مسئله ی بنیادین وحدت یا کسب قدرت (۳۵۸) واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مسئله ی بنیادین وحدت یا کسب قدرت (۳۵۸)    واکنش عموم مسلمین در برابر  جنگ روانی دین سکولاریسم

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

وحدت و شورا وسیله اند. چیزی مثل ماشین ، هواپیما ، تانک و… هر کسی می تواند از آن استفاده کند و در راه اهداف خاص خودش آن ها را به کار گیرد. این امر غلط و تصور باطلی است که فقط مسلمان ها و مستضعفین حق استفاده از ماشین دارند و طاغوت ها و ظالمین از این حق محروم و باید الاغ سواری کنند. ماشین سواری حقی نیست که خداوند آن را مختص مسلمانان و مظلومین قرار داده باشد و دیگران را محروم نموده باشد. وحدت هم درست به همین شیوه سنتی است از سنت های لایتغیر الهی و ابزاری است سودمند که مظلومین و مسلمانان از همه به آن مستحق ترند و تهیه نمودن اسباب و کسب آن نیز بر مسلمانان واجب و ضروری تر است.

ابتدا باید به خود قبولاند که مفهوم و جوهره و کارگرد وحدت چنان فهمیده و درک گردد که با تزریق آن به بدن در خون و سلول های شخص موحد مومن جاری شده و تأثیر عملی خود را در شخصیت و رفتار نشان دهد. تنها کسی  می تواند ادعا کند و لیاقت درک و فهم عمیق وحدت را دارد ،که در زندگی مبارزاتی اش آن را به نمایش بگذارد.

یکی از مفاهیم وحدت از نظر لغوی یعنی یکجا بودن ، متحد شدن که باعث به وجود آمدن نیرو و قدرتی عظیم و پر تحرک می گردد که در هر مقطع زمانی و مکانی چنان چه متناسب با پیشرفت های همان زمان و مکان از آن استفاده گردد توانسته تحولات و دگرگونی های عظیمی را به وجود آورد.

البته تحولات و درگرگونی ها هم می تواند مثبت باشد  – چون سپاه رسول الله صلی الله علیه و سلم- و هم می تواند منفی باشد  – چون سپاه چنگیز خان مغول و اتحادیه ی فعلی به رهبری آمریکا- در هر صورت هنگامی که وحدت زمینه های اتحاد فکری، عقیدتی، سازمانی و رهبری را به وجود آورده باشد همیشه منشأ تحول و دگرگونی بوده است؛ چون منبع قدرت است. قدرت و بازوی توانمندی که هم کفار و منافقین را می شناساند و هم درهم می کوبد و نابودشان می گرداند.

واکنش افراد در برابر وحدت اسلامی مبارزین مجاهد و میزان پاسداری قلبی، کلامی و عملی از این وحدت مبارک معیاری ست که شخص با آن خود را به یکی از جناح ها نزدیک می گرداند. جناح مجاهدین فی سبیل الله، جناح منافقین و یا جناح کفار.

واکنش سه گانه ی قلبی ، لفظی و عملی شخص در برابر وحدت می تواند در شخص صفاتی را به وجود بیاورد که به یکی از جناح ها متعلق است.

در این جا نباید فراموش کرد که مسایلی چون خود انتقادی و اعتراف به اشتباهات و تصحیح به موقع اشتباهات ، با رعایت انضباظ درون جماعتی و پایبندی به اصول سازمانی و وحدت فرماندهی متمرکز از طریق کانال ها و مسیرهای مشخصش مورد هدف یا تضعیف واقع می شوند بلکه لبه ی تیز کلام و شمشیر متوجه آنهایی ست که با پخش و دامن زدن به شایعات ، گرایش به چند دستگی و تضعیف صف مبارزین ، دهن لقی و عدم کنترل آن و امراضی این چنینی آشکار و تعریف شده در راستای انهدام جماعت و تضعیف سازمانی و رهبریت متحد و متمرکز آن قدم بر می دارند.

وحدت هدفمند و آگاهانه ضامن پیروزی ست و نفاق و چند دستگی قابله ی شکست و تباهی است. مبارزه ی بدون تصفیه ای که منجر به وحدت مستحکم گردد هرگز نمی تواند به نتیجه ی مطلوب منتهی گردد و تنها هرز کردن انرژی مسلمین ، ایجاد دلسردی و سازشکاری و در واقع آب به آسیاب دشمن ریختن است و بس.

گرد هم آیی گروه های مختلف المنافع که نمی توانند و یا نمی خواهند معیارهای جماعت و جنبش را رعایت کنند، هم مسیر خواندن آنان خطاست. چون اینان ابن الوقتی های رنگارنگی هستند که تا اوضاع سیاسی آفتابی و بر وفق مراد آن هاست در کنار جنبش می مانند و زمانی که هوای سیاسی و جو حاکم دگرگون شد یا از جایی دیگر و عده ی بهتر و امتیاز بهتری برایشان نمودار گردد، دسته ای از این ها پراکنده و متفرق شده و دسته ای دیگر هم علیه جنبش جبهه سازی نموده و دسته دسته می گردند تا این که به منفردینی بریده و ناامید گوشه گیر مبدل می گردند. جماعتی از این به ظاهر اصلاح طلبان نیز که مزدورمستقیم دشمنان جنبش اند تا اتمام مأموریت خود از جانب فرمانده هانشان به فعالیت های تخریبی خود ادامه می دهند.

انقلابیون مجاهد مجبورند و باید نسبت به همدیگر حسن ظن داشته باشند و اصول حسن ظن داشتن را یاد بگیرند و هم چنین باید روشنگرانه همدیگر را با خطاهایمان پذیرا باشیم چون همه ی ما صاحب خطا و اشتباه هستیم. پس باید همدیگر را تحمل کنیم و منافع همدیگر را رعایت نماییم. اما مجاهدین مجبور نیستند با کسانی که اختلاف منافع شدید و اختلاف نظر عمیق دارند ، درون جماعت مشترکی فعالیت و مشارکت نمایند. مسئله ی ائتلاف چیزی ست و ادغام جماعتی مسئله دیگر که هر کدام تابع شرایط خاص خود می باشد.

در هر صورت مسئله تصفیه ی اولیه ی افراد و سپس تربیت سازمانی ، انضباطی و عقیدتی آنان و بنیاد نهادن وحدت متکی بر این دو اصل می تواند مولد قدرتی فراگیر و مداوم گردد و تا زمانی که در این مسیر در حرکت باشد می تواند به حیات طبیعی خود در رشد و شکوفایی هر چه بیشتر به سر برد. و برای این که «وحدت» از راهکارهای کم خطاتری جهت حفظ و توانمند نمودن خود بیشترین استفاده را نماید باید دین را بداند و از تاریخ حیات خود بیاموزد و عبرت بگیرد.

هنگامی که تصفیه و تربیت در جامعه مولد قدرت حقیقی و وحدت می گردد در نخستین گام یک پیش شرط به وجود می آید که آن هم اراده ی «شورایی» است و آن هم به معنی قبول و پذیرفتن تنوع آراء ، برداشت ها و تفاسیر درون جماعتی می باشد.

یعنی جنبش مجاهدین باید بپذیرد که در درون جماعت اختلاف نظر و تنوع برداشت ها متناسب با علم نسبی و پیشرفت های فکری انسان ها جهت پیشرفت و ترقی مداوم و پیوسته وجود دارد. تنها این مشی مبارزاتی است که از دو بیماری حذف گرایی کور و انحصار گرایی جاهلانه و در نهایت تفرقه و انهدام جلوگیری می نماید.

کالبد شکافی یک جنبش عقب افتاده ی بیمار را به نمایش می گذاریم تا با نمایش دردها داروساز بتواند داروی مناسب را تولید نموده و دکتر توانایی تشخیص بیماری و تجویز نسخه و دارو را داشته باشد:

«غیبت بسیار ناچیز شمرده شده و شایعه بدون توجه به عواقب آن به همراه غیبت دهن به دهن می چرخند، سوء ظن با تجسس بی مورد در ریزترین حرکات برادران و خواهران به عنوان مد در آمده، هیچ تفسیر و گرایشی چشم دیدن صادقانه ی مخالفان خود را نداشته و به محض وقوع کوچکترین اختلاف نظری به جای تحمل و برخورد مناسب با نظریات مخالف و در عین حال حفظ اتحاد عمل علیه جاهلیت، در ابتدا برچسب زنی و تهمت زنی ها آغاز می شود و به مرور دشمن ورزی و کینه جای رحم و بخشش را گرفته و نهایتاً به حذف گرایی یا تفرقه خاتمه می یابد.

به جای تقویت و پشتیبانی از اتحاد عمل جهادی با حفظ اصول عقیدتی و سازمانی و نظم جماعتی و احترام متقابل به آراء و تفاسیر یکدیگر، اقدامات اعضاء با بزرگ جلوه دادن و عهده کردن اختلافات جزیی و برداشتی به جدایی و تفرق تبدیل می گردد.

به جای این که انرژی و قدرت ایمان و تنظیماتش را در میزان ضربه زدن به دشمن دین و موجودیتش به اثبات برساند و به نمایش بگذارد ، بر اثر فریب شیطان و تبعیت از دسیسه ها و نیرنگ هایش در برابر برادر و خواهر مجاهد و همرزمش صف آرایی می نماید و…». این تصویر مختصری است از چهره ی بیمار بعضی از جماعت هایی که فرسوده شده و به تاریخ پیوسته اند و تنها عبرت از آن ها برای ما بر جای مانده است.

بدون شک ریشه ی تمامی این بیماری ها و انحرافات را باید در جامعه ی جاهلی موجود و کوتاهی بعضی از جماعت های جهادی در عمل نکردن به «شورا» ، انتقاد و خود انتقادی و روشنگری های عملی لازم در این عرصه دانست که در پاره ای موارد هم چون جماعت های جاهلی کوچکترین اعتراضات مجاهدین را با روش های خشونت آمیز و ارعاب گرایانه پاسخ داده اند که اغلبی به دلسردی مبارز و کناره گیری و یا تفرق و جدا شدن، تفتیش نظر و به وجود آمدن مرز بندی های کاذب منجر شده است.

اگر در گذشته های دور امپریالیست ها از آن سر دنیا با ماهواره و هواپیماهای بدون سرنشین و موشک های کنترل شده از هزاران کیلومتر آن طرف تر مجاهدین را هدف قرار نمی دادند، اگر در گذشته های دور حکومتی قدرتمند یا ضعیف مسلمان وجود داشت و مسلمین برای خود کیانی داشتند، اگر در گذشته های دور سازمان ملل و پیمان ناتویی وجود نداشت و تمام دنیا علیه مبارزین و حتی صحابه و شخص رسول الله صلی الله علیه و سلم متحداً نمی جگیدند و… .

در چنان شرایطی تک روی ها و روش های فرقه گرایانه و محلی گری چنان نمو دار و ضربه اش کاری نبود اما امروزه با وجود تحولات نوین این برخوردها و حرکات ، هم چون یک بیماری مهلک و غده ای چرکین به چشم می خورد و مبارزین را در یک حالت «اضطراری» قرار داده است. امروزه حتی خود را به جریان های روزانه و زودگذر سپردن و انجام کارهای بی حاصل یا کم حاصل مادی یا فکری بدون داشتن و نگرش استراتژی نهایی و چشم انداز و افق کلی نمی تواند پذیرفته شده و مقبول واقع گردد. استراتژی نهایی کسب قدرت و اجرایی شدن بی کم و کاست احکام و قوانین الهی است. بدون کسب قدرت هیچ یک از تکالیف و وظایف اساسی و بنیادین جامعه قابل حل نیست.

بدون قدرت سیاسی و اجرایی مطلق جامعه مسلمین هرگز قادر نخواهند بود که بر امور اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، آموزش و پرورش، نیروهای مسلح، امور قضایی و… نظارت و کنترل داشته باشند. فرم و اصلاحات در بهترین حالتش در جوامع جاهلی موجود شاید منجر به کاهش مشکلات کاملاً شخصی آن هم موقت گشته باشد، اما هرگز نتوانسته و نخواهد توانست در زیر سایه ی سکولاریسم موجود مسایل اساسی و مشکلات بنیادین را به شکل ریشه ای حل کند.

مسلمین باید قدرت را در دست گرفته و خودشان سرنوشت جامعه و ملتشان را رقم بزنند. اما این روند قدرت گیری مبارزین مجاهد حرکت مشخص و برنامه ریزی شده ای ست که هر گونه خلل در آن با توجه به حساسیت وضع موجود می تواند وضعیت مجاهدین و حتی سایر مسلمین را نیز با فاجعه رو به رو کند.

به بیانی دیگر کسب قدرت و اجرایی نمودن احکام الهی بر زمین نیازمند سابقون الاولون و پیشتازان مجاهد می باشد و پیش آهنگان نیز برای برنامه ریزی و نزدیک شدن به چنین هدفی نیازمند جماعتی منسجم با تنظیمات دقیق و به روز می باشند. این جماعت نیز هنگامی که متولد شد نیاز به مراقبت و نگهداری و فراهم نمودن اسباب رشد و ترقی و جلوگیری نمودن از اسباب بیماری و ضعف دارد تا بتواند به وظایف اساسیش عمل کند.

جماعت جهت ادای وظایفش نیازمند «اعتماد به نفس» می باشد و پس از عقیده، بزرگترین عامل و ابزار ظاهری وحدت در تمام اشکال رهبریت، تنظیمات، عمل و… می باشد. جهت حفظ و نگهداری از وحدت باید مصممانه تدارک اعمال مشخص را دید، باید مجاهدین و مبارزین را به ضرورت حفظ وحدت ترغیب کرد، باید کلیه ی آزادی خواهان مبارز را در حفظ وحدت سهیم کرد و در نهایت باید جهت حفظ وحدت دست به اقدامات پیشگیرانه زد.

با توجه به چند دهه استبداد و سرکوب وحشتناک در سراسر دنیا توسط کفار جهانی و سکولارهای محلی و تحمیل مرزهای ساختگی بر ستمدیدگان، نهضت بیداری اسلامی نتوانسته در مسیر طبیعی اش به رشدی که لایقش بوده برسد از دیگر سو خود جماعت ها نیز از افتراق و چند دستگی و پراکندگی در رنج بوده اند. و با تجربیاتی که با خون هزاران مجاهد، زن، بچه، پیرمرد و پیرزن به اثبات رسیده هیچ اقدامی بدون وحدت مبارزین علیه جاهلیت موجود عملی نیست و تمام راه حل هایی که منجر به وحدت عمل سراسری مجاهدین نگردد محکوم به فرسوده شدن و در نهایت شکست است. قوانین جنگ جبری اند و سنن الهی نیز تغییر ناپذیر.

امروزه مجاهدین بیش از پیش به اتحاد و عمل مشترک نیازمندند. هر گونه تفرق و چند دستگی جبهه جاهلیت را تقویت کرده و کل مسلمانان را تضعیف خواهد کرد.

سابقین و پیشتازان مجاهد نباید فراموش کنند که تفکر و فرهنگ غالب در جامعه ی جاهلی متکی بر نفهمی است و از طرق مختلف ممکن است مبارزین بخشی از این جاهلیت و نفهمی را به درون موحدین و جماعت مجاهدین آورده باشند، این طبیعی خواهد بود که این ها صاحب برخی از صفات جاهلی باشند و طبیعی تر و عملی تر این است که خطاها و افکار غلط فرهنگی و فکری با ارائه دلیل و برهان صحیح فرهنگی و فکری آن هم به تدریج و در دراز مدت بر طرف خواهند شد و مدت بر طرف شدن این صفت های جاهلی بستگی به میزان درک ، فهم و گیرایی شخص دارد.

بنابر این بریدن از این گونه صفت های جاهلی نیازمند زمان و تدریجی بودن و مهمتر از آن وجود فضایی باز ، آزاد و طبیعی جهت انتقاد و خود انتقادی صحیح اسلامی است. و هرگز نمی توان قبل از طی و اجرایی نمودن این مقوله ، جدایی های کاذب و مرزبندی های غیر شرعی را دامن زد. چون در غیر این صورت پیچیدن نسخه برای شکست و مصیبت است. انجام این قبیل عکس العمل ها باید توسط مبارزین دور انداخته شده و به جامعه ی جاهلیت واگذار شود.

دیدگاهتان را بنویسید