تأکید بر جاهل بودن مشرکین و اهل کتاب اما باز جهل این کفار مانع از تکفیر آنها نمی گردد (۴)

(برگرفته از کتاب: عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه)

 

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

تأکید بر جاهل بودن مشرکین و اهل کتاب اما باز جهل این کفار مانع از تکفیر آنها نمی گردد (۴)

 

با آنکه عصر قبل از اسلام به عصر جاهلیت و احکام کفار قبل از اسلام به احکام جاهلیت مشهور بوده است، و الله متعال به جاهل بودن این اشخاص گواهی می دهد؛ اما باز جهل این کفار مانع از تکفیر آنها و مجازات دنیوی آنها، در صورت سرپیچی از قوانین شریعت الله، نمی گردد. سعی می شود به صورت خلاصه به جایگاه عذر به جهل در میان غیر مسلمین  با وجود جهل آنها به حجت نبوی پرداخته شود و اینکه در دنیا و قیامت شامل چه احکامی می گردند .

الله متعال گواهی می دهد که کفار و مشرکین افراد جاهل و نادانی هستند :

  • هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ (الجمعه/۲)
  • أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ ۚ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ * وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُ ۚ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَافِرِينَ (عنکبوت/۶۷- ۶۸)
  • فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا لِّيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (انعام/ ۱۴۴)
  • قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ ۚ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ (انعام/۱۴۰)
  • وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَا لَيْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ (الحج/ ۷۱)
  • كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ (الروم/ ۵۹)
  • ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ * إِنَّهُمْ لَنْ يُغْنُوا عَنْكَ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أولِيَاءُ بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ ( الجاثية/ ۱۸/۱۹)
  • يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ هَاأَنْتُمْ هَؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ .(آل عمران / ۶۶/۶۵)
  • وَإِذَا قِيلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ ۙ قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ * لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۙ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ (نحل/ ۲۴-۲۵)
  • وَإِنْ أَحَدٌ مِنْ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ (توبه/۶)

‏این آیه ی مبارکه ی سوره ی توبه، به جرات می توان گفت : یکی از محکم ترین دلایل قرآنی است که به وضوح حکم کافر بودن شخص مشرک را همراه با جهل شدید ثابت می کند. در این آیه  دو وصف برای یک فرد آمد است:

  • وصف شرک (احد من المشرکین)
  • جهل (انهم قوم لا یعلمون)

پس در این آیه جهل نسبت به خدا و اسلام و رسالت خاتم الانبیاء از جانب کفار مانع ثبوت اسم مشرک بر وی نمی شود.

امام طبری رحمه الله در تفسیر این آیه می گوید:

” خداوند به نبی اش محمد ( صلی الله علیه و سلم ) متذکر می شود که ای محمد ( صلی الله علیه و سلم ) اگر یکی از مشرکین همان کسانی که دستور قتال و کشتن آنها را بعد از به پایان رسیدن ماه های حرام داده ام از تو پناه خواست برای اینکه کلام خدا را بشنود که کلام خدا همان قرآنی است که بر تو نازل کردیم،

فَأَجِرْهُ  : پس او را امان بده تا کلام خدا ( قرآن ) را بشنود و بر او تلاوت کنی

ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ: سپس بعد از شنیدن کلام خدا اگر تسلیم فرمان خدا نشد او را به مکانی امن برسان

ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ: این کار را انجام بده و آنها را امان ده تا کلام خدا را بشنوند و آنها را به مکان امنی برسان به این خاطر که آنها قومی جاهل هستند.”

با دقت در کلام امام طبری در می یابیم :که خداوند با صراحت کامل آن شخص را مشرک می خواند در حالی که تا به حال کلام خدا ( قرآن ) را نشنیده است و با پیامبراسلام نیز سخنی نگفته است و خود آیه تصریح می کند که آنها جاهلند . این شخص مشرک نامیده شده است در حالی که بر او حجتی اقامه نشده است.

ﺷﯿﺦ ﺍﻻﺳﻼﻡ ابن تیمیه رحمه الله ﭼﻨﯿﻦ ﻭﺍﺿﺢ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ :

” ﻓَﺎﺳْﻢُ ﺍﻟْﻤُﺸْﺮِﻙِ ﺛَﺒَﺖَ ﻗَﺒْﻞَ ﺍﻟﺮِّﺳَﺎﻟَﺔِ ﻓَﺈِﻧَّﻪُ ﻳُﺸْﺮِﻙُ ﺑِﺮَﺑِّﻪِ ﻭَﻳَﻌْﺪِﻝُ ﺑِﻪِ ﻭ .. ﻭَﻛَﺬَﻟِﻚَ ﺍﺳْﻢُ ﺍﻟْﺠَﻬْﻞِ ﻭَﺍﻟْﺠَﺎﻫِﻠِﻲَّﺓِ ﻳُﻘَﺎﻝُ : ﺟَﺎﻫِﻠِﻴَّﺔً ﻭَﺟَﺎﻫِﻠًﺎ ﻗَﺒْﻞَ ﻣَﺠِﻲﺀِ ﺍﻟﺮَّﺳُﻮﻝِ[۱]‏ . ﺍﺳﻢ ﻭ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺸﺮﮎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﭘﯿﺎﻡ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺭ ﺣﻖ ﻓﺎﻋﻞ ﺷﺮﮎ ﺛﺎﺑﺖ ﺍﺳﺖ ﭼﻮﻧﮑﻪ ﻭﯼ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻣﺪﻥ ﺭﺳﻮﻝ  الله ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺷﺮﯾﮏ ﻭ ﻫﻤﺘﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ … ﻭ ﻫﻤﯿﻨ ﮕﻮﻧﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺁﻣﺪﻥ ﺭﺳﻮﻝ الله ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺳﻤﻬﺎﯼ ﺟﻬﻞ ﻭ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺟﺎﻫﻞ ﻭ ﺟﺎﻫﻠﯿﺖ .

و نکته ی اساسی تر اینکه الله متعال حتی قبل از آمدن بینه(قرآن) و پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم از کفاری در میان «مشرکین و اهل کتاب» معاصر با رسول الله صلی الله علیه وسلم صحبت به میان آورده  و می فرماید:

لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ * رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُطَهَّرَةً * فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ (بینه/۱-۳) . كافران اهل كتاب و مشركان دست ‏بردار نبودند تا دليلى آشكار بر ايشان آيد… .

مشرکین که به مسلمین دور تر و نسبت به شناخت اسلام نا آشناتر از اهل کتاب بودند، طبیعی بود که مخالفتهای بیشتری داشته باشند، اما اهل کتاب نیز از روی جهالت مخالفت خود را پنهان نکردند . در این صورت الله متعال جهل اهل کتاب را نیز مانعی برای تکفیر آنها نمی داند و به صراحت تمام آنها را کافر می داند :

  • لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ (مائده/۷۲)
  • لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (مائده/۷۳)

مشرکین غیر اهل کتاب (سکولاریستهای کنونی) درهر صورت در زمان وجود شریعتهای تحریف شده ی  یهودیت و نصرانیت و قبل از بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم کافر شمرده شده اند. چون  علم نسبت به الله ایمان محسوب شده و جهل به الله  کفر به شمار می رود . اما در برابر، عمل کردن به قانونهای شریعت و واجبات شریعت ایمان محسوب شده اما جهل به آنها قبل از رسیدن آنها به مسلمان کفر محسوب نمی گردد .

چون اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم  ابتدا با کفر به طاغوت و برائت از تمام قوانین و برنامه ها و خدایان دروغین به توحید و یگانگی الله ایمان آوردند، اما خیلی از واجبات و فرایضی که بعدها بر آنها آشکار شد را انجام نمی دادند؛ با این وجود جهل آنها به این موارد کفر به شمار نمی رود، اما جهل به الله چه قبل از رسیدن پیام و چه بعد از رسیدن پیام کفر محسوب می گردد. اطلاق جامعه جاهلی ، قوانین جاهلی ، حکم جاهلی و جاهل قبل از آمدن پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم دال بر وجود مشرک قبل از بعثت است.  قبل از شروع جنگ مسلحانه و عذاب دنیوی الله متعال رسولی را با دلایلی روشن فرستاده و در کنار اینها هر کسی که «ظاهرا» دینی غیر از دین اسلام برگزیده باشد در این دنیا کافر است و به آنها  دو یا سه راه [۲]سفارش می شود که حکم  شروع یا پایان عذاب دنیوی وجنگ مسلحانه با این کفار است نه اقامه ی حجه و دلیل .

 

جایگاه عذر به جهل  اهل فتره و اهل کتاب در قیامت

 

گفته شد که اسم مشرک قبل از ابلاغ پیام اسلام  وجود داشته ، اما عذاب در دنیا و اخرت برای آنها بعداز ابلاغ می باشد .چنین افرادی در دنیا مشمول قانون مشرکین می گردند، اما در صورتی که «حجت نبوی» بر وی اقامه نشده باشد در قیامت مشمول آیه ی:« وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا (اسراء/۱۵)» می گردد.

امام ابن حزم رحمه الله درمورد  این آیه می گوید:« فنص الله تعالى على أن النذارة إنما تلزم من بلغته وأنه تعالى لا يعذب أحداً إلا بعد إرسال الرسل. فصح بهذا أن من لم تبلغه الدعوة إما لانقزاح مكانه وإما لقصر مدته إثر مبعث النبي صلی الله علیه وسلم ، فإنه لا عذاب عليه ولا يلزمه شيء، وهذا قول جمهور أصحابنا» [۳] “از جانب خداوند چنين مقرر شده كه إنذارِ پيامبران بر كسي واقع مي شود كه (إنذار)به آنها رسيده باشد ، وخداوند متعال كسي را غذاب نمي دهد مگر بعد از فرستادن پيامبران. پس براين مبنا بر كسي كه دعوت(پيامبران)، خواه به سبب دور افتادگي مكان او يا كوتاه بودن فاصله ي زماني او با بعثت پيامبر صلی الله علیه وسلم ، به او نرسيده باشد عذابي نيست وچيزي بر او لازم نمي باشد واين قوال جمهور علماي ماست.

و يا در حديث نبوي آمده است: لااحد احب اليه العذر من الله من اجل ذلك بعث الله النيين مبشر و منذرين .[۴] هيچ كسي به اندازه پروردگار عذر را دوست ندارد و به همين سبب است كه پيامبران را به عنوان بشارت دهندگان و بيم دهندگان فرستاده است.

امام بغوی  رحمه الله در تفسیر آیه ۶ سوره ی توبه  می گوید:

” ایشان می فرمایند (حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ) : تنها جنبه ی اخروی یعنی اقامه ی حجت را دارد به عبارتی دیگر هدف از آن تعیین عقاب و ثواب آخرت است . ( ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ) : نسبت به دین خدا و توحید آن جاهلند و آنها نیاز مند شنیدن کلام خدا هستند .

امام طبری رحمه الله گوش فرادادن به قرآن را برای آنها جنبه ی اقامه ی حجت دانسته اند، یعنی آن شخص قبل از اقامه ی حجت کافر است و تنها عذابی در کار نیست همانطور که الله جل جلاله می فرمایند :«وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً »( اسراء : ۱۵)

رسول الله صلى الله عليه وسلم در این زمینه می فرماید : ” والذي نفس محمد بيده لا يسمع بي أحد من هذه الأمة يهودي ولا نصراني ثم يموت ولم يؤمن بالذي أرسلت به إلا كان من أصحاب النار” [۵]

بر این ساس، مشرکین غیر اهل کتاب و اهل کتابی که در مجاورت پیروان آخرین شریعت آسمانی زیسته اند و چنین پیامی به آنها رسیده، اما به آن ایمان نیاورده اند، چه قبل و چه بعد از آمدن پیامبر جدید، دارای عذر به جهل نیستند و در هر حال در برابر پیام یکی از شریعتهای آسمانی ایستاده اند، در حالی که می بایست به آن ایمان می آوردند؛ و در صورت مرگ مشمول این حکم می گردند : وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ “(آل عمران/ ۱۰۳)«ياد كنيد نعمت خدا را هنگامي كه شما با هم دشمن بوديد، پس خدا در دلهاي شما اُلفت ومهرباني انداخت وبه لطف خداوند برادريكديگر شديدودرحاليكه برلبه ي پرتگاه آتش بوديد، شمارا ازآن نجات داد.» درمورد قول خداوندكه مي فرمايد :«شما بر لبه حفره آتش بوديد.»

ابن عباس مي فرمايد:”يعني شمابر لبه گودال جهنم قرار داشتيد در حالي كه بين شما وآن ، فاصله اي جزمرگ نبود؛ «پس خداوند شما را از آن نجات داد» ‌يعني به وسيله پيامبر صلی الله علیه وسلم .”[۶] وامام سُّدي مي فرمايد:« كنتم على طرف النار من مات منكم أوبق في النار، فبعث الله محمداً صلی الله علیه وسلم فاستنقذكم به من تلك الحفرة»[۷]  “شما بر لبه آتش بوديد كه اگر هريك از شما در آن حال مي مرد در آتش مي افتاد؛ پس خداوند محمّد صلی الله علیه وسلم را روانه كرد وشما را به سبب او، از آن آتش نجات داد.”

امام شافعي رحمه الله مي فرمايد:« فكانوا قبل إنقاذه إياهم بمحمد صلی الله علیه وسلم ، أهل كفر في تفرقهم واجتماعهم، يجمعهم أعظم الأمور: الكفر بالله، وابتداع ما لم يأذن به الله، تعالى عما يقولون علواً كبيراً، لا إله غيره، وسبحانه وبحمده رب كل شيء وخالقه، من حي منهم فكما وصف حاله حياً: عاملاً قائلاً بسخط ربه، مزداداً من معصيته، ومن مات فكما وصف قوله وعمله: صار إلى عذابه» [۸] “آنها قبل از نجاتشان به وسيله محمّد صلی الله علیه وسلم ، در تفرقه و اجتماعشان اهل كفر بودند؛ بزرگترين مواردي كه آنها را دور هم جمع مي كردعبارت بودند از:كفر به خدا،وابتداع واحداث چيزي كه خداوند به آن اجازه نداده بود. خداوند بسيار بلند مرتبه تر از آن است كه آنها مي گويند؛ غيراز او معبود ديگري وجود ندارد، پاك ومنزه است وهم اوست پروردگار هر چيزي. هركه از آنها در قيد حيات است، حال و وصف او هم آنگونه است كه خداوند توصيف كرده واو عامل وگوينده چيزي است كه خشم خداوند را برانگيخته است وبر معصيت خود مي افزايد؛ وهركس از آنها مي ميرد، حالش همان گونه است كه خداوند قول و عمل اورا وصف كرده است، يعني مسير عذاب خداوند را در پيش گرفته است”.

امام ابن كثير در تفسيرش مي فرمايد:« كانوا على شفا حفرة من النار بسبب كفرهم فأنقذهم الله منها أن هداهم للإيمان » [۹] ” آنها به سبب كفرشان بر لبه گودال جهنم قرار داشتند؛ پس خداوند از طريق هدايتشان به راه ايمان، آنها را نجات داد.”

بنابراين در مي يابيم كه آنها قبل از بعثت پيامبر صلی الله علیه وسلم بر كفر قرار داشتند ودر بين آنها وداخل شدن به آتش جهنم فاصله اي جز مرگ وجود نداشت؛ واين دليل كافي است براينكه پيام وهشدار پيامبران پيشين به آنها رسيده است. زيرا هركس كه پيامِ پيامبران به او نرسيده باشد، داخل آتش نمي شود وفتره ي  چنین اشخاصی ازجهت انقطاعِ پيامبران نبوده است بلکه ازجهت نرسيدن پيامِ پيامبران بر آنها بوده است.

در روايت انس رضی الله عنه آمده است كه: پيامبر صلی الله علیه وسلم از كنار نخلستان بني النجار گذر كرد وصدايي شنيد وفرمودند:” لولا أن تدافنوا لدعوت الله  أن يسمعكم من عذاب القبر ما أسمعني” [۱۰]“اگر مرده ها را دفن نمي كرديد، از خداوند عزّوجلّ مي خواستم كه عذاب قبر را به شما بشنواياند، همانگونه كه من را از آن شنوا كرد”.شيخ ناصر الدين آلباني رحمه الله مي گوید:« من فوائد الحديث أن أهل الجاهلية الذين ماتوا قبل بعثته عليه الصلاة والسلام معذبون بشركهم وكفرهم، وذلك يدل على أنهم ليسوا من أهل الفترة الذين لم تبلغهم دعوة نبي، خلافاً لما يظنه بعض المتأخرين، إذ لو كانوا كذلك لم يستحقوا العذاب لقوله تعالى:«وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» [۱۱]“از جمله فوائد اين حديث آن است كه همانا اهل جاهليتي كه قبل از بعثت پيامبر صلی الله علیه وسلم مرده بودند، بسبب كفر و شركشان مورد عذاب واقع شده اند واين دليل است بر اينكه آنها بر خلاف آنچه بعضي از معاصرين مي پندارند، از آن اهل فتره اي به شمار نمي روند كه دعوت پيامبري، به آنها نرسيده است.چون در آن صورت (آن مردم جاهليت)به دليل اين فرموده خداوند كه مي فرمايد:«ما تا هنگامي كه پيامبري نفرستيم كسي را عذاب نمي دهيم» مستحق عذاب واقع نمي شدند.”

بر این اساس دریافت پیام آخرین فرستاده ی الله «معیار» می شود. در حديثي از أبي هريره در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:« والذي نفسي محمد بيده لا يسمع بي أحد من هذه الأمة يهودي ولا نصراني ثم يموت ولم يؤمن بالذي أرسلت به إلا كان من أهل النار»”سوگند به كسي كه جان محمّد صلی الله علیه وسلم در دست اوست ،هركس از اين امت، چه يهودي چه نصراني، نامِ مرا بشنود وسپس بدون ايمان آوردن به آنچه من با آن فرستاده شده ام (قرآن) بميرد، بدون شك از اصحاب آتش مي باشد.”

وهمچنين در حديث مسلم، انس  روايت مي كند كه مردي گفت:”اي رسول خدا! پدرم كجاست ؟” پيامبر صلی الله علیه وسلم:”در آتش است” پس هنگامي كه آن مرد رفت ،اورا صدا زد و فرمود:”همانا پدر من وپدر تو در آتش جهنم مي باشند.”امام نووي در شرح اين حديث مي گويد:« فيه أن من مات على الكفر فهو في النار ولا تنفعه قرابة المقربين . وفيه أن من مات في الفترة على ما كانت عليه العرب من عبادة الأوثان فهو من أهل النار، وليس هذا مؤاخذة قبل بلوغ الدعوة فإن هؤلاء كانت قد بلغتهم دعوة إبراهيم وغيره من الأنبياء صلوات الله وسلامه عليهم» [۱۲] “اين حديث بر اين امر دلالت مي كند كه هركس بر كفر بميرد، در آتش است و خويشاوندي هيچ كسي برايش سودي ندارد؛ وهمچنين به اين مطلب اشاره مي كند كه هركس در زمان فتره وبر كيش أعراب كه عبادت بت ها را اختيار كرده بودندمرده باشد، پس او نيز اهل آتش است واين عِقاب از نوع عِقاب مربوط به قبل از رسيدن و ابلاغ  دعوت پيامبران نيست؛ زيرا چنين كساني (اهل جاهليت)دعوت و پيام ابراهيم  وغير او از پيامبران به ايشان رسيده بود.” پس بنا براين، اين حالتي را كه ترجيح مي دهيم وقرافي اجماع را بر آن نقل كرده است[۱۳]

کفار اعم از علماء و مقلدین عذر به جهل ندارند و همگی شامل یک حکم می گردند

 

در این صورت، آن عده که پیام آخرین رسول  را دریافت نکرده اند شامل حکم :«وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً » (اسراء / ۱۵) می گردند. قول علماء بر آن است که در قیامت مورد آزمایش و امتحان قرار می گیرند.[۱۴] اما در دنیا در صف غیر مسلمین قرار می گیرند .

آن عده که رسول و پیام آور را دیده و در برابرش ایستاده اند، با آنکه در دنیا جزو کفار به حساب می آیند، در قیامت نیز وضع دردناکی دارند . زمانی که  عده ای از پیروان و روسای کافر خبر جهنمی بودن خود را می شنوند همدیگر را مورد ملامت قرار داده و می گویند :

  • «وَ قالَ الَّذینَ كَفَرُوا لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ الْقَوْلَ یَقُولُ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنینَ» (سبأ/ ۳۱)
  • «وَ إِذْ یَتَحاجُّونَ فِی النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفاءُ لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصیباً مِنَ النَّارِ» (غافر/۴۷)
  • « قالَ ادْخُلُوا فی أُمَم قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الإِنْسِ فِی النّارِ کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتّى إِذَا ادّارَکُوا فیها جَمیعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لاِولهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النّارِ قالَ لِکُلّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لاتَعْلَمُونَ * وَ قالَتْ أُولهُمْ لاِخْراهُمْ فَما کانَ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْل فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ »(اعراف/۳۸-۳۹)

و مریدان و پیروان دلیل می آورند برای پرودگار و اشتباهات خود را توجيه مى‌كنند و به گردن ديگران مى‌اندازند که:

  • « وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا » .
  • إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَرَأَوُا الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ وَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّأُوا مِنَّا كَذَلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ (البقرة/۱۶۶- ۱۶۷)

هنگامي كه تبعيت شده ها (رؤسا)از تبعيت كننده ها(پيروان)بيزاري جويند و عذاب را مشاهده كنند و هرگونه رابطه بين آنها قطع شود، آنگاه تبعيت كننده ها وپيروها مي گويند: اي كاش بار ديگر به دنيا برمي گشتيم واز اطاعت وپيروي آنها برائت وبيزاري مي جستيم همانگونه كه آنها(رؤسا)از ما بيزاري جستند.اينگونه خداوند كردارشان را مايه ي حسرت وپشيماني آنها قرار مي دهد وآنها از آتش خارج نمي شوند.

علامه ابن قيّم رحمه الله می گوید: طبقة المقلدين وجهال الكفرة وأتباعهم وحميرهم الذين هم معهم تبعاً لهم، يقولون: إنا وجدنا آبائنا على أمة وإنا على أسوة بهم، ومع هذا فهم تاركون لأهل الإسلام غير محاربين لهم، كنساء المحاربين وخدمهم وأتباعهم الذين لم ينصبوا أنفسهم لما نصب له أولئك أنفسهم من السعي في إطفاء نور الله وهدم دينه وإخماد كلماته، بل هم بمنزلة الدواب. وقد اتفقت الأمة على أن هذه الطبقة كفار وإن كانوا جهالاً مقلدين لرؤسائهم وأئمتهم، إلا ما يحكى عن بعض أهل البدع أنه لم يحكم لهؤلاء بالنار وجعلهم بمنزلة من لم تبلغه الدعوة، وهذا مذهب لم يقل به أحد من أئمة المسلمين لا الصحابة ولا التابعين ولا من بعدهم، وإنما يعرف عن بعض أهل الكلام المحدث في الإسلام.

فغاية هذه الطبقة أنهم كفار جهال غير معاندين، وعدم عنادهم لا يخرجهم عن كونهم كفاراً، فإن الكافر من جحد الله وكذب رسوله إما عناداً أو جهلاً وتقليداً لأهل العناد. فهذا وإن كان غايته أنه غير معاند فهو متبع لأهل العناد، وقد أخبر الله في القرآن في غير موضع بعذاب المقلدين لأسلافهم من الكفار، وأن الأتباع مع متبوعيهم وأنهم يتحاجون في النار وأن الاتباع يقولون:  رَبَّنَا هَؤُلاءِ أَضَلُّونَا فَآتِهِمْ عَذَاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قَالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَلَكِنْ لا تَعْلَمُون َ[لأعراف:۳۸٫ وقال تعالى:] وَإِذْ يَتَحَاجُّونَ فِي النَّارِ فَيَقُولُ الضُّعَفَاءُ لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا نَصِيباً مِنَ النَّارِ قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا كُلٌّ فِيهَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَكَمَ بَيْنَ الْعِبَادِ (غافر/۴۸)

فهذا إخبار من الله وتحذير بأن المتبوعين والتابعين اشتركوا في العذاب، ولم يغن عنهم تقليدهم شيئاً.وصح عن النبي صلی الله علیه وسلم أنه قال: من دعا إلى ضلالة كان عليه من الإثم مثل أوزار من اتبعه، لا ينقص من أوزارهم شيئاً. وهذا يدل على أن كفر من اتبعهم إنما هو بمجرد اتباعهم وتقليدهم.»[۱۵]

«قشر مقلّدين وجاهلانِ كافران وپيروانشان ونفهم هایی كه با آنها بوده اندوپيروآنها بوده اند مي گويند:ما نياكان واجداد خود را با اين راه ومسلك يافته واز راه ومسلك آنها پيروي مي كنيم.با اين وصف،‌ چنين كساني با اينكه دشمن اسلام نيستند تارك اهل اسلام به شمار مي روند؛ ازجمله زنان محاربان وخدمه ي آنها واتباعشان ؛ هرچند مانند آنهايي كه خود را دشمن اسلام قرارداده وسعي در خاموش كردن نور خداوندواز هم پاشي دين واز بين بردن كلامش دارند، خود را دشمن اسلام قرار نداده باشند.

بلكه چنين كساني(غير محاربان) به منزله ي حيوان مي باشند وامت محمّد صلی الله علیه وسلم براين امر اتفاق دارند كه اين قشر(مقلّدان كفر)اگر چه جاهل هستند. از رؤسا وبزرگان خود تقليد مي كنند،از كفار به شمار مي روند؛ به استثناي برخي از اهل بدعت كه حكايت مي كنند كه چنين كساني حكم به آتش آنها نمي شود وآنها را به منزله ي كساني قرار مي دهند كه دعوت(اسلام) به آنها نرسيده است. واين نظريه اي است كه هيچ كدام از ائمه ي مسلمان چه از صحابه وچه از تابعين وبعد ازآنها، چنين چيزي را نگفته اند وتنها برخي از اهل كلام چنين سخناني رابيان مي كنند.

پس نتيجه اينكه اين قشر(پيروان رؤساي كفار)،از كافران جاهل غير مُعاند بشمار مي روند ومُعاند نبودن آنها كافر بودنشان را نفي نمي كند. زيرا كافر كسي است كه خدواند را جحد و پيامبرش را رد كند؛ حال چه از روي عِناد باشد وچه از روي جهل و تقليد از اهل عِناد.

چنين كساني اگرچه معاند نيستند، امّا پيرو وتابع اهل عِناد هستند و خداوند در چند جاي قرآن از عذاب مقلّدين كفار خبر داده است وهمچنين خبرداده كه با متبوعان وسران خود با هم هستند ودر آتش جهنم به مقابله و سرزنش يكديگر مي پردازند واَتباع وپيروان مي گويند:«خداوندا! آنها مارا گمراه كردند.پس تونيز عذابي چند برابر از آتش به آنها برسان.

خداوند مي فرمايد: براي هريك از شما چند برابر عذاب وجود دارد اما شما نمي دانيد.»(أعراف/۳۸) وخداوند مي فرمايد: «جهنّميان با هم به نزاع مي پردازند و ضعفا وپيروها به مستكبران وبه بزرگان خود مي گويند:ما از شما پيروي وتبعيت كرديم.آيا شما مي توانيد بخشي از عذاب ما را دور كنيد؟ مستكبران در جواب مي گويند: ما همگي در عذاب خواهيم بود. همانا خداوند بين بندگانش حكم خود را به اتمام رسانده است.»(غافر/۴۸-۴۷)

واين خبري است از جانب پروردگار مبني بر اين كه متبوع وتابع در عذاب مشترك هستند وتقليدشان هيچ نفعي برايشان ندارد(عذر واقع نمي شود).ودر حديث صحيح از پيامبر صلی الله علیه وسلم آمده كه فرمود:”هركس به سوي گمراهي دعوت كند، گناه هركس كه از او تبعيت كند بر دوش اوست بدون اينكه از گناه آنها كم شود.” واين دلالت دارد كه كفر پيروان، تنها به دليل اتباع وتقليدشان از آنها (رؤسا)بوده است.”».

در صحيح مسلم آمده است كه:« أهل النار خمسة ـ منهم ـ  الضعيف الذي لا زَبْرَ له، الذين هم فيكم تبعاً، لا يبغون أهلاً ولا مالاً» “اهل آتش پنج دسته هستند(دسته اي از آنها)كساني  كه پيرو و تابع شما(سران كفروگمراهي) بوده اند.”

الله متعال در مورد عدم پذیرش عذر به جهل این افراد آشکارا اعلام می دارد :

–  «فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِینَ فَلَمْ یَكُ یَنْفَعُهُمْ إِیمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا» (غافر/ ۸۴و۸۵)

–           «یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً»(انعام/ ۱۵۸)

–           إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ (البينة/۶)

  • «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا یُنادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِیمانِ فَتَكْفُرُونَ (غافر/۱۰)
  • «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ» (محمد/ ۳۴)
  • «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ أُولئِكَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعینَ» (بقره / ۱۶۱)
  • «إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَباً وَ لَوِ افْتَدى‏ بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ» (آل عمران/ ۹۱)

چرا کفار عذر به جهل ندار ند؟

 

خداوند اعلام می دارد که «ای مردم» پیامبری برای همه ی شما ارسال شده است :

  • قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ  فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (اعراف/۱۵۸)

و بدون پیرایه و آشکارا اعلام می دارد که :

  • إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ (آل عمران/۱۹)
  • وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ (آل عمران/۸۵)

اما با این وجود و با وجود آیات روشن، اهل کتاب به عنوان نزدیکترین و آشناترین افراد به دین اسلام، از پذیرش آخرین پیامبر الله و قوانینش که در آیات بیان شده شانه خالی کرده و این حقایق را می پوشانند به همین دلیل الله متعال می فرماید:

  • يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (آل عمران /۷۰)
  • قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَى مَا تَعْمَلُونَ (آل عمران/۹۸)

در این صورت عدم ایمان کفار به «تمام» رسالت پیامبر خاتم و «کل» قوانینی که با خودش آورده است به منزله ی تکذیب الله متعال بوده و تکذیب الله متعال نیز کفر آشکاری است . بر این اساس الله متعال دین ناقص را نیز از کسی نپذیرفته و می فرماید:

  • إِنَّ الَّذینَ یَکْفُرُونَ بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُریدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْض وَ نَکْفُرُ بِبَعْض وَ یُریدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبیلاً* أُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ حَقّاً وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً (نسائ/۱۵۰-۱۵۱)

این بخشی از واکنش مشرکین اهل کتابی است که عضو فاسد خانواده ی اسلام به شمار می روند . بر این اساس، آنها  به دلایل زیر از امتیازعذر به جهل برخوردار نیستند  :

  • انذار و پیام آخرین فرستاده به آنها رسیده است .

در حديثي از أبي هريره رضی الله عنه در صحيح مسلم آمده است كه پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:« والذي نفسي محمد بيده لا يسمع بي أحد من هذه الأمة يهودي ولا نصراني ثم يموت ولم يؤمن بالذي أرسلت به إلا كان من أهل النار» “سوگند به كسي كه جان محمّد صلی الله علیه وسلم در دست اوست ،هركس از اين امت، چه يهودي چه نصراني، نامِ مرا بشنود وسپس بدون ايمان آوردن به آنچه من با آن فرستاده شده ام (قرآن)بميرد، بدون شك از اصحاب آتش مي باشد.”

  • توان تحقیق و سوال دارند اما در شناخت دعوت آخرین فرستاده کوتاهی و سهل انگاری می کنند .

امام ابن حزم در مورد این کفار مي فرمايد:« من بلغه أن محمداً صلی الله علیه وسلم دعا إلى أشياء ذكر أن ربه تعالى أمره بها، فواجب عليه حيث ما كان البحث عما دعا إليه. فإذا أخبره مخبر بأنه  صلی الله علیه وسلم أخبر بأنه رسول لزمه الإقرار، فإن لم يفعل فقد حقت عليه كلمة العذاب ولا عذر بشيء من أشغال الدنيا لمن بلغه ذلك في اشتغاله عن البحث» [۱۶]“هر كس بشنود كه پيامبر صلی الله علیه وسلم ، مردم را به سوي چيزهايي فرا مي خواند ومي فرمايد كه خداوند، او (پيامبر صلی الله علیه وسلم) را به آن چيزها امر كرده است، تحقيق وبحث در باره آن چيزها در هركجا كه باشد برآن كس واجب است. وهرگاه خبر دهنده اي به او گفت كه پيامبر صلی الله علیه وسلم خبر داده كه او پيامبر خداست ، براو واجب است كه اقرار كند؛ درغير اينصورت، عذاب براو محقق مي شود ومشغول بودن به كار و بار دنيا براي كسي كه آن خبر به او رسيده باشد، عذر محسوب نمي شود. ”

این افراد جاهل هستند اما به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم شفای جهل و ندانستن  پرسیدن و سوال کردن است «أَلَا سَأَلُوا إِذْ لَمْ يَعْلَمُوا فَإِنَّمَا شِفَاءُ الْعِيِّ السُّؤَالُ »[۱۷] اما از این کار امتناع نموده و دنبال درمان بیماری خود نمی روند .

  • در میان کفار، مشرکین غیر اهل کتاب در تمام ادوار تاریخ قوانین شریعتهای آسمانی را نپذیرفته اند و در تمام ادوار جزو کفار محسوب شده اند، چه قبل از رسالت آخرین پیامبر و چه بعد از آن تا کنون . و هیچ دلیل و برهانی از جانب الله برای اعمال خود ندارند.

الله متعال می فرماید: ” وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ”  (المؤمنون/ ۱۱۷)«هركه همراه خدا معبود ديگري را بخواند كه هيچ دليلي برآن نداشته باشد،پس حساب كار او نزد پروردگارش است. براستي كافران رستگار نمي شوند.»

  • در برابر قانون شریعت الله رویگرانی و اعراض می کنند.” وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ” (الكهف/۵۷) غفلت از توحید به عنوان شناخت وعلمی فطری (جایگاه الله به عنوان خالق و قانونگذار وجایگاه بنده به عنوان مخلوق و مطیع)

امام ابن جرير در تفسيرش مي گوید:« سيثيب الله الذي يعرضون عن آياته وحججه ولا يتدبرونها ولا يتعرفون حقيقتها فيؤمنوا بما دلتهم عليه من توحيد الله وحقيقة نبوة نبيه، وصدق ماجاء به من عند ربهم سوء العذاب» [۱۸] “خداوند كساني را كه از آيات وحجّت هاي او روي مي گردانند ودر آن (آيات او) تدبر وتفكر نمي كنند وحقيقت آنرا نمي شناسد تا اينكه بتواند به مدلولات آن از توحيد خدا وحقيقت نبوت پيامبرش ونيز به صدقِ آنچه از جانب پروردگارش آمده ايمان بياورند، دچار عذاب بدي مي كند.”

و خداوند درآيه ي ديگر مي فرمايد: ” وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِنْ لَدُنَّا ذِكْراً* مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْراً* خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاءَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلاً” (طـه/۹۹-۱۰۱) «از جانب خودمان ذكري(قرآن)را به تو عطا كرديم.هركه از آن روي بگرداند، پس او در روز قيامت گناه آنرا بر دوش مي كشد،كه جاودانه درآن (آتش) مي ماند ودر روز آخرت چه بار بدي بر دوش مي كشند.»

ودرجاي ديگر مي فرمايد:” وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ “(السجدة/۲۲)«چه كسي ستم كار تراست از آن كس كه به آيات خدا متذكر ويادآورمي شود سپس از آن روي مي گرداند براستي ما از مجرمان انتقام مي گيريم.»

  • تقلید از آداب و رسوم فاسد گذشته و نیاکان و بزرگان گمراه خود را بر قانون شریعت الله ترجیح می دهند.

الله متعال می فرماید: وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ (مائده/۱۰۴)  و باز می فرماید: وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ (لقمان/۲۱)

  • راه خود را بهتر از شریعت اسلام می دانند و خیال می کنند که در حال انجام کار نیک هستند.

الله متعال می فرماید:” قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالاً$ الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا * أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْناً” (الكهف/۱۰۵-۱۰۳) «(اي پيامبر!)بگو آيا(مي خواهند) شما را از زيانكارترين مردم با خبر كنيم؟ آنهايي كه سعي وتلاششان در زندگي دنيا تباه گشت وبه گمان خود مي پنداشتند كه كار نيك انجام مي دهند.كساني كه به آيات خدا ولقاء او كافر شدند، پس اعمالشان نابود گشت ودر روز قيامت هيچ وزني براي اعمالشان نيست.»

امام ابن جرير طبری رحمه الله در تفسيرش مي گوید:« يقول هم الذين لم يكن عملهم الذي عملوه في حياتهم الدنيا على هدى واستقامة، بل كان على جور وضلاله، وذلك أنهم عملوا بغير ما أمرهم الله به بل على كفر منهم به، وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعاً»[۱۹]«خداوند مي فرمايد:اين افراد كساني هستند كه اعمالي كه در طول زندگي انجام داده اند، برطريق هدايت ومستقيم نبوده بلكه بر راه جَور وگمراهي بوده است؛ واينكه اعمال آنها بر راه كفر وبه غير از آنچه بوده است كه خداوند نازل فرموده؛ در حالي كه آنها به گمان خود مي پنداشتند كه كار نيك انجام مي دهند”.

وامام شنقيطي رحمه الله در تفسيرش مي گويد: هذه النصوص القرآنية تدل على أن الكافر لا ينفعه ظنه أنه على هدى لأن الأدلة التي جاءت بها الرسل لم تترك في الحق لبساً ولا شبهة.ولكن الكافر لشدة تعصبه للكفر لا يكاد في الأدلة التي هي كالشمس، فلذلك كان غير معذور.» [۲۰]«اين نصوص قرآني بر اين امر دلالت داردكه گمان وپندار كافر مبني بر اينكه بر راه هدايت است، هيچ نفعي برايش ندارد. زيرا دلايلي كه پيامبران ارائه كرده اند، جاي هيچ شك وشبه اي در حق بجا نگذاشته اند. اما فرد كافر به دليل شدت تعصبش براي كفر، در آن ادلّه وبراهين كه مانند آفتاب در خشان است، تفكري نمي كند. پس به همين دليل چنين كسي معذور نيست.”

اهل کتاب به همراه مشرکین غیر اهل کتاب باورها و عقاید خود را برتر و بهتر از رسالت شریعت الله می دانستند. اصولا  منبع و سرچشمه ی کفر و شرک اعتقاد است بر خلاف گناه و معصیت که منبع و سرچشمه اش شهوت و هوس محض است . بر این اساس نمی توان شخصی را یافت که همچون دزدها و قاتلین و زناکاران بر زشتی و حرام بودن کار خود آگاه بوده و باز این کار را جهت نزدیکی به الله انجام دهد.

شخص مشرک در هر کجای دنیا باشد خیال می کند آنچه او به عنوان عقیده و دین پذیرفته است حق بوده و وی را به الله نزدیک می گرداند. چگونه ممکن است شخصی خودش را با امری به الله نزدیک گرداند که آن را باطل می داند؟ در این صورت جهل لازمه و پیش شرط عقاید مشرکین و کفار است و غیر قابل انفکاک است؛ به همان صورت توحید نیز قرینه علم است و از آن جدا نمی گردد .

  • با تکبر و خودخواهی در برابر پیام شریعت الله عناد و لجبازی می کنند .

الله متعال می فرماید: «لَلَجُّوا في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» (مؤمنون/۷۵) ، «لَجُّوا في‏ عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ» (ملك/۲۱)، «وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً» (نوح/۷)،

  • به دنیا دل بسته اند و امیدی به قیامت موجود در قرآن ندارند.

خداوند متعال مي فرمايد: ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّواْ الْحَيَاةَ الْدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ * أُولَـئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ (نحل/۱۰۷-۱۰۸) «اين بدان سبب است كه آنها زندگي دنيا را بر آخرت برگزيده و خداوند مردم كافر را هدايت نمي كند.ايشان كساني هستند كه خداوند بر دلهايشان وگوشهايشان و چشمهايشان مهر نهاده وهمانا آنها غافل وبي خبرند.»

همچنین می فرماید: إِنَّ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ .أُولَئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ (يونس/۷-۸) «آنهايي كه به لقاء وديدار ما اميدوار نيستند وبه زندگي دنيا دل بسته اند وبه آن خشنودند وكساني كه از آيات ما غافل و بي خبرهستند، به سبب كردارشان جايگاهشان آتش است.»

در تفسير ابن كثير، حسن بصري مي گويد:« والله ما زينوها ولا رفعوها حتى رضوا بها وهم غافلون عن آيات الله الكونية فلا يتفكرون فيها، والشرعية فلا يأتمرون بها، فإن مأواهم يوم معادهم النار جزاءً على ما كانوا يكسبون في دنياهم من الآثام والخطايا والإجرام مع ما هم فيه من الكفر بالله ورسوله واليوم الآخر» [۲۱] “سوگند به خدا چنين كساني (زندگي دنيا را)آنقدر زينت دادند وبزرگش شمردند تا اينكه به آن راضي وخشنود شدند؛ در حالي كه از آيات شرعي و كَوني(هَستي) خداوند غافل گشته و در نتيجه، تفكري در آن نمي كنند و به آن (آيات) ملتزم نمي شوند.در نتيجه در روز معاد، به سزاي آنچه در دنيا از گناه وخطا وجرم به همراه كفر به خدا وپيامبرش وروز آخرت انجام داده اند، مأوا وجايگاهشان آتش است.”

  • انجام گناه آنها را سنگ دل کرده به نحوی که پیام شریعت الله در آن نفوذ نکرده و آن را اسطوره و داستانهای کهنه ی قدیمی می دانند .

خداوند متعال مي فرمايد: وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْراً وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِهَا (الأنعام/۲۵) «كساني از آنها به تو گوش فرا مي دهند ولي ما بر دلهايشان پوششي قرار داده ايمكه مانع شده تا آن (آيات قرآن)را بفهمند ونيز در گوشهايشان سنگيني اي قرار داده ايم واگر هر آيه اي را ببينند باز هم ايمان نمي آورند.» و می فرماید:  فَوَيْلٌ لِلْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولَئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (الزمر/۲۲) «واي بر كساني كه به سبب قساوت وسختي قلبشان از ياد خدا غافل هستند.ايشان در گمراهي آشكاري قرار دارند.» . ودر آيه ي ديگر مي فرمايد:” إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ*كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ” (المطففين/۱۴-۱۳)«هنگامي كه آيات ما بر او تلاوت مي شود،مي گويد: اين افسانه هاي پيشينيان است. چنين نيست؛ بلكه آنچه كه از اعمال (بد)انجام داده اند، بر دلهايشان چيره وغالب گشته است.»

  • در برابر پیام شریعت الله دچار حجود می گردند . الله متعال می فرماید: وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا ۚ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ (نمل/۱۴)
  • خدا و رسول و آیات و احکامش را مسخره می کنند :
  • وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُواً
  • وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ وَإِذَا عَلِمَ مِنْ آيَاتِنَا شَيْئاً اتَّخَذَهَا هُزُواً أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ
  • به خدا وند دروغ می بندند:
  • قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُون قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ (يونس/۶۸/۶۹)
  • وَيُنْذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآَبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا (الكهف/۴،۵)
  • وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (البقرة/۸۰)
  • از شک و گمان تبعیت می کنند :
  • إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآَخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَى وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا (النجم/ ۲۷/۲۸)
  • سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آَبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ  (الأنعام/۱۴۸/۱۴۹)
  • وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ يَقِينًا بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا (النساء/ ۱۵۷/۱۵۸)
  • وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ “(الأنعام/۱۱۶)
  • و دلایل دیگری که در حوصله ی این رساله نیست.

با این وصف عده ای از این مشرکین با وجود آمدن پیامبران و رسیدن دعوت به آنها ، اسباب هدایت خود را فراهم نمی کنند و مسلمان نمی گردند تا کار به جایی می رسد که  در قیامت خودشان بر کافر بودن خود گواهی می دهند:

  • فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ ۖ وَمَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فِي السَّمَاءِ ۚ كَذَلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (نعام/۱۲۵)
  • يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَذَا ۚ قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا ۖ وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُوا كَافِرِينَ (انعام / ۱۳۰)

نکته ی جالب اینکه حتی در قیامت نیز حکم بر آنها اجرا نمی گردد مگر بعد از اقرار و گواهی شاهدین و این انتهای عدل است .

 

اهل فتره در گذشته و حال و عذر به جهل

 

در سيره، در باره ي زيد بن عمرو بن نفيل آمده است كه:« وكان قد فارق دين قومه فاعتزل الأوثان والميتة والدم والذبائح التي تذبح على الأوثان، ونهى عن قتل المؤودة، وقد بادى قومه بعيب ما هم عليه. وكان يقول: يا معشر قريش، والذي نفسي زيد بن عمرو بيده ما أصبح منكم أحد على دين إبراهيم غيري، ثم يقول: اللهم لو أني أعلم أي الوجوه أحب إليك عبدتك به، ولكني لا أعلمه، ثم يسجد على راحته» [۲۲]  “(زيد) دين قوم خود را ترك كرده واز بت ها ومرداروخون وذبيحه هايي كه براي بت ها ذبح مي شدند كناره گيري مي نمود ومردم را از كشتن دختران نهي مي نمود ومي گفت:اي جماعت قريش! سوگند به كسي كه جان زيد بن عمرو به دست اوست، غير از من كسي بر دين ابراهيم نمانده است وسپس مي گفت :اگر من مي دانستم كه چه شيوه اي نزد تو محبوب تر است ، تورا به آن شيوه عبادت مي كردم .اما من آنرا نمي دانم.”

الله متعال می فرمایند: وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً (اسراء/۱۵) ما عذاب را بر هيچ كسي نمي فرستيم تا اينكه پيامبري را براي آنها روانه نكنيم.»

امام ابن حزم رحمه الله مي گوید:« فنص الله تعالى على أن النذارة إنما تلزم من بلغته وأنه تعالى لا يعذب أحداً إلا بعد إرسال الرسل. فصح بهذا أن من لم تبلغه الدعوة إما لانقزاح مكانه وإما لقصر مدته إثر مبعث النبي صلی الله علیه وسلم ، فإنه لا عذاب عليه ولا يلزمه شيء، وهذا قول جمهور أصحابنا» [۲۳] ” از جانب خداوند چنين مقرر شده كه إنذارِ پيامبران بر كسي واقع مي شود كه (إنذار)به آنها رسيده باشد ، وخداوند متعال كسي را غذاب نمي دهد مگر بعد از فرستادن پيامبران. پس براين مبنا بر كسي كه دعوت(پيامبران)، خواه به سبب دور افتادگي مكان او يا كوتاه بودن فاصله ي زماني او با بعثت پيامبر صلی الله علیه وسلم ، به او نرسيده باشد عذابي نيست وچيزي بر او لازم نمي باشد واين قوال جمهور علماي ماست.”

در این صورت أهل فِتره كساني هستندكه «إنذارودعوت» پيامبران به آنها نرسيده باشد. چنين كساني حتي اگربين آنها وفرستادن پيامبران فاصله زماني كوتاهي باشد، معذور به جهل هستند. بنابراين وجه اعتبار درباره اهل فتره اي كه معذور به جهل است «عدم رسيدن پيامِ پيامبران» است نه طول زمان فتره بين پيامبري با پيامبرِ ديگر.

شكي نيست کسانی قبل از بعثت پيامبرصلی الله علیه وسلم  وجود داشته اند که از أهل فتره به شمار مي رفتند، الله متعال در این زمینه می فرماید: « بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» (سجده/۳)  بلكه آن(قرآن)حقّ واز جانبِ پروردگارت است تا اينكه قومي را بيم دهد كه پيش از توبيم دهنده اي به سوي آنها نيامده بود؛ باشد كه هدايت شوند.» ومراد از قوم، اهل فتره ي بين عيسي و محمّد عليهما السلام مي باشد كه ابن عباس و مقاتل آنرا ذكر كرده اند[۲۴]  یعنی تمام کسانی که قبل از رسول خاتم صلی الله علیه وسلم «پیام» سیدنا عیسی علیه السلام به آنها نرسیده است جزو اهل فتره به حساب می آیند و معذور به جهل هستند و کافر محسوب نمی گردند.

با این وجود علماء شرایطی را برای پذیرش عذر به جهل آنها بیان کرده اند از جمله اینکه : اگر جهل اهل فتره نسبت به دعوت پيامبران وإنذارشان نتيجه ي سهل انگاري وتقصير وكوتاهي از جانب او باشد ويا جهلش به سبب مانعي باشد كه مي تواند آن را رفع كند اما به دليل دنيا پرستي ولذّتهاي آن هيچ تلاشي را به كار نمي گيرد، نمونه ي چنين  اهل فتره ای  معذور به جهل نيستند. امام ابن حزم رحمه الله مي فرمايد:« من بلغه أن محمداً صلی الله علیه وسلم دعا إلى أشياء ذكر أن ربه تعالى أمره بها، فواجب عليه حيث ما كان البحث عما دعا إليه. فإذا أخبره مخبر بأنه  صلی الله علیه وسلم  أخبر بأنه رسول لزمه الإقرار، فإن لم يفعل فقد حقت عليه كلمة العذاب ولا عذر بشيء من أشغال الدنيا لمن بلغه ذلك في اشتغاله عن البحث» [۲۵]

هر كس بشنود كه پيامبر صلی الله علیه وسلم ، مردم را به سوي چيزهايي فرا مي خواند ومي فرمايد كه خداوند، او (پيامبر صلی الله علیه وسلم) را به آن چيزها امر كرده است، تحقيق وبحث در باره آن چيزها در هركجا كه باشد برآن كس واجب است.وهرگاه خبر دهنده اي به او گفت كه پيامبر صلی الله علیه وسلم خبر داده كه او پيامبر خداست ، براو واجب است كه اقرار كند؛ در غير اينصورت، عذاب براو محقق مي شودومشغول بودن به كار و بار دنيا براي كسي كه آن خبر به او رسيده باشد، عذر محسوب نمي شود. ”

وامام ابن قيم رحمه الله در مورد عذر به جهل، اهل فتره را به دو دسته تقسیم کرده و حتی دسته هایی از مسلمین را نیز در عذر به جهل همچون اهل فتره می داند و مي گوید: « وأما العاجز عن السؤال والعلم الذي لا يتمكن من العلم بوجه فهم قسمان أيضاً: أحدهما مريد للهدى مؤثر له محب له، غير قادر عليه وعلى طلبه لعدم من يرشده، فهذا حكمه حكم أرباب الفترات ومن لم تبلغه الدعوة. الثاني: معرض لا إرادة له ولا يحدث نفسه بغير ما هو عليه. فالأول يقول: يا رب لو أعلم لك ديناً خيراً مما أنا عليه لدنت به وتركت ما أنا عليه، ولكن لا أعرف سوى ما أنا عليه ولا أقدر على غيره، فهو غاية جهدي ونهاية معرفتي. والثاني: راضٍ بما هو عليه لا يؤثر غيره عليه ولا تطلب نفسه سواه، ولا فرق عنده بين حال عجزه و قدرته، وكلاهما عاجز، وهذا لا يجب أن يلحق بالأول لما بينهما من الفرق. فالأول كمن طلب الدين في الفترة ولم يظفر به فعدل عنه بعد استفراغ الوسع في طلبه عجزاً وجهلاً، والثاني كمن لم يطلبه بل مات على شركه وإن كان لو طلبه لعجز عنه، ففرق بين عجز الطالب وعجز المعرض فتأمل هذا الموضع»[۲۶]

“كساني كه از سؤال وعلم عاجز هستندو نمي توانند كسب آگاهي كنند، به دو دسته تقسيم مي شوند:

  • دسته اوّل: اراده وقصد هدايت را دارد وآن را دوست دارد. امّا به دليل نبودن كسي كه او را راهنمايي كند قادر به فرا گيري وبدست آوردن آن نيست پس حكم چنين اشخاصي مانند حكم اهل فتره و كساني كه دعوت به آنها نرسيده است مي باشد.
  • دسته دوم:كسي كه (از طلب حق)اعراض روي گرداني مي كند وقصد آن را ندارد وغير از آنچه نفسش برآن است، به خود نمي گويد.

اوّلي مي گويد : پروردگارا! اگر مي دانستم كه نزد تو ديني بهتر از آنچه كه من برآن وجود دارم هست، آن دين را برمي گزيدم وآنچه را كه خود برآن بودم ترك مي كردم .اما غير از آنچه كه خود برآن هستم، چيز ديگري نمي دانم وقادر به شناختن غير از آن نيستم واين نهايت تلاش وكوشش من است.

ودومّي حالش اينگونه است: براي آن راهي كه خودش برگزيده راضي و خشنود است به غير از آن هيچ چيز در او تاثير نمي گذارد ونفسش غير از آن طلب نمي كندو تفاوتي در زمان توانايي و زمان ناتواني او(در جستجو بدست آوردن حق)وجود ندارد. بنا براين نفر اوّلي مانند كسي است كه در زمان فتره قصد اختيار دين را كرده وآن را جستجو كرده است اما به آن دست نيافته است. وبه دليل عجز وناآگاهي (ناآگاهي كه امكان دفع آن نباشد)پس از بكارگيري تمام تلاش خود از راه دين منحرف شده است. اما دومي مانند كسي است كه قصد اختيار دين را نكرده ودين را طلب نكرده بلكه بر شرك خود مرده باشد واگر اين دين را طلب مي كرد، (از بدست آوردن آن) ناتوان مي بود.پس بين ناتواني كسي كه طلب دين است با كسي كه از آن روي گردان است تفاوت وجود دارد.

 

 

 

 

 

 

 

[۱] ﻣﺠﻤﻮﻉ ﺍﻟﻔﺘﺎﻭﻯ : ۲۰ / ۳۷ ﻭ ۳۸ .

[۲] پذیرش اسلام، پرداخت جزیه ، شروع جنگ  برای اهل کتاب و پذیرش اسلام، شروع جنگ  برای مشرکین غیر اهل کتاب یا سکولاریستهای کنونی

[۳] الأصول والفروع ، ص ۱۳۱

[۴] بخاري و مسلم

[۵] رواه مسلم.

[۶] تفسير روح المعاني آلوسي۴/۲۰

[۷] جامع البيان:۴/۳۶-۳۸

[۸] الرساله،مكتب دارالتراث:ص۱۱-۱۲

[۹] تفسير ابن كثير:۱/۳۷۹

[۱۰] سلسله احاديث صحيحه، رقم  ۱۵۸

[۱۱] السلسلة الصحيحة:۱/۲۴۷

[۱۲] شرح مسلم:ج ۷/۴۵

[۱۳] أضواء البيان: ۲/۳۳۸

[۱۴] ابن تيمية : درء التعارض   ۸/۴۰۱وغيره / وابن القيم : طريق الهجرتين ص . ۳۹۶  / وابن كثير : تفسير ابن كثير ، ۳/۲۸ که اقوال مختلفی را در مورد انها به تفصیل بیان نموده است . همچنین جهت شناخت قولهای دیگر از اهل علم به این دو منبع مراجعه شود: التمهيد   ۱۸/ ۱۲۷ونواقض الإيمان  اثر وهيبي  ۱/ ۲۹۴

 

[۱۵] طريق الهجرتين: ۴۱۱- ۴۱۲

[۱۶] الأصول والفروع: ص ۱۳۱و ۱۳۲

[۱۷]   احمد (۱/۳۳۰) دارمي (۷۵۲) ابوداود(۳۳۷،۳۳۶) ابن ماجه (۵۷۲) حاکم (۱/۱۷۸) (۶۳۱،۶۳۰) . وحسنه الألباني في صحيح ابي داود(۳۲۶،۳۲۵). وقتي که نمی دانستند چرا سؤال نکردند؛ همانا شفای جاهل پرسيدن است.

[۱۸] جامع البيان: ۸/ ۹۵

[۱۹] جامع البيان: ۱۶\ ۳۴ – ۳۵

[۲۰] أضواء البيان:۲/ ۲۹۸

[۲۱] تفسير ابن كثير: ۲/۴۲۲

[۲۲] مختصر السيره للشيخ عبدالله بن محمّد عبدالوهّاب : باب أهل فتره

[۲۳] الأصول والفروع ، ص ۱۳۱

[۲۴]  تفسير قرطبي۱۴/۸۵ .

[۲۵] الأصول والفروع: ص ۱۳۱و ۱۳۲

[۲۶] طريق الهجرتين: ص ۴۱۲

دیدگاهتان را بنویسید