مروری مختصربر تاریخ خلافت عثمانی و دلایل شکست و نابودی آن

مروری مختصربر تاریخ خلافت عثمانی و دلایل شکست و نابودی آن

ارائه دهنده: ابوصلاح الدین الکردی

 

دولت خلافت اسلامی عثمانی دارای مشخصات ذیل بود:

تاسیس: ۱۲۹۹/ انقراض: ۱۹۲۲/ دین: اسلام/  دولت: خلافت/  زبان: ترکی، عربی و فارسی/ خلیفه: عثمان بن ارطغل(اولین)/ خلیفه: عبدالحمید ثانی (آخرین)/  شعار: خلافة إلى الأبد / صدراعظم: علاء الدین پاشا(اولین) / صدراعظم :احمد توفیق پاشا (آخرین) / مساحت: ۷۵۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع / واحد پول: لیره

خلافت عثمانی یک اقتدار واحد سیاسی و کتلوی مسلمانان بود که طی سالهای ۱۲۹۹ الی ۱۹۲۲ حدود ۶ قرن در مدیترانه حکومت می کرد، و در اوج اقتدار خود یعنی قرن شانزدهم مناطق همچون اکثر خاورمیانه،آسیا کوچک، شمال آفریقا و جنوب شرقی اروپا تا قفقاز را نیز شامل می شد.

– منشاء عثمانیان

عثمانیان شاخه‌ای از ترکمن‌ها بودند که در اواخر امپراتوری سلجوقیان از ترکستان به آسیای صغیر کوچیدند. در آن زمان، سلجوقیان روم، که قسمتی از سلسله دولت‌های سلجوقی بودند، در این سرزمین فرمان می‌راندند. ترکان عثمانی اندک‌اندک در نواحی غرب آناتولی به یک قدرت منطقه‌ای و متحد سلاجقه تبدیل شدند و بعداً جانشین سلجوقیان گشتند.

– اوج شکوه اقتداری خلافت عثمانی

دولت عثمانی به‌عنوان بزرگ‌ترین و پهناورترین دولت اسلامی بعد از خلافت عباسی شناخته شده بود، که از سدهٔ چهاردهم، به رهبری بایزید اول (ایلدرم بایزید)، قلمرو آن در قارهٔ اروپا گسترش چشمگیر یافت و در اوایل نیمهٔ دوم سدهٔ پانزدهم، با فتح قسطنطنیه، به رهبری سلطان محمد دوم (فاتح)، در مقام تنها وارثامپراتوری روم شرقی (بیزانس) جای گرفت.

بدین‌سان، در پایان سدهٔ پانزدهم، دولت عثمانی به اوج اقتدار و شکوه خود دست یافت؛ اقتدار و شکوهی که بیش از یک سده دوام آورد. در این دوران، خلافت عثمانی شامل قلمروهای آناتولی، سوریه، فلسطین، عراق، ارمنستان در آسیا، و مصرو لیبی در آفریقا،و بلغارستان، یونان، صربستان، آلبانی،بوسنی و رومانی را در اروپا شامل می‌شد.

اقتدار نظامی و سیاسی، نظم و سامان اجتماعی و ثروت دولت و سعادت و رفاه ملت – اولین دولت اروپایی به‌شمار می‌رفت، و همچنان از نیمهٔ سدهٔ شانزدهم میلادی به عنوان وارث رسمیِ خلافت اسلامی و رهبر جهان اسلام نیز شناخته شد. در این زمان، عثمانی کشوری پهناور بود که قلمرو آن در اروپا تا نزدیکی شهر وین (پایتخت امپراتوری هابسبورگ) امتداد داشت. بخش عمده سرزمین‌های جنوب دریای مدیترانه و شبه جزیره عربستان را دربرمی گرفت، از شمال به رود دن و از شرق به مرزهای ایران محدود بود. از منظر اروپاییان غربی این دولت مهم‌ترین تجلی تمدن اسلامی به شمار می‌رفت و دادوستد و تعارض‌های فرهنگی و سیاسی و نظامی با آن نقش اصلی در تکوین انگاره‌ای داشت که غربیان از اسلام کسب کردند.

سلطان سلیمان یکم یا سلطان سلیمان قانونی مشهورترین خلیفه این خاندان است. سلیمان در سال ۱۴۹۵ به‌عنوان فرزند سلیم یکم به دنیا آمد و تا قبل از مرگ پدرش والی مانیسا بود.از مهم‌ترین کارهای سلیمان، محاصرهٔ وین با ۱۲۰۰۰۰ سرباز جنگی، در سال ۱۵۲۹ در سومین لشکرکشی او به‌سوی مجارستان بود. سلیمان همچنین با،شاه تهماسب صفوی، پادشاه ایران، جنگید. ارتش سلیمان زیر فرمان وزیر بزرگش، ابراهیم پاشا، توانست در ۱۳ ژوئن ۱۵۳۴ تبریز پایتخت پیشین ایران را فتح کند و در ۴ دسامبر همین سال به بغداد دست یابد.

مورخان، او را سلیمان قانونی (Lawgiver) می‌خوانند، زیرا وی درطول سلطنت خود، به قضا و قانون بیش از هر چیز دیگر توجه می‌کرد. سلیمان در هر کوی و برزنی در قلمرو عثمانی دادگاه دایر کرده بود و در جوار دفتر خود نیز یک شورای قضایی داشت. وی می‌گفت: از هر دستی که بریده شود خون جاری می‌شود، جز دستی که قاضی قطع کند، و این اصطلاح از همان زمان در خاورمیانه بر سرِ زبان‌ها افتاده‌است. در دوران سلطان سلیمان، متصرفات عثمانی به اوج وسعت خود رسید. دشمنی عثمانی با ایران، که از زمان سلطان سلیم آغاز شده بود، تا زمان سلیمان قانونی ادامه داشت، تا این که به جنگ بین وی و شاه طهماسب صفوی انجامید.

– سر آغا انحطاط خلافت عثمانی تا منجر شدن به شکست

عده ی زیادی مورخان آغاز این انحطاط را از مرگ خلیفه سلیمان قانونی می دانند، اما اصل شروع انحطاط امت بعد از فتح وین یا ویانا پایتخت اتریش امروزی شروع شد، چون اروپا برای جلوی گیری پیشرفت خلافت در خاک اروپا یک اتحادیه را تشکیل داده و با این تشکیل دفاعی استراتیژی خود را تغیر دادند، و به جنگ گرم نقطه پایان گذاشتند چون بعد از جنگ های صلیبی دانستند که در مقابل مسلمانان با جنگ پیروز نخواهند شد، بلکه از راه تضعیف اصل امت یعنی عقیده ایشان پیروز خواهند شد. بنا به خاطر از بین بردن خلافت عثمانی جنگ سرد خود را از داخل خلافت شروع کردند.

کارکردهای ایشان برای شکست تدریجی خلافت عثمانی

۱- تبلیغ مفاهیم زهرآگین تعصب مذهبی، جناحی، زبانی و اقتداری توسط مبلغین و مامورین فرهنگی از طریق برنامه های بشری و سیاسی در بین امت واحد خلافت عثمانی

۲- تبلیغ شک و تردید مبلغین عیسوی شامل انگلیسی ها، آمریکای ها و فرانسوی ها که امت را از اسلام راستین دور کرده و در خرافات باز ماند

۳- دامن زدن تعصبات ملی که هر فرد خود را به حیث قوم و قبیله خود مثل ترک و عرب شناخت، نه به حیث مسلمان

۴- تاسیس مرکز تبلیغ مسیحیت در اوخر قرن شانزدهم در مالتا

۵- نفوس مبلغین آمریکا در سال ۱۸۳۴ به ممالک مثل سوریه

۶- تاسیس مراکز تبلیغ عیسویت در سال ۱۸۳۹توسط مبلغین پروتستان و آمریکایان در سوریه.

۷- تاسیس دانشگاه AUB(America, universities, berot) در سال۱۸۶۶ در سوریه

۸- تاسیس دانشگاه الجامعة العلمية السورية در سال ۱۸۵۷

هشت گزینه یاد شده توانست که در بین امت واحد اسلامی شعله ملیت گرایی عرب و ترک را به اوج اش برساند که اساسی ترین انحطاط امت مسلمه به شمار می رود، با ادامه تفرقه مذهبی بین عیسوی یان و یهودیان جنگ های به میان آمد که با این جنگ ها توانستند پای خلافت عثمانی را نیز در جنگ های مذهبی دخیل سازند، با ادامه این حالت توانستند در بعضی از مکاتب و محاکم قوانین غربی را حاکم کرده و در سیستم تعلیمی دخالت نمایند که از این طریق مسلمانان را در عقیده شان خیلی تضعیف کردند.

یکی از مبغلین بزرگ عیسوی به نام والمویز ویمر در مورد اهداف تبلیغ شان در کنفرانس ۱۹۳۵ میلادی در بیت المقدس صحبت نموده و فرمود “هدف این نیست که ما مسلمانان را عیسوی سازیم، این برای ایشان حرام می باشد، بلکه هدف این است تا ما ایشان را از اسلام دور سازیم، و افرادی باشند بدون ارتباط با الله، و شما توسط این کار راهی را برای استعمار در جهان اسلام آماده خواهید ساخت، و در مسیر که شما برایشان آماده می کنید حرکت خواهند کرد.”

۹- بر انگیختن ملیت گرایی ترکی از طرف غربی ها

۱۰- تربیت جوانان ترک تحت نام کمیته اتحادیه ترقی و صلح در پاریس که بعدا به ترکیه آمدند.

۱۱- حمایت غرب از کمیته جوانان اتحادیه ترقی و صلح در سال ۱۹۰۸ برای دریافت قدرت، و سلب قدرت از خلیفه عبدالحمید

۱۲- تشکیل سازمان اتحادیه ترقی و صلح از افراد سکولار و ملی گرا

۱۳- حمایت انگلیسی ها و فرانسوی ها از ملیت گرایی اعراب و تشویق ایشان به این کار توسط جوانان ترک مثل جمال پاشا

– با مهیا شدن  اهداف این ۱۳ گزینه فرصت برای گرگان اروپایی مهیا شده و موجودیت خود را اعلان نمودند، و دولت های اروپایی برای اشغال سرزمین های ضعیف دولت خلافت عثمانی جنگهای خود را آغاز نمودند.

فرانسه و روسیه حملات خود را شروع و بعضی سرزمین‌هایی ضعیف خلافت عثمانی را در نیمه دوم قرن هفده اشغال کردند.

روسیه تحت سلطه کاترین مناطق زیادی خلافت عثمانی را تصرف کرده و همین قسم فرانسه به رهبری ناپلیون بناپارت در سال ۱۷۹۸ م مصر را اشغال کرد.

فرانسوی ها در سال ۱۸۳۰ م الجزایر را تسخیر کرده و در سال ۱۸۳۱ به سراغ تونس شتافتند، و به همین شیوه مراکش را در سال ۱۹۱۲ م اشغال کردند.

ایتالیا اکثر قسمت های لببیا را در سال ۱۹۱۱ م بدست آورد، و به همین ترتیب تقریبا تمام آفریقا شمالی از تصرف خلافت اسلامی خارج گردید، و بریطانیا عدن را در سال ۱۹۳۹ م تسخیر کرده و تصرف خود را تا مرز جنوبی یمن توسعه داد.

انگلیس ها حاکمیت اسلام را از کشور هایی مثل هند به صورت عموم دور سختند، چون مدتها قبل تحت استعمار ایشان قرار داشت.

در این حالت مرگ بار خلافت عثمانی آماده هر کاری برای جلوگیری یا کاستن پیشرفت غرب بود، که با آغاز جنگ جهانی اول خلافت عثمانی اشتباه بزرگ را با اشتراک در این جنگ مرتکب شد، و دلیل اشتراک این بود که آلمان خلیفه عثمانی را تشویق بر این کرد که می تواند از این راه استعمار گران را از قلمرو خلافت برهاند. همین ترتیب دولت خلافت عثمانی با آلمان متحده شده داخل جنگ شد، که بزرگترین انحطاط و یک ائتلاف تباه کن امت در تاریخ خلافت به شمار می رود.

با شروع جنگ و پیشروی های خلافت عثمانی، در بین افسران خلافت عثمانی، مصطفی کمال اتاترک به میان آمد که وی بعد از جنگ کالی پولی مشهور شد و به صورت مرموز ترفیع کرد.

بریطانیا نظامیان نیورزلندی و ایتالیای را از جنگ کشور های دیگر جدا ساخته و مستقیم برای تسخیر استانبول مرکز خلافت روانه ساخت، جنگ ماهها به طول انجامید ولی بریطانیا پیروز نشد که بلآخره به صورت مخفی در سال ۱۹۱۵ خود را از صحنه بیرون کشیدند.

دشمنان خلافت عثمانی توانستند حمایت اعراب را از طریق شاه فیصل و اشرف حسین بدست آورند، و در دل خلافت عثمانی دوستان به خود پیدا کنند، به همین ترتیب بریطانیا از حرکت اعراب برای استقلال حمایت کرده و در بدل حرکت ایشان دو چیز به ایشان وعده داد، خاک و آزادی که این کار خلافت عثمانی را خیلی ضعیف ساخت چون خلافت عثمانی توان دفع جنگ های خارجی را داشت، اما در عین حال توان مبارزه با شورش ملی گرای داخلی که اعراب به وجود آوردند را نداشت.

مصطفی کمال بعد از جنگ کالی پولی به صورت مرموز ترفیع گرفته و برای این که بتواند خلافت عثمانی را از جنگ کنار کند در بین مردم کار می کرد و مردم را برای همنظر ساختن خود در اتحاد به آلمان نسبت به بریطانیا دعوت می داد، بلآخره با اجرای بعضی مانور های سیاسی قادر شد قدرت را در دست گیرد، که این اقدام به الغای رسمی خلافت عثمانی در سال ۱۹۲۴ منجر شد!

بعد از شکست خلافت واحد مسلمین، دولت واحد که دارای یک امیر و یک پرچم بود، به ۵۷ کشور، ۵۷ امیر و ۵۷ پرچم تقسیم شد.

دیدگاه‌تان را بنویسید: