عادت کردن به تفکر و تعقل ابتدائی ترین نیاز جامعه ما (۳۶۵)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

عادت کردن به تفکر و تعقل  ابتدائی ترین نیاز جامعه ما (۳۶۵)واکنش عموم مسلمین در برابر  جنگ روانی دین سکولاریسم

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

عادت كردن به تفكر بزرگترين نياز جامعه جهت هرگونه تغيير و تحولي است. براي اينكه هر كار ديني، پژوهشي، علمي، ورزشي و … و اساساً هر عملي ارزشمند شود بايد از انديشه و تفكري مناسب وكافي سرچشمه بگيرد. كه متاسفانه مدتهاست جامعة اسلامي ، قدرت انديشيدن از آن گرفته شده است. و لو واقعيت آن ايمان يك حقيقت مسلم هم باشد ، وقتي وارد ذهن و قلب كسي كه فكرش و قلبش منجمد است مي شود آن حقيقت هم منجمد خواهد شد و در صورت ادامه چنين وضعي منجمد خواهد ماند.

اين است كه جامعه ما، بخصوص جامعة مذهبي ما، احتياج مبرمي به انديشيدن زياد دارد، عادت كردن به اينكه بپرسد ، چرا ؟ ‌اگر جامعه به اين مرحله رسيد كه كه بپرسد چرا؟ مرحلة بسيار بزرگي را به عنوان ضامن و عامل تعيين كننده نجات جامعه، طي نموده است.

زمانی که ملتي  تصمیم گرفت فرهنگ تفکر و اندیشیدن را در خود نهادینه کند هيچ قدرتي پيروزي او را نمي تواند سد كند.  و تفقه با ذهن و قلب و همكاري مخلصانه اين دو مي تواند كليد پيروزي گردد.

براي اينكه پيروزي يك ملتي سد شود و يك ملت اصولاً حتي در فرصتهاي مساعد نيز نتواند براي خودش كاري كند، اين است كه قدرت تفكر را ازآن مي گيرند. و معمولاً شنونده ها و كلاً جامعة ما عادت كرده است كه يك چيز تر و تميز و بسته بندي شده را بگيرد بنام « جواب » مسأله . و بعنوان يك لقمه ساخته و پخته شده به دهن آنان گذاشته شود .

اين است علامت بزرگ جامعه اي كه در آن انديشيدن وجود ندارد اينكه همه مصرف كنندة عاجز و تسليم شدة كالاهاي فكري هستند كه اقليتي محدود توليد مي كنند. بدين شكل خود مردم هيچگونه دخالتي در عقيده و ايمانشان ندارند ،  كه اين نقصي است بزرگ براي هر ملتي ، و براي شخصي كه ادعاي « اسلامي » بودن دارد يك گناه نابخشودني است و تمام آنچه پذيرفته تقليد كوركورانه و جهالت به حساب مي آيد.

بخاطر اينكه، همانطور كه براي اداي، نماز، زكات، روزه ، جهاد، حج و …. وظيفة شرعي داريم همانطورهم براي تحليل واستدلال وتوجيه قراني وعقلي عقايدمان مؤظفيم. دراين صورت عقيده موروثي وتقليدي به يك عقيده و ايمان اسلامي آگاهانة پويا و متحول تحقيقي و عالي تبديل مي شود، كه در سطح نيرومندترين قدرت فكري در جامعه ارائه مي گردد.

كنجكاوي و تحقيق در مسير فطري و حقيقي آن تحريف شده است. اگر انتقاد همراه با پيشنهاد صحيح و صميمانه، صورت نگيرد در واقع ما به يك جنون فكري دچار شده ايم و زماني كه انسانها نسبت به مسائلي كه با هم در ميان مي گذارند، به مخالفت يا موافقت مخلصانه مي پردازند اولين علامت جامعة زنده را در مي يابيم كه ذهنهايش انديشيدن و قدرت چرا گفتن را پيدا كرده اند.

دوباره به ياد آوريم كه احساس آزادي، احساس عدالت و احساسي كه در آن انسان نه استثمار مي شود و نه استثمار مي كند يك امر دروني است . و عدالت و آزادي بر روي هم تجلي آزادي دروني است . اگر انسان از دورن خود آزاد نباشد و احساس آزادي نكند ، اساساً آزادي به معناي واقعي آن را نمي شناسد. هر نوع آزادي خارجي بدون آزادي دروني بي معنا و يك امر دلخوش كن است.

پيش چشمت داشتي شيشه كبود           زان كبودت جمله عالم مي نمود. [۱]

هزاران نظريه در انبار حافظه انباشته كردن بي آنكه در عمل آثار قرآني خود را به نمايش بگذارد، علم زدگي است و در هر صورت مطالعه و انديشيدن ، كيفيتي كه ما آن را انجام مي دهيم، نه تنها مفيد نيست ، بلكه ما را تبديل به انسانهاي دست دوم، متفرعن و فضل فروش مي نمايد.

در اينجا ديگر اشكال و عيب ما در ندانستن نيست. بلكه در دانستن و اشتباه دانستن است. با دو مثال بحث را به پيش مي بريم:

اول :  بعضي ها خيال مي كنند وقتي يك وسيله اي يا يك مسئله اي مطلوب، تبديل به ابزار سوء استفاده دشمن و جاهليت شد. براي مبارزه با آن بايد اين مسئله را اساساً طرح نكرد. در صورتي كه درست برعكس آن صادق است، وقتي در برابرش خاموش بنشينيم و آنرا مطرح نكنيم زمينه را كاملاً براي پيروزي و پيشروي او باز گذاشته ايم . حالا چه رسد به اينكه ما هم جاهلانه به مبارزه با آن برخيزيم . براي مبارزه با اين سوء‌استفاده و نقش انحرافي كه به اين مسائل انساني داده اند، بايد مسائل را قرآني تر و توجيه تر به شكل درست و حقيقيش مطرح كرد . بدين شيوه است كه امكان دارد با سوء استفاده و با مشي انحرافي كه به اين مسائل داده اند مبارزه كرد .

اين است كه پيامبرخاتم صلي الله عليه و اله و سلم براي اينكه با شعر جاهلي كه شعر فساد انگيز و ضد انديشه و آگاهي و ضد انساني بوده مبارزه كند، دستور نداد كه هيچ كس شعر نگويد . بلكه براي مبارزه با شعر فاسد  ، بايد شعر مصلح گفت ؛ نگفت حج رايج طبقاتي و فاسد رایج را انجام دهيد نگفت غسل پر از اوهام و خرافات و…… را انجام دهيد. و دستور هم نداد كه هيچ كس حق ندارد حج رودو يا غسل كند بلكه به مبارزه قرآني و ارائه روش قرآني مبارزه و متد مبارزه با اينگونه انحرافات پرداخت.

از اين طريق دشمن را با اسلامي كه براي كوبيدن ما انتخاب كرده با همان سلاح بايد كوبيد. اين علم و دانشي است كه مي تواند دانسته هاي «سكولارهاي شریعت گريز» و «دانش آموزان كوته انديش مسلمان » را هدايت كند. ما بايد قدرت دريافت افكار متفاوت را داشته باشيم و اين افكار را شستشو داده و در تصفيه خانه دین تصفيه نموده و در راه درست آن بكار بريم.

دوم : در بحث و جلسات انتقاد سازنده همراه با پيشنهاد سازنده مخلصانه، اگر من از همان اول، كار خود را با اين ديدگاه شروع كنم كه «من در اين موضوع بر حقم و تو باطل» [۲]و شما هم همين ديدگاه را داشته باشيد، معنايش اين است كه موضوع براي هر دوي ما از قبل روشن و مشخص است. در اين صورت ما ديگر چه بحثي با يكديگر داريم؟

از بحث هايي كه معمولاً ما با يكديگر داريم به وضوح مي شود ديد كه در رابطة ما كيفيت همكاري و ميل روشن ساختن مخلصانه به هيچ وجه  وجود ندارد: بلكه بحث و گفتگو را بهانه و مستمسكي قرار مي دهيم براي مخالفت و شكست دادن يكديگر. و ما بجاي همكاري، به صورت رقيب در مقابل يكديگر قرار مي گيريم و يك حالت دفاعي منفي و مخرب به بحث و گفتگوي خود مي دهيم . رابطه من و شما يك كيفيت جبهه گيري ، دفاع، طفره رفتن و تلاش براي محكوم كردن هويت يكديگر است. و آنچه ابداً به حساب نمي آيد روشن ساختن مسئله است.

اگر دربارة موضوعي كه مطرح است چيزي نمي دانيم، و يا يافته هاي خودمان اشتباه است، خود را از موضوع پرت مي كنيم و شروع مي كنيم به صحبت كردن دربارة چيزهايي كه مي دانيم، ولو اينكه اين چيزها ارتباطي هم با اصل موضوع نداشته باشند، و با كلمات بازي مي كنيم، حاشيه غيرلازم مي رويم ، طفره مي رويم، از اين شاخه به آن شاخه مي پريم، براي نشان دادن دانش وسيع خود مطالبي را كه از كتابها حفظ كرده ايم به يك صورت نامرتبط و نپخته مونتاژ مي كنيم و در بحث مي گنجانيم . خلاصه هزار مسئله ايجاد مي كنيم فقط براي اينكه نمي توانيم قبول كنيم كه چيزي را نمي دانيم و يا اينكه دانسته هايمان درست نيستند. و هواي نفس و قلب را برخود مسلط مي گردانيم.

اين دو نمونه و نمونه هاي بسيار زياد ديگري از اين قبيل مي تواند با مراجعه به امام اعظم انسانها قرآن و تصفيه دانسته هاي خود در آن ، دانستن و اشتباه دانستن را به دانستن و درست دانستن مبدل ساخت. و آنرا در مسير صحيحش هدايت نمود .

با مراجعه به تاريخ در مي يابيم كه چند قرني است (و با مراجعه به خود در مي يابيم كه چند سالي است) از عادات مخرب ما هنگام مواجه شدن با مصيبتها و ظلمهايي كه خود زمينه ساز و بيگانة داخلي و خارجي مستكبر و مترف با استفاده از اين جادة هموار براي ما به وجود آورده اند، افسوس خوردن، احساس ندامت و تعجب كردن به جاي انديشه و درفكر چاره بودن براي بدبختيها شده است. كه در ميان مسلمين از اولين پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم تا‌اخرين رسول سابقه اينچنين نداشته است.

مثلاً وقتي به مشكلي در جامعه، يا نه، در داخل خانواده خود برخورد مي كند و يكي از افراد منزل دچار خطائي شده است به جاي اينكه دنبال عامل و باني انحراف و درصدد رفع آن به شيوه اي اصولي و از بين بردن عوامل انحراف در داخل منزل خود باشد، در كنجي كز كرده  غم و اندوه فراوان بر او مستولي شده و دائماً با خود مي گويد: عجبا! دريغا! من كه اينجوري نبودم، بيچاره شدم، آبرويم رفت و …

مشكل هر اندازه بزرگ و گنگ باشد تعجب، حيرت واسف خوردن معني ندارد بلكه برطرف نمودن اين مشكل باسعي و تلاش و آرامش كامل است كه شهامت و رشادت مي خواهد. اين سعي و تلاش و  « اقدام »  است كه ما را نجات مي دهد، و الا اين خيرگي و خنگ بودنها هيچ ثمره و فايده اي براي ما به بار نمي آورد. ساكت ماندن و تكيه برتعجب و افسوس و اينگونه حالات نه تنها برطرف كننده مصائب نيست بلكه باعث و باني معضلات مي گردد. به جاي اين بازي در آوردن هاي كودكانه، بايد در فكر تلاش و روبرو شدن با گرفتاريهايمان باشيم تا بيشتر از اين صعب و سنگين نشوند و چاره كردنشان مشكل نگردد. عقل، شعور ،علوم و قلب  (سمع و بصر و فؤاد) براي چه به آدم داده شده است؟ براي اين كه هنگامي كه مريض شدي دنبال طبيب بروي نه اينكه با افسوس خوردن باعث ازدياد و حتي از بين رفتن خودت شوي.

اين آبروريزيست كه تو نتواني از چيزي كه تو رادر دفع آفتي كمك مي كند استفاده نبري، بيچارگي در اين است و بايد براي اين درد افسوس خورد و احساس ندامت نمود. و درد جامعه نيز همين گونه است.  تا جايي كه از عهده اش بر مي آئيم بايد به جاي اين پا و آن پا كردن دنبال حقيقت و شناسايي معضلات و در فكر رفع آنها باشيم. براي آدمي مايه تأسف است كه در بند مشكلاتی باشد كه گشودني است و از كوشش براي خودش كوتاهي كند.

بعضي از گرفتاريها مانند بيماري هستند اگر زود در فكر رفع عاقلانه آنها نباشيم شايعتر و حتي مزمن و غير علاج مي شوند. چرا اين امور ساده را كه با يك تدبير عاقلانه مي توان رفع كرد با سستي و كوته فكري باعث صدمات جسمي و روحي گشته و گاهي آنها را به اندازه اي بزرگ كنيم كه ياراي مقابله نداشته و از حل آن عاجز باشيم. بطالت ،تماشا و تعجب بي مورد، ميدان دادن به شكست و بيماري است، بايد سپر را برداشت و مقابله كرد .

اين حالات بي مورد و بي اساس و خسران آور را حتي عقل ناقص ردمي كند چه رسد به «دين كامل» و كار اطفال كم سن و سال و كم تجربه كه ياراي  رويارويي ندارند مي داند نه آدميان عاقل و بالغي كه ادعاي ترقي بودن، متمدن بودن ، پيشرو بودن و ….. را دارند . اكنون دشمنان جاهل ملت ما براي به زانو در آوردن و خنثي كردن نيروي خروشان دروني و كلاً فعاليتهاي سازنده و اصولي  و پايه اي ما از تمام چيزها و امكاناتي كه دارند و خلاصه براي به بندگي كشيدن بيشتر مردم و بخصوص نسل جوان و مولد فعال ما با حوصله هرچه تمامتر و بدون كوچكترين سر و صدايي (علاوه بر اقدامات نظامي) در جبهه مخوف و ويرانگر فرهنگي خود مشغول برنامه ريزي و اجراي برنامه هاي شوم خود هستند.

اگر افرادي خام و سااده لوح خيال كنند كه در حال حاضر دشمنان ما در برابر مردمان مستضعف شده و به بند كشيده شده ما تغيير موضع داده اند ، در منجلاب مهلكي پا مي گذارند كه با روپوشي از كف صابون به تصور برف و يخ، پوشيده شده است .

دفاع از انديشه هاي «دین»  و كلاً بقاي مردم در هر برهه اي از تاريخ شكل خاص داشته و دارد و بايد در اين مقطع حساس از نهضت فكري و فرهنگي بنيادي سرچشمه گرفته از «دین»  و اسلامي استفاده كرد كه از طريق  «شوراي اولي الامر» بيان مي گردد. و اينكار را كسي نمي تواند به پيش برد مگر اينكه خود مردم و پيشروان روشنفكر آنان دست به كار شوند. وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (ابراهیم / ۴)

ايستادن و نظاره كردن و سكوت ما در واقع سازش و مرگ ديني ماست. و اين در حاليست كه ما مسلمانان به صراحت اعلام كرده و مي كنيم كه بين ما و اين جاهليت موجود سلطه گر جابر فاصله اي به پهناي تمامي اهداف، آرزو و ارزشهاي ديني مان وجود دارد.

پيشرو مؤمن آزاديخواه است كه نابودي آتي و احتراز ناپذير جنايتهاي جاهليت مهاجم سکولار – صهیونی موجود را اعلام مي دارد . با آنچه كه آمد دريافتيم كه انقلاب فكري و قلبي علامت شروع انقلاب يديست. به نحوي كه هر دو يكديگر را تكميل مي كنند. علامت رهايي طبقه مستضعف استثمار زده ستمكش از يوغ طبقه مستكبر مترف استثمارگر ظالم .

هنگامي كه گروه مستضعفين مجدداً به اندازه و كافي نيرو بگيرد تا پوچي و بي مايگي ظالم و همچنين خست وپستی عدم قيام و اقدام عملي خود را در عين آگاهي دريابد، هجوم تازه اي را بر ضد اربابان فساد و جاهليت با تمامي منشعباتش شروع مي كند و بدينسان فعاليت عملي مبارزه شكل مي گيرد.

ايدة درست كه به منظور روشن و صريحي يعني به منظور گردآوردن و متحد ساختن كليه نيروهاي مبارزه متعهد ابراز مي شوند بلافاصله اصولي را اعلام مي دارد كه نه در بند كشيده اي مي تواند آرام و ساكت بنشيند و نه ظالمي مي تواند دوام يابد. درك كامل شرايط واقعي رهايي ملتي توسط خودش يعني اضمحلال بندگيش  وروشن است ثمرة حتمي رشد دروني هر فرد يا ملتي كنش يا واكنشهاي مناسب با آن را مي طلبد.

روشن شدن نسبت به «دين پاك بدون پيرايه» و تاريخ گذشته و حال و همچنين درك و فهم زير و بم هاي صحيح مبارزه بر ضد تباهي و بدبختي نمي تواند به آزاده نشان ندهد كه تا چه اندازه آن وسايل اكسير مانندي كه چنديست از آن پيروي مي كنند بي پروپاست و نمي تواند مغزهاي آنانرا براي جهش واقعي و در خور خود آماده تر نكند.

اين جاست كه «نيرويي واحد» در پناه يك «برنامه واحد»  و به خاطر رسيدن به «نزديكترين هدف واحد»  متحد مي گردد. و امت اسلامي كوچك يا بزرگي به تناسب دايرة فعاليتش تشكيل مي گردد. و با وجود تمام محدوديتها و توتاليتري حاكم، در ميان انبوه مردم، ميل به آگاهي و فهم واقعيت از وضع خود بعنوان طبقه ستمديده در برابر گروههاي ستمگر ، تقويت مي گردد و استثمار سياسي، اقتصادي ، فرهنگي و اجتماعي سنگدلانه اي كه بر عليه آنان رايج گرديد، خود عاملي قوي جهت بيداري مي گردد. اين معجزه نيست بلكه نتيجه ايست قهري.

هنگامي كه نيروهاي ستمديده شروع به ويران كردن تمام اين بازدارنده ها و سدها نمودند، آنوقت است كه سراسر جامعة مفتخور و ستمگر را دچار پريشاني و اختلال مي نمايند و هستي ستم پيشگي و ستم پذيري را دستخوش خطر مي سازند. دايرة دست اندازيهاي تجاور كارانه بيش از آن تنگ شده است كه بتواند بيدادگريهايي را كه آفريدة خود اوست در خود جاي دهد.

 

[۱] مولوي بلخی

[۲]    درست برعكس امامان سلف كه مي گفتند : من مطلب خود را درست مي دانم اما احتمال خطا در آن هست و مطلب ديگران را غلط مي پندارم اما احتمال درست هم در آن هست

دیدگاهتان را بنویسید