اسلام چگونه در شخصی تأیید و ثابت می گردد؟(۱۰)

 

اسلام  چگونه در شخصی تأیید و ثابت می گردد؟(۱۰)

 

(بخشی از کتاب:عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه ) 

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

این به «ظاهر» حال انسان بر می گردد که در نزد اهل علم به «اسلام حكمي» شناخته شده است که باعث نجات شخص در دنیا می گردد، اما در آخرت تنها راه نجات در«اسلام حقيقي»  می باشد”[۱]

ابن تیمیه رحمه الله در این زمینه می گوید: ایمان ظاهری که در دنیا احکام بر آن جریان می یابد لازم نیست که حتما با ایمان باطنی همراه باشد که صاحبش را از اهل سعادت در قیامت می گرداند.[۲]

همچنین در تفسیراین قول الله تعالى: “قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا” می گوید: و اعراب با اسلام ظاهری آمدند و به شهادتین اقرار کردند ، خواه صادق بوده باشند خواه دروغگو، الله متعال اسلام را غیر از ایمان برایشان تأیید کرد.[۳] و به همین دلیل علماء اتفاق دارند که اسم مسلمان بر منافقین هم جاری می گردد چون آنها در ظاهر اسلام آورده اند.[۴]

و قرطبی رحمه الله در مورد فرموده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم به أسامة رضي الله عنه که: «أفلا شققت عن قلبه حتى تعلم أقالها أم لا؟» می گوید: و در این دلیلی است بر تهیه و ترتیب احکام بر اساس اسباب ظاهری غیر ازامور باطنی.[۵]

الحافظ ابن رجب رحمه الله نیز می گوید: و بدون شک روشن است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از هر کسی که قصد داشت وارد اسلام شود و تنها شهادتین را بر زبان می راند این اسلام او را قبول می نمود، و به واسطه ی آن جانش در امان بود و او را یک مسلمان می گردانید، به همین دلیل این کار اسامه را که کسی را کشته بود که گفته بود لا اله الا الله زشت شمرد[۶]

در این صورت حکم به مسلمان شدن تنها با گفتن شهادتین ثابت می گردد و این امریست که علماء بر آن اجماع کرده اند[۷]و این معنی گفتار الإمام الزهري رحمه الله است که: «الإسلام الكلمة، والإيمان العمل» اسلام گفتن کلمه (توحید)است و ایمان عمل [۸]

شيخ الإسلام ابن تیمیه رحمه الله نیز می گوید: کسی مسلمان نمی گردد مگر آنکه شهادت دهد که «ألا إله إلا الله وأن محمدا عبده ورسوله» این کلمه انسان را وارد اسلام می گرداند، کسی که گفت:اسلام کلمه است و منظورش این بود راست گفته است.[۹]

در این زمینه گفتار زیبائی بر جای مانده که ابن أبي شيبة رحمه الله در کتابش الإيمان ازسوار بن شبيب نقل می کند که می گوید: مردی نزد ابن عمر آمد و گفت : در اینجا گروهی هستند که می گویند من کافر هستم ، ابن عمر در جواب گفت: مگر نمی گوئی لا اله الا الله ؟، پس دروغگو بودن آنها را ثابت کرده ای [۱۰]

البغوي رحمه الله نیز می گوید:کافر زمانی که بت پرست یا مجوس دوگانه پرست باشد بر وحدانیت شهادت نمی دهد، اما اگر گفت لا اله الا الله، بر مسلمان بودنش حکم داده می شود.[۱۱]

البته نطق به شهادتین تنها شیوه جهت حکم بر مسلمان بودن شخص نیست.ابن أبي العز رحمه الله می گوید: در اینجا مسأله ای وجود دارد که فقهاء در موردش صحبت کرده اند و آن اینکه : کسی که نماز خواند و شهادتین را بر زبان نراند یا با یکی دیگر از ویژگیها و خصلتهای خاص مسلمین ظاهر شد و باز شهادتین بر زبان نراند آیا مسلمان به حساب می آید یا نه ؟  بله او اگر با هر یک از خصلتهای خاص مسلمین ظاهر گردد مسلمان محسوب می گردد .[۱۲] و برای ما کافی است که بر وی حکم مسلمان بودن دهیم زمانی که مثلا بگوید: من مسلمان هستم یا با نماز خواندنش و اموری اینچنینی؛ همچنانکه نزد فقهاء شناخته شده است.[۱۳]

البته این معنی در عمل رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز ثابت شده است که تنها با گفتن شهادتین، اسلام شخص ثابت می گردد. زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم آن جوان یهودی را در حین احتضار ملاقات نمود و به او فرمود: به یکتایی خدا و رسالت من از جانب خدا ‏گواهی بده. جوان به پدرش که در کنارش بود، نگاه کرد و به خاطر رعایت پدرش که یهودی بود، ‏چیزی نگفت. رسول الله صلی الله علیه وسلم برای بار دوم او را به یکتایی خدا و رسالت خود دعوت کرد او ‏باز پدر خود را دید و چیزی نگفت. برای بار سوم نیز این کار تکرار شد. پدرش به زبان آمد و گفت: فرزندم ملاحظه مرا نکن؛ اختیار با خودت است، هر چه ‏می‌خواهی بگو. در این هنگام جوان گفت: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انک رسول الله» سپس جان به ‏جان آفرین تسلیم کرد.رسول الله صلی الله علیه وسلم شهادتین و مسلمان بودن این جوان را مورد تأئید قرار داد هرچند که پس از آن فرصت انجام دستوری از دستورات اسلام را نداشت.

حالا اگر مسلمانی از چنین آگاهیهایی بر خوردار گردید و باز آگاهانه اقدام به تکرار اشتباه اسامه بن زید رضی الله عنه اقدام نمود در چه وضعیتی قرار می گیرد؟ در این زمینه به روشنگری رسول الله صلی الله علیه وسلم در پاسخ به سوالات مقداد بن الاسود الکندی می پردازیم که : أَنَّهُ قَالَ لِرَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وسلم: أَرَأَيْتَ إِنْ لَقِيتُ رَجُلاً مِنَ الْكُفّارِ، فَاقْتَتَلْنا، فَضَرَبَ إِحْدى يَدَيَّ بِالسَّيْفِ قَقَطَعَها، ثُمَّ لاذَ مِنّي بِشَجَرَةٍ، فَقالَ أَسْلَمْتُ للهِ، أَأَقْتُلُهُ يا رَسولَ اللهِ بَعْدَ أَنْ قَالَها فَقالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: (لا تَقْتُلْهُ، فَقالَ يا رَسُولَ اللهِ إِنَّهُ قَطَعَ إِحْدى يَدَيَّ ثُمَّ قَالَ ذَلِكَ بَعْدَ ما قَطَعَها؛ فَقالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم: لا تَقْتُلْهُ، فَإِنْ قَتَلْتَهُ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَتِكَ قَبْلَ أَنْ تَقْتُلَهُ، وَإِنَّكَ بِمَنْزِلَتِهِ قَبْلَ أَنْ يَقولَ كَلِمَتُه الَّتي قَالَ. [۱۴]

يا رسول الله ، هنگامي كه من با کفار مي جنگم، يکي از کفار با من مبارزه مي کند و دست مرا قطع مي کند، از من فرار كند و به درخت پناه ببرد و اسلام مي آورد (لا إله إلا الله را مي گويد). يا رسول الله ، آيا من او را بعد از اسلام آوردنش بكشم؟  رسول الله  صلي الله عليه و سلم فرمود: نبايد او را بكشي. گفتم: يا رسول الله ، او بعد از اينكه دست مرا قطع کرد و من خواستم او را بکشم، اسلام آورد، آيا او را بکشم؟ رسول الله صلي الله عليه و سلم فرمود: او را نبايد بكشي، قبل از اينكه او را بکشي مانند تو است و تو هم مانند او شده اي قبل از اينكه او آن را (اسلام آوردم ) بگويد.

امام نووي رحمه الله در شرحش بر اين حديث مي نويسد: “أحسن ما قيل فيه وأظهره ما قاله الامام الشافعى وبن القصار المالكي وغيرهما أن معناه فإنه معصوم الدم محرم قتله بعد قوله لا إله إلا الله ” نيكوترين چيز و قول اظهري كه در باره ي اين حديث گفته شده اين فرموده ي امام شافعي و ابن قصار مالكي و غير ايشان مي باشد كه مفهوم آن به اين صورت است كه اين[شخص كافر مقر به اسلام]، معصوم الدم، و قتلش بعد از گفتن لا اله الا الله حرام است.[۱۵]

این حدیث هم، همچون حدیث اسامه، دلیلی بر عدم حکم بر اساس شک و گمان بر نیت شخصی است که اسلام خود را ظاهر نموده است با این تفاوت که حدیث اسامه رضی الله عنه و احکام ناشی از آن متعلق به زمانی است که شخص مجاهد از حکم صریح بی بهره بوده و اقدام به اجتهاد کرده و تأویل دارد، اما در حدیث مقداد رضی الله عنه عنصر «آگاهی» و حکم صریح وارد شده و در این زمینه جائی برای اجتهاد و شک باقی نمانده است . 

این واکنش یک مسلمان «آگاه و دارای علم» به شهادتین یک کافر حربی است، که حتی یکی از دستهای این مجاهد را نیز قطع کرده است[۱۶]، که بر این اساس مشمول حقوق مسلمین می گردد، فرقي نمي كند كه از روي ترس اقرار كرده (اجبار) و يا از روي اختيار، و مجاهدی كه با اين تازه مسلمان معلوم الحال مبارزه مي كند نبايد شک و گمان شخصي كه مبتني بر تكفير است را حجت قرار بدهد. چون در این صورت با پیروی «آگاهانه»از ظن و گمان از دروغ ترین سخنان در قضاوت خود پیروی کرده است « إِيَّاكُمْ وَالظَّنَّ فَإِنَّ الظَّنَّ أَكْذَبُ الْحَدِيثِ …. . [۱۷]» نه از راستترین سخنان «إِنَّ أَصْدَقَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللَّهِ[۱۸]»و پناه بر الله از این گمراهی آشکار که شخص را «آگاهانه» و «عمدا» و «بدون تأویل و شبهه»به سمت قتل مومنی بی گناه می کشاند؛ که الله متعال عمق مصیبت ناشی از آن را چنین وصف نموده است :

«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً …. * وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا * (نساء/۹۲-۹۳)

أبو بطين رحمه الله می گوید: و به طور کلی بر کسی که خودش را دوست دارد واجب است که در این مسأله جز از طریق علم و دلیل از الله، صحبتی نکند، و تنها به دلیل فهم خود و خودخواهي عقلش از خارج کردن شخص از اسلام دوری کند[۱۹]

 

آیا ابتدا حکم به کفر داده می شود سپس به شروط و موانع نگریسته می شود یا اینکه ابتدا حکم به اسلام شخص داده می شود و سپس به شروط و موانع پرداخته می شود ؟

 

قاعده ی مورد پذیرش نزد ما این است که اسلام شخص زمانی که با یقین ثابت شده است با شک و گمان برداشته نمی شود و تنها با دلیل و یقین از دایره ی اسلام اخراج می گردد و  به همین شیوه کافر اصلی نیز اسلامش مورد پذیرش قرار نمی گیرد مگر با دلیل و یقین .  

مذهب حنفی ها :

ملا علی القاری  رحمه الله در شرح شفا می گوید:” علمای ما می گویند: اگر ۹۹ دلیل دلالت بر تکفیر یک مسلمان وجود داشته باشد و در برابر تنها یک دلیل برای ماندگاری او در اسلام وجود داشته باشد مفتی و قاضی باید بر همان یک دلیل عمل کنند؛ این هم بر گرفته از قول رسول الله صلی الله علیه وسلم است که : ادرءوا الحدود عن المسلمين ما استطعتم، فإن وجدتم للمسلم مخرجا فخلوا سبيله، فإن الإمام لأن يخطئ في العفو خير له من أن يخطئ في العقوبة. رواه الترمذي والحاكم .”

علامه آلوسی رحمه الله می گوید: آنچه از نصوص به دست می آید: هنگامی که غلات و دعوتگران به غیر الله و قبر پرستان نسبت به حکم کاری که انجام می دهند جاهل بودند و کسی هم از اهل علم هم نبود که آنها را به خطایشان آگاه گرداند ، کسی حق ندارد آنها را تکفیر کند[۲۰]

مذهب مالکی ها :

الحافظ رحمه الله در الفتح با یادآوری آنچه که آورده شد از ابن بطال روایت می کند که گفت:لِأَنَّ مَنْ ثَبَتَ لَهُ عَقْد الْإِسْلَام بِيَقِينٍ لَمْ يَخْرُج مِنْهُ إِلَّا بِيَقِينٍ “

و از قرطبی رحمه الله نیز در المفهم نقل شده است که می گوید:” باب التَّكْفِير  باب پرمخاطره و ريسک داری است ، و هیچ چیزی را مانند سلامت (ایمان) خود ارزشمند نمی دانیم.”

همچنین القاسمي از ابن عربی  نقل می کند که می گوید :  جاهل و خطاکار این امت، هر چند که مرتکب عمل کفر و شرک آمیزی گردد باز مشرک و کافر نمی گردد؛ او عذر به جهل و خطاء دارد تا زمانی که حجت و دلیلی برایش روشن گردد که آشکارا و واضح به وی نشان می دهد که در صورت ارتکاب آگاهانه ی آن کافر می گردد؛ و یا اینکه اموری آشکار و معلوم و ضروری از دین را انکار کند که اجماع قطعی بر آن وجود دارد و هرمسلمانی بدون نظر وتأمل آنها را می شناسد[۲۱]

مذهب شافعی ها :

ابن تیمیه رحمه الله می گوید: و همچنان هنگامی که حفص الفرد گفت قرآن مخلوق است و امام شافعی به وی گفت: «كفرت بالله العظيم» سوگند به خداوند بلند مرتبه کافر شدی؛ برای وی روشن نمود که این سخن وی کفر است اما صرفا به خاطر این گفته، حکم به مرتد بودن حفص نداد، چون برای وی حجت و دلیلی که وی به واسطه ی آن کافر می گردد را روشن ننموده بود؛ و چنانچه اعتقاد داشت که او مرتد شده است تلاشی برای کشتن وی انجام می داد [۲۲].

الحافظ رحمه الله از غزالي نقل می کند که : برای شخص سزاوار و شایسته است به هر طریقی که شده از تکفیر مسلمان پرهیز کند، به درستی که مباح کردن خون مسلمینی که به توحید اقرار نموده اند خطاست و خطا در ترک زندگی هزار کافر سبکتر از خطا در ریختن خون تنها یک مسلمان است.[۲۳]

و ابن حجر هیتمی رحمه الله می گوید:  برای مفتی شایسته است که به دلیل خطر عظیم تکفیر، و چیره شدن شک وعدم اعتمادش، بویژه از شتاب کردن در تکفیر، تا آنجائی که برایش امکان دارد در تکفیر احتیاط کند؛ و این چیزی بوده است که بزرگان ما در گذشته و حال بر آن بوده اند .

مذهب أحمد بن حنبل  :

ابن تيمية رحمه الله می گوید: هر وقت آنها را می بینی می گویند«هر کسی اینچنین گفت کافر است» شنونده خیال می کند که این لفظ شامل هر کسی می گردد که چنین سخنی را گفته است، و نمی اندیشند که تکفیر  دارای شروط و موانعی است که این حکم را در حق شخص معین دور می کند، و تکفیر مطلق مستلزم تکفیر معین نیست مگر زمانی که شروط در آن یافت شده و موانع نیز منتفی شده باشند؛ این را روشن کنم که امام احمد بن حنبل و تمام امامان اکثر کسانی را که چنین کلامی بر زبان رانده اند به صورت معین تکفیر نکرده اند. امام احمد رحمه الله جهمیه که منکر صفات و اسماء الله بودند را تکفیر می کرد، چون رد کننده ی گفته هایشان از آنچه رسول الله صلی الله علیه و سلم آورده بود در میان مردم آشکار و روشن بود…. با این وجود علماء و بزرگان آنها را تکفیر می کرد نه پیروان آنها را  [۲۴]

عبد الرحمن بن ناصر السعدي رحمه الله می گوید: اهل تأویل در اهل قبله که گمراه گشته و در فهم آنچه در کتاب و سنت آمده است دچار خطاء شدند، با وجود ایمانشان به پیامبر و اعتقاد کامل به تمام آنچه گفته و هر آنچه که گفته است حق است و به آن پایبند شدند اما در پاره ای از مسائل خبری یا عملی دچار خطاء گشتند، چنین اشخاصی کتاب و سنت دلالت دارد بر اینکه آنها از دین خارج نمی شوند و نمی توان احکام کافرین را بر آنها تطبیق داد؛ و تمام صحابه رضی الله عنهم و تابعین و تمام امامان پس از آنها بر این قاعده بوده اند .

مذهب زیدیه :

الشوكاني رحمه الله می گوید: بدان، برای مسلمانی که به الله و روز قیامت ایمان دارد شایسته نیست حکم خارج کردن مسلمان از دین اسلام  و داخل شدن او در کفر را قبل از آنکه دلایلی روشنتر از خورشید برایش بیاورد صادر نماید؛ این با احادیثی که از طریق گروهی از صحابه رضی الله عنهم روایت کرده اند ثبت شده است که « من قال لأخيه يا كافر فقد باء بها أحدهما»[۲۵] در این احادیث و آنچه در این رابطه آورده شده است عظیم ترین مانع و نهیب کننده و بزرگترین پند دهنده و واعظ در ممانعت از شتاب در تکفیر وجود دارد و الله متعال فرموده است :«مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً»(نحل/۱۰۶)  در این صورت باید سینه برای کفر گشاد و قلب به این کفر اطمینان و نفس انسان نیز بر این کفر آرام گرفته باشد. و  چنانچه شخص مسلمان به واسطه ی جهل در مصیبت های عقاید فاسد بیافتد و به مخالفت با مسیر اسلام بپردازد ، و یا اینکه به واسطه ی جهل مرتکب عملی کفر آمیز گردد و یا اینکه شخص مسلمان سخنی را بر زبان راند که دلالت بر کفر دارد اما به معنای آن اعتقاد ندارد در تمام این موارد حکم خروج او از اسلام اعتبار ندارد. [۲۶]

 

 

…………………………………………………………..


[۱] انظر معارج القبول ۲/۲۰۸, وضوابط التكفير عند أهل السنة والجماعة ۲۲.

[۲] الفتاوي ۷/۱۳۳.

[۳] الفتاوي ۷/۱۵۸, وانظر العقيدة الطحاوية مع شرحها ۴۲۷٫

[۴] الفتاوي ۷/۳۵۱.

[۵] الفتح ۱۲/۲۴۳.

[۶] جامع العلوم والحكم۸۳.

[۷] العذر بالجهل  لأحمد فريد ۳۰.

[۸] الإيمان لابن تيمية ۲۸۰.

[۹] الإيمان ۲۵۶

[۱۰] وسنده صحيح كما حكم بذلك الشيخ الألباني رحمه الله في تحقيقه لكتاب الإيمان لابن أبي شيبة رحمه الله ص:۲۲.

[۱۱] نيل الأوطار ۸/۱۲.

[۱۲] شرح للطحاوية ۷۵.

[۱۳] (انظر إعلان النكير على غلاة التكفير۶۲ فما بعدها)

[۱۴] صحيح البخاري ۵ / ۸۵ ح ۴۰۱۹؛الناشر: دار طوق النجاة الطبعة: الأولى، ۱۴۲۲هـ % صحيح مسلم ۱ / ۹۵ ح ۹۵؛الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

[۱۵] المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج ۲ / ۱۰۶ ؛ الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت الطبعة: الثانية، ۱۳۹۲هــ .

[۱۶] به نظر شما واکنش یک مسلمان «آگاه» در برابر مسلماناني كه اهل نماز، روزه، حج، زکات،جمعه، جماعت، اذكار، جهاد و… بوده و بارها و بارها به وحدانيت خداوند متعال اقرار كرده و «آگاهانه» مرتکب جرمی در حد ارتداد نگشته اند باید چگونه باشد؟ آیا انصاف است که مورد هجوم گروهی گردند که به قول سعد بن ابی وقاص رضی الله عنه در پی ایجاد فتنه هستند و…؟!

[۱۷] رواه البخاري /۶۰۶۴

[۱۸] مسلم، أبو داود، النسائي، ابن ماجه، أحمد، الدارمي

[۱۹]  الكفر الذي يعذر صاحبه بالجهل۲۱

[۲۰] غاية الأماني في الرد على النبهاني ۱/۳۶

[۲۱] محاسن التأويل: ۵/۱۳۰۷ ـ ۱۳۰۸

[۲۲] مجموع الفتاوى (۲۳/۳۴۸ )

[۲۳] الفتح : ( ۱۲ / ۳۰۰ )

[۲۴]  الفتاوى : ۱۲/۴۸۷

[۲۵] صحيح البخاري (١٠/ ٥١٤)، وفي لفظ آخر في الصحيحين، البخاري (٦٠٤٥)، مسلم (٦١)، وغيرهما

[۲۶] السيل الجرار المتدفق على حدائق الأزهار. ص: ٩٧٨

دیدگاهتان را بنویسید