رشد، شکوفایی و قدرت جماعت و فرد در جریان بیداری اسلامی (۳۷۶)

رشد، شکوفایی و قدرت جماعت و فرد در جریان بیداری اسلامی (۳۷۶)

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

جامعه ی اسلامی بدون زحمت و مبارزه ی مداوم و به صورت خود جوش و معجزه آسا به وجود نمی آید. برای تولد چنین جامعه ای به دو ابزار اساسی و تعیین کننده نیاز است که عبارتند از:

  • رشد رو به افزون سطح آگاهی عقیدتی حداقل بخشی از مسلمین
  • سازماندهی مبارزین آگاه جهت بیدار کردن سایر مسلمین و مردمی کردن جنبش اسلام خواهی ، و وحدت عمل در مبارزه با دشمنان مردم.

آگاهی عقیدتی از طریق مراجعه به دین بر فهم سلف صالح حاصل می شود ، آگاهی مبارزاتی نیز از طریق عملکرد هدفمند دین و تجربه به وجود می آید و از آن جایی که مجاهدین و متحدانشان دارای درجات مختلف و متفاوتی از آگاهی و تجربه هستند، نیاز به یک بدنه ی تشکیلات و تنظیماتی هماهنگ کننده که جماعت نامیده می شود، ضروری ست، چون:

مسیر رشد آگاهی عقیدتی و مبارزاتی مسلمین یک مسیر مستقیم را طی نکرده بلکه ناهموار و دارای تناوب است ، در نتیجه هر طیفی از مسلمین می تواند برداشت متفاوتی از مبارزه داشته باشد ، و آن ها قادر نخواهند بود علاوه بر مبارزه با اندیشه های انحرافی درون بیداری اسلامی با رابطه ی ارگانیک با سایر متحدین، مبارزات را به سطوح وسیع تری بکشانند و… . از آن جایی که بستر شکل گیری جماعت از خود مبارزین مسلمان می باشد ، حضورش هم یک حضور معنوی و فراگیر خواهد بود.

این یک واقعیت تلخ است که با توجه به ناپختگی اسلامی در گذشته و تا حدودی در حال حاضر، در موارد کاملاً جزیی و شخصی اعضاء جماعت ها و سازمان های انقلابی جهادی چنان درک و فهمی بر آنان تحمیل می شد که اکثراً تقریباً مجبور به پذیرش یا رد مجموعه نظرات شخصی خود یا سازمان کوچک شان می شدند که به سازمان به اصطلاح مادر پیوسته بودند.

به بیان دیگر، عضو این گونه جماعت ها و سازمان ها، با تفکر تمامیت خواهی غالب بر فرهنگ و ضوابط سازمانی، که آزادی فردی عضو را حتی در زمینه بیان و تجزیه و تحلیل آزادانه ی نظرات اسلامی اش، در درون و بیرون از جماعتش محدود می نمود، خواسته و یا ناخواسته ، در خطر خود سانسوری مداوم و در نهایت در خطر مسخ شدگی و ایستایی و عدم شکوفایی و در اکثر موارد انشقاق و تفرقه قرار داشتند.

این قید و بندهای نامنطبق بر اسلام و اولویت بندی حاکم بر جریان اصلاحی آن، آن چنان فشارهایی را بر عضو خود سانسورگر و یا مسخ شده وارد می ساخت که عاقبت در مواردی عضو این گونه سازمان ها و جماعت های اصلاحگر، برای ابراز آزادانه ی نظراتش، خود را ناچار به «قیام» در مقابل رهبریت سازمانش می یافت.

زمانی که یک جماعت اسلامی آزادی خواه که رهایی انسان از ظلم و ستم انسان را آرمان و هدف تزلزل ناپذیرش اعلام نموده است ، می بایست و باید بپذیرد که هر عضو مبارز حق دارد (جز در موارد اطلاعاتی و امنیتی ) نظرات و اختلافاتش با نظرات سازمانش را در درون شوری منعکس نماید.

در چنین صورتی شخص در می یابد که جهت دوری از تقلیل و کوچک نمودن خود در برابر جماعت بزرگ به یک صدا و یا یک فرقه و گرایش ناچیز که چیزی جز تفرقه ، سستی و از بین رفتن ابهت و قدرت حاصل دیگری ندارد، دروازه ای جهت رشد روز افزون اندیشه ها و نظریات مفیدش با حفظ ابهت و قدرت جماعتی اش به صورت نامحدود برایش باز گذاشته شده است و کسی مانع ترقی و پیشرفت وی و جماعت نیست و روز به روز در خود و جماعتش احساس شکوفایی و ترقی و به روز بودن می نماید و بر قدرت جماعت که همان وحدت و انسجام و یکپارچگی آن است افزروده می گردد.

و نیز  در می یابد که سلسله مراتب در جماعت و سازمانش در خدمت اعمال اراده آگاهانه و فشرده مجموعه سازمانی است و کسی تحت اسارت و یا برده ی هیچ کس یا گروه خاصی نیست بلکه کل سیستم هدفمند و قدرتمند به جلو و آینده ای درخشان چشم دوخته و محکم و استوار در حرکت است.

به وجود آوردن یک فضای باز که در آن هم تمرکز فرماندهی موجود است و هم شوری ، هم انضباط موجود است و هم آزادی ، هم وحدت اراده موجود است و هم راحتی خیال و خلاقیت فردی، وظیفه ای ست آشکار که اسلام خود را متعهد به پیاده و عینی نمودن آن نموده است. و این مهر تاییدی است بر این که جامعه ی اسلامی هرگز ساکن و بی تحرک نیست بلکه همیشه در حرکت و شکوفایی است.

 

دیدگاهتان را بنویسید