شورای اوالی الامر و جایگاه حیاتی آن در وحدت بین مسلمین و دوری از شرک فرقه گرائی(قسمت چهارم)(۳۵۶)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

  • شورای اوالی الامر و جایگاه حیاتی آن در وحدت بین مسلمین و دوری از شرک فرقه گرائی(قسمت چهارم)(۳۵۶)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

بعد از شهادت علي بن ابی طالب و انهدام شوراي اولي الامر مردم بطور جداگانه و متفرق در امور فردي، خانوادگي يا اجتماعي از دانشمندان زمان خود مي پرسيدند و بدين شيوه در مكان و زماني دانشمندان چون مي ديدند كه شورا از بين رفته، اولي الامر نمانده، خلافت هم منهدم گرديده، اجتهاد هم منجر به تفرق مي گردد، اگر بيان هم نكنم چيزهايي بلدم كه اگر نگويم كتمان است و خيانت و ضرورت دارد و مجبور است و نياز جامعه هم اقتضا به روشنگري دارد. ناچار هر كدام بطور جداگانه به استنباط احكام مي پرداختند بدين ترتيب شيرازه وحدت امت هم، از هم پاشيده و امه واحد پولادين ، بتدريج و با مرور سالها و سالها، متلاشي شد و هم از نظر فكري و هم از نظر احكام گوناگون اجتماعي به شاخه و مذاهب تقسيم شد.

و مذهب يعني استنباط و اجتهاد افراد بجاي شوري، در صورتي كه هر گروه يكي از آن مجموعه را بعنوان مكتب فرد برگزيند. و لذا همچنانكه شوري ضامن وحدت امت است ، تفاسیر موجب تفرق آن گرديده اند. شورايي كه از اجتماع اولي الامر بوجود آمده و موجب عرضه شدن آراء مختلف و با بررسي نمودن ادله آنها، بهترين و منطبق ترين آنها با موازين اصلي ، به امت اعلام مي نمايد و بقيه كه ضعيف و غير مستدل هستند را مردود و مترود مي گرداند.

نابود شدن حكومت شوري و روي كار آمدن حكومت سلطنتي امة واحد را مانند گله گرگ زده اي نمود كه به انواع و اشكال گوناگون تفرق گرفتار گرديد. گرچه در طول چهارده قرن تاريخ اسلام ، مجاهداني بزرگ كوشيده اند كه دوران حكومتهاي غير اسلامي را خاتمه دهند و حكومت اسلامي را زنده سازند. گرچه تلاش اين رادمردان موجب شده كه بالاخره حركت آزاديخواهي اسلامي بطور كلي متوقف نشود، اما متاسفانه تاكنون، بعلل گوناگون اما مشخص و روشن هيچ يك از اين قيامها ، بجز دولت و حکومت اسلامی ما ، به نتيجه كامل نرسيده است.

بله نتيجه حتمي و عملي وجود سلطنت و ديكتاتوري منجر به توليد اجتهادات متفرق و تقسيم امه به فرقه هاي مذهبي و انهدام  شوري به تبع آن انهدام وحدت در جامعه گرديد.

قبلاً يادآورشديم كه اجتهاد چقدر دايره اش در اسلام تنگ و محدود است و به چه ميزان از آيات را شامل مي گردد و اجتهاد در اموريست كه ضوابط كلي آن در قرآن وجود داشته كه بايد جزئيات استخراج گردد. همچون مسئله اقتصاد اسلامي كه قرآن در مورد انفاق مي فرمايند : من الطيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الارض.

و در اين مورد نظرات مختلفي ارائه گرديده كه بعنوان مثال يكي آنرا در كليه امور مربوط به خريد و فروش و تجاري و همچنين تمام آن چيزهايي كه از طريق زمين از قبيل درخت و محصولات كشاورزي و معادن و … بدست مي آيند يا برداشت مي كند و……

و اما شرايط اجتهاد بطور مختصر و كوتاه :

۱- آگاهي بر زبان عربي

۲- آگاهي بر اسرار تشريع و قانون گذاري خدايي (جلب مصلحت و دفع مضرت):

درجات ارجحيت در قرآن ( اصول خمسه ) :

  • حفظ دين تشريع جهاد براي حفظ دين
  • حفظ نفس تشريع قصاص براي حفظ نفس
  • حفظ نسل تشريع نكاح ، طلاق ، تحريم زنا و … براي حفظ نسل
  • حفظ عقل تشريع حد خمر، تحريم خمر و … براي حفظ عقل
  • حفظ مال تشريع عقول و تحريم ربا و … براي حفظ مال

۳- آگاهي برحوادث و مسائل روز و تخصص در آنها

يعني در واقع عقل بر حفظ مال ارجح است. حدخمر و مسكرات به اين منوال، نبايد بر عقل صدمه بزند و…. بهترين مثال مسئله ممانعت عمر بن خطاب در سال ۱۷ هجري از بريدن دست شخصي است كه مرتكب دزدي گرديده بود. وي روح دين را دريافته بود كه بريدن دست جهت حفظ مال است اما اگر با دزدي آن شخص ممانعت شود  جان  شخص از بين مي رود و جان بر مال ارجح مي باشد. چون بايد دريافت كه قرآن  و اسلام  فقط  آيه السارقوا و سارق … نيست، روح قرآن را بايد دريافت.

در خود قرآن هم اگر بنگريم تحريم خمر در سال ۱۶ بعثت رخ داد يعني تا زماني كه زمينه سازي چنين امري صورت نمي گرفت نادرست بود كه حكم صادر گردد. و اگر زمينه دزدي و … فراهم گردد و  حكومت اسلامي  آنها را از بين نبرده باشد نادرست است كه حكم به اجراي حدود آنها صادر نمايد.

بدين ترتيب در زمان پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم  سه گونه حكم به تبعيت از قرآن برمردم اعلام مي گردد:

  • حكمي كه مستقيماً از قرآن گرفته و بر مردم ابلاغ مي نمايد.
  • حكمي كه تبين خاص خود ايشان است از قرآن كه غير از وي كسي به آن پي نمي برد، (نساء/ ۸۳)(سنت ) (جهت جلوگيري از هرج  و مرج)
  • حكمي كه با كمك ياران و شورا آنرا استنباط نموده و آنرا بصورت واحد در ميان مسلمانان اعلام مي دارد.

بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم مورد ۱ و ۲ وجود دارد، اما در مسائل روز و جديد همچون ديوان زمان عمر يا جمع آوري قرآن و … كه نه سنت و نه در قرآن وجود ندارد بايد شوراي اولي الامر تصميم بگيرد. در مسئله جمع قرآن يكي بدليل اينكه چون پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم  چنين كاري را انجام نداده مخالفت مي كرد و ديگري مي گفت كه لازم است و عاقبت با توسل به شورا و با يك راي واحد و اتفاق نظر آن را بر مسلمين اعلام نمودند و مخالفين هم تابع رأي شورا و نماينده قوه مجريه آن گرديدند.

پس ۶۶۰۰ آيه توسط خود قرآن روشن شده و اجتهاد بر آن وارد نيست و حرفي نمي ماند و ۶۶ آيه ديگر هم  كه انسان قدرت اجتهاد در آنها را دارد كلياتش بصورت معادن غني بيان شده و هيات و شوراي اولي الامر در هر زمان متناسب با مسائل روز و تحولات جديد آن جزئياتش [۱]را بيان مي نمايد .( نساء /۱۱۵) بدين سان اصل ثابت اما شيوه هاي اجراي آن در زمانها و مكانهاي مختلف نسبت به ترقي بشر متغير  است و پافشاري بر برداشتي قديمي كه به درد زمان خودش خورده و نمي تواند پاسخگوي وضع موجود زمان كنوني باشد،به جاي توحيد، پرستش كهنه است و رأي گذشتگان جايگزين مي گردد.

دين اسلام يعني «لا اله – الا الله و محمد رسول الله»  که در قرآن، سنت و روش نيك سابقون الاولون و شورا  هویدا می گردد و هر كسي كه آگاهانه از غير اين پيروي كرد، غير از اسلام را برگزيده است. چنانكه ذكر گرديد در زمان خلفاي راشده حكم و اجتهاد شخصي نبود و مذهب هم نبود. چون خداوند راي جماعت را برگزيده بود نه راي شخص واحد را و آنرا نيز به رسميت نمي شناسد ، بلكه راي شورا را بر مي گزيند  ؛ و زماني كه ما به   تبعهم بالاحسان  سابقون الاولون دعوت شده ايم، اجتهادات فردي ايشان برما فرض نشده بلكه تبعيت از اولي الامر آنها و عكس العمل زيباي آنان در برابر شوراي اولي الامر است كه قرآن ما را بر آن امر نموده .

از اعضاي شورا، علي عليه السلام در امر قضاوت متخصص بود معاذ در امر حلال و حرام … و عبدالرحمن بن عوف در زمان پيامبر صلي الله عليه واله و سلم هم متخصص و اهل راي بود و تعداد اين متخصصين معدود بودند چنانچه قرآن مي فرمايند: اولي الامر منکم، اولي الامر منكم يعني همه مجتهد نبودند و متخصص ، بلكه تعدادي از اينان كه در شورا شركت داشتند و آراي آنان بر شوراهاي جزء و شوراي اولي الامر ارائه مي گرديد متخصصين امر بودند.  اما مذهب چنانكه گفته شد چيزيست كه ناچاراً به خاطر عدم شورا و نبود خلافت اولي الامر بوجود آمد همچون خوردن گوشت مردار در صورت ضرورت كه بايد در صورت لزوم خورده شود .حفظ جان .

امامان گذشته هم چنانچه ذكر شده تقليد كوركورانه جاهلانه از خود را رد نموده اند و در عين اضطرار در بيان عقايدشان با در پيش گرفتن راههاي منتهي به تشكيل حكومت شورا تمام كوششان در اين بوده كه دوباره شورا برقرار گردد.

ابوحنيفه رحمه الله علیه  مي گفت : مسلمانان بايد جانبداري از نفس زكيه كنند تا حكومت سلطنتي و موروثي عباسيان را منهدم كنند و دوباره حكومت شورا برقرار گردد و جهت مخالفت علني خود افزوده : اگر منصور عباسي مسجدي را بسازد، اگر بگويد بياييد درهاي مسجد را بشماريد هرگز كمكش نخواهيم كرد و اگر پولهايش كه در راه مسجد خرج شده را نيز بخواهد كه بشمارم هرگز نخواهم شمرد و ……

امام مالك رحمه الله علیه هم كه مي گويد طلاق اكراه درست نيست . و اين ضربه اي بر دستگاه حاكمه عبدالملك مي باشد، و ازين زمان بود كه طلاق قسمي بوجود آمد كه مي گفتند طلاقم افتاده باشد كه از زير بيعت شما خارج نمي گردم. و مالك مي آيد و حديث عدم طلاق اكراه را مي آورد. كه چنان وي را زير شلاق مي گيرند، كه در تاريخ مشهور است . امام احمد رحمه الله علیه هم به همين شيوه بود، امام شافعي رحمه الله علیه  هم با وجود مبارزات پي گير اقدام به هجرت و فرار مي كند.

به مانند اسلام و تبعيت از آن نبايد دين را فداي اشخاص نمود.  همچنانكه در قضيه داود و مسئله قضاوت، نوح و مسئله دعا در مورد فرزندش، رسول الله  و ترشروئي و …… كه خداوند بدون كوچكترين مداهنه و حتي كوچكترين مراعات و مدارائي از آن نگذشته و تا آخر دنيا بايد كل بشريت در مورد آن باخبر بوده و  روشي باشد جهت سرمشق گرفتن و عبرتي براي همه انسانها كه خداوند از عزيزترين بندگان خودش هم صرفنظر نمي كند بايد بدانيم كه با وجود اين همه تفرق تشخيص خود ماست كه مي گوئيم روش ما به اسلام نزديكتر است. قاضي (شورا) نيامده صحت آنرا تاييد كند، همه مدعي اند و همه خود شاكي اند و چون قاضي وجود ندارد هيچكدام نبايد در ناب بودن خود مطمئن و در فاسد كامل و مطلق بودن ديگر برادرانش از خود ترديد و شك نشان ندهد.

شرك است اگر بگوئيم كه هر آنچه من مي گويم اسلام است و آنچه شما مي گوئيد غير اسلامي و… دو مدعي نسبت به هم حق ندارند يكي از آن دو قاضي گردد. هم مدعي بودن و هم قاضي بودن شرك است، مگر نمي دانيم كه در صورت وجود  شورا  است كه  وحدت  درست مي شود و هنگام وجود وحدت  امة واحد  هم بوجود مي آيد و تنها در اين صورت است كه مي توان ادعا كرد كه آنچه از آن پيروي مي كنيم اسلام ناب و آني است كه تمامي پيامبران عليهم السلام و الصلوه مبلغش بوده اند.مگر نمي دانيم كه تعدد مذاهب و احزاب منجر به تعدد اجتهادات مي گردد و وحدت اجتهادها تنها در مجلس شورا يا پارلمان متحقق مي گردد .[۲]

واسلام كار مسلمانان را از كوچكترين مجموعه مانند خانواده تا بزرگترين كه كشور است به  شوري  سپرده است. و زماني كه اعلام مي گردد اختلاف امتي رحمة اختلاف در برابر اتفاق است يعني عدم اتفاق نه در برابر تفرق كه نتيجه منفي است، اختلاف در شوراي اولي الامر است كه آن همه نتايج مثبت را به بار مي آورد كه تعدد نظرات باعث پيشرفت و ترقي و برگزيدن بهترين ومناسب  ترین راه حل مي گردد.

در يك جامعه اسلامي به طور طبيعي در مسائل مختلف اختلاف نظر وجود دارد. و بهترين تضمين جهت فرار از تفرق – حتي اگر ستم و اختناق هم نباشد- تنها شورا است و بس كه در قرآن به اولي الامر  هم معروفند. در نتيجه هر مشكلي كه پيش آمد بايد بدون شايعه پراكني و تك روي ابلهانه به اولي الامر مراجعه كرد، حتي با داشتن فكري جديد و روشي نوين كه بعنوان يك ابداع مفيد و كارآمد تلقي مي شود كسي حق ندارد نحله اي براي خود بوجود آورده و از شورا جدا شود و بايد آن را در شوراي اولي الامر مطرح كرده و تابع نظر شورا گردد.

مگر نمي دانيم كسي كه اين سه امور را استجابت نمود استجابه رب نموده ؟ :

  • اقاموا الصلواه «صلوة » فعل ماضي
  • امرهم شورا بينهم «شوري» جمله اسميه و ميزان اهميت و نقش آن
  • مما رزقنا هم ينفقون «زكات» فعل مضارع

و خداوند اين چنين امر به شورا (متخصصين اهل حل و عقد ) نموده است:

الف : ‏يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا‏ (نساء/۵۹)

ب : ‏وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ‏ (شوری/۳۸)

ج : فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ (آل عمران /۱۵۹)

د : ‏وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا‏ (نساء/۸۳)

با اين وصف : ‏وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا‏.( احزاب/ ۳۶)

بدين تريب شورايي كه بر اساس اجتهاد است خط السير تشريع اسلامي است. و خدا، هر حكمي را كه بدين گونه و از طريق چنان شورايي استخراج و استنباط شود، بعنوان  دين مي پذيرد و آنرا در رديف احكام الهي و  تبينهاي نبوي به حساب مي آورد.

أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ؛  دليل تكرار اطيعوا بياني است روشن براي اطاعت مسلمانان از شوري. و هيچ كسي حق ندارد بدون در نظر گرفتن موازين بالا با مواجه شدن با مسأله اي مهم آرام بخش امن يا ترسناك  ، بدون توجه به عواقب آن به بحث و شايعه پراكني و اظهارنظر پردازند و ……

وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ …  دنباله اين پيام ، تكان دهنده است كه:

وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا‏ ؛ تبعيت از غير حكم و برنامه و روش تعيين شده الهي مساوي با پيروي از شيطان است.

از ياد نبريم زماني كه خداي تعالي مردم را فرمان مي دهد :  أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ،  چون مي دانسته كه اولي الامرها هم مصون از خطا و اشتباه نخواهند بود و ممكن است به سبب تخطي از قرآن وسنت صحیح ،باعث بروز اختلافاتي در بين امت شوند. بلافاصله بعد ازآن فرموده:  و فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ..و این امر رو با یک شرط حساس و خطرناک به پایان می رساند :   إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ.

ايمان به فرمان الله با نظارت كتابش[۳] در گرو حاكم كردن رسول است (النساء /۵۹)در نتيجه الله امر كرده با نظارت كتابش :”مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا” (حشر/۷).

و به كساني كه از خدا و رسولش اطاعت مي كنند چنين وعده مي دهد: ‏وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا‏  *  ‏ذَلِكَ الْفَضْلُ مِنَ اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ عَلِيمًا‏ .( النساء/ ۷۰-۶۹)

به روشني و با ذكر دلايل مبين و كاملاً روشن دريافتيم كه اجتهاد و استنباط از قرآن و سنت و مسائل روز از طريق شوري از نظر خدا  دين  محسوب مي گردد نه راي شخص يا هر فردي ديگر هر چند دانشمندترين و عالمترين شخص زمان نيز محسوب گردد، بلکه این آرائ و تفاسیر مذهب و برداشتی از دین هستند .

در زمان حال هر جماعت گروه و حزب اسلامي متعهد موحد مترقي نمي تواند و نبايد آزادانه و مستقل و تكرو و بدون در نظر گرفتن مسير حركت عمومي اسلامي در راه تشكيل شوراي اولي الامر جهاني اسلام و هم مسير شدن با آن، به حركت ناآگانه و اجتهادات بدور از بينش صحيح جهاني اسلامي پرداخته و بصورت منطقه اي (همچون گذشته كه ارتباطات انديشه ايي ضعيف و بسيار محدود است) و عمل متناسب با آن پرداخته و هيچ گونه وابستگي به جنبش جهاني اسلام در شرايط اضطرار كنوني نداشته باشد كه خواه ناخواه به شرك مذهب سازي و فرقه گرايي دچار گردد.

در حقيقت و به زبان امروزي تا نيل به وحدت شوراي اولي الامر جهاني اسلام، اصل « انحصار صلاحيت هر اتحاديه و جماعت و حزب در تصميم گيري مستقل هر هيئت مديره»  بدون توجه و در نظر گرفتن اينكه تصميمات بايد در مسير حركت بسوي وحدت و جنبش جهاني باشد را رد نموده و «اصل کنفدراليسم » را به شوراهاي به وجود آمده در مسير وحدت؛ قبول داريم . كه با رد اين اصل، حداقل، باعث تنها و بي پناه ماندن شوراهاي جماعتها و احزاب و سازمانهاي تاسيس شده اسلامي در برابر خيل عظيم و منسجم جاهليت و طاغيان مي گردد و مؤمنين نمي توانند از نيروهاي يكديگر در مواقع لزوم و ضروري استفاده و كمك بگيرند. كه اين زمان و مرگ حقيقي يعني تسليم شدن در برابر جاهليت و يا انحراف از مسير اصيل اسلامي مي باشد كه باز اين هم مرگي است انكار ناپذير و تلف شدن نيروهاي مومن فداكار متعهد و سد شدن در راه وحدت اسلامي و تشكيل   امة واحده  كه امر خدا و رسول و يست. يعني مبارزه آگاهانه با حق به خاطرهواي نفس ياقلب.

عزيزان بدانيد وآگاه باشيدكه تلاش ما درجهت گشودن راهي الهي براي برگشت مؤمنين و بخصوص مسلمانان از كوره راهها و بيراهه هاي تفرق، بسوي جاده اصلي امة واحده و هدايت و آزاد شدن از جويبارهاي متفرق و ورود به درياي واحد اسلام مي باشد و مي آموزيم كه همگي به غير حجت بودن سواي كتاب و سنت و شوري و ارجعيت راي ناصواب، اما صميمانه شوراي مقبول، بر صواب ديگران، در امور اجرائي مربوط به حركت اسلامي ، فرد را ملزم به تبعيت مقبول بنمائيم.

بدين ترتيب و از ديدگاهي ديگر و براساس راي كنوني، ما نه تنها مردم عادي را در جريان خبرها و وقايع ناخوشايند تفرقه هاي باطل و بدون نتيجه (براي زمان حال) قرار نمي دهيم، بلكه شنيدن آن را نيز برای ايشان ممنوع اعلام مي داريم، چون، تصميم گرفته ايم كه  امة واحده  شويم و قويترين ابزار يعني شورا را برگزيده ايم براي خودمان و ديگر مردمان .

الف: واقع گرايي

ب : عمل گرايي

ج : و اهميت پيروزي و موفقيت را مي آموزيم كه به آساني شكست را براي خود و يا ديگران نمي پذيريم. و يأس و نااميدي در قاموس مبارزاتي ما به كلي لگد كوب و منهدم گرديده و جايگاه مخرب خود را قطعاً از دست داده است. در يك جمع بندي اساسي اظهار مي داريم:

هيچ كس حق ندارد دربارة مذاهب برادر و جمعيتهاي مبارز مؤمن و يا اسلامي مبارز قضاوتي اغراق آميز، منحرف و مسخ شده بنمايد و هر گاه يك مسلمان و يا يك ائتلاف اسلامي و انقلابي جنبه هاي منفي هم داشته باشد باز نبايد آنرا با دشمن در يك رديف نهاد و آنرا به سوي مستبدين سکولار خون آشام سوق داد.

مسلمين و مؤمنين نبايد در رفتارشان نسبت به ديگر مؤمنين و احزاب مسلمان برادر با پيشداوري و يا ذهنيگري روبرو شوند. جنبش اسلامي ضروري مي داند كه با وجود اختلاف نظر نيز، درباره مومنين و احزاب و جنبشهاي برادر استنتاجي سبك سرانه نكند. به پيشينه آنها مي نگرد، مدت زمان معيني آنها را مورد آزمايش قرار مي دهد، هر گاه ، عليه دین سکولاریسم به عنوان دشمن دين اسلام و مردم ستمديده ايستادگي نمايند، از جنبش آزاديبخش اسلامي پشتيباني كنند مي توانيم با آنها متحد شويم ما بايد موضع فعالي بگيريم و جنبه هاي منفي آنها را مورد انتقاد قرار دهيم تا اصلاح كنند. در عين حال به جنبه هاي مثبت آنها ارج نهيم و از آنها پشتيباني نمائيم. فقط در اينصورت مي توان قدرت جنبش اسلامي را تقويت كرد و بر مستبدين استثمار گر باز هم ضربات  نيرومندتري وارد كرد.

كوته انديشان  انقلابي ما كه واقعيتهاي دگرگون شده را مورد توجه قرار نمي دهند بطور دگماتيك تزهاي منفرد اسلامي  را تكرار مي كنند و با راه حلهاي وراي انقلابي ،انسانها را به اقدامات افراطي وادار مي نمايند. علاوه بر آن جنبش اسلامي را از انبوه مردم جدا مي سازد، نيروهاي انقلابي را منشعب و پراكنده مي سازد و غير ممكن مي سازد ضربه عمده عليه دشمن عمده متمركز و وارد شود.

ما نبايد با در پيش گرفتن مبارزه عليه  قاصرين  اشتباه معمول خودشان را مرتكب شده و يكپارچگي را انكار كنيم، همچنين نبايد با در پيش گرفتن دفاع از يكپارچگي به خطهاي تظاهر و عوامفريبي درافتيم كه با صرفنظر كردن مبارزه عليه ، كوته انديشان و قاصرين ، تظاهر مي كنند. جنبش اسلامي به مبارزه آشتي ناپذير و بي اماني عليه هر دو گروه پرداخته ، براي دفاع از وحدت مؤمنين و مسلمين و يكپارچگي جنبش اسلامي از هيچ تلاشي فرو گذاري نخواهد كرد. و اين در حالي است كه مؤتلفين سکولار ضد اسلامي و نوکران محلی آنها  از شكافهاي موجود در يكپارچگي جنبشهاي اسلامي استفاده مي كنند تا تجاوزات و عمليات راهزنانه اشان را بر سر مردم ستمديده و سرزمينهاي زير سلطه بيش از پيش تشديد كنند.

ما بايد دقيقاً بين دشمنان، و دوستاني كه مرتكب اشتباه شده اند فرق بگذاريم: دشمن را بايد كوبيد و دوستاني را كه مرتكب اشتباه شده اند را بايد با كمك   انتقاد  به راه راست هدايت نمود. با اين روش بايد نيروهاي كليه دوستان با هم متحد شود تا عليه دشمنان عمده مبارزه كرد.

اين جنبشها و مذاهب و تفسيرها البته نظرات مختلفي دارند و موضعگيري آنها نسبت به مسائل مختلف نيز گونه گونه است و از نظر اعضاء تشكيل دهنده بغرنج مي باشند. ولي آنها بر جمعيت وسيعي تاثير مي گذارند  ، براي اينكه جماعتهاي بيشتري را به مبارزه ضد استبدادي  و ضد بي عدالتي كشانيد جنبش اسلامي نبايد اتحاد مشترك با اين جمعيتها، تحت رهبري خود را رد كند. مومنين نبايد فقط به موارد اختلاف نظر چشم دوزند بلكه بايد نكات مشترك بي اندازه مؤثر و قوي در تفسيرها را نيز مورد توجه قرار دهند.

هرگاه مسلمين كناره گيري كنند تداوم انقلاب اسلامي غير ممكن است . ما با اتحادهاي مشتركي همراه با تفسيرهاي مختلف اسلامي مي توانيم به مردماني كه تحت هدايت آنان قرار دارند نزديك شويم و مي توانيم بر آنها تاثير گذاشته آنانرا براي مبارزه مشترك بسيج كنيم. رد كردن اينگونه اتحادهاي مشترك ضد بي عدالتي و ضد استثماري به مفهوم بريدن از مردم و به راه جدا گام نهادن است. و در حقيقت چنين كاري فقط نتايجي وخيم خواهد داشت كه به تضعيف مبارزه جنبش اسلامي منجر خواهد شد.

مؤمنين به هيچ وجه مجاز نيستند تنگ نظر باشند. ما بايد كلية نيروهائي را كه مخالف نيروهاي اهريمني هستند گرد هم جمع كنيم و با نيروي متحد مبارزه عليه بي عدالتي، استثمار، استكبار، اتراف و استضعاف و فقر را گسترش دهيم. همچنين بايد حتي الامكان متحدين بيشتري بيابيم و حتي اگر آنها قاطع و استوار نباشند باز بايد جبهه متحدي را گسترش دهيم، نيروي ضد قانون شریعت اسلام و ضد مردمي را حداكثر منفرد سازيم و ضربات مشتركي بر او وارد سازيم. اين است شيوه اساسي استراتژي و تاكتيك مؤمنين در حال حاضر.

ما با در نظر گرفتن تجربيات تاريخي جنبش اسلامي مي توانيم مبارزه مشترك و متحد اسلامي پرتواني را با استفاده از كليه امكانات حتي ناچيزترين آنها شكوفا سازيم. در ميان آنهائي كه عليه استكبار و اتراف و براي پشتيباني از مؤمنين و امة واحده و كمك به تولد دوباره آن به پا مي خيزند البته افراد گوناگوني ممكن است وجود داشته باشند شايد دموكراتهاي ليبرال يا نئوليبرال جدا از مردم، كمونيستها و خائنين مسلح و فكري كه در اختيار دشمنند، از خطاهاي سابق خود پشيمان شوند و راه راستين مبارزه مردمي را در پيش گرفته و از حق مسلم و قطعي ملت مسلمان خود پشتيباني كنند تا بدين ترتيب جبران اشتباهات خود را بكنند.

برخي نيز شايد ناگزير شوند تحت فشار و تاثير افكار عمومي ملت خود و ديگر مؤمنين و يا مسلمين جهان به مبارزه اسلامي بپيوندند و به هر حال علتش هرچه باشد باز ضرورت دارد كليه اين نيروها را در مبارزة مشتركي عليه اين دشمن خون آشام و هم پيمانان استعمارگرش كشانيد.

هرگاه كسي بخواهد خطاها و اشتباهات گذشته اش را دست كم در مورد مسئله قانون شریعت  اسلام و ملت ستمديده خود تصحيح كند بي ترديد امر خوبيست كه فقط مي توان از آن استقبال نمود و هرگاه كسي حتي تحت تاثير افكار عمومي اجباراً ناگزير شود عليه دشمن خدانشناس ملتهاي اسلامي و ملت خود بپاخيزد و از مسئله همنوعان به استضعاف كشيده خود پشتيباني نمايد باز هم در اينصورت به هيچ وجه زيان بخش نخواهد بود.

ما بايد در برنامه هایمان تامل كنيم، آنانكه از مبارزه اسلامي خود را كنار مي كشند در اين مبارزه شركتشان دهيم و با آنان كه در اين جنبش عمومي و بنيادي دست روي دست مي گذارند فعالانه روبرو شويم. در عين حال در جريان مبارزه مشترك ضد دین سکولاریسم و استكبار و اتراف است كه مرز بين يك مبارز واقعي  ويك پندارباف حقه باز سخن سرا و مرز ميان اسلام و غير اسلام آشكارتر مي گردد.

در جريان مبارزه واقعي است كه آشكار مي گردد چه كسي عليه دشمن قسم خورده خونخوار سکولار صادقانه مبارزه مي كند و چه كسي رختخواب راترجيح  مي دهد و چه كسي از حقوق حقه ملت مسلمان خود پشتيباني مي كند و به آن كمك مي كند و چه كسي به آن پشت نموده و در توهمات خود به پيش مي تازد.

 

 

[۱]مثلاً زماني كه اعلام مي شود  و امرهم شوري بينهم تصميم گرفته مي شود شورا از طريق يك مجلس باشد يا دو مجلس يا …… يا زماني كه امر مي شود اعدلوا هو اقرب للتقوي … و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل  : اصلي تغيير ناپذير و قانوني كلي است كه در هر زمان و مكاني عمل به آن لازم و ضروريست اما راهها، و وسايل اجراي عدالت نسبت به ترقي زماني و مكاني در تغييراست: مثلا يك دادگاه يا دو دادگاه ، يا اصلاً شيوه دادرسي به چه شيوه اي بهتر و راحتتر انجام مي گيرد. مسئله اقتصاد هم به همين شيوه است و شيوه اجراي قوانين كلي اسلام در مورد اقتصاد هم نسبت به زمان و تحولات روز همچنانكه عمر بن خطاب اولين مجري عملي آن بود اجتهاد پذيراست و شورا در مورد آن تصميم مي گيرد.

[۲]ال عمران/ ۱۰۵- ال عمران/ ۱۰۳- المائده/ ۵۶-۵۵ – مائده/ ۴۹ – جاثيه/ ۱۸- احزاب /۳۶- نساء /۶۵-۶۰- نور/۵۱- ۴۷ بقر/ه ۸۵

[۳]از امام صادق روايت كرده اند كه فرموده : كل شي مردود الي الكتاب والسنته و كل حديث لا يوافق كتاب الله فهو زخرف. هرحكمي در نهايت بايد به كتاب خدا و سنت پيامبر باز گردانده شود و هر حديثي كه موافق كتاب خدا نباشد آن حديث مزخرف است (و افي كتاب العقل و العلم باب ماخذ بالسنة و شواهدالكتاب )

دیدگاهتان را بنویسید