درک وضع موجود عقیدتی جامعه(۳۸۶)

درک وضع موجود عقیدتی جامعه(۳۸۶)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

براي فهم و درك و متقابلاً برخورد با پديده هاي موجود و بافتهاي دروني و در كل موجوديت اين حقيقت انكار ناپذير، روشها و مسيرهاي مختلفي پيشنهاد و  اجرا مي گردند، در اين ميان ديدگاه فرد بعنوان موجودي مختار و آزاد نسبت به يك پديده ، قطعاً در روش تحليلي وي نسبت به آن پديده تأثير قاطعي خواهد داشت.

براي شناخت دقيق هر سيستم و يا شيوة سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و يا مذهبي بايد خود را در آن شرايط تاريخي كه اين ديدگاه و شيوه را پرورانده و ارائه داده است، قرار داد. مثلاً براي شناخت انديشه بوديسم يا كنفوسيوس يا شينتوئيسم در شرق، و يا شيوة شكل گيري دین سكولاريسم به شیوه ی نوین آن بعد از قرون وسطي و رنسانس ،بايد خود را در جامعه آن زمان قرار داد و يا براي شناخت روشها و تفاسير كنوني مذهبي اسلامي بايد به چگونگي انهدام شوراي اولي الامر و تأسيس حكومت استبداد فردي و شرايط جبري پيدايش اين مذاهب توسط پيروان دانشمندان هر قرن، به همان قرن يا سال تولد آن، كه شرايط را براي تولد چنين ديدگاهي از دين فراهم نموده مراجعه نمود.

با اين ديدگاه مشخص ،مي توان به عمده ديدگاهها و نظامهاي موجود و روشهاي مختلف ارائه شده جهت اداره زندگي بشريت، اشاره كرد:

  • دین سکولاریسم و مذاهب متعدد و مختلف آن چون :
  • ليبرال دموكراسي كاپيتاليست غرب (نيز نئوليبرال دمكراتهاي مدعي)
  • كمونيسم كلاسيك جزمي (اعم از كمونيسم رمانتيك يا دموكراتيك يا ماركسيستی ، ماركس جوان يا پير، تنها يا با فردريك انگلس و…)
  • ناسيوناليستي آميخته با يكي از اينها و يا التقاطي از دو مذهب نامبرده
  • چپ جديد يا سوسياليستهاي سربرآوده ناشي از شكست و انحراف انقلابات و انديشه هاي جزمي ماركسيستي و كمونيستي.
  • جهانبيني مذهبي التقاطی زيرسلطه موبدان، خاخامها ، پاپها ، مولويان ،‌برهمنها و…. که التقاطي اند از دين توحيدي و انديشه هاي سکولاریستی  قديمي يا   جديد  بشر ، که به صورت وعاظ السلاطین و خادمین آنها درآمده اند و بر اساس تقاضای آنها فتوا تولید نموده و از کانال آنها به جامعه عرضه می کنند .
  • جهانبيني ديني توحیدی اسلام، كه بدون كوچكترين اعلان جنگي، تمامي روشهاي ياد شدة بالا به ستيز با آن برخاسته اند، چرا كه اين بيداري براي چهار مورد از موارد ذكر شده، مخالف و حريفي سرسخت و بدون سازش، نوپا و تازه نفس، و با مراجعه به مبدأ آن،  حريفي شناخته شده؛ و براي جهانبینی مذهبی التقاطی رقيبي افشاگر، بدون ملاحظه و از بين برنده موقعيتهاي ايجاد شده طبقاتي (چه مادي و چه معنوي) به حساب مي آيد.

صراحت بيان بيانگذاران و بزرگان مكتب ماركسيسم در عين حيله و تزوير پيروان محلي آنان و آگاهي كنوني روشنفكران مسلمان و حتي غيرمسلمان از سراب اين انديشه سر برآورده از گنداب ويرانگر و ريا كار كاپيتاليسم، ما را از تشريح آن كافي است. و به آزاديهاي سياسي و شعارهاي آزادي بيان و انديشه نسبي كه در کاپیتالیسم و پيروان آن بعنوان حربه اي كارآمد و فريبنده و تنها برتري غرب شناخته شده، مي پردازيم.

اين آزادي نسبي كه در انديشة كاپيتاليست هاي ليبرال دموكرات وجود دارد، گاهي باعث پديد آمدن گروههاي واقعاً مردمي مي گردد كه گاه تا حصول و رسيدن به مقامات بالاي كشوري نيز پيش رفته اند.

اما چون خواست مردم با خواست صاحبان سرمايه در تضاد می افتد ،استبدادي را كه در پشت دموكرسي تا بحال پنهانش نموده بودند سربرآورده و با تراشيدن بهانه هاي متعدد- كه معمولاً هميشه بصورت بسته بندي شده آماده اش وجود دارد- چون دفاع از آزادي و دموكراسي و مبارزه با ارتجاع و….. (يعني در واقع نظر و رأي و خواست اكثريت جامعه ) به سركوب نيروهاي مردمي مي پردازند كه نمونة عملي آنرا به كرات خوانده و يا شنيده و حتي لمس نموده و مي نمائيم،چون الجزاير، مصر، ترکیه ،اردن، فلسطين، فتح و حماس و….

يعني در واقع زورچماق را در قالب و زيرچتر علم، فلسفه، روشنفكري، ترقي خواهي، تكنولوژي، پيشرفت صنعتي و…… بر مردم تحميل نمودن، يعني با ايدئولوژي تخديري و موزيانه دین سکولاریسم ، زمينه را براي كارايي و موفقيت زر و زور فراهم نمودن، طبق معمول هميشه تاريخ، اما در لباس و هيئت جديدي اول استحمار و بعد استثمار و استضعاف.

زماني كه تئورسين ها و پايه گذاران اين انديشه زندگي بشريت را در سه بخش كاملاً مجزا شناسايي و تقسيم مي نمايند،نبايد از نتيجه حتمي،عيني ، قطعي و جبري آن تعجب كرد. مراحل و بخشهايي چون:

۱- مرحله خرافات   ۲- مرحلة تدين  ۳- مرحلة علم و دانش  . و از اين مرحلة علم و دانش ،اصولي را برداشت نموده اند كه هم اكنون حاكم بر غرب و دنباله روان آن است:

  • اصالت حس ، در حيطه انديشه و تفكر
  • اصالت لذت ، در حيطه جسم  و اخلاق
  • اصالت سود، در حيطه روابط (اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و…..)

در دین سکولاریسم و مذهب لیبرالیسم كه پرچم اين اصول را بعنوان راهنما و برنامه زندگي برافراشته و زنده بودن و زندگي كردن با از بين بردن حيات ديگران هدف است، انسانيت، عاطفه، محبت و روح مسالمت انساني كمتر تجلي مي يابد. اما اين فروپاشي ايدئولوژيكي و اتحاد سياسي سودمدار كاذب غرب و در كل جاهليت مقتدر كنوني حتمي است. هر چند خودشان آنرا دور مي پندارند .[۱]و آنچه كه فعلاً بصورت نمودي ظاهري در غرب جاهل مشاهده مي گردد و جهانيان را به خود مشغول نموده نتيجه تحقق يافتن حداقل دو سنت از سنتهاي الهي است[۲]

و مسلمين بايد بدانند كه عزت و بزرگي (علاوه بر دو سنت بالا در مورد غرب) تنها به يك شيوه به آنان اقتدار مي بخشد در پيمودن راه الله  تداوم داشته  باشند و مغرور نگردند[۳] و برای خارج شدن از این جاهلیت، لازم است همانطور که جاهلیت در تمام سطوح زندگی بشر رسوخ کرده، گرایش همه جانبه به سبک زندگی اسلامی با محوریت  قانون شریعت الله  صورت گیرد . جنبشی عظيم با الهام از دستاوردهاي گذشته خود و با نيروي عيني و موجود كنوني .

توحيد( لا اله = کفر به طاغوت و الا الله =  ایمان به الله   ) زيربناي دعوت و منشأ تمام اصطلاحات و پيشرفتهاي معنوي و ماديست كه محور و پاية مبارزات پيامبران و تمامي پيروان صادقشان بوده است.  [۴] خلق كرد  و به هر موجودي همچون آنچه را كه لازم آفرينش او بود (بلاتشبيه همچون دستور به يك كامپيوتر در اجراي برنامه اي خاص) به وي برنامه داده و رهبري مي كند كه غير از انسان و جن همگي مجبور به اجراي برنامه اند و در همان سيري كه برايشان تعيين گرديده ، در حركتند.

زماني كه ما ويژگيهاي دنيا پرستان را در عينيت زندگي خود پياده و مجسم نموديم[۵]– و از صفات پسنديده مؤمنين عملاً دوري گزيديم[۶]خواسته يا ناخواسته به راهي كشيده مي شويم كه برايش اسباب  و وسيله  فراهم نموده بوديم.

در توحيد است كه كليه طبقات مادي و معنوي منهدم مي گردند و زماني كه اختيار انسان به تبعيت از هوي كشانيده شد و ویروسهايي را در برنامه دقيق الهي داخل نمود آنوقت است كه يك زندگي ابتكاري جديدي متولد مي گردد. و براي توجيه اينكه دو جور برنامه و شيوة زندگي در جامعه هست بايد يك فلسفه و ايدئولوژي ديگري ساخته شود. يك برنامه و پرستشي درست شود كه اين دو گانگي و در وضع عيني كنوني چند گانگي را در زندگي توجيه نمايد و اين پرستش انواع و پرستش هوي و طاغوت و شکل گیری و تکامل دین سکولاریسم  است به جاي توحيد و زندگي- خانوادگي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي- توحيدي. و  زر  و  زور  و  تزوير [۷] بعنوان مثلث شومي در قالب مترفين، ملا و احبار با ويژگيها و آداب خاص خودشان در قالب طبقات معين متولد مي گردند.

  • زر، مترفين : طبقه اقتصادي و صاحب نيروي اصلي مادي جامعه ، ثروتمنداني كه هيچ گونه مسئوليت انساني و اخلاقي و شریعتی را به خاطر تكبر ناشي از ثروت و تمكن نمي شناسند و مثل بوقلمون نر توي خيابون جور ديگري راه مي روند.
  • زور، ملاء : طبقه سياسي صاحب قدرت اجتماعي، چشم پركن، كسي كه در جامعه راه مي رود و چشم را پر مي كند.
  • تزوير ، احبار، راهبان : طبقه روحاني و رسمي صاحب نيروي دروني جامعه، متوليان معابد، مذاهب و نمايندگان مذاهب و بدين شيوه زيربناي فكري و فلسفي دين و يا مذهب ساختگي بشر كه «براي توجيه » خصومت، نظام حاكم و محكوم. نظام بردگي و نظام نژادي و قبيله اي، نظام سرواژي، برتري و پستي و….. است، در قالب خدايان متعدد در عبادتگاههاي مختلف و خاص هر طبقه اي (آذرگشسب شيز، استخر پارس و آذربرزين مهر خراسان) در زیر مجموعه ی دینی واحد به نام سکولاریسم اظهار وجود مي نمايد. و  در برابر خواست نمايندگان دلسوز و صادق گروههاي انبوه مردمان زيردست در شكل واحدي جهت حفظ طبقه و موقعيت خاص خود به مبارزه بر مي خيزند.

اين است نتيجه توليد و تراشيدن خدايان متعدد و سرسپردن به آناني كه چنين ويروسهاي خطرناكي را هنگام جهالت ما برما تحميل نموده اند ،  چون اگر مي دانستيم كه : ” لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ “)انبياء/ ۲۲) اگر در آسمانها و زمين ، غير از يزدان ، معبودها و خداياني مي‌بودند و ( امور جهان را مي‌چرخاندند ) قطعاً آسمانها و زمين تباه مي‌گرديد ( و نظام گيتي به هم مي‌خورد . چرا كه بودن دو شاه در كشوري و دو رئيس در اداره‌اي ، نظم و ترتيب را به هم مي‌زند ) . لذا يزدان صاحب سلطنت جهان ، بسي برتر از آن چيزهائي است كه ايشان ( بدو نسبت مي‌دهند و ) بر زبان مي‌رانند .

و بعد از آمدن رسول مشفق و دلسوز- صلي الله عليه و اله وسلم – و بيان روش پيام الهي براثر جهالت خود را مستوجب  ” فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا ” ) مریم/ ۵۹) بعد از آنان ، فرزندان ناخلَفي ( روي كار آمدند و در زمين) جايگزين شدند كه نماز را (ترك كردند و بهره‌مندي از آن را) هدر دادند و به دنبال (لذائذ و) شهوات راه افتادند ، و (مجازات) گمراهي (خود را در دنيا و آخرت) خواهند ديد ؛ نمي گردانديم . و با پيش كشيدن آداب و رسوم گذشتگان جاهلمان در برابر توحيد الوهيت مطيع اين مخدرهاي سرتا پا شرارت و ضرري كه مذهب و دين توليد شده انسان را وسيله اي براي تخدير و توجيه اعمال نفرت انگيزشان عليه انبوه مردمان زيردست ساخته اند نمي گرديديم و همصدا با آنان آگاهانه و يا ناآگاهانه در رديف آناني كه :  قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا ……….  (اعراف/ ۷۰ ) گفتند : آيا به پيش ما آمده‌اي ( و دست‌اندر كار تبليغ شده‌اي ) تا ما را بر آن داري كه بُتاني را رها سازيم كه پدرانمان آنها را پرستيده‌اند و تنها خدا را بپرستيم و بس‌ ؟ !  ( ما هرگز چنين نخواهيم كرد . ) پس چيزي را بر سر ما بياور كه ( در برابر نافرمانيِ از خود ) به ما وعده مي‌دهي ، اگر از راستگوياني ؛ قرار نمي گرفتيم الان انسانها این همه ضررمند نمی گردیدند.

خداوند مرجعي را تعيين مي كند كه مسلمين در هر موردي بايد به آن رجوع كنند: خدا و رسولش. و هيچ مرجع ديگري وجود ندارد و آيه چنين رجوعي را مستقيماً به ايمان به خدا و روز آخرت يعني مستقيماً به «ايمان» پيوند مي دهد.

ما با كسب اين آگاهيها و انهدام هواي نفس و قلب و بازگشت مخلصانه با نيرو و قدرت مقيد بودن به قيام لله   و  شهادت به قسط  و افتخار نمودن به حق طلبي و آزاديخواهي و يقين به قدرت و ياري

خداوند. [۸] به پا خواسته ايم و با وجود :

  • طبيعت انقلابي
  • روشن بودن هدف(زاريات /۵۶- نحل/ ۱۷)
  • روشن بودن راه (شوري/ ۱۵)
  • طبيعت كلي و شمولي (انفال/ ۳۹)
  • ماهيت جهاني (توبه/ ۴۰)
  • راه و سنت پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم (كهف/ ۲۹)

با ايماني راسخ بر اساس  قرآن [۹] ايمان به خدا ، گذشتن از جان و مال در اين مسير را ،  تجارت

منجيه  اي مي دانيم كه خداوند ما را به شرط علم به انجام آن فرا مي خواند. ما در اين امرتبليغ و جهاد منتظر نتيجه نيستيم (آنقدر خودپرست و خود خواه نيستيم) بلكه همين مشاركت ما در اين مسير الهي كه پيشرو بوده ايم برايمان كافي است : مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا) احزاب/ ۲۳) در ميان مؤمنان مرداني هستند كه با خدا راست بوده‌اند در پيماني كه با او بسته‌اند . برخي پيمان خود را بسر برده‌اند ( و شربت شهادت سركشيده‌اند) و برخي نيز در انتظارند (تا كي توفيق رفيق مي‌گردد و جان را به جان آفرين تسليم خواهند كرد) . آنان هيچ گونه تغيير و تبديلي درعهد و پيمان خود نداده‌اند (و كمترين انحراف و تزلزلي در كار خود پيدا نكرده‌اند)

و ياري دادن مؤمنان بر عهدة خداوند بوده است : وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِين) الروم /۴۷) و همواره ياري مؤمنان بر ما واجب بوده است

در اين صورت :

  • إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ (آل عمران /۱۶۰)‏ اگر خداوند شما را ياري كند هيچ كس بر شما چيره نخواهد شد
  • وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا (عنکبوت/۶۹) كساني كه براي (رضايت) ما به تلاش ايستند و در راه (پيروزي دين) ما جهاد كنند، آنان را در راههاي منتهي به خود رهنمود (و مشمول حمايت و هدايت خويش) مي‌گردانيم.

ما شكست را در تسليم شدن به هوي و شيطان و عوامل آنان مي دانيم و عدم تسليم و مبارزه را عين پيروزي قلمداد مي نمائيم. خواه اين پيروزي همچون نمونه پيامبر اسلام صلي الله عليه و اله و سلم باشد يا همچون اصحاب الاخدود عليهم الصلاه و السلام.

اين وضوح و روشني راه و هدف وجود سربازان صادق و نيرومند مؤمن كه همانند ديواري آهنين پيرامون دعوت حلقه زده اند و تائيد و نصرت و تو فيق الهي است، كه ما را به عنوان مستضعفين و بيداران مبارز به هم مسير شدن با برنامه هاي الهي و نتايج ثمربخش آن در قالب سابقين بالخيرات جامعه انساني قرار داده است. جنبش اسلامي ما كه امروز در راستاي جنبشهاي ديگر ” كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ    (فتح/۲۹) كه همانند كشتزاري هستند كه جوانه‌هاي ( خوشه‌هاي ) خود را بيرون زده ، و آنها را نيرو داده و سخت نموده و بر ساقه‌هاي خويش راست ايستاده باشد ، بگونه‌اي كه برزگران را به شگفت مي‌آورد .  ( مؤمنان نيز همين گونه‌اند . آني از حركت بازنمي‌ايستند ، و همواره جوانه مي‌زنند ، و جوانه‌ها پرورش مي‌يابند و بارور مي‌شوند ، و باغبانانِ بشريّت را بشگفت مي‌آورند . اين پيشرفت و قوّت و قدرت را خدا نصيب مؤمنان مي‌كند ) تا كافران را به سبب آنان خشمگين كند؛ به تجديد نيرو پرداخته و به تبعيت از فرامين الهي و شيوه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم و صحابه اكرام با:

  • ايمان عميق و استوار (ال عمران /۱۶)
  • برتري و توانايي، برنامه دين، ايمان استوار داشتن (مائده/ ۱۵)
  • به مسئوليتها و ارزس برادري احترام نهادن (حجرات/ ۱۰)
  • به دادگاه آخرت ايمان ويقين داشتن (توبه/ ۱۲۰)
  • به خود اعتماد به نفس كامل داشتن و اينكه بجز با «جهاد و فداكاري جان و مال» و نصرت الله دعوت به پيروزي نخواهد رسيد.[۱۰] جنبشي را زنده نموده ايم كه :

جنبش عظيمي است كه با الهام از دستاوردهاي گذشته خود با نيروي عيني و موجود كنوني فعاليت خود را آغاز نموده و به فردا و آيندة قطعي و خدشه ناپذير اميدوار است. تقدير الهي  بيداري اسلامي را  برعرصة وجود پديدار كرده[۱۱] و بسوي هدف و غايتش در حركت است و هيچ چيز در مقابل آن تاب مقاومت ندارد.[۱۲]

قوانین و اصول ملموس و قابل درک پیروزی و شکست آشکار است که خداوند در تاریخ و زندگی اجتماعی انسان ها دینامیک و اصول و قواعد ثابتی قرار داده است ، مانند علوم ریاضی و فیزیکی و یا شیمی که قاعده و قوانین ان قابل درک و مملوس و قابل محاسبه و نتیجه گیری می باشد در زمینه زندگی انسان ها و جوامع انسانی نیز مانند آن معادلات و قواعد خاص که از آن پیروی می کنند قرار داده است .

مثلا ” برای پیروزی و یا شکست و یا توسعه و یا شکوفایی و اضمحلال تمدن ها خداوند قاعده و قوانین خاصی قرار داده می توان با کشف و تبین آن  ، نتایج را پیش بینی و  با آسیب شناسی  آن را تبین کرد و نسخه ای برای مداوای ناهنجاری ها نوشت . مانند یک پزشک که برای بیمار خود فرایند های خاصی را برای تشخیص در نظر می گیرد و پس از تشخیص نسخه مناسب برای درمان ان در نظر می گیرد.

متاسفانه در دنیای امروز و مخصوصا” سرزمینهای مسلمان نشین ،علمای اجتماعی و زمامداران سکولار زده ی آن  خود را زیاد با این مسئله در گیر نمی کنند تا با الهام از آن به درمان نابسامانی های اجتماعی بپردازند و جامعه را در مسیری که سعادت انسانها ست هدایت کنند و بخاطر همین تغافل هاست که ما در تاریخ سرزمینهای مسلمان نشین شاهد شکست ها و ناکامی ها و سقوط کشور ها و تمدن ها بوده ایم . مثلا

  • قواعد پیروزی = کفر به طاغوت + ایمان و عبادت الله + شوری + تحکیم قانون شریعت الله +وحدت + عدالت+ برادری+ تعاون+ ایثارو گذشت+اجرای دیکتاتوری بر دین سکولاریسم  و مرتدین +……… +
  • قواعدشکست = ایمان به طاغوت + تحکیم قوانین بشری به جای قانون الله + ظلم  + تفرق + جنگ و رقابت های گروهی مخرب + تبعیض + سازش با دین سکولاریسم و مرتدین +…….+

این فرمول ساده ای است که تاریخ بشریت ،  و بخصوص تاریخ سرزمینهای مسلمان نشین ، به کرات شاهد تکرار آن بوده است . پس اگر مسئول اجرایی یکی از نهادهای دولت اسلامی هستیم و یا داعیه دفاع از قانون شریعت الله ، تامین رفاه و امنیت برای  ، ملت  و هدایت انان را داریم باید صادقانه با شناخت جوامع و استفاده از تجارب تاریخی و عملیاتی کردن معادلات درست در جامعه ، ضمن خدمت به دین، خود، خانواده و جامعه کارنامه ای پربار برای خود ثبت کرده و به همراه بریم .

 

[۱]فاطر/ ۴۳

[۲]انعام/ ۴۴-هود/ ۱۵

[۳]نور/ ۵۵

[۴]النحل / ۳۶

[۵]انعام  /۱۳  – جاثيه /۲۹ ۲۴ – محمد /۱۲- ال عمران /۱۴- بقره/ ۲۰۴

[۶]انعام/ ۳۳- زاريات /۵۶، هود/ ۷

[۷]( ۱- زر     ، مترفين         قارون  ۲ –  زور    ، ملاء             فرعون  ۳ – تزوير، احبار و راهبان- ساحرين بلعم باعورا (روحاني فاسد بني اسرائيل)  هر سه همكار و همدست عليه سيدناموسي عليه السلام

 

[۸]منافقون/ ۸- ال عمران /۱۳۹

[۹]صف / ۱۰ و ۱۱

[۱۰]توبه/ ۲۴

[۱۱]يوسف/ ۲۱

[۱۲]انفال/ ۵۹

دیدگاهتان را بنویسید