در صورت وجود تأویل، راجع به فرد معین حد کفر و احکام آن برداشته می شود(۱۱)

اسامه در حال بیرون آوردن خار از پای یک مسلمان
اسامه در حال بیرون آوردن خار از پای یک مسلمان

در صورت وجود تأویل، راجع به فرد معین حد کفر و احکام آن برداشته می شود(۱۱)

 

(برگرفته از کتاب: عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه )

 به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

اختلاف سنت و مقتضی حکمت الهی است که الله متعال در مورد آن می فرماید:  وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ‏ إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَلِذَلِکَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ ﴿هود/ ١١٨﴾  با این دیدگاه باید گفت که  در دولت اسلامی و شورای حاکم بر آن اختلاف نه تنها ضرورت بلکه به دلیل فربه کردن فقه و توسعه آن ، رحمت نیز به حساب می آید و نمی توان همه مردم را بدون اختلاف یافت و تنها ابزاری که آنها را جمع می کند شورای اولی الامر تحت پوشش دولت اسلامی است .ادعایی غیر از این جهت اتحاد آرای مختلف، با سنت الهی مغایر بوده و قطعا هر آنچه با سنت خداوند در تضاد باشد به شکست محکوم خواهد بود.

در این صورت زمانی که الله متعال می فرمایند :« ان هذة امتکم امة واحدة و انا ربکم فاعبدون» (انبیاء،۹۲).و « ان هذة امتکم امة واحدة و انا ربکم فاتقون» (مومنون/۵۲) تنها راه تبدیل شدن به امت واحده را عبادت الله متعال از کانال شریعت آخرین فرستاده اش معرفی نموده که این فرستاده نیز با پیروی از شریعت، شورای اولی الامر تحت پوشش دولت اسلامی را یگانه ابزار و ضامن حفظ این امت واحده معرفی می نماید .

قبل از انهدام شورای اولی الامر، اختلاف تنوع  بود نه تضاد، و تنوع همیشه مصدر ثروت و برکت بوده و می‌‌باشد و زمانی که اختلافات مسلمین  مسیر اشتباهی را می پیمود در همان دایره ی نسیان و خطاء باقی می ماند و با مراجعه به شورای مسلمین، اینهم رفع می گردید؛ به گونه ای که ام المؤمنین عایشه درباره ی برخی از صحابه که با آنان اختلاف داشت، فرمود: او دروغ نگفته است، ممکن است فراموش کرده یا اشتباه می کند. در چنین جامعه ای بعضی افراد در مسائلی قابل اجتهاد در حالی متفاوت به نظر می رسند که از جهت اعتقاد به حكم و صورت مسئله با دیگران اختلافی ندارند بلکه تنها تمایزشان با ديگري در شيوه بيان آن و عرضه كردنش مي باشد .در چنین جامعه ای حسن ظن به الله و بندگان الله از بزرگترین شعبه‌های ایمان و سلامت قلب اعضای آن است.

البته تأويل اشتباه نسبت به نصوص شرعي در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و صحابه نیز رخ داده است، حتی تأویلی در حد تحلیل و تحریم. اما با وجود رسول الله صلی الله علیه وسلم  و به دنبال آن حکومت اسلامی و شورای صحابه ، تا زمانيكه «حجتِ نبوی» بر شخص اقامه نشده بود و از کانال شرعی آن جهلش رفع نشده و از او طلب توبه نشد شخص به واسطه ی خطای خود نه تکفیرشد و نه حد بر وی اجراء گردید.

ابن القيم رحمه الله در بدائع الفوائد از أبي القاسم السهيلي در مورد گفته ی رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد براء بن معرور آورده است که : «قد كنت على قبلة لو صبرت عليها». یعنی براء قبل از تغییر قبله به سمت کعبه نماز می خواند در حالی که مسلمین به سمت بیت المقدس نماز می خواندند و رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها به هماهنگی با مسلمین دستور داد و به وی دستور نداد که نمازهایش را اعاده کند چون تأویل کرده بود .

ابن قیم رحمه الله به دنبال ذکر این واقعه می افزاید : و مثل همین مورد:

  • ونظير هذا أنه لم يأمر من أكل في نهار رمضان والإعادة لما ربط الخيطين في رجليه وأكل حتى تبيناً له لأجل التأويل
  • ونظيره أنه لم يأمر أبا ذر بإعادة ما ترك من الصلاة مع الجنابة إذ لم يعرف شرع التيمم للجنب . فقال : يا رسول الله إني تصيبني الجنابة فأمكث الشهر والشهرين . لا أصلي يعني في البادية . فقال : أين أنت عن التيمم .
  • ونظيره أيضاً ، أنه لم يأمر المسيء في صلاته بإعادة ما تقدم له من الصلوات التي لم تكن صحيحة وإنما بالإعادة في الوقت ، لأنه لم يؤد فرض وقته مع بقائه بخلاف ما تقدم له .
  • ونظيره أيضاً أنه لم يأمر المتمعك في التراب كما تتمعك الدابة لأجل التيمم بالإعادة مع أنه لم يصب فرض التيمم .
  • ونظيره أيضاً ، أنه لم يأمر معاوية بن الحكم السلمي بإعادة الصلاة . وقد تكلم فيها بكلام أجنبي ليس من مصلحتها
  • ونظيره أيضاً أنه لم يضمن أسامة قتيله بعد إسلامه بقصاص ولا دية ولا كفارة .

” در زمان حکومت عمر بن خطاب رضی الله عنه نیز صحابه اي به نام قدامه بن مظعون رضی الله عنه مرتکب تأیلی شد، از آن جهت كه خمر را براي خود حلال كردند واين فرموده خداوند را تأويل كردند كه مي فرمايد: لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا(مائده/۹۳) «براي كساني كه ايمان آورده وعمل صالح انجام داده اند گناهي نيست بر آنچه كه خورده اند.»كه عمربن خطاب  در مورد آن با «شوری» مشورت كرد وگفتند: اي اميرالمؤمنين ! نظر ما براين است كه آنها بر خداوند دروغ بسته اند ودر دين خداوند چيزي را تشريع كرده اند كه خداوند اجازه آن را نداده است. پس گردنشان را بزن. وامام علي  ساكت بود.امام عمر نظر اورا پرسيد.امام علي  گفت : نظر من براين است كه از آنها استتابه شود؛ اگر توبه كردند به خاطر نوشيدنشان هشتاد ضربه تازيانه مي خورند ولي اگر توبه نكردند گردنشان زده مي شود. زيرا برخداوند دروغ بسته ودر دينش تشريع كرده اند كه خداوند اِذن آنرا نداده است.” [۱]

شيخ الإسلام إبن تيميه رحمه الله می گوید: قدامه  و جمعي ديگر خمر نوشيدند واين فرموده خداوند را تأويل كردند كه مي فرمايد:«بر كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند گناهي نيست بر آنچه كه خورده اند.»پس هنگامي كه اين جريان براي عمر بن خطاب  ذكرشد او علي بن أبي طالب  وساير صحابه براين متفق شدند كه اگر به حرام بودن(خمر)اعتراف كنند، مورد تازیانه قرار مي گيرند. ولي اگر به حلال بودن آن مصّر باشند كشته مي شوند. وعمر  به قدامه  گفت:خطا كردي، به نِشانه نَزَدي؛ اما اگر تو تقّوا داشتي وايمان آورده اي وعمل صالح انجام مي دهي، خمر را نمي نوشيدي. واين آيه به سبب آن نازل شد كه هنگامي كه خداوند خمر را تحريم كرد وتحريم آن بعد از واقعه اُحُد بود بعضي از صحابه گفتند: پس حال همراهان ما چگونه است در حالي كه خمر مي نوشيدند؟ وخداوند اين آيه را نازل كرد در آن بيان مي كند كه خوردن ونوشيدن چيزي در حالتي كه حرام نشده است، گناهي برآن نيست اگر از مؤمنان متّقي وصالح بوده باشند.”. [۲]

مورد آشکار دیگری که در عصر صحابه اتفاق افتاد ظهور خوارج بود . در  کتاب المغنی آمده است :

” اگر شخص کشتن بی گناهان و گرفتن اموالشان را بدون هیچگونه شبهه و تأویلی جایز بداند کافر می شود ولی اگر چون خوارج برای انجامش تأویل داشته باشند بیشتر فقهاء آنها را هر چند ریختن خون مسلمانان و گرفتن اموالشان را مباح دانسته و آن را به قصد نزدیکی به خدا انجام داده اند، تکفیر ننموده اند و در ادامه می گوید: از جمله موارد شناخته شده در مذهب خوارج، تکفیر بسیاری از اصحاب و تابعین و همچنین خون و مالشان را حلال و کشتن آنها را وسیله تقرب به خدا قرار داده بودند، ولی علی رغم همه این مسائل فقهاء به خاطر تأویلاتشان حکم به کفرشان صادر نکردند و همچنین از دایره حرام خارج می شود هر حرامی که بواسطه تأویل حلال گردد.[۳]

در فتاوای شیخ الاسلام ابن تیمیه مجموع ابن قاسم آمده است: بدعت خوارج به خاطر بدفهمیشان از قرآن بود و قصد معارضه با آن را نداشتند و چیزی را از آن فهم می کردند که بر آن دلالت نمی نمود و گمان داشتند آن موجب تکفیر نمودن کسانی است که مرتکب گناه می شدند. [۴]

و باز در همان جلد می گوید: خوارج با سنت که قرآن دستور به تبعیتش داده مخالفت کردند و مؤمنانی را که قرآن دستور به مولات و محبتشان داده، تکفیر کردند لذا دنباله رو متشابهات قرآن شدند و بدون آگاهی از معنایش آن را بر خلاف واقع تفسیر و تأویل کردند آنها راسخ در علم و تابع سنت نبودند و به جماعت مسلمانانی که قرآن را می فهمیدند رجوع نکردند. [۵]

و باز ایشان  می گوید: در بین اصحاب کسی حتی علی بن ابی طالب  رضی الله عنه  و دیگران هم هیچکس از آنها را تکفیر ننموده بلکه در مورد آنها حکمشان این بود که ظلم و تعدی کرده اند چنانکه آثار، ما را به آن راهنمایی می کند. [۶]و باز می گوید: مسئله مذکور همانطور که توضیح آن گذشت از امامان چون احمد بن حنبل و دیگران نقل شده است.[۷]

همچنین می گوید: خوارج مارقین که پیامبر صلی الله علیه و سلم  دستور کشتنشان را داده بود، امیر المؤمنین علی بن ابی طالب  رضی الله عنه  که یکی از خلفای راشدین می باشد رهبری جنگیدن با آنها را متعهد شد و امامان دین از اصحاب و تابعین و بعد از آنها نیز، همگی بر جنگیدن با آنها اتفاق نمودند ولی با این حال علی بن ابی طالب و سعد بن ابی وقاص و باقی اصحاب رضی الله عنهم  آنها را تکفیر نکردند بلکه علی رغم دستور دادن به جنگیدنشان آنها را مسلمان می دانستند و امام علی  رضی الله عنه  تا زمانی که آنها خونی را به ناحق بر زمین نریختند و اقدام به غارت اموال مردم نکردند با آنها نجنگید؛ بنابراین نه بدان سبب که آنها را کافر می دانست بلکه به خاطر جلوگیری از ظلم و تجاوزشان به جان و مال مردم با آنها جنگید،  به همین دلیل اسیران آنها را به عنوان برده و اموالشان را به غنیمت نگرفت و هنگامی که اینها به نص و اجماع گمراهی و ضلالتشان ثابت است علی رغم دستور خداوند و رسولش به کشتنشان، تکفیر نمی شدند چگونه در مورد گروههایی که در مورد مسائلی حق را نیافته و در آن دچار اشتباه شده اند حکم کفر صادر می شود؟ چه کسی از اصحاب آگاهتر است؟ برای هیچکدام از این گروهها درست نیست که دیگری را تکفیر نماید و یا خون و مالش را حلال بداند هر چند در آنها به طور قطعی بدعت وجود دارد و گاهاً کسی که دیگری را تکفیر می کند خود مبتدع است و چه بسا بدعتش از دیگری غلیظتر است در بیشتر موارد آنها نسبت به حقایقی که در موردش اختلاف دارند جاهل می باشند. و در ادامه می گوید: هرگاه مسلمانی به سبب تأویل جنگید و یا دیگری را تکفیر نمود به سبب آن تکفیر نمی شود.[۸]

زمانی که شورای اولی الامر، به عنوان تنها مرجع وحدت بخش دیدگاههای مختلف، بر اثر انهدام حکومت اسلامی از بین رفت، ایجاد اختلاف ناپسند و به دنبال آن فرقه سازی و مذهب گرائی واقعیتی اجتناب ناپذیر می گردد. با انهدام حکومت اسلامی و شورای اولی الامر تابع آن،  اکثر مسائل فقهی قابل اجتهاد مسیر دیگری تاحد مذهب سازی و حتی تفرق را پیموده و مواردی که مسلمین به نحوی در آن اجماع داشته باشند نابود گردید چون شورا که مصدر اجماع است از بین رفته بود و اجماع از هیچ به وجود نمی آید.  بر این اساس علمای ربانی به حکم ضرورت در مواجهه با چنین مصیبتی آدابی را در زمینه اختلاف بیان نموده اند .

میان اختلاف و تفرقه تفاوت فاحشی وجود دارد. در هر صورتی تفرق ناپسند و مذموم است و هر اختلافی که به تفرق بیانجامد نیز ناپسند و نهی شده است . « وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ ۚ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ » (آل‌عمران/۱۰۵-۱۰۴) در اینجا آن مقامی که شایستگی امر به معروف و نهی از منکر را دارد «امت» است که وجود آن بستگی به وجود «شوری» دارد و از کانال همین شورای یک رای واحد را به عنوان «اجماع» به کسانی که قصد امر به معروف و نهی از منکر آنها را دارد ارائه می دهد نه آرای مختلف را .

حتی تفرق در جسمها نیز نهی شده است چه رسد به تفرق در باورهای یک مسلمان . در حدیثی از ابی‌ثعلبه خشنی آمده که فرمودند: صحابه عادت داشتند وقتی در محلی اردو می‌زدند در کوهپایه‌ها و بیابان پراکنده می‌شدند . رسول الله صلی الله علیه و سلم با مشاهده این حال فرمودند: پراکندگی شما در کوهپایه‌ها و بیابان شیطان را به وجود آورده است. از آن روز به بعد صحابه در همه مکانها پیوسته و در کنار هم بودند تا آنجا که گفته‌اند: اگر پارچه‌ای روی آنها پهن می‌شد همگی زیر آن قرار می‌گرفتند.

تفرق ویران نمودن اصل وحدتی است که بیشتر احکام شرعی فقط در صورت وحدت و اجتماع قابل اجرا هستند و با از بین رفتن وحدت علاوه بر آنکه در اجرای این احکام در میان عموم مسلمین خلل ایجاد می شود  عامل «فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ» می گردد در حالی که امر است «وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ ۖ وَاصْبِرُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ » (انفال/۴۶)

 

در حالت اضطرار پیدایش اجتهادات متفاوت و متضاد غیر قابل اجتناب است

 

علماء می دانستند که وظیفه ی دعوت بر عهده ی «امت»ی از میان مسلمین می باشد که از «شوری» بر خواسته و با «اجماع» خود یک رأی واحدی را به عموم مسلمین می رسانند که واجب الاطاعه بوده و مخالفت با آن حرام می باشد . در نتیجه تنها این نهاد است که شایستگی حلال و حرام کردن مسائل مستحدثه را دارد .

حالا که حکومت اسلامی از بین رفته و به دنبال این مصیبت بزرگ «امت واحد» نیزاز میان رفته و امم کوچک و متفرقی ایجاد شده اند و «شورای واحد» اولی الامر نیز نابود شده و اجتهادات افراد جای آن راگرفته و «اجماع واحد» نیز به صورت طبیعی از میان رفته است به حکم «الضرورات تبیح المحظورات» هر عالمی ناچارا اقدام به روشنگری در مورد مسائل مورد نیاز مسلمین در وضع موجود خود می نمودند، اما بر این نکته آگاه بودند که رای آنها مثل رای «اجماع» نیست و نمی تواند معیار حلال و حرام در امور اجتهادی روز باشد .

بر این مبناء، بر امام مالک رحمه الله  بسیار سنگین بود که یک مفتی در مسائل اختلافی بگوید: این حرام است، بلکه باید بگوید: من آن را ناپسند می‌دانم.

ابن رشد رحمه الله در البیان و التحصیل می گوید:  مالک گفته است: فتوا دادن برای مردم این گونه نیست که گفته شود این حلال است و آن حرام، بلکه گفته می‌شود من آن را نمی‌پسندم یا من چنین کاری نمی‌کنم. در گذشته مردم به این بسنده کرده و خشنود می‌شدند و می‌گفتند ما این را زشت می‌دانیم، یا باید از این پرهیز کرد، امانمی‌گفتند این حلال است، این حرام است. و می گوید این برایم جالب است که در مناطق ما نیز رواج دارد.

محمد بن رشد رحمه الله می گوید: جمله‌ی ( فتوا دادن برای مردم این گونه نیست که گفته شود این حلال و آن حرام است) بدین معناست: آنچه به نظر مجتهد می‌رسد که حلال یا حرام است، زیرا ممکن است عالمان مجتهد دیگر با او هم نظر نباشند. هرگاه مجتهد درباره‌ی یک مسأله‌ی اجتهادی بگوید این حلال یا حرام است، شنونده گمان می‌برد که همگان آن را حلال یا حرام می‌دانند، پس باید مجتهد در ادامه ی حکم بگوید: این نزد من حلال یا حرام است. این بر اساس دیدگاهی است که معتقد است هر مجتهدی به خاطر اجتهادش نزد خداوند به راه صواب و بر حق است.اما طبق دیدگاه کسی که معتقد است حق یکی است و مجتهد گاهی به آن می‌رسد و گاهی نمی‌رسد، درست نیست که به هیچ عنوان یک مجتهد در مسائل اجتهادی بگوید این حلال است و آن حرام است، چون نمی‌‌‌‌‌‌‌‌توان بگوید حتماً راهش درست است، شاید نزد خداوند حق با کس دیگری باشد، شایسته است بگوید: در آنچه خداوند مرا مأمور کرده و مسئولیت دارم فتوا می‌دهم که این به نظرم مباح یا آن ممنوع است. اگر می‌داند که پرسشگر به چیزی پایین‌تر از این بسنده می‌کند شایسته است بگوید: این را نمی‌پسندم یا من چنین کاری نمی‌کنم. تا بدین گونه مسائل را حلال و مباح نشمارده باشد. مجتهد می‌تواند به همین مقدار اکتفا کند و بالله التوفیق.[۹]

علاوه بر آن در این حالت اضطراری که مسلمین به آن دچار شده اند ابن قیم رحمه الله می‌گوید: هنگامی که در یک مسئله آیه، حدیث یا اجماعی نباشد و قابل اجتهاد باشد، نباید به مجتهد یا مقلدی که به آن عمل کرده ایراد گرفت.

و عزبن عبدالسلام رحمه الله نیز می گوید: کسی که مرتکب کاری شودکه در حرام بودنش اختلاف است و او آن را حلال می‌داند نباید به او ایراد گرفت مگر اینکه دلایلش ضعیف باشد.

امام‌الحرمین رحمه الله گفته است: مجتهد نباید در مسائل اختلافی به مجتهد دیگر تاخته و یا او را نکوهش کند زیرا به نظر ما هر مجتهدی در فروع به راه صواب است. و هر کس که معتقد است تنها یک مجتهد بر صواب است باز هم به نظرش آن مجتهد نامعین است، پس طبق هر دو دیدگاه نباید یک مجتهد، مجتهدان دیگر را نکوهش کند.

ابن تیمیه رحمه الله درباره‌ی امامان مذاهب گوید: هیچ کدامشان با احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم عمداً مخالف نکرده است، پس باید برای آنان در ترک حدیث صحیح توجیه و عذر بیابیم. او می‌افزاید: همه‌ی عذرها سه گونه‌اند: یک- باور نداشتن به این که رسول الله صلی الله علیه و سلم آن سخن را گفته است. دو- باور نداشتن به این که هدف حدیث فلان موضوع است. سه- اعتقاد به منسوخ بودن حکم مسأله.

بیماری دیگری که بر اثر نبود حکومت اسلامی  و شورای اولی الامر ظهور نمود پدیده ی تقلید مردم از این علمای متفرق است.  ابن عبدالبر درباره‌ی معذور بودن مقلد در تقلید از مجتهد می‌گوید: علما اتفاق نظر دارند که عموم مردم باید از علما تقلید کنند.[۱۰] و ابن تیمیه نیز می‌گوید: جمهور معتقدند که فرد ناتوان از استدلال می‌تواند از عالم تقلید کند. با این وجود ابن قیم  ماهیت مقلدین را اینگونه معرفی می کند: فرد عامی مذهب ندارد، زیرا کسی مذهب دارد که نوعی نظر و استدلال داشته باشد.

تا زمانی که بار دیگر با تشکیل حکومت اسلامی شورای اولی الامر شکل نگیرد و امتی به وجود نیاید که با اجماعی واحد رسالت امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده گیر این حالت اضطرار مثل خوردن گوشت مردار تارفع این حالت ادامه دارد.

 

علمای اهل تأویل از نگاه اهل سنت

 

حدیث صحیحی وجود دارد که بر عدم کفر کسانی که در عقیده تاویل می‌کنند دلالت دارد، در صورتی که تاویلشان باعث ابطال و انکار اصل دین نشود و آن سخن رسول الله   صلی الله علیه وسلم   که می‌فرماید: «یهودیان بر هفتاد و یک فرقه متفرق شدند که یکی در بهشت است و هفتاد در آتش، و نصرانیان بر هفتاد و دو فرقه پراکنده شدند که هفتاد و یکی در آتش است و یکی در بهشت. قسم به آنکه جان محمد به دست اوست، بی‌شک امت من بر هفتاد و سه فرقه پراکنده خواهند شد؛ یکی در بهشت و هفتاد و دو در آتش» گفته شده: ای پیامبر خدا، آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: «آنان جماعتند»[۱۱]

ابوسلیمان خطابی رحمه الله می‌گوید:  این که فرموده «امت من به هفتاد و سه فرقه پراکنده می‌شوند» دلالت بر این دارد که همه‌ی این فرقه‌ها از دین خارج نیستند؛ زیرا پیامبر   صلی الله علیه وسلم   همه را امت خود دانسته، و همچنین دال بر این است که تاویل کننده از دین خارج نمی‌شود اگرچه در تاویل خود دچار اشتباه شود»[۱۲]

ابن تیمیه رحمه الله می‌گوید: «و همینطور دیگر هفتاد و دو فرقه، کسانی از آنها که منافقند در باطن کافرند، و آنکه منافق نیست بلکه در دل به الله و پیامبرش مومن است در باطن کافر نیست هرچند در تاویل دچار اشتباه شود، حال این اشتباهش هر چه باشد…

و کسی که بگوید این هفتاد و دو فرقه همه‌شان کافر و خارج از ملتند با کتاب و سنت و اجماع صحابه ـ رضوان الله علیهم ـ و بلکه اجماع ائمه‌ی اربعه و دیگر امامان مخالفت کرده است، زیرا هیچ یک از آنان همه‌ی هفتاد و دو فرقه را کافر ندانسته و بلکه خود آنها بر اساس برخی عقاید یکدیگر را تکفیر می‌کنند»[۱۳]

نمونه های زیادی در این زمینه در تاریخ اسلام یافت می شود که کسی گروههایی چون خوارج که تاویل نموده‌اند و معتزله‌ای که پیامبر صلی الله علیه وسلم را تکذیب نکرده‌اند اما با بدعت خود راه را گم کرده‌اند و در گمان خویش برحق‌اند و گروههای اینچنینی را اهل تأویل دانسته و تکفیر نکرده اند . به همین سبب صحابه ـ رضی الله عنهم ـ در این که خوارج جزو سرگردانان و مارق هستند متفق بودند، چنانکه در این باره احادیث صحیحی وارد شده است، و همچنین بر این اتفاق نموده‌اند که آنان از اسلام خارج نشده‌اند با اینکه خون مسلمانان را حلال شمرده و مورد شفاعت قرار گرفتن اهل کبائر و بسیاری از اصول دینی را منکر شدند، اما تاویلشان مانع از تکفیر آنان شد.

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می‌گوید: «تاویلگری که قصد پیروی از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ داشته است تکفیر نمی‌شود، بلکه اگر تلاش خود را کرده و سپس دچار اشتباه شده حتی او را فاسق هم نمی‌دانیم و این نزد مردم در مورد مسائل عملی شناخته شده است. اما در مسائل عقیده بسیاری از مردم کسی را که در این زمینه اشتباه کرده کافر دانسته‌اند، اما چنین سخنی از هیچ یک از صحابه و کسانی که به نیکی از آنان متابعت نموده‌اند و نه هیچ یک از امامان مسلمان مشهور نیست، و بلکه در اصل از سخنان اهل بدعت است» [۱۴]

باز شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می‌گوید: « آنچه ذکر کردم در صورت ترک واجب یا انجام حرام توسط مسلمان به سبب تاویل از روی اجتهاد یا تقلید، نزد من واضح است، و حال چنین کسی بهتر از حال کافری است که تاویل کرده است، اما این مانع از آن نیست که با تاویلگر باغی بجنگم و شارب خمر تاویلگر را تازیانه بزنم و مانند آن؛ زیرا تاویل مطلقا باعث رفع مجازات دنیایی نمی‌شود، زیرا غرض از مجازات دفع فساد تجاوز [به احکام شرع] است» [۱۵]

وی رحمه الله همچنین می‌گوید: «اما کسی که زیانی را آشکار سازد، زیان وی دفع می‌شود اگر چه با مجازات او، هرچند مسلمان  فاسق یا گناهکار، یا عادل و مجتهدی باشد که دچار اشتباه شده، بلکه حتی اگر صالح یا عالم باشد… همینطور کسی که به سوی بدعتی دعوت دهد که آن بدعت به دین مردم زیان برساند؛ اگر چه خود وی در آن مساله به سبب اجتهاد یا تقلید معذور باشد» [۱۶]

در این صورت عذر به تأویل به این معنا نیست که نمی توان در صورت مخالفت با قانون رایج اجرائی و آشکار شریعت«حد» را بر  وی اجراء کرد، بلکه وی نیز همچون سایر مسلمین غیر قابل استثناء می باشد . چنانکه قدامة بن مظعون وقتی در مورد نوشیدن خمر تاویل نمود حد زده شد، و همینطور به معنای این نیست که افکار چنین کسی مستحق نقد و آسیب شناسی  نباشد.

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می‌گوید: «همینطور اقوالی که گوینده‌اش کافر دانسته نمی‌شود، شاید نصوصی که موجب شناخت حق می‌شود به گوینده‌اش نرسیده و یا شاید به او رسیده اما برایش اثبات نشده یا نتوانسته به فهم آن دست یابد و یا شاید شبهاتی بر وی عرضه شده که خداوند او را برایش معذور بدارد، پس هر که مومن باشد و در طلب حق تلاش کند و با این وجود دچار اشتباه شود، خداوند اشتباه او را ـ هر چه باشد ـ خواهد بخشید، چه در مسائل نظری یا عملی، و این همان روشی است که اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ و جمهور ائمه‌ی اسلام بر آن بودند» [۱۷]

البته عده ای از امامان چون امام شافعی رحمه الله در مورد فرقه هایی از اهل تأویل از لفظ کفر استفاده کرده است . امام بیهقی   رحمه الله  می‌گوید: «آنچه از شافعی و دیگر ائمه درباره‌ی تکفیر این مبتدعان روایت کردیم، در حقیقت منظورشان کفری کمتر از کفر است»)یعنی کفری که باعث خروج از دین نمی‌شود( [۱۸]

و امام بغوی رحمه الله می‌گوید: «و شافعی شهادت اهل بدع را و همچنین نماز پشت سر آنان ـ البته همراه با کراهت ـ به طور مطلق جایز دانسته، و این قولِ او دلیل بر این است که اگر جایی برای برخی از آنان از لفظ کفر استفاده کرده منظورش کفری کمتر از کفر [اکبر] است،[۱۹]

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می‌گوید: «شاید از یکی [از ائمه] چنین نقل شود که گوینده‌ی برخی اقوال را تکفیر نموده و منظورش از این سخن که فلان قول کفر است، هشدار و تحذیر است، و اگر آن قول کفر باشد نیز الزاما به آن معنی نیست که هر کس آن را از روی جهل یا تاویل به زبان آورده تکفیر کرده است؛ زیرا ثبوت کفر درباره‌ی یک شخص معین مانند ثبوت تهدید آخرت در حق اوست، که این دارای شروط و موانعی است»[۲۰]

حافظ ابن حجر رحمه الله به نکته ای اشاره دارد که بعضی از اهل تأویل را معذور نمی داند و می‌گوید: «علما گفته‌اند: هر تاویل کننده‌ای به سبب تاویلش معذور است (یعنی) : گناهکار نیست، در صورتی که تاویلش در زبان عرب پذیرفته بوده و در علم وجهی داشته باشد» [۲۱]

بر این اساس عده ای تأویل در «انکار»  لا اله – الا الله و محمد رسول الله، وجود بهشت یا جهنم  و امثال این موارد را روا نمی دانند . ابوحامد غزالی  رحمه الله  می‌گوید: «باید قاعده‌ی دیگری را گوشزد نمود که: شاید شخص با نصی متواتر مخالفت نماید و ادعای تاویل نماید، اما این تاویل نامیدن او هیچ اساسی ـ چه از دور و چه از نزدیک ـ در زبان [عرب] ندارد، و چنین چیزی کفر است و صاحبش نیز تکذیب گر [شرع] است اگر چه ادعای تاویل کند. این گفته‌ها در حقیقت تکذیبی است که آن را تاویل نامیده‌اند» [۲۲]

ابن الوزیر رحمه الله نیز می‌گوید: «در مورد کفر کسی که آنچه برای همه به ضرورت معلوم است را انکار می‌کند، و خود را زیر نام تاویل آنچه قابل تاویل نیست پنهان می‌سازد اختلافی نیست. مانند کار ملاحده در تاویل همه‌ی اسماء الحسنی و بلکه همه‌ی قرآن و شریعت و معاد اخروی از جمله رستاخیز و قیامت و بهشت و جهنم» [۲۳]

شیخ عبدالرحمن السعدی رحمه الله  به صورت ساده در این زمینه می گوید: هر بدعتگذاری که چیزی از آنچه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آورده یا قسمتی از آن را «بدون تاویل» انکار نماید کافر است؛ زیرا وی الله و پیامبرش را تکذیب نموده و نسب به حق تکبر و عناد ورزیده است “.

ابن تیمیه رحمه الله در مورد اختلاف سخنان ائمه درباره‌ی مرتکبان بدعت‌های کفرآمیز که کدام‌یک باعث کفر می‌شود یا خیر؟ می گوید:

” اما مقصود این است که مذاهب ائمه مبنی بر تفصیل [و تفاوت ]میان [کفر دانستن] نوع [یک اعتقاد] و [تکفیر] عین [شخص] می‌باشد و برای همین برخی از آنان در این مورد موارد متفاوتی را نقل کرده و عمق سخنشان را درک نکرده‌اند. مثلا گروهی از امام احمد درباره‌ی تکفیر اهل بدعت دو روایت کاملا متفاوت نقل کرده‌اند تا جایی که اختلاف را در تکفیر مرجئه و شیعیان که علی را برتر از [عثمان] می‌دانند، قرار داده‌اند و شاید تکفیر و جاودانه بودن در جهنم را [برای آنان] ترجیح می‌دهند، حال آنکه این مذهب امام احمد و دیگر ائمه‌ی مسلمان نیست، بلکه در مورد این سخن وی اختلافی نیست که وی مرجئه را که ایمان را سخنِ بدون عمل می‌دانند کافر نمی‌داند و کسانی را که علی را بر عثمان ترجیح می‌دهند کافر نمی‌داند، بلکه حتی نصوص وی در امتناع از تکفیر خوارج و قدریه و دیگران صریح است؛ بلکه وی جهمیه را که منکر نام‌ّها و صفات الله هستند کافر می‌داند، زیرا سخنانشان به طور واضح و آشکار در تناقض با چیزی است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ آورده ، زیرا حقیقت سخن آنان به تعطیل آفریدگار می‌انجامد. وی با آنان روبرو شده و حقیقتِ سخنان آنان را که بر گرد تعطیل می‌چرخد دانسته است، و تکفیر جهمیه توسط سلف و ائمه مشهور است، اما با این وجود اشخاص معینی از آنان را تکفیر ننموده، زیرا کسی که به یک اعتقاد دعوت می‌دهد کارش بدتر از کسی است که صرفا به آن معتقد است؛ و کسی که مخالف اعتقاد خود را مجازات می‌کند بدتر از کسی است که به آن دعوت می‌دهد، و با این وجود حاکمانی که معتقد به قول جهمیه بودند و قرآن را مخلوق می‌دانستند و معتقد به دیده نشدن الله در آخرت و دیگر عقاید بودند و مردم را به سوی این اعتقاد فرا می‌خواندند و مورد آزمایش قرار می‌دادند و در صورت نپذیرفتن مجازات می‌نمودند و کسانی که این عقیده را نمی‌پذیرفتند کافر می‌دانستند، تا جایی که اگر اسیری را می‌گرفتند تا وقتی که به قول جهمیه اعتراف نمی‌کرد آزادش نمی‌کردند و مانند آن… و کسی را به مسئولیت نمی‌گماشتند و از بیت المال به هیچکس چیزی نمی‌دانند مگر در صورت پذیرش این عقیده، اما با این وجود امام احمد رحمه الله برایشان دعای رحمت نمود و آمرزش می‌خواست، زیرا می‌دانستند که آنان نمی‌دانند قولشان در واقع تکذیب پیامبر صلی الله علیه وسلم و انکارِ چیزی است که ایشان آورده است، بلکه در تاویل خود دچار اشتباه شده و از کسانی که چنین عقیده‌ای داشتند تقلید کرده بودند.

همینطور وقتی امام شافعی رحمه الله  خطاب به حفص الفرد که گفت:  قرآن مخلوق است، فرمود: «به خداوند بزرگ کفر ورزیدی» در حقیقت بیان نمود که این سخن کفر است، و صرفا به مجرد این سخن حکم به ارتداد حفص نداد، زیرا حجتی که باعث تکفیر او می‌شد برای وی آشکار نشده بود، و اگر معتقد به تکفیر او می‌شد برای قتل وی تلاش می‌کرد. ایشان در کتب خود تصریح نموده که شهادت و گواهی اهل بدعت و نماز پشت سر آنان پذیرفته است” [۲۴]

پس از امام شافعی رحمه الله  در مورد تأویلات اشعری ها نیز موضع گیری هایی شد . اشعری ها در عقیده بر یک درجه نیستند بلکه بر مدارس و روش‌های گوناگونی هستند، و آنانی که به سه قرن [نخست] نزدیکترند به حق نیز نزدیک‌ترند اما عده ای از آنها در عقیده‌ی خود شبهاتی دارند که مخالف اعتقاد سلف است و کسانی که از تکفیر آنان سخن گفته‌اند منظورشان قضایای کفرآمیزی است که در عقاید آنان موجود است نه آنکه بر اشخاص آنان حکم به کفر داده باشند یا مطلقا آنان را کافر بدانند، و منظورشان کفری است کمتر از کفر [که باعث خروج از ملت نمی‌شود] بنابراین، این طائفه از فرقه‌های خارج از اسلام نیست و افراد آن نیز کافر نیستند، بلکه از کسانی هستند که در مسائل و عقایدی که تقریر کرده‌اند به سبب تاویل معذورند.ابن عثیمین می‌گوید:«کسی را نمی‌شناسم که اشعری‌ها را کافر دانسته باشد»[۲۵]

شيخ الإسلام ابن تيميه رحمه الله  در ممانعت از تکفیر مسلمان  اهل خطاء، تأویل و جاهل به حق می گوید:

 ” تكفير از جمله وعيدها به شمار مي رود.واگرچه آن قول، مشتمل برتكذيب آنچه باشد كه پيامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است، گاهي اين حالت وجود دارد كه آن فرد، تازه مسلمان شده و يا در صحرايي دورافتاده زندگي كرده و يا مواردي از اين قبيل. در چنين مواردي، فرد تا زماني كه حجت بر او اقامه مي شود، به سبب آنچه كه جحد مي كند تكفير نمي شود. وگاهي كساني وجود دارند كه اين نصوص را نشنيده اند؛ ويا اينكه آنها را شنيده اند اما نزد آنهابه اثبات نرسيده ويا نزد اومعارضي وجود دارد كه تأويل آنرا واجب مي كند ، اگر چه به خطا رود. وبه اين دليل اگر مردي مسلمان شد و نمي دانست كه نماز واجب است و يا نمي دانست كه خمر حرام است، پس بدليل عدم اعتقاد به واجب بودن نماز و حرام بودن خمر، نه تنها كافر نمي شود بلكه تا زماني كه حجت نبوي بر او اقامه نگردد، معاقبه نيز نمي شود. ووَجه صحيحي كه ادلّه شرعي برآن دلالت دارد اين است كه خطاب متوجه كسي نمي شود كه دسترسي به آن (علم شرعي) نداشته باشد. وبسياري از مردم هستندكه دراماكن و زمانهايی زندگي مي كنند كه بسياري از علوم نبوي پراكنده گشته؛ تا جايي كه كسي باقي نمي ماند تا آنچه را كه خدا پيامبرش را به آن فرستاده تبليغ كند. پس بسياري ازآنچه را كه خداوند پيامبرش را به آن فرستاده نمي دانند. وامثال اين مردمان تكفير نمي شوند وبنابراين ائمه براين متفق هستند كه كسي كه در باديه وصحرايي پرورش يافته كه دور از اهل علم وايمان است ونيز كسي كه تازه مسلمان شده است، اگر در اين حال چيزي از اين احكام ظاهرمتواتر را إنكار كند، تا زماني كه آنچه پيامبر صلی الله علیه وسلم آورده نشناسد ونداند حكم به كفر او داده نمي شود.” [۲۶]

باز در کتاب مجموع الفتاوی ابن تیمیه رحمه الله  آمده است:« أَنَّ التَّكْفِيرَ لَهُ شُرُوطٌ وَمَوَانِعُ قَدْ تَنْتَقِي فِي حَقِّ الْمُعَيَّنِ وَأَنَّ تَكْفِيرَ الْمُطْلَقِ لَا يَسْتَلْزِمُ تَكْفِيرَ الْمُعَيَّنِ إلَّا إذَا وُجِدَتْ الشُّرُوطُ وَانْتَفَتْ الْمَوَانِعُ»؛[۲۷] حکم به کفر دارای شرایط و موانعی است که به واسطه ی چنین شروط و موانعی حکم به تکفیر در مورد فرد معین منتفی می گردد. همچنین لازمه ی تکفیر مطلق حکم به کفر تک تک افراد نخواهد بود؛ مگر اینکه شرایط محقق بوده باشد و مانعی در بین نباشد.
ابن تیمیه رحمه الله  همچنین در این مورد می نویسد: « وَلَيْسَ لِأَحَدِ أَنْ يُكَفِّرَ أَحَدًا مِنْ الْمُسْلِمِينَ وَإِنْ أَخْطَأَ وَغَلِطَ حَتَّى تُقَامَ عَلَيْهِ الْحُجَّةُ وَتُبَيَّنَ لَهُ الْمَحَجَّةُ وَمَنْ ثَبَتَ إسْلَامُهُ بِيَقِينِ لَمْ يَزُلْ ذَلِكَ عَنْهُ بِالشَّكِّ ؛ بَلْ لَا يَزُولُ إلَّا بَعْدَ إقَامَةِ الْحُجَّةِ وَإِزَالَةِ الشُّبْهَةِ» [۲۸]برای کسی جایز نیست که احدی از مسلمین را تکفیر نماید، هرچند بر خطا و اشتباه بوده باشد تا زمانی که حجت بر او اقامه گردد و راه بر او تبیین وروشن گردد. وهر کس که اسلام او به یقین ثابت بوده باشد به واسطه ی شک اسلام او برداشته نمی گردد؛ بلکه اسلام زایل نمی گردد مگر بعد از اقامه ی حجت و برداشته شدن شبهه از او.

بر این اساس تأویلات بکری مانع تکفیرش توسط ابن تیمیه گردید درحالی که ابن تیمیه با او در مورد «عقاید و توحید»چند بار بحث کرده بود. هنگامی که شیخ الاسلام ابن تیمیه با «بکری» بر سر مسئله توحید مناظره داشتند، بکری برای اعتقادات خود از آیات و احادیث استفاده می کرد و تاویلاتی آورد که از نظر شیخ الاسلام آن تاویلات مانع تکفیر بکری می شد! بوسیری هم توسط محمد بن عبد الوهاب در حالی که بوسیری کفر داشت تکفیر نگردید . هرچند که اکثر معتقدان به شرکیات تولید شده ی ناشی از قبور و… به احادیث استناد می کنند.

رشید رضا رحمه الله  در تعریف متأول و بیان حکم آن سخن ابن‌تیمیه را نقل می‌کند و در تأیید آن تعبیر «تحقیق نفیس» را به کار می‌برد و می‌نویسد: «متأول کسی است که قصد اطاعت دارد؛ ولی در اجتهاد دچار خطا می‌شود. تکفیرنکردن متأول در مسائل عملی و فروع فقهی بین مردم مشهور است؛ ولی در خصوص عقاید، بسیاری از مردم خطاکار را تکفیر می‌کنند؛ اما صحابه و تابعین تکفیر نمی‌کردند» [۲۹] او بارها بر لزوم پرهیز از تکفیر متأول تأکید می‌کند. وی در این بحث به‌شدت تحت تأثیر ابن‌تیمیه است. از مجموع سخنان رشید رضا پنج دلیل بر جایزنبودن تکفیر منکر متأول به دست می‌آید:

  1. به عقیده او، چنان‌که از ابن‌تیمیه رحمه الله نیز نقل کرد، صحابه و تابعین، خطاکار متأول در ضروریات را تکفیر نمی‌کردند. او برای اثبات این اجماع شواهدی را ذکر می‌کند، از جمله اجماع صحابه بر مرتد نبودن خوارج. حاصل سخن او در این باره این است: گمراهی خوارج با نص و اجماع ثابت شده بود؛ زیرا پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمان قتال با آنها را صادر فرموده بود، و همه صحابه و تابعین نیز در جنگ با آنها اتفاق نظر داشتند؛ ولی علی بن ابی طالب در جنگ با آنها مانند کفار رفتار نکرد و حرمت مال و ناموس آنها را حفظ کرد و کسی از صحابه، علی  را از این رفتار منع نکرد. این امر دلالت بر اجماع صحابه دارد. وقتی کسانی که به فرمان پيامبر صلی الله علیه وسلم و اجماع صحابه قتال با آنها واجب است و خونشان مباح است تکفیر نمی‌شوند، پس به طریق اولی افرادی که به دلیل مشتبه‌شدن حق بر آنها، ضروری دین را منکر می‌شوند، نباید تکفیر شوند.[۳۰]
  2. بر اساس آیات قرآن، مجازات بعضی از گناهان مثل اکل مال یتیم، دوزخ است. با وجود این، نمی‌توان کسی را که مرتکب یکی از این گناهان شده به‌یقین اهل دوزخ دانست. زیرا ممکن است توبه کند، یا حسناتی داشته باشد که گناهان او را محو کند، یا خدا با مبتلاکردن او به مصیبت‌ها گناهش را بپوشاند و … . در حالی که این شخص آگاهانه و بدون عذر مرتکب گناه شده است، ولی خطاکار از روی عمد مرتکب گناه نمی‌شود. پس به طریق اولی نمی‌توان او را مستحق مجازات دانست. زیرا خداوند خطا و نسیان را بر امت بخشوده است. [۳۱]
  3. به موجب حدیثی که از صحیحین نقل می‌کند، پيامبر صلی الله علیه وسلم کسی را که در قتل مسلمانی متأول بوده است نه‌تنها تکفیر نکردند، بلکه حبس یا کفاره‌ای هم بر او قرار ندادند .[۳۲]
  4. آیه ۱۶۷ سوره آل‌عمران دلالت بر تکفیرنکردن متأول دارد: «وَ لِیعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ وَ قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَتِلُواْ فی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالًا لاَّتَّبَعْنَاکمْ هُمْ لِلْکفْرِ یوْمَئذٍ أَقْرَبُ مِنهْمْ لِلْایمَانِ یقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیسَ فی قُلُوبهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بمَِا یکتُمُون». حاصل سخن او این است: «یکی از واجبات دینی که هیچ مؤمنی آن را از سر عمد ترک نمی‌کند، جهاد در راه خدا است. بر اساس آیات قرآن، مانند آیه ۱۵ سوره حجرات، ایمان منحصر است در کسانی که در راه خدا با مال و جان جهاد می‌کنند و سر باز زدن از جهاد از نشانه‌های کفر است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یرْتَابُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ فی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئک هُمُ الصَّدِقُون». با وجود این، در آیه ۱۶۷ سوره آل‌عمران، سخن ازکسانی است که هنگام حمله دشمن از جهاد سر باز زدند، و خداوند نمی‌فرماید که آنها کافرند، بلکه می‌فرماید به کفر نزدیک‌ترند. دلیلش، از نظر او، احتمال عذر یا تأویل است».[۳۳]
  5. او با اشاره به مضمون احادیث درء می‌گوید: «ما امر شده‌ایم که حدود را با شبهات رفع کنیم؛ و شایسته‌ترین حدود به رفع، حد ارتداد و خروج از دین است» .[۳۴]

بر این اساس «اهل سنت و جماعت، غیرمتأول‌بودن را در تکفیر شرط می‌دانند» .[۳۵] رشید رضا رحمه الله  عقاید شیعه را مشمول قاعده تأویل می‌داند و تکفیرکنندگان شیعه را افرادی متعصب قلمداد می‌کند و می‌گوید:

علمای راستین شیعه و سنی، مخالفان مذهبی خود را، حتی اگر مرتکب کاری شوند که در مذهب آنها کفر محسوب می‌شود، ولی متأول باشد، کافر نمی‌دانند؛ و شکی نیست که شیعیان به خدا، فرشتگان، کتب آسمانی، پیامبران و … ایمان دارند و نماز به پا می‌دارند، زکات می‌دهند، روزه می‌گیرند و حج به جا می‌آورند. با وجود این، برخی متعصبان، که خود را اهل سنت و جماعت می‌نامند، آنها را تکفیر می‌کنند، در حالی که یکی از قواعد خوب اهل سنت و جماعت این است که اگر قول صحیحی بر تکفیر مسلمانی، با قول ضعیفی بر تکفیرنکردن او تعارض کند، واجب است بر اساس قول ضعیف فتوا داده شود [۳۶]

این عذر به شبهه یا به تاویل همیشه وجود داشته است و در وضع موجود تنها از کانال شورای اولی الامر وابسته به حکومت اسلامی از بین می رود . شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می گوید:

یکی از اصول مورد قبول اهل سنت این است که دین و ایمان عبارتند از:” «قول و عمل» و ایمان به وسیله اطاعت افزایش و به سبب معصیت کاهش پیدا می کند. اما در عین حال بخاطر مطلق معاصی و گناهان کبیره- همچون خوارج و مرجئه- حکم کفروارتداد اهل قبله را نباید صادر کرد.»”  [۳۷] و ” « در دل هر کسی ایمان به پیامبر و آنچه را که از جانب خداوند آورده وجود داشته باشد اگر در مورد بعضی از تأویلات  در بدعت بیافتد و به اشتباه برود، چنین شخصی اساسا کافر نیست. خوارج آشکارا از بدترین بدعت گذاران و تکفیر کنندگان و واردشدگان به جنگ با مسلمانان بودند، اما هیچیک از اصحاب حکم کفر ایشان را صادر ننمودند.»”[۳۸]

ابن تیمیه رحمه الله همچنین می‌گوید: « و اما در مورد تکفیر، درست این است که هر یک از امت محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ‌ اجتهاد کرده و هدفش رسیدن به حق بوده اما اشتباه کرده است، کافر نمی‌شود بلکه اشتباهش بخشیده می‌شود و هر کس آنچه از سوی پیامبر آمده برایش آشکار شود اما پس از آشکار شدن هدایت با پیامبر مخالفت کرده و راهی غیر از راه مؤمنان را در پیش گیرد او کافر است، و کسی که از هوای نفسش پیروی کرده و در جستجوی حق کوتاهی کرده و بدون علم سخن بگوید، عاصی و گناهکار است و چه بسا فاسق شود و چه بسا نیکی‌هایی داشته باشد که از بدی‌هایش بیشتر شود».[۳۹]

ابن تیمیه رحمه الله  در جای دیگری می‌گوید:

«با این وجود کسانی که همنشین من هستند می‌دانند که من همواره بیش از هر کسی از نسبت دادن شخص معین به کفر یا فسق یا معصیت، نهی می‌کنم، مگر اینکه دانسته شود که با او اتمام حجت شده و بیان شده که هرکس آن کار را انجام بدهد کافر می‌شود، یا گاهی فاسق می‌شود یا اینکه گناهکار می‌شود، و من اقرار می‌کنم که الله اشتباهات این امت را آمرزیده است  و این شامل خطا در مسائل خبری ـ گفتاری و مسائل عملی می‌شود؛ و سلف پیوسته در بسیاری از این مسائل اختلاف داشته‌اند و هیچ ‌یک از آنها گواهی کفر یا فسق یا معصیت علیه دیگری صادر ننمود ..» و مثال‌هایی را ذکر نموده سپس می‌گوید:‌ «و من بیان کرده‌ام که آنچه از سلف و پیشوایان نقل شده که گفته‌اند هر کس چنین و چنان بگوید کافر است، حقیقت دارد ولی باید میان گفتن بدون قید (کلی) و معین کردن شخص تفاوت بگذاریم ..» تا آنجا که می‌گوید: «تکفیر هشدار به عذاب است؛ و اگر گفتار شخص تکذیب سخن پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ باشد ولی او تازه مسلمان باشد یا اینکه در بیابان‌های دور افتاده رشد یافته باشد، چنین کسی با انکارش کافر نمی‌شود تا زمانی که حجت بر او اتمام نشود، و چه بسا شخص این نصوص را نشنیده باشد یا اینکه شنیده ولی برایش به اثبات نرسیده است، یا اینکه تناقضی برایش پیش آمده باشد مجبور شده آن را تأویل کند و اگرچه در اشتباه باشد؛ و من همیشه حدیثی که در صحیحین وارد شده را به یاد می‌آورم، درباره‌ی مردی که گفت: «هنگام که مُردم مرا بسوزانید سپس آسیاب کنید، سپس در دریا بیاندازید، سوگند به الله ، اگر الله بر من توان یابد مرا عذابی می‌کند که هیچیک از جهانیان را به آن صورت عذاب نکرده است. پس او را چنین کردند. الله فرمود: چه چیزی تو را واداشت که چنین کنی؟ گفت: ترس از تو. پس الله او را آمرزید». و شخصی که بر اساس اجتهاد تأویل کرده و بر پیروی از رسول الله ـ‌ صلی الله علیه وسلم ـ‌ حریص است از آن شخص به آمرزش سزاوارتر است»[۴۰]

در این صورت میان عذر به سبب تاویل، و عذر به سبب جهل تفاوتی نیست، و بلکه شخص تاویلگر بیش از شخص جاهل شایسته‌ عذر است؛ زیرا او به آنچه معتقد است باز جاهل است، اما آن را حق می‌داند و به آن استدلال کرده از عقید‌ه‌اش دفاع می‌کند و فرقی در این نیست که این عذر در مسائل عملی باشد یا در امور علمی.

رشید رضا  برخی مصادیق جایزنبودن تکفیر را اینگونه ذکر می کند :

  • کسی که مسائل اجتهادی یا اختلافی را انکار می‌کند .[۴۱]
  • کسی که به اخبار غیرقطعی درباره عالم غیب ایمان نیاورد، یا از کیفیت آن بپرسد .[۴۲]
  • کسی که لباس غیرمسلمانان را بپوشد [۴۳]
  • کسی که منکر معراج است [۴۴]
  • کسی که معتقد است بهشت و دوزخ روز قیامت خلق می‌شوند [۴۵]
  • کسی که معتقد است مؤمنان خدا را در بهشت نمی‌بینند .[۴۶]
  • کسی که معتقد است خداوند علیم بالذات است، ولی علم او زاید بر ذاتش نیست .[۴۷]
  • کسی که مرتکب گناه کبیره شود .[۴۸]
  • مجتهدی که در اجتهاد دچار خطا شده است .[۴۹]

به عقیده رشید رضا ، کسانی که در فقرات فوق مسلمانان را تکفیر می‌کنند، انگیزه‌های دنیایی دارند و به منظور جلب نظر عوام و افراد کم‌سواد به این روش روی می‌آورند؛ ولی با این کار به اصل اسلام ضربه وارد می‌کنند.[۵۰]

حالا که چنین اضطراری برای اکثر مسلمین به وجود آمده و از نعمت دارالاسلام ، شورا، امت و اجماع منتج از آن محروم گشته اند به ناچار مسلمین باید در اختلافات قهری که پیش می آید آدابی را رعایت کنند . قبل از پرداختن به ذکر چند مورد از این آداب به ذکر نامه ای اشاره می شود که گویای تمام جوانب کلام است .

امام شافعی رحمه الله لیث بن سعد بن عبدالرحمن رحمه الله  قاضی و عالم مصری را از امام مالک رحمه الله اعلم و فقیه تر می دانست و می گفت: لیث بن سعد فقیه تر از مالک است جز اینکه یارانش [برای حفظ علم و فقه وی] اقدام نکردند و در جای دیگر می‌گوید: لیث بیشتر از مالک پیرو اثر و حدیث است. اما این عالم بزرگوار با درک «وضع موجود مسلمین» ادب اختلاف را در برابرامام مالک چنین نشان می دهد :

“سلام گرم من تقدیمت باد، من به نسبت اینکه عالم بزرگواری مثل جنابعالی را می‌بینم خداوند احد را شکر و سپاس می‌گویم و از خداوند خواستارم امثالتان را زیاد کند. اما بعد، از خداوند حکیم و غفور خواهانم که ما را مورد عفو اغماض قرار دهد و عاقبتمان را در دنیا و آخرت با خیر و برکت گرداند. نامه پر ارجت به دستم رسید در آن سلامتی و سرحال بودن وضعیت خوب خود را ذکر فرموده بودید، این خبر گذشته از این که خوشحالم کرد باعث تقویت روحیه‌ام نیز شد. از خداوند خواستارم این سلامتی و عافیت و زندگی مؤمنانه را برایتان دوام بخشد و با شکر خود و زیاد بودن احسانش این سلامتی و عافیت و این حیات مؤمنانه را برایتان تکمیل گردند و سپس می‌‌فرماید: حتما خبر به شما رسیده است که بنده در بعضی از موارد فتواهایی صادر کرده‌ام باآنچه که نزد شما اهل مدینه است تفاوت دارد و به علت اعتمادم به اینکه قبلا شما اهل مدینه را درباره آن فتوا داده‌اید ترس و بیم مرا فرا گرفت زیرا می‌دانم که مردم از اهل مدینه پیروی می‌کنند، مدینه منزلگاه وحی است و مکان مقدسی است که قرآن در آن نازل می‌‌شد به هرحال آنچه که برآن اصرار کرده و نوشته‌ام به امید خداوند درست و صحیح است این فتوا از جهت شروط اجتهاد و افتا در موقعیت از حیات من برخواسته که گمان می‌کنم جنابعالی از آن راضی هستید. استاد عزیزم چنان فکر می‌کنم که آن‌قدر اهل مدینه را محترم و با فضیلت می‌‌دانم فکر نمی‌کنم کسی در این احترام و تقدیر به اندازه من حریص باشد و من هرگز منکر فتوایی که آنها بر آن اتفاق کرده باشند نیستم.” [۵۱]

بر این اساس امام شافعی رحمه الله به شاگرد مخالفش می‌گوید: « آیا نمی شود با هم برادر باشیم، هرچند در یک مسأله اتفاق نکرده باشیم؟!! و نیز می گوید:«هرگاه با کسی مناظره کردم، گفتم خدایا! حق را بر دل و زبانش جاری ساز تا اگر حق با من بود از من پیروی کند و اگر حق با او بود من پیروش باشم».

از عمل امامانی چون لیث بن سعد بن عبدالرحمن، امام مالک، اما شافعی و دیگر امامانی که در شرایط پس از انهدام حکومت اسلامی و شورای اولی الامر ظهور کرده اند  می توان نکات اخلاقی و آداب نیکوئی را برداشت کرد که به چند نمونه آن اشاره می  شود :

  • احترام به مخالف و تلاش جهت حرکت به سوی حکومت اسلامی و پرهیز از مطلق دانستن خود .همان گونه که امام مالک نپذیرفت مردم را به پیروی از موطا مجبور سازند .
  • پرهیز از اهانت به مخالفی که تابع اجتهادی غیر از اجتهاد شخص است و تمرکز بر نقاط مشترکی چون تشکیل دارالاسلام و شورای اولی الامر.
  • مزین شدن به صفت پسندیده ی انصاف .ابن تیمیه گوید:« ما مأمور به دادگری و انصاف هستیم، پس روا نیست که هرگاه فردی یهودی یا مسیحی، چه رسد به رافضی، سخنی حق بر زبان جاری می سازد آن را رها کنیم یا همه اش را رد نماییم».و نیز می‌گوید:« چنگ زدن به جماعت و یکپارچگی از اصول دین است و جزئیات اختلافی از فروع پنهان و کوچک است، پس چگونه به خاطر حفظ فرع،اصل را خدشه دار می‌کنیم؟»
  • محافظت از اصل « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ » و پرهیز از دشمنی و کینه با مسلمین.

حافظ ابن رجب می‌گوید: آن گاه که اختلافات مردم در مسائل دینی زیاد شده و پراکندگی‌شان گسترش می‌یابد به همان نسبت کینه و دشمنی‌شان نیز فزونی می‌گیرد و هر کدام می‌پندارند که برای خدا با دیگران دشمنی و کینه دارد، در عین حال که ممکن است معذور هم باشد و ممکن است نباشد و پیرو هوس خود باشد، چون در شناخت واقعیت کوتاهی کرده است. بسیاری از این درگیری‌ها به سبب پیروی از کسی است که هوادارانش می‌پندارند تنها او حق می‌گوید، این گمان گاهی اشتباه و گاهی درست است و گاهی هوس، خواهش یا عادت عامل و زمینه ساز کژی است که همه‌ی اینها ادعای دشمنی به خاطر خدا را خدشه دار می‌کند. پس باید مسلمان مواظب خودش باشد و در این موضوع بسیاراحتیاط کند و در آنچه تردید دارد وارد نشود تا مبادا در کینه توزی حرام افتد.

شاطبی رحمه الله می‌گوید:«هر مسئله‌ای که در جامعه‌ی اسلامی پدید آید و مردم پیرامون آن اختلاف کنند و این اختلاف در میانشان دشمنی، کینه و گسستگی بر جای نگذارد می‌دانیم که از مسائل اسلامی است، اما هر مسئله‌ای که پدید آید و به دشمنی، نفرت و تمسخر منجر گردد می‌دانیم که به هیچ عنوان از امور دینی نیست. این همان تفسیری است که پیامبرصلی الله علیه وسلم از آیه ی زیر برداشته‌اند:« آنان که دینشان را جدا ساختند و گروه گروه شدند» (انعام/۱۵۹)، بنابراین بر هر دیندار و خردمندی است که از آن بپرهیزد… اگر مردم اختلاف کردند و از هم بریدند دلیل آن بدعتی است که به وجود آورده و هوس خویش را پرستیده اند. اسلام همواره به دوستی، مهربانی، همزیستی و همبستگی فرا می خواند، پس هر دیدگاهی که به اختلاف منجر گردد از دین بیرون است» ابن تیمیه  رحمه الله هر کس را که با موافقانش دوست است و با مخالفانش دشمن است، و مخالفان اجتهادی و دیدگاهی خود را تکفیر کرده و آنان را فاسق می خواند و جنگیدن با مخالفان را روا می داند، اهل تفرقه و درگیری می داند.

  • رعایت اولویتهای شریعت در حفظ وحدت و تسریع حرکت به سمت تشکیل دارالاسلام و شورای موحد.

ابن تیمیه رحمه الله  ترک برخی از مستحبات را باعث دوستی دانسته و می گوید:« زیرامصلحت رسیدن به دوستی در دین بزرگ تر از برخی کارهاست، همانگونه که رسول الله صلی الله علیه وسلم  تغییر بنای کعبه را رها کردند، چون باقی ماندنش به همان حالت پیشین سبب نزدیکی دل‌ها می شد» ابن مسعود کامل خواندن نماز در مسافرت را بر سیدنا عثمان رضی الله عنهما ایراد گرفت اما پشت سرش نماز گزارد و گفت:  درگیری ناپسند است.

 

 

…………

[۱] إكفار الملحدين في ضروريات الدين:ص۹۵

[۲] مجموع الفتاوي:۱۱/۴۰۳

[۳] در ج۸ ص۱۳۱ مغنی

[۴] ج۱۳ ص۳۰ مجموع ابن قاسم

[۵] ج۱۳ ص۲۱۰ مجموع ابن قاسم

[۶] ج۷ ص۲۱۷ مجموع ابن قاسم

[۷] ج۲۸ ص۵۱۸مجموع ابن قاسم

[۸] ج۳ ص۲۸۲ مجموع ابن قاسم

[۹] کتاب:صنعت فتوا و احکام اقلیت‌ها / مؤلف: علامه شیخ عبدالله بن بیه /

 

[۱۰] جامع بیان العلم و فضله

[۱۱] به روایت ابن ماجه (۳۹۹۲) و آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[۱۲] معالم السنن خطابی: ۴/ ۲۹۵). همچنین مراجعه نمایید به «السنن الکبری» بیهقی (۱۰/ ۲۰۸).

[۱۳] مجموع الفتاوی: ۷/ ۲۱۸.

[۱۴] منهاج السنة: ۵/ ۲۳۹

[۱۵] مجموع الفتاوی: ۱۴/ ۲۲

[۱۶] مجموع الفتاوی: ۱۰/ ۳۷۵.

[۱۷] مجموع الفتاوی: ۳۲/ ۳۴۶

[۱۸] سنن کبری: ۱۰/ ۲۰۷

[۱۹] شرح السنة: ۱/ ۲۲۸ .

[۲۰] منهاج السنة: ۵/ ۲۴۰

[۲۱] فتح الباری: ۱۲/ ۳۰۴

[۲۲] فیصل التفرقة: ۶۶ ـ ۶۷

[۲۳] إیثار الحق علی الخلق: ۳۷۷

[۲۴] مجموع الفتاوی: ۲۳/ ۳۴۸ ـ ۳۴۹

[۲۵] مسائل التدوین، مساله‌ی شماره‌ی ۹، دکتر احمد بن عبدالرحمن القاضی

[۲۶] مجموع الفتاوى: ۳/  ۲۱، ۱۱/ ۴۰۶ – ۴۰۷

[۲۷] مجموع الفتاوى، تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني (المتوفى : ۷۲۸هـ)، ج۱۲،ص۴۸۷، دار الوفاء.

[۲۸] همان، ج۱۲،ص۴۶۶

[۲۹] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (بی‌تا). مجله المنار، بی‌جا: بی‌نا (نرم‌افزار مکتبة الشاملة). ۲۲/۱۲۱

[۳۰]  همان: ۳۱/۲۸۱

[۳۱] همان. ۲۲/۱۲۱ به نقل از ابن‌تیمیه

[۳۲]   همان: ۳۱/۲۸۱

[۳۳] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (۱۹۹۰). تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، مصر: الهیئة المصریة العامة للکتاب. ۴/۱۸۷

[۳۴] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (بی‌تا). مجله المنار، بی‌جا: بی‌نا (نرم‌افزار مکتبة الشاملة). ۲۲/۱۰۹

[۳۵] همان : ۱۴/۶۲۰

[۳۶] همان: ۸/۱۱۴

[۳۷] مجموع الفتاوی :ج۳ص۱۵۱

[۳۸] مجموع الفتاوی ابن تیمیه ج ۷  ص ۲۱۷

[۳۹] «مجموع الفتاوی» (۱۸۰/۱۲)

[۴۰]  مجموع الفتاوی (۳/۲۲۹)

[۴۱] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (۱۹۹۰). تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، مصر: الهیئة المصریة العامة للکتاب ۱/۱۱۸؛ نیز:

رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (بی‌تا). مجله المنار، بی‌جا: بی‌نا (نرم‌افزار مکتبة الشاملة). ۱۹/۲۷۶ و ۳۴/۴۶۵

[۴۲] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (بی‌تا). مجله المنار، بی‌جا: بی‌نا (نرم‌افزار مکتبة الشاملة). ۷/۷۳۳

[۴۳] همان: ۱۴/۶۶۴

[۴۴] همان: ۱۹/۲۷۶

[۴۵] همان

[۴۶] همان

[۴۷] همان: ۱۰/۶۲۶

[۴۸] همان: ۳۳/۲۲۴ و ۳۴/۲۳۶

[۴۹] همان: ۳۵/۱

[۵۰] همان: ۸/۱۱۴ و ۹/۸۵۲

[۵۱]  ابن الإمام ابن القيم رحمه الله در كتاب «إعلام الموقعين »  :نیز الحافظ أبو يوسف يعقوب بن سفيان الفسوي در كتاب « التاريخ والمعرفة» نامه الإمام مالك، به الليث بن سعد –رحمهما الله تعالى-،و نامه ی  الإمام الليث، به مالك بن أنس –رحمهما الله تعالى-، را  عباس الدوري در «التاريخ» لابن معين (۲/۳۷۸-۳۷۹)، ومن از طریق ابن عساكر در «تاريخ دمشق» (۵۰/۳۵۷-۳۵۸) , يعقوب بن سفيان در کتاب «المعرفة والتاريخ» (۱/۳۹۱-۳۹۳)، و ابن القيم در «إعلام الموقعين»، و القاضي در «ترتيب المدارك» ذکر کرده اند

دیدگاهتان را بنویسید