عذر به جهل در امور بدهی و آشکار پذیرفتنی نیست (۱۲)

عذر به جهل در امور بدهی و آشکار پذیرفتنی نیست (۱۲)

 

برگرفته از کتاب: عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

در این زمینه، در ابتدا باید آگاهی های مورد نیاز و ضروری مردم با اقامه ی «حجت نبوی» بر مردم ارائه شده و برای آنها ملموس و آشکارا گردد، به نحوی که چگونه فرزندانشان را می شناسند« يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ» به همان شیوه نیز توانائی شناخت و تمیز احکام و شریعت خواسته شده را داشته باشند. بر این اساس علماء سعی نموده اند در یادگیری این علوم شرعی نیز اولویت بندی هائی را مطابق با نیازهای ضروری مسلمین ارائه دهند .

امام شافعی رحمه الله در این زمینه می گوید: “علم بر دو گونه است یکی علم عامه که (در وضع موجود) کسی نسبت به آن جهلی ندارد، مانند نمازهای پنج گانه، روزه رمضان،حج خانه خدا و زکات برای کسی که توانائی آن را دارد و اینکه زنا و قتل و دزدی و.. بر آنها حرام شده است … تمام آگاهی و علم مورد نیاز موجود در این صنف در قرآن وجود دارند و در نزد اهل سنت نیز به صورت فراگیر موجود است به نحوی که سینه به سینه از عوام گذشته به عوام کنونی و دیگران آنهم از زبان رسول الله صلی الله علیه وسلم منتفل می شود بدون آنکه در شیوه ی روایت یا واجب بودن آن با هم اختلافی داشته باشند . این علم علم عمومی است که در آن هیچ امکان اشتباه در خبر و تأویل و درگیری وجود ندارد …. نوع دیگر علم  به فروع فرایض چون احکام وغیره برمی گردد که نصی از قرآن و یا اغلب نصی از سنت نیز در مورد آن وجود ندارد، در صورتی که چنین موردی پیش آمد این مربوط به اخبار خاص است نه اخبار عام . “[۱]

و ابن رجب رحمه الله می گوید: آنچه که روشن و آشکار شده است، و زبانزد خاص و عام گردید، و به واسطه ی آن آنچه که ضرورت دین است یاد داده شد، در این صورت درآن هیچ شکی باقی نمی ماند و کسی  هم به واسطه ی جهل در سرزمینی که اسلام به این شیوه در آن آشکار شده است معذور نمی گردد. “[۲]

نکته ی مهمی که نیاز به اشاره دارد اینکه عد ه ای  با تأثیر پذیری از تقسیم بندی و اولویت گذاری علوم شرعی مورد نیاز مردم، کلا دین را به اصول و فروع تقسیم کرده اند. و برای کسی که در فروع دچار اشتباه و خطاء گردد عذر به جهل می آورند اما در اصول عذر به جهل قائل نیستند؛ با این وجود همین گروه در اینکه کدام احکام اصول هستند و کدام فروع دچار اختلاف می باشند.[۳]

ابن تیمیه رحمه الله تذکر می دهد که اگر به کار بردن این عبارات تنها از باب اصطلاح رایج است ، ناچارا باید ضوابطی نیز برای این اصطلاح  در نظر گرفته شود تا میان اصول و فروع فرق گذاشته شود .[۴] و می گوید: (برای کسانی که این تقسیم بندی را پذیرفته اند) شایسته است در این زمینه گفته شود که : هر آنچه مربوط به مسائل مهم علمی اخباری و مسائل عملی است اصول نامگذاری شود، و اما ریز بینی در این مسائل فروع نامیده شود.[۵]

با وجود آنکه این دو اصطلاح در میان علمای مسلمان شهرت بسیاری داشته و در تاریخ اندیشه های دینی نقش برجسته ای ایفا کرده اند، اَمّا(چنانکه اشاره شد) نه در قرآن و نه در سنت چیزی به عنوان تقسیم بند دین به اصول و فروع فعلی وجود ندارد، بلکه توسط عده ای از متکلمین وضع  شده است.

در این راستا ابن تیمیه و ابن قیمّ رحمهما الله تقسیم دین به اصول و فروع را رد کرده‌اند و گفته‎اند: این تقسیم بعد از عصر صحابه پدید آمده است، از این رو می‎بینیم کسانی که به این تقسیم قائل‌اند بزرگ ترین اصول دین از جمله نماز را که رکنی از ارکان دین است جزء فروع می‎شمارند و مسائل اعتقادی مورد اختلاف سلف را فروع به حساب می‌آورند. می‌گوییم: اگر منظور شما از اصول، مسائل عقیده است، تمام دین اصول است؛ چون ما نمی‎توانیم عبادت‎های مالی یا بدنی را انجام دهیم مگر آنکه معتقد باشیم که مشروع‎اند؛ و باید قبل از عمل اعتقاد وجود داشته باشد و اگر چنین عقیده‎ای نباشد عبادت خداوند به وسیله عمل درست نخواهد بود.[۶]

در این صورت عذر به جهل یعنی پذیرش جهل معتبر در تمام دین، نه بخشی از آن؛ و امور آشکار و بدیهی یعنی اموری که قبلا «برای شخص» آشکار و بدیهی گشته اند، نه اینکه در شریعت واضح و روشن بیان شده باشند؛ یا برای دیگران آشکار وبدیهی باشند؛ چون جهل  در اصل عذر می باشد و مؤاخذه و بازخواست  را از صاحبش  منتفی  می کند. زمانی که الله متعال می فرماید :« وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا» (اسراء/١٥)  و ما عذاب نمی کنیم مگر آنکه پیامبری  بفرستیم. و باز می فرماید: رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ(نساء/۱۶۵): پیامبرانی را که فرستادیم  بشارت دهندگان و هشداردهندگان بودند  تا بعد از آمدن  پیامبران حجتی بر خداوند  برای مردم باقی  نماند .

با این وجود آمدن رسول جدید برای اهل فتره و کفار اهل کتاب و شبهه اهل کتاب اتمام حجت می باشد، هر چند که برای مشرکین غیر اهل کتاب هیچ عذری قبل و بعد از آمدن رسول جدید پذیرفتنی نیست، و قبل و بعد از آمدن رسول بدون قبول عذر به جهل از آنان، باز مشرک و کافر خوانده می شوند، اما برای یک اهل قبله و مسلمان هیچ تفاوتی در بین احکام آشکار و شناخته شده در دین و سایر موارد وجود ندارد، لذا زمانی که فرد اهل فتره به سبب جهالتش در چنین مواردی  معذور  تلقی می شود در این صورت شخص مسلمان در این موارد و سایر موارد پیشرفته  تر از آن که بصورت  اشتباه  آموخته است و آن را بعنوان  دین و حقیقت  به او معرفی  کرده  اند و خلاف  آن را گمراهی  و کفر  برایش  توصیف نموده  اند، باید صبر و تامل  نمود و شتاب  نورزید.

در نتیجه برای یک مسلمان باید امور را آشکار و بدیهی نمود و پس از انجام این امر بر مجرم حکم صادر نمود. در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم اموری آشکار و بدیهی بودند که علماء در قرون متمادی سعی نموده اند این امور را در اولویت آموزشهای خود قرار داده و همچنان برای یک مسلمان آشکار و بدیهی باقی بمانند، اما ممکن است در زمان و مکان خاصی باز این امور بدیهی و آشکار برای دیگر مسلمین آشکار و بدیهی نباشند، که باز جهل مانعی برای صدور حکم بر چنین مسلمینی می گردد.

در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم و قرنها پس از آن حکم چنین اموری برای مسلمین بدیهی و آشکار بود که در زیر تنها به دو مورد اشاره می شود که روشنگری در مورد آنها نیاز روز ماست :

  • شوخی کردن و توهین به الله یا رسولش یا بی احترامی به قران یا …… بدون اکراه و اجبار.

شوخی کردن و مسخره کردن  الله و رسولش و آیاتش امر بزرگ و عظیمی است که صحابه و شاگردان آنها سالها از سرانجام جرم شوخی کنندگان به الله و رسول و آیاتش اطلاع یافته و این عمل را از اعمال و صفات کفار و خارج کننده ی از اسلام  می دانستند؛ و در عوض، بر احترام و تبعیت و …. از شریعت الله آموزش دیده بودند و هیچ امری از این امور برای آنها مجهول و ناشناخته نبود و در طی سالیان متمادی به اندازه ی بر روی آن کار شده بود و آموزش داده شده بود که جزو امور بدهی و آشکاری به شمار می رفت به گونه ای که هم جرم را می شناختند و هم عواقب جرم را و جهلی برای عموم مسلمین باقی نمانده بود تا عذر به جهلی هم مطرح باشد .

آنها می دانستند و آگاه بودند که الله متعال در پرهیز از این جرم خطرناک (شوخی به الله و رسولش ) بارها در قرآن فرموده است که :

  • قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناً ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُواً.
  • وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُواً.
  • وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئاً اتَّخَذَهَا هُزُواً أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ.
  • وَإِذَا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَهَذَا الَّذِي يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ.
  • وَإِذَا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولاً.
  • وَلَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ فَحَاقَ بِالَّذِينَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ.
  • وَكَمْ أَرْسَلْنَا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ.
  • وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الْأَوَّلِينَ وَمَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ .
  • وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا أَفَلَمْ تَكُنْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَاسْتَكْبَرْتُمْ وَكُنْتُمْ قَوْماً مُجْرِمِينَ) إلى قوله: (ذَلِكُمْ بِأَنَّكُمُ اتَّخَذْتُمْ آيَاتِ اللَّهِ هُزُواً وَغَرَّتْكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ لا يُخْرَجُونَ مِنْهَا وَلا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ .
  • و آیات مشابه زیادی که در این زمینه در قرآن آورده شده است .

و در نهایت الله متعال به مسلمین در مورد ارتکاب به این جرم عظیم هشدار می دهد که : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَالْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُواً وَلَعِباً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ

به همین دلیل کسانی که دایره ی شوخی و مسخره را تا حد کفر گوئی وسیع می نمودند، مسلمانان ضعیف الایمانی بودند که  درواقع عالمانه به مبارزه با یکی از دستورات روشن و آشکار الله متعال بر می خواستند و تکفیر آنها از طرف الله متعال به دلیل آگاهی و اقامه ی حجت رسول بر آنها قبل از ارتکاب این جرم بوده است و چنانچه به این کار جهل داشتند همین جهل مانع تکفیر آنها می شد و تکفیر نمی شدند.  اما می بینیم که الله متعال هیچ عذر و بهانه ای را از آنها قبول نکرده و می فرماید: وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ * لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةً بِأَنَّهُمْ كَانُواْ مُجْرِمِينَ . (توبه/۶۵-۶۶)

بر این اساس هیچ دانشمند فقیهی ادعا نکرده که اگر شخصی خود را مسلمان بداند و منتسب به اسلام باشد، او تا ابد مسلمان است و هرگز تکفییر نمی شود، بلکه یک سری قواعد و ضوابط بر اسلام حاکم است که هرکس آن ضوابط  را رعایت ننموده وخارج گردد، مرتد می شود.

عده ای با استناد به این حکم قیاس کرده اند که حکم فحش دهنده به صحابه همان حکم فحش دادن به رسول الله صلی الله علیه وسلم را دارد . در میان اهل سنت دو قول مشهور در زمینه حکم فحش دهنده به صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم  وجود دارد:

قول اولحکم به کفر و قتل ساب الصحابه.

ابن تیمیه در وجه این قول می گوید:

  • سب صحابه موجب ایذاء پیامبر صلی الله علیه وسلم می گردد؛ زیرا آنان اصحاب پیامبر بودند که پیامبر ایشان راتربیت نمود؛ و معلوم است که ایذاء پیامبر حرام می باشد.
  • بازگشت سب اصحاب به ابطال جمیع احکام شرعیه خواهدبود؛ زیرا صحابه ناقلین سنت بوده اند.
  • طعن در صحابه منجر به انکار اجماع می گردد؛ زیرا اجماع قائم است بر فضل و شرافت اصحاب.[۷]

 قول دوم : ساب الصحابه تکفیر نمی گردد؛ بلکه به واسطه ی چنین امری فاسق و اهل ضلالت می گردد و عقوبت وی نیز قتل نمی باشد؛ بلکه وی تعزیر شدید می شود تا توبه کند و اگر توبه نکرد مجازات وی تکرار می گردد تا توبه کند. مشهور مذهب مالک بن انس تادیب شدید است و احمد بن حنبل نیز از فتوای به قتل می ترسیده است.[۸]

دلیل این قول در نزد قائلین به آن عبارت است از:

  • حدیث: «لا تسبوا اصحابی»؛ به اصحابم دشنام ندهید. در این روایت رسول الله صلی الله علیه و سلم از فحش دادن به  اصحابش نهی فرمودند، بدیهی است که چنین عملی در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم اتفاق افتاده که رسول الله صلی الله علیه و سلم نهی فرموده اند،واگر چنین فحش وسبی حکم قتل را در پی می داشت رسول الله صلی الله علیه و سلم  آن بیان می فرمودند.
  • سخن ابوبکر صدیق رضی الله عنه :«ما هی لاحد بعد رسول الله صلی الله علیه وآله»، حکم قتل تنها مر بوط به دشنام دهنده به رسول الله صلی الله علیه و سلم است. [۹]

با استناد به سنت عملی رسول الله صلی الله و علیه وسلم و قول ابوبکر صدیق که مخالفی در میان اصحاب نداشته و حکم اجماع به خود گرفته است می توان گفت حکم کسی که به اصحاب فحش و ناسزا بگوید قتل نیست.چنانکه کسی تا به حال فحاشان به عثمان و علی از عشره ی مبشره را تکفیر نکرده است . الله متعال می فرماید :

« وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ »(اسراء/ ۳۳) و کسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز بحق.

حال کشتن‌ به‌حق‌ نیز شامل مواردی است که در احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان شده اند که می فرماید:” لایحل دم امری مسلم یشهد أن لا إله إلا الله، و أنی رسول الله، إلا بإحدی ثلاث : النفس بالنفس، و الثیب الزانی و المفارق لدینه التارک للجماعة “[۱۰] «ریختن خون هیچ انسان مسلمانی که شهادت أن لا إله إلا الله و أن محمداً رسول الله را می‌گوید حلال نیست مگر به سه چیز : نفس در مقابل نفس، زناکار محصن، مرتدی که جماعت مسلمانان را ترک کرده است».

با استناد به این حدیث عثمان بن عفان رضی الله عنه از قاتلین خود می پرسید دلیل قتل وی چیست در حالی که هیچ یک از این جرمها را مرتکب نشده است ؟!

  • دروغ بستن عمدی به رسول الله صلی الله علیه وسلم :
  • عن سمرة بن جندب و المغیرة بن شعبة؛  قالا: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم ” من حدث عنی بحدیث یری أنه کذب فهو أحد الکاذبین”.

ازسمرة بن جندب و المغیرة بن شعبة رضی الله عنهما روایت است که رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمودند: هر کس ازجانب من سخنی را نقل کند در حالیکه یقینا می داند که آن دروغ است پس او یکی از دروغگویان است.

  • عن علی قال: قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: “لا تکذبوا علی فإنه من یکذب علی یلج النار”.

از علی رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمودند: بر من دروغ نبندید زیرا هر کس که بر من دروغ می بندد  داخل آتش می گردد .

  • عن أنس بن مالک؛ أنه قال: إنه لیمنعنی أن أحدثکم حدیثا کثیرا – أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال: “من تعمد علی کذبا فلیتبوأ مقعده من النار”.

از انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: قطعا آنچه مرا مانع می شود از اینکه برای شما احادیث زیادی را روایت کنم این است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمودند: هرکس قصد دروغ بستن بر من را نماید پس باید نشیمنگاهش را از آتش آماده کند.

  • عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ [۱۱]

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلى الله علیه وسلم فرمودند: هرکس بر من عمدا دروغ ببندد پس باید نشیمنگاهش را از آتش آماده کند.

  • عن المغیرة قال : سمعت النَّبِيَّ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: إِنَّ كَذِبًا عَلَيَّ لَيْسَ كَكَذِبٍ عَلَى أَحَدٍ مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّدًا فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ “.[۱۲]

از مغیره رضی الله عنه روایت است که من از رسول الله صلى الله علیه وسلم شنیدم که می فرماید:قطعا دروغ بستن بر من مانند دروغ بستن برکسی دیگر نیست. هر کس عمدا بر من دروغ ببندد پس باید که نشیمنگاهش را از آتش آماده سازد.

  • عن أبی هریرة، عن رسول الله صلى الله علیه وسلم؛ أنه قال “سیکون فی آخر أمتی أناس یحدثونکم ما لم تسمعوا أنتم ولا آباؤکم. فإیاکم وإیاهم”.

از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: عنقریب در آخر امت من، افرادی خواهند بود که برایتان سخنانی را بیان می کنند که نه شما ونه پدرانتان نشنیده است  پس شما خویش را از آنها و آنان را از خویش بدوردارید.

  • من کذب علىّ متعمّداً فلیتبوا مقعده من النار»؛[۱۳] .هر کس بر من عمداً دروغى نسبت دهد باید جایگاهش را در آتش جهنم بداند.
  • و در روایتى دیگر از ابوهریره نقل شده که پیامبرفرمود:” من تقوّل علىّ ما لم اقلّ فلیتبوّا مقعده من النار”[۱۴] هر کس به من گفتارى را نسبت دهد که من آن را نگفته ام باید جایگاه خود را در آتش جهنم ببیند.

این حدیث از جمله احادیثى است که ۶۲ نفر از صحابه آن را نقل کرده اند و لذا به تصریح الحافظ المُنذري  و ابن الصلاح از جمله احادیث متواتر به حساب مى آید. الحافظ المُنذري می گوید : هذا الحديث قد رُوي عن غيرما واحد من الصحابة في الصحاح والسنن والمسانيد وغيرها حتى بلغ مبلغ التواتر، وبعضهم لئن يرتكبوا الكبائر أهون من أن يقولوا على الله ما لا يعلمون ويُدخِلوا في الدين شيئاً ليس منه.

  • و نیز از پیامبر نقل شده که فرمود:” من حدّث عنّى حدیثاً وهو یرى انّه کاذب فهو احد الکذّابین”[۱۵] هرکس از من حدیثى را نقل کند؛ در حالى که مى داند دروغ است او یکى از دروغگویان مى باشد.
  • و همچنین نقل شده که فرمود:” لا تکذبوا علىّ، فانّ الکذب علىّ یولج النار”[۱۶] به من دروغنسبت ندهید؛ زیرا نسبت دروغبر من موجب دخول در آتش است.

سیوطى رحمه الله مى گوید: «من گناه کبیره اى را همانند دروغ بستن بر رسول خدا  سراغ ندارم که احدى از اهل سنت انجام دهنده آن را به کفر نسبت دهد، و لذا شیخ ابومحمّد جوینى از اصحاب ما ـ که پدر امام الحرمین است ـ گفته: هر کس عمداً بر رسول خدا دروغ  ببندد کفرى پیدا مى کند که با آن از ملت اسلام خارج مى گردد. و طایفه اى از علما همچون امام ناصر الدین بن منیر از امامان مالکیه او را متابعت کرده است. و این دلالت دارد بر این که نسبت دروغ به رسول خدا  از بزرگ ترین گناهان کبیره به شمار مى آید؛ زیرا هیچ کدام از گناهان کبیره نیست که نزد اهل سنت مقتضى کفر گردد». [۱۷]او نیز از نووى و دیگران نقل کرده که نسبت دروغ بر پیامبر از گناهان کبیره به حساب مى آید.[۱۸]

المناوی رحمه الله می گوید:  این وعید شدید بیانگر این است که دروغ بستن بر رسول الله صلی الله علیه وسلم از بزرگترین گناهان کبیره است بلکه عده ای آن را کفر به حساب آورده اند. و الذعبی گفت: با عمد دروغ بستن بر رسول الله صلی الله علیه وسلم از بزرگترین گناهان کبیره است که عده ای آن را کفر به حساب آورده اند، و به صورت عمدی حلال کردن حرامی یا حرام کردن حلالی کفر محض است. [۱۹]

شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله بعد از ذكر حديث بريدة می گوید: در این زمینه عده ای بر اساس ظاهر حدیث حکم کشتن کسی را صادر می کنند که به صورت عمد بر رسول الله صلی الله علیه وسلم دروغ بندد، و عده ای نیز چنین شخصی را کافر می دانند چون أبو محمد الجويني؛ تا جائی که ابن عقیل از شیخش أبي الفضل الهمداني روایت می کند که : مبتدعین در اسلام و دروغ گویان و حدیث سازان از ملحدین بدترند، چون ملحدین از خارج قصد فاسد نمودن دین را دارند  و اینها از داخل چنین اقدامی را انجام می دهند، اینها مانند خودی های سرزمینی هستند که از داخل سعی در فاسد نمودنش دارند و ملحدین مانند کسانی هستند که از خارج آنها را محاصره کرده اند، اما این مفسدین داخلی درهای قالعه را بر رویشان باز می کنند، پس اینها برای اسلام بدتر از کفار هستند. “[۲۰]

اما ممکن است کسی به شما بگوید که من عمدی دروغ نبسته ام بلکه این حدیث را شنیده ام و روایتش کرده ام، این جواب قانع کننده ای نیست؛ چون باید تحقیق می کرد و بعد روایت می کرد چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند : برای دروغگو بودن شخص همین کافی است که هر چه شنیده بدون تبین و روشن نمودن راست و دروغ سخن آن بازگو کند.” كفى بالمرء إثماً أن يحدث بكلِّ ما سمع “[۲۱]  و «كَفَى بالمَرْءِ كَذِباً أنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعَ»[۲۲]

  • عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: مَنْ حَدَّثَ عَنِّي بِحَدِيثٍ يُرَى أَنَّهُ كَذِبٌ ـ من عند علماء الحديث ـ فَهُوَ أَحَدُ الْكَاذِبِينَ [۲۳]

شما هر حدیثی را که روایت می کنید باید از صحت آن مطمئن شوید و از علمای حدیث تحقیق کنید، اگر شما بدون تحقیق حدیث ضعیفی را بیان کردی تو هم دروغ گوئی چه بخواهی چه نخواهی  چون در مساله ی حلال و حرام و دیگر امور دینی وارد شده ای  دین را نمی توان با ظن و گمان بیان کرد .

تحقیق در مورد صحت یک آیه یا حدیث از بدیهیات اهل علم و مردمان ما در زمان وجود علماء بوده است، اما آیا این امر هم اکنون و در زمان غربت نیز از بدیهیات به شما می رود ؟ من مطمئن نیستم . بلکه باید در حکم دادن احتیاط کرد و عجله نکرد، بلکه در بدیهی نمودن آن عجله نمود .

عدم عذر به جهل کسی که بدون عذر اسباب رفع جهل را نپذیرفته است

 

حالا اگر مسلمانی در دارالاسلام  زندگی نمود و از طریق امکانات موجود ( چون منابر، رسانه ها، مدارس و…) که در اختیار وی قرار می گیرد، اما همچون یک دانش آموزش سر کلاس حاضر نشد و در امر یادگیری کوتاهی کرد و در جلسه امتحان زندگی کارت زرد یا  قرمز گرفت، آیا باز می توان او را بی تقصیر دانست و برایش عذر به جهل آورد؟ یا او را شخص مقصری می دانیم که باید تاوان غیبتهایش را بپردازد ؟

به عنوان مثال در دارالاسلام بعضی از احکام در مدرسه ، نماز جمعه، رسانه ها و… بیان می شوند و همه از آن باخبر می گردند و آموزش می بینند، حالا اگر شخص با میل خود در مدارس، نماز جمعه و… شرکت نمی کند و با میل خود از این آگاهی خود را محروم می گرداند آیا باز باید برایش عذر به جهل آورد؟

در این صورت جواب روشن است؛ هركس که «حجت نبوی» به او ابلاغ شود طوري كه اگر بخواهد قادر به فهم آن باشد و تمام شبهاتش نیز برطرف شود اما نسبت به یادگیری و فهم آن اعراض مي جويد و خودش اسباب نفهمی خود را فراهم نموده و در نتیجه مرتکب جرمی می گردد، چنين فردي به واسطه جهل معذور نيست چون اسباب رفع جهل برایش فراهم بوده و او بدون عذری تمام این اسباب را رد نموده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه (قسمت دوازدهم)

 

[۱] الرسالة ص ۳۵۷-۳۵۹

[۲] جامع العلوم والحكم ص ۶۷

[۳] في بيان هذه الأقوال بتوسع ينظر: حقيقة البدعة للغامدي۲/۳۰۹  فقد أحسن في جمع النصوص.

[۴] الجهل بمسائل الاعتقاد ص ۳۶۴ ،۳۳نواقض الإيمان للوهيبي۱/۲۳۸

[۵] مجموع الفتاوى لابن تيمية .  ۶/۵۶-۵۷

[۶] ابن عثیمین در قول المفید (۴۹۲/۲)

[۷] الصارم المسلول علی شاتم الرسول، ابن تیمیه، ص۵۶۹-۵۷۰٫

[۸] همان

[۹] مسائل الامام احمد روایة ابنه عبدالله، ص۴۳۱٫

[۱۰] متفق علیه: بخاری (۶۸۷۸)، مسلم (۱۶۷۶)، ابوداود (۴۳۳۰)، ترمذی(۱۴۲۳)، نسائی(۹۰/۷)، ابن ماجه (۲۵۳۴).

[۱۱] مسلم، البخاري، الترمذي، أبي داوود، ابن ماجة، أحمد

[۱۲] البخاري، مسلم، الترمذي، أحمد

[۱۳] سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۱۳و۱۴٫

[۱۴]  همان ، ص ۱۳و۱۴٫

[۱۵] همان ص ۱۴و۱۵٫

[۱۶] همان ۱، ص ۱۳

[۱۷] تحذير الخواص، ص ۲۱٫

[۱۸] الخصائص الكبرى، ج ۲، ص ۲۵۴٫

[۱۹] المناوی در فیض القدیر

[۲۰] الصارم المسلول على شاتم الرسول (۲/۳۲۸ – ۳۳۹)

[۲۱] أبو داود عن أبي هريرة

[۲۲] مسلم‏ عن أبي هريرة رَضِيَ اللَّهُ عَنهُ‏

[۲۳] البخاري، مسلم، الترمذي، ابن ماجة، أحمد

دیدگاه‌تان را بنویسید: