شبهاتی در مورد عذر به جهل (۱۵)

شبهاتی در مورد عذر به جهل (۱۵)

 

(برگرفته از کتاب: عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه)

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

الله  متعال می فرماید  :”  وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ۚ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ” ابن عباس در تفسیر این آیه می فرماید: الله تعالی به مومنین از طریق چنگ زدن به جماعت مسلمین  و دوری از جدائی و تفرق دستور داده است. و الله  متعال می فرماید  : وَهَذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِيمًا ۗ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ ” (انعام/۱۲۶)

هرچند راه روشن و آشکار است و هر چند الله متعال آیاتش را برای کسانی که پند می گیرند بدون شبهه بیان نموده است، با این وجود کسانی وجود دارند که به دلایل مختلف درکوچه های افراط و تند روی قدم نهاده و تلاش دارند در مسیرهای گمراهی و انحراف حرکت کنند .  این افراد بیمار سعی دارند از جهل و ناآگاهی مسلمین سوء استفاده نموده و ویروس واگیر خود را با ترویج شک و شبهه جهت خروج مسلمین از دایره ی اسلام منتشر نمایند. در حالی که  شخص با یقین و محکم وارد دین اسلام می گردد و با شک و شبهه خارج نمی گردد .

از جمله قواعد متفق علیه بین جمیع اهل علم كه نصوص صریح شرعی نیز به آن دلالت دارد، رد حكم متشابه به محكم می باشد، كه دراین صورت محكمات عبارت از احكامی است كه متشابه نوع خود را رد می سازد، تا از یك جهت آنرا بیان و تفسیر نماید، و از جهت دیگر هدف واقعی آن را واضح گرداند…كه برعكس آن درست نیست.

اما برعكس نمودن این قاعده و بكار گیری نصوص متشابه برای توضیح و تبین محكمات، و اصل گردانیدن متشابه و حَكم قرار دادن آنها، و همچنان برتر دانستن متشابه از محكم و تفسیر آن …جواز نداشته و از ساخته های اهل زیغ و گمراهی می باشد، آنانكه می خواهند فتنه انگیزی نمایند، و میان مؤمنین ایجاد تفرق نمایند. همچنان که  الله متعال می فرماید: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ  (آل عمران/۷)

در زیر سعی می شود به پاره ای از شبهات  این خط فکری خاص اشاره شود:

  • طبق رای محمد بن عبدالوهاب رحمه الله بر عموم مردم اتمام حجه شده است و عذر به جهلی نمانده است

چنانچه کسی با «تمام» آثار علماء آشنائی نداشته باشد ممکن است با گرفتن بخشی از کلام آنها دچار اشتباه شود و یا در مراحلی دچار تناقض گردد . یکی از این افراد محمد بن عبدالوهاب است که در مورد مسئله عذر به جهل عده ای بر این باورند ظاهراً تناقضی در افکار وی وجود دارد.

مثلاً در بعضي از جاها ظاهراً او قائل به عذر مي‌باشد و در جاي ديگر نه ؛ ايشان در جايي كه علم و دانش ديني در آن انتشار يافته و تقريباً بر مردم آنجا اتمام حجه شده براي آنها عذر به جهل را قرارنداده و برعكس در جايي مانند منطقه عراق يا مصر كه در آن وقت نسبت به مسائل توحيدي آگاهي كمتري داشتند جهل را عذر مي‌داند و در اين جمع‌بندي ظاهر تناقض در اقوال اين علماء برطرف مي‌شود. ماننداین قول ایشان”: ما كسي را كه از روي جهل و ناداني از شيخ‌عبدالقادر گيلاني و يا احمدي بدوي طلب كمك مي‌كند واورابه فریادمی خواندو بر سر مزار و قبر آنها مي‌ايستد و همچون بتي براي آنها عبدت مي‌كند تكفير نمي‌كنيم چرا كه او داراي جهل و ناآگاهي است و در حقيقت كسي نيست كه آنها را از اين جهل و ناآگاهي آگاه نمايد”[۱]

  • تقسیم امور به  جلّی و خفی و قرار ندادن عذر به جهل  در اموری که آنها را جلی می دانند

عیسی بن قاسم و احمد بن سویلم از شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله در مورد این سخن شیخ الاسلام ابن تیمیه / که   گفته بود: هرکسی انکار چیزی از پیام رسول الله صلی الله علیه وسلم  بعد از اقامه حجت بنماید کافر می‌شود، پرسش نمودند و از شیخ طلب پاسخ نمودند . شیخ محمد بن عبدالوهاب در پاسخ گفت: «ما ذكرتموه من قول الشيخ: كل من جحد كذا وكذا، وأنكم شاكون في هؤلاء الطواغيت وأتباعهم، هل قامت عليهم الحجة أم لا؟ فهذا من العجب العجاب. كيف تشكون في هذا وقد وضحته لكم مرارًا؟ فإن الذي لم تقم عليه الحجة هو الذي حديث عهد بالإسلام، والذي نشأ ببادية، أو يكون ذلك في مسألة خفية، مثل الصرف والعطف، فلا يكفر حتى يعرّف. وأما أصول الدين التي أوضحها الله  في كتابه، فإن حجة الله هي القرآن؛ فمن بلغه فقد بلغته الحجة».[۲]

«آنچه که از سخنان شیخ الاسلام ابن تیمیه / ذکر نمودید که هر کس انکار چنین و چنان را بکند، و شما در مورد این طواغیت و اتباعشان شک دارید که آیا اقامه حجت شده اند یا نه؟؟ به راستی این سخن از عجیب ترین عجایب است! چگونه شما در این مورد شک و گمان دارید در حالی که من «چندین بار برایتان روشن ساخته ام؟» پس اگر کسی که اقامه حجت نشده است، تازه مسلمان باشد یا در جایی زیسته باشد که اسلام به او نرسیده باشد، یا در امور خفی (پنهانی و غیر آشکار)  مانند صرف و عطف (از امور سحری در ایجاد محبت یا نفرت بین زوجین) و مانند این،  اقامۀ حجت می‌شود و تکفیر نمی‌گردد تا برایش روشن گردد. اما اصول دینی که الله در کتابش روشن و آشکار نموده است، پس حجت خداوند قرآن است؛ پس کسی که به او قرآن رسیده باشد، پس حجت به او رسیده است».

عده ای با برداشت از قسمت آخر سخن محمد بن عبدالوهاب معتقد شده اند که  هر آنچه در قرآن است جلی و آشکار می باشد و کسی که قرآن به او رسیده باشد حجت بر وی اقامه شده و عذر به جهلی وجود ندارد و امور خفی و پنهان تنها آن دسته از امور هستند که فقط علماء و فقها آن را در می یابند و ارتباطی به عموم مردم ندارد. اگر دقت شود این سخن دو بخش است :

  • در قسمت اول ذکر می کند که من امور خفی و پنهان را چندین بار برای شما «روشن» نموده ام . پس امر پنهان تا زمانی که برای شخص روشن و آشکار نگشته تکفیر نمی گردد .
  • اصول دینی در قرآن وجود دارند که الله روشن و آشکار آنها را بیان کرده اند و نیازی به روشنگری علماء ندارد، کسی که این پیام آشکار و روشن قرآن به وی رسیده باشد حجت بر وی اقامه شده است.

شیخ الاسلام ابن تیمیه  و مورد  امور خفی و آشکار می گوید: «وَهَذَا إذَا كَانَ فِي الْمَقَالَاتِ الْخَفِيَّةِ فَقَدْ يُقَالُ: إنَّهُ فِيهَا مُخْطِئٌ ضَالٌّ لَمْ تَقُمْ عَلَيْهِ الْحُجَّةُ الَّتِي يَكْفُرُ صَاحِبُهَا؛ لَكِنَّ ذَلِكَ يَقَعُ فِي طَوَائِفَ مِنْهُمْ فِي الْأُمُورِ الظَّاهِرَةِ الَّتِي تَعْلَمُ الْعَامَّةُ وَالْخَاصَّةُ مِنْ الْمُسْلِمِينَ أَنَّهَا مِنْ دِينِ الْمُسْلِمِينَ؛ بَلْ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى يَعْلَمُونَ: أَنَّ مُحَمَّدًا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بُعِثَ بِهَا وَكَفَّرَ مُخَالِفَهَا؛ مِثْلُ أَمْرِهِ بِعِبَادَةِ اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَنَهْيُهُ عَنْ عِبَادَةِ أَحَدٍ سِوَى اللَّهِ مِنْ الْمَلَائِكَةِ وَالنَّبِيِّينَ وَالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ وَالْكَوَاكِبِ وَالْأَصْنَامِ وَغَيْرِ ذَلِكَ؛ فَإِنَّ هَذَا أَظْهَرُ شَعَائِرِ الْإِسْلَامِ وَمِثْلُ أَمْرِهِ بِالصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ وَإِيجَابِهِ لَهَا وَتَعْظِيمِ شَأْنِهَا وَمِثْلُ مُعَادَاتِهِ لِلْيَهُودِ وَالنَّصَارَى وَالْمُشْرِكِينَ وَالصَّابِئِينَ وَالْمَجُوسِ وَمِثْلُ تَحْرِيمِ الْفَوَاحِشِ وَالرِّبَا وَالْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَنَحْوِ ذَلِكَ. ثُمَّ تَجِدُ كَثِيرًا مِنْ رُؤَسَائِهِمْ وَقَعُوا فِي هَذِهِ الْأُمُورِ فَكَانُوا مُرْتَدِّينَ».[۳]

«و این اگر در مقالات خفی (مباحث پنهان و مجهول) باشد پس گفته می‌شود که او در آن مقالات خطا کرده و گمراه شده است و حجتی که صاحبش را کافر کند بر او اقامه نشده است. اما در بعضی از طایفه های آن مردمان، امور ظاهر و آشکاری واقع شده که عام و خاص مسلمانان آن را یاد گرفته اند که آن موارد از دین مسلمانان است، بلکه یهود و نصاری نیز می‌دانند که محمد به آنها ارسال شده و مخالف آن موارد را تکفیر کرده است، مانند دستور او به عبادت الله به تنهایی و بدون شریک قرار دادن برای او، و نهی او از عبادت احدی غیر از الله، از ملائکه گرفته تا پیامبران و خورشید و ماه و ستارگان و بت ها و غیر ذلک. چرا که این از واضح ترین شعائر اسلام است و یا مانند امر کردن او به نماز های پنج گانه و وجوب آن و احترام گرفتن منزلت آن و یا مثل دشمنی و معادات با یهود و نصاری و مشرکین و ستاره پرستان و مجوسیان و یا مثل تحریم فواحش و ربا و خمر و میسر و امثال آن. سپس می‌بینی که بسیاری از رؤسای آنها در این امور واقع شده اند و آنها مرتد شده اند».

در این صورت، هر چیزی که برای شخص آشکار و روشن شده باشد جلی و هر چه برای وی پنهان و غبار آلود باشد خفی نامیده می شود؛ و طبیعی است در اموری که برای شخص آشکار و روشن گشته اند در صورت سرپیچی عذر به جهل  از وی پذیرفته نیست، چون وی واقعا نسبت به آن امر عالم گشته و جاهل نمی باشد . این برداشت که مسائل خفی را تنها دانشمندان و بزرگان می دانند نمی تواند با رسالت سهل و آسان اسلام که برای عموم مردم با تمام  طبقاتش آمده است سازگار باشد .

  • مسلمان جاهل انجام دهنده ی کفر قبل از اقامه ی حجت مشرک است و بعد از اقامه حجت کافر

بر اساس آیه ی« وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا » (اسراء/۱۵) در میان مسلمین اصطلاحی تحت عنوان اهل فتره رایج شده که بر اساس آن بر دسته ای از غیر مسلمین اطلاق می گردد که پیام آخرین شریعت الله را نشنیده اند . حتی اگر این پیام نصرانیتی باشد که طبق آیات آشکار قرآن، الله متعال انها را کافر نامیده و به صورت واضح و روشن می فرماید :

  • لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ( المائدة/ ۱۷)
  • لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ) المائدة/ ۷۲)
  • لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ( المائدة/ ۷۳)
  • وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ . اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهاً وَاحِداً لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ ( التوبة/۳۰، ۳۱)

در این صورت اهل فتره ای که قبل از اسلام پیام نصرانیت به وی رسیده باشد و یا بعد از بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم  قرآن و خبر آمدن پیامبر را شنیده باشد جزو اهل فتره به حساب نیاورده اند. چون رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید : وَالَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَا يَسْمَعُ بِي أَحَدٌ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَهُودِيٌّ وَلَا نَصْرَانِيٌّ ثُمَّ يَمُوتُ وَلَمْ يُؤْمِنْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَّا كَانَ مِنْ أَصْحَابِ النَّار”[۴] در این صورت پیام رسول خاتم و شنیدن آن به جای نصرانیت معیار می شود. شنیدن برای آنها یعنی اقامه ی حجت .

علاوه بر آن الشيخ أبو بطين رحمه الله با اشاره به گفته ی امام احمد بن حنبل رحمه الله بیان می کند که اهل فتره مربوط به یک زمان و مکان خاصی نیستند بلکه ممکن است در مکانها و زمانهای دیگری هم وجود داشته باشند و می گوید: واسم الفترة لا يختص بأمة دون أمة كما قال الإمام أحمد في خطبة: الرد على الزنادقة والجهمية: الحمد لله الذي جعل في كل زمان فترة من الرسل، بقايا من أهل العلم”[۵]

عده ای از علماء حکم دنیوی این غیر مسلمین را کافر می دانند  و عده ای بر اساس آیاتی چون آیات زیر از کاربرد کلمه ی کافر در مورد آنها اجتناب نموده اند :

  • إِن الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ ٱللَّهِ وَٱلْمَلاۤئِكَةِ وَٱلنَّاسِ أَجْمَعِينَ “( البقرة/۱۶۱)
  • إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَن يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْءُ ٱلأَرْضِ ذَهَباً وَلَوِ ٱفْتَدَىٰ بِهِ أُوْلَـٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُمْ مِّن نَّاصِرِينَ  (آل عمران/۹۱)

اما با این وجود در دنیا چون  اعمال مشرکین را انجام می دهند آنها را شامل حکم کفار نموده، و بیان می کنند که در قیامت هم مثل افرادی که در دنیا کرولال، دیوانه ، پیری که بر اثر کهولت عقلش ضایع شده و بچه ای که در سن کودکی فوت کرده  مورد آزمایش قرار می گیرند و این امتحان سرنوشت بهشتی یا جهنمی بودن آنها را مشخص می کند .[۶] دسته ای دیگر از علماء آنها را جزو مشرکین به حساب آورده اما حکم کافر را زمانی بر آنها صادر می کنند که حجت به آنها رسیده باشد و آنها از پذیرش اسلام سرباز زده باشند .

در این صورت، اهل فتره کسانی هستند که پیام شریعت الله «اصلا» به آنها نرسیده است، چه شریعت سالم و چه مسخ شده؛ این افراد نمی توانند کسانی در داخل اهل کتاب باشند، بلکه  کسانی خارج از دایره ی نصرانیت هستند؛ چون الله متعال اهل کتاب را کافر می نامد اما اهل فتره با آنکه در دنیا جزو مشرکین محسوب می گردند قبل از اقامه ی حجت کافر شمرده نمی شوند .

حالا خط فکری خاصی از پیروان شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله با برداشتهای خاص خود تصمیمات عجیبی در مورد مسلمین گرفته اند . زمانی که تعدادی از علمای این طیف تصمیم می گیرند عده ای از مسلمین را از دایره ی اسلام خارج کنند و نمی توانند آنها را وارد صنف کفار گردانند به ناچار آنها را «در رده ی اهل فتره» قرار می دهند. یعنی نه مسلمان نه کافر . آنهم در داخل دایره ی اسلام؛  به نحوی که نمی توان کسی در دایره ی نصرانیت را اهل فتره به حساب آورد اما اینها کسانی در دایره ی اسلام را مشمول حکم برداشت خود از اهل فتره نموده و به صراحت اعلام می کنند که این مسلمین مجرم با انجام جاهلانه ی فلان عمل مشرک هستند اما کافر نیستند مگر بعد از اقامه ی حجت !

هر چه ابن تیمیه و ابن قیم و محمد بن عبدالوهاب و… در مورد غیر مسلمانان اهل فتره گفته اند را بر مسلمین جاهل تطبیق داده و می گویند  نبايد تا بعد از اقامه حجه وارائه دلیل كسي را كه از او شرکی سرزده تكفير كرد، منظور آنان اين است كه قبل از اقامه حجه مشركند و بعد از آن كافر مي‌شوند، يعني اقامه حجه فقط براي اثبات عقوبت عذاب و شروع جنگ و قتال و حلال شدن مال و خون او مي‌باشد و به محض سرزدن كفر او مشرك مي‌شود و از دايره اسلام خارج مي‌شود.!! اما با بررسي اقوال ابن‌تيميه و علماء ديگر  به آسانی می توان فهمید که آنان كسي از اهل اسلام را كه به خاطر جهل مرتكب شرك يا كفري شده ، قبل از اقامه حجه، به شرط معتبر بودن جهل، مسلمان مي‌دانند نه مشرك.[۷]

البته این در حالی است که در بدترین حالات، شخص مسلمان با حداقل نشانه های مسلمان بودن چون تلفظ «لا اله الا الله» باز بدون در نظر گرفتن شروط و موانع از دایره ی اسلام خارج نمی گردد و نمی توان وی را جزو غیر مسلمین نامید، چه رسد به الان . روایت است که : يأتي على الناس زمان لا يعرفون فيه صلاة ولا صياماً ولا حجاً ولا عمرة إلا الشيخ الكبير والعجوز الكبير يقولون أدركنا آباءنا وهم يقولون لا إله إلا الله، فقيل لحذيفة بن اليمان ما تغني عنهم لا إله إلا الله، فقال: تنجيهم من النار.[۸]

نکته ی دیگر اینکه کلمه ی «مشرک» در قرآن در مورد آندسته از افراد غیر اهل کتابی به کار رفته است که ما امروزه آنها را سکولار می نامیم . ابن‌تيميه در مورد مشرکین مي گويد: «فاسم المشرك ثبت قبل الرسالة فانه بشرك بربه يعدل به». اسم مشرك قبل از آمدن نبوت و پيامبري ثابت مي‌شود و اطلاق می گردد، زيرا كه او براي خداوند شريك و همتا قرارداده است .[۹] حکم دنیوی مشرکین در قرآن و شریعت الله بسیار سنگین تر از حکم کفار اهل کتاب است . چون از مشرکین غیر اهل کتاب جزیه پذیرفته نمی شود و بین مسلمان شدن یا جنگیدن مختار می گردند، در حالی که اهل کتاب می توانند معاهد و اهل ذمه گردند و با حفظ دین خود به عنوان یک شهروند در دارالاسلام زندگی کنند .

حالا این خط فکری بدون هيچ دليلي از قرآن و سنت و اجماع صحابه يا علماي سلف و حتی بر خلاف چنین منابعی، مسلمین جاهلی که دچار کفری شده اند را از دایره ی اسلام خارج نموده و در طبقه ی «مشرکین» قرار می دهند.  و ابن تيمية نقلی را ازصحابه گرامی ابن عباس ذکرمی کندکه کلمه شرک رابه کفرتفسیرکرده است.[۱۰]

  • عموم ساکنان دارالکفر کافر هستند

از خطرناکترین ویروسهای این بیماران عبارت است از کافر نمودن تمام مسلمین به صورت عموم و به این ترتیب مثل یک کافر با آنها برخورد می نمایند. این اشخاص می گویند اصل در مردم کفر است چون «دار» نزد ما دارالکفر است و مردم نیز شامل حکم«دار» می گردند . چون کفر و ارتداد در میان مردم گسترش یافته و مردم نیز کفر به طاغوت خود را اعلام نمی کنند به همین دلیل نزد ما کافر هستند .

به صورت ساده در جواب این اشخاص می توان به نکات ساده ای اشاره نمود:

  • آیا تکفیرکردن این اشخاص به این مفهوم است که اینها کافر اصلی هستند؟
  • یا تکفیر اینها به دلیل ارتدادشان از دین اسلام است ؟

چنانچه ادعای کافر اصلی بودن این اشخاص را دارید  به چند دلیل می توان رفع اتهام نمود:

  • بی اساس بودن این اتهام شما قبلا از جانب علماء روشن گشته است . علماء مسلمان شدن یک کافر را از سه طریق دانسته اند .امام کاسانی در کتاب « بَـدَائِـع الـصَـنَـائِـع فِـي تَـرتِـيـب الـشَـرَائِـع»  این سه راه را چنین برشمرده است : از طریق «نص» و « دلالة » و « تبعیة »
  • از طریق «نص» :

که عبارت است از به زبان آوردن« لا اله الا الله » یا این به همراه «محمد رسول الله »، همراه با دور کردن و بری کردن آشکارخود از آنچه قبلا بر آن بوده است . [۱۱]

در اینجا از شما باید پرسید : چنانچه بخواهیم این مردم کافر وارد اسلام گردند آن دینی که این اشخاص بعد از شهادتین باید از آن برائت جویند کدام است ؟ چون بدون برائت از دین قبلی نمی تواند وارد دین اسلام نمی گردد .

  • آیا مطمئن هستید که این اشخاص نصرانی هستند تا بعد از شهادتین از آن برائت جویند؟
  • یا مطمئن هستید که این مردم یهودی هستند تا بعد شهادتین از یهودیت برائت جویند؟
  • یا تابع یکی از مذاهب دین سکولاریسم بوده اند تا بعد از اظهار شهادتین از دین سکولاریسم برائت جویند؟

چون شما می گوئید که این مردم جزو کفار اصلی هستند، بر این اساس باید دلیل و استدلال بیاورید و ثابت کنید تابع چه دینی بوده اند؟ و ثابت کنید که این اشخاص تابع دین اسلام نبوده اند؟ شما توان اثبات چنین پارادوکس و تضادی را ندارید، در این صورت اتهام و ادعای شما در حد تهمت باقی می ماند و باید در برابر این اتهام پاسخگو باشید.

زمانی که توان اثبات این اتهام را ندارید و بگوئید که اینها مرتد هستند، در این صورت نیز شما ابتدا ادعا کرده اید که این اشخاص مسلمان بوده اند. حتی اگر آنها را به دلیل ارتدادشان تکفیر کردید در این صورت نیز باید «مناط»و علت ارتدادشان را برایمان بیان کنید. آشکار است «مَـن ثَـبـتَ إسـلامَـهُ بـيَـقـيـنٍ لايَـزولُ إسـلامَـهُ إلا بـيَـقـيـنٍ أيـضًـا » هر کسی که با یقین مسلمان بودنش ثابت شود اسلام او برداشته نمی شود مگر با یقین . شَـيـخُ الإسـلامِ بِـن تَيْمِيَّـة  نیزمی گوید: «ومَـن ثَـبَـتَ إسـلامَـهُ بـيَـقـيـنٍ لـم يُـزِل ذَلِـكَ عَـنـهُ الـشِـك »هر کسی که اسلامش با یقین ثابت شد، با شک و گمان اسلام او برداشته نمی شود .

باز اگر بگوئید که دلیل کافر بودن این مردم این است که اینها کفر به طاغوت نکرده اند. در این صورت نیز می توان گفت که دلیل شما بر این اتهام جدید چیست؟ چون آشکار نمودن کفر به طاغوت مناط و علت ارتداد نیست. بعضی اوقات که انسان -همچون نجاشی- توانائی آشکار نمودن و اظهار کفر به طاغوت را ندارد در این صورت تکلیفی بر اون نیست. همچنانکه در «الدرر السُـنِـيَّةِ» آمده است که: بر انسان واجب است به اندازه توانائی خود دینش را آشکار کند، اگر ترس فتنه داشت و نتوانست هجرت کند جایز است که دینش را کتمان کند و برای اینکه در فتنه نیافتد آشکارش نکند و….[۱۲]

در این صورت عدم آشکار نمودن برائت از کفار و مشرکین به معنی نبودن برائت نیست.

الشَـيـخ عـبـد اللَّطِـيـف بِـن عـبد الـرحـمن می گوید : مساله آشکار نمودن دشمنی(العداوة) متفاوت است با وجود خود دشمنی، اول اینکه: با وجود « ترس و عدم توانائی» شخص معذور می گردد آنهم به دلیل گفتار الله متعال که می فرماید: « إِلا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَـةً» [۱۳]

نکته ی دیگر اینکه اگر علت تکفیر شما با شبهه  ( التبعیة للدار ) تبعیت از سرزمین است، یعنی اگر سرزمینی دارالکفر بود ساکنان آن نیز کافر می گردند و اگر سرزمینی دارالاسلام بود ساکنان آن نیز همگی مسلمان خواهند بود !!

مگر مکه قبل از هجرت دارالکفر نبود؟ در این صورت نیز باید پاسخگو باشید که رسول الله صلی الله علیه وسلم و تمام یارانش به مدت ۱۳ سال در دارالکفر مکه ساکن بودند، آیا – نعوذ بالله- حکم اینها تابع سرزمین بود؟ حسبنا الله و نعم الوکیل از اینهمه جهالت!

علاوه بر آن در دارالاسلام اهل ذمه قرار دارند و قرار نیست هرکسی که در دارالاسلام زندگی می کند مسلمان باشد . در مورد «النص» صحبت شد و نوبت به «الدلالة » می رسد که عبارت است از:« كُـل قـول أو عمل كـافٍ للتعبير عـن إلـتِـزامِ الإسـلام » هر گفتار و عملی که معنی ملتزم شدن به دین اسلام  را برساند .

ابن قُـدامة رحمه الله در المُـغـنِـي می گوید :«إذا صلّى الكافر حُـكِـمَ بـإسلامـه ، سواء كان في دار الحرب أو دارِ الإسـلام أو صلّى جماعـةً أو فُـرَادى .» اگر کافری نماز خواند حکم اسلام بر وی داده می شود، فرق نمی کند در دارالحرب باشد، یا دارالاسلام؛ یا  به صورت جماعت نماز بخواند یا انفرادی.

الكسانـي رحمه الله هم می گوید: وأما بيان ما يحكم به بكونـهِ مُـؤمنًـا من طريق الدلالة ، فنحو أن يصلي كتابيّ ، أو واحدٌ من أهـل الـشِـركِ فـي جماعة . اما شخصی که از طریق «الدلالة » حکم مسلمان بودنش داده شود این است که شخص اهل کتاب نماز بخواند یا یکی از اهل شرک در نماز جماعت دیده شود .

و امام أبو حنيفة رحمه الله می گوید :إن صلّى في المسجد في جماعة أو منفردًا أو خارج المسجد في جماعة أو حج وطاف ، أو تجرَّدَ للإحـرام ولبَّـى ووقف بعـرفة صار مسلمًا .اگر کسی در مسجد به جماعت نماز بخواند  یا به صورت انفرادی  یا در بیرون از مسجد به صورت جماعت، یا حج و طواف کند، یا احرام ببندد و تلبیه را انجام دهد یا در عرفه توقف کند چنین شخصی مسلمان محسوب می گردد .

امام أحمد رحمه الله نیز می گوید : إن صلّى منفردًا أو خارج المسجد حُكِمَ بـإسـلامـه . اگر به صورت انفرادی یا در خارج از مسجد نماز بخواند به مسلمان بودن وی حکم داده می شود .

تمام این موارد عبارت بود از حکم دادن بر اساس ظاهر، این هم از ما خواسته شده است ؛ و درون افراد امری نیست که انسان دیگری در آن دخالت کند و تنها به خالقش بر می گردد . الله  تعالى می فرماید :  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا .

بر این اساس اگر شخصی شهادتین آورد و نماز و روزه رمضان و حج و زکات را انجام  داد و بدون عذر مرتکب کفر آشکاری که وی را از اسلام خارج کند نگردید، در این صورت مسلمان است و چنانچه شخص با این دلایل مسلمان بودن او ثابت گردید کسی نمی تواند به بهانه تبعیت از سرزمین کفار (التبعیة للدار الكفر)  چنین شخصی را کافر بداند چون مسلمان بودن چنین شخصی از طریق «النص» و «الدلالة » ثابت شده است .

لازم است که برای برادران و خواهرانم این امر را روشن نمایم که باور داشتن به اینکه اصل در مردم کفر است و کافر کردن مسلمین چند نکته ی ترسناک را در خود جای داده است که در دشمن بودن بنیانگذاران(نه پیروان درجه چندم) چنین جنگ روانی بر علیه مسلمین  علایمی را نشان می دهد. زمانی که گفتند که اصل در مردم کفر است و مردم تابع دار و سرزمین کفری هستند چنین پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت :

  • تمام تکالیف و واجبات شرعی چون نماز و روزه و جهاد و…از این مردم برداشته می شود و نمی توان از آنها خواست که چنین تکالیفی را انجام دهند؛ چون از کافر امر شرعی خواسته نمی شود.
  • باید از تمام این اشخاص برائت شود چون کافرند.
  • باید با تمام این اشخاص دشمنی ورزیده شود چون کافرند .
  • باید بر علیه این اشخاص جهاد و قتال شود و باید خون و مالشان حلال گردد چون نه اهل ذمه هستند نه اهل امان و نه اهل پیمان می باشند .
  • و…
  • کافر نمودن عموم مردم به بهانه انتشار کفر و شرک

این شبهه نیز بر خلاف عمل و گفتار دانشمندان و بزرگان اسلام بوده است . به عنوان نمونه در عصر ابن القیم با وجود گسترش آن همه کفر و شرک در میان مردم هرگز از وی دیده نشده است که آن مردم را به صورت عموم کافر بداند، بلکه برای آنها «عذر» می آورد و در این زمینه می گوید :

” قـد غـلب الـشـرك عـلى «أكثرِ النفوس » « لـظُـهُـورِ الـجَـهـلَ ، وخـفـاء الـعِـلـم »، فصار المعـرُوفُ مُـنـكَـرًا ، والـمُـنـكَـرُ مَـعـرُوفًـا ، والسُنَّـة بِـدعـة ، والـبِـدعَـةَ سُـنَّـة ، ونَـشَـأَ في ذلك الصغـيـر وَهَـرِمَ عـليه الـكـبـيـر ، وطُـمست الأعـلام ، واشـتـدَّت غُـربَـةَ الإسـلام ، وقَـلَّ الـعُـلـمـاء ، وغَـلـبَ السُفهـاء ، ولكن مَـعَ هـذا لا تَـزَالُ طَــائِـفَـةٌ مـن العصابـة الـمحمـديـة بـالـحـقِ قَـائِـمـيـن ، ولأهـلِ الـشـركِ والـبِـدَع مُـجَـاهِـديـن إلى أن يَـرِثَ الله سُـبـحـانَـهُ الأرض وَمَـن عَـليهـا وهـو خـيـرُ الـوارِثـيـن .”

به درستی که شرک اکثر مردم را فرا گرفته است ، به دلیل پدیدار شدن ندانستن(جهل) و نبودن علم ؛ چنان شده که خوبی به بدی و بدی هم به خوبی، سنت به بدعت و بدعت به سنت شناسانده شود؛ کودک بر این اساس بزرگ شده و بزرگ هم بر همین روش پیر شده است، نمادهای اسلام  پاک شده و غربت اسلام هم بیشتر از گذشته شده است، علما نیز کم شده و گیج و نفهمها نیز اکثریت را به دست آورده اند، با این وجود پیوسته گروهی محمدی باقی مانده اند که به حق چنگ زده اند و با اهل شرک و بدعت جهاد می کنند تا زمانی که الله سبحانه و تعالی زمین و هر آنچه در ان است را جمع نماید و تنها خودش بهترین وارث است.

به همین ترتیب محمد بن عبدالوهاب رحمه الله نیز اعتراف می کند که شرک در زمان او در میان مردم گسترش یافته و می گوید: وقَـد عَـلِـمـتُـم إقـرارَ كُـلَّ مَـن لَـهُ مَـعـرفـة أَنَّ الـتـوحـيـد الـذي بَـيَّـنَـا للناس هـو الـذي أَرسـلَ الله بِـهِ رُسلـه ، حتى كُـلَّ مُـطَـوع مُـعـانـدٍ يَـشـهـدُ بِـذلك و أَنَّ الـذي عَـليه«غالب الناس » مـن الإعـتـقَـادَات في الـصالـحـيـن وغـيـرهـم هُـوَ الـشـرك  .

در جای دیگر مردمان عصر خود را بیشتر معرفی نموده و در نامه ای که برای شیخ سُليمان بـن سحيم  فرستاده است (ص۲۲۶)  می گوید: و معلوم أَنَّ أهـلَ أرضِـنَـا و أَرضَ الحِـجَـاز الذي يُـنـكِـرُ الـبَـعـثَ مِـنـهُـم أكـثـرَ ممن يُـقرِّ بِـهِ ، و أَنَّ الـذي يـعـرف الـديـن أقـلَّ ممـن لا يَـعـرِفـهُ ، و الـذي يُـضَيِّعُ الـصَـلَـوات أكـثـر مِـن الـذي يُـحـافـظُ عَـليهـا ، والـذي يـمنَـعُ الـزَكَـاة أكـثَـرَ ممـن يُـؤَدِيـهَـا .

با این وجود،  محمد بن عبدالوهاب رحمه الله حکم  کافر بودن عموم مردم را صادر نکرد و خودش را از کسانی که چنین مردم را تکفیر می کنند بری دانسته و می گوید:ما ذُكِـرَ لَـكُـم عَـنِّي أَنِّـي أُكَـفِـرَ بـالـعُـمُـوم ، فَـهـذا مِـن بُـهـتَـانِ الأعـدَاء ، وكَـذلـكَ قـولَـهُـم : إِنِّـي أقول : مـن تَـبِـعَ ديـن الله ورسُـولَـهُ وهو سـاكـن في بـلـده أنَّـهُ ما يـكفيـه حـتـى يَـجـيءَ عِـنـدِي ، فَـهَـذَا أَيضاً مِـنَ الـبُـهـتَـان .

و در نامه ای به إسماعـيـل الـجـراعـي در یمن می گوید: «وأمـا القول بأننا نكفـّرُ بالعـمُـوم فـذلك مِـن بُهـتانِ الأعـداءِ الـذيـن يـصدُونَ بـه عن هـذا الدين ، ونـقـول :سُبحانَـكَ هـذا بُهـتَـانٌ عـظـيم »

 

 

  • میان « الإسلام الحكمي » و « الإسلام الحقيقي » تفاوتی قائل نیستند و …

الله  تعالى می فرماید :  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَتَبَيَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا .

امام الشَـوكاني رحمه الله در معنی این آیه می فرماید: والمُـرادَ هُـنا : لا تقولوا لمن ألقى بيده إليكم واستسلم لست مؤمناً فالسلم والسلام كلاهما بمعنى الاستسلام، وقيل هما بمعنى الإسلام : أي لا تقولوا لمن ألقى إليكم التسليم فقال السلام عليكم: لست مؤمناً والمراد نهي المسلمين عن أن يهملوا ما جاء به الكافر مما يستدل به على إسلامه ويقولوا إنه إنما جاء بذلك تعوذاً وتقية .

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:  أُمرتُ أَن أُقَـاتِـلَ الناس حتى يشهدوا أن لا إله إلا الله ، و أن محمداً رسول الله ، ويقيموا الصلاة، ويؤتوا الزكاة، فإذا فعلوا ذلك عصموا مني دماءهم وأموالهم إلا بحق الإسلام، وحسابهم على الله

إبن الحجر درالـفـتـح الباری می گوید: أي أَمـرَ سرائرهم.. وفيه دليل على قبول الأعمال الظاهرة والحكم بما يقتضيه الظاهر .

امام الـبَـغَـوِي رحمه الله در توضیح این حدیث می فرماید : وفي الحديث دليل على أن أمور الناس في معاملة بعضهم بعضاً إنما تجري على الظاهر من أحوالهم دون باطنها، و أن من أظهر شعار الدين أُجري عليه حكمه، ولم يكشف عن باطن أمره، ولو وجد لقيط في بلد المسلمين حَـكَـمَ بِـإسـلامِـهِ.

و فرموده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم:أَفَـلَا شَـقَـقـتَ عـن قـلـبـه حـتـى تَـعـلَـمَ أَقَـالَـهـا أم لا .

امام الـنَـوَوِي رحمه الله در معنی این حدیث می گوید  : وفيه دليل على القاعدة المعروفة في الفقه والأصول أن الأحكام فيها بالظاهر والله يتولى السرائر .

علاوه بر آن گفتمان پر مفهوم  معاویه بن الحکم السلمی در مورد آن دختراست که  از رسول الله صلی الله علیه وسلم پرسید : أفلا أعتقها؟ قال: ائتني بها فأتيته بها فقال لها: أين الله؟ قالت: في السماء، قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول الله، قال: أعتقها فإنها مؤمنة .

  • شَيـخُ الإسـلامِ ابن تیمیة در توضیح این روایت می گوید :فإن الإيمان الذي علقت به أحكام الدنيا، هو الإيمان الظاهر وهو الإسلام، فالمسمى واحد في الأحكام الظاهرة، ولهذا لما ذَكَـرَ الأثــرَم لأحمد إحـتِـجـاج الـمُـرجِـئَـةِ بِـقَـولِ الـنَبِـيِّ صلَّى الله عـليه وسلم : (( أعـتِـقـهـا فَـإِنَّـهَـا مُـؤمِـنَـة )) أجــابَـهُ : بِـأَنَّ الـمُـرَادَ حُـكـمَـهَـا فِـي الـدُنـيَـا حُـكـم الـمُـؤمِـنَـة ، لـم يـرد أنها مُـؤمِـنة عـندَ الله تـستَـحِـقَ دُخُـولَ الـجَـنَّـةِ بِـلا نَـار إذا لَـقِـيَـتـهُ بـِمُـجـردِ هَـذَا الإِقــرار  .
  • ابـن رَجَب الحَـنـبَـلي نیز می گوید:ومِـنَ المعـلومِ بـالـضَـرورةِ : أَنِّ الـنبي صلَّى الله عليه وسلم كـان يَـقـبل مـن كـل مَـن جـاء يُـريـدُ الـدُخُـولَ في الإسـلام ، الـشهـادتَـيـن فقط ، ويُعصم دمه بذلك ، ويجعله مسلمًا  .
  • ابن بـطـال می گوید:” وقـد أجـمـعُـوا أَنَّ أحـكـامَ الـديـنِ عـلى الـظـاهـر ، وإلـى الله الـسـرائـر ” .
  • امام الشاطبي در «الموافـقـات» می گوید :” إن أصل الحُكمِ بـالظاهر مَـقـطـوعٌ بـهِ في الأحكام خـصـوصًـا وبـالـنـسـبةِ للإعـتـقـادِ في الغيـر عُمُـومًـا أيضًا فَـإِنَّ سـيِّـدَ البشر مـع إعـلامِـهِ بـالـوَحي يُـجـري الأُمُـورَ(على ظواهـرهـا )في المُـنـافـقـيـنَ وغـيـرهـم وإن عَـلِـمَ بِـبَـواطِـنِ أعـمـالـهـم ولـم يكن بِـمُخـرِجِـهِ عـن جـريـانِ الـظـواهـر على مـا جَـرَت عليه ” .
  • امام الـطـحـاوي می گوید :” ولا نشهدُ عـليـهـم بِـكُـفـرٍ ولا بِـشِـركٍ ولا بِـنِـفَـاقٍ( ما لـم يـظهـر منهم شيءٌ من ذلك ) ونَـذَرُ سَـرَائِـرَهُـم إلى الله تعالى “
  • شارح عقیده‌ی ط‌حاوی ( ابن أبـي الـعز الحنفي ) می گوید: ” لأنَّـا أُمـِرنَـا بـالحُـكـمِ  ( بالظاهر)  ونُـهِـيـنَـا عـن الظَـنِّ واتِّـبـاعِ مـا ليسَ لـنـا بِـهِ علم ” .
  • الحافـظ ابن حجر می گوید: ” وكُلهم أجمَعُوا على أَنَّ أحكـامَ الـدُنـيـا على الـظـاهـر والله يَـتَـوَلَّـى الـسَـرَائِـر وقـد قـالَ لأُسامـة :”هَلَّا شققتَ عـن قـلبـه ”  .
  • ابن القيّم  می گوید:” ومَـن حَكَـمَ على الناس بِـخـلافِ( مَـا ظَـهـرَ منهم استـدلالًا على أَنَّ مـا أَظـهَـرُوه خلِـافَ ما أبطنوه ) بـدلالةٍ منهم أو غيـرِ دلالة لـم  يَـسـلم عندي مـن خِـلافِ التـنـزيـلِ والسُنـة “.سپس می افزاید  :إِنَّ الله لم يُجـرِ أَحكامَ الدنيـا على علمه في عـبَـادِه وإنما على الأسبـاب التي نَـصبَّـهَا أدلةٌ عليها ؛ فـأحكـامُ الـدنيـا على الإسلام وأحكامُ الآخـرَةِ على الإيـمان .. فـأحكـامُ الدنيا بالنسبةِ لنا على ما( يَـظهَـرُ مِـنَ العبد ) أما في الآخـرة فالله أعلمُ بما في البـاطن  .
  • امام الشافعي نیز می گوید :إنَّـمَـا كلَّفَ العبادَ الحُكمَ على الظاهـرِ مِـنَ القَولِ أو الفعل وتَـوَلَّـى الله الثـواب على الـسـرائـرِ دُونَ خلقه وأحكام الله ورسوله تَـدُل على أنَّـهُ ليسَ لأحدٍ أن يـحكُـمِ على أحدٍ ( إلا بـظـاهِـرٍ ) والظاهِـرُ مـا أَقَـرَّ بـه أو ما قـامت بـهِ بَـيِـنَـةٌ تُـثـبـت عليه  .

این منهج و راهکار مسلمین سالم در طول تاریخ بوده است که تنها بر اساس ظاهر حکم کرده اند؛ اما مسلمین بیماربرعکس این عمل کرده اند . برای این انسانهای بیمار ضروریست که درون و عمق مسائل پنهانی مردم را بازرسی نموده و بر آن اگاهی یابند آن گاه آنها را مسلمان می دانند .  سرچشمه و منبع عدم درک و اشتباه این انسانهای بیمار به این بر می گردد که میان«الإسلام الحكمي» و « الإسلام الحقيقي » فرق نمی گذارند.

امام الكاساني رحمه الله می گوید :” للإيمان حُكمان : أحدهما يرجع إلى الآخرة والثاني يرجعُ إلى الدنيا أما الذي يرجع إلى الآخرة فَكَوْنُ المؤمن من أهل الجنة إذا خُتم عليه قال تعالى :«مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا ۖ وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»وأما الذي يرجع إلى الدنيا ؛ فله عصمةُ النفس والمال, لقوله صلَّ الله عليه وسلم : أُمرتُ أن أُقـاتـل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله فإذا قالوا لا إله إلا الله عَصموا مني دماءَهُم وأموالهم إلا بحقها وحسابهم على الله  .

ایمان دو حکم دارد: یکی از آنها برمی گردد به حکم قیامت (اڵاخرة) آن یکی نیز به دنیا بر می گردد . اما آن حکمی که به قیامت برمی گیردد آن است که شخص ایماندار اهل بهشت باشد همچنانکه الله تعالی در موردش می فرماید: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا ۖ وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ، اما آن ایمانی که حکمش دنیایی است عبارت است از آن ایمانی که به واسطه ی آن جان و مالش در امان می ماند و محافظت می شود به دلیل این فرموده ی رسول الله صلی الله علیه وسلم که : أُمرتُ أن أُقـاتـل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله فإذا قالوا لا إله إلا الله عَصموا مني دماءَهُم وأموالهم إلا بحقها وحسابهم على الله .

ابن تیمیه رحمه الله نیز می گوید:  ” وقد يكون في بلاد الكُفر من هو مُـؤمِـنٌ في الباطن يـكتُـمُ إيمانَـهُ ومن لا يعلمُ المسلمون حالـهُ إذا قَـاتَـلُـوا الكُفَّارَ فيقتلونَـهُ ولا يُغسَّلُ ولا يُصلَّى عليه ويُـدفَـنُ مـع المشركيـنَ وهو في الآخرةِ من المؤمنين فحكم الدارُ الآخـرة غـيـر حكم الدارِ الدنيا ” .ممکن است یکی در سرزمین کفار باشد  و از درون مومن هم باشد و ایمانش را پنهان نموده باشد و مسلمین نیز او را نشناسند و در هنگامی که با کفار می جنگند او را نیز بکشند؛ چنین شخصی نه به شیوه ی مسلمین غسل داده می شود و نه بر وی نماز خوانده می شود و باید با مشرکین دفن گردد، اما در روز قیامت از ایمان داران باشد؛ به همین دلیل حکم قیامت چیزی غیر از حکم دنیاست .

اما این مجریان جنگ روانی بر علیه مسلمین نمی خواهند میان اسلام حکمی و اسلام حقیقی تفاوت قائل شوند .

  • اسلام حکمی: بر اساس آن از خون و مالت در دنیا محافظت شده و همچون یک مسلمان با تو رفتار می شودهر چند در دنیا منافق هم باشی .
  • اسلام حقیقی : آن است که از عذاب جهنم و قیامت نجاتت می دهد.

پس لازم است که دانسته شود :

  • اسلام حکمی : جهت احکام دنیایی است
  • اسلام حقیق: جهت احکام قیامت و روز آخرت

شایسته و لازم است این تفاوت فهمیده شود، چون کسانی گفتار اهل علم را به کار می گیرند بدون آنکه آن را در مکان خودش قرار دهند، به همین دلیل مسلمین را در جایگاه کفار قرار می دهند آنهم با دلایل بی ارزش . الله متعال مسلمین را در جای مسلمین قرار داده و کفار را در جای کفار؛ حالا اگر کسی جای اینها را عوض کند بدون شک دچار امر بدعی شده است .

ابن القیم ضمن بازگو نمودن چند ویژگی اهل بدعت می گوید: وأهـلُ الـبِـدَعِ يُـكَـذِبُـونَ بـالَحَقِ ويُـكَـفِّرُونَ الخلق ، فلا عِـلمَ عندَهُـم ولا رَحمَة ، وإذا قـامت عليهم حُجَةُ أهـل السُنَـةِ عَـدَلُـوا إلى حبسهِم وعُقُـوبَـتـهـم إذا أَمكَنَهُم  . بدعتگران حق را دروغ می پندارند و مردم را تکفیر می کنند، نه نزدشان علم هست نه رحم، اگر شخصی از اهل سنت با دلیل بهانه آنها را از بین ببرد، اگر بتوانند پناه می برند به دستگیر نمودن و مجازات کردنش.

گروه بیماران بر این باورند که عموم مسلمین جزو کفار اصلی به حساب می آیند چون بر اساس کفر اکبر بزرگ شده اند و فورا این گفتار محمد بن عبدالوهاب در نواقص سوم اسلام  را می آورند که : مَـن لـم يُـكـفِّـرِ الـمُـشـرِكِـيـنَ أو شَـكَّ في كُـفـرِهِـم أَو صَـححَ مَـذهـبَـهُـم كَــفَــر. هر کسی که مشرکین را تکفیر نکند یا در کافر بودن آنها گمان داشته باشد یا راه و مذهب آنها را صحیح بداند در این صورت کافر شده است. اما همین گفته نیز میان آنها اختلاف افکنده و باعث تکفیر هم شده اند. چون می گویند این مردم کافر اصلی هستند اما برشخص معین و مشخص حکم کفر نمی دهیم مگر بعد از اقامه حجه!!

باور کنید این گفته در کتاب هیچ یک از علمای سابق وجود ندارد. از کی تا به حال حکم دادن بر کافر اصلی نیاز به اقامه حجه داشته است؟

الـقـاضـي عـيـاض رحمه الله در کتاب الشفاء در این مورد هم صدائی امت اسلامی را بیان نموده و می گوید: ولهـذا نُـكَـفِـرُ مَـن دَانَ بِـغَـيـرِ مِـلَـةِ الـمُسلمين مِـنَ الـمِـلـل ، أو«تَـوقـف مِـنـهُـم » أو شَـكَّ أو صَـححَ مَـذهَـبَـهُـم ، وإِن أَظـهـرَ الإسـلام واعـتَـقَـدهُ ، واعـتَـقَـدَ إبـطـالَ كُـلَّ مَـذهَـبٍ سِـواه فَـهُـوَ كَـافِـرٌ بِـإظـهـارِ مَـا أَظـهَـرَ مِـن خِـلافِ ذلـك  .  به همان شیوه هرکسی را که مطیع یکی از برنامه های غیر اسلامی گشته یا بر برنامه ای غیر از اسلام توقف نماید یا در باطل بودن برنامه آنهاشک و گمان داشته باشد یا اینکه آن را صحیح بداند تکفیر می کنیم هر چند که چنین شخصی قبلا مسلمان بودن خود را آشکار نموده و دارای باور اسلامی باشد و اعتقاد هم داشته باشد هر چه  مذهب و برنامه غیر اسلام وجود دارد همگی باطل هستند .

سپس این گفته را روشن نموده و می گوید: لِقِيَامِ النَّصِّ وَالْإِجْمَاعِ عَلَى كُفْرِهِمْ ، فَمَنْ وَقَفَ فِي ذَلِكَ فَقَدْ كَذَّبَ النَّصَّ  . این هم به دلیل وجود نص و اجماع  مبنی بر کافر بودن آنهاست، به همین دلیل هر کسی در این زمینه توقف کند در این صورت نص را دروغ پنداشته است . با این وجود، زمانی که این اشخاص بیمار در کافر دانستن  مسلمین تا زمان اقامه حجه توقف می کنند خودشان توسط عده ای دیگر از خودشان تکفیر می گردند . ولا حول و لاقوه الا بالله .

  • در مسائل اصولی و بنیانی اسلام، چون شعائر اسلامی ‌و حلال و حرام مسئلۀ اقامۀ حجّت و عذر به جهل معنی ندارد

این برادران، بدون تمایز میان مسلمان و غیر مسلمان، بر این باورند که : ” با آمدن رسول الله و قرآن، دیگر مسألۀ اقامۀ حجّت تمام شده  و مسألۀ عذر به جهل نمانده است. به همین خاطر می گویند:

” هر کسی بگوید که  آمدن رسول الله  صلی الله علیه وسلم  برای همۀ مردم  تا روز قیامت حجت نیست، پس آن شخص کافر شده؛ زیرا که باور دارد که با این سخن عملاً گفته است که پیغمبر خدا دین را ابلاغ نکرده است و کم کاری نموده است و لازم است که شخصی دیگر بهتر از او آن را ابلاغ نماید. و باورش اینگونه است که عملاً الله متعال، قرآن را که برای همه آسان و روشن بیان نموده، بیانش نکرده و آسان نیست.

در مسألۀ شروط تکفیر نمودن نیز همه خوب بدانند که شروط تکفیر و موانع تکفیر از جمله مسالۀ عذر به جهل در مسائل معلوم فی الدین بالضروره  کار نمی‌کند و اثری ندارد. یعنی ضروری است که شخص در مسائل توحید و شرک و کفر و ایمان و پایه های اسلام و حلال و حرام علم داشته باشد و مسألۀ عذر به جهل در آن معنی ندارد و شخص اگر نداند باز هم  بدون اقامۀ حجت و شروط تکفیر، کافرمی‌گردد. آن علمایی که شروط تکفیر را بحث نموده اند در مسائل جلّی نیست؛ بلکه در مسئلۀ خفی است. مانند مسائلی که آشکار نیست و جزئیات آن را تنها عالمان و بزرگان می‌دانندخلاصه اینکه مسئله اقامۀ حجت بر جاهل در مسائل خفی و جزئی به امور موجود است و می‌توان بر شخص جاهل و گمراه به این امور اقامه حجت نمود؛ اما زمانی که مسائل اصولی و بنیانی اسلام،  چون شعائر اسلامی ‌و حلال و حرام پیش بیاید مسئلۀ اقامۀ حجّت و عذر به جهل معنی ندارد و شخص با آن در کفر واقع می‌گردد ، در این صورت شخص مرتد محسوب می‌شود و جهلش دردی را دوا نمی‌کند.”

در این زمینه در صفحات قبل توضیحاتی داده شده و نیاز به پاسخگوئی نیست، اما ذکر این نکته مفید است که این خط فکری خاص در چیزهائی که آن را اصول دین می نامند جهل را عذر قرار نمي دهند و عدم عذر به جهل را به کفر به طاغوت و نصف لا اله –  الا الله ربط می دهند و چنین نتیجه می گیرند که قائل شدن به عذر به جهل یعنی عدم کفر به طاغوت و کسی که کفر به طاغوت نداشته باشد کافر است .

به همین سادگی مسلمانی که قائل به عذر معتبر به جهل برای مسلمان بوده و تنها بعد از اقامه ی حجت نبوی و ایجاد شروط و بر داشته شدن موانع تکفیر اقدام به صدور حکم می نمایند را چنین معرفی می کنند كه  از تكفير كردن كافران (یعنی بالای ۹۸ درصد مسلمین جهان) امتناع ‌كرده و به كفر به طاغوتش خلل وارد شده است و كافر مي‌شود!

شیخ عطیه الله  – تقبله الله-  در مورد صفات خوارج می گوید: الخوارج المعاصرين يبدؤون الانطلاق من هذه المسألة) وهي مسألة العذر بالجهل، فهذه مسألة فقهية ينظر فيها الفقيه، وهم يجعلونها من مسائل “أصول الدين والاعتقاد”[۱۴]

خوارج معاصر، مسیر انحرافی و فتنه انگیزخود را از مساله ی – عدم  عذر –بالجهل آغاز می نمایند در حالیکه این مساله در حقیقت مساله ای فقهی است نه عقیدتی و برای یک فرد فقیه جایز است که در آن نظر و اجتهاد نموده و هر رایی که در نزدش راحج تر است را اختیار نماید، اما خوارج معاصر آن را از مسائل اصول دین قرار داده و مخالفینشان در این موضوع را تکفیر می نمایند.

نکته ی عجیب این پازل این است که این خط فکری شاذ خود را به اهل سنت چسبانده و ادعاء می کنند در این ظلم آشکار همه ی علمای سلف با آنها هم عقیده می باشند.! زمانی که برای پیروانشان مشخص می شود که اینها بر خلاف علمای سلف در تکفیر مسلمین مخالف عمل نموده اند با یک قدم عقب نشینی خود را به بخشی از خط فکری محمد ابن عبدالوهاب نسبت می دهند، اما باز زمانی که مشخص می شود که این خط فکری محمد بن عبدالوهاب نیز علمائی که قائل به عذر به جهل در اصول و فروع بوده اند را تکفیر نکرده اند، به کلی کنترل خود را از دست داده و به بد دهنی و فحش دادن به سبک ملاهای درباری و علمای سوء می پردازند .

البته آنچه روزانه مشاهده نموده ایم این است که شیوخ طواغیط آل سعود و پیروان آنها از طریق رسانه های بی شمار و منابری که در سراسر دنیا در اختیار سلفیون انصار الطواغیط  قرار گرفته است به رشد این خط فکری در میان مسلمین دامن زده اند . لجنه ی دائمی علمای طواغیط آل سعود  بدون استثناء اعلام می دارند که عذر به جهل برای شرک و کفر اکبر قبول نمی‌گردد.

س۱: هل كل من أتى بعمل من أعمال الكفر أو الشرك يكفر؟ علما بأنه أتى بهذا الشيء جاهلا يعذر بجهلة أم لا يعذر؟ وما هي الأدلة بالعذر أو عدم العذر؟

ج۱: لا يعذر المكلف بعبادته غير الله أو تقربه بالذبائح لغير الله أو نذره لغير الله، ونحو ذلك من العبادات التي هي من اختصاص الله إلا إذا كان في بلاد غير إسلامية ولم تبلغه الدعوة فيعذر؛ لعدم البلاغ لا لمجرد الجهل؛ لما رواه مسلم، عن أبي هريرة، عن رسول الله صلى الله عليه وسلم أنه قال: «والذي نفس محمد بيده لا يسمع بي أحد من هذه الأمة يهودي ولا نصراني ثم يموت ولم يؤمن بالذي أرسلت به إلا كان من أصحاب النار (أحمد (۲ / ۳۱۷، ۳۵۰) و (۴ / ۳۹۶، ۳۹۸)، ومسلم برقم (۱۵۳)» .فلم يعذر النبي صلى الله عليه وسلم من سمع به، ومن يعيش في بلاد إسلامية قد سمع بالرسول صلى الله عليه وسلم فلا يعذر في أصول الإيمان بجهله.أما الذين طلبوا من النبي صلى الله عليه وسلم أن يجعل لهم ذات أنواط يعلقون بها أسلحتهم فهؤلاء كانوا حديثي عهد بكفر وقد طلبوا فقط ولم يفعلوا فكان ما حصل منهم مخالفا للشرع، وقد أجابهم النبي صلى الله عليه وسلم بما يدل على أنهم لو فعلوا ما طلبوا كفروا.وبالله التوفيق. وصلى الله على نبينا محمد، وآله وصحبه وسلم.اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء/عضو … عضو … نائب رئيس اللجنة … الرئيس/عبد الله بن قعود … عبد الله بن غديان … عبد الرزاق عفيفي … عبد العزيز بن عبد الله بن باز.[۱۵]

خلاصه: سوال پرسیده شد که آیا در شرک و کفر اگر شخص بدان علم نداشته باشد و جاهل باشد، آیا شرط عذر به جهل برایش هست؟ در پاسخ: عذری نیست برای مکلفی که به عبادت غیر الله و نذری و ذبائح برای غیر الله می‌پردازند، در صورتی معذور است که سرزمین غیر اسلامی ‌باشد و دعوت اسلام به او نرسیده باشد. اما کسی که در سرزمین های اسلامی ‌زیسته عذری برایش در اصول ایمانی نیست. در این لجنه ی دائمی کسانی چون بن باز و عبدالله بن قعود و… وجود دارند .

يا همچنین از شیخ عبدالعزیز بن باز پرسیده شده که آيا عدم آگاهي از مسايل عقيدتي عذر محسوب مي شود؟

ج: مسايل عقيدتی از مهم ترين امور بحساب می‌آيند، اصول اعتقادات عبارتند از: ايمان به الله، فرشتگان، کتابهای آسمانی، پيامبران، روز قيامت، تقدير خوب و بدِ آن.« ايمان به الله»: اعتقاد به اينکه تنها ذات الله مستحق عبادت است و شهادت به اينکه معبود بر حقی جز الله وجود ندارد و محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فرستادۀ الله تعالی بسوی تمام انسانها و جنها است و او خاتم النبيين است، ايمان به همه اموری که الله تعالی نازل نموده و رسول الله  صلی الله علیه وسلم بيان فرموده است: بر زن و مرد واجب است از جمله: ايمان به آخرت، بهشت و جهنم، حساب و جزا، وزن اعمال و تحويل اعمال نامۀ نيکان به دست راست و بدان به دست چپ. عدم آگاهی از اين موارد عذر محسوب نمی‌شود؛ بلکه يادگيری اين امور واجب است، کسی که در محيطی اسلامی بزرگ شده است و قرآن و حديث به او رسيده باشد معذور بحساب نمی آيد، چنين فردی جاهل نيست بلکه متجاهل و بی اعتنا به امور دين محسوب می‌شود.الله تعالی فرموده است:« أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلا كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلا [فرقان/۴۴] آيا گمان مي کنيد که بيشترشان مي شنوند يا مي انديشند؟ آنان جزمانند چهارپايان نيستند، بلکه گمراه ترند. الله تعالي فرموده است:« وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ [اعراف/۱۷۹] همانا بسياري از جنيان و آدميان را براي دوزخ آفريده ايم( زيرا) دل هايي دارند که با آن نمي فهمند و چشم هايي دارند که با آن نمي بينند، و گوش هايي دارند که با آن نمي شنوند. آنها چون چهارپايانند بلکه گمراه ترند، هم اينانند غافلان. الله فرموده است:« فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ [اعراف/۳۰]  گروهي را هدايت کرد و گروهي گمراهي برآنها محقق شد؛ آنها شياطين را به جاي خداوند ولي خود گرفتند و مي پندارند راه يافته اند.

آياتی که ذکر شد و بسياری آيات ديگر که الله تعالی ظالمان و ستمگرانی را که از روی غفلت و بی توجهی از دستورات خداوند رويگردان شده اند معذور قرار نداده است. اما کسانی که در ميان غير مسلمانان زندگی می کنند و قرآن وحديث به آنها نرسيده است، معذور بحساب می آيند، و حکمشان حکم (اهل فترة) است. – مدت زمان طولانی که ميان دعوت دو پيامبر  فاصله ايجاد کند- در نتيجه نسل های بعدی از احکام دين بی خبر بمانند؛ بنابراين کسانی که احکام شريعت به آنها نرسيده باشد و بر اين حالت بميرند، روز قيامت خداوند آنان را مورد امتحان قرار می دهد. کسی که اجابت نمود و امر الله را اطاعت کرد به بهشت وارد می شود و کسی که نافرمانی کرد وارد جهنم می شود، اما مسايلی همچون بعضی از احکام نماز، زکات و يا حج که بعضی از افراد از آن اطلاع حاصل نمی کنند، عذرشان پذيرفته است؛ طبيعی است که چنين مسائلی بر خيلی از افراد مخفی می ماند، زيرا همه مردم نمی توانند فقيه باشند. مؤمن وظيفه دارد مسائل ديني را فرا گيرد، از علما سؤال نمايد، الله تعالی فرموده است:  فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [نحل/۴۳]  پس از آگاهان بپرسيد اگر نمي دانيد. گروهی در زمان پيامبر ص بدون علم فتوا داده بودند، پيامبر  فرمود: « أَلَا سَأَلُوا إِذْ لَمْ يَعْلَمُوا فَإِنَّمَا شِفَاءُ الْعِيِّ السُّؤَالُ »( احمد (۱/۳۳۰) دارمي (۷۵۲) ابوداود(۳۳۷،۳۳۶) ابن ماجه (۵۷۲) حاکم (۱/۱۷۸) (۶۳۱،۶۳۰) . وحسنه الألباني في صحيح ابي داود(۳۲۶،۳۲۵))

وقتي که نمی دانستند چرا سؤال نکردند؛ همانا شفای جاهل پرسيدن است. پيامبر ص در حديثی فرمودند:« مَنْ يُرِدْ اللَّهُ بِهِ خَيْرًا يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ »(بخاري (۶۹) مسلم (۱۷۱۹))  هر کسي كه الله تعالي در حق او اراده خير نمايد به وی فهم دين، نصيب خواهد کرد. مردان و زنان مسلمان وظيفه دارند مسائل دينی را بياموزند؛ در مواردی که برايشان سؤال و يا اشکال پيش می آيد از علما بپرسند، بی توجه نباشند، زيرا انسانها آفريده شده اند تا الله تعالی را عبادت کنند و عبادت نياز به علم دارد، تا زمانی که انسان در غفلت و بی توجهی به سر برد عالم نمی شود؛ بنابراين طلب علم و پرسيدن از علما لازم و ضروری است تا انسان از جهالت نجات يابد و آگاهی حاصل کند. ».[۱۶]

یا به فتوای دیگر لجنۀ دائمی ‌دقت بفرمایید که می‌گوید در اصولیات اسلام عذر به جهل معنی ندارد: «الصواب أنه لا يعذر أحد في عدم معرفة أصول الإسلام وقواعده ممن بلغه القرآن وبعث الرسول صلى الله عليه وسلم لقول الله عز وجل: {وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ}  وقوله سبحانه: {هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِيُنْذَرُوا بِهِ}  وما جاء في معناهما من الآيات، أما المسائل الفرعية التي قد يخفى حكمها، فهذه يعذر فيها بالجهل حتى تقام عليه الحجة؛ لأحاديث كثيرة وردت في ذلك.وبالله التوفيق، وصلى الله على نبينا محمد وآله وصحبه وسلم./اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء/عضو … عضو … عضو …. عبد العزيز آل الشيخ … صالح الفوزان … عبد العزيز بن عبد الله بن باز.[۱۷]

این در حالی است که همین شیوخ درباری در کتب و مباحث علمی در مورد عذر به جهل چیزی می گویند که در ضمن مباحث گذشته در مواردی به آراء انها نیز ارجاع داده شده است اما زمانی که پای فتوای رسمی باز می شود، که بیانگر سیاستهای وزارت داخله ی دولت فاسد آل سعود و اربابان خارجی است، طرح دیگری می ریزند.

در نهایت متوجه  فاجعه ای ویرانگرمی شویم و آن اینکه: رژیم فاسد آل سعود از کانال همین علمای درباری خود در حال خط دهی به مخالفین  ساده لوح خود است. همان کاری که انگلیس، کانادا، آمریکا، اردن و سایر طواغیت خارجی و محلی از طریق علمای سوء شبهه جهادی (ابوبصیر، ابوقتاده، هانی السباعی، طارق عبدالحلیم و…)که در اختیار دارند به دشمنان خود خط فکری و مبارزاتی می دهند . کسانی در حال خط دهی به مجاهدین هستند که باید کشته شوند، نه اینکه آراء آنها مورد تکریم و عمل واقع شود . ابن تیمیه رحمه الله آشکارا قرار گرفتن در صف کفار و ظالمین را خیانت و مستحق مرگ می داند هر چند این خائنین با آیات قرآن سخن بگویند و می گوید: “إذا وجدتموني في صفوف التتار وفوق رأسي مصحفًا فاقتلوني”، اگر من را در صفوف مغولها یافتید که بر روی سرم قرآنی وجود دارد من را بکشید.

  • هركسي كه كافر را تكفير نكند يا اين كه در كفر كافر شك كند خودش هم كافر مي‌شود

جمله مشهور «من لم يكفر الكافر او شك في كفر، فهو كافر»هركسي كه كافر را تكفير نكند يا اين كه در كفر كافر شك كند خودش هم كافر مي‌شود،  اين جمله را علماء از مفاهيم قرآن و سنت برداشت كرده‌اند و در اينجا منظور از تكفير كافر، كافري است كه كافر بودنش محل اختلاف نمي‌باشد مانند يهود، نصاري، بت‌پرست، مجوسي و …

اما كفرهايي كه علماء در مورد كافرشدن صاحب آن کفر رأي صريحي نداده‌اند و نگفته‌اند كه هركس كه اين كفر را داشت فوري كافر مي‌شود و اصطلاحاً تكفير آن اجتهادي مي‌باشد شامل قاعده «من لم يكفر الكافر او شك في كفر، فهو كافر» نمي‌شود مگر بعد از اقامه حجت، ارائه دليل ، وجود شروط و رفع موانع .

براي نمونه امام‌احمد بن حنبل رحمه الله كه خود در جاهاي متعدد مي گويد جهميه‌ها كافرند ولي اصلاً تك تك آنها را تكفير نكرده و حتي پشت سر بعضي از آنها هم نماز خوانده و يا ابن‌تيميه كه با (بكري) در مورد نداي غير از الله با او مناظره مي‌كند در يكي از كتابهاي خود اشاره مي‌كند كه من با وجود اين كه او من را تكفير كرد، ولي من او را تكفير نمي‌كنم. ویا مثلا اين كه در ميان علماء اهل سنت گروهي قائل به كافر بودن تارك‌الصلاة هستند و گروهي ديگر نه و حتي از چهار مذهب اهل سنت تقريباً سه مذهب شافعي، مالكي، حنفي مي‌گويند كه تارك‌الصلاة كافر نمي‌باشد مگر اين كه وجوب صلاة را انكار كند و حالا نكته قابل توجه اين است  که اگر قوانين تكفير به همين شيوه‌اي كه اهل افراط  به آن قائلند مي‌بود بايد آن دسته از علماء كه تارك الصلاة را كافر مي‌دانند دسته مخالف خود را تكفير مي‌كردند در حالي كه چنين نيست.

اما دسته ای از مجریان جنگ روانی علیه مسلمین که آبشخور آنها  معمولا به سلفوین درباری آل سعود یا علمای کتابخانه ای ساکن در یکی از دارالحربها وصل می گردد به مخاطبین اكثراً بي‌علم و جاهل خود اين گونه القا مي‌كنند كه اگر شما كساني كه غير از عقيده شما را دارا مي‌باشند تكفير نكنيد حتماً كافر مي‌شويد و با اين ترفند این مریدان هم از ترس كافرشدن دست به تكفير ديگران مي‌زنند.

کار به جائی کشیده می شود که به بهانه های مختلف از جمله ولاء و براء و حتی کفر به طاغوت ، اكثر گفته ها، كلاسها و كتابهايشان به تكفير مسلمین جاهل و مخالف آنها اختصاص می یابد و هركسي با آنان همراهي نكند او اعراض دارد و كافر است، و يا اين كه هركس فلان شخص را كه ما كافر مي‌دانيم تكفير نكند او هم كافر است و ….

ابن‌تيميه در این زمینه می گوید: از صفات و كارهاي اهل بدعت اين است كه كلماتي را اختراع كرده و آنها را به عنوان واجبي ديني و حتي بخشي جدانشدني از ايمان قرارداده‌اند و هركس كه در آن كلمات مخالف آنان باشد حكم كفرش را صادر و ريختن خونش را حلال مي‌كنند همانند كارهاي خوارج، جهميه، معتزله و … اما اهل سنت و جماعت هيچ كلمه اي را اختراع نكرده و اگر كسي در اجتهادش خطا كرد او را كافر نمي‌دانند حتي اگر فردمخالف آنان را تكفير كرده و ريختن خونشان را نيز حلال كرده باشد. [۱۸]

زمانی که افکار این گروه وارد جهاد و صف مجاهدین می گردد افراد سنگ دلی را پرورش می دهد که تر و خشک را با هم می سوزاند و در اصطلاح «فجار جهاد » لقب می گیرند .شیخ عطیه الله اللیبی تقبله الله در مورد این اشخاص می گوید:

“بدون شک مسیر جهاد هر چقدر طولانی شود، کسانی وارد آن می شوند که اصالت ندارند و این مسیر حاجت بیشتری به ارشاد، تصحیح، محاسبه و مراقبت خواهد داشت. در این مرحله که ما در آن به سر می بریم، ما شاهد کثرت اشتباهات و تجاوزات مجاهدین هستیم که دلیل آن جهل و یا ورود جماعت ها و گروه هایی از مردم در صفوف مجاهدین است که بر اساس تربیت صحیح اسلامی تربیت نشده اند و کسانی هستند که دچار جاهلیت بوده و اخلاق آنان فاسد است و در دین آنها رقت وجود دارد و به تعبیر اهل علم “فجار” هستند اما آنها در حال جهاد می باشند. بنابراین بدون شک ما از انحراف، فساد و هلاکت حرکت جهادی خوف داریم و از الله مسئلت سلامت و عافیت داریم” [۱۹]

 

 

 

 

 

 

 

[۱] فتاوى ومسائل ص۱۱، وانظر الضياء الشارق لابن سحمان ۳۷۲

[۲] فتاوى ومسائل (مطبوع ضمن مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الرابع)۱/۱۲

[۳] مجموع الفتاوي۴/۵۴).

[۴] مسلم /  ۱۵۳

[۵] الدرر السنية : ۱/۳۶۷-۳۶۸

[۶] أربعة يحتجون يوم القيامة، رجل أصم لا يسمع، ورجل هرم، ورجل أحمق، ورجل مات في الفترة وفيه: فيأخذ مواثيقهم ليطيعنه فيرسل إليهم رسول أن ادخلوا النار، فوالذي نفسي بيده لو دخلوها لكانت عليهم بردا وسلاما ثم رواه عن أبي هريرة وقال في آخره: فمن دخلها كانت عليه بردا وسلاما، ومن لم يدخلها رد إليها»  .چهار نفر روز قيامت استدلال مي‌كنند؛ ناشنوايي كه نمي‌شنود، مرد كهن سال و مردي كه عقل ندارد(مجنون است) و مردي كه در فتره ( پيام و رسالت پيامبران الهي به او نرسيده است)از دنيا رفته است. از آن‌ها عهد و پيمان مي گيرند كه خداوند را فرمانبري كنند . او رسولي به نزدشان مي فرستد و به آن ها مي گويد كه وارد آتش شوند. سوگند به كسي كه جانم در دست اوست اگر داخل شوند برايشان تبديل به سردي و سلامتي مي گردد، سپس آن را از ابوهريره روايت مي كند و در آخر حديث مي گويد: هركس داخل شود براي او تبديل به سردي و سلامتي مي گردد و هركس بدان وارد نشود او را به آتش برمي گردانند.( مسند امام احمد – صحيح جامع الصغير الباني)

[۷] عبدالقادر بن‌عبدالعزيز در كتاب الجامع في‌طلب العلم الشريف باب المسألة الخامسه: الجهل كمانع من التكفير/ توضیحاتی در این زمینه دارد.

[۸] سنن ابن ماجه عن حذيفة بن اليمان قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: يدرس الإسلام كما يدرس وشي الثوب حتى لا يدرى ما صيام ولا صلاة ولا نسك ولا صدقة، وليسرى على كتاب الله عز وجل في ليلة فلا يبقى في الأرض منه آية، وتبقى طوائف من الناس الشيخ الكبير والعجوز يقولون أدركنا آباءنا على هذه الكلمة لا إله إلا الله فنحن نقولها، فقال له صلة: ما تغني عنهم لا إله إلا الله وهم لا يدرون ما صلاة ولا صيام ولا نسك ولا صدقة، فأعرض عنه حذيفة، ثم ردها عليه ثلاثا، كل ذلك يعرض عنه حذيفة، ثم أقبل عليه في الثالثة فقال: يا صلة تنجيهم من النار ثلاثا.

[۹] مجموع الفتاوي  ج۲۰ صفحه ۳۸-۳۷

[۱۰] مجموع الفتاوى ۷/۶۷

[۱۱] البته درمواردی چون قضیه ی نجاشیو کسانی که در ضرورت قرار می گیرند مساله برائت آشکارا شرط نمی گردد .

[۱۲] ” إن الواجب على المسلم أن يظهر دينه بقدر استطاعته ، فإن خاف الفتنة ولم يستطع الهجرة جاز له كتمان دينه وعدم إظهاره لئلا يفتن .لكن مع الاستمساك به في الخفاء ، وعدم مشايعة الكفار على كفرهم ، بـل ولا على معاصيهم ابتداءً من غير إكراه يبيح ذلك . ومن هذا يعلم أن إنكار من كان حاله كذلك لا يمكن في الظاهر باليد ولا باللسان ، فيكفيه حينئذ الإنكار بالقلب الذي هو كره الكفر وأهله ، وعدم الرضى عنهم وعن كفرهم ، لأنه لا يمكنه إلاّ ذلك .وهذا هو معنى قول الرسول صلى الله عليه وسلم : من رأى منكم منكراً فليغيره بيده، فإن لم يستطع فبلسانه، فإن لم يستطع فبقلبه، وذلك أضعف الإيمان  .

وفي معنى قوله صلى الله عليه وسلم في الحديث :« فإن لم يستطع فبقلبه »

يقول الإمام ابن دقيق العيد رحمه الله : معناه فليكره بقلبه ، وليس ذلك بإزالة وتغيير ، لكنه هو الذي في وسعه… وفي هذا الحديث دليل أن من خاف من القتل أو الضرب سقط عنه التغيير، وهو مذهب المحققين سلفاً وخلفاً، وذهبت طائفة من الغلاة إلى أنه لا يسقط وإن خاف ذلك .

وأما من استطاع إنكار المنكر في الظاهر فلم يفعل فإنه يأثم لتركه الواجب عليه في ذلك. لكنه لا يكفر بمجرد عدم إنكاره مع قدرته حتى يتحقق منه ما يستوجب الكفر في الظاهر من قول أو فعل. وقد شذ عن هذه القاعدة من يرون أن الأصل في الناس اليوم هو الكفر. فلم يكفهم اشتراط التبين لإثبات وصف الإسلام مع وجود ما يدل عليه من الإقرار أو ما يقوم مقامه بدعوى أن الناس يجهلون مفهوم الشهادتين. حتى حكموا بأن عدم الاعتراض الظاهر على من يحكمون غير الشريعة من القوانين الوضعية دليل كاف على الرضى في الباطن. وأنهم بذلك قد شايعوا حكامهم وتابعوهم على عدم تحكيم الشريعة. وأن ذلك هو الأصل فيهم، حتى يظهر منهم ما يدل على خلافه بعد التبين. ونتيجة هذا القول أن من لم يتبين إسلامه ولم يهاجر في مثل هذه الظروف يكون كافراً، لا ولاية بينه وبين المسلمين ” .

 

[۱۳] الـشَيخ إِسحَاق بِـن عـبد الـرحمن بِـن حَـسَـن نیز می گوید :” أصل البراءة المقاطعة بالقلب واللسان والبدن ، وقلب المؤمن لا يخلو من عداوة الكافر ، وإنما النزاع في إظهار العداوة ، فإنها قد تخفى لسبب شرعي ، وهو الإكراه مع الاطمئنان، وقد تخفى العداوة من مستضعَف معذور، عذَرَه القرآن، وقد تخفى لغرض دنيويّ، وهو الغالب على أكثر الخلق، هذا إن لم يظهر منه موافقة ”

 

[۱۴] جواب سؤال في جهاد الدفع

[۱۵] فتاوى اللجنة الدائمة – المجموعة الأولى۲/۵۱

[۱۶] مجموع فتاوى العلامة عبد العزيز بن باز /۹/۳۹۸

[۱۷] فتاوى اللجنة الدائمة – المجموعة الثانية۱/۴۱۹

[۱۸] منهاج السنه ج۳ص۲۳

[۱۹] مراقبة حرکة الجهادیه و ترشیدها

دیدگاه‌تان را بنویسید: