العمدة فی اعداد العدّة للجهاد فی سبیل الله” ( امارت و فرماندهی ) ( قسمت پنجم )

العمدة فی اعداد العدّة للجهاد فی سبیل الله”  ( امارت و فرماندهی ) ( قسمت پنجم  )

 

مؤلف: شیخ عبدالقادر عبدالعزیز (فک الله اسره)

مترجم: ا .  رضایی

ارائه دهنده : احسان هورامی ( دانشجوی علوم سیاسی )

 

تذکر: طائفه منصوره چه کسانی هستند؟

اکثر پیشوایان ما معتقدند که طائفه منصوره عالمان و اهل حدیث هستند. همانطور که بخاری و احمد بن­حنبل گفته­اند. اما براین گفته اشکال وارد است چون پیامبر صلی الله علیه وسلم  فرموده­اند: «این دین پابرجاست به وسیله کسانی که برای آن جهاد می­کنند.» و دیگر روایاتی که با صراحت بیان می­کند که جهاد یکی از ویژگی­های این طائفه است مانند روایت جابر بن عبد الله و عمران بن حصين ويزيد بن الأصم از معاويه و عقبة بن عامر.

پس امکان ندارد این طایفه فقط از علما باشند بلکه آنها اهل علم و جهاد هستند، و به همین خاطر است که نووی اقوال بخاری و احمد و بقیه را ذکر می­کند سپس می­گوید: «و احتمالاً این طائفه به صورت پراکنده در میان مؤمنان باشند. برخی از آنها مبارزان شجاع و برخی عالـمان و کسانی هستند که علم حدیث می­دانند و برخی زاهد هستند و برخی امر به معروف و نهی از منکر می­کنند. و برخی سایر کارهای خیر را انجام می­دهند. و لازم نیست که همه دور هم جمع باشند. بلکه آنها در گوشه و کنار زمین پراکنده هستند.[۱]

همچنین شيخ الإسلام ابن تيميه : در فتوایش به مبارزه با تاتارهایی که شهادتین می­گفتند ولی به غیر شرع و قانون خدا حکم می­کردند. اشاره کرده­ است که براستی اهل جهاد مستحق­ترینِ مردم هستند به اینکه از طائفه منصوره به شمار آیند آنجا که فرمود: «اما گروهی که در شام و مصر هستند، و الان در حال قتال در راه اسلام­اند، از مستحق­ترینِ مردم هستند به اینکه از طائفه منصوره به شمار آیند، طائفه­ای که پیامبر صلی الله علیه وسلم  آن را در احادیث صحیح و گسترده ذکر فرموده است: «همچنان گروهى از امت من بر دين خدا استوار خواهد ماند و مخالفت مخالفان به آنها ضرري نخواهد رساند تا اينكه قيامت فرا رسد و آنان همچنان بر حق هستند» و در روایت مسلم«لا يزال أهل الغرب»[۲] آمده است.

بدون شک علمایی که به علمشان عمل می­کنند، اولین افرادی هستند که در این طائفه وارد می­شوند و بقیه مردم از مجاهدین و سایر افرادی هستند که پیرو آنانند.

آنچه باعث شد که سلف، آن طائفه نجات یافته را علما بدانند این بود که در آن هنگام میان مسلمانان در انجام فریضه جهاد خلافی نبود. و خط مقدم جهاد، مملوء از سرباز بود و نیروهای عظیم روانه سرزمین­های جنگ بودند، در زمان آنان بیشترین چیزی که در دین خلل وارد می­کرد بدعت­ها و گمراهی­های بزرگ بود و شیران این میدان، علما بودند.

اما امروز ما نیازمند تلاش علما و مجاهدین هستیم، هر کدام در میدان مخصوص به خود، باید تلاش کنند. پس دین فقط توسط علم یا فقط به وسیله جهاد برپا نمی­شود، بلکه باید هر دو با هم باشند.

خداوند ﻷ می­فرماید: (‏لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَـنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ‏) حدید ۲۵

«ما پيغمبران خود را همراه با دلائل متقن و معجزات روشن (به ميان مردم) روانه كرده‌ايم، و با آنان كتابهاي (آسماني و قوانين) و موازين (شناسائي حق و عدالت) نازل نموده‌ايم تا مردمان (برابر آن در ميان خود) دادگرانه رفتار كنند. و آهن را پديدار كرده‌ايم كه داراي نيروي زياد و سودهاي فراواني براي مردمان است. هدف (از ارسال انبياء و نزول كتب آسماني و همچنين آفرينش وسائلي چون آهن) اين است كه خداوند صلی الله علیه وسلم  بداند چه كساني او را و فرستادگانش را بگونه‌ي نهان و پنهان (از ديدگان مردمان) ياري مي‌كنند. خداوند نيرومند و چيره است.»

شیخ الاسلام ابن­تیمیه گفته است: «دین برپا نخواهد شد مگر به وسیله قرآن و میزان و آهن، کتابی که مایه هدایت باشد و آهنی که او را یاری دهد.» به وسیله کتاب علم و دین برپا می­شود، به وسیله میزان حقوق مربوط به قراردادهای مالی و به وسیله آهن حدود برپا می­شود. همچنین گفته است شمشیر مسلمانان کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم  را یاری می­دهد. همانطور که جابر بن­عبدالله گفت: پیامبر صلی الله علیه وسلم  ما را امر کرد که با شمشیرها به کسی که از کتاب خدا خارج شود، ضربه بزنیم. همچنین گفت: به راستی قوام دین به وسیله کتاب هدایت کننده و آهن یاری دهنده است. همانطور که خداوند  ذکر فرمود.

به همین دلیل می­توانیم بگوییم طائفه منصوره آن طائفه مجاهد پیرو منهج شرعی مستقیم است. منهج اهل سنت و جماعت، و انشاءالله در مسئله «أصول الإعتصام بالكتاب والسنة» نشانه­های این منهج و روش را ذکر خواهم کرد.

 

 

تذکر: آیا فرقه ناجیه همان طائفه منصوره است؟

در بیشتر کتب عقیده آمده است که فرقه ناجیه (اهل سنت و جماعت) همان طائفه منصوره است. (برای مثال به باب آخر از کتاب عقیده واسطیه نوشته ابن­تیمیه نگاه کنید و همچنین مقدمه کتاب معارج القبول نوشته حافظ حکمی­و…) به نظر من واژه­های فرقه و طائفه مترادف نیستند، بلکه طائفه جزئی از فرقه است. و طائفه منصوره جزئی یا گروهی از فرقه ناجیه هستند که بر منهج و اعتقاد صحیح می­باشند و قائم و برپا هستند برای یاری و نصرت دین، بوسیله علمشان یا بوسیله جهادشان. و همچنین می­گوییم «المجدد» یکی از افراد طائفه منصوره است که در زمان خود مهمترین واجبات دین را برپا می­دارد، و بنا به قول جمهور علما، المجدد تنها یک فرد واحد است. و دلیلم آن چیزیست که در زیر می­آید ..

  1. خداوند می­فرماید: (فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ) توبه ۱۲۲

«بايد كه از هر قوم و قبيله‌اي، عدّه‌اي بروند (و در تحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند.»

پس این آیه بین فرقه و طائفه فرق قائل شده و بیان کرده است که طائفه جزئی از فرقه است و اینکه طائفه جزء برپا کننده علم و جهاد در فرقه می­باشد. همانگونه که در تفسیر این آیه آمده است (مراجعه کنید به تفسیر ابن­کثیر)

  1. علم و جهاد از مهمترین صفات طائفه منصوره هستند، اصل مشروعیت آن دو در این است که هر دو فرض کفایه هستند، واجب است که برخی از فرزندان امت آن دو را برپا کنند. و این افراد برپا کننده علم و جهاد همان طائفه منصوره هستند.
  2. گفته­های ائمه حدیث مانند بخاری و احمد که بیان کرده­اند که این طائفه، اهل حدیث یا اهل علم هستند. همانطور کـه بخاری در کتاب «الاعتصام» بابی را در این مورد باز کـرده است. با اشاره به این فرقه­ها، تمام کسانی که اهل سنت هستند لزوماً اهل حدیث نیستند. آنچه از نووی در مورد طائفه نقل شد (امام احمدبن­حنبل که گفته است: اگر اهل حدیث نباشند، نمی­دانم چه کسانی هستند. قاضی عیاض گفته است: منظور احمد اهل سنت و جماعت و تمام کسانی است که به مذهب اهل حدیث معتقد هستند.) و همچنین قول قاضی عیاض که می­گوید، «اهل حدیث یعنی همان اهل سنت و جماعت»، صحیح نیست، مگر اینکه تعمیم داده باشد. چنانچه در این قولش اشاره و تصریح کرد «کسی که معتقد به مذهب اهل حدیث باشد.» پس لازم است که عوام مردم تابع علمایشان باشند. چون علما همان اولی­الامر مذکور در این قول خداوند  هستند.

(أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ) نساء ۵۹

« از خدا (با پيروي از قرآن) و از پيغمبر (خدا محمّد مصطفي با تمسّك به سنّت او) اطاعت كنيد، و از كارداران و فرماندهان مسلمان خود فرمانبرداري نمائيد (مادام كه دادگر و حقّگرا بوده و مجري احكام شريعت اسلام باشند.)»

و واضح­تر از آن خداوند  می­فرماید: (وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ) نساء ۸۳

«اگر اين گونه افراد، سخن گفتن در اين‌باره را به پيغمبر و فرماندهان خود واگذارند (و خبرهائي را كه مي‌شنوند فقط به مسؤولان امور گزارش دهند) تنها كساني از اين خبر ايشان اطّلاع پيدا مي‌كنند كه اهل حلّ و عقدند و آنچه بايست از آن درك و فهم مي‌نمايند.»

در این آیه خداوند علما را نام نهاده است به اولی­الامر، (آنان کسانی هستند که آنچه بايست از آن درك و فهم مي‌نمايند.) و این دلیلی است بر اولی­الامر بودن علما و در آن اشاره­ایست بر وجوب پیشوا قراردان آنها. همانطور که حدیث «قبض علم» نیز این اشاره وارد شده است. پس عوام تابع علما هستند.

خداوند  می­فرماید: (يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ) اسراء ۷۱

«روزي همه‌ي انسانها را همراه با نامه‌ي اعمالشان فرا مي‌خوانيم.»

و اهل سنت و جماعت تابع علمایشان هستند، علمایی که طائفه منصوره هستند و جایگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم  را در امت برپا نگه داشته­اند. پس اگر گفته ­شود اهل سنت (فرقه ناجیه)، طائفه منصوره هستند به خاطر وابستگی این دو به یکدیگر است .. وگرنه طائفه گروهی خاصتر از فرقه می­باشد .. والله تعالی اعلم.

و مقصود این است که تمام مسلمانان تلاش کنند در زمره این طائفه منصوره قرار گیرند، طائفه­ای که به منظور یاری دین با علم و جهاد، به پا خواسته­اند.

خداوند  می­فرماید: (وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ) مطففین ۳۶

«مسابقه‌دهندگان بايد براي به دست آوردن اين (چنين شراب و ساير نعمتهاي ديگر بهشت) با همديگر مسابقه بدهند و بر يكديگر پيشي بگيرند.»

با این حال طائفه، فرقه را به طور کامل شامل می­شود، و این در آخرالزمان است .. آن هنگام که مؤمنان به سوی شام می­روند، و عیسی ­بن­مریم برای کشتن دجال برآنها نازل می­شود، همانگونه که در احادیث صحیح آمده است. در این مورد روایاتی که ذکر کردم نشان می­دهد، طائفه منصوره در شام یا بیت المقدس هستند.[۳] و این برای تمام طائفه صدق می­کند، اما قبل از این زمان طائفه منصوره در شام و سایر جاها خواهند بود.[۴] والله تعالى أعلم

تذکر: در مورد مهمترین واجبات طائفه منصوره در این زمان ..

از بزرگترین واجبات طائفه منصوره در این زمان، جهاد با حاکمان مرتد است. آن کسانی که شرع و قوانین خداوند را تغییر دادند و بر مسلمانان با این قوانین وضع شده­ی کفری حکم می­کنند.

خداوند  می­فرماید: (أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ) مائده ۵۰

«آيا (آن فاسقان از پذيرش حكم تو بر طبق آنچه خدا نازل كرده است سرپيچي مي‌كنند و) جوياي حكم جاهليّت (ناشي از هوي و هوس) هستند.»

ابن­کثیر در تفسیر این قول خداوند می­گوید: «خداوند متعال، مذمت می­کند کسی را که از حکم او سبحانه و تعالی که مشتمل بر تمام خیرها و باز دارنده از تمام شرهاست، خارج شود و به سمت چیزهایی غیر از آن، که ناشی از هوی و آروزها و اصطلاحاتی است که مردم بدون دلیل از شرع الله وضع می­کنند، منحرف شود .. تا آنجا که می­گوید، کسی که این کار را انجام دهد کافر است و کشتن او واجب می­گردد .. تا اینکه به حکم خدا و رسولش برگردد. و به غیر از آن دو، داوری نمی­کند .. چه در موارد کوچک و چه بزرگ.»

و بیشتر علمای معاصر بر این کلام ابن­کثیر تعلیق نوشته­اند و روشن ساخته­اند که این حال حاکمانی است که در حال حاضر طبق قوانین وضعی از سوی بشر، میان مردم داوری می­کنند.

شيخ احمد شاكر گفته است: «آیا با این وجود در شرع خدا جایز است که، مسلمانان در سرزمین خود حکم کنند به  قانونی که از قانون اروپاییان مشرک و ملحد برگرفته شود؟ بلکه نظرات و آرزوهای باطل در آن قانونگذاری داخل شده است. کـه هرگونه کـه بـخواهد، قـانون را تغییر می­دهند و عوض می­کنند و اصلاً برایشان مهم نیست که وضع کننده آن با شرع و برنامه اسلام موافق است یا مخالف؟ تا آنجا که گفته است: به روشنی آفتاب واضح است که این قوانین ساخته دست بشر، کفر آشکاری است که ابهامی در آن نیست. و برای کسی که به اسلام منتسب باشد ـ هرکسی که باشد ـ در عمل به این قوانین کفری، یا خضوع در برابر آن یا اقرار به آن، هیچ عذری وجود ندارد.»[۵]

علامه محمد حامد الفقي، با تعلیق بر کلام ابن­کثیر : می­گوید: «از این بدتر کسی است که سخن غربی­ها را به عنوان قانون برگیرد و براساس آنها در مورد خون و ناموس و اموال مردم داوری کند، و آن را بر کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم    پیش بیندازد. پس او مادامی­که بر آن اصرار ورزد، و به حکم خداوند متعال برنگردد، بدون شک کافر و مرتد است. و این که چه نامی بر خود بنهد و نماز بخواند و روزه بگیرد و به حج برود هیچ نفعی به او نمی­رساند.»[۶]

و شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ، مفتی سابق سعودی، می­گوید: براستی که حکم کردن به غیرِ آن چه خداوند نازل فرموده است در شش صورت کفر اکبر است و انسان را از اسلام خارج می­کند .. در مورد پنجم خیلی دقیق وضعیت فعلی مسلمانان را بیان می­کند و در آن می­گوید: «و این بزرگترین و شاملترین و آشکارترین حالت عناد با شرع الله و تکبر در برابر احکامش است. و دشمنی با خداوند و پیامبرش می­باشد و به طور کامل شبیه­سازی و تقلیدی است از دادگاهای شرعی، در تهیه و عرضه و کشف و ریشه­یابی، سرزنش و تشکیل، تنوع و داوری و الزام آوری، مراجع و اسناد و مدارک .. پس همانطور که در هر دادگاه شرعی، منابع اقتباس شده و مشتق شده وجود دارد که همگی برگرفته از کتاب خدا و سنت پیامبرش است. پس مرجع این دادگاه­ها عبارت است از:

این قوانین، قوانینی هستند تلفیق شده از قانون­­های مختلف و زیادی مانند قانون فرانسه و قانون آمریکا و قانون بریتانیا و… و همچنین تلفیقی هستند از قوانین مذهب برخی از مبتدعین منتسب به شریعت اسلام .. این چنین دادگاههایی امروزه در سرزمین­های اسلامی به طور کاملا مهیا شده­اند و درهای آن همواره باز است و مردم پشت سر هم (دسته دسته) به سوی آن می­روند. حکام بینشان حکم می­دهند به آنچه که مخالف حکم قرآن و سنت است .. کسی که این قوانین را محکمه می­گیرد، به آن التزام دارد و با آن، برایشان تصمیم می­گیرد و آن را برایشان اجباری می­کند .. پس آیا کفری بالاتر از این کفر، و ناقضی برای شهادت به «محمد رسول الله» بالاتر از این ناقض وجود دارد.»[۷]

این برخی از اقوال اهل علم در مورد این احکام بود. و در جایی دیگر به تفصیل در مورد این مسئله بحث خواهیم کرد.

اما در مورد واجبات مسلمانان در مقابل این حکام مرتد، همانطور که قاضی­عیاض گفته است: «پس اگر کفری از او سر زد، و شرع خدا را تغییر داد و از حکم ولایت خارج شد، اطاعت از او ساقط می­شود و بر مسلمانان واجب می­شود بر علیه او قیام کنند. و او را خلع کنند و اگر برایشان میسر بود، امامی­عادل برای خود قرار دهند. و اگر نصب امام عادل برایشان امکان پذیر نبود، واجب است جهت خلع کافر قیام کنند. و برای امام مبتدع قیام واجب نیست مگر زمانی­که مطمئن باشند قدرت غلبه بر او را دارند. اگر ثابت شد در برابر او ناتوان هستند واجب نیست قیام کنند، بلکه باید مسلمان از آن دیار هجرت کند و همراه با دینش از آنجا فرار کند.»

قبلاً نیز کلام شیخ الاسلام ابن­تیمیه را ذکر کردم که می­گوید: «خود را آماده کردن برای جهاد، با آماده سازی نیرو و اسبهای جنگی در زمان ناتوانی در جهاد واجب است. چون آن چیزی که واجب جز به وسیله آن انجام نگیرد، خود واجب می­شود.» و نیز به دلیل قول خداوند  می­فرماید:

(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ) انفال ۶۰

«براي (مبارزه‌ي با) آنان تا آنجا كه مي‌توانيد نيروي (مادي و معنوي) آماده سازيد.»

پس در حال حاضر آماده شدن برای جهاد با این مرتدین از واجبترین واجبات است، و به راستی مملکتی اسلامی و صالح برای هجرت وجود ندارد، اگر هم وجود داشته باشد هجرت کردن برای بیشتر مسلمانان به دلیل شرایط خاصی که برآنها و سرزمین و حکومتشان حاکم است امکان­پذیر نیست.

این برخی از آن چیزهایی بود که از بزرگترین واجبات طائفه منصوره در این زمان به شمار می­آمد.

به نظر من خطر این مسئله یعنی همان وجوب جهاد با حاکمان کافری که به غیر شریعت اسلام حکم می­کنند، برابری می­کند با جریان رده که بعد از وفات پیامبر  صلی الله علیه وسلم  روی داد. چون این مسئله جمعیت زیادی از مسلمانان و فرزندانشان را تهدید به مرتد شدن می­کند. آن زمانی که فرزندان این امت با فسادی که به آن گرفتارند به حال خود رها شوند و فساد حاکمان و تغییردادن قوانین و مفاهیم اسلام و اشاعه اعمال غیراخلاقی در بین مسلمانان، همه اینها تهدیدهای بزرگی برای مرتد شدن مسلمانان به شمار می­آید. اگر صحابه  امروز زنده بودند یکی از بزرگترین کارهایشان، جهاد و قتال در برابر این حاکمان مرتد بود. و این مسئله بسیار بزرگتر و عظیم­تر از فتنه «خلق قرآن» است.

چیزی که من از منتسبین به علم شرعی در این زمان می­بینم، اینست که کسی از این مسئله حرفی نمی­زند. نه مسلمانان را از جهاد باز می­دارند و نه به آن تشویق می­کنند. اگر با چیزی که من می­بینم، با خداوند  ملاقات شود، حتماً خداوند متعال ناراضی خواهد بود.

خداوند  می­فرماید: (‏إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ‏ * ‏إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ‏) بقره ۱۶۰ ـ ۱۵۹

«بي‌گمان كساني كه پنهان مي‌دارند آنچه را كه از دلائل روشن و هدايت فرو فرستاده‌ايم، بعد از آن كه آن را براي مردم در كتاب (تورات و انجيل) بيان و روشن نموده­ايم، خدا و نفرين­كنندگان (چه از ميان فرشتگان و چه از ميان مؤمنان انس و جان)، ايشان را نفرين مي‌­كنند (و خواستار طرد آنان از رحمت خدا خواهند شد.)‏ مگر كساني كه توبه كنند (از كتمان حق) و به اصلاح (حال خود و جبران مافات) بپردازند و (آنچه را كه از اوصاف پيغمبر و اسلام و ديگر حقائق مي‌دانستند و پنهان مي‌كردند) آشكار سازند. چه توبه‌ي چنين كساني را مي‌پذيرم و من بسي توبه‌پذير و مهربانم.»

و از علما خواسته شده است در این اوضاع و احوال، قبل از آنکه مورد بازخواست قرار گیرند، حق را برای مردم بیان کنند.

خداوند  می­فرماید: (قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ) انعام ۱۵۱

«بگو: بيائيد چيزهائي را برايتان بيان كنم كه پروردگارتان بر شما حرام نموده است.»

پس از علما خواسته شده است مردم را دعوت کنند، تا حق را از باطل بشناسند. قرطبی در تفسیرش می­گوید: همچنین بر تمام عالمان بعد از پیامبر واجب است که حق را به مردم برسانند و آنچه را که خداوند بر آنها حرام گردانیده است، مشخص سازند.

خداوند می­فرماید: (لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَلَا تَكْتُمُونَهُ) آل عمران ۱۸۷

«براي مردمان آشكار سازيد و توضيح دهيد و آن را كتمان و پنهان نسازيد.»

پس تأخیر بیان در وقت نیاز جایز نیست و اگر عالمی بگوید از مردم ترسیدم، خداوند می­فرماید:

(أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ) توبه ۱۳

«آيا از ايشان مي‌ترسيد (و به جنگ آنان نمي‌رويد؟) در صورتي كه سزاوارتر آن است كه از خدا بترسيد (و از كيفر نافرماني او بهراسيد) اگر واقعاً ايمان داريد (و مؤمنان راستين هستيد.)»

این مطالب در حق علمایی بود که در مقابل حاکمان مرتد سکوت کرده­اند. پس حال کسانی که در مقابل این حکام تنازل کرده­اند، یا به حکومتشان راضی شده­اند، یا آنها را یاری می­دهند، باید چگونه باشد.

خداوند می­فرماید: (وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ) مائده ۵۱

«هركس از شما با ايشان دوستي ورزد (و آنان را به سرپرستي بپذيرد) بيگمان او از زمره‌ي ايشان بشمار می­آید.»

[۱]– صحيح مسلم با شرح نووی ج  ۱۳ ص ۶۷

[۲]– مجموعه فتاوى ج  ۲۸ ص ۵۳۱٫

[۳]– حديث ابو امامه

[۴]– به كلام صاحب كتاب «فتح المجيد شرح كتاب التوحيد» نگاه شود  در شرح حديث طائفه (چاپ أنصار السنة ص ۲۷۸

[۵]– «عمدة التفسير مختصر تفسير» ابن كثير از احمد شاكر ـ چاپ دار المعارف ج ۴ ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴

[۶]– كتاب «فتح المجيد شرح كتاب التوحيد»، چاپ انصار السنة هامش ص ۳۹۶

[۷]– رساله­ی تحكيم قوانين

دیدگاهتان را بنویسید