آسیب شناسی جنبش مسلمانان سرزمینهای تحت اشغال روسیه ی تزاری و شوروی سوسیالیستی و درسهایی که از منهج اخوان المسلمین و قربانیانش باید آموخت(قسمت دوم ) (۳۹۱)

آسیب شناسی جنبش مسلمانان سرزمینهای تحت اشغال روسیه ی تزاری و شوروی سوسیالیستی  و درسهایی که از منهج  اخوان المسلمین و قربانیانش باید آموخت(قسمت دوم )  (۳۹۱)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

ممكن است كه يك سازمان داراي يك جهانبینی صحيح باشد ؛امّا اين براي به حاكميت رسيدن كافي نيست.درزماني كه مردم به هر كسي كه وعده بهتري بدهد آرزوها و اهدافشان را مي فروشند ودست به دست مي گردند.کسانی می توانند در این پروسه برنده گردندکه با برنامه وتجربه و دوری ازخيال پرستي سياسي ،نماينده ی «نه گفتن» و اعتراض مردم باشند . این گونه احزاب و امتها مي توانند حكومت را در دست بگيرند،دراين زمان  بلشویکها(جناح اکثریت انقلابیون مارکسیست تحت رهبری لنین ) داراي اين ويژگي ها بودند واينها پيروز شدند. بلشویکها تصادفي روي كار نيامدند، بلكه از كانال صحيح و بهره گيري صحيح وعلمی از وضع موجود روي كار آمدند.

بلشویکها توانستند ازاين آزادي به وجود آمده استفاده مناسب را ببرند، آنها از قبلها خودشان رابراي اين وضعيت آماده كرده بودند و شرايط ونيازهايش را به خوبی درك كرده وپاسخ مناسب برايش داشتند ،اما مسلمين دراين موقعيت چكار مي كردند؟

البته مسلمين هم بي كار ننشستند . زماني كه حكومت تزاري قبلي با آزادي هاي ليبرالي در اواخر عمرش مردم را مشغول كرده بود، مسلمين با استفاده از اين موقعيت؛ مدرسه،مسجد،دانشگاه، امور خيريه ،كتابهاي اسلامي نشر دادند، مجله واخبار نامه نشر كردندو رشد علمي اسلامي در همان زمان خيلي بالا رفت كه حتي باعث نگراني حكومت قبلي شده بود  و حكومت هميشه از پان اسلامیسم صحبت مي كردند واين موضوع حتي باعث نگراني بلشویکها نيز گشته بود.

لنين در يكي از مقاله هايش ازاين نگران بود كه، آموزش ها ي علمي قوم تاتارها وبشکرهاي مسلمان، ازشهرنشينان شهرهاي بزرگ هم بالاتر رفته بود.اما لنين بيهوده نگران شده بود، چون اين بيداري اسلامي را همين رهبران آموزش ديده ی فرهنگی متمدن و…به بن بست كشاندند. وبا تعليمات غلطشان ،مردم با فرهنگ را در مسير غلطي سوق دادند.

مشكل رهبران آن وقت اين نبود كه وارد دانشگاهها، یامؤسسات علمي گشته بودند؛ بلكه مشكل اساسي در آن زمان اين بود كه در قالب (سکولاریستهای ليبرال دمكرات) فرورفته بودند وبه همین دلیل زماني كه جمهوري تشكيل شد ،فقط سوسيال دمكراتها وکدت ها و اسرها جمهوري درست نكردند، بلكه مسلمين نيز در فكر تشكيل جمهوري بر آمدند ،اما فقط خواهان بعضي از امتيازات و درخواستهای بسیار ناچیز بودند؛ يكي حقوق برابر با روس ها و ديگري گرفتن زمینهایشان كه روس ها گرفته بودند.

از بدترين اعمال غلط اینگونه مسلمانان به اصطلاح متمدن اين بوده است كه با نزديك شدن انتخابات «دوما»براين شدند كه در حزب «كانستوتتسيون دمكرات» قرار بگيرند،همان وقت در «دوما» معلوم است كه نمايندۀ خودشان را در فراكسيون خودشان در حزب «كدت ها» درست مي كردند در نتيجه فراكسيون مسلمين تكه تكه شدند، و چند قسمت شدند؛ يك قسمت آن «گروه رنجبران مسلمان،ازكشاورزان و كارگران حمايت مي كردند»یکی قسمت بزرگ دیگر «اتفاق المسلمين» بود كه فقط از پولدارها حمايت مي كردند.

اما يك سیاست تیمارستانی ديگري رخ داد؛ زماني كه در سالهاي ۱۹۱۷-۱۹۱۸قدرت مسلمين در اوج خودش بود، مسلمين از يك خودمختاری محلی تحت حاکمیت سکولاریستهای کمونیست صحبت مي كردند ،كه در آن شريعت  اجرا گردد نه  اینکه حكومتی اسلامي بوجود آید . رادیکالترین مسلمانها چي طلب مي كردند؟ نوعي فدراليسم را در داخل روسيه ی سکولار کمونیست طلب مي كردند. وقتي كه اين سندهاي تاريخي را در همان وقت مي خوانی تعجب مي كني كه اجداد مسلمانها همان وقت چگونه با جاهليت ملحق شده و معتهد به قبول حاکمیت کفار مي گشتند، در حالی که اگر کمی به خودشان زحمت می دادند می توانستند وضع مسلمین را در حدی که لیاقتش را داشت قرار دهند.

اواخر ماه نوابر واول ماه دسامبر سال ۱۹۱۷در شهر «قوقان»در وادي فرغانه ازبكستان يك «سيرز» تشكيل داده و شوراي مردمان تركستان رادرست كردند. ازاین شورا ۳/۲مردم بومي و۳/۱روسها و يهوديها بودند و جمهوري خود مختار قوقان درست شد. رهبريت حاكميت و نخست وزير«مصطفي چوقاي» معاونش سلطان شاه  احمد اف وزير ارتش عبيدالله حجيف، وزير كشاورزي و آب «يورالي اگايف» وزير تجارت عابد جان محموداف.

در اين انتخابات علني به اصطلاح دمکراتیک،وزير امورمالي كه مهمترين منصب بود در دست سالامون ابراماویچ گلشولد بود. عجیب است که این اشتباهات هنوز وجود دارد . باور كردنش محال است وتعجب مي كنم كه در عرض بیشتر از یک قرن گذشته  رهبران پاکتی همين جوري بودند و الان هم همينجوري اند و تغييري نكرده اند.

۱۷ الی ۲۳ماه ژوئن سال۱۹۱۸درشهر «قازان» تاتارستان «كمیسريت مركزي مسلمانها»را درست كردند. در اين كميسريت با اشتراك مسلمانها ی كمونیست ؟!  با کمونیستهای پتروگراد،قازان و استراخان كنفراسی تشكيل دادند.امروز زماني كه اسم كمونيست مسلمان به گوشهايمان مي خورد ،يك اسم مسخره و کمدی  است . اما متأسفانه در آن دوران اين اسم يك اسم عادي و طبيعي بود. حتي يك گردان ۵۰۰۰نفري از مسلمان هاي ارتش سرخ  وجود داشتند ،آنها در تصرف كاخ پادشاهي قديم تزار در پتروگراد شركت داشتند .(امروزه هم نام سکولاریست مسلمان جای کمونیست مسلمان را گرفته است ) متأسفانه اين واقعيت بود!

اين جريانات توهمي سوسياليستي سالها ي زيادي فكر مسلمين را به خود مشغول كرده بودند، واين تئوري هاي غلط تا اواخر دهه ی ۷۰ قرن بيستم نصرانی، حاكم بودند. من اين مثالها را براي به محاكمه كشيدن اجدادمان نمي آورم ،  چون ما در همين دهه ی ۹۰ قرن بيستم و حتی قرن حاضر از آنها بهتر فكر نمي كرديم. بلكه شرايط وامكانات ما بيشتر بود ،برای ما امكان تجربه گيري از حركات اسلامي قرن بيستم وجود داشت،مقصد من از اين مثالهاي تاريخي اين است كه براي شما مشخص كنم كه اين اشتباهات را هر نسلی تكرار مي كند وتنها در شكل ولغت جاهليش فرق مي كند .لكن اشتباهات همان است كه بوده .قبلا «دوما »بود الان«پارلمان؛قبلا سکولاریستهای کدت ، اسر ، بلشویک و….بود، الان سکولاریست های دمكرات ،سوسيال دمكرات و…

در اول سال۹۰ زماني مسلمين «سی اس» (کنفرانس، شورا، قورتای) تشكيل دادند؛ ودر اين كنفراس حزب نهضت اسلام را به وجود آوردند. خیلی زیاد تلاش كردند تا اينكه از  وزارت قاضيان  شوروی مجوز گرفتند .حتي درباره اين  امور ياد آوري كردنش هم  كمي خجالت آور است كه  بگوئیم گرفتن چنین مجوز بی ارزشی سخت بود. خوشبختانه شوروي ها تكه تكه شدند قبل از اينكه شوروي ها به حكومت مسلمين اعتراف كنند. خوشبختانه الله نشان داده كه اعتراف ديگران به اسلام بايد با جهاد صورت گيرد تا ديگران به ما اعتراف كنند. همه چيز امروزه باز تكرار مي شود امروزه مسلمين با سکولاریستهای  دمکرات فرق و تناقضی نمي بينند، ما قبلا”دراين باره صحبت كرديم.

يك كار تعجب آور ديگري وجود دارد كه باز تكرار مي شود؛ اينكه در زمانی که نسل کشی بلشویکهای سکولار سوسیالیست از مسلمین شروع شده بود ؛وقتي كه  كلا”روستاهاو مردم بيچاره ی تركستان  توسط سربازان بلشویک در قساوت کامل كشته مي شدند ،به جاي مقابله وجهاد عليه آنها، اين طبقه فرهنگي مسلمان مي خواستند كه اين خبر را به گوش سازمانهاي جهاني برسانند . انگار بلشویکها از اروپائيان خجالت مي كشيدند ودست از كشتار بر مي داشتند. همين كاري كه  الان اين طبقه فرهنگي مسلمان دوباره دارند انجام مي دهند.

اين فاحشه بازي سياسي كه اروپا براي حقوق بشر آه و ناله مي كند؛ مسئله ی امروزه و تازه ای نيست، بلكه اين امري است طبيعي كه جامعه ی جاهلی سکولاریست غرب ،قرنه ها ست خودش را با آن منطبق و هماهنگ كرده است.

البته غير از ليبرالهاي به اصطلاح مسلمان كساني ديگر هم بودند كه از آموزش هاي فرهنگي برخوردار بودند، اينها امامان مساجد و غيره بودند كه مي دانستند منهج اسلام با ديگر مناهج فرق مي كند. يكي از اين امامها اوزون خواجه سالتنسكي  رحمه الله گفته است كه هميشه بين خوك سفيد و خوك سرخ هيچ فرقي وجود ندارد (روسهاي كافر را به رسم عادت ،در آن مناطق، خوك مي گويند )اين طبقه از مسلمين مي دانستند كه عليه كفار فقط يك راه مبارزه وجود دارد و آن هم جهاد مسلحانه است؛ اين ها در حد توانشان كوشش كردند كه اين وظايف را انجام بدهند.

اين مسلمين نمي خواستند زير چتر استعماري روسها زندگي كنند. به همین دلیل مجاهدت  غيرتمند مجاهدين بعد از  امام شميل تا الان قطع نشده است .

از ۱۸۷۷ در چچن وداغستان پشت سرهم و پیوسته  اين آتش جنگ و جهاد شعله ور شده است. در چچن رهبر مجاهدين علي بيك خواجه و در داغستان خواجه محمد ساغرت لنسكي بود. اين قیامها گاهگاهی از طرف روسها سركوب می شد ؛امّا به كلي از بين نرفته وتوانسته اند الان خودشان را به زمان ما برسانند. امروزه نسل جديد مجاهدان در قوقاز نسل اندر نسل همچون یک فرهنگ مستحکم و با دوامی جهاد را قبول كرده اند.

چهره جوانان مجاهدامروزه از ايمان درخشيده و روشن گشته  است. اين جوانان جسور ، به الله توکل مي كنند واكثر اين مجاهدان در هنگام نبرد بر كفار برتري دارند .در اين مبارزات بايد تجربيات نسل گذشته را بدانيم و واقعيت امروزه را نيز بايدخوب بفهميم، و اين تجربيات را با درك صحيح وضع موجود ی كه در آن زندگي مي كنيم ،تطبيق دهيم.

مسلمين بايد دائم بر خود ياد آوري كنند كه مسئلۀ اساسی اين است كه قانون و حكم الله را در زمين مستقركنند واين كار زياد آساني نيست. شريعت را مستقر كردن  از طریق در تظاهرات شركت كردن ويا تعیين يك رهبريت از طريق انتخابات پارلماني صورت نمي گيرد. براي اعلاءكلمة الله واجرای حکم و شریعت  الهي، وجود يك جماعت اسلامي مسلح كه حاضر است خودش را فدا كند لازم است. اين گونه جماعتها نيز در كنفرانسها و پارلمانها و مراسمهاي چاي خوري دوستانه و قهوه خانه های سياسي بوجود نمي آيد. ا

البته من با مجالس و كنفرانسها یی که در آن مسلمین حاکم باشند مخالفتی ندارم، اما در اين کنفرانسهای موجود، كسي به كسي نيست ، هر چند كه در آن آدمهاي مسلماني نيز پيدا مي شوند. امّا فقط در جهاد مسلحانه است كه مسلمين مثل فولاد متحد و قدرتمند مي شوند كه ثمر بخش باشند. فقط در جهاد با كفار بهاء و ارزش حقيقت فهميده مي شود واساس مستحكم سازمان درست مي شود. به همين دليل الله در قرآن در ضمن حرکت مبارزاتی و تطبیق تدریجی شریعتش در زمین اشتباهات رسول الله صلي الله عليه و سلم را بيان مي كند .[۱] و بدین ترتیب  بود که، اساس مستحکم سازمان و هسته ی اولیه ی قدرتی که می خواست برای کل انسانها نجات بخش باشد، شکل گرفت .

نفرات جماعت مي دانند كه امتحان شدن در جهاد كافي نيست ،آنها خودشان را بايد برای دوران آرامش آماده كنند و امكان دارد اين دوران سنگين تروحساس تر از زمان جهاد باشد. آیا اينگونه هسته وسازماني امروزه در قوقاز هست؟ بله،اينگونه هسته ی کارآمد؛جماعت و سازمان مجاهدين قوقاز است.

در برابر این هسته های مختلفی که در سراسر سرزمینهای مسلمان  نشین بوجود آمده اند ؛اسلام با آنكه تكميل است امّا باز به انسان در این دنیا اختيار داده شده كه آنرا بر گزيند، يا راههاي كج وانحرافي ديگر را در پیش گیرد. قرآن هم جمعيت انسانهاي مؤمن و غير مؤمن،هم قوانين نشان را ، هم حالاتي كه هر انساني كه در آن مي افتد را تعريف و تشريح مي كند. امروزه شركياتي ماننددین سكولاريسم و مذاهب آن چون سوسياليسم،سوسيال دمكراسی ، ناسیونالیسم و….ازهمان سادگي بت پرستان خارج شده وشكل فرا گير ايدئولوژيك و جهانبینی به خودش گرفته وقلمرو ديدگاهايش را گسترش وهمه گير نموده است، وگرنه كفر و شرك وگمراهی همان است كه بوده، اما در يك نام و رسم جديد و با امكانات و ادبيات امروزي وبه اصطلاح مدرن تري.

امروزه مشركين ازبسياري از اسباب قدرتمند اسلامي استفاده مي كنند. واگر اکثر رهبران مسلمین را بارهبران مشرکین و حتی مرتدین ،درانتخاب  راه وسياست صحیح ريسدن به هدف سازمانی و جماعتی، (که برای کسب قدرت و تحکیم قوانین مخصوصشان برپا کرده بودند) مقایسه کنیم ؛ خواهیم دید که رهبران كفر همچون لنین، هیتلر و…راه را بهتر پيدا كرده اند.

البته اين مثالهاي ماركس، لنین، هیتلر، سکولاریسم، لیبرالیسم، سوسیال دمکراسی، کمونیسم و…براي چه لازم است؟ مگر چيزهاي ديگري نيست كه ما ياد بگيريم؟ البته شما زياد عجله نكنيد.اين سند تاريخي جديدی در زمان ما است، ما نبايد در مورد سند تاريخي روز بي احتياطي كنيم.

ما بايد تحليل كنيم كه سکولاریستهایی چون لنین، مائو، کاسترو، حافظ اسد، صدام حسین، آتاتورک، هیتلرو….با آنكه عقاید و برنامه های آنها بر مبناي دروغ وتوهم پاگرفته بود، اما آنها توانستند كه يك سيستم و حكومت مورد دلخواهشان را درست كنند. اما پیروان عقيده و مكتب زندۀ اسلامي، با آنكه یکی دو قرن از فعالیت مستمرآنها گذشته و آنهمه زحمت كشيده شده،(غیر از مدتهای کوتاهی در نقاط مختلف) هنوز نتوانسته اند يك حكومت مطلوبی را درست کنند که مجری شریعت و دستورات دين باشد وهميشه در آروز و خيال زندگي مي كنند؟فقط داشتن تعليمات حقيقي و صحيح براي غلبه كردن ضمانت نمي دهد،بلكه بايد با قاطعيت و مداومت ،با شرایط عینی و درست مبارزه خود را تطبيق داد .و قانون سنتهاي الهی وتاريخي و قوانین  علم مبارزه ی نوین و کانالهای امروزیش، روانشناسي توده ها و…را در نظر گرفت.

اين عقايد با آنكه غلط بودند، اما چون از تكنولوژي اسلامي و صحيح استفاده كردند، به اهدافشان رسيدند.اینها تجربيات تاريخي اسلامي را در مسير غلطش مورد استفاده قرار دادند. مسلمين بر عكس؛ پیروی كردن از قرآن و سنت را تبلیغ مي كنند،اما در واقعیت و هنگام عمل، قطب نما ی کفار و سکولاریستها و تعليمات دروغين امروزي آنهاست  كه به صورت مد درآمده،و بسیاری از رهبران مسلمین به صورت سطحي آنها را گرفته و عمق قضيه را در نمي يابند.

براي اينكه حرفايم را مستند کنم مثالي مي آورم كه، چگونه انقلاب در روسيه پيشرفت وبه سوسياليسم وكمونيسم ختم گرديد؟:

اواخر قرن ۱۹اولين گروه انقلابي مارکسیستی تشكيل گرديد . آنها آهسته آهسته با هم جمع شدند ويگانه حركت سوسيال دمكراتيك را تشكيل دادند . به اين ترتیب در داخل سيستم حكومتي موجود ،يك سازمانی متولد شده كه از همان ابتدا هدفش منهدم كردن اين سيستم ،وبوجود آوردن يك سيستم عادلانه بود. آنها تعليمات خودشان رابراي نجات دادن بشريت مطرح كردند و تناقض اين تعليمات سوسيالیستي را با تعليمات ديني انكار نمي كردند. آنها مي دانستند كه توده ها  با هر تعليماتي مثل دينشان برخورد می كنند. آنها در مورد دين، از دين آتئیسم (بي خدایی)صحبت مي كردند.

در همين زمان «لونه چالسكي» در مورد مارکس مي نويسد: روشن است كه مارکس ادامه دهنده ی كار پيامبران است چون آنهابه عدالت هم تشنه  بودند اما عشق به ماركس از زمان ظهورش به خاطر نبوغش بوده واين خللی در رشد عقايدش بوجود نمي آورد. و بزرگترين عقيدۀ پرولتری را يهودي ها به انسانيت تقديم كردند وتا ابد بردوام است وخاموش نمي شود» این روشی بود برای ديني مطرح كردن كمونيسم!!! [۲]

ماركيست ها تعليمات خودشان را در كل طبقات جامعه پخش مي كنند.اساساً بر روی طبقه ی كارگران ،فرهنگيان ودانشجويان تمرکز مي كردند ؛ كاپيتال ماركس را نه فقط کارگرها ،بلكه حتي  بلشویکها هم نخواندند. بلكه فقط به صورت استثنايي بعضي از يهوديان فرهنگي آنرا خواندند. واین را جوري جلوه دادند كه اين دينی شدن عقاید ماركس با نخواندن مطالب آن خللی وارد نمي كند!!

بلشویکها تعليمات خودشان را با ايمان وقاطعيت تبليغ مي كنند.چون انسان در فطرتش گرايش به عدالت وجوددارد، آنها از اين حس فطري استفاده می کردند. وچون يك لايه از جامعه هميشه در حال  اکتیو بودن وفعال است، سعي مي كنند اين لايه را به طرف خودشان بكشانند.

حكومت ها دنبال اين انقلابیون مي افتند،زنداني مي كنند ،تبعید مي كنند، گاهگاهی اعدام می کنندو…اماانقلابیون با مقاومتشان اساس و شیره ی سازمان و استحکام درمبارزه را كسب مي كنند .وقتي كه حالت سياسي خيلي سنگين تر مي شود ،رهبريت بلشویکها به اروپا هجرت مي كند .اين فرار كردن عادي نيست .اين دوري از صحنه ی مبارزه نیست .آنها بيكار نمي نشينند ،بلكه ارتباطشان را با سوسيال دمكراتها تقويت كرده و از كوچكترين امكانات جهت پيوندبا پرولتاریای جهان استفاده كرده و ازتجارب همه بهره مي گيرند .بد شانسي آنها در اين بود، كه هنوز پرولتاریای اروپا در آن زمان ،آماده ی انقلاب نبودند.لكن اين بلشویکها را دلسرد  نمي كند .

آنها تعليمات خودشان را در كارگاهها، شركتها، كارخانه ها، اردوی سربازان ،جبهه جنگ و…..ادامه مي دهند. وبه حدي مي رسند كه تا آن زمان كسي نديده بود . يك حالت تعجب برانگیزواستثنايي بوجودآورده بودند که سربازان ، با سربازان دشمن مثل يك برادر برخود كرده وهمديگر را در بغل مي گرفتند. بلشویکها با آنها مطرح مي كنند كه اين جنگ ،جنگی استعماري است وفقط سودش به ناسيونال بورژوازي مي رسد و كارگران هيچ سودي نمي برند، ونبايد براي منافع صاحبان كارگاه ها ي كوچك و بورژوازي بجنگند بلكه بايد براي منافع خودشان بجنگند ولوله تفنگهاي خودشان به طرف کاپیتالیستها وسرمايه داران بگردانند .مثل اينكه در راه مذهب كمونيستي، يك جنگ الهي شروع شده بود .اين فعالیتها برای ما ، فعاليت گام به گامی كه اولين مسلمانهاي صدر اسلام انجام دادند  را ، ياد آوري مي كند.

بلشویکها منبع تعليماتشان را نوشتند، اما اين خود بخود ارزشی ندارد ،مهم اين است كه چگونه اين عقايد دروغين در جامعه به مردم حركت داد،و آنها را به طرف كمونيست ها كشاند، و منتهي به تشكيل حكومت و كسب قدرت سياسي جامعه گرديد. اين مهم است. ماركس مي گويد: فلاسفه از جهات مهم به دنيا نگريسته اند، اما اين مهم نيست. مهم اين بوده است كه چگونه مي توان اين دنيا را تغيير داد.

ماركستها با آنكه  مي دانستند كه هرعقيدۀ بشري ناقص است، با طبقاتي كه از اين عقيده باخبر بودند جر و بحث نمي كردند .بلكه به سراغ انسانهاي خالي الفكر در مراكز مختلف كارگري و دهقاني ودانشگاهي مي رفتند وكارشان را كلا”با شعاروتنفر و كينه از تمام غیر کمونیستها (ولاء و براء) به پيش بردند، و در اين راه از بسياري از ابزارهاي ديني واسلامي در راه هدف پليدشان بهره گرفتند. بعنوان مثال:در جنگ دوم جهاني استاسين سربازان را با اين شعار به جنگ مي فرستاد:«كروفيو سیمیت گريهي پرت رودينوي» يعني گناهانت را براي دفاع از وطن بشور. يعني هر زخم و…كشيدي ، وحتي اگر كشته شدي، از گناهانت كاسته مي شود… . فداكردن جان خود (استشهادی)به خاطر وطن و استالين و اوج ايمان خودشان را نشان دادن به صورت یک فرهنگ و مد رایج در آمده بود .

شورا:كه در سیستم اسلامي اساسي ترين پر نسيب قانوني است، بلشویکها اساس حكومتشان را بر مبنای شورا قراردادند. و بدین ترتیب مردم عادي احساس اهميت داشتن خودشان را بالا بردند، و براي خود اهميت قائل مي شدند و به خوبی احساس می کردند که در این سیستم جدید داراي اعتباروارزش هستند.

اروپائيان خيلي دوست دارند كه اسلام را دين خشونت، قتل وکشتار و تحمیل عقيده بر دیگران بدانند وعامل گسترش آنرا زور وشمشیربدانند. اما واقعيت وجود عدالتي است كه در اسلام وجود دارد، وهمين باعث گسترش آن شد. كمونيستها با درك اين عامل اساسی که باعث گسترش اسلام شد، خودشان را وعقيده اشان را عدالت گرا خوندند و درتقويت اين شعارو گسترش آن كوشيدند ….به عنوان مثال: زمانی که تروتسکی از جبهات جنگ ديدن مي كرد و فرماندهان ظالم را محاکمه  و با آشکار شدن ظلم شان تیرباران شان می کرد، از هزاران ساعت تبليغات رهبران بلشویک تأثيراتش بيشتر و عميق تر بود. يا زماني كه پسران نماينده های شوراي عالي سياسي حكومت در ميان سربازان عادي مي جنگيدند و كشته مي شدند ویا هنگامی که خانم رهبريت عالي،  خیلی راحت ، با مردم عادي وكشاورزان هم صحبت می گردیدو….. اینها به اضافه ی نمونه های دیگر ،تماماً  استراتژی ها و تکنولوژیهای قدرتمندی بودند که بلشویکها از روش مبارزاتی اسلام جهت هدایت مبارزه و مردم ،در راه تحقق عقاید باطلشان ،به عنوان اسبابهای قدرتمند ی استفاده کردندو…

امروزه از مبارزات و یا مقاومت مسلمين  و روش کفار در جنگ با مسلمین ، مثالهای بسیار زیادی را می توانیم بياوريم: مثلا” آمریکا و ناتو از استراتژي شريعت استفاده مي كنند؛ امّا مسلمانها با قواعدي كه سازمانهاي بين المللي گذاشته اندعمل مي كنند . شريعت از مسلمين طلب مي كند كه اگر  دشمنی قواي خودش را به سر حد و یکی از مرزهای مسلمين مي آورد؛ يا حتي يك زره علائم نزديكي یا فكر حمله به مرزهاي مسلمين پيدا شد، بايد با آنها جنگيد،يعني براي جلوگيري از نبرد، بایدنبرد کرد . امريكاواسرائیل،ايران را به نبرد نقطه اي (پيشگيرانۀ هدفمند) تهديد مي كنند .چون ایران را براي نظام صهيونيستي خود يك تهديد مي دانند، آمریکا و اسرائیل به استراتژي شريعت اسلام عمل مي كنند؛ اما در عوض حکومت مذهبی ايران طبق قوانين بين المللي دیکتاتوری سکولاریسم در سازمانهای فرمایشی سکولاریستها، با آنها در برابر تهديداتشان عمل مي كند.و اگر واکنش ایران خیلی زياد باشد ميگويد: اگر آنها با ما بجنگند ما هم با آنها خواهيم جنگيد واين انتهاي واكنش آنها است .

با این توضیحات،ما الان دوباره به روسيه ی قبل از انقلاب اكتبر بر مي گرديم و درمورد احزابي كه در راهپيمائي و تظاهرات ها بدنيا آمده اند  بحث خود را دنبال می کنیم  …

اوايل قرن بيستم كه شاه روسيه ی تزاری  ترتیب تغيرات ليبرالي و آزاديهاي نسبي را درکشور داد ؛ مسلمين در همين وقت چكار مي كردند؟

قبلا”گفتيم كه مسلمين در همين وقت از لحاظ فرهنگي و سياسي فعالتر شدند،كتابهاي اسلامي ،خبر نامه ها،روز نامه ها،مجلات خیلی چاپ شدند. هر جا كه مسلمین زندگي مي كردند مدرسه، مكتبها و كلاسهاي ياد گيري زبان عربي باز شده بودند. اینها همه اش خوب است ،ما با اين مخالفتي نداريم، اما در اينجا يك جای كار اشتباه است، و آن اینکه این مسلمانها همچون بسیاری از مسلمانان امروزه، فكر مي كردند كه فقط توضيح دادن دين اسلام كافي است .لكن تربيت و تعليم مرز و سر حد يك مرحله ی مقدماتی  از مراحل مختلف كار است . در آينده و مراحل بعدش، بايد براي درست كردن حكومت شريعت با كفار بجنگيم . زماني مي آيد كه فقط با نبرد و جنگ ،دعوت اسلامي و مراحل بعدی تعلیم و تربیت صحیح اسلامی مستحكم مي گردد. کسی که می خواهد رانندگی یاد بگیر ، معمولاً دوران مشخصی را به خواندن آئین نامه ی رانندگی و تعلیم وتربیت قبل از امتحان می گذراند . و پس از گرفتن گواهینامه مهارتهای عالیش را در ضمن مراحل بعدی کسب می کند . چون با موقعیتها و پیچ و خطراتی مواجه می گردد ،که در ضمن دوران آموزش هرگز با آنها برخورد نمی کند ، حتی اگر دوره ی تعلیم وتربیت اولیه را نیز سالهای سال در مراکز آموزشی ادامه دهد.

حالا باید ببینیم که مسلمین برای مراحل بعدی و از جانب سياسي و براي فعاليت سياسي و عملی پس از تعلیم وتربیت چه برنامه ريزي داشتند؟ قبلا” ياد آور شديم كه مسلمينی كه به اصطلاح با فرهنگ ومدرن بودند، اكثراً اهتمام خودشان را به راهپيمايي دادند و خواهان نوعي خود گراني ضعيف در چارچوب قوانين روسيه ی تزاری بودند. لكن عده اي از مسلمين مي دانستند كه بر پا كردن خود گرداني شريعت ،در زيرسايه قوانين كفار ،نوعي كار احمقانه است. وتنها با ولاء وبراء ومرز قرار دادن ميان كفار و مسلمين، با جهاد می توان حكومت اسلامي را درست كرد .آنها (خدا رحمتشان کند) جنگ مباركشان را شروع كردند ورفتند ؛ امّا چرا به هدفشان نرسيدند؟

هيچ جاي شبه نيست كه مجاهدين با اخلاص و جهت طلب رضاي الله به ميدان نبرد رفته بودند. ما برای خود و اجدادمان به خاطر عدم موفقیت جهاد و عدم تشکیل حکومت شریعت ،دعا و طلب بخشش مي كنيم . گناه این عدم موفقیت برگردن تمام مسلمين است. لكن مقصراساسی ،كه باید جوابگوي نزدالله باشد ، رهبران مجاهدان هستند و مسئولیت اصلی این فجایع بر گردن آنهاست. رهبريت و امیرها مأمور شده بودند به رهبريت كردن جهاد .هر كسي كه در رهبريت مجاهدين است بايد طبق قرآن و سنت عمل مي كردند. استراتژي صحيح را انتخاب مي كردند، واز سياستي وزن دار وتاكتیكهاي نرمش پذير استفاده مي كردند.

اكثراً ما مشاهده مي كنيم كه شجاعت وجسارت مشكل مجاهدان را حل نمي كند، بلكه دانش وعلم رهبريت در بسياري موارد كار ساز مي گردد. اگر مسلمانان هر كاري را در سرجايش انجام مي دادند، خداوند كه وعدۀ پيروزي را به بندگانش داده بود، به اينها هم مي داد. لكن چرا تا اكنون جهاد جز در پاره ای موارد، با موفقيت منجربه تشكيل حكومت شريعت نگرديده است ؟ جواب این سؤال  نزد همانهائي است كه آنرادنبال كرده اند. امّا وظيفه ی من در اينجا ،فقط يادآوري كردن بعضي از اين دلايل است . اشتباهات اساسی اينها هستند:

  • مسلمينی که با توجه به معیارهای فرقه ی ناجیه ای که رسول الله صلی الله علیه وسلم شناسانده، به جهاد اعتراف داشته وفعالند؛اكثراً تنظیمات و سازماندهي خودشان را هنگام قيام عمومي و راهپيمائیها انجام مي دادند.
  • گروهها و جماعتهای نظامي مختلفی را در یک منطقه ی مشخص با توجه به یک مشخصه  وعلامتی محلی،  وبا يك مرشد ورهبريت محلي واستادان محلي كه اميران و رهبران بر اساس زبان ولهجه و….انتخاب می شدند ، به وجود آمدند . و بدین ترتیب جماعتها ، پرچمها، رهبران و مرشدان غیر لازم بيشتر شدند.
  • رهبريت عمومي حرکتهای اسلامي اكثراًدر راهپيمائیها انتخاب گشته اند. از اولين تجربه معلوم است كه هر رهبريت حزب ،يا سازمان يا حتي حكومت هم، كه در راهپيمائیها مشخص مي گردد عمرش طولاني نيست .

اين همه اشتباهات به خاطر اين است که يك گروه سازمان يافتۀ انقلابی حرفه اي ،كه از اول خودش را برای اين آزادي آماده كرده باشد، وجود نداشت .يعني يك جماعتي كه صف خودش را، با ایمان و روبرو شدن با تمام امتحانات و شكنجه ها، تبعيد و مقاومتها ،از كفار جدا كرده و آبدیده گشته باشد و خودش را براي يك چنين روزي آماده كرده باشد، وجود نداشت.

بايد يك چنين گروهي در داخل همان سيستم ظلم واستبداد درست

مي شدند وپس از آزمايش و سختي آبديده مي گرديدند، فقط يك چنين تنظيماتي كه در زير آنهمه فشاروسختي ها پرورش يافته باشد، مي تواند در برابر سختي ها ومشكلات عقب نشيني نكند. اينها كه در همان اوایل تشكيل گشته اند الگوي ديگران مي گردند . نبودن اين گروه و امت برگزيده درهنگام سقوط رژيمهاي ديكتاتور، باعث سرنگونی و شكست مسلمين نيز مي گردد. مسلمين در این موقعيت مثل دانش آموزي مي گردند ،كه ناخودآگاه اعلام امتحان شده، و وي در سر جلسه آمادگي امتحان را ندارد وشانسی وارد ميدان مي گردد، وسرگشته وحيران مي گردد، وديگران صاحبش مي گردند.

اين نشان مي دهد كه در اين حالات، مسلمين داراي يك استراتژي طبيعي وزنده نمی گردند؛ بلكه جاهلانه، استراتژي خود را ،با تغيير رنگ دادن و زود زود عوض شدن با خواسته هاي دیگران قرار مي دهند ومي شوند حزب باد ويا نهايتش کار اساسی شان می شود مقاومت در برابر ديگران . وانقلاب مسلمين دراين حالت، شكل مقاومت مي گيرد . ودراين شيوۀ مبارزه كلاً شانس پيروزيش از بين مي رود.

شما نبايد فكر كنيد كه ما با راهپيمائيهاي عمومي وخشم عمومي  مخالفیم ، چه بخواهيم چه نخواهيم  راهپیمائی درست مي شوند. ما نمي توانيم به آمدن صبح يا آمدن بهارو پائيز و فصلها بگوئيم بد يا خوب هستند. چون اينها قهری اند ،بد اين است كه ما خودمان را براي صبح يا شب يا آمدن پائيز و زمستان آماده نكرده باشيم.

هر سازماني بالغ که از دستورات و سازماندهي نظامي اش پيروي صحيح مي كند،از راهپيمائي مي تواند استفاده مناسب را ببرد. و اگر آماده باشد مي تواند با هدايت راهپيمائيها و هدايت آن در جهت اهدافشان بهره ببرند . بلشویکها از راهپيمائيها بعنوان يك سلاح قوي استفاده مي كردند. در اينجا بايد بفهميم كه سازماني كه در ضمن راهپيمائي بوجود مي آيد يك چيز است و سازماني كه راهپيمائي را تولید و یا هدايت مي كند چيز ديگري است .وايندو با هم كاملا  متفاوتند .

تمامي جماعتها مدعي اين بوده اند كه تابع قرآن وسنت اند؛ امّا در عمل اكثراَ به انحراف رفته اند . گفتن همۀ  علتها بحث را طولاني مي كند ،امّا به بعضي از آنها اشاره مي كنيم:

مردماني كه به مدت زيادي تحت سلطه رژيمهاي كفري و استبدادي زندگي مي كنند ، آداب و رسوم غلط جاهلیت ناشی از ظلم و استبداد، در زندگی آنها بي اثر نيست . وقتي كه كفار  و سکولاریستها با تعيين شروط و ظوابط وقوانين عملی ، مسلمان را مجبور به عمل مورد دلخواه خودشان مي كنند، هرچندكه تعليمات اسلامي قويتر هم باشد، چون در زندگي پياده نمي گردد، تأثير زيادي بر عمل نمي گذارد. انگار علوم اسلامي مسيري را مي پيمايد و زندگي عملی مسلمین در سايه جاهليت، مسير ديگري براي خودش دارد. (مثل قوانين سکولاریستی در ترکیه، ازبکستان، چین سوسیالیستی و….). طولاني بودن در اين حالت، كه علم در زندگي دچار تناقض مي گردد و در زندگي نوعي  چندگانگی درست مي كند؛ متأسفانه در قلب و درون مسلمين نوعي توافق كردن و هماهنگي با سيستم جاهليت را بوجود مي آورد. اين مصیبت و دایره، دوراني شده است . [۱]از ميان برداشتن اين دايره ی بازدارنده، از طریق تولد جماعتي به وقوع می پیوندد که با ولاء وبرلاء ، به ضدیت و انكار كفر پرداخته و اعلای كلمه الله را سر لوحه ی برنامه ی خود قرار داده وديگران را سر جايی که برایشان تعین شده قرار دهد . مسلمان سر جایش و کفار و مرتدین هم سر جایشان .

عقلاً با جهانبینی غلط و ذهنيت نادرست، نمي توان يك جمعيت و سازمان صحیحی را ساخت .در اين حالتی که جاهلیت موجود و دیکتاتوری سکولاریسم  بوجود آورده؛ اگريك جماعت صحيح هم ساخته شود، بيشتر فشارهاي جسمي و روحي از جانب حكومت مستبد حاكم نيست. بلكه از جانب همين مسلمينی است،كه با افكار فاسد موجود پرورش و رشد يافته و با وضع موجود جاهلیت سازش و توافق حاصل کرده اند. در اين حالت بعضي از افراد جماعت كه توان اين فشار جسمي و روحي را ندارند دچار نوعي عقب نشيني مي گردند كه شايد آن را تاکتیک فرهنگي ناميد، امّا اين هم يك عقب نشيني است . مثلا باخانواده اش در مورد خواسته های جاهلیشان سکوت کرده و ديگر درگير نمي شود، توضيحات نمي دهد، ریشهایش را کوتاه کرده و…..

از ابو سعيد روايت شده است كه رسول الله صلي اله و سلم فرموده است : بين شما كسي خودش را كوچك نكند. صحابه پرسيدند: اي رسول الله چگونه بين ما كسي خودش را كوچك مي كند؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: يك نفر در يك حالت مي افتد كه مي بايست به خاطر الله كلامي را مي گفت امّا اين كار را نمي كند. روز قيامت الله از او مي پرسند چه چيزي باعث شد كه حرفي را كه مي بايست بزني نزدي؟ او جواب مي دهد ، ترس از مردم، الله مي فرمايد : در حقيقت من لايق تر هستم كه از من بترسي …[۲]

اين برای مسلمان،يك مرحلۀ مهمی است كه قدرت روحي و قدرت ايمان و قدرتي كه راهي را كه انتخاب كرده مشخص مي شود .در اين شرايط اعضاي بيداري اسلامي  یعنی هسته و بنيادش شكل مي گيرد.

در مورد رهبریت هم ؛ مسلمانها متأسفانه رهبري را بر مي گزيند كه از قابليت زيادي برخود را نيست .بر خلاف صحابه و خليفه هاي مسلمين، مثلا رهبريت پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم از هسته وبنياد اصلی سابقین یعنی مهاجرين انتخاب شد. امّا اكنون چي؟

توضیح در این مورد وقت زیادی می برد، اما به دو مورد از نگرانیهای اساسی رهبریت موجود در مقایسه با رهبریت سابقین که در یک نسل دو امپراطوری را منهدم کرده و آنهمه انسان مظلوم و ستمدیده را  از جور ظالمان نجات دادند اشاره می کنیم ؛ هم اکنون در بسیاری مواردجماعت وقتي كه بزرگتر مي شود انقلاب را تكميل نمي كند، بلكه در مراحلی بسیار ابتدائی  آنرا متوقف مي كند،كه باعث گندیدگی آب،آشوب، تفرقه و…..مي گردند .كه اينهم به ضعف در رهبريت بر مي گردد. [۳]

مورد دیگر اینکه تمامی رهبران  ادعاي اتحاد دارند، امّا طبق نظرات آنها نه طبق شورا  . «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» اين فقط حکم اختیاری از جانب الله برای مسلمین نيست؛ بلكه اين امر الله است .امّا همگي مي گويند «بافكر و انديشه و تفسيرخاص من» اتحاد پيدا كنيم . و آن يك هم همين طور. وهرگز اين اتحاد بوجود نمي آيد. چون هيچ يك در سايه شورا استقلال ديگران را به رسمیت نمي شناسد.البته اين به معني اتحاد با كساني نيست كه مثل سگ به كفار و ديكتاتوري سكولاسيم خدمت مي كنند، بلكه اتحاد بر اساس اصول کفر به طاغوت ، ولاء وبراء بر فهم گذشتگان صالح اين امت و درک وضع موجود است. چون عده اي آگاهانه از دايره اسلام خارج شده و صلاحیت اتحاد را ندارند .بلكه در رديف دشمنان قرار گرفته اند . برسرعقايد متفاوت و متضاد هرگز اتحاد حاصل نمي گردد و هرگز نتيجه اش به نفع مسلمين نيست .

جمال عبدلناصربه همراه اخوان المسلمين در جنگ با اسرائيل شركت مي كرد، نماز مي خواند ودر ظاهر عليه شريعت چيزي نمي گفت؛ امّا زماني كه مي گفتند كه جمال عبدلناصر اين كارها را در براي کسب حكومت انجام می دهد و اوعقيده اش بر مبنای سکولاریسم وسوسياليسم عربي است ،اخوانيها مي گفتند: الان اتحاد براي ما از همه چيز بهتر است و عقيده اش بعداَ درست مي شود .امّا ديديم كه مصيبت و فسادش به چه ميزان دامنگير مسلمين مصر وغيرمصر گرديد، وفساد چنين اتحاد ی را به روشني آشكار گردانيد.

امروزه، الحمدلله، افکارتمامي آنهايي كه در ضمن راهپيمائي انقلابات  بوجود آمده  وانقلابات عمومی مشهورشان کرده بود دموده گشته، و در بسیاری از موارد، نزد مردمان فهمیده، از بين رفته يا در حال از بين رفتن هستند؛ و دور دور دولت و حکومت اسلامی و مجاهدينی است كه به اصطلاحات مقاومت و سازش با جاهلیت و فعالیت در زیر چتر قوانین فاسد دیکتاتوری سکولاریسم و مرتدین محلی  لگد جانانه اي زده، و وارد گود مبارزات و نهضت رو به جلو و ترقي خواه اسلامي گشته اند.

 

 

 

فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ‏

وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

اللهم منزل الکتاب مجری السحاب هازم الاحزاب، اهزم سکولاریین ومن حالفهم من المرتدین . اللهم اجعلهم وعتادهم غنیمه للمسلمین . اللهم دمرهم وزلزلهم . اللهم انت عضدنا وانت نصیرنا . اللهم بک نصول وبک نجول وبک نقاتل

 

سرزمین تبعیدگاه و دارالهجره

۲۳رمضان المبارک سال ۱۳۹۵ش

ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

 

[۱]جماعتهای سازشکاری چون اخوان الشیاطین کنونی و سلفی های درباری سعی در پرورش وهماهنگ کردن مسلمین با چنین جوی هستند که جاهلیت  تولید کرده است

[۲]به مضمون

[۳]انصار الاسلام  در امارت  اسلامی  هورامان غربی نمونه ی جالبی برای  ساکنان آنجاست .

[۱]توبه/ ۴۴-۴۳

[۲]ومریدان مرتد سکولاریست کومله ، دمکرات ، پ.ک.ک ، پارتی ،  و… هم مرده هایشان را« شهید» می نامند و مرتدین طرفدار اوجالان شعار «شهید نمی می رد» را درهنگام دفن جسدهایشان برزبان می رانند .

دیدگاهتان را بنویسید