انواع احکام و ریشه های عدم عذر بالجهل در احکام و قوانین شریعت (۳)

(برگرفته از کتاب: عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه)

 

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

هنگامی که شخص قصد دارد در مورد امور اساسی  چون توحید، مسلمان و کافر و مسائل متعلق به ایمان و شرک و عذر به جهل و… وارد میدان روشنگری گردد باید تمام نصهای موجودی که به موضوع مرتبط هستند را مد نظر بگیرد و این نصوص را در مکان اصلی آن بدون کنار نهادن نصی در نظر بگیرد. چون هیچ نصی وجود ندارد مگر اینکه نص دیگری آن را معین و مقید نساخته باشد، و هیچ نص مغلق و پیچیده ای وجود ندارد، مگر اینكه نص دیگری آنرا گره گشائی و شرح نموده است، و هیچ معنی نص مخفی نمانده مگر اینكه نص دیگری آنرا آشكار ساخته و توضح داده است، و هیچ نص و امری نیست كه یك نص آنرا حرام دانسته باشد، و نص دیگری آنرا جایز و حلال قرار داده باشد…

اما آگاهانه و به هر دلیل نفسانی یا برتری دادن یک تفسیر و مذهب خاص و… و گرفتن نصی بدون بیان و اخذ سایر نصوص مرتبط با همان مسأله امکان اینکه خود شخص را به دلیل کتمان حق  به دایره ی کفر و شرک بکشاند و اسباب گمراهی و تفرق و ذلیلی سایرین را فراهم نماید افزایش می دهد . پس آگاهانه استفاده ی ابزاری کردن از شریعت، که یک نص را در راستای اهدافی غیر شرعی حجت قرار داده  و بر این روش غیر شرعی مسائل ایمان و كفر، وعده  وعید را بدون در نظر داشت ده ها حدیث و نصوص دیگر و بدون در نظر داشت، شروط، لوازم و مطالبات آن به کار برد در حالیكه معنی و مفهوم اصلی آن كاملاً چیز دیگری می باشد؛ نه نشان از فقاهت است نه امانتداری نسبت به دین الله و بندگان الله .

در این زمینه می توان به تمایز میان احکام مختص به فرد داخل اسلام شده و اصطلاحاً اهل قبله  و غیر مسلمین اشاره کرد . احکامی چون :

  • احکام عقیده : کفر به طاغوت و ولاء و براء و توحید
  • احکام نماز و روابط فی مابین انسان  و خالقش
  • احکام معاملات: تنظیم روابط بین انسانها درهر دو عرصه فردی و اجتماعی چون:
  • احکام حکومتی: مباحث مربوط به دولت اسلامی ، قدرت حکومتی و حقوق مردم ، شوراهای اولی الامر، حدود و تعزیرات و چگونگی روابط با دیگر ملل غیر اسلامی و دارالکفر
  • احکام مالی و اقتصادی: تجارت ، بیع، زکات، صدقات و ….
  • احکام احوال شخصیه: (مسائل مختص به پیامبر، زن، مرد، جوان، کودک، فامیل، ازدواج، ارث، طلاق و …).
  • احکام جزایی: یا فقه العقوبات.
  • احکام محاکمات مدنی وجزایی: (قضا، دعوا، اثبات  دعوا، شهادت وقسم و كفاره و…
  • احکام مربوط به آداب عمومی مسجد ، روزه ی ماه رمضان ، حج، جهاد، زکات، ارث و…
  • و مطالبی چون گناهان کبیره و صغیره، شرک اکبر و اصغر و…..
  • و مواردی چون عذر به جهل ، شروط و موانع تکفیر
  • و….

اینها مختص مسلمین  بوده و شامل غیر مسلمین نمی گردد . اما احکامی نیز هستند که مختص کفار و مرتدین است و شامل مسلمین نمی گردد . مواردی چون:

  • احکام مختص مشرکین اهل کتاب و شبهه اهل کتاب
  • احکام مختص مشرکین غیر اهل کتاب
  • احکام مختص مرتدین

ذکر تمایز این احکام  و قوانین، روشنگری در چگونگی تعامل و برخورد با انسان‌ها  ست. یعنی زمانی که گفته می شود کسی که شهادتین آورد و نماز خواند وی به اصطلاح اهل قبله و مسلمان می باشد، اما این به این معنی نیست که او حتما در همین دایره ی اسلام باقی می ماند و یا وارد بهشت می گردد؛ چون ممکن است مرتد گردد یا منافقی باشد در لباس اهل قبله. بر این مبنا شریعت الله جهت برداشتن مشقت و زحمت در تعامل با ديگران در جامعه‌اي كه مسلمانان درآن زندگي مي‌كنند اين قواعد را بيان نموده و اعتبار دنیوی آن در حد تنظیم روابط و برخورد  با دیگران فراتر نمی رود .

در راستای شناخت و آگاهی بر این احکام، در میان مسلمین شورای اولی الامر و اجماع ناشی از امت، و به دنبال آن نمازهای جمعه، جلسات سخنرانیها و مکانهای رسمی پرورشی و آموزشی  ابزارهای آموزش این احکام به مردم هستند، در صورتی که مردم به احکام علم و آگاهی پیدا کردند دیگر نمی توانند در مورد ضمانت اجراء عذری داشته باشند.  با این وجود باز می بینیم که تعداد زیادی از مسلمین در دارالاسلام نیز مخاطب «ما لا یعلمون» قرار می گیرند و یا «اکثرهم لا یعلمون» و… و به آنها سفارش می شود که به اهل الذکر مراجعه کنند اگر نمی دانند. یا مشمول رفع عن امتی  خطـاء، نسيان، عمل اكراه شده و… می گردند.

امروزه علاوه بر نمازهای جمعه و مجالس سخنرانی ،آموزشی که از حقوق فردی یک مسلمان جهت غلبه بر جهل است از کانالهای زیر نیز می تواند اداء شود:

  • پرورش و آموزش همگانی در مدارس و مکانهای تحصیلی
  • آموزش از طریق کانالهای رادیوئی ،تلویزیونی و ماهواره ای
  • آموزش از طریق کانالهای اجتماعی و اینترنت
  • آموزش از طریق انجمنها و گروههای مستقل حرفه ای
  • آموزش از طریق روزنامه ها، مجلات و تراکتهای تبلیغی
  • و….

حالا اگر چنین اماکن و امکاناتی وجود نداشتند که این شناخت را طبق آنچه رسول صلی الله علیه و سلم آورده به مسلمین داد،  و یا اینکه چنین اماکنی در اختیار دشمنان دین و دین فروشان خائن بودند و آنها را به انواع بیماریها و میکروبها آلوده و فاسد نموده باشند، آیا باز در تعامل با مسلمین خطاکار و مجرمی که به احکام جاهلشان کرده اند نمی توان تجدید نظر نمود؟ آیا این مسلمین را نمی توان به دلیل جهلشان به احکام  و قوانین شریعت معذور دانست؟

سکولاریستها  با استناد به وجود« قانون» قائل به عذر به جهل نیستند و عده ای از مسلمین نیز با استناد به قول ابن عباس در مورد «غیر مسلمین»  مبنی بر اینکه: “من بلغه القرآن فهو لـه نذير”[۱] وجود «قرآن» را برای «مسلمین » اتمام حجت دانسته و کسی را معذور به جهل نمی دانند .

سکولاریستها جهت توضیح رفتارهای نابهنجار و تخلفات «جاهلانه» ی شهروندان خود از ابزارهائی چون فیزیو لوژی ، روانشناسی ، روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی  سکولاریستی بهره گرفته اند. از کانال روانشناسی اجتماعی  رفتار  ناشی از جهل افراد را قانون گریزی و ناشی از کاستی های شخصیتی وی تفسیر نموده اند که این هم از ویژگی های خاص زندگی از قبیل سن، سوابق تحصیلی و حرفه ای و وضعیت خانوادگی و دیگر خصوصیات فردی متأثر می گردد. از کانال جامعه شناسی سکولاریستی هم قانون گریزی در شکل کلان را مورد بررسی قرار می دهند.در چنین جوامعی باید ها و ارزشها از طریق ساختار قانونی جامعه و فشارهای اجتماعی وضعیت و رفتار خاصی بر شخص تحمیل می گردد . شخص ناچار است حداقل در ظاهر تابع شرایط موجود باشد و عذر به جهل برایش قابل تصور نیست. [۲] در این زمینه به بررسی پیشینه ی این دیدگاه می پردازیم.

امروزه در قوانین بسیاری از کشورها می خوانیم که «جهل بـه قانون عذر نيست» و «جهـل بـه حكـم رافـع مسئوليت كيفري نیست » .ريشه ی عدم پذيرش جهل در سه قرن گذشته در میان سکولاریستهای جهان و بخصوص سرزمینهای تحت اشغال سکولاریستها را می توان درتفـسيرهاي ويليـام بلكـستون[۳] رد یابی کرد که در این زمینه می گوید:«همه نسبت به قانون، در امور كيفري عالِم فرض شده و جهل به آن عذر محسوب نمي شود و در حقوق رم نيز اين چنين است .«

این ادعاي بلكستون لااقل داراي دو اشكال است:

  • او در نسبت اين قاعده به حقوق رم اشتباه كرده است چون نويسندگان حقوق رم هم اين قاعده را تنها در حقوق خـصوصي جـاري مـي دانستند.
  • از نظر بلكستون قاعدة «جهل عذر نيست» مستقل نمي باشد، بلكه مبتني بر پيشفرض عالم بودن مـردم است كه در زمان او چنين بوده؛ اما در حال حاضر، كـه شـاهد انبـوهي از قوانين كيفري هستيم، اين فرض به دور از واقعيت است و آنچه هم كه مبتني بر ايـن فرض است (جهل عـذر نيـست) حقيقـت نخواهـد داشـت.

به تبعیت از بلکستون سکولاریستها و التقاطی های سرزمینهای مسلمان نشین که از طرفداران ابقای قاعده ی «جهل به حكم عذر نيست» گشته اند دلایلی را ذکر کرده اند که مهمترین آنها از این قرار است :

  • «ادعاهای جهل به قانون باعث می گردد راست و دروغ گفته های افراد با مشکلاتی روبرو شده و روند رسیدگی به پرونده ها را کند یا حتی متوقف می کند». اما این به ناتوانی مجریان بر می گردد و توجیه گرحق و عدالت نیست. بلکه قاضی یا حاكم بايد از چنان علم و زیرکی برخوردار باشد که یا ادعاي جهل را بپذيرد يا كذب آن را ثابت كند.
  • «قبول ادعای جهل مردم باعث می شود مردم به جاهل ماندن تشویق شده و ارزش جهل بیشتر از علم شود.» اما این نیز این توهم را می رساند که تنها راه آموزش مردم اجرای حدود و مجازات می باشد . در خشن ترین برداشتها باید گفت که: مجازات برای مجرمین مفید است نه برای انسانهای جاهل و سرگردان .
  • «زمانی که امری را قانونی اعلام کردیم قاعده این است که در اجرای آن خللی ایجاد نشود و در تمام شرایط به آن عمل شود.» در این مورد نیز قبول جهل جاهلین  خللی بر قوانین وارد نمی کند . چون مجازات فرد سالمی که اصلا در فکر انجام جرم نبوده ظالمانه است ، و هدف قانون از اجرای حدود بر مردم: اتمام حجت بر مجرم جهت تأدیب و پاک نمودن مجرم و تربیت مجرم و دیگران است، نه بر انسان غیر مجرم .

اما باید تأکید کرد که ریشه های حقیقی «عدم پذيرش جهل » به شریعت يهود بر می گردد . در این شریعت مردم هر هفته موظف بـه شـركت در كـلاس آموزش قانون بودند، یعنی چیزی داشتند چون نماز جمعه ی مسلمین . این قوانین اندک هر هفته آموزش داده می شد و برای مردم  قانون و احکام شریعت امری آشنا و شناخته شده بود . در این صورت صحیح و طبیعی بود که عذری پذیرفته نشود چون مردم واقعا آگاه بودند .

اما در وضع موجود که همه ی مسلمین از یک حکومت اسلامی برخوردار نبوده که نه آمـوزش قـانون شریعت الله وجود دارد و نه تطبیق و اجرائی نمودن آن، و از طرق مختلف نیز با آموزش و تحکیم قوانین شریعت الله مبارزه می شود و تقریبا آموزش حالت زیر زمینی به خود گرفته و صدها تفسیر و فرقه از آن منشعب شده و جنگ روانی وحشتناکی بر علیه مسلمین شریعت گرا در جریان بوده و تطبیق آن نیز در سرزمینهای محدود به اجرا درآمده و در برابر همین گروه اندک نیز هزاران ملای دین فروش سوء و الرویبضه با در اختیار داشتن تمام رسانه های تلویزیونی و ماهواره ای و منابر مساجد مشغول بدگمان کردن مسلمین به این عده ی قلیل بوده و علاوه برآن روزانه صدها مسلمان به طرق مختلف قتل عام می شوند و تفرق، فقر، نا امنی، آوارگی و ویرانی و… گریبانگیر مسلمین شده است چه ؟

هنگامی که مسلمین دارای حکومت یکپارچه ی اسلامی بودند وحس عمومي مسلمین با قانون شریعت الله همراه بود، به ايـن معنـا كه هرگاه مسلمین با مسئله اي مواجه مي شدند مي توانستند از علماء سؤال كنند و آنها نيـز بدون ترس قادر به پاسخ «کامل و واحد» بودند و بر وجوب علم آموزی و اهمیت آن نیز پی برده بودند، و به دلیل سرپیچی از علم آموزی مورد مجازات و تهدید قرار می گرفتند و… تحت این شرایط ، امام شافعي علم  دین [۴]را به دو قسم خاص و عام تقسيم كرده و در قـسم اول، همچـون احكام ضروري مثل نمازهاي پنجگانه تحصيل علم را لازم و جاهل را معذور ندانسته است، در مقابل، نسبت به احكامي كه اختلافـي اسـت و نـص خاصـي نـسبت بـه آنهـا وجود ندارد جهل را عذر مي داند [۵]

اما اكنون مسلمین به ندرت با قانون شریعت الله آشنا هستند، حتي اکثرشیوخ و ملاها نیز بخـش اندكي از قوانين و تفسيرهاي مربوط به آن را كه قفسه هاي متعددي از كتابخانـه هـا را بـه خود اختصاص داده است مي دانند . مزید بر آن، كثرت قوانين شریعت در امور روز و شبهات و تفاسیر دست و پاگیر سکولاریستها و التقاطی های سکولار زده چون اخوان الشیاطین و سلفی های آل سعود  و.. و نبود دولت یکپارچه ی اسلامی  اين امكان را حتي بـه دانـشجويان قانون شریعت الله نیز نمـي دهـد که بر تمام قوانین شریعت مسلط  گردند.  پس در زمان ما به دلیل نبود قدرت حکومتی  اين امکان رفع جهل و شبهه به آسانی وجـود نـدارد، جهـل بـه قانون شریعت بايد پذيرفته شود؛ و در اين شرايط مسئول دانستن جاهل خلاف عدالت اسـت و نوعی ناعدالتی آشکاری در برداشتن عذر به جهل در اموری که به واسطه ی این موانع برای مردم پنهان مانده اند دیده می شود.

حتي قانون دانان سکولاری  كه همچنان نسبت به قاعد ه ی «جهل بـه قانون عذر نيست»  اصرار دارند بـه غيـر منطقـي بـودن آن اعتـراف درند و سعی کرده اند که با پیش کشیدن مواردی چون در دسترس بـودن «قـانون» بـراي عمـوم، عطف بما سبق نشدن، مجمل نبـودن، باثبـات بـودن و فراگيـري، تـا حـدي آن را بـه عدالت نزديك كنند.

عده ای از مسلمین نیز که در قرون اخیر درمعرض این جریان قرار گرفته اند، و بدون تمایز میان مسلمان و غیر مسلمان، تنها به جای «قانون» کلمه ی «قرآن » را قرار داده اند، با ادبیاتی ویژه آنرا چنین فرموله می کنند که : «فإن حجة الله هي القرآن؛ فمن بلغه فقد بلغته الحجة».[۶] پس حجت خداوند قرآن است؛ کسی که به او قرآن رسیده باشد، در این صورت حجت به او رسیده است». در حالی که این قاعده مختص غیر مسلمین است.

با این وجود این طیف با آوردن استثنائاتی در مورد عذر به جهل می گویند :

  • کسی که در سرزمینی دور از مسلمین زندگی می کند و قرآن و سنت به او نرسیده است  عذر دارد
  • تازه مسلمانی که هنوز احکام اسلام را نمی داند تا رسیدن حکم به وی عذر دارد
  • و جاهل در دارالاسلام در امور خفیه که احتیاج به روشنگری و بیان دارد معذور است، اما در امور آشکاری چون توحید و شرک و محرمات قطعیه چون زنا و ربا و خوردن گوشت مردار و گوشت خوک و شراب پذیرفته نمی شود . چون جهل به واسطه ی بعثت پیامبر صلی الله علیه وسلم و قرآن و سنت از بین رفته و کسب علم برای کسی که بخواهد آسان گشته است.

این طیف، به تبعیت از جریان جهانی رایج ، چنین استدلال کرده اند که اشکالی ندارد منافع فرد در برابر منافع جمع قربانی گردد و اینکه عمل طبق قانون به نحو یکسان به نفع جامعه است، با آنکه این را نیز می دانند که نادیده گرفتن جهل برای افراد جامعه صدمات بیشتری را به دنبال دارد. هرگـاه  مسلمانی كسي را به دلیل عملي كه  جرم بودن آن روشن و آشکار نگشته مجازات نماید، در همان قدم اول احتـرام بـه قـانون شریعت الله ضـعيف خواهـد شـد. تنها نزول وحی و وجود قانون شریعت کافی نیست بلکه وصول وحی و قانون شریعت نیز لازم است. بسیاری از صحابه زمانی که به حبشه هجرت کرده بودند از نزول بسیاری از احکام و دستورات شریعت بی خبر بودند به همین دلیل راحت دچار اشتباه هم می شدند و بدون آنکه شامل حکم مجرمین گردند عذر به جهل آنها پذیرفته می شد .

[۱] تفسير الطبري .  ۷/۱۶۳

[۲] اخیرا دادگاه های فرانسه با شرایطی ادعای جهل را می پذیرند و غالب نویسندگان فرانسوی از این رویه طرفداری کرده اند.

[۳] .١ويليام بلكستون ( ۱۴فورية ۱۷۸۰م/. ۱۰جولاي . ۱۸۲۳م ) بازماندة پارچه فروشي در شهر لندن اسـت كه در آكسفورد درس خوانده و در سال ۱۷۴۳دسـتيار آموزشـي و در سـال ۱۷۴۶بـه عنـوان وكيـل به عضويت كانون وكلا در آمد و بعد از سالها كـار اجرايـي و وكالـت در سـال ،۱۷۵۸هنگـامي كـه حقوقدان ديگري به نام چارلز ونيز كرسي داوطلبانة سخنراني در موضوع حقوق را در دانشگـاه به راه انداخته بود به آکسفورد برگشت.سخنرانیهای بلکستون به عنوان تفسیر حقوق انگلستان در آنجا ایراد شده و آن کرسی همچنان باقی است.

[۴] الإمام الشافعي – رحمة الله تعالى – بعبارة موجزة فقال :

–               إِنَّمَا الْعِلْمُ عِلْمَانِ: عِلْمُ الدِّينِ، وَعِلْمُ الدُّنْيَا، فَالْعِلْمُ الَّذِي لِلدِّينِ هُوَ: الْفِقْهُ، وَالْعِلْمُ الَّذِي لِلدُّنْيَا هُوَ: الطِّبُّ.وَمَا سِوَى ذَلِكَ مِنَ الشِّعْرِ وَنَحْوِهِ، فَهُوَ عَنَاءٌ أَوْ عَيْبٌ

–               لا تَسْكُنَنَّ بَلَدًا لا يَكُونُ فِيهِ عَالِمٌ يُفْتِيكَ عَنْ دِينِكَ، وَلا طَبِيبٌ يُنْبِئُكَ عَنْ أَمْرِ بَدَنِكَ

–               لا أعلم بعد الحلال والحرام أنبل من الطب ، إلاَّ أنّ أهل الكتاب قد غلبونا عليه  .

–               وفي رواية عنه أنه كان يتلهف على ما ضيع المسلمون من الطب ويقول : ضيعوا ثلث العلم ووكلوا إلى اليهود والنصارى( آداب الشافعي ومناقبه للرازی) .

إمام رحمة الله  چنین دیدگاه شاملی داشت که انسان مسلمان به دو نوع علم نیاز دارد : علومی که دینش را برایش روش نماید و علوم دیگری که در امر فنی دنیا به او یاری رساند که پش قراول آن علم پزشکی است .

[۵] شافعي، بيتا

[۶] فتاوى ومسائل (مطبوع ضمن مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الرابع)۱/۱۲

 

دیدگاهتان را بنویسید