خطر تکفیر مسلمان (۱۷)

خطر تکفیر مسلمان (۱۷)

 

(برگرفته از کتاب: عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه)

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

معنی لغوی کلمه ی کفر[۱]:

  • پنهان کردن: كَفَرَ : كَفْراً و كُفْراً الشي ءَ : آن چيز را پنهان كرد
  • پوشانیدن: كَفَرَ اللَّيْلُ الشَّى ءَ: تاريكى آن چيز را پوشانيد
  • ایمان نیاوردن : كَفَرَ كَفْراً و كُفْراً و كُفُوراً و كُفْراناً : كافر شد و ايمان نياورد
  • انکار کردن: كُفْراً و كُفُوراً و كُفْراناً نِعَمَ اللّهِ وَ بِنعم اللّهِ : نعمتهاى خدا را فراموش و انكار كرد
  • دوری کردن: كَفَرَ بِكَذا : از آن چيز دورى جُست و خود را كنار كشيد .

کفر بر دو نوع است :

  • کفر پسندیده مانند کفر به طاغوت که نصف لا اله – الا الله را شامل می گردد. [۲]
  • و کفر ناپسند که در اصطلاح یعنی : هر اعتقاد، گفتار و عملی که با ایمان توحیدی در تضاد باشد .

شيخ الإسلام ابن تيمية در مورد کفر ناپسند می گوید: الكفر: یعنی عدم يمان –به اتفاق مسلمين- خواه مقابل و وارونه ی آن ایمان باشد و به این اقرار کند ، یا به آن اعتقاد نداشته باشد و به زبان نیاورد”[۳]

همچنین می گوید: به درستی که کفر بر اثر دروغ شمردن آنچه که رسول الله صلی الله علیه وسلم به آن خبر داده است، یا سرپیچی از پیروی از پیامبر با وجود اینکه از راستگو بودن او آگاه است مانند کفر فرعون و یهود و امثال آنها حاصل می شود[۴] همچنین می گوید: انکار پیامبر کفر است، و کینه ی او و ناسزا گوئی به او و دشمنی با او، با وجود آگاهی به راستگو بودن او در باطن، نزد صحابه و تابعین و أئمه ی اهل علم کفر است .[۵]

ابن حزم – رحمه الله- در تعريف كفر ناپسند می گوید: و آن در دین صفت کسی است که نسبت به چیزی از آنچه الله متعال بعد از اقامه ی حجت و رسیدن حق به وی بر او  واجب گردانیده است، جحود داشته باشد؛ خواه این جحود در قلبش باشد و آن را بر زبان نیاورد[۶] ، یا در زبانش باشد و در قلبش نباشد،[۷] یا در زبان و قلبش با هم باشد؛[۸] یا مرتکب عملی گردد که بر اساس نصی روشن، وی از اسم اهل ایمان خارج می گردد .[۹]  کفر در هر قالبی چون :جحود[۱۰]، نفاق[۱۱]، عناد[۱۲] و … باشد باز نوعی آگاهی را در خود گنجانده است و شخص آگاهانه اقدام به پوشاندن و انکار آن می کند . شخص اقدام به پنهان کردن پانتومیم چیزی نمی کند بلکه آنچه را که پنهان می کند برایش «آشکار و روشن» است .

برای یک کشاورزی که بذر گندم را پنهان می کند مشخص است که  چه چیزی را پنهان نموده است . او علاوه بر آنکه فرق بین بذر گندم با سنگ ریزه ها را می داند از این آگاهی نیز برخوردار است که میان بذر گندم با سایر بذرها تفاوت قائل شود و تنها همان بذر گندم را در زمین پنهان نماید. با طی نمودن این مراحل شخص کشاورز از لحاظ لغوی از صفت کافر برخوردار می گردد .[۱۳] البته اعراب شب را نیز«کافر» مى‏گويند چون بر این باور هستند که تاریکی زمین را می پوشاند.

اما از لحاظ شرعی دو نوع کافر ناپسند وجود دارند :

  • کافر اصلی (مشرکین اهل کتاب، مشرکین غیر اهل کتاب، مشرکین شبهه اهل کتاب)
  • کافر مرتد (مسلمانی که «آگاهانه» با پشت سرنهادن شروط و موانع تکفیر[۱۴]ازدایره ی اسلام خود را خارج نموده است)

حالا اگرطبق قاعده «من لم يكفر الكافر فهو كافر» کسی «آگاهانه» کافری چون اهل کتاب (یهود و نصاری ) و شبهه اهل کتاب(مجوس و..)و مشرکین غیر اهل کتاب (سکولاریستها) را که الله متعال آنها را کافر دانسته است را کافر نداند، حکم وقضاوت الله را اشتباه دانسته و به واسطه ی آن خودش کافر می گردد، چون «آگاهانه» حکم الله و رسولش را کنار زده به جرم مخالفت «آگاهانه» با شریعت الله، خودش کافر می گردد .

اما این قاعده هم مثل سایر قواعد کلمه ی حقی است که همچون بسیاری از موارد دیگر، در امر باطلی به کار برده می شود . قبلا ذکر شد که کفار عذر به جهل ناشی از تأویل وشک و شبهه و خطاء و فراموشی و… ندارند و کسی برای اینها عذر به جهل قائل نیست و طبیعی است که آنها را عضوی از مسلمین به حساب نیاورند؛ اما مسلمان با دارا بودن تمام این امتیازات زمانی که در جرمی می افتد تا زمان بیان واقامه ی «حجت نبوی» مجرم شناخته نمی شود و کسی که مسلمان را با دارا بودن این عذرها تکفیر کند در واقع برادر مسلمانش را تکفیر کرده و خودش جرمی در حد تکفیر کردن خودش را مرتکب شده است.

در این صورت باید فهمیده شود زمانی که حکم داده می شود که فلان عمل کفر اکبر است این به این معنی نیست که بالضروره انجام دهنده ی مسلمان این عمل، کافر است . حکم در مورد عمل چیزی است و در مورد انجام دهنده هم چیز دیگر . یعنی این به این معنی نیست که هر مسلمانی که عملی کفر آمیز را انجام داد کافر می گردد . به عنوان مثال زمانی که گفته می شود فلانی در دارالاسلام ساکن است به این معنی نیست که او حتما مسلمان است، به همین ترتیب زمانی که گفته می شود که فلان سرزمین دارالکفر است به معنی کافر بودن ساکنان آن نیست. در این زمینه باید نهایت دقت را به کار برد و تا زمانی که مثل آفتاب در آسمان صاف کافر بودن مسلمانی آشکار نشده است نباید در تکفیر آن عجله نمود . چون تکفیر مسلمان گناهی است که هیچ گناه کبیره ای با آن قابل مقایسه نیست. خطری است که در صورت عدم تخصص، تنها انسانهای نامیزان به آن اقدام می کنند.

ابن تیمیه رحمه الله می گوید:«بدان نسبت کفر یا فسق دادن به کسی از جمله مسائل اسماء و احکامی است که در آخرت وعده و وعید به آن تعلق می گیرد و در دنیا هم دوستی و دشمنی، قتل و سلامتی و.. . و الله سبحانه و تعالی بهشت را بر مؤمنین واجب و آنرا بر کافرین حرام گردانیده است، این قاعده احکام کلی در هر زمان و مکانی می باشد.»اگر مسلمانی بدون تخصص وبدون طی نمودن مراحل آزمایشگاهی شریعت و «آگاهانه» به برادر مسلمانش بگوید کافر این لفظ مشمول یکی از آنها می گردد.یعنی اگر برادر مسلمانش کافر نباشد خود شخص کافر می گردد. و العیاذ بالله.

رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرماید : إِذَا کَفَّرَ الرَّجُلُ أَخَاهُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا.[۱۵] و در روایتی دیگر «إِنْ کَانَ کَمَا قَالَ وَإِلَّا رَجَعَتْ عَلَیْهِ» هرگاه نفری برادرش را تکفیر نماید به یکی از آن دو برمی گردد. و در روایتی نیز آمده: اگر همانگونه بود که اظهار داشته بود همینطور خواهد شد در غیر این صورت به گوینده آن برمی گردد.  باز روایت است که رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمود:” وَمَنْ دَعَا رَجُلًا بِالْکُفْرِ أَوْ قَالَ عَدُوَّ اللَّهِ وَلَیْسَ کَذَلِکَ إِلَّا حَارَ عَلَیْهِ “[۱۶] هرکس نفری را به کفر صدا بزند یا بگوید ای دشمن خدا و آنگونه هم نباشد آن نسبت به خودش برمی گردد. و در حدیث ابن عمر  رضی الله عنهماآمده است:«إِنْ کَانَ کَمَا قَالَ» یعنی اگر در حکم خداوند همانگونه بود. و به همین صورت در حدیث ابوذر رضی الله عنه نیز آمده است:« وَلَیْسَ کَذَلِکَ»یعنی در حکم خداوند اینگونه نیست.

زمانی که انسان مشروب می خورد یا  مرتکب دزدی و زنا و… می گردد، تمامی اینها با عث کافر شدن شخص مسلمان نمی شوند و شخص با وجود این گناهان بزرگ باز در داخل دایره ی اسلام می ماند مادام که آنها را حلال نداند . اما اگر کسی یک مسلمان را تکفیر کند و این مسلمان کافر نباشد حکم به خودش بر می گردد. پناه بر الله. آیا گناهی بالاتر این برای یک مسلمان وجود دارد ؟

شیخ الاسلام ابن تیمیه می فرمایند: «بدین دلیل اهل علم و سنت مخالفانشان را تکفیر نمی کنند هر چند مخالفین ایشان را تکفیر کنند، چون مسئله کفر حکم شرعی است و برای انسان صحیح نیست که در اینگونه موارد مقابله به مثل کند. همچون کسی که به شما دروغی می بندد شما حق ندارید که در مقابل به وی دروغ ببندید، چون دروغ حرامی است در حق الله تعالی. به همین شیوه مسئله تکفیر هم حق الله تعالی است. پس هیچ کس کافر شمرده نمی شود مگر اینکه خدا و رسولش صلی الله علیه و سلم آنرا کافر شمرده باشند.»

به دیگر سخن، الله متعال هر گز کسی را که معذور باشد عذاب نمی دهد، نه در دنیا و نه در قیامت. در دنیا اگر کسی متهم به بیماری بدتر از سل و ایدز و طاعوت شود اما نباشد آیا عذاب نمی بیند؟ پس سهل انگاری در آزمایش دقیق گرفتن و تشخیص بیماری مسلمان و اتهام کفر زدن به وی تداعی دو امر است :

  • نسبت دروغ دادن به الله متعال . چون خداوند این شخص را کافر ندانسته اما این بیچاره  می گوید: نه کافر است. یعنی الله متعال فرموده این امر حرام است اما این بیچاره می گوید: نه حلال است. یعنی  عملا می گوید من راست می گویم نه الله . تکفیر کار خداست همچنانکه حلال و حرام کردن کار خداست.
  • مسلمان را به جرمی متهم می کند که اگر در وی نباشد به خودش بر می گردد . ریسکی خطرناکتر از این در دنیا وجود ندارد .

در هر صورت شایسته است مسلمانی که به قیامت خود اهمیت می دهد، از این جرم بسیار بزرگی که بالاتر از تمام جرمهاست پرهیز نماید؛ و در این دنیا نیز ابزار جنگ روانی دشمنان الله بر علیه دین و بندگان الله نگردد .

 

 

 

 

 

فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ ‏

وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

اللهم منزل الکتاب مجری السحاب هازم الاحزاب، اهزم سکولاریین ومن حالفهم من الکفار و المرتدین . اللهم اجعلهم وعتادهم غنیمه للمسلمین . اللهم دمرهم وزلزلهم . اللهم انت عضدنا وانت نصیرنا . اللهم بک نصول وبک نجول وبک نقاتل

 

سرزمین تبعیدگاه و دارالهجره

جمعه ۲۸ رمضان المبارک سال ۱۳۹۶ش

ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

 

 

[۱] راغب اصفهانی ، المفردات فی غریب القرآن ، ص ۴۳۳ : « الکفر فی اللغة ستر الشئ ، و وصف اللیل بالکافر لستره الاشخاص ، والزراعة لستره البذر فی الارض … و کفران النعمة لسترها بترک اداء شکرها ، واعظم الکفر جحود الوحدانیة او الشریعة او النبوه … » .۲ . معجم مقاییس اللغة ، ج ۵ ، ص ۹۱ : « کفر ( الکاف و الفاء والراء ) اصل صحیح ، یدل علی معنی واحد وهو الستر و التغطیه ، یقال لمن غطی درعه بثوب قد کفر درعه ، … والکفر ضد الایمان ، سمی به لانه تغطیة الحق و کذلک کفران النعمة جحود و سترها » .۳ . لسان العرب ، ج ۵ ، ص ۱۴۴ : « الکفر نقیض الایمان … والکفر کفر النعمه هو نقیض الشکر ، الکفر جحودالنعمة و هو ضد الشکر … و الکافر الزارع … والکفر بالفتح التغطیة » .۴ . صحاح اللغة ، ج ۲ ، ص ۸۰۷ : « الکفر ضد الایمان ، قد کفر بالله کفرا … و الکفر ایضا جحود النعمة و هوضد الشکر … والکفر بالفتح التغطیه ، و قد کفرت الشئ الکفره بالکسرکفرا ای سترته … . و الکافر اللیل المظلم … والکافر الذی کفر درعه بثوبه و الکافر البحر … والکافر الزارع لانه یغطی البذر بالتراب … » .۵ . تاج العروس ، ج ۳ ، ص ۵۳۵ : « الکفر بالضم ضد الایمان ویفتح ، و اصل الکفر من الکفر بالفتح مصدرکفر بمعنی الستر » .۶ . مجمع البحرین ، ج ۳ ، ص ۴۷۴ : « قوله – تعالی « ولاتکونوا اول کافر به » ، ای اول من کفر وجحد … ، فالکافر الجاحد للخالق … و الکفر بالفتح التغطیة » .

[۲] فَمَنْ يَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقي‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ  (بقره /۲۵۶)

[۳] مجموع الفتاوى(۲۰/۸۶)

[۴] درء تعارض العقل والنقل: ۱/۲۴۲

[۵] منهاج السنة: ۵/۲۵۱

[۶] عمل قلب : مثل بغض الله تعالى، یا قوانین و آياتش، یا رسولش  صلى الله عليه وسلم،

[۷] عمل زبان: مانند توهین به الله تعالى،  یا توهین به رسولش  صلى الله عليه وسلم ، یا مسخره کردن دین و احکام شریعتش

[۸] عمل ظاهری: مانند حضور اختیاری در سپاه کفار بر علیه مسلمین ، سجده برای یک بت و…

[۹] الإحكام: ۱/۴۵

[۱۰] یعنی کسی با قلب اذعان کند؛ ولی به زبان، انکار: «وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیقَنَتْها أنْفُسُهُمْ».( نمل/ ۱۴)

[۱۱] در ظاهر و زبان ادعای توحید دارد، اما در دل تهی از توحید می باشد.

[۱۲] به دل و زبان اذعان کند؛ امّا از روی لجبازی تن  به قبول آن ندهد / مانند ولید بن مغیره. «كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا» (مدثر/۱۶)

[۱۳] « اعلموا انما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال والاولاد کمثل غیث اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتریه مصفرا» . (حدید / ۲۰ .۲۸)

[۱۴] شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله می گوید :  إن التكفير له شروط وموانع قد تنتفي في حق المعين، وإن تكفير المطلق لا يسلتزم تكفير المعين، إلا إذا وجدت الشروط وانتفت الموانع) مجموع الفتاوى ۱۲/۴۸۷ )

[۱۵] رواه البخاري ومسلم.

[۱۶] صحیح مسلم از طریق ابوذر رضی الله عنه

دیدگاه‌تان را بنویسید: