نشانه های عدم درک صحیح مراحل تدریجی دعوت و جهاد (۳۷۱)واکنش عموم مسلمین در برابر جنگ روانی دین سکولاریسم

نشانه های  عدم درک صحیح  مراحل  تدریجی  دعوت و جهاد (۳۷۱)واکنش عموم مسلمین در برابر  جنگ روانی دین سکولاریسم

بر گرفته از کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم

مؤلف: ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

با وجود اهميت و جايگاه والاي قرآن كريم و آگاهي از دانش و روشنگري هاي آن ، مناسبترين راه اين است كه شخص ابتدا بر مفاد« لا اله» ( كفر به طاغوت و برائت از مشركين) و به دنبال آن «الا الله» (‏إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‏) و در نهايت « محمد رسول الله » تسليم شده و ايمان بياورد .

با طي نمودن اين مسير كوتاه ، اما حساس و زيربنائي ، يادگيري و حفظ سوره ي فاتحه به همراه آنچه كه در نماز بيان مي گردد و چند سوره ي كوتاه از قرآن آغاز مي گردد . در سومين گام  قيامت شناسي مهمترين و كليدي ترين اقدامي است كه بايد به آن پرداخت . با گذراندن اين مراحل است كه تطبيق و عملي نمودن قوانين اجرائي و دنيوي شريعت بدون كوچكترين فشار و اجباري، به صورت داوطلبانه و مشتاقانه، سهل و آسان مي گردد .

از جندب بن عبدالله البجلي رضي الله عنه روايت است كه  مي فرمايد : كنا علي عهد النبي صلي الله عليه وسلم غلماناٌ حزاوره – جمع حَزور – و هو الذي قارب البلوغ – تعلمنا الإيمان قبل أن نتعلم القرآن ، ثم تعلمنا القرآن فأزددنا به إيماناٌ .[۱]

يعني : ما در زمان پيامبر صلي الله عليه وسلم نوجوان بوديم (حول و حوش بالغ شدن)، قبل از اينكه قرآن را ياد بگيريم ايمان را ياد گرفتيم ؛ به دنبال آن قرآن را آموختيم و با آموختن قرآن ايمان ما بيشتر مي شد .

همچنين از ام امومنين روايت است كه: حدثنا ابراهیم بن موسی اخبرنا هشام بن یوسف ان ابن جریج اخبرهم قال و اخبرنی یوسف بن ماهک قال انی عند عائشه ام المومنین اذ جاءها عراقی فقال ای الکفن خیر قالت ویحک و ما یضرک قال یا ام المومنین ارینی مصحفک قالت لم قال لعلی اولف القرآن علیه فانه یقرا غیر مولف قالت و مایضرک ایه قرات قبل انما نزل اول ما نزل منه سوره من المفضل فیها ذکر الجنه و النار حتی اذا ثاب الناس الی الاسلام نزل الحلال و الحرام و لو نزل اول شی ء لا تشربوا الخمر لقالو لا ندع الخمر ابدا و لو نزل لا تزنوا  لقالو لا ندع الزنا ابدا لقد نزل بمکه علی محمد و انی لجاریه العب ” ‏بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ‏ ” و ما نزلت سوره البقره و النساء الا و انا عنده  قال فاخرجت له المصحف فاملت علیه ای السور  .[۲]

ابن جریج روایت کرد که یوسف بن ماهک گفت : پیش ام المومنین عائشه صدیقه بودم که ناگهان مردی عراقی آمد و گفت : کدام نوع کفن بهتر است ؟ عائشه گفت : رحم برتو باد ! تورا چه زیانی می رساند ( هر نوع کفنی که باشد ) گفت : ای ام المومنین مصحف (قرآن) خود را به من نشان بده ، ام المومنین  گفت : تو را چه ضرر می رساند که کدام آیه را قبلا ( یا بعد تر ) بخوانی ، آن چه اول نازل شده ، سوره ای از سوره های مفصل بوده که در آن از بهشت و جهنم یاد شده است ، تا مردم به اسلام روی آورند ، آنگاه آیات حلال و حرام نازل شد و اگر اول این چیز نازل می شد : شراب ننوشید ، می گفتند : ما هرگز شراب را ترک نمی کنیم . و اگر نازل می شد : زنا نکنید ، می گفتند : ما هرگز زنا را ترک نمی کنیم . این آیه در مکه بر محمد نازل شده و در آن زمان من دخترکی خردسال بودم که بازی می کردم . ” ‏بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ‏ ” بلکه قیامت و عده گاه آنها است و قیامت سخت تر و تلخ تر است. و سوره بقره و النساء نازل نشده است مگر آنکه من پیش پیامبر بودم.  راوی گفت : ام المومنین مصحف ( قرآن ) را برای او آورد و سوره را بر او خواند .

اين همان مسير صحيح و هدفمندي است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم و اصحاب بزرگوارش جهت تغيير در افراد و جامعه آن را طي نموده اند .

علاوه بر این روایت آموزنده می بینیم الله رسول الله صلی الله علیه وسلم  که در روش اداره ی  جامعه و مدیریت تعامل با دشمنان قانون شریعت به صورت  تدریجی و سیستماتیک و متناسب  با وضع موجود ، امکانات  ونیازهای روز مسلمین برخورد می کردند . همچون خود داری از کشتن منافقی که مفسده ای به دنبال داشت . در این زمان پیامبر ­صلی الله علیه وسلم از كشتن كسی كه قتل او مفسده­ای به دنبال داشت، خودداری می­­نمود. اذیت منافقان را می­­دید و می­­شنید و اصحاب نیز از وی اجازه­ی قتل منافقان را می­­خواستند اما ایشان می­­فرمود:

«دَعْهُ لَا يَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّ مُحَمَّدًا يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ»[۳]«آنان را به حال خود واگذارید تا اینكه مردم نگویند محمد اصحاب خود را می­­كشد»و نیز فرمودند: «إذاً تُرْعَد له آنُفٌ كثیرة بیثرب» [۴] «در این صورت (با قتل وی) مدینه بیش از این به لرزه در خواهد آمد.»

از زمانی که جبهه جهانی مجاهدین از حالت هرمی و منطقه ای خود خارج شده و به حالت افقی و فرامنطقه ای در آمده است، و هر بخش از سرزمینهای مسلمان نشین  با پیروی از برنامه های فرقه ی ناجیه، صاحب جنبش مستقل و جداگانه ای گشته است، و این جنبشهای مستقل پس از افت و خیزهای متعدد و برخورد با مشکلات طبیعی جهاد و مبارزه، واقعیات عینی را لمس نموده اند، نشانه های عامل بازدارنده ی« تحکیم  زودهنگام مراحل ثانوی شریعت» به مراتب کمتر به چشم می خورد.

در اینجا هدف از تشکیل جامعه ی اسلامی ایجاد امنیت و حفظ پنج ستون اساسی جامعه  (دین، جان، نسل، عقل و مال) برای تمامی انسانهای مسلمان و حتی کافریست که در این جامعه به سر می برند و تحکیم بقیه ی موارد شریعت، جزو مواردی هستند که نیاز به تدریج و وضع موجود انسانهائی دارد که به مرور زمان توسط جماعت مسلمین،آمادگیهای لازم را جهت اجرائی نمودن این احکام پیدا کرده اند .

به عنوان مثال تا قبل از به هم پیوستن جماعت توحید و جماعت اصلاح و جماعت مرکز به همدیگر و قبل از تشکیل جند الاسلام و انصارالاسلام [۵]در هورامان غربی  نشانه های « تحکیم  زودهنگام مراحل ثانوی شریعت» به شدت در میان جماعت حرکت اسلامی وجود داشت و حتی مدتهای زیادی جماعت انصار الاسلام را نیز به خودش مشغول نمود .

اما واقعیتهای موجود و بلوغ جهادی و مبارزاتی مجاهدین  آنها را در مسیر صحیح مبارزه قرار داد .  سمع و طاعه جایگاه خودش را پیداکرد و قرارها و اوامر صادره به بهترین نحو ممکن عملی می شد و دیگر درخواستهای نا بجایی مانند اینکه «امارت شورایی» در وضع فعلی  باید اجرا گردد و تمام تصمیمات ابتدا باید در پائین مورد بحث قرار گیرند و سپس در بالا تصمیم گرفته شود ؛ و یا در وضع موجود ، در برخورد با مسائل ثانوی چون انحرافات اخلاقی و حتی عقیدتی  میان جاهلین  مسلمان و یا غیر مسلمان، باید تحکیم شریعت به شیوه ی حکومت نبوی صورت گیرد و…  به شدت قبلی اش مطرح نگردید . به همین دلیل می بینیم که روز به روز برقدرت و شوکت آنها افزوده شده و مناطق بیشتری را  از لوث مرتدین سکولار آزاد کردند و کار به جایی رسید که مرتدین از مقابله با آنها عاجز شده و نیروهای بین المللی به رهبری آمریکا و ناتو ( اتحادیه ی اروپا )  را به کمک طلبیدند .

اما در واقع در پیش گرفتن این رویه ی صحیح برای بعضیها ،  همچون یک پانسمان موقتی بر روی یک زخم عمیق محسوب شد ، نه به عنوان یک درمان و روش تدریجی و صحیح مبارزاتی . به همین دلیل این عفونت و گرایشات انحرافی عجولانه ی مسلحانه  و فرهنگی- عقیدتی عده ای، در زمینه ی « تحکیم  زودهنگام مراحل ثانوی شریعت»  سرباز کرد و چهره ی خودش را در به درک فرستادن  عده ای از مرتدین سکولاریست حزب دمکرات بارزانی  و اتحادیه ی میهنی طالبانی و جابه جایی اجساد شیوخ هورامان و… نشان داد .

به همین دلیل می توان دریافت که در آن زمان  بیماری « تحکیم  زودهنگام مراحل ثانوی شریعت »  در ذهن بعضی از برادران مخلصمان ریشه ی عمیقی داشت . یکی از دلایل این مدعا سستی و کم رغبتی در عملی کردن تصمیمات  جماعت بود که به اشکال مختلفی خودش را نشان می داد .

پس از این همه تجربیات دردناک و در راستای آسیب شناسی این مانع و با تکیه بر واقعیات عینی  تجربیات گذشته باید اقداماتی پیشگیرانه به شرح زیر انجام داد :

۱-         ریشه ی «تحکیم  زودهنگام  مراحل ثانوی شریعت» را باید ابتدا در حوزه ی عقیدتی  و فرهنگی خشکاند . باید یادآور شد که  خطر «تحکیم  زودهنگام مراحل ثانوی شریعت» موجب به هم خوردن استراتژیهای دور و نزدیک و حتی خنثی شدن تاکتیکهای تعین شده ی جماعت و ایجاد اختلال جدی در کار سازمانهای مختلف جماعت و حتی متلاشی شدن کامل آنها می گردد، روحیه ی رزمندگی و انسجام میان جماعت را سست و یا حتی آنرا نابود می گرداند، مردمی که حکم آب برای  ماهی (مجاهد) را دارند و باید طبق روش انبیاء با احتیاط و سیستماتیک با آنها برخورد نمود را از جماعت جدا می نماید، جماعت و سازمانهای وابسته به آن را از وظایف تعیین شده ی مبارزاتی خود باز می دارد  و در نتیجه نهضت مجاهدین را به شکست می کشاند .

نمی توان انکار کرد که این رویه ی نادرست از عدم درک صحیح استراتژی های دور و نزدیک سیر تکاملی جهاد اسلامی تا رسیدن به کسب قدرت حاکمیت جامعه، و نوعی بیزاری نسبت به انضباط و سمع و طاعه و نوعی خود بزرگ بینی  سرچشمه می گیرد. وقتی که چنین پدیده ای در جماعت مجاهدین خودش را نشان دهد، از نظر فرهنگی و تشکیلاتی به صورت افکار مخرب «تحکیم  زودهنگام مراحل ثانوی شریعت» در می آید. این افکار با آنکه در هنگام خودش آرزوی هر مبارز مجاهدی هستند؛ اما در غیر زمان خودش، با وظایف جهادی و مبارزاتی مجاهدین به هیچ وجه سازگار نیستند .

۲-         درحیطه و قلمرو سازمان و جماعت نیز ، باید اصول زندگی امارت شورائی را تحت هدایت و نظارت مرکزیت دقیقا اجرا کرد . قسمتهای مختلف تشکیل دهنده ی سیستم رهبریت جماعت باید برای رهبری، روش صحیحی  را برگزیده و زمانی که مسئله ای پیش می آید، راه حل صحیح آنرا از طریق متخصصین امر بیابند تا بتوانند خود را همچون مرکزیتی که وظیفه ی رهبریت عموم را برعهده دارد توانائیهای خود را عرضه دارد. ارگانهای بالاتر جماعت  و شورای متخصصین هر بخشی باید با چگونکی وضع ارگانهای پائینتر و زندگی ایمانی و مادی عموم انسانهائی که با آنها در ارتباط هستند آشنائی یابند ، تا بتوانند برای رهبری صحیح خود و در مسیر تدریجی تحکیم شریعت  پایه ای عینی فراهم سازند که از هرگونه افراط و تفریطی به دور باشد .

با این وجود ارگانهای سازمان و جماعت در مدارج مختلف نباید بدون درنظر گرفتن واقعیتهای موجود  اقدام به تصمیم گیری نمایند؛ اما زمانی که تصمیمی گرفته شد باید به طور حتم در زمان خودش و بدون کوچکترین تعللی به اجرا گذاشته شود. و کلیه ی تصمیمات از رده های بالاتر جماعت باید فورا به ارگانهای پائینتر وبا طی نمودن مراحل امنیتی در صورت لزوم به  کلیه ی اعضای جماعت اطلاع داده شود . و بدین شیوه ارگانهای پائین تر و کلیه ی مجاهدین و اعضای جماعت باید دستورات نهادهای بالاتر را دقیقا مورد بررسی و تفحص قرار دهند تا پس از روشن و ساده شدن آن، مضمون این دستورات را کاملا درک کنند و بتوانند شیوه های اجرای آنرا در واقعیت عینی خودشان تعیین نمایند .

مواردی چند از دیدگاهها و واکنشهای غیرسازمانی و غیر تنظیماتی  بعضی از مجاهدین در هنگام اتخاذ سیاستهای کلی جماعت :

۱-         عدم سمع و طاعه ای که، مورد نظر شریعت واحکام نظامی آن در مواقع ضروری جنگ و حفظ امنیت و عمل واحد است .  به عنوان مثال زمانی که پیشنهاد و یا رای شخص و گروهی در اقلیت به دلایلی که حکمتش را رهبران رده های بالاتر بهتر درک می کنند، رد می شود؛ آنها تصمیمات و اوامر سازمانی جماعت را صادقانه و کامل انجام نمی دهند وکجدار و مریض عمل می کنند .

در جهت جلوگیری از تولید چنین جریاناتی، علاوه بر آنکه اینگونه افراد سهل انگار باید در روش ضد دینی خود تجدیدی نظر نمایند،  بر کادرهای فهیم نیز واجب است که مقدمات به روز، چنین بیماریهایی را فراهم نکنند . آنها باید در جلسات سعی نمایند که کلیه ی  شرکت کنندگان حتی الامکان دیدگاههایشان را بیان کنند و تا آنجا پیش رفت که درست و غلط  در تمام مسائل مورد اختلاف روشن و آشکار گردد و هرگز نباید  به سازش و سنبل کردن مسائل مورد اختلاف تن داده شود . چنانچه مسئله و موردی پیش آمد که در یک جلسه  نتوانستند به نتیجه ی عملی واحدی برسند باید، مشروط بر اینکه مانع کار نشود،  بار دیگر آنرا به بحث گذاشت تا نتیجه ی روشن و آشکار قطعي  به دست آید که مبنای عمل واحد همگان باشد .

نکته ی دیگر اینکه یکی از مبانی اساسی انضباط حزبی و سازمانی جماعت سمع و طاعه نسبت به دستورات و تصمیمات  و تبعیت اقلیت از اکثریت مجاهدین موجود در شورا می باشد .اقلیت چنانچه در شورا نظرش رد شد موظف است که از تصمیمات اکثریت پشتیبانی عملی نماید . اقلیت در صورت لزوم می تواند مسئله را برای بحث مجددا در جلسات بعدی مطرح کند ، اما به هیچ وجه مجاز نیست عملی که مغایر تصمیمات اکثریت باشد را انجام دهد .(جنگ احد که رای رسول الله صلی الله علیه وسلم در اقلیت قرار گرفت اما عملا تابع نظر شورا گردید)

۲-         انتقادات و ایرادگیریهای غیر تشکیلاتی و غیر سازمانی .  چنانکه می دانیم انتقاد سازنده ی درون جماعتی ، سلاحی است که به امر تشکیلات جماعت و تقویت نیروی رزمنده ی  مجاهد آن کمک می کند . اما بسیاری مواقع دیده شده است که در میان جماعت مجاهدین انتقاد این مسیر مطلوب را نپیموده است، بلکه در بعضی اوقات انتقاد به حملات شخصی تبدیل شده است .در نتیجه، این امر نه تنها به مجاهدین، بلکه به سازمانهای جماعت نیز صدمه می زند . این یکی از مظاهر جاهلیت و کیش شخصیت در مجاهدین است که  هنوز ته مانده هایش ریشه کن نشده است .  روش اصلاح این پدیده ی ناسالم این است که به اعضای جماعت بفهمانیم که هدف از انتقاد ارتقاء و رشد نیروی رزمنده ی جماعت  ،جهت  دست یابی به پیروزی در جهاد علیه جاهلیت موجود است ونباید از  انتقاد همچون اسلحه ای برای حملات شخصی  سوء استفاده کرد .

نکته ی دیگر اینکه بسیاری از اعضای جماعت در خارج از جماعت به انتقاد می پردازند نه در داخل جماعت . دلیل مقدماتی آن این است که اعضای ساده ی جماعت هنوز اهمیت سازمان و تشکیلات جماعتی ( جلسات جماعت و غیره ) را درک نکرده اند و خیال می کنند که انتقاد درون سازمانی با انتقاد خارج از سازمان فرقی نمی کند .روش اصلاح این پدیده ی ناسالم این است که اعضای جماعت را چنان تربیت کنیم تا به اهمیت سازمان جماعتی  پی ببرند و دریابند که هر انتقادی نسبت به کمیته های جماعت و یا نسبت به دیگر خواهران و بردران مجاهدشان ( اگر از طریق خصوصی صورت نگرفت ) باید در جلسات سازمانی  جماعت  انجام گیرد .

۳-         پاره ای از مجاهدین نیز در مواردی به شدت دچار بیماری  تخصص در مسائل ریز و رها کردن مسائل اساسی و استراتژیک هستند . این بیماری، در تحلیل اوضاع سیاسی موجود و هدایت امور مانع بزرگی ایجاد می کند . زیرا دچار شدن به اینگونه بیماری ، در تحلیل و بررسی امور، ناگزیر یا به انشقاق و تجزیه می انجامد یا به  نا امیدی و یائس . دچار شدن افراد جماعت به این بیماری معمولا منتهی به پرگوئیهای بی اساس یا سوءظن نسبت به یکدیگر و یا غالبا منجر به منازعات و اختلافات غیر اصولی و از هم پاشیدگی سازمان جماعت می انجامد .

کسانی که به این بیماری مبتلا شده اند در انتقادات خود مسائل اصلی وزیربنائی و اولویتهای اصلی جهاد و جماعت را نادیده می گیرند و توجه خود را فقط به مسائل فرعی و ریز درجه چندم محدود می سازند . آنها از چنان افق کوتاهی برخوردارند که درک نمی کنند وظیفه ی اساسی انتقاداتشان، فقط نشان دادن اشتباهات تشکیلاتی و سیاسی  در چهارچوبه ای است که ، جماعت  نیازهای مبارزاتی اش را اولویت بندی کرده است .  به عنوان مثال جماعت مجاهدین تعین کرده است که در وضع موجود و با توجه به نیازها و امکانات موجود ، اولویتهای فعلی ما در مسیر جهاد این است که در مسائل ریز فقهی اسباب اختلاف و تفرق نشویم و باید تمام مسلمین و مبارزین را علیه دیکتاتوری سکولاریسم  و متحدین محلی اش بسیج کنیم  . شخص باید این مورد اساسی درک کند .

این به معنی تعطیل کردن امر به معروف و نهی از منکر نیست . در این مرحله نواقص شخصی در صورتی که به اشتباهات سیاسی و تشکیلاتی مربوط نباشد، برای آنکه به خاطر نبود حکومت و جامعه ی اسلامی وحدت میان مجاهدین در برابر اینهمه دشمن حفظ گردد و خاطر این برادر و خواهرمان پریشان نگردد، نباید زیاد مورد ایراد شخصی قرار گیرند . چون قطعا عمل صحیح سایرین و جو حاکم بر مجاهدین ، ناخودآگاه بسیاری از عیبها را  به مرور زمان بدون کوچکترین برخوردی اصلاح می گرداند .

چون اگر دامنه ی چنین انتقاداتی گسترش یابد، ممکن است که توجه اعضای جماعت فقط روی نواقص کوچک متمرکز شود، همه به افراد محتاط و ترسو تبدیل شده و وظایف اساسی و اولویتهای بنیادین جماعت به دست فراموشی سپرده شوند و این واقعا بیماری خطرناکی است .

روش اصلاح  به طور عمده عبارت از اين است كه اعضاي جاعت به نحوي تربيت شوند كه نگرش آنها  و زندگي  مبارزاتي و جماعتي آنها از روح و فضاي استراتژيك و تاكتيكهاي دور و نزديك مبارزه و اعتماد به اسلوبهاي بنيادين جماعت و آينده نگريهاي علمي آن مملو گردد . براي رسيدن به اين هدف ما بايد :

۱ – به اعضاي جماعت بياموزيم كه در تحليل اوضاع سياسي و در ارزيابي نيروهاي جاهليت و يا گمراهان اهل بدعت  منتسب به اسلام،  به جاي اينكه به تحليل و ارزيابي كوچه بازاري سبك سرانه  متوسل شوند، روش بنيادين اسلامي  را برگزينند .

۲ –  بايد توجه اعضاي جماعت را به تحقيق و بررسي  شرايط  كلي حاكم بر روش مبارزاتي اسلام ، كه توسط قرآن و سنت صحيح ارائه شده است، جلب نمائيم تا بدين وسيله بتوانند تاكتيك مبارزه و شيوه ي عمل  خود را معين سازند و علاوه بر آن به برادران و خواهران  مسلمانمان در فهم اين مطلب كمك كنيم كه بدون تحقيق و بررسي واقعيت موجود، در گودال تصورات خيالي و توهم  سرنگون خواهند شد . و در انتقاداتشان در درون جماعت بايد از تحليل و ارزيابي كوچه بازاري سبك سرانه ي مبتذل پرهيز نموده و بياناتشان بايستي  متناسب با سير مبارزاتي اسلامي و وضع موجود مبارزه، جنبه ي راهبردي داشته باشد .

در باره ي هواي نفس و قلب :

گرايشات تسليم شدن به هواي نفس و قلب در بخشهاي مختلف سازماني جماعت مجاهدين ، در اشكالي چون موارد زير خود را بروز مي دهد :

الف : گرايشات گروه پرستي و گاه شخص پرستي .

بعضي از برادران و خواهران مجاهد فقط به برداشتهاي امير خود و يا منافع گروه كوچك خود توجه مي كنند و آشكارا منافع عمومي جهاد و جماعت مجاهدين را ناديده مي گيرند . با وجود اينكه اين كار ظاهرا به خاطر منافع شخصي معيني انجام نمي گيرد، ولي در واقع موزيانه ترين نشانه هاي  تسليم شدن در برابر هواي نفس و قلب، در آن نهفته است كه داراي تاثير مسموم كننده و گريز از مركز مي باشد .

در ابتدا؛ اين ضعف و تسليم شدن مرموز در برابر هواي نفس و قلب ، براي مدتها انرژي مبارزاتي مجاهدين را هدر مي داد . هم اكنون نيز با وجود اينكه بر اثر انتقادات وارده و افزايش آگاهيهاي عقيدتي و مبارزاتي، وضع بسيار بهبود يافته است، اما بقاياي روحيه ي شخص پرستي، گروه پرستي، زبان گرائي هنوز به نسبتهاي مختلفي وجود دارد و برطرف كردن اين بيماري ها نيازمند تلاش و بيدارگري بيشتري است .

ب : انتقام جوئي

ديده شده كه بعضي از اعضاي جماعت كه در داخل شورا و جلسات بحث از طرف يكي از خواهر و برادرانش مورد انتقاد قرار مي گيرند ، در خارج از جلسات دنبال موقعيتي مي گردند كه از او انتقام بگيرند ؛ غيبت كردن يكي از روشهاي انتقام جوئي اينگونه بيماران است . اين اشخاص بيمار در جلسات شورا و بحثهاي جماعت هم قصد انتقامجوئي دارند و شيطان چنين آنها را فريب مي دهد كه چون فلاني  در جلسه ي قبل از من ايراد گرفت من هم در اين جلسه يقه اش را مي چسبم و تلافي اش را در مي آورم .اينگونه علائم بيماري تنها زائيده ي  تسليم شدن در برابر  هواي نفس و قلب  است كه منافع اسلامي جماعت و مبارزه و اينهمه مردمان ستمديده را اصلا در نظر نمي گيرد .

ج : زير دست منشي

بعضي از اعضاي جماعت در نمي يابند كه خود جماعت و ارتش آن هم  ، وسيله و ابزاري هستند جهت اجراي وظايف مبارزاتي و تحكيم شريعت ، و هر كدام از اين اعضاء هم  ، جزئي از اين مجموعه ي سيستماتيك فرقه ي ناجيه مي باشند كه تا روز قيامت ادامه دارد .

آنها به خوبي درك نمي كنند كه خوشان به وجودآورندگان اين فرقه ي ناجيه ي مسلح و هدايت كننده گان انقلاب ستمديده گان برعليه جاهليت مي باشند . به همين دليل با پذيرش يك مسئوليت جزئي فقط در مقابل رؤسا احساس مسئوليت مي كنند و گمان مي كنند كه در برابر جريان مبارك فرقه ي ناجيه و انقلاب مبارك آن مسئوليتي حياتي ندارند . اينچنين روحيه ي گوشه گيرانه ي زيردست منشي نسبت به انقلاب فرقه ي ناجيه نيز ، از نشانه هاي بيماري هواي نفس و قلب است. در بسياري موارد به همين دليل است كه بعضي از جماعتهاي فرقه ي ناجيه داراي كادرهاي حرفه اي نبوده اند كه بدون قيد و شرط خود را در خدمت رهبري كردن انقلاب و جماعت قرار دهند. اگر ما روحيه ي زيردست منشي و دل خوش كردن به آن را برطرف نسازيم، صفوف كادرهاي حرفه اي جماعت توسعه نخواهد يافت و بار وظايف دشوار انقلاب و جهاد كما في السابق بر گردن عده ي محدودي سنگيني خواهد كرد. و اين امر مسلماَ در مبارزات ما تاثير بسيار نا مطلوبي خواهد گذاشت . همين احساس نياز بود كه عمربن خطاب را بر آن داشت كه با امر و اجبار عده اي را به پذيرش مسئوليتهاي بالا وادار كند .

د . گوشه گيري و طفره رفتن از كار

بعضي از اعضاي جماعت وقتي كه كاري طبق ميلشان انجام نگيرد ، دچار گوشه گيري مي شوند و از كار كناره گيري مي كنند . علت اساسي شيوع اين بيماري به طور عمده به خاطر نقصان و كوتاهي در كار تربيتي سازماني و انقلابي است ، اما گاهي نيز به دليل برخورد نادرست رهبري در حل مسائل ، در تقسيم كار و يا در اتخاذ تدابير انضباطي مي باشد .

جهت اصلاح قبل از هر چيزي ، بايد در كار عقيدتي و تربيتي اعضاي جماعت بازنگري جدي نمود و با آسيب شناسي دقيق آنرا تقويت نمود تا از نظر ايدئولوژيك بتوان بر بيماري هاي ناشي از هواي نفس و قلب  غلبه نمود . بعد از طي اين مرحله ي بنيادين بايد نسبت به حل مسائل تقسيم كار و اتخاذ تدابير انضباطي به طور صحيح برخورد نمود . ضمنا بايد براي بهبود تكنولوژي حفاظتي از جسم مجاهدين ( همچون جليقه هاي ضد گلوله و…) و بهبود شرايط مادي زندگي آنان تدابيري اتخاذ شود و از هر امكاني جهت حفاظت از آنان و استراحت و تقويت قواي نظاميان استفاده كرد، تا بدين ترتيب شرايط مادي آنان متناسب با امكانات موجود بهبود يابد و به خود و ديگران فهماند كه ؛ جان يك مجاهد با هيچ چيزي در اين دنيا قابل قياس نيست و بايد همچون گوهرهاي گرانبها از آنها مراقبت كرد  .

ما بايد در ضمن كار آموزشي روشن كنيم كه بيماريهاي  هواي نفس و قلب  از نظر ريشه اي  انعكاسي است از فعاليتهاي شيطان  در ميان اعضاي جماعت .

نقدی بر بزرگواران مخلص و مجاهدمان جماعت عثمان شفیق و…..

چنانکه پیداست هم اکنون جهان ادیان آسمانی قرنهاست دچار حمله نامبارک و وحشتناکی گردیده که در تاریخ بشریت با چنین گستردگی بی سابقه بوده است. تهاجمی که با اساس احکام و قوانین الهی سر ستیز دارد و برایش مطرح نیست این دین نصرانیت باشد یا یهودیت یا اسلام یا حتی دیگر ادیان شبهه اهل کتاب . آنها در اساس با احکام دینی که در جامعه بر خلاف دین مشرکین غیر اهل کتاب اجرا شود مخالفند.این حرکت نا مبارک در دنیا به سکولاریسم مشهور است که پس از استقرار ، سکولاریزاسیون را در جامعه پیاده کرده و راه را برای چند خدایی و آزادی کفر باز می نماید.

در این دین همجنس بازان می توانند قانون رسمی کشور را به نفع خود تغییر داده و امیال خود را در قانون رسمی کشور بگنجانند، اما هیچ یک از شریعتهای آسمانی نمی توانند و اجازه ندارند که احکام و قوانین الهی را در قانون و حکومت جای دهند. آزادی برای هر کفر و پستیی هست الا آزادی برای احکام و قوانین الهی.

در این میان ممکن است که به ذهن عده ای خطور کند که دین سکولاریسم برای مسلمانان در اروپا و امریکا و دیگر سرزمینهای کفار مفید بوده و از میزان جنگهای مذهبی کاسته است. اما واقعیت جنگهای جهانی سکولارها و استعمار و قتل و عامهایی که همین سکولارها در آفریقا، آسیا، آمریکا و استرالیا علیه بشریت انجام داده اند، خبر از فاجعه ای بزرگ در حق بشریت و حتی در حق طبیعت و دیگر ساکنان زمین خبر می دهد.

الان در اکثر سرزمینهای اروپایی مردم اصلا به خدا اعتقاد ندارند و کلیساها و دیرها ویران شده است.که عده ای از آنها به مکانهای فساد و تعدادی دیگر از آنها توسط مسلمین خریداری شده است و تبدیل به مسجد می گردد. این سیر لائیسیته ای که در جریان است با هیچ یک از استراتژیهای اسلامی سر سازگاری ندارد. یک مسلمان موحد باید از پیروزی کفار اهل کتاب بر مشرکین طبق آیات اولیه سوره روم خوشحال و شادمان باشد نه برعکس.

خود ما نیز ،هم اکنون، زیر ضربات همین دین سکولاریسم روزانه داریم قربانی می دهیم و بیشتر سرزمینهای مسلمان نشین یا از طرف اتحادیه سکولاریستها به رهبری آمریکا وناتو تحت اشغال در آمده یا اینکه نمایندگان سکولاربومی آنها بصورت غیر مستقیم مسلمین را به زیر سلطه آنها در آورده اند.

ما درمیان افراد خانواده و یا طایفه خود بصورت خیلی نادر دیده و یا می بینیم که یکی از افراد ما دینش را عوض کرده و نصرانی یا یهودی یا … گردد یا اینکه مذهبش را عوض کرده و مثلا از اهل سنت به شیعه یا زیدی یا … تبدیل گردد، اما متأسفانه الان در اکثر خانواده ها ویا طایفه ها حداقل یک نفر مرتد با گرایشات سکولاریستی متنوع و رنگارنگش وجود دارد .[۶]

در کنار این دین مخوف جریانات تبلیغی سایر شریعتهای مسخ شده ی آسمانی و مذاهب منتسب به اسلام نیز وجود دارد، که هر کدام جهت زنده ماندن خود در مقیاسهای مختلفی ،دست به فعالیتهایی زده اند. و همگام با این، سکولارها نیز جهت انحراف دینگرایان سعی کرده اند که جنایات و حملات خود را در یک قالب مذهبی نشان دهند .به عنوان مثال جرج بوش در توجیه حمله خود به سرزمین های مسلمان نشین حملات سکولاریستی و لائیکی خود را جنگی صلیبی معرفی کرد. در حالی که برای تمام دنیا مشهور است که هیچ یک از طرفداران و متحدین آمریکا نیز هیچ اعتقادی به قوانین نصرانیت ندارند، چه رسد به جرج بوش که عضو گروه شیطانی استخوان و جمجمه می باشد.

هدف اینها صرفا جنگی روانیست که در آن از تمامی امکانات علیه مسلمین بطور اخص و دیگر شریعتها بطور عموم استفاده می کنند. آنها می خواهند که شریعتها و مذاهب به جای اینکه با دشمن مشترکشان یعنی سکولاریسم وارد جنگ شوند با همدیگر درگیر گردند. و سکولاریستها نیز با خیال راحت به تاراج و حملات ویرانگر خود ادامه دهند .

مسلمانان باید کاملا هشیار باشندکه در چنین دامی نیفتند و حتی نسبت به مذاهب منتسب به اسلامی که در تحریف دین خود همان مسیر یهود ونصاری را پیموده اند باز با هشیاری و دقت وارد عمل گردند و هرگز دشمنانشان را ،با حفظ ولاء و براء و کفر به طاغوت خود ،در یک ردیف قرار ندهند و جبهات مختلف و بزرگی را برای خود باز نکنند، چون  توان مبارزه در تمام جهات را ندارند. و اصلا چنین مبارزه ای نه صحیح است و نه انقلابی.

ما موقف ابن تیمیه در هنگام حمله مغولها را به یاد می آوریم، که الان سکولارها با تمام تجربیات شیاطین انس و جن از طریق برادران و خواهران خودمان دارند با ما می جنگند. پس دشمن شماره یک فعلی ما دین سکولاریسم است و نه هیچ مذهب و شریعت آسمانی دیگری.

مسأله دیگرکه با همین مبارزات مسلحانه علیه دین سکولاریسم گره می خورد، مسئله تأمین امور مالی است ،که راههای مختلفی جهت کسب مال وجود دارد. یکی از این راهها یورش بردن به قافله ها و اموال مشرکین است. اما باز باید روشن نمود کدام دسته از مشرکین؟

آیا رسول الله صلی الله علیه و سلم هنگامی که در مکه به سر می برد و در پناه مشرکین بنی هاشم و بنی عبدالمطلب بود به اموال آنها یورش برد؟ آیا مهاجرین به جبشه جهت بدست آوردن اموال دست به سرقت اموال کفارنصرانی  آنجا زدند؟ آیا خود رسول الله صلی الله و علیه و سلم زمانی که در مدینه بود و حکومت هم داشت، جهت کسب اموال به مشرکین داخل مدینه، که خود در آن بود، حمله کرد؟ یا کلیه حملاتش را متوجه سکولاریستهای قریش و دیگر مشرکینی نمود که خارج از دایره حکومتی اش بودند؟

پس چرا بعضی از برادران مجاهد ما در برخوردات انقلابی شان دچار اشتباه می گردند؟ کدام استدلال انقلابی است که به آنها اجازه می دهد که جان و اموال سکولارهای مرتد جلال طالبانی و بارزانی در امان باشد و در عوض به طلا فروشیهای شیعیانی حمله برند که به آنها پناه آورده اند ؟!…

بعضی از برادران مجاهد ما دورانی را در زندانهای ایران گذرانده اند آیا در زندان همچون سایر زندانیان سکولار به آنها بی احترامی شده است؟ آیا همان برخوردی که با دیگر زندانیان غیر اسلامی می شود همان برخورد هم با مسلمانان داشته اند. قطعا خیر؟ و صدها سؤال دیگر که به روشنی نشان می دهد که برخورد حکومت مذهبی ایران با مجاهدین و اندیشه های جهادی اهل سنت در کردستان وغرب ایران قابل مقایسه با برخورد مرتدین سکولار نبوده و نخواهد بود . این واقعیت وضع موجود ما در این زمان مشخص است .

پس چرا اینهمه اشتباه؟!

البته پیروی از متد و روش مبارزاتی اسلام به معنی از دست دادن استقلال عقیدتی و فکری مجاهدین و خلل وارد آمدن به بنیادهای عقیدتی آنان نیست ،بلکه به معنی روشنگری و هدایت مبارزه در کانال صحیح آن و جلوگیری از هدر رفتن انرژی انقلابی اسلامی می باشد.مبارزین مسلمان پس از این همه تجربه حق ندارند و نباید در دشمن شناسی و درجه بندی دشمنان شان دچار اشتباه گردند.

مسلمانان مبارز نباید نسبت به کفار محارب نیز بی صفت باشند .چون بت پرستان در بدر شکست خوردند ، پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم فرمان داد که ابو بختری بن هشام که اسیر شده بود کشته نشود. زیرا او به هنگام بودن پیامبر خدا صلی الله و علیه و سلم در مکه، بیش از همه آزار بت پرستان را از وی دور می ساخت و از میان کسانی بود که در شکستن آن پیمان نامه (که به زیان پیامبر صلی الله و علیه و سلم نوشته شده بود) کوشش کرد.

مهم برخورد یک مسلمان اهل توحید مبارز با مخالفینش است و اینکه حق ندارد تمام پلهای پشت سرش را با سرکشی کردن از اسلوب مبارزاتی اسلام خراب کند. چون در این میان و بخصوص در زمان ما تمام ضررش متوجه اهل توحید و دیگر پیروان ادیان و مذاهب و کل سودش هم تو جیب سکولارها می رود.

ما نباید خوشحال باشیم چون سکولارهای مرتد با حکومت  مذهبی ایران می جنگند، پس حتما به نفع اهل سنت است و آنها را دوستان موقتی خود بدانیم بلکه دقیقا برعکس چون سکولارها با هر حکومت مذهبی که به اشکال مختلف ،حتی تحریفی آن که عبادت خدا را می کنند، می جنگد؛ ما باید از پیروز شدن مذاهب اسلامی و فرقه های خرافی منتسب به اسلام و حتی شریعتهای سماوی تحریف شده بر دین سکولاریسم خوشحال و مسرور گردیم.

مبارزین مجاهد ما به کرات پس از این همه تجربیات ثابت کرده اند که قطعا مخلص ترین، پاک ترین بندگان خدا در برخورد با دینش هستند که تا سرحد جان جهت حفظ عقیده خود با هر قدرتی جنگیده اند و در ولاء و براء و کفر به طاغوتشان شکی به خود راه نداده اند. پس باید در وضع موجود با انسجام و وحدت بیشتری علیه این هجوم وسیع سکولارها وارد مبارزه گردند ،هر چند در این مبارزه یهود و نصاری و دیگر مذاهب منحرف منتسب به اسلامی نیز سودی عایدشان گردد. این به معنی ولاء ما نسبت به آنها نیست بلکه بدین معنی است که چنانچه مسیرمبارزاتی مسلمانان در کانال صحیحش پیش رود تمام آنهایی که در هر قالبی قصد پرستش خدا و اجرایی شدن احکام الهی ،حتی در قالب تحریفی اش را دارند، از آن سود می برند.

[۱]القزوینی،  السنن ابن ماجه، أخرجه إبن ماجه و غيره

[۲]صحیح بخاری ، کتاب فضائل القرآن ، باب تالیف القرآن ، حدیث/۴۹۹۳

[۳]صحیح بخاری ـ باب: سورة المنافقون ـ ص ۱۸۶۱ ـ شماره ۴۶۲۲

[۴]طبری  ،  تفسير الطبري ـ سورة المنافقون آيه ۸ ـ صفحه ۴۰۶

[۵]  پشتیبانان اسلام در کردستان با علامت اختصاری « پاک »

[۶]ازاعضای این مرتدین و احزاب متنوعش گرفته تا طرفداری و ولاء داشتن به این مرتدین سکولار

دیدگاهتان را بنویسید