سازگاری یا عدم سازگاری اعلام خلافت اسلامی ابوبکر بغدادی با واقع مسلمین

سازگاری یا عدم سازگاری اعلام خلافت اسلامی ابوبکر بغدادی با واقع  مسلمین

 

به قلم : ابوصلاح الدین الکردی

 

ابو حمزه المهاجر هورامی در کتاب روابط متقابل اسلام و دین سکولاریسم می آورد:” بايد بخوبي وضع موجود را درك نمائيم، مايي كه با اين قايقهاي كوچك متفرق قصد عبور از اين مرحلۀ گذار و پيوستن به كشتي عظيم و موج شكن امة واحده اسلامي را داريم ، اين حق را از خود و ديگر همراهان سلب نمائيم كه جامعه و درياي موجود با شرايط حاكم بر آن را موجي ومتلاطم تر و مهلك تر نگردانيم، ما بايد با احتياط و آرام اين مرحله را پشت سر بگذاريم .

ما «محك » نيستيم براي ارزيابي ديگر مسلمانان مخالف تا موافق ما خوب باشد و مخالف ما بد، و بايد از اين خصلتهاي «خود پرستانه شرك آور» خود را نجات داد و از خودخواهي «كل حزب بمالديهم فرحون» دست كشيده و « اخوت اسلامي» را ولو «يك طرفه»  هم باشد به اجرا در آورد و تلاش خود را در جهت پيوستن به درياي اسلام و فلاحي از «جويبارهاي تفاسیر» و تشكيل «شوراي» خواسته شده اسلام  متمركز گردانيم .

چون تغيير حكومت شوري و خلافت به حكومت خودكامه سلطنت [۱]كه بنياد سياسي- اداري جامعه به شمار مي رود، عامل اساسي پايه گذاري تفرق و پيدايش مذاهب (و در حقيقت عامل تمام بدبختيها ناشي از تفرق است) گرديد،…خطاي اصلي و بزرگ متوجه آن نسلي است كه اجازة زايش و رشد و استقرار چنين بدعتي را دادند كه تاكنون گريبانگير همة انسانهاي مؤمن مستضعف در سراسر جهان گرديده و علت اساسي پيدايش مذاهب در جامعه گرديد و بايد بدانيم پس از آن، تا سيستم حكومت، بروال اسلامي آن بر نگردد و شورا حاكم نشود درمان تفرق امكان پذير نيست.

مسئوليت نسلها به نسبت اصل حكومت شورا مطرح  بوده نه  صرف وجود مذاهب. زيرا بدون چاره يابي ريشه  و علت ، سروكله زدن  و ورفتن با شاخه و معلول كاري است بي حاصل و عبث، ما هم اعلام مي داريم، تا زماني كه شورا و حركت بسوي شوراي اولي الامر ، بطور خالصانه رشد و جريان نيابد هيچگاه حكومت به روال اسلامي باز نخواهد گشت. و تا زماني كه حكومت اسلامي نداشته باشيم جامعة اسلامي خوابيست رؤيايي، و توهمي بيش نخواهد بود. در نتيجه هر نداي علمي اسلامي مخلصي كه ما را به سوي اتحاد و پيروي از شوراي اولي الامر، در هر سطحي، فرا بخواند بدون دخالت دادن كوچكترين مرض و هوايي (نفس يا قلب) آگاهانه و محققانه و مدبرانه و حكيمانه نداي وي را به شيوه اي اسلامي پاسخ خواهيم داد كه : و اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن منها او ردوها ، ان الله كان علي كل شي حبيب (۸۶ النساء)

اسلام تنها رعايت مسائل فردي، شعائر و امور خانوادگي ، اجتماعي و حتي پرورشي و آموزشي نيست در حالي كه حكومت غير اسلامي باشد و بر مبناي شورا و ضوابط اسلامي اداره نشود. چون همه مسائل تابع شيوة اجرائي و حكومتي جامعه اند از اقتصاد و آموزش و … گرفته تا روابط انساني در سطح كلان آن.

انهدام شوراي اولي الامر و حكومت اسلامي باعث  ايجاد اين همه تفرق و بدبختي و سكون و ركود مادي و معنوي گرديد و تنها با بازگشت حكومت اسلامي شورايي است كه دين به ميان جامعه  بازگشته و امة در شكل كلان آن تشكيل مي گردد. تا دين واحد وجود نداشته باشد امة واحد خواب و خيالي بيش نيست. صدها سال درس اخلاق و پرورش مردم و … بدون ارائه دين واحد (وراي تفرق) هيچ فايده اي ندارد. شورا بايد به جاي احزاب و مذاهب متفرق ايفاي نقش نمايد. در جامعه اي اسلامي هر شورا خود نمايانگر اراده آن مردم زير مجموعه است و از اين به بعد مذاهب فرقه گرا و احزاب متفرق سرگردان به اين شيوه اي كه حالا به زندگي چند روزه شان ادامه مي دهند نخواهند بود و منجر به تفرق و از بين رفتن وحدت نخواهند گرديد.”

زمانی که مسلمین از وجود حکومت اسلامی به شیوه ی شورائی آن محروم گشتند تفاسیر و خطوط فکری مختلفی به وجود آمد و تمام تلاشها بر این بود که جهت جلوگیری از این خطوط مختلف باید حکومت به شکل اسلامی و شورائی آن برگردد که با در بر گرفتن تمام تفاسیر موجود ، در نهایت یک رای واحد را بر امت اسلامی ارائه دهد . اما تا زمان تشکیل چنین حکومتی تمام تفاسیر موجود که خط و مسیر خود را از غلاه و منحرفین جدا نموده بودند در دایره ی اسلام جای می گرفتند . بر این اساس اهل سنت چندین خط فکری مثل :

–           اشعری ها ، ماتریدی ها ، معتزله، جعفری ۱۲ امامی، زیدی، خوارج ، اهل الاثر و دهها و بلکه صدها فرقه ی دیگر را در دایره ی اسلامی جای داده بودند.[۲] بعدها ملاهای حنفی از پیروان خط فکری  ماتریدی و ملاهای شافعی نیز از پیروان خط فکری اشعری گشته اند. زمخشری صاحب کتاب ارزشمند کشاف  که یکی از منابع ما در طول تاریخ پس از وی بوده است به همراه جاحظ یکی از معزله بوده و اهل قرآن، یا قرانیها و اخوانی های پس از سید قطب رحمه الله نیز ادامه دهندگان خط فکری متعزله هستند، سلفی های جهادی هم اکنون خود را ادامه دهندگان خط اهل الاثر می دانند. اینها همگی با هم اسکلت جریان اهل سنت را تشکیل می داده اند نه تنها یکی از آنها .

در دهه های گذشته خط فکری جداگانه ای از  جناحی از خط اهل الاثر  که در زمان محمد بن عبدالوهاب اعلام موجودیت نمود و فیصل الدویش و به دنبال آن الجهیمان[۳] ادامه دهنده ی ان بودند اعلام موجودیت نمود .

این جریان فکری که به عنوان جریان اصلی و بنیادی خط فکری محمد بن عبدالوهاب شناخته می شد دارای اسکلت فکری متمایزی بود چون :

  • روش کشتن مخالفین
  • فتوا بر علیه مخالفین
  • روش تکفیر و مشرک دانستن دیگران
  • حلال دانستن و ریختن خون مسلمین مخالف به آسانترین شیوه ی ممکن
  • قائل نبودن به تعدد مذاهب و تفاسیر
  • تنها تفسیر خود را بر حق دانسته و دیگران را تحت یک پرچم ملزم به تبعیت از آن دیدگاه کردن
  • واجب دانستن هجرت به سوی خود
  • محک قرار دادن خود و اینکه هر کسی که دربرابر تفسیر انها قرار بگیرد را حداقل گمراه یا کافر دانستن.
  • و….

البته این جریان فیصل الدویش تمام این موارد را مو به مو و با سرسختی تمام به اجرا گذاشت. به عنوان مثال جهت کشاندن مردم به مناطق تحت سلطه ی خود تحت عنوان هجرت مکانهایی را اختصاص داده بودند تحت عنوان «هجر»، این مکانها چیزی شبیه کمپهای فعلی بودند به تعداد ۳۲ کمپ .

آل سعود نیز این جریان فکری سخت کوش را همچون یک ابزار برعلیه مخالفین خود به کارگرفتند . البته مخالفین آل سعود نیز ۲۷ قبیله و امارت اسلامی بودند که بر اساس شریعت حکم کرده و امیر المومنین خاص خود و علمایان خاص خود را داشتند . اما این خط فکری فیصل الدویش با بدترین شکل موجود به سرکوب این مسلمین پرداخته و وقایعی چون «العوینه» را آفریدند.

پس از شکل گیری کنونی حکومت آل سعود  در جغرافیای کنونی، انگلیس با عبدالعزیز  جهت سرکوب همین جریان انقلابی  فیصل الدویش پیمانی بست که بر اساس آن :

  • از فعالیت این جناح تندرو فیصل الدویش جلوگیری شود
  • جهاد و گسترش سرزمین متوقف گردد
  • مرزهای دولت آل سعود مشخص گردد
  • سعودیه به عنوان یکی از اعضای سازمان ملل متحده درآید
  • سعودیه همچون یک دولت مدرن به پیش رود
  • و…

بر این اساس و از سال ۱۹۳۲ که عبدالعزیز دوم موفق به تشکیل حکومت فعلی سعودیه با مشخصات فعلی گردید، در برابر خط فکری فیصل الدویش که از طریق آنها به موفقیتهای مورد نیاز رسیده بود ایستاد، و چون خیال می کرد کارش با این جریان تمام شده است با مشورت و راهنمایی انگلیس در فکر دور انداختن و نابودی آنها بر آمد .

در میان جنگجویان عبدالعزیزدوم، جناح عبدالله بن عبدالعزیز منقری تسلیم سیاستهای حکومت گشت و این شخص بعدا به منصب قاضی شرعی حکومت عبدالعزیز منصوب گردیده و توجیه گر سیاستهای حکومت و بسیج مردمی بر علیه مخالفین دولت و تفسیرگر قرآن و سنت بر فهم این حکام هوسران تابع کفارسکولار جهانی گرید. بر این اساس خط فکری و پیشینه ی تمام علمای طواغیت کنونی جهان اسلام که هم اکنون تحت عنوان جامیگری و مدخلی گری شناخته شده اند به این شخص بر می گردند .

در این اسلام انگلیسی  و سپس آمریکائی ، علماء در مورد امور و احکام کاملا شخصی و تا حدودی خانوادگی صحبت می کنند و  حکام در تمام امور مربوط به اداره ی اقتصادی، امنیتی، اجتماعی، روابط با دیگر ملل و…  طبق هوا و هوس خود و خارج از قانون شریعت الله عمل نموده و چنانچه نیاز به توجیه دینی داشتند از مفتی ها و علمای موجود در دربار استمداد جسته اند و به این عمل کاملا سکولاریستی خود جنبه ی دینی بخشیده اند . دین در اینجا همچون یک ابزار عمل نموده است و جدائی قانون شریعت الله از حکومت و چگونگی اداره ی جامعه نمایان می گردد .

علمای آل سعود چون بن باز و بن جبرین و بن عثیمین و .. حکومت آل سعودی که در سال ۱۹۳۲ درست شده را همان حکومت توحیدی مورد نظرشریعت الله می دانسته اند با آنکه در قانون اساسی آل سعود احکام کفری زیادی وجود دارند و حکام نیز با امضای این احکام کافر شده اند با این وجود همه ی این علماء به این حکومت و دولت بیعت داده اند .

پس از تولید این جریان خطرناک از علمای سوء و هماهنگ شدن با سیاستهای کفار خارجی به رهبری انگلیس ، جناح فیصل الدویش به این قرارداد راضی نشده و اعلام نمودند که این ولاء دادن و تولی کفار بوده و با آن مخالفت نمودند . عبدالعزیز نیز طبق نقشه های انگلیس،  به تازگی کارش با این گروه  شریعت گرای به اصطلاح تند رو تمام شده و منتظر بهانه ای جهت جارو نمودن و دور ریختن آنها بود .

بر این اساس میان جناح عبدالله بن عبدالعزیز منقری و جماعت فیصل الدویش درگیری رخ داد که بر اثر آن فیصل الدویش توسط جماعت منقری زخمی گشته و تحویل ملک عبدالعزیز گردید و عبدالعزیز وی را با دستان خود کشت . به دنبال آن به سرکوب و پراکنده کردن همین جریان فیصل الدویش پرداختند، در حالی که همین جریان انها را به تمام اهدافشان رسانده بودند.

جریان فیصل الدویش چنان تارو مار و پراکنده گردید که تا ۵۷ سال دیگر یعنی تا  زمان جهیمان العتیبی نتوانست ابراز وجود نماید .  در این زمان ملک خالد طاغوت آل سعود قرار بود نماز صبح را در حرم مکه به جای آورد و گروه  نزدیک به ۳۶۰  نفری جهیمان العتیبی تصمیم گرفتند این طاغوت را به قتل برسانند . اما این امر ممکن نگشت و پس از پناه گرفتن در حرم مکه مکرمه و با رای تمام علمای درباری، که یکی از آنها  بن باز بود، فتوا داده شد که بدون رعایت حرمت حرم مکه با شدت هر چه تمامتر با آنها برخورد شود و به نبال ۱۶ روز جنگ با سربازان طاغوت آل سعود با اجازه ی همین علماء و به درخواست حاکم طاغوت آل سعود سرانجام کماندودهای کافر و سکولار حکومت فرانسه در حرم مکه  پیاده گشته و تانکها به صفا و مروه وارد شدند [۴] و این حرکت هم به این شکل سرکوب گردید.

جهیمان العتیبی با اتهام مهدویت  به مردم شناسانده شد در حالی که او مسئول امر به معرف و نهی از منکر مکه و صاحب پنج کتاب در شریعت بود که توسط علمای آن زمان چون آلبانی و بن باز و مقبل الوادعی نیز تزکیه و دانش او مورد تأئید واقع شده بود . پس ادعای مهدویت برای وی تنها ساخته و پرداخته ی حکام آل سعود و علمای درباری جهت ترور شخصیتی این مبارز انقلابی بود و هیچ پایه و اساسی نداشت .

این خط فکری باز سرکوب و خاموش گردید تا اینکه در سالهای اخیر و پس از شهادت ابوانس شامی رحمه الله در اندیشه های ابومصعب زرقاوی خود را بار دیگر به صورت خزنده ای نشان داد و به تدریج در ادامه دهندگان راه وی و با منهج قرار دادن کتابهای علمایی چون سلیمان بن عبدالله آل شیخ، عبدالطیف بن حسن آل شیخ، سلیمان بن سحمان، حمد بن عتیق و ابابطین با تکفیر صوفیها (حتی عثمانیها[۵]) و شیعیان و هجرت استحکام یافت. یکی از علل همکاری دولت آل سعود با آمریکا و متحدینش  و حتی حکومت مرکزی عراق و سوریه و روسیه و… بر علیه القاعده ی زرقاوی و دولت اسلامی به رهبری ابوبکر بغدادی ،مخالفت ریشه ای آنها با این خط فکری فیصل الدویش بوده که جنبه ی کینه ای و تاریخی به خود گرفته است .

تکیه ی پیروان خط فکری فیصل الدویش  به خط فکری محمد بن عبدالوهاب نیز ریشه در اقدامات انحصار گرایانه ی حکومت آل سعود داشته است که به صورت غیر مستقیم بر جریانات مخالف آن نیز تأثیر گذاشته است، به نحوی که برنامه های خود را بر اساس کتابهای محمد بن عبدالوهاب و ادامه دهندگان خط فکری او سازماندهی کرده اند و در کل، حکام آل سعود و علمای موجود در آن اجازه نداده اند که به علماء و ذخایر علمی سابق این امت مراجعه شود. به همین دلیل است که مشاهده می شود نزدیک به صد شرح به صورت کتاب و سخنرانی در مورد کتاب التوحید ارائه  شده است و یا اینکه الاصول ثلاثه با آنکه بیشتر از ۴ برگ نیست اما دهها شرح در مورد آن نوشته شده است با این وجود این شرح دهندگان به خود اجازه نداده اند که به سایر کتب عقیده ی علمای این امت مراجعه کنند که بسیار قویتر از کتب محمد بن عبدالوهاب بوده است .[۶]

بر این اساس مشاهده می گردد که مسلمین در سرزمینهای تحت نفوذ خط فکری محمد بن عبدالوهاب به صورت عموم از ذخایر علمی قبل از محمد بن عبدالوهاب به شیوه ای مرموز بریده شده و علمایان این خط فکری در حد پیامبران و به صورت مطلق به آنها اعتماد می گردد و به شاگردان این خط فکری چنان تلقین می گردد که افراد خارج از این خط فکری مطلوبیت شرعی نداشته و حق نزد آنهاست و بس. این یکی از نتایج قدرت حکومتی و قدرت مالی حکام غیر مشروع در جامعه ی مسلمین بوده است .

حالا اگر حکومتی مثل دولت ابوبکر بغدادی قصد داشته باشد که خود را نماینده ی تمام مسلمین جهان معرفی نماید بدون شک نمی تواند با تحمیل یک خط فکری بر سایر تفاسیر به این موفقیت و هدف دست یابد، بلکه ناچار است که نماینده ی تمام تفاسیر و خطوط فکری موجود باشد و این امر ممکن نیست مگر از طریق شورایی که تمام تفاسیر اسلامی در آن حضور داشته باشند . چون خلافت اسلامی و به زبانی ساده تر حکومت اسلامی، سرمایه و ملک همه ی مسلمین است نه یک تفسیر و فرقه ای خاص.

در این صورت من بر این باورم چنانچه دولت اسلامی به رهبری ابوبکر بغدادی به مسیر شورا بر نگردد و با تمام تفاسیر اسلامی روابط یکسانی نداشته باشد و آنها را در خود جایی ندهد نمی تواند نماینده ی تمام مسلمین باشد . چون تمام مسلمین یعنی تمام تفاسیرنه تنها یک تفسیر و خط فکری خاص.

هم اکنون دولت اسلامی ابوبکر بغدادی، ظاهرا همچون سایر جریانات جهادی اسلامی، جریانی است که بر اساس توحید و یکی از تفاسیر اهل سنت از قانون شریعت الله بنا شده و نیت آنها با الله و برای روز قیامت است؛ در این صورت کمک نمودن آنها در جنگ با کفار سکولار اشغالگر خارجی به رهبری امریکا شرعی می باشد اما مشارکت با آنها در کشتار مسلمین آنهم به بهانه  های سلیقه ای و اتهامات  ثابت نشده و بدون دلیل و سند شرعی، ناجایز می باشد . چون اطاعت از امیر در قتل مسلمان بی گناه غیر شرعی و ممنوع است . انما البیعه فی المعروف .

الله متعال در مورد زنان به پیامبرش که سخنی غیر از خوبی بیان نمی کند باز می گوید : وَلَا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ (ممتحنه/۱۲)    یعنی تبعیت از پیامبر هم تنها در امور شناخته شده در شریعت است نه در معصیت و گناه . ما با آنکه طبق آیات اولیه ی سوره روم ازمشرکین اهل کتاب (نصارا) در برابر مشرکین شبهه اهل کتاب(مجوس) از اهل کتاب حمایت می کنیم و از تشیع در برابر سکولاریستهای مرتد کومله و دموکرات  حمایت آشکار خود را اعلام نموده ایم، در جنگ بین دولت اسلامی با کفار اشغالگر خارجی به رهبری آمریکا و متحدینش بدون شک از دولت اسلامی حمایت می کنیم اما این حمایت هرگز به معنی نادیده گرفتن اشتباهات فاحش آن نمی باشد .

 

 

 

…………………………………

[۱] قالَتْ إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَ کَذلِکَ يَفْعَلُونَ (نمل/۳۴)

[۲] اما با این وجود قدری ها و بخشی از جهمی ها مثل کرامی ها  را نیز جزو مسلمین به حساب نیاورده اند . امام احمد بن حنبل رحمه الله می فرماید قدری ها یهود این امت هستند

[۳] کسی که قصد داشت در کعبه شاه سعودی را به قتل برساند و با کمک نیروهای نظامی فرانسه سرکوب گردید . بعدا گفتند که این شخص ادعای مهدویت کرده اما اینهم یک تهمت و فحش به سبک ملاهای درباری جهت ترور شخصیتی وی و بسیج افکار عمومی مسلمین بود .

[۴] در حالی که در جاهلیت عرب هم کسی با شمشیر هم نمی توانست وارد این مکان محترم گردد .

[۵] دولت عثمانی را مشرک و مرتدمی دانند، به دلیل نامه ی سلطان سلیمان قانونی  به رسول الله صلی الله علیه وسلم که در آن به  پیامبر در حل مشکلات مسلمین متوسل شده بود. در حالی که مساله ی توسل در میان امت اسلام از دیر زمان امری خلافی بوده و موارد اختلافی از این دست را  تنها شورای اولی الامر مسلمین قادر به حلش خواهد بود نه یک گروه یا جریان خاص.

[۶] به عنوان مثال چند نفر از این خط فکری تا به حال به شرح عقیده ی طحاویه مبادرت نکرده اند در حالی که  همه ی مسلمین بر آن اتفاق نظر دارند. و محمد عبدالوهاب در علم شرعی و علم توحید هر گز به پای امام شوکانی نمی رسد و یکی از شاگردان این بزرگوار به حساب می آید.

4 دیدگاه دربارهٔ «سازگاری یا عدم سازگاری اعلام خلافت اسلامی ابوبکر بغدادی با واقع مسلمین»

  1. چرا بعضی از جماعت های اسلامی با معانی خلافت
    مبارزه می کنند؟
    .۱ زیرا در وجود خلیفه برای جماعت ها و گروه ها هیچ بقا و
    ماندگاری نخواهد ماند.
    .۲ زیرا امرا و فرماندهان آنان در وجود خلیفه هیچ قدرتی نخواهند
    داشت.
    .۳ زیرا بعضی از این جماعت ها به وضعیت کنونی و به سیستم ها و
    قوانین بین المللی قناعت پیدا کرده است و به صلاحیت آن باور
    داشته و به افکار و نظریاتش ایمان آورده است.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید