لزوم دیکتاتوری بر سکولاریستها و دین سکولاریسم (۳۷۹)

لزوم دیکتاتوری بر سکولاریستها و دین سکولاریسم (۳۷۹)

 

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

لزوم  و ضرورت تشديد مبارزه عليه احزاب ودسته هاي سكولاريست بومی

قبل از هرچیزی باید گفت که لزوم  و ضرورت تشديد مبارزه عليه احزاب ودسته هاي سكولاريست محلی از جانب مسلمانان شریعت گرا از کجا ناشی می شود ؟ چون همه ی جماعتهای شریعت گرا و تمام مسلمین آگاه به دین و شریعت نیز ، به عنوان جریانات و انسانهای ضد شرک و مشرکین و ضد  سکولار و ضد مزدوران بومی شناخته می شوند و جهاد و مبارزه علیه احزاب و گروههای سکولاریست بومی در تمام سرزمینهای مسلمان نشین یکی از مشخصه های  مجاهدین و مردم شریعت گرا بوده است؛ آیا همین پتانسیل موجود در میان مسلمین کافی نیست ؟

در اینجا باید واضح و روشن نمود که مخالفت و جهاد گفتاری، عقیدتی و در پاره ای از موارد قتال و جهاد مسلحانه با مشرکین به صورت عام، و افشاگری مسلمین از مشرکین و تلاش برای بازگرداندن حکم شریعت و تشکیل حکومتی اسلامی یک امر هویتی و ثابت مسلمین آگاه و فریب نخورده است . اما متاسفانه پدیده و فاجعه ی خزنده و مصیبت آوری که در این یک قرن گذشته ، سرزمینهای مسلمان نشین بطور عام و سرزمین ما به طور خاص با آن روبرو بوده وشاهدش بوده ایم، پیدایش و سازمان یابی و در بسیاری مواقع به حکومت رسیدن  تمام مشرکین، منافقین و مرتدینی است که با حمایت یکی از جناحهای امپریالیستی و سکولاریستی دنیا تحت پرچم دین سکولاریسم خود را سازمان داده و در نهايت اكثرا تفسير خاص خود از يكي از شاخه ها و مذاهب  ديكتاتوري سكولاريسم  را  بر مسلمین تحمیل نموده اند .

یک سلسله تحرکات  سکولاریستی فوق العاده ضد بشری، خشن، انسان ستیز، ضد شریعت و احکام الله در همه ی سرزمینهای مسلمان نشین شکل گرفت ، عملکرد این سکولاریستهای نامتجانس رنگارنگ، در درجه ی اول، به صورت ضدیت با قوانین الله و احکام شریعت، با حقوق شرعی مسلمین، با تشکیل جامعه ای مرفه و دارای امنیت در زیر سایه ی شریعت ، با حقوق انسانی مسلمین، با حقوق نژادی و زبانی اقلیتهای موجود، پیاده کردن  قوانین سکولاریستی وحشیانه علیه مسلمین و مخالفین فکریشان، حتی کشتار، مفقودالاثر نمودن، سربریدن  مخالفین، مزدوری برای دیگر سکولاریستهای بزرگتر، وطن فروشی، تولید جنگهای داخلی، تولید صدها فرقه و حزب مختلف سکولاریستی و چند دسته نمودن و متفرق نمودن مردم  و در نهایت شکست و روسیاه ماندن نزد الله ، تاریخ و ملت است .

در الجزائر، بنگلادش، چچن، سومالی، مالی، افغانستان، یمن، سوریه، عراق و غیره شبی و روزی نیست که این سکولاریستها عده ای مسلمان بی دفاع از زن و کودک را به قتل نرسانند . فکر نمی کنم هیچ مسلمان آگاه و انسان حق طلبی نیاز به بازگوئی داشته باشد که این جنایتکاران سکولاریست با مردمان این سرزمینهای تحت فعالیت خود چه کرده اند .

رژیم سکولار مصر و پاکستان  را می بینیم ، حکومت جنایتکار سکولارسوسیالیست فرانسه به عنوان نماینده ی سازمان ملل در اشغال شمال مالی به همراه مرتدین سكولاريست محلی طوارق  را می بینیم ، رژیم جنایتکار سکولار آمریکا و اتحادیه ی اروپا ( ناتو ) را در افغانستان و یمن می بینیم  . خشونت  و دشمنی آشکار با  قانون الله جزء تعريف اينهاست و بى اعتنائى‌شان به حرمت انسان، دشمنى‌شان با خوشى، رفاه  و امنیت و همزیستی انسانها، ضديتشان با هر جامعه آسوده و هر فعل انفعال آزادانه انسانها در چارچوب شریعت  وترویج بی بندوباری افسارگسیخته و گرایش به حیوان صفتی و  بربریت  وحشی گونه، چيز کاملا  مشهود رفتار اينهاست.

زمانی که بر مبنای اندیشه های فاسد سکولاریستی این موجودات ، کسانی دور هم جمع شده و بار دیگر قصد تکرار این جنایات و تکرار تاریخ مصیبت بار در سرزمین ما را دارند ، عده ای باید سازمان یافته در برابر این جانیان ایستاده و بگویند این جریان ارتدادی سکولاریستی جدیدی  که تحت حمایت و رهبری سازمان ملل و آمریکا و ناتو که دوباره در حال سر بلند کردن و ابراز وجود است، عاقبتش این خواهدبود، و این جنایات و فجایع را به بار می آورد، و باید جلوی آن ایستاد، و گفت دیگر بس است .

الان ما داريم با جریان جهانی سکولاریسم و سکولاریستهای مرتد محلی  به همين ترتيب روبرو مي شويم. مواضع عمومی ضد سکولاریستی  ما به جاى خود محفوظ. خيلى ها در جهان شریعت گرا هستند و نفش افيونى  سکولاریسم  و نقش سرکوبگر سکولاریسم  را مي شناسند. ولى در مقابل اين جنبش مشخصا سکولاریستی خواستار تداوم سیر ارتداد مسلمین ، فعال، آدمکش و نسل کشى که تحت پرچم دین سکولاریسم  در خاورميانه و سرزمینهای مسلمان نشین به فعاليت مشغول است و الان  می خواهد دوباره کمابيش ابعادى بين المللى پيدا کند، بايد امروز مردم مسلمان خواهان رفاه و امنیت در پناه قوانین احکام الله  بلند شوند و قد علم کنند.

اين بختکى است که روى بخش زيادى از جمعيت جهان افتاده و مردم زيادى دارند به خاطر آن بدبخت مي شوند. به اين معنى ما  باید سازمان دهی شویم و آگاهانه در جهت پاک نمودن این لکه ی کثیف به پیش رویم . علاوه بر سياستهاى افشاگرانه و آگاهگرانه که در قبال دین سکولاریسم  به طور کلى داريم، اکنون در قبال سکولاریستهای مزدور بومی  بعنوان يک جنبش سياسى، يک جنبش  متكي به امپرياليستها  و يک جنبش ارتجاعى امروزى که ضد شریعت است، ضد  امنیت و رفاه و استقلال برای مسلمین است، ضد آزادى، ضد زن و ضد شریعت است و حتى ضد شادى است و به شدت نژادپرست است، احتياج به يک موضع سياسى و عملى ويژه داريم. اين روش سازمان یافته ی شریعت گرایان  خاص  خودش را ميخواهد. اين جنبش سياسى ارتجاعى سکولاریستی  مزدوران محلی يک برخورد جدی و کارساز سازماندهي شده اي را  مي خواهد.

شكي نيست كه پس از رسوائيهاي مكرر سيستم جهاني دین سكولاريسم و جنايات مذاهب مختلف آن در حق ملل تحت ستم و خيانتهاي آشكار سكولاريستهاي مزدور محلي در حق وطن  و مردمانشان،  اكنون با زده شدن جرقه هاي بيداري اسلامي مسلمين و خواست برحق شريعت خواهي آنان، سکولاریستهای مزدور بومی ما بار دیگر در هنگام جان دادن و به دور از مجتمع مسلمان نشین ما  قصد دارند  به عنوان يک پديده جديد و در قالب یک جنگ سردى با پشتيباني استثمارگران جنايتكار سكولار منطقه اي و جهاني شکل بگیرند و دوباره با به جان هم انداختن مردم در مقابل همدیگر همان خوابهای وحشتناک چند دهه ی قبل را تاویل و بازخوانی نمایند و برآنند دوباره جریانات متفرق سکولاریستی را با حمایتهای سکولاریستهای خارجی بر مردم تحمیل نمايند .

نیرویی ضد شریعت، ضد حکومت شریعت  و به درجه اى ضد همدیگر . اين جريانى است مزدور که در رقابت با غرب سرمایه دار بر سر ثروتها و قدرتى که در سرزمینهای مسلمان نشین نهفته است، پديدار شده است. دولتی  را مي خواهد که در آن دین سکولاریسم به صورت دیکتاتوری  حاکم می گردد و با قدرت نظامی و دیکتاتوری خود جایی برای قانون شریعت نمی گذارد .

البته جهت مبارزه با شریعت گرایان و کسانی که خواهان حکومت کردن بر اساس قرآن و شریعت الله هستند سکولاریستها کوشیده اند که در میان دین فروشان و علماء سوئی که به طور سنتى  در میان هر دین  و حتی هر علمی وجود داشته اند بهره گیرند و در سرزمینهای مسلمان نشین، چه در تسنن و چه در تشيع، هميشه اين  دین فروشان نان به نرخ روز خور پس از انحراف حکومت از حالت شورائی و خلافت به سلطنت، در برابر آزادیخواهان شریعت گرا وجود داشته اند و چیز جدیدی نیستند که حالا کشف شده باشند .

قلمرو دولت معمولا به عنوان يک قلمرو حمايت شده توسط  این دين فروشان  که در عين حال سرويس و خدمات به مریدانشان مي دهند، شناخته شده است . البته چنانچه گفته شد اين خيانت دانشمندان و علماء فقط منحصر به علماي دين نمي شود بلكه دانشمنداني  از ساير علوم رايج چون علم فيزيك، شيمي، پزشكي، فني، علوم سياسي، زيست شناسي و غيره را نيز در بر مي گيرد و نمي توان با وجود چنين خائناني علم خاصي كه آنان بهش خيانت كرده اند را به كلي رد نموده و يا زير سوال برد . حساب يك پزشك خائن از حساب علم پزشكي و پزشكان سالم و متعهد جداست .

در گذشته  این دسته از علما كه درحرفه ي  دین فروشي  و عامه فریبي وارد شده بودند   يک طرف و سلطان و شاه طرف ديگر بود و اين سلطان و شاه مهر تاييدشان را از این دسته از علماء  مي گرفتند، محيط را براى گرفتن خمس و زکات و اجراى احکام فقهی خاصی  از یکی از مذاهب اسلامی فراهم مي کردند و خودشان شمشير چنین برداشتی از اسلام  بودند و به شدت با مخالفین چنین برداشتهایی برخورد می کردند،  که حیات امامان اهل سنت و پیروان صادقشان در طول تاریخ بیانگر این واقعیت تاریخی است . حکومت يا دولت، ارتش، نيروهاى قهريه دست سلاطين بودند که به  با سلسله مراتب مذهبی  به انحراف کشیده شده ی خاصی به توافق رسيده بودند.

اما دین فروشان و فتوا فروشانی که اکنون در خدمت سیستم سکولاریستی و مرتدین محلی درآمده اند  و ما هم اکنون با آنها طرفیم، یک نوع ایدئولوژی و دنیای جدیدی را مطرح می کنند و آن اینکه، هر گونه قانون فقهی و منشعب از اسلام باید از سیستم حکومتی پاک گردد و حکومتی که هیچ یک از احکام شریعت در آن اجرا نگردد می تواند بر مسلمین حاکم باشد . !  و مردم عوام  را  برای این فریب بزرگ و خیانت نابخشودنی با آوردن صدها شبهه و حیله های رنگ آمیزی شده با آیات و احادیث نصف و نیمه و نامناسب آماده می کنند .

این همان چیزی است که مفتی های دولتهای سکولارسوسیالیست صدام حسین، قذافی، بشار اسد وغیره به آن پرداخته و اقدام به تشکیل سازمانی برای چنین علمای مذهبی دین فروشی نموده اند تا همان کارکرد مفتی های فاسد حکام سکولاریست منطقه برای انحراف افکار عمومی و بسیج مردم در جهت برنامه های پلید آنها  از یکطرف و جدا نمودن مردم از شریعت گرایان را  به دست آورند . اینها متحدینی خطرناکتر از سربازان مسلح برای این رهبران فاسد دین سکولاریسم و دشمنان شریعت می باشند .

پس نه این دین فروشان جدیدند و نه جریان مرتدین در طول تاریخ چیز جدیدی است . اگر از تاريخ ننگين مرتدين قبل از آخرين فرستاده صرفه نظر كنيم بايد گفت كه مرتدین امروزي دنباله ي همانهایی هستند که در اواخر حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم ظهور کردند و برای مدتی سرکوب شدند . پس این دو طبقه ی فاسد دین فروش و مرتد،  مطلقا  در تاریخ جديد نیستند، ولى دور جديدش را ما شاهديم؛  و واضح است که اين پديده در اواخر قرن بيست  و در قرن بيست و یک، همان نقشى را ندارد که در آغاز صدر اسلام و حتی قرون بعد از آن داشتند.

اکنون آشکارا و به شدت ضد قوانین شریعت در امور حکومتی و زندگی انسانها و ضد حکومت اسلامی است. حرکتى است در متن رقابتهاى سکولاریستی  در منطقه و در مقياس جهانى. پرچمى است که بلند شده براى کسب اقتدار بخشهايى كثيف و فاسدي  از جامعه که به اين ميراث کثيف سکولاریستی  تکيه مي کنند.

اين واقعيت موجود جبهه ي داخلي دشمنان شريعت اسلام است ،  اما به هر حال و به طور اخص ، ممكن است كه براي عده اي اين سوال پيش بيايد كه تشديد فعاليت عليه سکولاریسم جهانی به رهبری سازمان ملل و مشخصا به رهبری آمریکا – ناتو  و جناح روسیه – چین سوسیالیستی هم هست يا اينکه مختص به همين جريانات سکولاریست مرتد محلی و بومی است؟

واضح است که در جهان کنونی شما تنها نمي توانيد عليه جنبشهاى ارتدادی سکولاریستی  که صحبتش را مي کنيم قد علم کنيد و سنگربندى محکم ترى بکنيد بدون اينکه بيشتر هم به انديشه هايشان بپردازيد. منتها روشن است که خود ما، به عنوان يک جریان شریعت گرا، عليه دین سکولاریسم به عنوان يک دین و يک روش زندگى هستيم. آنچه مسلم است وقتى شما با جنبشهايى روبرو شويد که انسانهاى آزاد انديش و شریعت گرا در سرزمینهای خود مسلمین  را به قتل رسانده، زندانی نموده و یا تهديد به مرگ مي کنند، شما موظفيد يکبار ديگر پاى دین سکولاریسم  را وسط بکشيد و بگوييد آخر اين ارتجاع از يک آبشخورى تغذيه مي کند که خودش دقيقا همه اين عقب ماندگى و دیکتاتوری را علیه احکام شریعت و شریعت گرایان  و كل دنيا  فرمولبندى کرده است .

دین سکولاریسم در قالب نوین آن به عنوان یک دستاورد اروپا ی بعد از رنسانس جهت نجات از قوانین فاسدان مذهبی  مي توانست يک دستاورد تاريخى مثل  بقیه ی دستاوردهای تاريخى باشد، مردم به آن نگاه کنند و با بهره گيري از نقاط قوت و ضعف آن، نسبت به دين اسلام  حساسيت نداشته باشند؛ چون اين جريان در برابر جريان انحرافي و فاسد كليسا و قيصر به وجود آمد، هچنانكه هزار و چهارصد سال پيش  الله جل جلاله آخرين فرستاده ي خودش را به همين خاطر براي بشريت فرستاد و قوانين شريعت اسلام را به عنوان تنها جايگزين مطمئن و ثابت تا روز قيامت فرستاد كه خودش از عدم تحريف و دستكاري آن توسط دين فروشان و حكام فاسد محافظت مي كند .

يعني دین سكولاريسم در شکل و قالب نوین آن واكنشي بود به فساد ديني  اديان تحريف شده اي چون يهوديت و بخصوص نصرانیت و ظهور اسلام هم واكنشي به همين فساد بود . اما اروپائيان به جاي اين فساد موجود در شریعتهای نسخ شده سيستم و دين سكولاريسم را پذيرفتند و جوامعي ديگر چون جامعه ي ما دين اسلام  را جايگزين نمودند .

ولى وقتى کسانی بدون توجه به قوانین شریعت اسلام و تفاوتهای فاحش میان شریعتهای تحریفی و دین اسلام و اينكه چرا الله جل جلاله قانون اسلام را جايگزين اديان فاسد و تخديري گذشته نموده است ابلهانه  دین سكولاريسم  را  کپی برداری نموده و امروزه پرچم يک مبارزه سياسى  بر علیه شریعت اسلام را بلند مي کنند، آن وقت مردم مجبورند آن پرچم را ازش بگيرند، بازبينى کنند، نگاه کنند و دور بياندازند. این تنها چیزی است که باید با دین سکولاریسم در شکل کلان و خرد  ، بین المللی و محلی آن باید انجام داد . اما با دو جناح جهانی  به رهبری آمریکا – ناتو  و جناح روسیه – چین سوسیالیستی  ، که در موارد زیادی با هم اختلاف دارند و در مواردی هم با هم توافق دارند که سازمان ملل متحد زبان حال توافقات اینهاست ، چگونه باید برخورد نمود،  به سیاستهای جماعتهای شریعت گرائی برمی گردد که با هر یک از این جناحها درگیری نزدیک و گرمی دارند .

با اين وجود لازم است كه فهميده شود  منشاء دین سكولاريسم در سرزمينهاي مسلمان نشين كجاست ؟ آيا ورود تفكرات سكولاريستي غرب سبب  توليد اين بيماري در سرزمينهاي مسلمان نشين بوده است يا قبل از ورود اشغالگران وسيستم آموزشي آنان نيز وجود داشته است ؟

سكولاريسم  اسم امروزين همان مشركين غير اهل كتاب باستان است كه در طول تاريخ بشريت هميشه به عنوان يك آفت در برابر تمام پيامبران و دعوتگران به سوي الله جل جلاله وجود داشته اند. مشكل رسول الله با مشركين غير اهل كتاب مكه هم دقيقا بر سر قوانين سكولاريستي بزرگان قريش  با احكام شريعت اسلام بود، آنها حاضر بودند ثروت ، بهترين زنان زيباي مكه و حتي رهبريت خود را در اختيار رسول الله قرار دهند به شرط آنكه قوانين ساخت دست آنها را انكار نكند . و زماني كه ديدند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم فريب اين ثروت و مقام را نمي خورد پيشنهاد دادند كه مدتي قوانين آنها حاكم باشد و مدتي هم قوانين الله . اما ديديم كه سوره ي كافرون نازل مي شود و به صراحت مي گويد ” ‏لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ‏ ” (کافرون/۶). حتي نتوانستند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم را به پارلمان خود كه «دارالندوه» نام داشت بكشانند .

پس از قدرت يابي اسلام و تحكيم شريعت الله در زمين و انهدام حكومتهاي ظالم و فاسد مي بينيم كه بسياري ازطرفداران عقايد مشركين اهل كتاب و شبهه اهل کتاب  با بستن قراردادهايي با حاكمان مسلمين به حيات عقيدتي و فكري خود ادامه مي دهند و تا كنون نيز در سرزمينهاي مسلمان نشين وجود آنها را مشاهده مي كنيم . اسلام با زور حكومتهاي ديكتاتور را نابود كرد تا انسانها آزاد شوند و هرگز عقيده خود را به زور بر كسي تحميل ننمود ،  اما مشرکین غیر اهل کتاب یا همین سکولاریستهای امروزی را میان پذیرش اسلام و جنگ و مرگ مختار گذاشت .

پس نمي توان دین سكولاريسم را چيز جديدي خواند فقط  اسم آن عوض شده است و با آمدن مذاهب جديدي از آن  چون ليبراليسم ، سوسياليسم ، سوسيال دموكراسي و غيره سكولاريستهاي باستان در عرض اين چند دهه ي گذشته توا نستند در سراسر دنيا خود را در اين قالبهاي جديد آبديت كنند و به اصطلاح به روز شوند .

در كنار اين سكولاريستهاي باستاني به روز شده در سرزمينهاي مسلمان نشين عده ي كثيري از بچه مسلمانها نيز وجود دارند كه مرتد شده و با مبارزه ي علني با احكام شريعت اسلام و قبول يكي از مذاهب سكولاريستي  خود را با دین سكولاريسم هماهنگ نمودند . بيشترين صدمه ي ما مسلمين در چند دهه ي اخير ناشي از همين موج ارتدادي است كه توسط اين موجودات به راه افتاده  است . اما چه چيزي باعث رشد سريع وگسترش پاره اي از افكار اينگونه موجودات در ميان مسلمين گرديد؟

علاوه بر مكر و فريب و عوام فريبي دين فروشان و وحشيگري سكولاريستهاي مرتد در زندان، تبعيد، شكنجه و اعدام مسلمين شريعت گرا بايد به واكنش و مقاوت مردم در برابر جنايات سكولاريستهاي خارجي در اشغال و تقسيم سرزمينهاي مسلمان نشين اشاره كرد .

چون غرب سكولاريست ليبرال در چهارچوب استعمارى وارد اين کشورها شد. ورود غرب سكولار ليبرال با خشونت و استثمار زيادى همراه بود. دستاوردهاي تمدني غرب چون علوم پزشكي، فني، نظامي و غيره  طي يك پروسه ي آزاد و انساندوستانه وارد شرق و بخصوص سرزمينهاي مسلمان نشين نشد بلکه با اسلحه، خشونت، آدم دزدى، زندان کردن، کشت و کشتار  و چپاول منابع مادي و ثروتهاي مادر اين مردمان آمده، در نتيجه معلوم است که مقاومت عليه‌اش  به وجود خواهد آمد  و سكولاريستهاي مرتد محلي با بهره گيري از اين جنايات آشكار سكولاريستهاي ليبرال خارجي، مردم ستمديده را يا به دامان همان سكولاريستهاي ليبرال خارجي كشاندند [۱]و يا اينكه با پيوستن به جريان مخالف ليبراليسم سرمايه دار غرب خود و ديگران را [۲]در مرداب و گنداب سيستم سكولار سوسياليستي شرق انداختند .

به اين معني اين نوع از سكولاريسم در چشم مردمان فريب خورده، پرچم نوعي مقاومت در مقابل سكولاريسم از نوع ليبراليستي و سرمايه داري غرب تلقي مي شد. خيانت وجنايت آشكاري كه مرتدين سكولاريست محلي بر مردمان خود تحميل نمودند .

چنانچه در نهايت كار چهره ي واقعي اين سكولاريستهاي مرتد را در زمان كسب قدرت (نه زمان قبل از حكومت داري كه هميشه شعارها ي عوام فريبانه مي زنند) ديده ايم كه سكولاريسم براي رهبران احزاب سكولاريست مرتد پرچمي  بوده است  براي نوعي سهم خواهي و رقابت بر سر قدرت و چپاول ثروتهاي مسلمين، رقابتي خونين بين حكومتهاي سكولاريست با احزاب مختلف سكولاريستي و هركدام از امپرياليستهاي سكولار ليبرال غربي يا سكولار سوسياليست شرقي . اما در هر رقابتي اين فرزندان مردم ساده و فريب خورده بوده اند كه هيزم اين بازي تقسيم قدرت و ثروت بوده اند نه فرزندان رهبران حكومتها و احزاب مختلف سكولاريست مرتد؛ اما منفعت اين جنگهاي خونين بين تمام قدرتهاي سكولاريستي مختلف تقسيم شده است و تنها كساني كه سرشان بي كلاه مانده است مردماني هستند كه در راه شعارهاي پوشالي رهبران سكولاريست مرتد خون و فرزندانشان را داده اند.

خيلي ها  به اين احزاب سكولاريست مرتد به عنوان يك ابزار سياسي امپرياليستهاي خارجي بر عليه مسلمين و احكام شريعت اسلام نگاه مي كنند و علاوه بر تامين منافع مادي امپرياليستها يكي از موارد مصرفشان را علاوه بر انحراف انقلابهاي شريعت گرايانه ي مردم  عاملي جهت كوبيدن جريانات شريعت گرا نيز دانسته اند . اين واقعيتي است كه تاريخ سكولاريستهاي مرتد محلي چون جمال عبدالناصر، نيه بري، حافظ و بشار اسد، صدام حسين، آتاتورك، عبدالله اوجالان، طالباني، بارزاني، كريم اف، رحمانف و غيره آنرا به ثبت رسانده اند .

هرگز امپرياليستهاي سكولار خارجي نمي توانستند كشتاري را كه اينها از مسلمين به راه انداخته اند را صورت دهند بلكه جناياتي كه امپرياليستهاي سكولار خارجي نيز  در سرزمينهاي مسلمان نشين صورت داده اند تماما با مشاركت همين سكولاريستهاي مرتد محلي و دين فروشان خائن صورت گرفته است . هرگز بدون اين ابزارها امپرياليستهاي خارجي و حكومتها ي اشغالگر منطقه اي نمي توانستند به جنگ با دين، جان، ناموس، عقل و مال  و سرزمين مردم بروند . فقط اين ابزارهاي فاسد هستند كه مي توانند مردم را در بردگي و قيد و بندهاي سيستم سكولاريستي نگه دارند .

دین سكولاريسم با شعارهاي عوام فريبانه اش در ميان مسلمين مثل يك ابزار سياسي مورد استفاده اش را پيدا كرده است. استفاده اش عليه احكام شريعت، عليه رفاه و امنيت، عليه استقلال و عزت مسلمين، عليه مدنيت راستين  و استفاده اش براي وطن فروشي، مجاهد كشي، ايجاد اختلاف و تفرقه در ميان مردم، ايجاد جنگهاي داخلي، رواج بي بندوباري و فحشاء و…. . بله  ، سكولاريسم موجود خود را درست در نقطه مقابل آزاديخواهي و شريعت گرائي ملتهاي ستمديده ي ما پيدا كرده است .  به همين دليل بايد به عنوان يك دين و يك ايدئولوژي كهنه ي آبديت شده ي معاصر كاملا ارتجاعي كاملا مضر به حال مسلمين با آن برخورد كرد و بايد مثل جنايتكاران فاسد الاخلاق مزدور بيگانگان نقشش را در جامعه ي خود تعريف كرد .

با اين وجود زماني كه مسلمين دوباره قدرت غصب شده ي خود را در دست گرفته و بر مستند حكومت قرار گرفتند چگونه با سكولاريسم و سكولاريستهاي مرتد برخورد خواهند نمود ؟

سيستم حكومتي كه اسلام براي بشريت پيشنهاد كرده است يك سيستم شورائي است كه قوانين و مقرراتش را خود الله جل جلاله به صورت معدن در اختيار بشريت قرار داده است و تا روز قيامت ثابت هستند  و بهترين بنده ها آناني هستند كه مخلصانه مجري اين قوانين باشند . در همان ابتداي امر بايد دوباره روشن نمود كه سكولاريستهاي باستان و بومي يك شيوه ي برخورد را مي طلبند و كساني كه از ميان مسلمين سكولاريست شده و مرتد شده اند بايد منتظر  يك روش برخورد متفاوت تري باشند . پس رسول الله صلي الله عليه وسلم و خلفا چگونه با مشركين غير اهل كتاب از يك طرف و مرتدين از ديگر سو برخورد كرده اند ما هم برآنيم دقيقا همان برخورد را داشته باشيم . ان شاء الله .

تكليف مرتدين روشن است ، اما جهت آگاه شدن از وضعيت مشركين اهل كتابي كه قرنهاست در سرزمينهاي مسلمان نشين به سر مي برند مي توان گفت كه بر مبناي سيستم شورائي كه مسلمين دارند و اينكه در چارچوب اين سيستم حكومتي، غير مسلمين از استقلال درونگروهي كاملي بر خوردار هستند، خود همين مشركين اهل كتاب در درون خود داراي سيستم درونگروهي خاص خود هستند كه ساسيتهاي آنها را نسبت به مسلمين نشان مي دهد .

در نتيجه مي توان گفت كه سياست مسلمين تا روز قيامت نسبت به آنها ثابت است و خود همين مشركين هستند كه تعيين مي كنند كه مسلمين با آنها چگونه بر خورد كنند . با مسلمين سر پيمانهايشان باقي مي مانند و به عنوان يك شهروند در صلح زندگي مي كنند يا اينكه وارد جنگ مي شوند؟ پس در برابر اين آزادي و تامين رفاه و امنيت عمومي كه شريعت و قانون اسلام براي همه ي شهروندان فراهم مي كند، در اين زمينه هم  از خود مشركيني كه در آينده در زير چتر حكومت اسلامي  زندگي مي كنند بايد پرسيد كه چكار مي كنند ؟

نفس وجود مشركين و حتي وجود تفاسير مختلف اسلامي در جامعه ي اسلامي جرم نيست . و علاوه بر آن  همچنانكه اكثريت قانون شريعت را در امور زندگي خود پسنديده اند وجود جوامع خود مختار كوچك شركي، در درون جامعه ي اسلامي جرم نيست و يكي از تفاوتهاي سيستم حكومتي اسلامي با ساير سيستمهاي حكومتي بشري اين است كه شخص مشرك در امور داخلي خود كاملا مستقل است و حكومت اسلامي امنيت او را تضمين نموده و از اين آزادي اش دفاع مي كند . حتي اگر در يك منطقه يا يك شهر يا يك روستا و يا حتي اگر در يك محله  هم دور هم جمع شده باشند .

ما بايد جرم و جنايت را از ديدگاه شرعي آن تعريف نموده و سپس آن را ممنوع كنيم . اگر مسلماني بيايد و بگويد چون من در اكثريت هستم  پس مشركين بايد از قانون شرعي من تبعيت كنند و در امور خانوادگي و آموزش و…. بايد تابع اكثريت باشند تا اينجا دچار اشتباه و يا گناه  شده است اما دچار جرمي نشده است، اما چنانچه اقدام به بستن مراكز عبادي مشركين و يا مدارس آنها و صدمه زدن به ديگرمراكز آنها نمود در اين صورت با استناد به اين جرايم بايد  جلو ي او را گرفته و مجازاتش نمود .

در مورد مشركين اهل کتاب و شبهه اهل کتاب هم قاعده همين است :

يعني با وجود اينكه قانون شريعت آزادي درونگروهي آنها را تعريف و تضمين نموده است اگر مشركي بيايد و بگويد كه من يك جامعه اي طبق افكار و عقايد خود را مي خواهم و حتي در اين زمينه هم با مسلمين وارد گفتگو شده و انتقادهايي ( انتقاد نه فحش )  هم نسبت به اسلام و يا جامعه ي مسلمين داشته باشد، تا اين لحظه مرتكب جرمي نشده است، اما اگر شروع كرد به كشتن كسي ، تهديد و ترساندن كسي، دست اندازي به حقوق و زندگي ديگران  و… و يا اينكه خواست قوانين خاص جامعه ي خودش را در ميان جامعه ي مسلمين پياده كند آن وقت است كه به استناد به همين جرايم بايد به سراغش بروند .

آن وقت حكومت اسلامي اين فرد يا حزب را نه به خاطر مشرك  يا مخالف بودنش،  بلكه به خاطر همين كارهايي كه كرده بازداشت نموده و مجازات مي كند . مشركين  با همه جناياتى که اسلافشان کرده‌اند بالاخره بايد آزاد باشند که حرفشان را بزنند. اين حقى است که خداوند به آنها در اين دنيا داده است و با تولدشان بدست آورده‌اند. هر که دنيا آمده حق دارد نظرش را بگويد و هيچ  انساني نمي تواند اين حق را از کسى سلب کند.

پس نفس وجود مشركين اهل کتاب و شبهه اهل کتاب و احزاب آنها و اينكه خواهان جهاني مشرك باشند در جامعه ي اسلامي جرم محسوب نمي شود، چون اسلام با از ميان برداشتن حكام مستبد و ظالم و آزاد نمودن انسانها راه را براي ابراز احمقانه ترين عقايد انسانها نيز باز گذاشته است و حتي با بستن قراردادهايي، اين آزادي آنها را نيز تضمين مي كند.  هدف اسلام  از اعطاء و تضمين اين آزادي ها اين است كه جامعه اي را به وجود آورد كه در آن هيچ كسي نمي تواند افكار و اهداف عقيتي و سياسي خودش را پنهان كند و براي همگان معلوم و مشخص است كه هر فكر و جرياني مركزش كجاست و مشغول چه كاري است ؟ و چگونه از نقاط قوت آن سود جسته و يا جلوي مفاسد آنرا بگيرند.

در يك جامعه ي اسلامي كه همه حق دارند حرف بزنند و قانونگذارش مخالفين و مشركين را به مبارزه طلبيده و اعلام مي دارد : ” قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ” نمايانگر اين است كه در دليل و برهان قانون و شريعت اسلام از همه قويتر و محكمتر است، پس دليلي براي خفقان و ممنوعيت آزادي فكر و انديشه و حتي عمل به اين انديشه هاي مخالف وجود ندارد، بلكه دليل براي آزادي عمل و آزادي انديشه وجود دارد. قرآن تنها اساسنامه و قانوني در دنياي موجود است كه تمام آراء موافق و مخالف را در خود گنجانده است و مسلمين با خواندن و آگاهي بر اين آيات كسب ثواب مي كنند.

زماني كه در ميان آنهمه انديشمند و روشنفكر مسلمان،  كس يا كساني پيدا شوند كه از شرك و عقايد سطح پائين خود صحبت كنند؛ براي جامعه قابل تحمل و حتي باعث ازدياد مسلمين و تقويت ايمان مسلمين نيز خواهد بود. زماني كه گفته مي شود كه كسي نمي تواند عقيده اش را به صورت تقليدي داشته باشد بدين معني است كه بايد چنين جامعه اي وجود داشته باشد كه در آن مسلمين به واسطه ي اين تضارب آراء و افكار پخته و آبديده گردند و گرنه در يك جامعه ي ديكتاتوري هرگز چنين اتفاقي نخواهد افتاد.

در چنين جامعه اي بود كه اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم ساخته شدند و با وجود چنين فضائي بود كه آنهمه  غير مسلمان در سراسر دنيا مسلمان شدند، و همين الان هم در جوامع غربي كه آزادي نسبي براي افكار وجود دارد، سالانه هزاران غير مسلمان به دين اسلام گرايش پيدا مي كنند؛ در حالي كه امروزه در سرزمينهاي ديكتاتور زده ي مسلمانان اين معادله وجود ندارد.

در صورتي كه انسانها آزاد باشند و بتوانند آزادانه سيستم اسلامي را مشاهده كنند تعداد انسانهاي مشرك و يا مسلمين كج فهم  روز به روز كمتر و كمتر خواهد شد. آزادى بهترين درمان جهالت و حماقت است. اگر يک جامعه اى آزاد باشد و هر کس بتواند حرفش را بزند، در طول زمان حرفها حسابى تر مي شود، عميق تر مي شود و اسلامي  مي شود. دقيقا ديکتاتورى است که اين بيماريها و آشغال هايي كه مي بينيم  را از خودش بيرون مي دهد.

اگر جامعه، همچون قرآن، اين قدر از خودش مطمئن باشد آن وقت  وجود مخالف، حرف زدن  و روش زندگي عملي آنها ، چيزى جز آگاهى براى جامعه نمي آورد. براى اينکه مي شود به بچه‌هاى مدرسه نشان داد و گفت در مقابل اين عقيده ي پاك اسلامي  و حرفهاى عاقلانه‌اى که  ما مي زنيم، يک عده هم هستند که اينطور فکر ميکنند. آنوقت است كه علاوه بر تحكيم ايمان دانش آموزان، مخالفين عملا جريانات منزوى و فروپاشيده اي خواهند شد. کما اينکه الان هم در ميان مسلمين آگاه، سكولاريستها ي مرتد به عنوان عقيده و انديشه منزوى‌اند.

اين دقيقا همان چيزي است كه سيستم سكولاريستي جهاني از وجود قوانين و حكم شريعت در جامعه هراس دارد و مردم را با زور اسلحه به پذيرش سكولاريسم مجبور نموده و در ميان همين سيستم سكولاريستي هم مردم را به پذيرش راي اكثريت مجبور نموده و اقليت مخالف را قرباني اكثريت مي نمايد.

هم اكنون در ميان مسلمانان اهل سنت هم شريعت گرايان با قدرت غيرقابل انكاري در حال فعاليت و رشد هستند و هم مشرکین سنتي اهل كتاب (چون يهوديان و نصرانیها) و هم مشرکین شبهه اهل کتاب (چون يارسانها و يزيدي ها) و  هم سكولاريستهاي مرتد محلي. آنچه در ميان مسلمانان اهل سنت در جريان است يک نفرت عظيم اجتماعى از  سكولاريستهاي امپرياليست جهاني اشغالگر  به رهبری آمریکا، ناتو و آل سعود و سكولاريستهاي مرتد محلي و دين فروشان خائني است، که در بخش اکثريت جامعه تلنبار شده و روز به روز دارد فشارش بيشتر مي شود و اين بزودى سدها را مي شکند، زنجيرها را پاره مي کند و سرزمين اسلامي ما  را که نزديك به يك قرن مسند حاکميت دین سكولاريسم  و مرتدين محلي  بوده را به يکى از مراکز مبارزه با نهضت ارتجاعى سكولاريسم در منطقه  و دنيا تبديل مي کند.

نفرتى که ازدین سكولاريسم جهاني و مرتدين محلي وجود دارد در تاريخ ما بي سابقه است. چون از يك طرف كارنامه ي سياه آنها در تاريخ ثبت شده است و غير قابل انكار است و زماني كه توسط فرهيختگان يك جامعه مطالعه مي شود نمي توانند تنفر و آرزوي انتقام از آنها را در خود پنهان نمايند. زيرا وقتى که سكولاريستهاي مرتد در حساس ترين فرصتها جلوى صحنه آمده  و جامعه را آن طورى که خود و اربابانشان مي خواستند شکل دادند و منويات و مکنونات قلبى‌ فاسدشان را تبديل به قوانين بيرونى براى همه  كردند  و ما کثافتشان  را همه جا مي بينيم، آنوقت ديگر نمي شود گذاشت فقط برگردند و بروند با همين افكار پوسيده راست راست در جامعه قدم بزنند.

اما در وضع موجود يک بعد و مشکل مساله  در برخورد با سيستم سكولاريسم اين است که اين نفرت فكري و قلبى از  سكولاريسم بايد همراه با يک نبرد عقيدتي عميق که پايه‌هاى اين سكولاريستهاي مرتد  و اصلا تفکر سكولاريستي  را بشکافد و خصلت كهنه پرستانه و ضد بشري بودن سكولاربودن را با همه جوانبش نقد كرده و به چالش جدي بكشاند، باشد. اين نقد بايد خودآگاه و مکتوب بوده و  توسط  روشنفكران جامعه در هر دوره‌اى پيش برده شود.  نقد عميق فکرى  که تبديل به سرمايه اى براى نسل هاى بعدى شده  و جامعه از اين دوران  سكولار‌- ارتدادي اش عبور کند.

البته در برابر جريان مجاهدين شريعت گراي فرقه ي ناجيه دو جريان انحرافي نيز به وجود آمده اند؛ يكي از اين دو جريان ساخته و پرداخته ي سيستم سكولاريستي جهاني براي جايگزين نمودن پس از سرنگوني سكولاريستهاي مرتد محلي است كه امروزه در قالب اخوان المفلسين (شكل تحريف شده ي جريان مبارك اخوان المسلمين) و سلفي هاي مدخلي  خود را به نمايش درآورده اند كه يا خود مجري سيستم سكولاريستي در لباس و شعار مذهبگرائي شده اند و يا اينكه در خدمت سكولاريستها و جلادان درآمده و به صورت غير مستقيم به اين سيستم گنديده خدمت مي كنند.

در اين مورد در جاي خودش به طور مفصل به آن پرداخته شده است . اما جريان انحرافي دوم يك عده مسلمان خوشخيالي هستند كه خيال مي كنند كه اگر از يك سكولاريست  «مرتد خوب » در مقابل يك سكولاريست  «مرتد بد» حمايت كردند اين پيشرفت محسوب مي شود ، چون چنين فكر مي كنند كه فردا هم يک سكولاريست «مرتد بهتر» ديگر را در مقابل اين سكولاريست مرتد قرار مي دهيم، پس فردا يک  سكولاريست «مرتد بهتر» ديگر، تا يواش يواش يک روز اين سكولاريست مرتد آخرى را مي توانيم بهش بگوييم تو مي توانى سكولاريست و مرتد نباشى!!. يک حالت طنز گونه و به اصطلاح کلک زدن به تاريخ  و واقعيت که اصلا هيچ وقت در تاريخ موفق نبوده است.

و جاى تاسف است براي كساني كه شرعا مي دانند با مرتدين چگونه برخورد كنند اما در اين گونه دلقک بازى هاي سياسى  جاهليت شريکند وتا اندازه اي سد راه شفافيت جهاد و مبارزه ي كنوني و آينده هستند . اما واقعيت خيزش عمومي مسلمين همه اينها را پالفته و منزوى  مي نمايد.

هر کس امروز با هر گوشه اي ازدین سكولاريسم  يا هر گوشه ي احزاب سكولاريست مرتد و يا حكومتهاي اين مرتدين لاس زده باشد، فردا در جمعيت هاى بزرگ مردمى بايد جواب سؤال مردم را بدهد: شما که بهتر ميدانستى چرا آن موقع که کسى اسلحه روى شقيقه‌ات نگذاشته بود و مي توانستي،اما حرف دلت را نزدى؟ چرا نيامدى به مردم بگويى که پيوستن به دین سكولاريسم   یا یکی از مذاهب آن باعث مرتد شدن از دين اسلام مي شود و چيز  کثيف و پليدي است؟ و اگر اين را هم نمي توانستي انجام دهي چرا خودت متحد و هم پياله ي اين جنايتكاران شدي؟

[۱]همچون نمونه ي پاكستان ، ايران زمان پهلوي ، بنگلادش ، عمان  و…

[۲]همچون احزاب مرتد كردستان چون دموكرات و كومله و پ.ك.ك و يا كساني چون صدام حسين و قذافي و حافظ اسد و غيره

دیدگاهتان را بنویسید