شورای اوالی الامر و جایگاه حیاتی آن در وحدت بین مسلمین و دوری از شرک فرقه گرائی(قسمت دوم)(۳۵۴)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

  • شورای اوالی الامر و جایگاه حیاتی آن در وحدت بین مسلمین و دوری از شرک فرقه گرائی(قسمت دوم)(۳۵۴)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

وجود جماعتها زماني توجيه پذير است كه جبر جغرافيائي مرزها مانع تشكيل جبهه اي واحد گردد و يا اينكه گروهها و جماعتهايي ديني و اسلامي در توحيد متحد و هم صدا و يكپارچه از طرق مختلف تحت عناويني مختلف قصدخدمت به انسانها را داشته باشند و كاملاً مطيع شوراي اسلامي كل و تمامي فعاليتهايش در مسير شورايي قرار گيرد كه بر روستا، شهر ، استان ، ايالت يا كشور يا منطقه يا ناحيه و … حجت گرديده .همچون :

  • گروهي در حمايت از زنان .
  • گروهي در حمايت از كارگران و كشاورزان .
  • جماعتي در حمايت از حقوق دانشجويان و سائلين و آزادي انديشه و بيان .

چيزي شبيه سنديكا يا هراسم و حلف ديگري . چنانچه پيامبر اسلام صلي الله عليه واله وسلم حتي در اسلام هم اگر  كسي وي را به چنين فعاليتهايي دعوت مي كرد اجابت مي فرمود : لقد شهدت في دار عبدالله بن جرحان حلفاً ما احب لي به حمراً النعم و لو ادعي به في الاسلام لا جبت .

و اكنون بر مي گرديم به وضع موجود ميان مسلمين و يكي از علل بزرگ عدم پيشرفت مبارزاتي و عقب ماندگي مسلمين جهان در مبارزات احزاب و گروههايي كه جبراً به خاطر عدم وجود شوراي اولي الامر به وجود آمده اند .

وجود چندين حزب ، گروه و جماعت اسلامي در سرزميني كه جبراً در يك محدوده جغرافيايي قرار گرفته اند و عدم بلوغ ديني و اسلامي آنان مانع تشكيل شوراي متحد و اتحادشان گرديده ، اولين و بزرگترين عامل تفرقه زا است كه به عنوان سد و مانعي در جهت تشكيل شوراي اولي الامر جهاني و امة واحد اسلامـي نمـودار و نـمـايـان مي گردد .

سردمداران جاهليت جهت ايجاد اختلاف و تفرقه هر چه بيشتر ميان مسلمين و عدم وحدت بنياد جاهليت برافكن آنان ، براي هر گروه نژادي ، زباني ، لهجه اي ، استاني ، شهري،  بخشي و روستايي و حتي ميان روستائيان طايفه اي و فاميلي ، گروهها و احزاب مختلفي را به وجود آورده و يا زمينه هايي را فراهم نموده اند كه منجر به تشكيل چنان احزاب متنوع و رنگارنگ و مختلفي گرديده و خود مسلمين ناآگاه به بلوغ ديني نرسيده  ، دست به چنان اقدامي بزنند .

همچنين با تقويت ابزارهاي تخديري و پول بگير و جاهل همراه كننده خود ، به حفظ مذاهب سنتي مردم ( آن هم نه پيروي از آنچه كه اولين سر دسته مذهب فرموده ) كه مرحله ديگر است ، از تفرق ميان انسانهاي هم زنجير  كمر همت مي گمارند و به مرور زمان چنانچه  مي بينيم مسلمين را وادار ساخته اند كه با اين دام مسموم و روش نا مبارك خو بگيرند . ( تشكيل دارالحكمه هاي حكومتي )

به خوبي فهميده ايم كه حتي در سرزمينهاي اسلامي كه قانـون غير اسلام حاكم مي باشد و احزاب متفرق و گوناگون به ظاهر اسلامي در چارچوب قوانین دین سکولاریسم وارد نمایشات خیمه شب بازی انتخابات شهرداري ها يا پارلمان ها و … مي گردند مسلمين به آگاهترين متعهد ترين شخص به ظاهراسلامي رأي نمي دهند بلكه خود را « متعهد»  مي دانند به اينكه به احزاب گوناگون ويا مذاهبي كه بدان تعلق دارند ، رأي بدهند ، مسلم است كه نتيجه تمام تلاشهاي آنان در اين مبارزه هدر خواهد رفت و صف واحد مخالف آنها طبق سنت الهي به پيروزي خواهد رسيد .

همچنان كه مي دانيم اختلاف ميان مسلمين آن چيزهايي نيست كه هدف مشترك تمام مؤمنين جهان و خواسته هاي حقيقي آنان يعني بيشتر از نودو چند درصد از كل اسلام است بلكه تماماً جنبه هاي انحرافي و مسائل خيلي محدود و جزئي فقهي را در بر مي گيرد كه با وجود تعداد اين مسائل نبايد جايگاهي در تغيير حركت وجهان بيني اسلام داشته باشد كه متاسفانه آگاهانه يا ناآگاهانه ( كه بيشتر چنين است ) به رسيدن به چنان نتيجه اي نا ميمون مسلمين خود ابزار دشمنان دين مي گردند :

در سيره رسول خدا صلي الله عليه و اله وسلم مي بينيم كه : براي حضور در غزوه  تبوك  سه نفر از صحابه نافرماني نمودند و شركت نكردند يكي از آنان «كعب بن مالك»بود، وقتي كه ،پادشاه «غسان»به قصد فريبش براي او نامه اي ارسال نمود، ودرآن نوشته بود : شنيده ام دوستت پيامبراسلام با تو بي وفايي نموده .[۱]خدا قرار نداده تو در مملكتي باشي كه، مورد توهين و سرزنش قرار گيري، من از تومي خواهم كه به ما ملحق شوي. وقتي كعب بن مالك نامۀ او را خواند گفت:«اين هم مصيبتي اضافه برمصيبتهاي ديگر، اين بازتاب وثمره ي تخلف وعدم حضورم درجنگ وجهاد است كه مشركي درمورد من به طمع مي افتد. سپس به سوي تنور رفت وكاغذ را در آن انداخت.»

بدین شیوه مسلمین خود ابزار رسيدن طرفداران قوانين غير اسلامي به تمامي اميالشان شده اند . بت سازي مذهبي يا حزبي و سازماني و يا حتي فردي ، قبيله اي و نژادي و … نه اين است كه ، صفات و ويژگيهايي را بدانان تحميل نموده و چنان طبقه مادي يا معنوي را برايشان قائل گرديم كه علاوه بر طبقاتي نمودن جامعه انساني كه با جهالت و عدم آگاهي ازاسلام هاله اي از قداست و عصمت را به دور آنان ترسيم نموده و حتي قدرت خدايي يعني قانون گذاري و پيامدهاي حتي پس از آن را نيز بدانان منتصب نمائيم : پيامدهايي چون تشكيلات زدگي، عواقبي چون :

الف : تمام آنچه كه رهبر فردي يا جماعت و يا حزب و گروه وي بر زبان مي آورند ( واگر رخصت عمل هم يافتند ) درصورت عمل  به آن، عين حق و نيكي و ثواب است و هيچ گونه شكي در صحيح بودن يا نبودن در كارها و سياستهايشان وجود ندارد .يعني تمام خوبيها و صفات پسنديده تنها مال حزب خودش و رهبر خود ويست وجز مزايا و برتريهايش چيزي بر زبان نراند و دست اندركاران درون گروهي خود را با وجود كمبودها و نقايصشان تكريم و تمجيد نمايد و در صورت اعتراف به خطاهايش آن را سبك شمرده و با آوردن دلايل و مجادلات طولاني به دفاع از آن برخواسته و به تبرئه آنان دچار خود فريبي و شايد ديگر فريبي گردد .

ب : از جماعتها و گروههاي ديگر و رهبران ساير فرق و مذاهب با وجود صفات و برتريهاي چشمگير جز عيب و نقص و كمبودهايش چيزي نگويد و اعتراف ننمايد و افراد و رهبران دست اندر كار آنان را با وجود برتريهايي ايماني، علمي و عملي با ديدي تحقير آميز و ناچيز بنگرد اشتباهات كوچكشان را بزرگ نموده و در ميان همۀ نعره كشان پخش نمايد . اولين قانون برخورد را در گذاشتن عينك سؤظن دانسته كه حتي نيتها و جريانات دروني آنها را نيز به قضاوت نشسته و فتوا و رأي صادر مي كند .امري كه تنها در حيطه خداست.

آشكارا مي بينيم كه بر خلاف دستور خداوند (نساء /۱۳۵)هواي قلب وهواي نفس اله، قانونگذار و فريادرس گرديده (قصص/ ۵۰) اله شدن هوي ،كار را به جايي مي رساند و رسانده كه قانوني كه خداوند براي دشمنان اسلام جهت اجراي عدالت در موردش وصف نموده را هيچ كه نسبت به دشمنان رعايت نمي كنند بلكه بدبختي را به چنان درجه اي رسانيده اند كه حتي در مورد خودشان نيز آن را به اجرا نمي گذارند ، وبا دشمني و غيب گويي  و تبعيت از «ظن و گمان» در مورد همديگر و هزاران درد ديگر دچار پسروي و بدبختي غم انگيز واگيري شده اند كه همچون انسانهاي راه گم كرده «الضالين» بخت برگشته نياز مبرمي به يك مجدد و راهنمايي دلسوز دارند تا راهي را كه از خود گم نموده و هر كدام ديگري را متهم به كجراهه مي نمايد راهنما گردند .( مائده /‍ ۸)

دین سکولاریسم و دشمنان واحد بشريت با گرايشات نژادي ، ايدئولوژيكي مختلف و از راههاي گوناگون اما در پي يك هدف واحد ، در پي شعله ور كردن يا تفرقه افكني ميان مردمان زير سلطه ( يا در آينده تحت سلطه در آمده) با دستاويز قرار دادن هنجارها و مطلوبات ميان مردم از جمله دامن زدن به اختلافات فرقه اي و تبعيضات نژادي و عقيدتي و بر افروختن آتش جنگ ميان هم زنجيريان (بجاي جنگ و اتحاد اينان عليه دشمن واحدشان) و به انحراف كشيده شدن مبارزاتشان (خواه تزکیه عقیدتی ودرونی خواه تركيبي از درونی و بیرونی) و در ضمن فعاليت هاي مخرب اين چنيني با مطرح نمودن و برتري دادن فرقه اي بر فرقه و گرايشي بر گرايش ديگر در كمال بي شرمي و آگاهانه استثمار يكي توسط ديگري را (در كمال جهالت و نفهمي و در عين خود پرستي ، توجيه كننده) توجيه مي كند . و اين دقيقاً از علائم خشم و عذاب الهي است كه در ميان هر جامعه و گروهي اختلاف افتاده و افرادي براي ستيزه و جنگ عليه خودشان بر انگيخته مي شوند و ميانشان تفرقه مي افتد . (انعام/ ۶۵)

اين حقيقتي است الهي كه راه وحدت را نمايانده و اگر جامعه جاهل آن را دروغ مي شمارد بايد تنها گفت :« ‏قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ(یونس/۱۰۸)‏ و « لَسْتُ عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ »(انعام/۶۶). خداوند ، امر به وحدت و جلوگيري از تفرقه را نموده اما زماني كه مسلماني از يك مذهب نسبت به برادر ديگرش از مذهب ديگر به همان ميزان بيزار و احساس بيگانگي مي كند كه يك نفر كاتوليك قرون وسطي نسبت به يك نفر پروتست داشت بلكه در پاره اي موارد بيشتر و گاهي جهت مغلوب ساختن و انهدام وي با دشمن غير مسلمان هر دو همكاري مي نمايد ( كه نمونه فراوان و بسيار است ) در اين صورت با وجود وضع موجود و عيني كنوني مسلمين متفرق از دين واحد و بيگانه شده از شوراي اولي الامر ، بايد گفت كه بر آنان بر اثر اين نافرماني و زير پا نهادن فرمان الهي و تبعيت از هوي و استكبار ، خواسته يا ناخواسته گرايش به شرك فرقه گرائی ، به عذابي گرفتار شده اند كه خداوند آن را در كمال بي پيرايگي چنين بيان مي فرمايد : قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ » (انعام/۶۵)

دین سکولاریسم با تمام مذاهبش  چون : كمونيسم ، ليبراليسم ، نئوليبرال و  … و با بهره گیری از تمام شریعتهای نسخ شده ی آسمانی و شبهه اهل کتاب  +عوامل مزدور داخلي با گرايشات ايدئولوژيكي طرفدار مرجع مادر ، مذهبيون خائن، دين فروشان  و صهیونیسم جهانی همگی در یک طرف؛ ومسلمانان دراحزاب ورنگهای مختلف وگاه متضاد حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، زیدی، ۱۲ امامی، جماعت اسلامي، اخوان المسلمين، سلفي، صوفي، درويش، تبليغي جماعت  و دهها حزب و گرایش مختلف و گاه متضاد و… در طرف دیگر.

واين در حالي است كه پيامبر اسلام – صلي الله عليه واله وسلم – حتي خواندن قرآن كه منجر به تفرقه گردد را منع فرموده حالا چه رسد به مسائل حزبي و گروهي ، مذهبي ، نژادي ، ملي و … «اقرءوا القرآن ماائتلفت عليه قلوبكم فاذا اختلفتم قوموا عنه»(متفق علیه)[۲] يعني قران بخوانيد تا آنجا كه دلهايتان را به هم ربط مي دهد و هرگاه به اختلاف  افتاديد در همانجا توقف نماييد .

امام علي عليه السلام –  در شيوه برخورد با تفرقه اندازان پيشنهاد مي كنند كه : و الزموا السواد الاعظم فان يدالله علي الجماعه  و اياكم و الفرقه فان الشاذ من الناس للشيطان كما ان الشاذ من الغنم للذئب، الامن دعا الي من دعاالي هذا الشعار فاقتلوه و  لوكان تحت عمامتي هذه …[۳]  از سواد اعظم پيروي كنيد زيرا دست خدا برسر جماعت است و بر حذر باشيد از تفرقه و جدايي، زيرا جدا شده از مردم نصيب شيطان مي شود چنانكه گوسفند جدا مانده از گله نصيب گرگ مي گردد ، آگاه باشيد هر كه در دين جدايي بيفكند او را بكشيد حتي اگر زير اين عمامه من باشد .

اهل عراق و شام با تبعيت از سلطنت شخصي و فردي و فرار از شوراي اولي الامر مسلمين و توسل به تفرق و ارتكاب چنان جنايات هولناكي ،از عبدالله بن عمر عليه السلام در حين احرام درباره خون پشه و حرام يا حلال بـودن آن سـؤال مي كردند كه با درك اسلاميش جواب داد : به اهل عراق بنگريد در حاليكه دختر زاده پيامبر خدا را شهيد مي كنند و باكي ندارند آنگاه مي آيند و درباره خون پشه سؤال مي كنند كه حكم آن چيست ؟

مسلمانان اين زمان و حتي چندين نسل گذشته نيز از اين سنت غلط پيروي مي كنند ، به همديگر …. فسق و فجور و كفر و نفاق و … داده و حتي اقدام به قتل همديگر مي نمايند و در كمال افتخار ،در عين تفرق هر كدام خود را فرقه ناجيه مي شمارد كه با وجود تمام پستي هايش مستقيم وارد بهشت شده و همه مردم غير از خود و هم مسيرانش ( در كمال خودپرستي ) وارد جهنم مي گردند و آنوقت در مورد رعايت سيواك و مشتي ريش و پشم و … به خود مي بالد و فلسفه ها مي بافد .

اما در كل  و با نگرشي به اسلام ، در مورد اين همه بدبختي ناشي از تفرق ، بخواهيم مطلبي را به شيوه اي پسنديده و زيبا بيان كنيم، در تمام جهان نبايد دو حركت وجود داشته باشد . و رضايت دادن و راضي بودن به غير اين، خلاف اسلام و گناه است .

در يك سرزمين واحد ، مثل ايران زمین ، ایران کنونی، عراق ، تركيه يا مثل كُردستان و بلوچستان و تركمنستان و طالش وهورامان كه محدودتر است ،تكليف سنگين تر مي شود . خدا شاهد است اگر دو سرزميني كه نزديك به همند و موانع جغرافيايي و سياسي وجود نداشته باشد و هر كدام جدا جداي از هم و به شيوه اي جداگانه با مسلمانان صحبت كرده و پيام الهي را برسانند و همچنين مسلماني كه با آن حركات و شيوه ها راضي باشند ، به خداي عالميان اينان شرمنده و عاقبت به شرند و دست خالي نزد پروردگارشان بر مي گردند .

نسائي از ابي سعيد خدري رض الله عنه  روايت مي نمايد كه گفت رسول خدا صلي الله عليه و اله وسلم فرمود : آيا شما را به بهترين مردم و بدترين شان آگاه نسازم از بهترين مردم شخصي است كه بالاي اسب و يا شتر و يا با پاي خود در راه خدا خدمت مي نمايد تا آنگاه كه مرگ او را فرا خواند، بدترين مردم شخصي است كه «قرآن» را مي خواند و اما در اعمال خود دگرگوني به وجود نمي آورد.

برماست كه جهت جلوگيري از فروپاشي تخم سمي مذاهب مدرن و جلوگيري از تفرق بيشتر و انحراف از مسير اصلي ، يعني تلاش در جهت رفع مذاهب به تكثير آن ، اعلام نمائيم كه : به هيچ وجه اجازه نمي دهيم كه مسلمانان ، از آراء و نظرات ما مذهبي بسازند و فرقه اي به وجود آورند . و بايد اين فعاليت كنوني ما را تكليفي اضطراري و موقت تنها به عنوان يك  «روش و ابزاري» براي وضع موجود متناسب با ميزان علم و آگاهي و درك زماني و مكاني ما تلقي نمايند و بس .

بايد بخوبي وضع موجود را درك نمائيم ، مايي كه با اين قايقهاي كوچك متفرق قصد عبور از اين مرحلۀ گذار و پيوستن به كشتي عظيم و موج شكن امة واحده اسلامي را داريم ، اين حق را از خود و ديگر همراهان سلب نمائيم كه جامعه و درياي موجود با شرايط حاكم بر آن را موجي ومتلاطم تر و مهلك تر نگردانيم ، ما بايد با احتياط و آرام اين مرحله را پشت سر بگذاريم .

ما «محك» نيستيم براي ارزيابي ديگر مسلمانان مخالف تا موافق ما خوب باشد و مخالف ما بد ، و بايد از اين خصلتهاي «خود پرستانه شرك آور» خود را نجات داد و از خودخواهي «كل حزب بمالديهم فرحون» دست كشيده و «اخوت اسلامي»  را ولو «يك طرفه» هم باشد به اجرا در آورد و تلاش خود را در جهت پيوستن به درياي اسلام و فلاحي از جويبارهاي تفاسیر و تشكيل شوراي خواسته شده اسلام  متمركز گردانيم .

در نتيجه ما به خود و ديگر مؤمنين جهان و بخصوص مؤمنين مسلمان  منطقه مي آموزيم كه از روي برداشتها و تفاسير از قبل آماده شده خويش به قضاوت ننشينند بلكه حقايق عيني و موجود را در نظر بگيرند و آشنايي و تبادل نظر رو در رو را به عنوان روشي متناسب با سياست اسلامي به جاي قضاوتهاي غيابي نسبت به يكديگر  كه زائيده جهالت حاكم بر افكار و دلهاست ، جايگزين نمايند .

و از حصار خطرناك خود محوري، پيشداوري و خود پرستي كه تفاسیر همچون كرمهاي ابريشم پرورشي بدون در نظر گرفتن عواقب آن  بدان خوي گرفته اند رهايي جويند. چون رضاي خدا و آزادي و سعادت مردم در گرو  « يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ »( رعد/ ۱۱) مي باشد و برتري تنها در تقواست كه آن هم توليد طبقه اي خاص و جماعتي خـاص در دنيـا نمي كند .

هر جمعيت، جماعت، گروه، سازمان و … كه در راستاي اهداف اسلامي چون اخوه،  شورا ، امة اسلامي، جامعه اسلامي و آزادي و عدالت و رفاه و امنيت و … در تلاشند بايد نتايج ديدگاهشان و نتيجه عملي آن در جامعه بسي بهتر از مذاهب گذشته و حال باشد و بايد نهايت اختلافشان با ديگر جماعتهاي برادر در فروع و بسيار جزئي باشد نه در اصول كه پس روي و بدعت گذاري تلقي گردد ، كه بدتر از مذهبهاي رايج گردد و علاوه بر صدمات حتمي و انكار ناپذير به جنبش و بيداري اسلامي و مردم جامعه اش ،براي هميشه در تاريخ الهي روسياه گرديده و آبرويش برود ؛ چون مذاهب موجود منشعب ازاسلام در فروع آن هم شخصي و جزئي با هم فرق دارند ، حالا تصور كنيد شخص در پي انهدام اين اختلافات فرعي و بسيار جزئي شخصي ، دست به اقدامي عملي زند و نتيجه اش بدتر و اسف ناكتر از آني گردد كه موجود است .

و اما مذهبي بودن به اعتبار شعائر ، معاملات ، مناكحات و در كل در فروعيات مطرح است . و اساس آن بر تقليد در اين موارد استوار است . اما به قول جمهور علماي تمامي مذاهب منشعب از اسلام ، در« عقيده»  و اصل دين تقليد جايز نبوده و اكثر آن را ناروا و حتي حرام شمرده اند .

چنانكه مي دانيم ، هم چنان كه خالقي جز وي وجود ندارد قانون گذار و امر كننده اي وجود ندارد .( اعراف /۵۴) هم خلق خاص خداست هم امر .[۴]پس در این زمینه هم باید دید امر خالق چیست ؟

قبلا ذکر شد : چنانچه شمارش آيات را ۶۶۶۶ آيه بدانيم ۶۴۰۰ آيه در مورد اعتقاديات و متعلقات آن مي باشد آن هم بدين دليل كه كار در اين حيطه بدست بشر و اجتهاد انسان نيفتد . چون مبدأ حركت عقيده است و اگر اجتهاد در مسئله ايمان و عقيده صورت گيرد اختلاف حاصل شده و طبعاً هر مجتهد و شخصي « مبدأي»  را به وجود آورده و قطعاً « مسير حركت » نيز تغيير خواهد كرد و خداوند براي جلوگيري از وقوع چنين امري آن را به تفصيل بيان نموده و قدرت اجتهاد انسان را منهدم نموده و خلع كرده است . به عنوان مثال تحدي مي نمائيم كه كوچكترين شركي وجود ندارد كه در قرآن به تفصيل از آن بحث نشده باشد . در نتيجه كسي حق اجتهاد در عقيده را ندارد . و هر فرد بشري در حد توان خود مي تواند استدلال نموده و ايمانش را استوار گرداند و در راهش به چنان درجه اي برسد كه جان و مال و خونش را نثار گرداند . نه فقط استدلال يوناني كه فقط ملاهاي يوناني زده بلدند و ديگران چون بلد نيستند بايد تقليد كنند .

در زمان هارون الرشيد در« مؤسسه بيت الحكمه» بعضي از علما جهت ترجمه متون يوناني ، ايراني ، هندي و … به اجاره گرفته شدند كه در نتيجه بعضي يوناني زده ، بعضي ايراني زده شدند . چنان مغرور شدند كه هر اصلي با فلسفه و منطق يوناني هماهنگ نبود آن را قبول نمي كردند و قرآن را موافق با آن مي كردند و از اينجا بود كه مسئله اجتهاد در عقيده حاصل شد و بس . وقبل از آن وجود نداشت . در زمان پيامبر هر عربي با زبان ساده قرآن را مي فهميد و ايمان مي آورد و اين تنها كاريست كه با ۶۴۰۰ آيه قرآن مي توان كرد و ۲۰۰ آيه ديگر احكام اند و به همين شيوه تا ابد مي مانند طلاق، نماز، حج ، تحريم ربا،اخلاق، حد و … و به همان شيوه باقي مي مانند همچون هوا، آب ، روشنايي و نيازي به مجتهد و تخصص ندارند و همين جوري دست نخورده قابل استفاده اند . چون هيچگونه  ناخالصي وارد قرآن نگرديده كه كسي در صدد پاك نمودن آن برآيد .

و اندك آياتي كه باقي مي مانند بصورت كلياتي بيان شده اند و جزئياتش نسبت به زمان و مكان فرق مي كند . چون اگر جزئياتش بيان مي گرديد ، نياز به چندين صد يا هزاران جلد كتاب بود كه اين امر براي خدا آسان است اما براي بشر امكان حفظ و نگهداري نبود و همچنين تمام استعدادهاي انساني به هدر مي رفت . اما اين آيات اندكي كه مانده اند همچون نعمتهاي مادي اينها نيز معدنش در اختيار انسان قرار دارد . همچون معدن آهن كه از سنگ معدن است و استخراج و تبديل آن به عهده بشر گذاشته شده است كه از همان معدن وسايل صوتي و تصويري ، گرمايي ، اسلحه و مهمات، وسايل حمل و نقل و … به تناسب زمـان و مكان و پيشرفت بشر استخراج مي گردند و استعداد و توانايي تسخير منهدم نمي شود . بدين صورت جزئياتش بر عهده انساني است كه از اين كلي و معدن در اختيار وي ، استخراج نمايد .

و در اينجا هم به روشني پيداست كه به جاي جهد و كوشش فعالانه و مستمر و پي گير جايي براي تقليد و پيروي كور كورانه از گذشتگان باقي نمي ماند (زخرف/ ۲۴- ۲۳)چون خيلي مسخره خواهد بود كسي بيايد با تعصب و كوته فكري جنون آميزي تكنولوژي گرمايي يا اسلحه و مهمات و يا وسايل حمل و نقل چندين قرن پيش را برتر از پيشرفت كنوني دانسته و به تقليد از آن اصرار نمايد .

انسان به ميزاني كه تخصصش بالا مي رود به همان ميزان درصد تقليد وي نيز كاسته مي شود و به تكليفش كه همانا رفع تفاسیر است نه تكثير آن و حركت در مسير شورا نزديكتر مي گردد تا جايي كه بدون پيرايه و مخلصانه اعلام نمايد كه نام من فقط مسلمان است نه هیچ اسم و نام دیگری : ‏قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ‏* ‏لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ‏ (انعام/۶۲،۶۳)

چون تغيير حكومت شوري و خلافت به حكومت خودكامه سلطنت كه بنياد سياسي- اداري جامعه به شمار مي رود ، عامل اساسي پايه گذاري تفرق و پيدايش مذاهب [۵]گرديد، در همان زمان تمام مسلمانان مكلف بودند كه با تمام قوا و با بذل جان و مال جهاد كنند و اجازه ندهند كه اين بنياد طاغوتي بر مسند دولت اسلامي، استوار گردد : و همانند حسين بن علي و عبدالله بن زبير عليهم السلام حتي جان گرامي خود را به خاطر غير اسلامي بودن چنان حكومتي فدا كنند و اسماء گونه فرزندانشان را پرچم مبارزه در راه اسلام گردانند.

خطاي اصلي و بزرگ (بدون بري دانستن و معصوم دانستن ديگران و حتي خود) متوجه آن نسلي است كه اجازة زايش و رشد و استقرار چنين بدعتي را دادند كه تاكنون گريبانگير همة انسانهاي مؤمن مستضعف در سراسر جهان گرديده و علت اساسي پيدايش مذاهب در جامعه گرديد و بايد بدانيم پس از آن ، تا سيستم حكومت، بروال اسلامي آن بر نگردد و شورا حاكم نشود درمان تفرق امكان پذير نيست.

مسئوليت نسلها به نسبت اصل حكومت شورا مطرح  بوده نه  صرف وجود مذاهب. زيرا بدون چاره يابي ريشه  و علت ، سروكله زدن  و ورفتن با شاخه و معلول كاري است بي حاصل و عبث، ما هم اعلام مي داريم، تا زماني كه شورا و حركت بسوي شوراي اولي الامر ، بطور خالصانه رشد و جريان نيابد هيچگاه حكومت به روال اسلامي باز نخواهد گشت. و تا زماني كه حكومت اسلامي نداشته باشيم جامعة اسلامي خوابيست رؤيايي ، و توهمي بيش نخواهد بود. در نتيجه هر نداي علمي اسلامي مخلصي كه ما را به سوي اتحاد و پيروي از شوراي اولي الامر، در هر سطحي ، فرا بخواند بدون دخالت دادن كوچكترين مرض و هوايي (نفس يا قلب) آگاهانه و محققانه و مدبرانه و حكيمانه نداي وي را به شيوه اي اسلامي پاسخ خواهيم داد كه : ‏وَإِذَا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا‏(نساء/۸۶)

ايمان داريم كه بعد از مرگ به سوي او بر مي گرديم تا ما را بر«اعمالي»كه در اين دنيا انجام داده ايم محاسبه نمايد (نجم/ ۱۱)و روش درست سپاسگذاري از خلق را در اين مي بينيم كه در راستاي تلاش جهت احياي اولي الامر و شوري و در نتيجه تشكيل «امة» بطور «كامل» پيرو یک اسلام گرديم و كاملاً به دستورات آن «عمل» نمائيم و تا زماني كه دين بطور كامل آن و از یک کانال و با یک رای بيان و عمل نگردد «امة» بوجود نخواهد آمد :

  • اسلام كامل (کفر به طاغوت ،برائت از مشرکین و شرک؛ لا اله + ایمان به الله ؛ الا الله  و محمد رسول الله)  =  دين
  • مردم تابع يك دين و بدور از تفرق و چند دستگي = امت

اسلام تنها رعايت مسائل فردي، شعائر و امور خانوادگي ، اجتماعي و حتي پرورشي و آموزشي نيست در حالي كه حكومت غير اسلامي باشد و بر مبناي شورا و ضوابط اسلامي اداره نشود. چون همه مسائل تابع شيوة اجرائي و حكومتي جامعه اند از اقتصاد و آموزش و … گرفته تا روابط انساني در سطح كلان آن.

انهدام شوراي اولي الامر و دولت اسلامي باعث  ايجاد اين همه تفرق و بدبختي و سكون و ركود مادي و معنوي گرديد و تنها با بازگشت دولت اسلامي شورايي است كه

دين به ميان جامعه  بازگشته و امة در شكل كلان آن تشكيل مي گردد. تا دين واحد وجود نداشته باشد امة واحد خواب و خيالي بيش نيست. صدها سال درس اخلاق و پرورش مردم و … بدون ارائه دين واحد (وراي تفرق) هيچ فايده اي ندارد. شورا بايد به جاي احزاب و مذاهب متفرق ايفاي نقش نمايد.

در جامعه اي اسلامي هر شورا خود نمايانگر اراده آن مردم زير مجموعه است و از اين به بعد مذاهب فرقه گرا و احزاب متفرق سرگردان به اين شيوه اي كه حالا به زندگي چند روزه شان ادامه مي دهند نخواهند بود و منجر به تفرق و از بين رفتن وحدت نخواهند گرديد. و شوراي اولي الامر در مورد آن آيات اندك باقي مانده اجتهاد واحدش را اعلام نموده و دستوراتش در رديف قرآن و سنت صحيح قرار گرفته و برای همه اتمام حجت تلقي مي گردد. و امة مسلماني بوجود خواهد آمد كه خداوند ويژگيهايش را جاودانه به تصوير كشيد(ال عمران /۱۱۰ ، بقره /۱۴۳)امة مسلماني كه وعده الهي را دريافت نمود. (نور/۵۵)

و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم  قرآن و آموزه هاي آن را امام و پيشواي اين امة بوجود آمده ، قرار داده بود. و سنتي كه اينگونه بدان سفارش شده ايم : لازموا كتاب الله و سنته رسول الله بالاقتداء ولا ابتداه الاتباع لاابتداع ». به قرآن  و سنت رسول خدا بچسبيد، از قران و سنت پيروي كنيد از خود چيزي نگوئيد، آنچه در قران وسنت هست بگوئيد چيزهاي تازه اي ابداع نكنيد.  اما وصيتي فالله لاتشركوا به شيئاً و محمد صلي الله عليه و سلم فلا تضيعوا سنته…[۱]

در كارهاي مشكل كه درمانده شوي و امر بر تو مشتبه گردد آنها را به كتاب خدا و سنت رسول او باز گردان كه خداوند سبحان براي گروهي كه خواسته است هدايت كند فرمود: ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا‏ (نساء/۵۹) . رجوع به خدا ، گرفتن حكم از كتاب او و رجوع برسول او فرا گرفتن سنت گردآورنده اوست كه پراكنده نمي سازد.[۲]

بدينسان قرآن بعنوان قانون اصلي و مرجع و منشاء تمام احكام و قوانين اسلام و سنت بعنوان شرح و بيان اين قانون و الگوي عملي آن شناسانده مي گردد. و هيچ عقل سليمي نمي پذيرد كه شرح مطلبي معارض و مخالف اصل آن مطلب باشد. چون حق با حق معارضه نمي كند. درك صحيح منجر به شروع عمل و برداشتن گامهاي علمي صحيح مي گردد .  بدين معني است كه سنت تنها شنيدن و قرائت قرآن نبود. بلكه دعوت و عمل و مبارزه را شامل مي گرديد.

اما گذر زمان و تحريفات طيفهاي مختلف اعم از جاهلين منتسب به اسلام و دشمنان زرنگ نابكار اسلام در حيطه احاديث رسول اكرم صلي الله عليه و اله و سلم واكنشهاي طبيعي امام احمد، امام اعظم ، امام بخاري و …… را در پي داشت كه اين مسير هم اكنون نيز از جانب دانشمندان بزرگ ، در مسير طبيعي اما دشوارش در حركت و جريان است. در تشريح آن بايد گفت چنانكه مجموعه احكام در این برهه را به :

  • تشريعي : براي اين وضع شده اند كه تا قيامت باقي بمانند.
  • حكومتي : در يكي از مقاطع زماني و مكاني، در زمينه يك حكم تشريعي بيان شده اند. به بياني ديگر ، كيفيت تطبيق و اجراي حكم تشريعي بگونه اي مناسب و سازگار با يك شرايط خاص خود ؛

تقسيم نمائيم، درهنگام اجتهاد از منابع حكم بايد توجه داشت كه :

 

[۱]نهج البلاغه جزء ۳ كلام ۱۴۹

[۲]همان جزو ۴ از عهدنامه مالك اشتر نخعي

[۱] رسول خدا صلي الله عليه و اله سلم سخن گفتن و…باآن سه نفرازطرف همه مسلمانان راتحريم فرموده بود

[۲] متفق علیه / لؤلؤ والمرجان ۱۷۰۶

[۳]رضی ،نهج البلاغه كلام۱۲۷جزءدوم ،  ص ۳۴۸

[۴]. چه امر تسخيري باشد ( حيوان ، گياه ) چه امر تشريعي ( بشر هم تسخيري ( جسم وي ) و بعد تشريعي …

[۵]و در حقيقت عامل تمام بدبختيهای ناشي از تفرق ،از فساد حکومتی سرچشمه گرفته است

دیدگاهتان را بنویسید