرق از هم تمام نيرو و انرژي آنان در برابر گروه اندكي استثمارگر مستكبر مترف پوشالي شده تحت رهبریت دین سکولاریسم و اتحادیه سکولار – صهیونی ناچیز گشته است .

به همین دلیل  براي اين بيداري بايد اجباراً گروهي از پيشروان و پيشاهنگان در هر جامعه اي به وجود آيند كه اين پيام را برسانند وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(ال عمران/ ۱۰۴) چون پراكندگي وبا همديگر اختلاف پيدا كردن بعد از اين همه آگاهي و رشد محكوم به عذاب بزرگ آخرت است [۱۰]خداوند اينچنين آياتش را روشن بيان مي كند و خداوند نمي خواهد بر هيچ كسي ظلم كند [۱۱]و مواظب باشيم كه همه امور هم به او بر مي گردند [۱۲]در نتيجه بايد موضعمان نسبت به مؤمنين  كاملاً قرآني و ديني باشد . و در كمال تواضع نسبت به مؤمنين برخورد نماييم .« وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ » .( حجر/ ۸۸)

عده ای از مسلمین وجود دارند که در ظروف و شرایط زمانی و مکانی ویژه ای گیر می افتند که برای بعضی از ناظرین، شبهاتی به وجود می آید که : نکند اینها هم جزو همان بیماران باشند ؟

ما بايد موضعمان نسبت به مؤمنين كاملاً قرآني و ديني باشد  زماني كه مؤمنين مسلمان را گوشه گير و فعال در مبارزه بر علیه دین سکولاریسم و نوکران محلی آن نمي بينيم بايد بدانيم كه در وضع موجود و در هر زمان و مكاني قطعاً در برخورد با هر منكري سه راه بيشتر وجود ندارد :

  • از بين بردن منكر با دست
  • در صورت عدم توانايي يا فراهم نشدن وسايل براي تغيير دادن يا از بين بردن منكر با دست، با زبانش آن را انكار نموده و در پي انهدامش بر آيد .
  • اگر نتوانست آنرا با دست و زبانش تغيير دهد يا از بين برد، قلباً آن را ناپسند و منفور دانسته و انكار كند .كه طبعاً عمل هم تابع قلب و درون است و فقط مبارزه شخص به خودش محدود مي گردد و اين مخالفت وي به ديگرا ن منتقل نمي گردد كه اين پايين ترين و كمترين درجۀ ايمان است. در هر سه روش جدايي و كناره گيري و عدم همكاري با منكر در هر شيوه و قالبي به كلي رد شده و اصلاً وجود ندارد. چون در آن صورت شخص به ابن الوقتيهاي رنگارنگ و صفاتشان نزدیک می شود . رسول الله صلی الله علیه وسلم در این باره می فرمایند :” من رأي منكم منكراً فليغيره بيده، فإن لم يستطع فبلسانه، فإن لم يستطع فبقلبه وذلك أضعف الإيمان.”

بيننده اي كه آن عالم و دانشمند را در برابر اين همه منكرات ضد انساني «ساكت و گوشه نشين » مي بيند بايد چنين پندارد كه از بين بردن آن منكر و عمل ضد اسلامي با دست و زبان براي آن شخص عالم و دانشمند ممكن نيست اما قلباً آن را زشت و ناپسند مي داند ، چون ما به درون قلب وي آگاه نيستيم اما عدم همكاري و گوشه نشيني وي را كه مي بينيم ، اين هماهنگي ميان گفتار و عمل بر ايمان حجت مي گردد . بايد بدانيم كه گمان نيك بردن نسبت به مؤمنين و مسلمين مؤمن امري واجب است و توجيه و تفسير نمودن كار آنها ، در جهت صحيح حتي الامكان خود يك نوع تقويت نمودن مسلمانان مؤمن در جهان مي باشد. من احب لله و ابغض لله و اعطي لله فقد استكمل الايمان .

مؤمنين بايد به واقعيتي كه دشمنان اسلام كاملا به آن يقين داشته وتمام اسباب سركوبش رافراهم كرده اند، يقين واطمينان داشته باشند كه ايمان به لا اله – الا الله وعمل صادقانه به مقتضاي آن منبع قدرت حقيقي است و سنن الهي شوخي بردار نيست ومؤمنين به سبب مخالفت يا موافقت با اين منبع عظيم در تحقق آن دخالت دارند .( ال عمران / ۱۶۶- ۱۶۵)

و اين خيزش و نهضت ديني اسلامي يك تحرك و خيزش جهاني است و هر آنچه در اوست مولود نيروي انكار ناپذير آموزه هاي ديني است . اين روشن وهويداست و تاريخ و ضمير انسانهاي آگاه متعهد گواه است كه حوادثي در جهان و در بين ملتهاي مستضعف مرتباً در حال تكوين است كه خود را به مملكت و مرزهاي معيني محدود نكرده و نمي كند و براي تمام ملل جهان معني و مفهوم مشترك دارد. به همين دليل بسيار عيني و به دور از هر گونه ظن و گماني ، بايد گفت كه طبقه مؤمن مبارز جهان به خصوص مؤمنين مسلمان سرزمینهای مسلمان نشین نياز به تشكيلات مجهز بين المللي آزاد (شوراي اولي الامر) كه مظهر و نماينده اراده كليه مستضعفين مومن آزاد در سراسر جهان باشد ، دارد . اتحاد كليه مؤمنين جهان، ضامن پيروزي بر نيروهاي متكبر مترف و دین سکولاریسم در دنيا است .

و چنانچه پيداست آنچه كه در قرآن و روش پيامبران صلي الله عليهم اجمعين و سابقين الاولون بر آن تأكيد شده است عمل و انجام كار است . و آنچه مقبوليت يافته و مهمتر است ، انجام عمل و كار صحيح و نيكوست . واگر با اعمال جاهلانه خود آناني را كه تنها براي رضاي خدا وي را سحرگاهان و شامگاهان مي خوانند از حركات جهاني اسلام طرد نماييم قطعاً خواسته يا ناخواسته در رديف ظالمين قرار خواهيم گرفت .( انعام /۵۴ – ۵۲)

به خاطر بياوريد اگر برادران و خواهران مؤمن را طرد نماييم چه كسي از جانب خداوند به عنوان ياري دهنده ما باقي خواهد ماند (هود/ ۳۵-۳۴)چون يكي از آيات الهي اين است كه مؤمنين از جانب خداوند ياري دهنده همديگرند و وسيله ياري رسانيدن قدرت الهي .

نبايد بي خبر بودن مؤمنين را ابزاري جهت طرد يا نسبت دادن تهمتهاي آنچناني به او قرار دهيم :

هنگامي كه بلال عليه السلام دو پيمانه از چيزي را ( خرماي رومي ) در مقابل يك پيمانه از همان چيز ( خرماي جديد) فروخت پيامبر خدا صلي الله عليه و اله وسلم به او امر كرد كه اين كالا را بر گرداند و هيچ كس از ياران پيامبر عليهم السلام و خود پيامبر صلي الله عليه واله وسلم او را متهم به رباخواري نكردند و كسي سخناني را كه در مقابل رباخوار گفته مي شود ، مانند فاسق بودن و لعن و غصب به او نسبت نداد. زيرا از حرام بودن آن بي خبر بود .

اين بزرگترين دليل است جهت شناخت مردمان موجود كه اکثرا خواهان دینند اما در ردیف و در موقعيت ناآگاهان قرار گرفته اند و از اسلام جز نام و اسمي بوئي نبرده اند  چه رسد به اينكه آن را ديده يا وصف حقيقي آن را از بيان اين همه دروغ و خيانت شنيده باشند. در نتيجه جهلشان را ابزاري جهت طردشان و توليد تفرق بيشتر نمي نماييم و پيوسته مؤمنين مسلمان را با اعمال ديني و اسلاميمان چنين مورد خطاب قرار مي دهيم كه : ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ‏* ‏وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ‏ (اعراف/۱۰۲،۱۰۳) و به دور از هر گونه تفرقي ميان مومنين مبارز از خداوند مي خواهيم كه  : رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ(اعراف/۱۲۶)

اساس بر اين است كه هر مسلمان و مؤمني در هر زمان و مكاني كه نسبت به خواهر و برادر ديني اش ، هر گونه شر و پستي نسبت داده شد ، در قلب وي جز گمان خير و نيكي جايگاهي براي حتي تصورات ذهني ناشايست و ظن وگمان وجود نداشته باشد، چه رسد به اينكه كوچكترين شك و ترديد جاهلانه اي را به خود راه داده و يا خداي ناكرده آن را باور نموده و حتي  بدون باز گو نمودن يا جبهه گيري در برابروی ، آن فساد نهي شده گنديده را در درون خود نگهدارد . (نور/ ۱۲)

چون زماني كه دين راه را به روشني بيان مي نمايد جايي براي پيروي از هواي (چه قلبي و چه نفسي) باقي نمي ماند [۱۳]و ظن و گمان چنين جايگاهي مي يابد : اياكم و الظن فان الظن اكذب الحديث  ….[۱۴] زيراگمان و ظن دروغ ترين سخن است.  و الله متعال می فرمایند : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ (حجرات/ ۱۲)

و شعار سابقين چنين برجستگي خود را به نمايش مي گذارد آنجا كه عملاً مي فرمودند كه : براي برادر و خواهر دينيمان از يك تا هفتاد عذر ذكر مي كنيم و سپس مي گوييم شايد عذر ديگري هم داشته باشد و ما از آن بي خبر باشيم .

زماني شخص مؤمن مسلمان را مشاهده مي كنيم كه اعمال گمراهانه از وي سر مي زند نبايد وي را بصورت مطلق گمراه بناميم بلكه در همان موضوع وي را جاهل و گمراه مي دانيم. همچون اتفاقي كه براي امام بلال عليه السلام در مسئله معاوضه كالايش پيش آمد.

با اين حساسيت و دقت بي نظير بود كه از انسجام و وحدت خود محافظت مي نمودند و اجازه ورود هر گونه وسوسه تفرقه انگيزي را نيز به درون خود نمي دادند تا باعث ريشه دوانيدن در درون ايشان و كناره گيري از جماعت نگردد چون اينان درك كرده بودند كه :”ان من فارق الجماعة شبرا فمات فميتته جاهليه”  [۱۵]  همانا كسي كه از جماعت به اندازه وجبي فاصله بگيرد و بميرد،جاهلانه مرده است . ودر هنگام اختلاف و سر در گمي منبع خود را مي شناختند . (نساء/ ۵۹)و با لبيك به اتحاد و يگانگي كه بدان فراخوانده شده بودند (ال عمران/ ۶۴)با وحدت و يكپارچگي و پيامدهاي آن ثابت نمودند كه مؤمن مسلمان هيچ گاه تنها و بي كس نمي ماند و خدا وقوانينش براي دنيا و آخرت وي كافي است.( طلاق/ ۳)

ما اگر پس از انهدام شورای اولی الامر و حکومت اسلامی دو عامل بزرگ و عمده تفرق را

الف : ظلم و ستم

ب: ‌استبداد و اختناق بدانيم

به اين معني كه : ظلم يعني اينكه بر حقوق مادي و معنوي انسانها دست تطاول دراز بشود و اختناق يعني اينكه انسانها نتوانند آنچه را كه فكر مي كنند آزادانه بيان كنند . بايد بگوييم جوامعي كه بر اساس اصول استبدادي دین سکولاریسم [۱۶]اداره مـي شده اند ،  قوانين و سيستمها و نظام هايشان كه عليه فطرت انساني مردم بنياد نهاده شده اند ، قابل احترام نبوده و با كمتر تكاني از نظرها افتاده و مخالفت و ضديت با آن شروع مي گردد  . با اين وضع با نگرش و بازبيني در تاريخ گذشته، در مي یابيم كه مومنين و مسلمين مستضعف ، محروم ، كم تجربه و نسبت به مسائل ديني و روابط ديني و برادري و اخوة اسلامي در ناآگاهي و غفلت به سر برده اند ، اما همگي يك چيز را مي خواسته اند و يك هدف را آرزو مند بوده اند :

«وجود جامعه اي بر مبناي آنچه كه خداوند براي بشريت ترسيم نموده كه در آن انسان و روابط انساني،‌ و در كل قوانین واحکام ديني، هماني باشد كه خداوند در خدمت به انسان و سعادت دنيوي و اخروي وي ارائه داده است» .

همگي به اين مهم نيز پي برده اند كه دشمن واحد مقابل آنان نيز ، جاهليت است در هر شكل و لباسي كه تنها يك هدف و نقطه نظر را دنبال مي كند : استعمار و استضعاف آنان . بنا بر اين مبارزه و كشمكش ميان مؤمنين حق طلب ( به هر نسبتي از حق ) و جاهليت مستكبر مترف از همان روزهاي آغازين كمرنگ شدن پيام الهي ، در ميان انسانها وجود داشته و هنوز هم به قوت خود باقي است. منتهي اين مبارزه گاهي ضعيف بوده و زماني شدت يافته ، در مكاني به صورت مخفي در جريان بوده و جايي ديگر به صورت علني ابراز وجود كرده اما هميشه وجود داشته و تا محو يكي از طرفين مبارزه وجود خواهد داشت .

به مرور كه جوامع گسترده و گسترده تر شدند و علوم و آگاهيهاي سازنده ومطلوب بشر تكامل بيشتري يافت و قدرت بينش ديني و نياز به آن «دوباره كشف گرديد» و به خدمت محرومين و مستضعفين و نيازمندان به آن درآمد و گرايش به دين اسلام و دوري از جاهليت و بدعت و خرافات در عالم انديشه ها و قلبها انقلابي به پا كرد، دوباره تحركات عملي بزرگ و دامنه داري سر بر آوردند ، از يك طرف مؤمنين حق طلبند و از ديگر سو جاهليت است با تمام خصايلش.

اين مؤمنين حق طلب براي احقاق حقوق خود ناچار بودند كه دست به مبارزه زنند ، ابتدا به صورت انفرادي و شخصاً به پايمال كننده حقوقشان مراجعه نموده و حقشان را طلب مي نمودند ، هنگامي كه بر اثر برخورد حكام جور و عاقبت مراجعه كنندگان، متوجه نتيجه منفي آن گرديدند ؛ به فكر اتحاد با دوستان هم زبان ، هم محله و حتي هم منطقه و هم زنجير خود در بخش يا ناحيه اطراف مي افتادند و براي پيشبرد بيشتر مبارزه گروه ، جمعيت ، جماعت ، حزب و يا دسته مشخصي را تشكيل مي دادند . و اين مسير مبارزاتي متاسفانه تنها با ازدياد احزاب و جماعت هاي رنگارنگ و مختلف اما «هم هدف» و متفرق تاكنون در اين مرحله از تكامل به صورت جزئي و مخرب در اکثر سرزمینهای مسلمان نشین  باقي مانده ، و كودكي را كه مي رفت مسير تكاملي خود را طي كند در معرض سقط قرار داده اند . و در عرض این چند سال گذشته ما تنها یک دولت اسلامی داریم که با وجود تمام مشکلاتی که در مسیرش قرار گرفته است همچنان به حیات خود ادامه داده است .

در حالي كه اين جماعت هاي كوچك مي بايست ناچاراً دست اتحاد به سوي دولت اسلامی خود و مبارزان متفرق ساير مناطق داخل مرزهاي جبري و ناانساني به وجود آمده خود ، دراز نموده و در مجموع ،مجمعي از مبارزين حق طلب حتي «چند فرقه اي» از اسلام را به وجود آورده و مشتركاً به وسيله شورا به فعاليت مبارزاتي خود بپردازند .

در اين شورا هيچ كدام از اين نظرات به رقابت (الا در تقوي و تلاش در تعالي بيشتر) با هم برنخيزند وعليه همديگر كارشكني ننمايند، بلكه تمامي اين برداشتها يك پارچه وهم صدا بدون مطرح ساختن نظرات ارثي و فقهي شخصي مختص خود (كه بسيار جزئي ودر مقايسه با ساير مسائل، بسيار كم اهميت و حتي بي اهميت اند) و نيز بيان عضويت خود در آن مذاهب و برداشتها ،به دور هم جمع شده و رهبري شورا و اداره تنظيمات آنرا بوجود آورند .كليه اقدامات با نظر اكثريت شورا صورت پذيرد و هر گونه تك روي و پيش خود كار كردن و به نام «جمع و شورا» حرف زدن ممنوع گردد .

چنين اتحاديه هاي منطقه اي زير نظر شورا نيز در هنگام اقتضاء براي پيشرفت مبارزه و شركت در سر نوشت خود مي توانند با شوراهاي همانند در خارج از مرزهاي محدود و منحصر خود متحد شوند و بدين شيوه شوراي عالمي اسلامي اولي الامر متشكل از آگاهان و متخصصين متعهد مخلص را تشكيل دهند . اين تنها روش ناگزير مبارزه در جهان غوطه در جاهليت كنوني است تنها راه تشكيل امة واحد و حجت مطلق و جامعه اسلامي خواهد بود .

با چنين ديدگاهي

[۱] به عنوان مثال، جهت تثبيت توحيد وانهدام هر گونه شركي، پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم يـاران را ابتدا ،از رفتن به سر قبور  منع مي كرد ،اما هنگامي كه به روشن شدن مسائل و مرزهاي دقيق « شرك و توحيد» سابقين اطمينان يافت و از تغيير خلقي كه بالا ترين تهديد شيطان است، يعني انسان را بنده هوي ، يا هر« طاغوت »  ديگر ساختن ، يعني همان « شرك » آنان را آگاهانيد، آن را آزاد نمود .شركي كه تبديل به نظام و سيستمي مي گردد كه جهت توجيه وضع موجود درجامعه اي متضاد درست مي شود

[۲] رواه امام احد عن حذيفه بن اليمان

[۳] غاشيه /۲۲ -ق/ ۴۵ – انعام/۶۶

[۴] : فمن جائه موعظه من ربه فانتهي فله ما سلف و امره الي الله

[۵] بقره/ ۱۲۹ – بقره/ ۱۵۲، ۱۵۱ ،ال عمران/ ۱۶۴ ، جمعه/ ۴-۳-۲

[۶]  ۲ الي ۵ بقره – بقره/ ۱۷۷  و….

[۷] متفق عليه / مسلم و بخاری

[۸] بخاري

[۹] زماني كه مي گوييم « السلام علينا  »  ( يعني صلح و سلام بر همه مؤمنين مسلمان كه همه ما يكي هستيم اعم از همه ی مذاهب و تفاسیر منتسب به اسلامی که در خدمت دشمنان قانون شریعت در نیامده اند  ) و علي عباد الله الصالحين يعني تمام «بندگان صالح خدا» را نيز در بر مي گيرد .

[۱۰] ال عمران/ ۷- ۶- ۱۰۵

[۱۱] ال عمران/ ۱۰۸

[۱۲]ال عمران /۱۰۹

[۱۳] ص/ ۲۶ – جاثيه /۱۸ – مائده/ ۴۹

[۱۴]  متفق علیه / اللؤلؤ و المرجان  ۱۶۶۰

[۱۵] متفق عليه عن ابن عباس

[۱۶] چه استبداد ظاهري پادشاهي و سلطنتي و سنتي يا استبداد مخفي در پشت دمكراسي نئوليبرال حافظ منافع بورژواها و سرمايه داران چه در رم باستان چه در عصر حاضر و يا ديكتاتوري پرولتارياي سوسياليستي و …

و با آگاهي بر:

  • اخطارهايي در مورد تفرق و فرقه فرقه شدن (نساء /   ۱۰۳- ۱۰۶)
  • نبودن رابطه بين پيامبر با فرقه سازها و فرقه گرايان و …( انعام/  ۱۵۹)
  • دستور به پيروي از دين و دوري از شرك فرقه گرايي و … (روم / ۳۳  – ۳۲)

و نيز:

  • تفرقه عذابي است كه باعث عقوبت و عذاب عده اي توسط عـده اي ديگري مي شود.( انعام/ ۶۵)
  • كشمكش باعث درماندگي و ناتواني است (انفال/ ۴۶)
  • كساني كه متفرق مي شوند خود را مشمول یکی از صفات نهی شده ی مشركين قرار مي دهند [۱]

عملاً به خاطر داشته باشيد كه:

  • ما داراي يك خدائيم و يك امت واحد (مؤمنين/ ۵۲)
  • كلام خدا تنها راه نزديك كردن دلها به همديگر و اتحاد مي باشد (انفال/ ۶۳ )
  • و سفارش خداوند به پيامبر اسلام صلي الله عليه و اله وسلم و ديگر پيامبران صلي الله عليهم اجمعين بر برپاي داشتن «دين» و دوري از تفرق است .( شوري/ ۱۳)
  • در امري كه خدا و رسولش فرماني صادر نموده اند هيچ گونه اختيار انتخابي براي « مؤمن» باقي نمي ماند .( احزاب/ ۳۶)
  • و از ويژگيهاي كافرين فرق گذاشتن ميان خدا و رسول وي است. كه به بعضي ايمان دارند و به بعضي ديگر نه ، و مي خواهند بين آن دو راهي جديد بر گزينند. (نساء/ ۱۵۱ – ۱۵۰)

و با آگاهي بر :

  • علت اختلاف [۲]
  • دعوت به صراط المستقيم جهت دوري از تفرق (انعام/ ۱۵۳ ، انعام/ ۱۲۶)
  • و شيوه صحيح انبياء در مسئله وحدت : با وجود انحراف از مسير الهي توسط قوم سيدنا موسي عليه السلام سيدنا هارون عليه السلام شر تفرق را بيشتر از انحراف قوم در شرک گوساله پرستی ديد و تائيد نمود كه اسلام به چه ميزان حامي وحدت و متنفر از تفرقه است [۳](دشمنان را به من شاد مكن تا دشمنان از تفرقه ما شاد نشوند)

«تبديل تفاسیر خشك و انعطاف ناپذير به جماعتها و نهضتهاي آگاه ديني صرفاً اسلامي بدون پيرايه و بدعت، و جنبشهاي صرفاً توحيدي با زير پوشش قرار دادن انبوه بيشتري از مردم تحت ستم در زير چتر اسلام پاك كه از يك طريق هدفي واحد را دنبال مي كنند امريست مطلوب »   بدين معني كه :فرق و تفاسیر پر از اوهام و بدعت انعطاف ناپذيرتبدیل به :

  • جماعتهاي توحيدي تابع شورا و هدايتگر به وحدت وبه دنبال آن
  • مردمي توحيدي تابع شوري و خواهان وحدت و تشكيل « امت واحده »ودرنهایت
  • تشكيل شوراي اولي الامر جهاني و حكومت شوري.

 

[۱]روم/ ۳۱ -۳۲ ، اعراف/ ۱۵۰ –  نساء/ ۴۸ – ۱۱۶

[۲]بقره/ ۲۱۳ – ال عمران/ ۱۹ – جاثيه/  ۱۷- ۱۶

[۳]اعراف/ ۱۵۰ –  نساء/ ۴۸ – ۱۱۶ ، طه/ ۹۲ – ۹۴

دیدگاهتان را بنویسید