اهل قبله و دلایلی در عذر به جهل در تکمیل عقاید و احکام دین (۵)


(برگرفته از کتاب: عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه) 

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

اینکه تصور شود که رسول الله صلی الله علیه وسلم هرکسی که ایمان می آورد را می نشاند و او را از تمام زیر و بمهای توحید الوهیت و ربوبیت و اسماء و صفات و حاکمیت و امور مربوط به قبر و رستاخیر و بهشت و جهنم و سایر امور اعتقادی آگاه می گردانید، بدون شک کسی که چنین تصوری داشته باشد، در اشتباه فاحشی افتاده است .

به همین دلیل است که مسلمین با گرفتن کلیات دین و تسلیم شدن در برابر کلیات اسلام به صورت تدریجی با مسائل جزئی عقیده و احکام مربوط به آن آشنا می  شدند و حتی در این زمینه دچار اشتباهات فاحشی نیز می گشتند که توسط رسول الله صلی علیه وسلم و پس از آن توسط حکومت اسلامی و شورای حاکم بر آن اصلاح می گشتند . پس وجود خطاء و اشتباه در عقیده تا زمانی که برای شخص آشکار و معلوم و کاملا روشن نگشته باشد امری اجتناب ناپذیر بوده است . گذر از مرحله ی مسلمان بودن به مرحله ایمان نمادی از این حرکت تدریجی آمیخته با اشتباه برای اهل قبله می باشد. 

حالا با  وجود این زمینه و پس از گذشت یک دوره ی نسبتا طولانی از حاکمیت جهل و خرافات بر مسلمین و نبود حکومت شورای اسلامی و تفرق حاصل از نبود شورای اولی الامر علمای اسلام، عده ی بسیاری از مسلمین در امور اعتقادی جاهل شدند و هم اکنون نیز عده ای از مسنین باورهای خود را از علمای غیر درباری و مستقلی گرفته اند که در صداقت و ایمان آنها شک نداشتند اما امروزه بیشتر کسانی که در اختیار کفار اشغالگر خارجی و طاغوتهای ظالم محلی قرار گرفته اند یا از مشتقات اخوان الشیاطین هستند یا از مشتقات سلفیون آل سعود . بر همین اساس بسیاری از مباحث این اشخاص در مورد توحید و …. نیز  مورد پذیرش واقع نمی گردد ،در نتیجه هم اکنون نسلی جدید از مجاهدین فرقه ی ناجیه  در راهند که با پدر و مادر و اقوامی روبرو هستند که از لحاظ سن در رتبه ی بالائی قرار گرفته اند اما در علم و آگاهیهای لازم در زمینه ی توحید و امور مربوط به آن دررتبه ی بسیار نازلی به سر می برند؛ به همین دلیل بسیاری از اموری که قبلا برای اجداد اینها و حتی برای بسیاری از ملل دیگر واضح و آشکار است برای این دسته از مسلمین پنهان و گنگ مانده است .

بسیاری از مسلمین به دلیل عدم آگاهیهای لازم در مورد گناهانی که آنها را از دایره ی اسلام خارج می سازد دچار اعمال و گفتاری به نام دین می گردند که اگر این اعمال را در عصر صحابه و یا خیر القرون و حتی سده های بعد از آنها نیز مرتکب می شدند کسی از اطرافیان وی در کفر آنها شک نمی کرد چه رسد به علمای آن دوره . به همین دلیل در عصر حاضر به دلیل نبود حکومت اسلامی و شورای موحد علمای اسلامی شاهد بیماریهای عقیدتی و عملی هستیم که تنها پس از تشکیل دوباره ی حکومت اسلامی و ایجاد شورای اولی الامر دانشمندان اسلامی رفع می گردند چون تمام این بیماریها بر اثر از دست دادن این نعمت بزرگ به وجود آمده اند .

نکته ی مهمی که در همین ابتدا باید به آن اشاره نمود تقسیم دین به اصول و فروع است که هیچ اصلی در شریعت الله و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم و کارنامه ی صحابه و تابعین ندارد. با این وجود در میان کسانی که دین را به اصول و فروع تقسیم کرده اند تنها خوارج ومعتزله قائل به اين بوده‌اند كه عذر فقط در فروع دين و احكام مي‌باشد؛ ابن تیمیه در برابر این دسته هم می گوید: «وَمَا قَسَّمُوا الْمَسَائِلَ إلَى مَسَائِلِ أُصُولٍ يَكْفُرُ بِإِنْكَارِهَا وَمَسَائِلِ فُرُوعٍ لَا يَكْفُرُ بِإِنْكَارِهَا. فَأَمَّا التَّفْرِيقُ بَيْنَ نَوْعٍ وَتَسْمِيَتِهِ مَسَائِلَ الْأُصُولِ وَبَيْنَ نَوْعٍ آخَرَ وَتَسْمِيَتِهِ مَسَائِلَ الْفُرُوعِ فَهَذَا الْفَرْقُ لَيْسَ لَهُ أَصْلٌ لَا عَنْ الصَّحَابَةِ وَلَا عَنْ التَّابِعِينَ لَهُمْ بِإِحْسَانِ وَلَا أَئِمَّةِ الْإِسْلَامِ وَإِنَّمَا هُوَ مَأْخُوذٌ عَنْ الْمُعْتَزِلَةِ وَأَمْثَالِهِمْ مِنْ أَهْلِ الْبِدَعِ وَعَنْهُمْ تَلَقَّاهُ مَنْ ذَكَرَهُ مِنْ الْفُقَهَاءِ فِي كُتُبِهِمْ».[۱]

و اين كه مسائل و امور دين را به دو دسته تقسيم كرده‌اند، اول” اصول دين كه هركس آن را انكار كند (يعني در اصول و عقيده مشكلي داشته باشد) كافر مي‌شود و در فروع چنين نمي‌باشد، (منظور اين است كه در اصول عذر نمي‌باشد ولي در فروع هست) اين دسته‌بندي و نام‌گذاري دين به دو بخش اصول و فروع، براي اين دسته‌بندي دليلي از صحابه و تابعين و امامان اسلام نمي‌باشد بلكه اين گرفته شده از فرقه‌هاي گمراه مانند معتزله و بقيه فرقه‌هاي گمراه ديگر است.

و ادامه می دهد: همانا نصوص وعيدي كه در كتاب و سنت آمده است و همچنين نصوصي كه از جانب ائمه بزرگوار نسبت به كافر يا فاسق بودن كسي صادر شده است نمي‌توان آنها را در حق يك شخص معين ثابت كرد تا زمانيكه شروط مستحق شدن چنين عذاب يا تكفير و تفسيقي به جا نيامده و موانع آن از چنين شخصي برداشته نشده باشد و در اين مسئله بين اصول و فروع دين هيچ فرق و تمايزي وجود ندارد (يعني مهم نيست جهل در مسائل عقيدتي باشد يا در مسائل فقهي و احكام)

همچنین ابن تیمیه رحمه الله درجایی دیگردرفتاوی خودمی گوید: وهكذا الأقوال التي يكفر قائلها قد يكون الرجل لم تبلغه النصوص الموجبة لمعرفة الحق وقد تكون عنده ولم تثبت عنده أو لم يتمكن من فهمها وقد يكون قد عرضت له شبهات يعذره الله بها فمن كان من المؤمنين مجتهدا في طلب الحق وأخطأ فإن الله يغفر له خطأه كائنا ما كان سواء كان في المسائل النظرية(اي العقدية) أو العملية(اي الاحكام) هذا الذي عليه أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم . وجماهير أئمة الإسلام” [۲]

از جمله سخنان و اقوال كفرآميز كه گوینده آن باگفتن آن کافرمی شود اين است كه ممكن است گوينده چنين اقوال و سخنان كفري و يا شرك‌آلودي بر نصوص قرآن و سنت واقف نبوده و نسبت به آنها ناآگاه و داراي عدم شناخت است، يا اينكه در نزد او چنين نصوصي از قرآن و سنت وجود دارد ولي براي او ثابت نشده و به مرحله تفهيم و تثبيت نرسيده است، يا ممكن است چنين فردي از نزد خود داراي شبهاتی باشد كه سبب عدم رسيدن او به حقيقت گشته است؛ به همين دليل  مي‌توان گفت خداوند از چنين شخص و يا اشخاصي عذر را مي‌پذيرد و آنها را معذور قلمداد مي‌كند. پس چنين كساني كه از مؤمنين طالب و جوياي حق باشند و در اين مسائل به خطارفته باشند خداوند آنها را مورد بخشش و عفو خود قرار مي دهد و حال آنكه خطا و اشتباه او هرچه كه مي‌خواهد باشد چه خطاكردن و در اشتباه افتادن در مسائل عقيدتي و چه در مسائل فقه و احكام و اين گفته‌ها همه اصحاب پيامبر و جمهور امامان و پيشوايان اسلام بر آن اتفاق نظر دارند. ”

ابن تیمیه رحمه الله در جای دیگری می گوید : شواهد تاریخی آشکار می سازند که قاعده ی کلی در میان اهل علم و کسانی که به اصول و فروع در دین هم اعتقاد داشته اند این بوده است که در عقیده و اصول دین هم تا زمانی که «حجت نبوی» به شخص نرسیده باشد جهل می تواند عذر باشد، حالا مهم نیست این جهل به دلیل دوری شخص از دیار مسلمین باشد یا به دلیل اینکه کسی به او یاد نداده باشد یا …. . ابن أبي حاتم در مناقب الشافعي در مورد عذر به جهل در عقیده از يونس بن عبد الأعلى آورده است که می گوید : شنیدم که شافعی رحمه الله می گوید:«لله أسماء و صفات لا يسع أحدا ردها ، و من خالف بعد ثبوت الحجة عليه فقد كفر ، و أما قبل قيام الحجة فإنه يعذر بالجهل لأن علم ذلك لا يدرك بالعقل و لا الرؤية و الفكر» اسماء و صفات الله متعال جزو عقیده و اصول دین هستند اما اگر کسی قبل از قیام حجت و ثبوت حجت دچار انحرافی گردید به دلیل جهلش کافر نمی گردد . چون این موارد با عقل و دیدن و فکر درک نمی گردند .

ابن حزم رحمه الله نیز با تأکید بر این مهم می گوید : لا يجوز أن يكفَّر أحد إلا من بلغه أمر عن رسول الله – صلى الله عليه وسلم، وصح عنده، فاستجاز مخالفته .. وأما من لم يبلغه الأمر عن النبي – صلى الله عليه وسلم – فليس كافراً باعتقاده أي شيء اعتقده [۳]

تمام علمای اهل توحید اجماع دارند که عذر به جهل در «شرک اصغر» قابل پذیرش است، اما در مورد مسلمانی که «جاهلانه» و بدون عناد و لجبازی در «شرک اکبر» می افتد اختلاف وجود دارد.[۴] در کل عقیده را نمی توان از راه تقلید و توارث کسب کرد، بلکه باید تحقیقی و از روی علم و آگاهی باشد . زمانی که این اصل را پذیرفته ایم باید این را نیز بپذیریم که کسب علم از راه آزمایش و خطاء و حرکت تدریجی از جهل به سوی علم حاصل می گردد و آنی نیست و احتمال خطاء در آن نیز وجود دارد. در این زمینه بازگو نمودن آراء علمای سلف می تواند آموزنده باشد که در زیر به بخشی از این دیدگاهها اشاره می شود:

  • ابن عبد البر رحمه الله  می گوید: «من جهل بعض الصفات وآمن بسائرها لم يكن بجهل البعض كافرا لأن الكافر من عاند لا من جهل ، و هذا قول المتقدمين من العلماء و من سلك سبيلهم من المتأخرين»[۵] کسی که نسبت به بعضی از صفات الله متعال جاهل باشد اما به سایر صفات ایمان داشته باشد به واسطه ی جهل به بعضی از این صفات کافر نمی گردد چون کافر کسی است که لجبازی کند نه کسی که جاهل باشد، و این قول علمای گذشته و کسانی از متأخرین است که راه آنها را پیموده اند .
  • امام ابن حزم الظاهري نیز بر همین مبناء حرکت کرده و می گوید:« وقال سائر أهل الإسلام؛ كل من اعتقد بقلبه اعتقادا لا يشك فيه، وقال بلسانه “لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله”، وأن كل ما جاء به حق، وبرئ من كل دين سوى دين محمد صلى الله عليه وسلم؛ فإنه مسلم مؤمن ليس عليه غير ذلك»[۶]
  • شيخ الإسلام ابن تيمية نیز بر همین مسیر رفته و می گوید: «فإنه بعد معرفة ماجاء به الرسول نعلم بالضرورة أنه لم يشرع لأمته أن يدعو أحداً من الأموات و لاالصالحين و لاغيرهم لا بلفظ الاستغاثة و لا بغيرها و لا بلفظ الاستعاذة و لا بغيرها ، كما أنه لم يشرع لأمته السجود لميت و لا إلى ميت و نحو ذلك بل نعلم أنه نهى عن كل هذه الأمور و أن ذلك من الشرك الذي حرمه الله و رسوله ، لكن لغلبة الجهل و قلة العلم بآثار الرسالة في كثيرمن المتأخرين لم يمكن تكفيرهم بذلك حتى يتبين لهم ما جاء به الرسول مما يخالفه».[۷]

ابن تیمیه رحمه الله مي گوید: كسي كه تازه وارد دين اسلام شده است و از مسائل و جزئيات اين دين به خوبي مطلع نيست و يا كسي كه در مكاني دور زندگي مي‌كند و براحكام عقيدتي و فقهي به صورت پسنديده و شرعي اطلاع نيافته است «يا اينكه سخني را شنيده است و آن را ندانسته انكار نمايد» وبه این دلیل که معتقد باشد كه اين سخن از قرآن و يا از فرمايشات رسول الله صلی الله علیه وسلم  نیست چنين كسي اگر مرتكب چنین انکاری شودو مثلاً اينكه بگوئيد ربا حلال است ویاشراب حلال است(تحلیل و تحریم کار الله می باشد) يا مثلاً همچون سلف صالح ما از روي عدم آگاهی چيزهايي را انكار مي‌كردند و از قبول آن سرباز مي‌زدند چرا كه برايشان ثابت نشده بود كه اين سخن و اين مسئله گفته و قول رسول خداست و يا اينكه مي بينم كه صحابه گرامي از چيزهايي مانند ديدن خدا شك مي‌كنند تا جائيكه آن را از رسول اكرم سوال مي‌كنند(که آیاخدارادرقیامت میبینیم یانه) و همانند آن مردي كه گفت مرا بسوزانيد و خاكسترم را در هوا پخش نمائيد تا شايد خداوند بر جمع‌آوري و زنده‌كردن من قدرت و توانايي نيابد(که کار این مردکفراکبربوده) و همانند اينها را تا زماني كه دلايل و حجت‌هاي قرآن و سنت بر آنها به صورت واضح عرضه نشود نمي‌توان تكفير كرد و يا حتي يك نفر از چنين اشخاصي را كافر و يا مشرك خواند [۸]

و باز شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله در جای دیگری با تصریح به شرط قیام حجت بر جاهل قبل از حکم به کفرش می گوید:«و الاستغاثة بالرسول ؛ بمعنى أن يطلب من الرسول ما هو اللائق بمنصبه لا ينازع فيها مسلم كما أنه يستغاث بغيره بمعنى أن يطلب منه ما يليق به ، و من نازع في هذا المعنى فهو إما كافر إن أنكر ما يكفر به و إما مخطئ ضال و أما بالمعنى الذي نفاه الرسول عليه الصلاة و السلام فهي أيضاً مما يجب نفيها ، و من أثبت لغير الله ما لا يكون إلا لله فهو كافر إذا قامت عليه الحجة التي يكفر تاركها »[۹] به همین دلیل می بینیم که شیخ  الاسلام عوام غلاه شیعه را تکفیر نمی کند آنهم تنها به دلیل «جهل» و عذر به جهل در شرک اکبر و عقیده.[۱۰]

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در مجموع ابن قاسم می گوید: کسانی که با من مجالست نموده اند می دانند که من همیشه از اینکه کسی را به طور معین به کفر یا فسق و یا معصیت نسبت دهند نهی کرده ام مگر اینکه دانسته شود که «حجت نبوی»( يتبين لهم ما جاء به الرسول) بر او اقامه شده طوری که دانسته شود مخالفت با آن گاه کفر و گاه فسق و گاه معصیت است. و من اقرار می کنم که خداوند به تحقیق از خطاهای این امت بطور عام چه در مسائل خبری و قولی یا مسائل علمی می گذرد و سلف همیشه در بسیاری از مسائل با همدیگر اختلاف و نزاع داشته اند و مشاهده نشده که هیچ فردی از آنها بر علیه دیگری حکم کفر و یا فسق و یا معصیت صادر نماید – تا اینکه می گوید- من اعلان می کنم چیزی را هم که از سلف و امامان در مورد اطلاق کردن کفر بر کسی که فلان و فلان را بگوید، حق است اما واجب است که بین اطلاق و تعیین فرق نهاد – تا اینکه می گوید-  تکفیر از جنس وعید است به درستی گر چه آن تکذیب فرموده رسول الله  صلی الله علیه و سلم  است اما چه بسا فرد مورد نظر تازه مسلمان شده یا در بادیه و مناطق دور افتاده نشو و نما کرده باشد که امثال این افراد بواسطه تکذیب و انکار تکفیر نمی شوند تا زمانیکه حجت بر آنها اقامه نگردد. و گاهی نفری این نصوص را نشنیده یا اینکه شنیده ولی نزد او ثابت نیست یا پیش او نصوص دیگری که با آن معارض است وجود دارد و باعث شده که آن را تأویل نماید هر چند در این کار نیز دچار خطا شده باشد.(در چنین مواردی تکفیر نمی شود.)”.[۱۱]

  • از شیخ عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب رحمهما الله تعالی در باره کسی پرسش شد که از او کفری صادر شود و از روی قصد نباشد بلکه جاهل باشد، آیا معذور محسوب می شود-چه قولی باشد وچه فعلی وچه توسل؟

جواب:” وقتی کسی که به الله و رسولش ایمان دارد، فعلی مرتکب شود که آن فعل کفر بوده ویا اعتقاد به آن کفر باشد و نسبت به آنچه رسول خدا صلی الله علیه وسلم به آن مبعوث شده،جاهل باشد؛چنین شخصی در نزد ما کافر نمی شود و به او حکم کفر نمی دهیم تا اینکه «حجت نبوی» که مخالفش کافر می شود، بر او اقامه شود. هنگامی که بر او اقامه حجت شده و محتوای دعوت پیامبر صلی الله علیه وسلم برای او روشن شد وبا این حال بعد از اقامه حجت بر انجام آن فعل اصرار ورزید؛چنین شخصی کافر می شود. چون کفر، با مخالفت با کتاب الله وسنت رسول الله صلی الله علیه وسلم،متحقق می شود .و این مطلب به طور کلی بین علماء مجمع علیه می باشد واستدلالشان به این آیات می باشد:

  • وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً: و ما ( هيچ شخص و قومي را ) مجازات نخواهيم كرد ، مگر اين كه پيغمبري ( براي آنان مبعوث و ) روان سازيم.}[اسراء/۱۵]
  • وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ ‏:‏ و كافران به سوي دوزخ گروه گروه رانده مي‌شوند و هنگامي كه بدانجا رسيدند درهاي آن به رويشان گشوده مي‌گردد و نگهبانان دوزخ بديشان مي‌گويند : آيا پيغمبراني از جنس خودتان به ميانتان نيامده‌اند تا آيه‌هاي پروردگارتان را براي شما بخوانند و شما را از روياروئي چنين روزي بترسانند ؟ مي‌گويند : آري ! ( پيغمبران برانگيخته شدند و اوامر و نواهي خدا را به ما رساندند و از عذاب آخرت بيممان دادند ) وليكن فرمان عذاب بر كافران ثابت و قطعي است (و ما راه كفر در پيش گرفتيم و بايد هم تاوان آن را بپردازيم و چنين سرنوشت شومي داشته باشيم ) (.زمر/۷۱(

و نیز به حدیثی که در صحیحین وسنن ودیگر کتب اسلام ثابت شده است استدلال می کنند که حذیفه رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که فرمودند: “مردی در زمانهای قبل ازشما، به پسرانش گفت:هنگامیکه من مردم مرا بسوزانید، سپس نصف(خاکستر) مرا در خشکی ونصف دیگرم را دردریا بپاشید، سوگند به الله اگردست الله به من برسد مرا چنان عذابی می دهد که کسی دیگر ازجهانیان را آنطور عذاب نداده باشد،(بعد ازمرگش و اجرای وصیت) ،الله به دریا وخشکی دستور داد که ذرات موجود در آنها را جمع کنند،سپس به او گفت: باش(کن)،در همان لحظه مرد ایستاده شد، الله گفت:چی چیزی تو را به این کار واداشت؟ گفت: ترس وخشیت تو، پس الله به او رحم آورد(او را بخشید) ”

این مرد معتقد بود که اگر این کاررا انجام دهد الله توانایی زنده کردن او را نخواهد داشت، واین اعتقاد واین کارش از روی جهل بود نه از روی کفر وعناد، او به قدرت الله بر دوباره زنده کردنش شک کرد(واین کفراست) ولی با این وجود خداوند او را بخشیده و بر او رحم آورد.

و هر کس که قرآن به او رسیده باشد، بر او اقامه حجت شده است ولی جاهل محتاج کسی از اهل علم است که او را دراین باره آگاهی دهد(و معانی قرآن را به او بگوید)”.[۱۲]

  • شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله نیز می گوید: ” به ما نسبت داده اند که همه را کافر دانسته و بر تمام کسانی که قادرند دین خود را اظهار نمایند هجرت کردن به سوی خویش را واجب کرده ایم همه اینها دروغ و بهتان است که به وسیله آن می خواهند مردم را از دین خدا و رسولش بازدارند. وقتی ما به خاطر جهل و نبود افرادی که مردم را آگاه نمایند کسانی را که گور عبدالقادر و احمد بدوی و امثال آنها را می پرستند تکفیر نمی کنیم چگونه کسی را که برای خداوند شریک قرار نمی دهد فقط به خاطر عدم هجرت به سوی خویش هر چند ما را تکفیر نکند و با ما نجنگد، تکفیر می کنیم؟”[۱۳]
  • شیخ عمر عبدالرحمن رحمه الله  نیز در خصوص عذر به جهل در شرک اکبر می گوید:«ويعرف ابن القيم الشرك الأكبر بأنه اتخاذ ند من دون الله يحبه كما يحب الله عزوجل وهو مثل شرك مشركي العرب الذين اتخذوا آلهة سووها برب العالمين مع الإقرار بأن الله تعالى هو خالق كل شيء. فمن هذا الذي ذكرنا يظهر بوضوح وجلاء أن الكفر الأكبر لا يقتصر على الشرك بل الكفر يحوي الشرك وغيره.. فكل من فعل فعلا يخرج من الملة يصير كافراً بهذا بعد انتفاء الموانع من جهل وإكراه وخطأ سواء أكان فعله شركاً أم لا..»

ابن قيم شرك اكبر را اينگونه تعریف می کند: اتخاذ یک همانند برای الله و آن را همانند الله دوست داشتن مانند شرک مشرکان عرب که خدایی را انتخاب و آن را با پروردگار جهانیان مساوی دانستند ولی با این وجود اقرار نمودند که الله تعالی خالق همه چیز است. از آنچه که بیان گردید به خوبی در می یابیم که کفر اکبر منحصر به شرک نیست بلکه کفر شامل شرک و غیره نیز می شود… بنابراین هرکس مرتکب فعلی شود که موجب خروج او از امت گردد به واسطه آن کافر خواهد بود پس از اینکه موانع از جمله جهل، اکراه و خطاء منتفی گردد خواه فعل او شرک باشد یا خیر.[۱۴]

  • شیخ اسامه بن لادن – تقبله الله- در خصوص عذر به جهل در عقیده در پاسخ به سوالی درباره تکفیر می گوید:«فإننا نعتقد أن المسلمين مسلمون ولا نكفر أحدا إلا إذا ارتكب ناقضا من نواقض الإسلام المعلومة من الدين بالضرورة، إن كان عالما بأن هذا ناقض للإسلام، أو من معلوم من نواقض الدين بالضرورة.  » ما معتقدیم مسلمانان مسلمانند، ما احدی را تکفیر نمی‌کنیم مگر آنکه مرتکب نواقض اسلام یا منکر ضروریات دین شود به ‌شرط آنکه بداند و عالم باشد به این که این امر ناقض ‌اسلام یا ضروری ‌دین است .[۱۵]
  • شیخ عطیه الله لیبی – تقبله الله- در خصوص عذر به جهل در عقیده و الشرك الأكبر می گوید:

« المسلم الذي ثبت له عندنا عقدُ الإسلام، إذا ارتكب شيئا من الشرك الأكبر جاهلا، وصحَّ الجهلُ، أنه لا يكفر (أي لا نحكم عليه بالكفر والخروج من الملة) بمجرد ذلك، بل حتى تقام عليه الحجة فيخالفها» مسلمانی که در نزد ما عمل به اسلام او ثابت شده باشد در صورتی که مرتکب شرک اکبر گردد و این شرک از روی جهل وی بود و جهل نیز صحیح باشد، بنابر این تکفیر نمی شود یعنی نمی توان حکم تکفیر او و خروج از دایره اسلام را صادر کرد بلکه برای تکفیر باید حجت بر وی اقامه گردد و چنینی شخصی بعد از اقامه ی حجت با آن مخالفت نماید.[۱۶]

  • شیخ رشید رضا رحمه الله نیز که به عنوان پرچدار سلفیت جهادی یکی دو قرن اخیر شناخته شده در مورد عذر به جهل معتقد است که :

انکار هر یک از مؤلفه‌های شرعی، مستقیم یا غیرمستقیم، اگر از روی ناآگاهی محقق شود، سبب خروج شخص از اسلام نمی‌شود. وی می‌گوید: «اگر کسی یکی از مؤلفه‌های یادشده را پس از آنکه ادله آن به‌درستی به او عرضه شد، از روی دشمنی یا بی‌توجهی یا تمسخر انکار کند، کافر محسوب می‌شود»[۱۷] بنابراین، انکار قبل از ابلاغ «حجت نبوی» سبب کفر نمی‌شود. به نظر وی: «اگر فرد عامی و کم‌سوادی برخی از مسائل فرعی و غیرضروری را، که غالباً افراد عامی آگاهی از آن یا توجهی به آن ندارند، انکار کند، مرتد نمی‌شود؛ اما انکار همین مسائل از جانب کسی که می‌داند این مسئله در قرآن یا سنت رسول خدا صلی الله علیه وسلم  ثابت شده، یا صحابه بر اثبات آن اجماع دارند، و در این انکار متأول نیز نباشد، سبب ارتداد او می‌شود»[۱۸]. او بر اساس همین شرط، به مصادیقی اشاره می‌کند که انکار ضروری دین سبب ارتداد نمی‌شود. مثلاً می‌گوید: «اگر تازه‌مسلمانی که هنوز فرصت یادگیری احکام اسلام را پیدا نکرده یا کسی که دور از دارالاسلام زندگی می‌کند، از سر جهل یکی از ضروریات را انکار کند، تکفیر نمی‌شود».[۱۹]

در حقیقت، او مطابق نظر مشهور فقهای مسلمان، جاهل قاصر را معذور می‌داند و ارتداد منکر ضروری را مقید به عالم و جاهل مقصر می‌کند.[۲۰] وی معتقد است با در نظر گرفتن این قید مصادیق کافر در میان مسلمین کم خواهد بود. رشید رضا به نقل از استادش، محمد عبده، می‌نویسد: «انکار حق با علم و یقین به آن بین مردم کم است»[۲۱]. او دلیل خود بر اشتراط این شرط را این‌گونه بیان می‌کند: «انکار از سر جهل عذر محسوب می‌شود. زیرا تکلیف فرع بر علم است» [۲۲]

کسانی چون : دکتر عبدالله عزام، ابو انس شامی، عبدالقادر بن عبدالعزیز، ناصر علوان، ابوحمزه المهاجر مصری، ابوعمر بغدادی و… قائل به عذر به جهل در شرک اکبر بودند. این بخشی از آراء علمای بزرگوار اهل جهاد مسلمین در مورد عذر به جهل در عقیده و به اصطلاح در اصول دین است حالا چه رسد به فروع دین که مشهور است: کسی که به خاطر تازه مسلمان شدن یا اینکه در غیر بلاد اسلامی نشو و نما کرده یا اهل بادیه و دور از شهر زندگی می کند، اهل علم به سبب نشناختن واجبات آنها را تکفیر نمی کنند.[۲۳]

  • شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله می گوید:   كذلك من دعا غير الله وحج إلى غير الله هو أيضًا مشرك، والذي فعله كفر، لكن قد لا يكون عالمًا بأن هذا شرك محرم.كما أن كثيرًا من الناس دخلوا في الإسلام من التتار وغيرهم وعندهم أصنام لهم صغار من لبد وغيره وهم يتقربون إليها ويعظمونها ولا يعلمون أن ذلك محرم في دين الإسلام، ويتقربون إلى النار أيضًا ولا يعلمون أن ذلك محرم، فكثير من أنواع الشرك قد يخفى على بعض من دخل في الإسلام ولا يعلم أنه شرك ، فهذا ضال، وعمله الذي أشرك فيه باطل، لكن لا يستحق العقوبة حتى تقوم عليه الحجة، قال تعالى: (فلا تجعلوا لله أندادًا وأنتم تعلمون )” [۲۴]

و ابن القيم نیز می گوید: ” الأحكام إنما تثبت في حق العبد بعد بلوغه هو ، وبلوغها إليه ، فكما لا يترتب في حقه قبل بلوغه هو ، كذلك لا يترتب في حقه قبل بلوغها إليه ” .[۲۵]

الشيخ عبد الرحمن السعدي رحمه الله می گوید: ” فكل من كان مؤمنا بالله ورسوله ، مصدقا لهما ، ملتزما طاعتهما ، وأنكر بعض ما جاء به الرسول ، جهلا ، أو عدم علم أن الرسول جاء به : فإنه وإن كان ذلك كفراً ، ومن فعله فهو كافر ، إلا أن الجهل بما جاء به الرسول يمنع من تكفير ذلك الشخص المعيَّن ، من غير فرق بين المسائل الأصولية والفرعية ، لأن الكفر جحد ما جاء به الرسول أو جحد بعضه مع العلم بذلك . وبهذا عَرفت الفرق بين المقلدين من الكفار بالرسول ، وبين المؤمن الجاحد لبعض ما جاء به جهلاً وضلالاً ، لا علماً وعناداً [۲۶]

البته علمای کتابخانه ای و حتی علمای طواغیط هم از این قاعده متثنی نیستند چون:

  • صالح الفوزان در مسائلی در باب ایمان در مورد عذر به جهل در مسائل شرک و کفر اکبر می گوید:

” كفر و ارتداد به وسيله ارتكاب هر يك از موارد نقض كننده اسلام, كه نزد اهل علم شناخته شده هستند روي مي دهد،  لذا هركس مرتكب يكي از اين موارد شود «به شرطي که  نسبت به آن جاهل و بي اطلاع» نباشد بدان وسيله مرتد مي شود … بنابراين هركس سخن كفري را به زبان آورد يا عمل كفري را انجام دهد بر اساس آن چه از او ظاهر شده است از قول يا عمل كفري، مشروط به اين كه موارد مذكور جزو مسائلي باشند كه موجب ارتداد مي گردند، بر او حكم ارتداد صادر مي نماييم، مگر اين كه مرتكب چنين كفري «جاهل باشد به گونه اي كه جهلش باعث عذر» او گردد و يا مجبور و مُكرَه باشد كه اين مسائل مانع از صدور حكم بر عليه چنين شخصي مي شوند، اين امر در مورد مسائلي از امورات عقيده چون شرك و كفر اكبر است كه در كتاب و سنت ظاهر و آشكارند، ولي در مورد امورات غير آشكار و پوشيده حتماً بايد به شيوه درست حق را براي طرف مقابل روشن و حجت را بر او اقامه كرد.[۲۷]

سلف كه جهميه را تكفير كرده اند؛ قصدشان كفر اكبر بوده است ،چون جهميه منكر كلام خداوند عزوجل بودند و مي گفتند : كلام خداوند مخلوق است و منكر اسماء و صفات پروردگار بودند، آن ها اهل تعطيل بودند كه آن چه را در قرآن و سنت در بيان اثبات اسماء و صفات پروردگار وارد شده را تكذيب مي كردند و هم چنين عقيده به حلول داشتند و معتقد بودند كه خداوند  متعال در هر مكاني  قرار دارد. الله جل جلاله متعالي تر از آن چيزهايي است، كه آن ها مي گفتند و اين سخنانشان مقتضي كفر اكبر بود، لذا قصد سلف از تكفيرشان، كفر اكبر بود، «مگر كساني كه جاهلانه از آن ها تقليد مي كردند و گمان داشتند كه در اين كار بر حق مي باشند و مذهب و معتقدات آن ها و حقيقت و اقوالشان را نمي دانستند لذا تا زماني كه حقيقت برايشان روشن مي شد به سبب جهل معذور بودند»”.[۲۸]

در این صورت عذر به جهل برای مسلمان در تمام امور عبادی وی اعم از مسائل اعتقادی و توحید وشرک یا مسائل احکام فقهی ثابت و وارد است .

بخشی از دلایل  قرآن و سنت موجود در زمینه عذر المسلم بالجهل در مسائل العقيدة :

  • رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا (النساء/۱۶۵(.
  • وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ( التوبة/۱۱۵)

این آیات و آیات مشابه دلالت دارند بر اینکه از مکلف تکالیف شرعی خواسته نمی شود مگر بعد از آگاهی پیدا کردن بر آن ، و زمانی که بر آن آگاهی پیدا نکرد  در این صورت معذور می باشد . ابن عثيمين در مورد فوائد این آیه «رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ  …» می گوید : ” الفائدة العظيمة الكبرى وهي العذر بالجهل ، حتى في أصول الدين ؛ لأن الرسل يأتون بالأصول والفروع ، فإذا كان الإنسان جاهلاً لم يأته رسول ، فله حجة على الله ، ولا يمكن أن تثبت الحجة على الله إلا إذا كان معذورا ” [۲۹]

  • ” رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ” (بقرة/ ۲۸۶) و الله متعال در پاسخ فرموده است: “قَدْ فَعَلْتُ” [۳۰].
    وقوله تعالى : وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا( الأحزاب/۵)
  • وقوله صلى الله عليه وسلم : إِنَّ اللَّهَ قَدْ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ، وَالنِّسْيَانَ، وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ [۳۱]

این نصوص بیانگر آن است که هر مسلمانی که به دلیل فراموشی یا خطاء بر خلاف آنچه به آن مکلف شده است عملی انجام داد مورد عفو قرار می گیرد؛ مخطئ شامل جاهل می گردد، چون مخطئ کسی است که بدون قصد و به صورت غیر عمدی با حق مخالفت می کند .

وقال شيخ الإسلام ابن تيمية : ” وَقَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى فِي الْقُرْآنِ : («رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا» قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ( قَدْ فَعَلْت) ، وَلَمْ يُفَرِّقْ بَيْنَ الْخَطَأِ الْقَطْعِيِّ فِي مَسْأَلَةٍ قَطْعِيَّةٍ أَوْ ظَنِّيَّةٍ … فَمَنْ قَالَ : إنَّ الْمُخْطِئَ فِي مَسْأَلَةٍ قَطْعِيَّةٍ أَوْ ظَنِّيَّةٍ يَأْثَمُ ، فَقَدْ خَالَفَ الْكِتَابَ وَالسُّنَّةَ وَالْإِجْمَاعَ الْقَدِيمَ”[۳۲]

و ابن العربي هم می گوید : ” فالجاهل والمخطئ من هذه الأمة ، ولو عمل من الكفر والشرك ما يكون صاحبه مشركاً أو كافراً ، فإنه يعذر بالجهل والخطأ ، حتى تتبين له الحجة ، التي يكفر تاركها ، بياناً واضحاً ما يلتبس على مثله “[۳۳]

الشيخ عبد الرحمن السعدي می گوید: ” وهذا عام في كل ما أخطأ فيه المؤمنون من الأمور العملية والأمور الخبرية “[۳۴]
و ابن عثيمين نیز می گوید : ” والجهل ـ بلا شك ـ من الخطأ ، فعلى هذا نقول : إذا فعل الإنسان ما يُوجب الكفر ، من قول أو فعل ، جاهلاً بأنه كفر، أي : جاهلاً بدليله الشرعي، فإنه لا يكفر”[۳۵]

و الشيخ عبد الرحمن المعلمي نیز می گوید : ” فنحن وإن قلنا في صورةٍ من صور السؤال ونحوها : إنَّ هذا دعاءٌ لغير الله تعالى وعبادةٌ وشرك ، فليس مقصودُنا أن كلَّ من فعل ذلك يكون مشركًا ، وإنما يكون مشركًا مَنْ فَعَلَ ذلك غيرَ معذور، فأما من فعلها معذورًا ، فلعلَّه يكون من خيار عباد الله تعالى ، وأفضلهم وأتقاهم” [۳۶]

  • ما رواه الشيخان عَنْ أَبِي سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ أَنَّ رَجُلاً كَانَ قَبْلَكُمْ رَغَسَهُ – أي رزقه – اللَّهُ مَالاً فَقَالَ لِبَنِيهِ لَمَّا حُضِرَ : أَيَّ أَبٍ كُنْتُ لَكُمْ ؟ قَالُوا : خَيْرَ أَبٍ . قَالَ : فَإِنِّي لَمْ أَعْمَلْ خَيْرًا قَطُّ ؛ فَإِذَا مُتُّ فَأَحْرِقُونِي ثُمَّ اسْحَقُونِي ثُمَّ ذَرُّونِي فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ فَفَعَلُوا فَجَمَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَقَالَ مَا حَمَلَكَ قَالَ مَخَافَتُكَ فَتَلَقَّاهُ بِرَحْمَتِهِ .

و في رواية عند مسلم ، عن أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ : ( أَسْرَفَ رَجُلٌ عَلَىَ نَفْسِهِ ، فَلَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ أَوْصَىَ بَنِيهِ فَقَالَ : إِذَا أَنَا مُتُّ فَأَحْرِقُونِي ، ثُمَّ اسْحَقُونِي ، ثُمَّ اذْرُونِي فِي الرِّيحِ فِي الْبَحْرِ ، فَواللهِ لَئِنْ قَدَرَ عَلَيَّ رَبِّي ، لَيُعَذِّبُنِي عَذَاباً مَا عَذَّبَهُ أَحَداً ، قَالَ : فَفَعَلُوا ذَلِكَ بِهِ ، فَقَالَ لِلأَرْضِ : أَدِّ مَا أَخَذْتِ ، فَإِذَا هُوَ قَائِمٌ . فَقَالَ لَهُ: مَا حَمَلَكَ عَلَىَ مَا صَنَعْتَ ؟ فَقَالَ : خَشْيَتُكَ يَا رَبِّ ! أَوْ قَالَ : مَخَافَتُكَ ! فَغَفَرَ لَهُ بِذَلِكَ ) .

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: ( كَانَ رَجُلٌ يُسْرِفُ عَلَى نَفْسِهِ فَلَمَّا حَضَرَهُ المَوْتُ قَالَ لِبَنِيهِ : إِذَا أَنَا مُتُّ فَأَحْرِقُونِي ، ثُمَّ اطْحَنُونِي ، ثُمَّ ذَرُّونِي فِي الرِّيحِ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ قَدَرَ عَلَيَّ رَبِّي لَيُعَذِّبَنِّي عَذَابًا مَا عَذَّبَهُ أَحَدًا.فَلَمَّا مَاتَ فُعِلَ بِهِ ذَلِكَ، فَأَمَرَ اللَّهُ الأَرْضَ فَقَالَ: اجْمَعِي مَا فِيكِ مِنْهُ، فَفَعَلَتْ، فَإِذَا هُوَ قَائِمٌ.
فَقَالَ: مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا صَنَعْتَ ؟ قَالَ: يَا رَبِّ خَشْيَتُكَ ، فَغَفَرَ لَهُ) [۳۷]

ابوهريره رضی الله عنه از رسول  الله صلی الله علیه وسلم  روايت مي‌كند كه رسول اكرم مي‌فرمايد: مردي بود كه بسيار گناه‌كار بود و معصيت و نافرماني خداوند را بسيار كرده بود به همين دليل زماني كه در حال جان دادن بود و داشت نفس‌هاي آخر زندگيش را مي‌كشيد به فرزندانش گفت: هنگامي كه من مردم جسد مرا بسوزانيد سپس مرا به خاكستر تبديل نمائيد و بعد از آن خاكسترم را در هوا پخش كنيد تا باد آنها را از هم دور بريزد و خاكستري از من باقي نماند. چون قسم به خدا اگر پروردگارم بر من دست يابد من را عذاب سختي مي‌دهد، عذابي كه تا بحال هيچ كس را با آن عذاب نداده است، پس زمانيكه اين شخص مرد و فرزندانش در حقش چنين وصيتي را عملي كردند و سپس خداوند به زمين دستور داد كه خاكستر آن مرد را جمع كند و او دوباره به اذن خداوند زنده شد و در برابر خداوند ايستاد و بعد از اين زنده شدن و ايستادن در مقابل پروردگار، خداوند از او پرسيد چه چيزي سبب شده كه مرتكب چنين كاري شدي و چنين وصيتی كردي؟ اين مرد هم در جواب فرمود اي پروردگار ترس از تو مرا وادار به انجام چنين كاري كرد خداوند هم او را بخاطر ترس وخشیتی کی داشت بخشيد و او را عفو كرد. ”

گفته ای که از این شخص صادر شده است کفر اکبری است که او را از ملت اسلام خارج می گرداند، به دلیل انکار قدرت الله بر جمع کردنش بعد از مرگ، و”صفة القدرة” از روشتن ترین و آشکار ترین صفاتی به شمار می رود که از لوازم ربوبیت و الوهیت الله متعال به شمار می رود، بلکه از صفا ویژه ی الله متعال به شمار می رود، اما کافر نگشت، چون به دلیل جهلش معذور بود . این شخص مسلمانی است  که جاهلانه  در قدرت الله و معاد شک کرده و در کفر افتاده است.تمام مسلمین اتفاق دارند که اگر کسی عالمانه  در قدرت الله  در زنده کردن انسانها شک کند و یا عقیده داشته باشد که می تواند از قدرت الله خارج گردد کافر می گردد اما جهل این شخص مسلمان برایش عذر گردید و باعث بخشش وی گردید .

وشيخ الإسلام ابن تيمية نیز می گوید : ” فَهَذَا رَجُلٌ شَكَّ فِي قُدْرَةِ اللَّهِ وَفِي إعَادَتِهِ إذَا ذُرِّيَ ، بَلْ اعْتَقَدَ أَنَّهُ لَا يُعَادُ ، وَهَذَا كُفْرٌ بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِينَ ، لَكِنْ كَانَ جَاهِلًا لَا يَعْلَمُ ذَلِكَ ، وَكَانَ مُؤْمِنًا يَخَافُ اللَّهَ أَنْ يُعَاقِبَهُ : فَغَفَرَ لَهُ بِذَلِكَ” [۳۸]
وقال أيضا : ” فَهَذَا الرجل اعْتقد أَن الله لَا يقدر على جمعه إِذا فعل ذَلِك، أَو شكّ، وَأَنه لَا يَبْعَثهُ ؛ وكل من هذَيْن الاعتقادين كفر ، يكفر من قَامَت عَلَيْهِ الْحجَّة ، لكنه كَانَ يجهل ذَلِك ، وَلم يبلغهُ الْعلم بِمَا يردهُ عَن جَهله ، وَكَانَ عِنْده إِيمَان بِاللَّه وبأمره وَنَهْيه ووعده ووعيده ، فخاف من عِقَابه ، فغفر الله لَهُ بخشيته .فَمن أَخطَأ فِي بعض مسَائِل الِاعْتِقَاد من أهل الْإِيمَان بِاللَّه وبرسوله وباليوم الآخر وَالْعَمَل الصَّالح ، لم يكن أَسْوَأ حَالا من الرجل ، فَيغْفر الله خطأه ، أَو يعذبه إِن كَانَ مِنْهُ تَفْرِيط فِي اتِّبَاع الْحق على قدر دينه . وَأما تَكْفِير شخص عُلم إيمَانه بِمُجَرَّد الْغَلَط فِي ذَلِك: فعظيم” [۳۹]

ابن تيميه رحمه الله راجع به اين مرد مي‌ گويد: اين مرد گمان كرد خداوند قادر نيست كه او را بعد از اين عملش دوباره زنده كند و او را به حالت اول بازگرداند و اين در حاليست كه انكار قدرت خداوند متعال و «انكار دوباره زنده‌شدن انسان در قيامت كفر است» (ودرجایی دیگرمی گوید:به اتفاق مسلمانان کفراست) ولي اين مرد باوجود اينكه به خداوند ايمان داشت و به توانايي و امر و دستور خداوند باور داشت و ترس از خداوند در دلش جاي گرفته بود به قدرت خداوند جاهل بود و در اين زعم و گمان خود گمراه و همچنين در خطا و اشتباه بود ولي با اين همه خداوند او را بخشيد چرا كه او جاهل بودودرگمان خود به خطا رفته بود. و اين حديث به صراحت بيان مي‌دارد كه اين مرد اميدوار بود كه با انجام چنين كاري خداوند او را دوباره زنده نكند و بدتر از اين اينكه در امر معاد و زنده شدن دوباره شك كرده بود كه اين كفر است و اين كفر زماني در حق كسي صادر مي‌شود كه حجت نبوت بر آن شخص اقامه شود  در اين صورت می توان دست به تكفير چنين شخصي زد.[۴۰]

و نظرابن قیم رحمه الله درمور این حدیث چنین است که می گوید:

هركس از روي جهل و ناآگاهي و يا اينكه از روي تأويل خاصي مسئله‌اي را انكار نمايد بخاطر اين جهل و ناآگاه بودن و همچنين به دليل تأويل خاصي كه از اين مسئله دارد تكفير نمي‌شود و نمي‌توان او را كافر خواند. مانند حديث مردي كه قدرت خداوند را بر جمع‌آوري خاكستر خود انكار كرد و به خانواده‌اش دستور داد كه او را بسوزانند و خاكسترش را در باد پخش كنند ولي با اين وجود خداوند او را بخشيد و او را مورد مرحمت خود قرار داد چرا كه اين شخص جاهل و ناآگاه از واقعيت مسئله بود، چرا كه اين كار را از روي انكار قدرت خداوند و تكذيب قدرت او انجام نداد بلكه آن را از روي جهل و ناداني انجام داد[۴۱]

و ابن حزم رحمه الله در رابطه با حديث اين مرد كه در قدرت خداوند شک کردومنکر آن شد مي‌فرمايد: اين مرد نسبت به اينكه خداوند قادر است خاكستر او را جمع نمايد و دوباره او را زنده كند جاهل بود اين در حاليست كه خداوند او را به خاطر «عدم آگاهي» و همچنين اقرار به وجود خداوند و ترس از ذات رب‌العالمين مورد عفو و بخشش قرارداد.[۴۲]
ابن عبد البر رحمه الله می گوید : ” اخْتَلَفَ الْعُلَمَاءُ فِي مَعْنَاهُ ، فَقَالَ مِنْهُمْ قَائِلُونَ : هَذَا رَجُلٌ جَهِلَ بَعْضَ صِفَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَهِيَ الْقُدْرَةُ ، فَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ مَا يَشَاءُ قَدِيرٌ ، قَالُوا : وَمَنْ جَهِلَ صِفَةً مِنْ صِفَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَآمَنَ بِسَائِرِ صِفَاتِهِ وَعَرَفَهَا ، لَمْ يَكُنْ بِجَهْلِهِ بَعْضَ صِفَاتِ اللَّهِ كَافِرًا ، قَالُوا : وَإِنَّمَا الْكَافِرُ مَنْ عاند الحق لا من جهله . وهذا قول المتقدمين مِنَ الْعُلَمَاءِ وَمَنْ سَلَكَ سَبِيلَهُمْ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ ” .[۴۳]

إمام الشافعي رحمه الله نیز می گوید: ” للهِ أَسْمَاءٌ وَصِفَاتٌ، جَاءَ بِهَا كِتَابُهُ ، وَأَخْبَرَ بِهَا نَبِيُّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُمَّتَهُ ، لاَ يَسَعُ أَحَداً قَامَتْ عَلَيْهِ الحُجَّةُ رَدُّهَا ، لأَنَّ القُرْآنَ نَزَلَ بِهَا ، وَصَحَّ عَنْ رَسُوْلِ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ القَوْلَ بِهَا .فَإِنْ خَالَفَ ذَلِكَ بَعْدَ ثُبُوتِ الحُجَّةِ عَلَيْهِ : فَهُوَ كَافِرٌ ، فَأَمَّا قَبْلَ ثُبُوْتِ الحُجَّةِ ، فَمَعْذُورٌ بِالجَهْلِ ، لأَنَّ عِلْمَ ذَلِكَ لاَ يُدْرَكُ بِالعَقْلِ ، وَلاَ بِالرَّوِيَّةِ وَالفِكْرِ ، وَلاَ نُكَفِّرُ بِالجَهْلِ بِهَا أَحَداً إِلاَّ بَعْدَ انتهَاءِ الخَبَرِ إِلَيْهِ بِهَا” [۴۴]

الحافظ رحمه الله در کتاب الفتح می گوید : «قال الخطابي : قد يستشكل هذا فيقال : كيف يغفر له و هو منكر للبعث و القدرة على إحياء الموتى ؟ و الجواب : أنه لم ينكر البعث و إنما جهل فظن أنه إذا فعل به ذلك لا يعاد فلا يعذب ، و قد ظهر إيمانه باعترافه بأنه إنما فعل ذلك من خشية الله . قال ابن قتيبة : قد يغلط في بعض الصفات قوم من المسلمين فلا يكفرون بذلك» .

أبو محمد بن حزم رحمه الله نیز می گوید:«فهذا إنسان جهل إلى أن مات أن الله عز و جلّ يقدر على جمع رماده و إحيائه، و قد غفر الله له لإقراره، و خوفه، و جهله»[۴۵]

عده ای بر آن بوده اند که این روایت را به شیوه ای تأویل کنند که مسأله ی عذر به جهل این مسلمان در آن کم رنگ گردد. امام ابن‌حزم رحمه الله برچنين اشخاصي سخت مي‌تازد و آنها را مورد هجوم قرار مي‌دهد، هرچند كه نامي از آنها نمي‌برد، و در اين باره مي‌ گوید: تأويل كلمه قَدَرَ و معنا نمودن آن به ضَيق در حقيقت تحريف كردن كلام از جايگاه اصلي خودش مي‌باشد و اين تأويل، تأويل باطلي است كه به هيچ وجه ممكن نمي‌باشد چون «اگر چنين مي‌بود اين شخص دستور نمي‌داد كه خانواده‌اش او را بسوزانند و خاكسترش را در هوا پخش نمايند بلكه به همان مردن و در قبرگذاشته‌شدن اكتفا مي نمود» و شکي نيست كه امر و دستور اين مرد به فرزندانش براي انجام دادن اين وصيت در حقش اين بوده كه با اين وسيله از عذاب خداوند رهايي يابد و خداوند نتواند او را دوباره زنده نمايد و مورد بازخواست قراردهد.[۴۶]

عده ای نیز مي گويند كه اين مرد نسبت به قدرت بازگرداندن خداوند (معاد) شك داشته كه اين مسئله از مسائل صفات خداوند مي‌باشد و كفر در اسماء و صفات كفر اصغر است.  اما علماء در كتابهاي عقيده ذكر كرده‌اند اصل در انكار و تأويل صفاتي از صفات خداوند كفر اكبر است، مگر در جايي كه زمينه تأويل آن باشد و بعضي آن را به غلط تأويل ‌كنند؛ مانند معتزله مثلاً (يد)را به قدرت و يا سمع و بصررا به علم كه در اين جا چون در لغت عربي اين الفاظ تأويل بردار مي‌باشند گفته شده اگر كسي آن را تأويل كرد نمی توان او را فورا تکفیر کرد زیرا این نوع کفرها تاویل بردار می باشند. و صفاتی مانند«ید»،«وجه» و«عین» اگرکسی در مورد آنها با تاویل غلط به تحریف معانی آن پرداخت نمی توان اورا تکفیر کرد .مثلا تاویل (ید)دست خداوندبه قدرت ویاامثال این نوع تاویلها. ومنظورعلماء ازاین نمی توان کسی را که درمبحث اسماء وصفات که درآن به خطاء رفته است تکفیر کرد این نوع تاویلات می باشد نه شک وانکار صفتی مانند معاد که به اجماع اهل اسلام کفر اکبر است.

در این صورت  انكار و شك در صفاتي همچون «خالق» ،«رازق»، «سمیع»، «علیم»، «حکیم»، «شدیدالعقاب» و… کفراکبر می باشد نه اصغر؛ و چنانچه ابن تیمیه می گوید: انکارصفتی مانندمعاد(یعنی قدرت بازگرداندن مردگان)به اتفاق مسلمانان کفراکبراست “وگفته این مرد بنی اسرائیلی هم همانطور که آشکاراست شک صفت معاد خداوندی بود.

ابن تیمیه رحمه الله در مورد جاهلانی که در اشخاص و قبور غلو می کنند می گوید: بعضی می گویند:  “هر گاه محتاج چیزی بودید اگر فلان شیخ را فرا بخوانید، او به یاری شما خواهد آمد ، یا اگرچند گام را به سوی بارگاهش بردارید و او را به فریاد بطلبید ، حاجت شما را برآورده می سازد. این عقیده نادرست است و اقدام به آن حرام است. « یعنی کسی که چنین می کند، کار حرامی را مرتکب شده، امَا مشرک نمی شود.»[۴۷]

امام غزالی طوسی رحمه الله پس از اظهار نظر در مورد «معتزله و مشبهه» و دیگر فرقه های اهل بدعت در دین و کسانی که در تاویل به خطا رفته اند، می گوید: ” آنان در مقام اجتهاد دردین قرار داشته اند. اما آنچه که ضرورت دارد مورد توجّه قرار گیرد-البته تا جایی که راهی و توجیهی برای آن وجود داشته باشد- پرهیزازتکفیر ایشان است. زیرا مباح نمودن قتل ومصادره اموال اهل نماز و قبله که به صراحت به« لا اله الا الله» اقرار می نمایند، خطاست. زیرا رسول خدا(ص) فرموده اند:« به من فرمان داده شده با مردم تا زمانی که می گویند:” لا اله الا الله و محمد رسول الله ” بجنگم،  اماهر گاه آن را گفتند: جان و مال ایشان – مگر مستحق آن باشند – در مصونیت قرار می گیرند!»[۴۸]

  • سؤال حواريين عيسى عليه و على نبيِّنا الصلاة و السلام ، و سخنان آنها که الله متعال در قرآن ذکر کرده است: إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ (مائدة/ ۱۱۲)

همانطور كه در ظاهر آيه مشاهده مي‌كنيد حواريون كه اصحاب عيسي‌عليه‌السلام بودند به عيسي گفتند: آيا پروردگار ما مي‌تواند سفره‌اي از آسمان براي ما بفرستد و وقتي عيسي گفت: اگر ايمان داريد از خداوند بترسيد. حواريون در جواب گفتند مي‌خواهيم از آن بخوريم و اطمينان پيدا كنيم كه تو راست مي‌گويي و بعد از آن عيسي دعا كرد و از آسمان سفره‌اي آمد.

آيا در گفته‌هاي حواريون كه اين درخواست را كردند، آنها به قدرت خدا كه بتواند سفره‌اي از آسمان نازل كند شك داشتند يا نه؟ درباره اين مطلب باتوجه به اين كه كلمه (هل يستطيع ربك)[۴۹] امام‌طبري(مشهور به امام‌المفسرين) و همچنين ابن‌حزم رحمه الله از علماي مشهور قرن پنجم و تمام دنباله روان آنها تا کنون به اين نظريه رأي مي‌دهند كه حواريون در قدرت خداوند شك داشتند و با اين وجود كافر نشدند.

امام طبري رحمه الله اشاره مي‌كند كه در گفته حواريون كه در جواب عيسي گفتند: اين درخواست ما براي اين است كه دلهايمان آرامش يابد و بدانيم كه تو با ما راست گفته اي: امام طبري مي‌فرمايد: كه اين جمله حواريون: كاملاً اين مطلب را مي‌رساند كه مرض شك و ترديد در دين و شك در تصديق پيامبرشان در دلهاي آنان وجود داشته و اين سؤال حواريون براي آزمايش عيسي بوده است.

و همچنين ابن حزم رحمه الله این گفته ی حواریون را ناشی از جهل آنها  دانسته و این جهل مانع باطل شدن ایمانشان گشته ومي‌گويد:« فهؤلاء الحواريون الذين أثنى الله عز وجل عليهم قد قالوا بالجهل لعيسى عليه السلام هل يستطيع ربك أن ينزل علينا مائدة من السماء ؟ و لم يبطل بذلك إيمانهم ، و هذا ما لا مخلص منه ، و إنما كانوا يكفرون لو قالوا ذلك بعد قيام الحجة و تبيينهم لها»[۵۰] حواريون باوجود شك در قدرت خدا كه اين خود كفر مي‌باشد كافر نشدند و در واقع همانطور كه ابن‌حزم اشاره مي‌كند اين قول آنان به خاطر جهلشان بودو براي حواريون عذري حساب مي‌شود.

نظريه امام‌طبري و ابن‌حزم  و کسانی که شش قرائت مشهور آیه را پذیرفته اند همین است اما کسانی هم هستند که بر اساس قرائت «هل تسطيع ربك» دیدگاه دیگری دارند.[۵۱] و عذر به جهل در این آیه برخلاف ادعاي کسانی كه مي‌گويند تمام علماي امت داراي يك نظريه هستند، مسئله اختلافي و فقهي است.

  • داستان بني إسرائيل با موسى .الله متعال می فر ماید : ( وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ * إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * قَالَ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ (أعراف/۱۳۸-۱۴۱).

از موسی خواستند که برایشان بتی قرار دهد که به واسطه ی عبادت آن به الله نزدیک شوند و تقرب جویند همچنانکه مشرکین چنین بتهائی داشتند.

ابن الجوزي می گوید: ” وهذا إخبار عن عظيم جهلهم حيث توهموا جواز عبادة غير الله ، بعد ما رأوا الآيات”. [۵۲]

الشيخ عبد الرحمن المعلمي می گوید: ” يظهر من جواب موسى عليه السلام أنه وإن أنكر عليهم جهلهم : لم يجعل طلبهم ارتدادا عن الدين ، ويشهد لذلك أنهم لم يؤاخذوا هنا ، كما أوخذوا به عند اتخاذهم العجل ، فكأنهم هنا – والله أعلم – عذروا بقرب عهدهم ” .[۵۳]

  • داستان ذات أنواط .

عَنْ أَبِي وَاقِدٍ اللَّيْثِيِّ، قَالَ: ” خَرَجَنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قِبَلَ حُنَيْنٍ، فَمَرَرْنَا بِسِدْرَةٍ ، فَقُلْنَا : يَا نَبِيَّ اللهِ ، اجْعَلْ لَنَا هَذِهِ ذَاتَ أَنْوَاطٍ كَمَا لِلْكُفَّارِ ذَاتُ أَنْوَاطٍ ، وَكَانَ الْكُفَّارُ يَنُوطُونَ سِلَاحَهُمْ بِسِدْرَةٍ ، وَيَعْكُفُونَ حَوْلَهَا .فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ( اللهُ أَكْبَرُ ، هَذَا كَمَا قَالَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ لِمُوسَى : (اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةً) إِنَّكُمْ تَرْكَبُونَ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ” [۵۴]

واقد لیثی می گوید: ما همراه رسول خدا براي غزوه حنين از شهر بيرون رفتيم اين در حالي بود كه ما تازه مسلمان شده بوديم – واقد از جمله كساني مي‌باشد كه در روز فتح مكه ايمان آورده بود – واقد مي‌گويد در كنار درختي گذر كرديم و در همين حال به رسول اكرم گفتيم براي ما يك درخت براي آويختن اسلحه‌ها و وسايلمان قرار بده (ذات انواط)همچنانكه كافران چنين درختي را دارند ما اين سخن را گفتيم چرا كه كفار درختي داشتند كه كنار آن مي‌نشستند همچون شيء ‌با بركت اسلحه‌ها و وسايلشان را بدان آويزان مي نمودند (این کار کفاربه خاطرتبرک وجلب نفعت ودفع ضرر بود) و آن درخت را ذات انواط ناميده بودند .پس واقد مي‌ گوید زماني كه ما اين درخواست را از رسول الله نموديم، رسول الله فرمود: الله اكبر؛ قسم به آنكس كه جانم در دست اوست چيزي را گفتيد كه بني‌اسرائيل آن را به موسي گفتند براي ما اله وخدای همچون اله وخدای قوم فرعون قرار بده و موسي هم در جواب آنها گفت واقعاً شما قوم جاهلي هستيد و پس رسول‌اكرم فرمودند شما در واقع با گفتن اين سخن پيرو سنتهاي اقوام قبل از خود شديد.

نکته مهم در روايت طبراني( ۱۳۵۰۴) در مورد اين درخت این است که «و كانت تعبد من دون الله» مشركين براي اين درخت عبادت مي‌كردند و در روايتي كه بيهقي در دلائل النبوه آورده اینکه «يذبحون عندها» مشركين در كنار آن درخت ذبح و قرباني مي‌كردند. و از جمع روايات معلوم مي‌شود كه مشركين اين درخت را مانند بتي عبادت مي‌كردند. در این صورت چیزی از رسول الله صلی اله علیه وسلم خواستند شرک اکبر بود و بر همین اساس رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتار اینها را مانند گفتار قوم بنی اسرائیل در برابر موسی دانست .

محمد رشيد رضا رحمه الله می گوید: ” إن الذين قالوا للنبي صلى الله عليه وسلم ما ذُكر ، كانوا حديثي عهد بالشرك ، فظنوا أن ما يجعله لهم النبي من ذلك يكون مشروعا ، لا ينافي الإسلام ” .[۵۵]

از الشيخ عبد الرزاق عفيفي در مورد القبوريين که در مورد مرده ها اعتقاداتی دارند و از آنها چیزهائی را همچون الله می طلبند سوال شد.او در جواب گفت : هم مرتدون عن الإسلام إذا أقيمت عليهم الحجة ، وإلا فهم معذورون بجهلهم ، كجماعة الأنواط”[۵۶]

و شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله نیز می گوید :”فإنا بعد معرفة ما جاء به الرسول صلى الله عليه وسلم، نعلم بالضرورة أنه لم يشرع لأمته أن تدعو أحداً من الأموات ، لا الأنبياء ولا الصالحين ولا غيرهم ، لا بلفظ الاستغاثة ولا بغيرها ، ولا بلفظ الاستعاذة ولا بغيرها.كما أنه لم يشرع لأمته السجود لميت ولا لغير ميت ، ونحو ذلك ، بل نعلم أنه نهى عن كل هذه الأمور، وأن ذلك من الشرك الذي حرمه الله ورسوله. لكن لغلبة الجهل، وقلّة العلم بآثار الرسالة في كثير من المتأخرين، لم يمكن تكفيرهم بذلك، حتى يتبين لهم ما جاء به الرسول صلى الله عليه وسلم، مما يخالفه “. [۵۷]

الشيخ عبد المحسن العباد می گوید: ” وأمَّا دعاء أصحاب القبور والاستغاثة بهم ، وسؤالهم قضاء الحاجات وكشف الكربات : فهو شرك أكبر مُخرجٌ من الملَّة .ويُقال لهذا الفعل: شرك وكفر ، ولا يُقال لكلِّ من فعل ذلك إنَّه مشرك كافر ؛ فإنَّ من فعل ذلك وهو جاهل : معذورٌ لجهله ، حتى تُقام عليه الحجَّة ويفهمها ، ثمَّ يُصرُّ على ذلك ، فإنَّه حينئذ يُحكم بكفره وردَّته .

والفتنة في القبور من الأمور التي يكون فيها لَبسٌ عند كثير من الناس ، مِمَّن نشأ في بيئة تعتبر تعظيم القبور ودعاء أصحابها من محبَّة الصالحين، لاسيما إذا كان بينهم أحد من أشباه العلماء الذين يتقدَّمونهم في تعظيم القبور والاستغاثة بأصحابها، زاعمين أنَّهم وسائط تقرِّب إلى الله “. [۵۸]

محمد بن عبدالوهاب رحمه الله در كتاب كشف الشبهات در شرح حديث ذات انواط می گويد:

هذه القصة تفيد أن المسلم بل العالم قد يقع في أنواع من الشرك لا يدري عنها فتفيد التعلم والتحرز ، ومعرفة أن قول الجاهل ( التوحيد فهمناه ) أن هذا من أكبر الجهل ومكائد الشيطان . وتفيد أيضا أن المسلم المجتهد إذا تكلم بكلام كفر وهو لا يدري فنبه على ذلك فتاب من ساعته أنه لا يكفر كما فعل بنو إسرائيل ، والذين سألوا النبي – صلى الله عليه وسلم – . تفيد أيضا أنه لو لم يكفر فإنه يغلظ عليه الكلام تغليظا شديدا كما فعل رسول الله – صلى الله عليه وسلم

و اين داستان (جريان ذات انواط) اين مطلب را مي‌رساند كه انسان مسلمان و يا حتي عالمي، گاهي اوقات دچار بعضي از انواع شرك مي‌شود در حالي كه خود خبر ندارد كه او در شرك افتاده ؛ و بايد هميشه در حال يادگيري باشيم و مواظب باشيم كه در شرك نيافتيم. همچنين مي گويد : اين كه «مسلمان كوشا در دين زماني كه كلمه كفري را به زبان آورد و در حاليكه نمي‌داند كه كفر است» و او را آگاه كردند كه اين كلمه كفر است و او نيز بعد از اين اگاهي توبه كرد كافر نمي‌شود همانند عمل بني‌اسرائيل كه  گفتند (براي ما الهي همچون اله قوم فرعون قرار بده) و از اين ماجراي ذات انواط این درس را نیز می گیریم که اگر چه شخص کافر نمی گرد اما به صورت جدی و محکم با وی صحبت می شود همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام داد .

علاوه بر آن  شيخ سليمان‌بن‌عبدالله آل شيخ رحمه الله (نوه محمدبن عبدالوهاب) براي اثبات اين سخن خود كه انجام چنين عملي و درخواست آن از رسول‌خدا شرك اكبر است می گوید : و از جمله پيام‌هاي اين حديث اين مي‌باشد كه هركس معتقد باشد كه درختان، سنگ‌ها و قبور اشخاص داراي خيرو بركت است و براي جلب اين بركت نزد آنها عبادت كند و يا اينكه براي آنها ذبح نمايد در واقع دچار شرك شده است وزمانی که اين حال صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم  باشد كه از روي جهل دچار چنين طلب کردن چنین درخواستی شدند پس حال و وضعيت غير از آنان كه جهل و ناآگاهي بر آنها غلبه يافته است چگونه مي‌باشد.(یعنی وقتی در صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم  چنین اتفاقی رخ می دهد پس برای غیر انان که درزمانی می باشندکه جهل بسیار فراوان تر است ازباب اولی می باشد)

و از ديگر مفاهيم اين حديث اين است كه اعتبار احكام به معاني آنها مي‌باشد نه به اسم و نام آنها؛  بدين معنا كه آنچه مهم است اين است كه حكم درخواست قوم موسي  و صحابه گرامي رسول الله يكي مي‌باشد و آن اينكه قراردادن اله و موجودي داراي خير و بركت براي آنها و معتقد بودن به چنين عقايدي در واقع شرك است هر چند نام شيء مورد تقدس آنها متفاوت است و يكي آن را اله مي‌نامد و ديگري او را ذات‌انواط مي‌داند.

و از ديگر نكات اين حديث اينست كه هركس كه مورد پرستش قرار گيرد او اله و معبود شده است چرا كه بني اسرائيل و كساني كه از رسول الله صلی الله علیه وسلم  چنين درخواستي را كردند در حقيقت از اين بتها و درختان طلب خلق نمودند و يا طلب رزق ننمودند بلكه از آنها خواستار بركت شدند و تمايل داشتند كه با نشستن در كنار اين معبودان باطل جلب نفع و بركت نمايند و چنين اعمالي در واقع همان اتخاذ و گرفتن اله و معبودي غير از خداي بلند مرتبه مي‌باشد. و اينكه معناي اله همان معبود مي‌باشد و اينكه هركس از روي جهل بخواهد شركي را مرتكب شود و از آن نهي شود و او هم از انجام چنين عملي دست بكشد در حقيقت نمي‌توان او را تكفير نمود. [۵۹]

همچنين شيخ عبدالرحمن بن حسن بن آل شيخ رحمه الله (از نوادگان محمد بن عبدالوهاب) در كتاب خود فتح‌المجيد مي‌گوید: سخن همراهان رسول اكرم در واقع شبيه همان سخن بني‌اسرائيل بود چرا كه هر دو گروه از نبي خود خواستند كه براي آنها اله و معبودي غير از خدا قرار بدهند تا با تبرك جستن به اين معبودها آنها را «عبادت نمايند »و هرچند الفاظ و نام‌هاي اين معبودان با هم تفاوت دارد(یکی اله ودیگری ذات انواط) اما معناي آنها واحد است و اين اختلاف نام حقيقت حكم را تغيير نمي‌دهد (یعنی هردو شرک می باشد).

سپس در توضيح اين سخن خود مي گوید:  سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم  كه فرمود: قسم به خداوند چيزي را گفتيد كه بني‌اسرائيل نيز آن را گفتند قسمي براي تاكيد بر اين مطلب است كه صدور چنين سخني از طرف همراهان گرامي رسول الله صلی الله علیه وسلم  در حقيقت درخواست معبودي به غير از خداوند است هرچند كه بر آن نام معبود نهاده نشده است و بر آن نام ذات‌انواط اطلاق گرديده است و در حقيقت رسول الله صلی الله علیه وسلم  خبر مي‌دهد كه تبرك جستن به درختان آنها را معبود قرار مي‌دهد هرچند اين درختان معبود نام نداشته باشند و اينكه آنچه از اين حديث رسول الله صلی الله علیه وسلم  فهميده مي‌شود ايسنت كه متعلق شدن به درختان و يا سنگ‌ها و طلب خير و بركت نمودن از آنها شرك در عبادت محسوب مي‌شود و همچون اينست كه براي بتها عبادت کرد.

در مورد کسانی که «آگاهانه» مرتکب جرم استهزاء شده بودند الله متعال بدون قبول عذر آنها را تکفیر نموده و فرمود « لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ»(توبه/۶۶) . این تکفیر کسانی بود که «آگاهانه» تنها در حد سخن و کلام مرتکب جرم شده بودند. در صورت «آگاهی و علم» فرق ندارد شخص با دلش دچار کفر شود یا با قول و عمل؛ چون خواستن و طلب جرم و شرك مانند انجام دادن آن است. همچنانکه قاعده ی مشهوری است که « أن من نوي الكفر في المآل كَفَر في الحال » يعني هركس اراده ونيت كند که درزمان آینده کفری را انجام دهد(با وجود شروط و رفع موانع) آن شخص درزمان حال کافرمی گردد.

مانند کسی که بخواهد در آینده بر علیه مسلمین وارد یکی از احزاب سکولار و مرتد و یا ارتش کفار سکولار جهانی گردد، اگر شروط تکفیر در او وجود داشت و موانعی در تکفیر وی وجود نداشت، این شخص درهمین زمان حال کافرمی شود. صحابه هم این درخواست شرک آمیز را از رسول الله صلی الله علیه وسلم نمودند، اما به دلیل مانع جهل وتازه مسلمان بودنشان کافرنشدند و رسول الله صلی الله علیه وسلم با آنکه کار آنها را به شرک اکبر قوم بنی اسرائیل تشبیه نمود اما به آنان نگفت که مرتد شده اید و تکفیر شان نکرد و درخواست توبه هم از آنها ننمود .

  • روایت جمع آوری صدقه از مسلمین الليثيين

” عروة عن عائشة أن النبي صلى الله عليه وسلم بعث أبا جهم بن حذيفة مصدقا فلاجه رجل في صدقته فضربه أبو جهم فشجه فأتوا النبي صلى الله عليه وسلم فقالوا القود يا رسول الله فقال النبي صلى الله عليه وسلم لكم كذا وكذا فلم يرضوا فقال لكم كذا وكذا فلم يرضوا فقال لكم كذا وكذا فرضوا فقال النبي صلى الله عليه وسلم إني خاطب العشية على الناس ومخبرهم برضاكم فقالوا نعم فخطب رسول الله فقال صلى الله عليه وسلم إن هؤلاء الليثيين أتوني يريدون القود فعرضت عليهم كذا وكذا فرضوا أرضيتم قالوا لا فهم المهاجرون بهم فأمرهم رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يكفوا عنهم فكفوا ثم دعاهم فزادهم فقال أرضيتم فقالوا نعم قال إني خاطب على الناس ومخبرهم برضاكم قالوا نعم فخطب النبي صلى الله عليه وسلم فقال أرضيتم قالوا نعم .[۶۰]

حديث به اين شرح مي‌باشد كه رسول الله صلی الله علیه وسلم  ابوجهم بن ‌حذيفه را براي جمع ‌آوري زكات پيش قوم ليثيين (قومي بودند مسلمان كه در مدينه زندگي مي‌كردند، چون جمع ذکات مختص مسلمین است) فرستاد و وقتي داشت زكات را جمع‌آوري مي‌كرد مردي در امر زكات با او درگير شد و با هم دعوايشان شد تا اينكه ابوجهم او را زد و سرش را شكست و اين قوم كه يكي از آنها بوسيله ابوجهم سرش شکسته شده بود پيش رسول الله صلی الله علیه وسلم  آمدند و گفتند: اي رسول الله ما در مقابل شكسته‌ شدن سر اين شخص از شما قصاص مي‌خواهيم و رسول الله هم به آنها گفت در مقابل شكسته ‌شدن سر اين شخص فلان‌چيز و فلان‌چيز براي شما. و سپس فرمود آيا راضي شديد؟ گفتند نه و دوباره رسول الله فرمودند فلان‌چيز و فلان‌چيز هم براي شما، آيا راضي شديد؟ آن قوم گفتند نه، سپس دوباره رسول الله به آنها فرمودند فلان‌چيز و فلان‌چيز براي شما حالا راضي شديد؟ آنها در جواب رسول الله گفتند: بله راضي شديم؛ سپس رسول الله فرمودند: من براي مردم بعدازعصرخطبه مي‌خوانم و از رضايت شما به مردم خبر مي‌دهم.

آن قوم گفتند: اين كار را انجام بده. پس رسول الله  بعدازعصر براي مردم خطه خواند و فرمودند: اي مردم اين قوم لثيين نزد من آمدند و از من طلب قصاص كردند من هم چيزهايي را به عنوان قصاص به آنها دادم و آنها هم از من راضي شدند پس رسول الله رو به آن قوم كردند و گفتند:« مگر اينطور نيست و مگر شما از من راضي نشديد؟ ولي آنها در جواب رسول الله گفتند: نه اينطور نيست و راضي نشديم.»

دراینجا این قوم پیامبرخدا را تکذیب کردند وبه اونسبت دروغ دادند که این کفراست. و به دليل اينكه رسول الله را تكذيب كردند مهاجرين به آنها حمله كردند و رسول الله به مهاجرين دستور داد تا از آنها دست بردارند و مهاجرين هم از آنها دست بردار شدند پس رسول الله آن قوم را فراخواندوبرای بارچهارم به مقدارپیشنهاد شده قبلی افزود پس به آنها فرمود آيا شما راضي نشديد؟ گفتند بله اي‌ رسول الله راضي شديم. و سپس رسول الله دوباره فرمودند من براي مردم خطبه مي‌خوانم و از رضايت شما به آنها خبر مي‌دهم. گفتند: اين كار را انجام دهيد. پس رسول الله خطبه خواند و فرمود آيا راضي شديد آنها اینبارگفتند بله راضي شديم.

ابن‌حزم رحمه الله در توضيح اين حديث مي‌ گوید :” در اين حديث اين نكته دريافت مي‌شود كه انسان جاهل معذور است  و اين كه انسان جاهل با «انجام كفر از روي جهل از اسلام خارج نمي‌شود» همانند كسي كه عالم بوده و اقامه حجه بر او شده كه اگر كفري از او سر زند كافر مي‌شود چرا كه اين قوم ليثيين رسول‌الله را تكذيب كردند و تكذيب رسول‌الله بدون هيچ اختلافي كفر محض مي‌باشد ولي آنها بخاطر جاهل بودنشان و بخاطر اينكه بيابان نشين بودند معذور بودند و از جانب صحابه و رسول‌ الله تكفير نشدند.” [۶۱]

  • حدیث قومی که غیر از لا اله الا الله از اسلام چیزی نداشتند:

عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: (يَدْرُسُ الْإِسْلَامُ كَمَا يَدْرُسُ وَشْيُ الثَّوْبِ، حَتَّى لَا يُدْرَى مَا صِيَامٌ، وَلَا صَلَاةٌ، وَلَا نُسُكٌ، وَلَا صَدَقَةٌ، وَلَيُسْرَى عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي لَيْلَةٍ، فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مِنْهُ آيَةٌ، وَتَبْقَى طَوَائِفُ مِنَ النَّاسِ الشَّيْخُ الْكَبِيرُ وَالْعَجُوزُ، يَقُولُونَ: أَدْرَكْنَا آبَاءَنَا عَلَى هَذِهِ الْكَلِمَةِ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَنَحْنُ نَقُولُهَا .فَقَالَ لَهُ صِلَةُ: مَا تُغْنِي عَنْهُمْ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَهُمْ لَا يَدْرُونَ مَا صَلَاةٌ، وَلَا صِيَامٌ، وَلَا نُسُكٌ، وَلَا صَدَقَةٌ؟
فَأَعْرَضَ عَنْهُ حُذَيْفَةُ، ثُمَّ رَدَّهَا عَلَيْهِ ثَلَاثًا، كُلَّ ذَلِكَ يُعْرِضُ عَنْهُ حُذَيْفَةُ. ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِ فِي الثَّالِثَةِ، فَقَالَ: ( يَا صِلَةُ ، تُنْجِيهِمْ مِنَ النَّارِ) ثَلَاثًا. [۶۲]

حذيفه بن‌يمان رضی الله عنه مي‌گويد: رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمودند: همانگونه كه بندهاونقشهای لباس كهنه مي‌شود و پاره مي‌شود و از بين مي‌رود دين اسلام هم به كهنگي مي گرايد و رو به سوي زوال و نابودي مي گيرد تا جائيكه دانسته نمي‌شود كه روزه و نماز و عبادت و صدقه چيست؟ و به چه معناست، و شبی به ناگاه كتاب خداوند (يعني قرآن عظيم) از ميان مردم برداشته مي‌شود و بر روي زمين اثري از آن باقي نمي‌ماند و آيه‌اي از آن را نمي‌توان در ميان مردم يافت اين در حاليست كه دسته‌اي از مردمان باقيمانده از جمله پيران و بزرگسالان زن و مرد مي‌گويند: ما همان كلمه لااله‌الاالله را كه پدران و مادرانمان را بر آن يافتيم و میشنیدیم كه آن کلمات را بر زبان مي‌آورند، تكرار مي‌كنيم و برزبان مي‌آوريم در حالي كه حذيفه اين حديث را روايت مي‌كند صحابي ديگر به نام صله مي‌گويد: «گفتن اين كلمه هيچ سودي به حالشان ندارد چرا كه آنها آن را فهم نكرده و به مفهوم آن كلمه و ديگر مسائل دين از جمله نماز و روزه و صدقه و غيره عمل نمي‌كنند»، پس حذيفه با شنيدن اين سخن از صله روي برمي‌گرداند و صله اين جمله را پشت‌سر هم سه بار تكرار كرد و هر سه بار هم حذيفه از او روي برگرداند تا اينكه حذيفه به او روي كرد و فرمود: اي صله گفتن همان جمله آنها را از آتش جهنم نجات مي‌دهد؛ حذيفه اين جمله را سه بار تكرار نمودند.

این حدیث دلالت دارد بر اینکه این قوم هیچ چیزی غیر از «ایمان مجمل» به توحید و شهادتین نداشتند و از اسلام چیزی غیر از اقراری که از نیاکان خود به آنها رسیده است نداشتند. در واقع این دسته از «مسلمین» «عمل» را كه از اركان اسلام است كاملاً ترك كرده‌اند و ترك كلي اعمال به عقیده اهل سنت كفر اكبر مي‌باشد، اما این مسلمین به سبب جهلشان نسبت به وجوب اين اعمال تنها به دلیل حداقل ايماني كه دارند از آتش جهنم نجات مي‌يابند و اين هم آشكار است كه فقط مسلمین اهل نجات‌اند و اگر جهل براي اينان عذر نبود چگونه با داشتن چنين كفر بزرگي (يعني ترك عمل به طور كلي) اهل نجات محسوب مي‌شوند؟

ابن‌تيميه رحمه الله در مورد افرادی که در چنین موقعیتهائی می افتند می گوید: ” وَكَثِيرٌ مِنْ النَّاسِ قَدْ يَنْشَأُ فِي الْأَمْكِنَةِ وَالْأَزْمِنَةِ الَّذِي يَنْدَرِسُ فِيهَا كَثِيرٌ مِنْ عُلُومِ النُّبُوَّاتِ ، حَتَّى لَا يَبْقَى مَنْ يُبَلِّغُ مَا بَعَثَ اللَّهُ بِهِ رَسُولَهُ مِنْ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ ، فَلَا يَعْلَمُ كَثِيرًا مِمَّا يَبْعَثُ اللَّهُ بِهِ رَسُولَهُ ، وَلَا يَكُونُ هُنَاكَ مَنْ يُبَلِّغُهُ ذَلِكَ ، وَمِثْلُ هَذَا لَا يَكْفُرُ؛ وَلِهَذَا اتَّفَقَ الْأَئِمَّةُ عَلَى أَنَّ مَنْ نَشَأَ بِبَادِيَةٍ بَعِيدَةٍ عَنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ ، وَكَانَ حَدِيثَ الْعَهْدِ بِالْإِسْلَامِ ، فَأَنْكَرَ شَيْئًا مِنْ هَذِهِ الْأَحْكَامِ الظَّاهِرَةِ الْمُتَوَاتِرَةِ : فَإِنَّهُ لَا يُحْكَمُ بِكُفْرِهِ حَتَّى يَعْرِفَ مَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ” .[۶۳]

بسياري از مردم در مكان و زمان‌هايي نشأت مي‌گيرند و زندگي مي‌كنند كه در آن مكان و زمان علوم ديني كهنه شده و بسياري از علوم نبوت و مسائل ديني به شيوه‌اي با نابودي روبه رو شده است تا جائي كه كسي باقي نمي‌ماند كه آنچه را خدا و رسولش بدان امر نموده‌اند از روي كتاب و حكمت براي آن مردم تبيين كنند پس بسياري از اين علوم دانسته نمي‌شود و در نتيجه نمي‌توان چنين مردماني را در چنين وضعيت و حالي «تكفير نمود و به مجرد اينكه كفر و يا شركي از آنها ديده و يا شنيده شد آنها را كافر به حساب آورد» به همين دليل ائمه بزرگوار بر اين مسئله اتفاق نظر دارند كه هر كس كه در مكاني دور از اهل علم و ايمان زندگي كند و يا اينكه تازه وارد اسلام شده باشد و به همين جهت و از روي ناآگاهي دست به انكار بعضي از مسائل و احكام آشكار و متواتر اسلام بزند نمي‌توان او را تكفير نمود تا زمانی که اگاهی وعلم پیدا کند برآنچه که پیامبر در این مورد آورده است.

  • مسلمانی که از روی جهل برای غیر الله سجده کند

عن عبد الله بن أبي أوفى قال: لما قدم معاذ بن جبل من الشام سجد لرسول الله  صلى الله عليه وسلم فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم “ما هذا يا معاذ؟ “.فقال : يا رسول الله  صلى الله عليه وسلم  أتيت الشام فوافيتهم يسجدون لبطارقتهم وأساقفتهم فوددت في نفسي أن أفعل ذلك لك، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم:” لو كنت آمراً أحداً أن يسجد لأحد لأمرت الزوجة أن تسجد لزوجها والذي نفس محمد بيده لا تؤدي المرأة حق ربها حتى تؤدي حق زوجها ولو سألها نفسها وهي على قتب لم تمنعه”[۶۴]

امام شوکانی رحمه الله در کتاب نیل الأوطار در زمینه ی این حدیث می آورد:« وفي هذا الحديث دليل على أن من سجد جاهلا لغير الله لم يكفر.» در این حدیث دلیلی است مبنی بر اینکه هر کسی که از روی جهل برای غیر الله سجده کند کافر نمی گردد .

  • ادعای علم غیب داشتن برای رسول الله صلى الله عليه وسلم

عَنِ الرُّبَيِّعِ بِنْتِ مُعَوِّذٍ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: دَخَلَ عَلَيَّ النَّبِيُّ – صلى الله عليه وسلم – غَدَاةَ بُنِيَ عَلَيَّ، فَجَلَسَ عَلَى فِرَاشِي كَمَجْلِسِكَ مِنِّي، وَجُوَيْرِيَاتٌ يَضْرِبْنَ بِالدُّفِّ، يَنْدُبْنَ مَنْ قُتِلَ مِنْ آبَائِهِنَّ يَوْمَ بَدْرٍ، حَتَّى قَالَتْ جَارِيَةٌ: وَفِينَا نَبِيٌّ يَعْلَمُ مَا فِي غَدٍ، فَقَالَ النَّبِيُّ – صلى الله عليه وسلم – : «لا تَقُولِي هَكَذَا، وَقُولِي مَا كُنْتِ تَقُولِينَ». [۶۵]وفی روايه  قام اليهن فقال سبحان الله لا يعلم ما في غد الا الله

از رُبَيَّع دختر معوذ رضي الله عنها روايت است كه مي گويد: رسول الله  صلى الله عليه وسلم  صبح شب عروسي ام نزد من آمد و همين طور كه تو نشسته اي، بر فرش نشست در حالي كه چند كنيز مشغول دف زدن بودند و براي پدرانشان كه در جنگ بدر كشته شده بودند، مرثيه مي خواندند. در آن اثنا، يكي از كنيزان گفت:«در ميان ما پيامبري وجود دارد كه مي داند فردا چه پيش خواهد آمد». رسول الله  صلى الله عليه وسلم   فرمود: «چنين نگو. بلكه همان سرود گذشته ات را بخوان». و در روايت ديگرآمده که رسول الله  صلى الله عليه وسلم  فرمود:سبحان الله ازآنچه که فردا اتفاق می افتد فقط خداوند آن را می داند.

ادعای علم غیب برای غیر الله کفر اکبر می باشد، اما این مسلمان به دلیل جهل یا فراموشی یا خطاء مشمول قاعده ی عذر می گردد؛ در حالی که انحصار علم غیب برای الله از مفاهيم بسيار روشن و آشكار قرآني است و هركس غيراز خدا ادعاي غيب كند او كافر است. اما این مفهوم «در چنان جامعه ی اسلامی» و با حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم و آنهمه سابقون الاولون باز برای عده ای از مسلمین آشکار و روشن نیست و در چنان جامعه ای برای چنین اشخاصی عذر به جهل قائل می گردند و رسول الله صلی الله علیه وسلم در واکنش به این کفر آشکاراقدام به تکفیر این مسلمان نمی کند بلکه با گفته ی : این رانگو و غيب را فقط خدا مي‌داند به این مسلمان اقامه ی حجت می کند.

  • مسلمانی که در زمان عمر بن خطاب از روی جهل حرامی را حلال می گرداند

این شخص در مورد تحریم خمر دیدگاهی بر خلاف عموم مسلمین داشت . عمر بن خطاب با اقامه ی حجت بر او ازاین مسلمان درخواست توبه نمود  و او را از دایره ی اسلام خارج نکرد و حکم به کفرش نداد بلکه اگر این شخص بعد از اقامه ی حجت در چنان حکومت اسلامی باز بر کفرخود اصرار می نمود در این صورت از دایره ی اسلام خارج می گردید.

  • استدلال به الإجماع  صحابه و موافقت عموم مسلمین .

إمام ابن حزم الظاهري رحمه الله در این زمینه می گوید:«برهانٌ ضروريٌ لا خلاف فيه : و هو أن الأمة مجمعة كلها بلا خلاف من أحد منهم ، و هو أن كل من بدل آية من القرآن عامداً ، و هو يدري أنها في المصاحف بخلاف ذلك ، و أسقط كلمةً عمداً كذلك ، أو زاد فيها كلمة عامداً ، فإنه كافر بإجماع الأمَّة كلِّها ، ثم إن المرء يخطئ في التلاوة ، فيزيد كلمة و ينقص أخرى ، و يبدل كلامه جاهلاً ، مقدراً أنه مصيب ، و يكابر في ذلك ، و يناظر قبل أن يتبين له الحق ، و لا يكون بذلك عند أحد من الأمة كافراً ، و لا فاسقاً و لا آثماً ، فإذا وقف على المصاحف أو أخبره بذلك من القراء من تقوم الحجة بخبره ، فإن تمادى على خطئه فهو عند الأمة كلِّها كافر بذلك لا محالة ، و هذا هو الحكم الجاري في جميع الديانة »[۶۶]این قول درمورد کسی صادر شده است که در چیز آشکار و روشنی چون قرآنی که در دسترس تمام انسانها و آنهمه معلم، آموزش و آگاهی در مورد آن در تمام زمانها و مکانها وجود دارد و تنها کسانی عذر به جهل ندارند که به تغییر یا کم و زیاد نمودن آگاهانه و عمدی آیات اقدام نموده اند، اما کسی که به دلیل غیر عمد و بر اثر جهل، فراموشی یا خطاء  دچار این اعمال می گردد علاوه بر آنکه حکم کافر یا فاسق بودن او صادر نمی گردد بلکه چنین شخصی اصلا گنه کار هم نیست.

اگر در مورد قرآنی که اینهمه آگاهی در مورد آن وجود دارد باز عذر به جهل در مواردی قابل پذیرش است در این صورت در مورد سایر علوم شرعی چون علم توحید و احکام و… در حالی که کسانی نبوده اند که این آگاهی ها را به مسلمانان بدهند و اینهمه فرق و مذاهب و تفاسیر گوناگون هم وجود دارد پذیرش عذر به جهل امری به دور از انصاف نیست. اما این پذیرش جهل به این دلیل نیست که جهل بهترازعلم است، بلکه به این دلیل است که تبلیغ و تمکینی وجود ندارد تا حجت بر مردم تکمیل گردد. امام شافعی رحمه الله می فرماید: «لو عُذِرَ الجاهل ؛ لأجل جهله لكان الجهل خيراً من العلم إذ كان يحط عن العبد أعباء التكليف و يريح قلبه من ضروب التعنيف ؛ فلا حجة للعبد في جهله بالحكم بعد التبليغ و التمكين ؛ لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرُسل»[۶۷]

 

کسانی که در شرک اکبر قائل به عذر به جهل نیستند

در چنین حالاتی  که ذکر شد و موارد مشابه،  شخص با وجود جهلش به دین مسلمان باقی می ماند و سعی می شود اشتباهش برطرف شود هر چند که بزرگ هم باشد. اما فرزندان شیخ محمد بن عبدالوهاب و حمد بن ناصر آل معمر به نکته ی عجیب و تازه ای اشاره می کنند که سابقه ای در میان مسلمین نداشته است  و آن اینکه:إذا كان يعمل بالكفر والشرك لجهله أو عدم من ينبهه لا نحكم بكفره حتى تقوم عليه الحجة ولكن لانحكم بأنه مسلم.[۶۸]. زمانی که شخص به دلیل جهلش یا عدم وجود کسی که برایش روشن گری کند دچار عملی کفرآمیز یا شرک آمیز گردد ما به کفر وی حکم نمی دهیم تا زمانی که بر وی اقامه ی حجت گردد، اما با این وجود بر مسلمان بودن وی نیز حکم نمی دهیم.!

انسان یا مسلمان است یا فتری یا کافر، پس این خط فکری خاص چه حکمی بر این مسلمین جاهل می دهند؟ این خط فکری خاص در جاهایی با رد عذر به جهل در شرک اکبر می گویند: … ﺍﮔﺮﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺗﮑﺒﯿﻦ ﺷﺮﮎ ﺍﮐﺒﺮ ﺟﻬﻞ ﻭﯾﺎ ﺗﺄﻭﯾﻞ ﺭﺍ ﺑﻌﻨﻮﺍﻥ ﻋﺬﺭﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﻢ ﻭﺑﻌﺪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺩﻭ ﭼﯿﺰ ﺿﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺮﮎ ﻭﺍﺳﻼﻡ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﻢ ﻣﺤﺎﻝ ﻭﻏﯿﺮ ﻣﻤﮑﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ .[۶۹]

اما شرک در برابر ایمان قرار می گیرد نه در برابر اسلام، و ممکن است کسی مسلمان باشد اما نشانه هایی از جاهلیت و شرک هنوز در او باقی مانده باشد؛ یا مرتکب عملی شرک آمیز شود که به دلایلی از دایره ی اسلام خارج نشده و باز مسلمان محسوب گردد . خود شیخ محمد بن عبدالوهاب  حمه الله ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ مسلمینی ﮐﻪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺟﻬﻠﺸﺎﻥ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻗﺒﻪ ﯼ ﮐﻮﺍﺯ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﻟﻘﺎﺩﺭ ﺭﺍ می کنند حکم به ﻋﺪﻡ ﺗﮑﻔﯿﺮ صادر نموده است و تکفیر آنها را ﻣﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﻗﺎﻣﻪ ﯼ ﺣﺠﺖ نبوی گردانیده و آنها را مسلمانانی جاهل می داند که باید آگاه گردند.

عده ای از ادامه دهندگان خط فکری محمد بن عبدالوهاب در جزیره العرب  برای جاهل به توحید عذر به جهل قائل نیستند، چرا؟ چون در آن زمان و مکان بر اثر سالها تلاش و کوشش در امر شرک قبور و سایر بیماریهای مشابه  برای کسی جهل باقی نمانده است و در این«مکان و زمان مشخص» همه ی مردم نسبت به امر توحید آگاهی های لازم و ضروری را داشتند در نتیجه طبیعی بود که برای مردمان آنجا عذر قائل نباشند .در حالی که در سایر مجتمعات مسلمان نشین  آگاهی و شناخت مردم در این سطح  نبود. درک مسئله ی زمان و مکان در مسأله ی عذر به جهل از ضروریات قضاوت است.

احمد فرید رحمه الله در این زمینه می گوید: “وإذا تقررت هذه المسألة زال التعجب إذا وجدنا الشيوخ والعلماء في الديار السعودية لا يعذرون الجاهل بالتوحيد، لأن أمور التوحيد قد استفاض العلم بها، وقامت الحجة على أهل الجزيرة، بدعوة شيخ الإسلام – يقصد ابن عبد الوهاب – ومن قام بالدعوة من بعده من العلماء، وأين نحن في ديارنا من مثل ذلك، وقد لبس كثير من العلماء على الناس دينهم، وزيّنوا لهم الشرك، وأتوا عليه من البراهين التي تبرر وقوعهم في الحنث العظيم”.[۷۰]

در بسیاری از سرزمینهای مسلمان نشین مسلمین اموری را به دلیل جهل، شبهه، تأویل، خطاء و اکراه انجام می دهند که «وضع موجود» بر آنها تحمیل کرده است .

به عنوان مثال زمانی که این مسلمین جاهل مردگان را می طلبند هدفشان عبادت غیر الله نیست، اما زمانی که از مشرکین عرب در مورد عبادتشان از آنها سوال می شد می گفتند: : أنهم يعبدونها لتقربهم إلى الله، آنها را عبادت می کنیم تا به الله نزدیک شویم. بر خلاف مسلمان جاهل که اگر همان سوال را از وی بپرسید می گوید: پناه بر الله، ما آنها را نمی پرستیم. این مورد دومی التزام مجملی به اسلام دارد و برائت مجملی هم از عبادت غیر الله دارد، بر خلاف بت پرستی که عبادت را بین الله و بتها تقسیم کرده است.[۷۱]  بر اساس همین اسلام مجمل و برائت مجمل است که ما جهل کسانی چون صحابه رسول الله صلی  الله علیه وسلم  در مسائلی چون« ذات أنواط »، طلب از مردگان  و سایر موارد را عذری برایشان محسوب نموده و آنها را خارج از دایره ی اسلام نمی دانیم .

ما بسیاری از احکام و قواعد علمی خود را از کسانی چون السبكي ، ابن حجر الهيتمي المكي[۷۲] و علمای دیگر می گیریم در حالی که چنین علمائی از اموات طلب می کردند و به آنها متوسل می شدند.[۷۳]

السبكي رحمه الله می گوید: “إعلم أنه يجوز ويحسن التوسل والاستغاثة والتشفع بالنبي صلّى الله عليه وسلّم إلى ربه…. ولم ينكر أحد ذلك … حتى جاء ابن تيمية فتكلم في ذلك بكلام يلبس فيه على الضعفاء”.[۷۴] وابن حجر الهيتمي رحمه الله نیز می گوید: “من خرافات ابن تيمية التي لم يقلها عالم قبله، وصار بها بين أهل الإسلام مثلة: أنه أنكر الاستغاثة والتوسل به صلّى الله عليه وسلّم”.[۷۵]

الشيخ عبد الله ابن محمد بن عبد الوهاب رحمهما الله در مورد کسانی چون ابن حجر هیتمی که چنین عقایدی داشته اند می گوید : نحن: لا نقول بكفر من صحت ديانته، وشهر صلاحه، وعلم ورعه وزهده، وحسنت سيرته، وبلغ من نصحه الأمة، ببذل نفسه لتدريس العلوم النافعة والتأليف فيها، وإن كان  مخطئاً في هذه المسألة أو غيرها، كابن حجر الهيتمي، فإنا نعرف كلامه في الدر المنظم، ولا ننكر سمة علمه، ولهذا نعتني بكتبه، كشرح الأربعين، والزواجر وغيرها، ونعتمد على نقله إذا نقل لأنه من جملة علماء المسلمين”.[۷۶]

روشنترین گفته ی محمد بن عبدالوهاب رحمه الله در مورد عذر به جهل برای مسلمانی که در چنین مصیبتهائی افتاده اند این است که می گوید: “وإذا كنا لا نكفر من عبد الصنم الذي على عبد القادر، والصنم الذي على قبر أحمد البدوي، وأمثالهما، لأجل جهلهم، وعدم من ينبههم، فكيف نكفر من لم يشرك بالله”[۷۷]

در اینجا هدف کوچک نمودن قضیه ی شرک و مجوز دادن به انجام آن نیست، بلکه منظور این است که گاه بعضی از مسلمین به دلایلی دچار جهل وشبهه می گردند که همین جهل و شبهه مانع از حکم بر افراد می گردد. عده ای حتی در انجام اشتباهات خود همچون خوارج به آیات و احادیثی استدلال می کنند .

مانند حدیث مالك الدار  که  در آن طلب از انبیاء وجود دارد و ابن كثير وابن حجر  آن را صحیح دانسته اند. یا شبهه ی زنده بودن انبیاء در قبرهایشان و آنچه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت است که : “… ووفاتي خير لكم، تعرض علي أعمالكم، فما رأيت من خير حمدت الله عليه، ومارأيت من شر استغفرت الله لكم” با اینکه این روایت از لحاظ سند ضعیف است اما عده ای آن را صحیح دانسته اند . همین دسته از روایات شبهاتی را در اذهان مسلمین قرار داده است.

در نتیجه زمانی که به دلیل جهل، شبهه و تأویل برای کسانی چون السبکی و ابن حجر هیتمی که از آنهمه علم و آگاهی برخوردار بودند عذر قائل هستیم، باید برای مسلمینی که از چنین علمی برخوردار نبوده و به نحوی دنباله روان این افراد هستند قائل به عذر به جهل در اموری چون توحید و سایر موارد باشیم . کسانی چون السبکی و ابن حجر هیتمی شخصیتهایی هستند که تمام علمای جهان اسلام به میزان علم و آگاهی وسیع آنها برعلوم دینی گواهی داده اند و در تأئید گفته های خود به آنها استناد نموده اند.

ابن تیمیه رحمه الله می گوید: “نعلم بالضرورة أنه لم يشر ع لأمته أن تدعو أحداً من الأموات، لا الأنبياء ولا الصالحين ولا غيرهم، لا بلفظ  الاستغاثة ولا بغيرها، ولا بلفظ  الاستعاذة ولا بغيرها، كما أنه لم يشرع لأمته السجود لميت ولا لغير ميت ونحو ذلك، بل نعلم أنه نهى عن كل هذه الأمور، وأن ذلك من الشرك الذي حرمه الله تعالى ورسوله، لكن لغلبة الجهل وقلة العلم بآثار الرسالة في كثير من المتأخرين لم يمكن تكفيرهم بذلك حتى يتبين لهم ما جاء به الرسول صلّى الله عليه وسلم مما یخالفه[۷۸]

در اینجا به اهمیت وجود حکومت اسلام  و شورای اولی الامر پی میبریم . رأی علماء هر کدام حجت مطلق نیست بلکه تنها اجماع شوری چنین شایستگی را دارد و چون شورای اولی الامر فقها وجود ندارد پس عذر به جهل هم در مورد چنین اشخاصی که در زمانها و مکانهائی خاص به حیات خود ادامه می دهد به قوت خود باقی می ماند.  حالا عده ای قائل به عذر به جهل برای مسلمان  نمی شوند، اینهم ناشی از اجتهاد آنهاست و نباید آنها را تکفیری نامید؛ و عده ای هم قائل به عذر به جهل برای مسلمان در شرایطی خاص هستند باز اینهم امری اجتهادی ست و نباید آنها را مرجئه نامید و با مشغول نمودن مسلمین به همدیگر از امر مهم جهاد فی سبیل الله و قتال با دشمن سکولار مهاجم و نوکران محلی آن و تشکیل حکومت اسلامی و شورای اولی الامر فقهای اسلامی که تنها درمان بیماریهای موجود است غافل گردیم .

زمانی که اجماع مسلمین بر اثر نبود شورای اولی الامر موحد و اجماعی که از این امت حاصل می شود از میان می رود عده ای آیات، احادیث، رویدادهای تاریخی و تفاسیرعلماء از این منابع را به صورت منفرد و مستقل از سایر موارد نقل می کنند که با بسیاری از نقل قولهای سایرین از همان مطلب تفاوت فاحش دارد. در حالی که برای این حالت اضطراری که هم اکنون مسلمین با آن دست به گریبان هستند باز قاعده ی صحیح این است که  دربرخورد با آراء و تفاسیر مختلف از اسلام و حتی نقل قولهائی که در مورد اندیشه های یک فرد یا رویداد تاریخی یا اتفاقی مربوط به روز صورت می گیرد باید قدر مشترک، روح مطلب و حقیقت ماجرا را از مجموع گفته های شخص و روایات و نقل قولهای مختلف موجود در مورد آن رویداد به دست آورد و بر این اساس به  امر ارزیابی اقدام نمود.

 

 

 

……………………………….

[۱] مجموع الفتاوى۲۳/۳۴۶ . و فتاوي ج۱۰ ص۳۷۲

[۲] الفتاوى ۲۳/۳۴۶

[۳] الدرة فيما يجب اعتقاده / ۴۱۳

[۴] بیانیه رسمی دفتر مرکزی دیوان شرعی دولت اسلامی با شماره ۱۵۵ مورخ ۲۰۱۶/۵/۲۹ درباره تکفیر ،”تکفیر متوقف در تکفیر مشرکین”. ترکی بن مبارک البنعلی در مقاله «رد الردود الشنيعة, عن شيخنا المقدسي في حكم الشيعة» با ذکر نقل قول های مختلفی از شیخ الاسلام ابن تیمیه، ابو محمد المقدسی و غیره عوام غلات شیعه را نیز صاحب عذر دانسته و منتسب به اسلام می داند امری که با بیانیه ی دیوان شرعی دولت اسلامی مغایرتهائی دارد.

[۵] التمهيد : ۱۸/۴۲

[۶] الفصل: ۴/۳۵٫

[۷] مختصراً من : الاستغاثة الكبرى : ۱/۶۲۹ و ما بعدها

[۸] فتاوي جلد   /ص۱۰۱

[۹] الاستغاثة الكبرى : ۱ / ۲۹۸

[۱۰] أبو محمد مقدسی  در جواب گزارشگر الجزيره كه از او مي پرسد حكمتان در باره شيعه چيست؟ جواب مي دهد كه در اين مسئله برمذهب شيخ الإسلام ابن تيمية -رحمه الله- است كه عوام شيعه را نمي توان تكفير كرد. در این صورت مقدسی هم مثل ابن تیمیه آنان را همچون عوام اهل سنت در شرک اکبر و… معذور مي داند.

[۱۱] جلد سوم فتاوی ص ۲۲۹

[۱۲] الدرر السنیة:ج۱۰/ص۲۳۹-۲۴۰

[۱۳] الدرر السنیه جلد ۱ صفحه ۶۶

[۱۴] انظر: كلمة حق مرافعة الشيخ عمر عبد الرحمن في قضية الجهاد

[۱۵] مصاحبه مطبوعاتی در تاریخ ۴ شعبان ۱۴۲۲ مصادف با ۲۱ اکتبر ۲۰۰۱/ مقاله شبهات وتساؤلات حول الجهاد في جزيرة العرب لشيخ اسامه بن لاىن رحمه الله

[۱۶] مقاله: جواب سؤال في جهاد الدفع شیخ عطیه الله اللیبی (تقبه الله)

[۱۷] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (۱۹۹۰). تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، مصر: الهیئة المصریة العامة للکتاب. ۱/۱۱۸

[۱۸] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (بی‌تا). مجله المنار، بی‌جا: بی‌نا (نرم‌افزار مکتبة الشاملة). ۱۹/۲۷۶

[۱۹] همان: ۱۹/۲۷۶ و ۲۲/۱۱۹

[۲۰] همان: ۱۴/۶۲۰

[۲۱] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (۱۹۹۰).. ۱/۱۱۸

[۲۲] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (بی‌تا). ۲۲/۱۱۹

[۲۳] المغنی : ج ۸ ص ۱۳۱

[۲۴] الرد على الإخنائي” تحقيق العنزي ص ۲۰۶

[۲۵] بدائع الفوائد” (۴/۱۶۸) .

[۲۶] الفتاوى السعدية”  ص  ۴۴۳-۴۴۷

[۲۷] الفوزان، مسائلی در باب ایمان

[۲۸] همان

[۲۹] تفسير سورة النساء” (۲/۴۸۵)

[۳۰] همچنین در “صحيح مسلم” (۱۲۶)

[۳۱] رواه ابن ماجه (۲۰۴۳)  وحسنه الألباني .

[۳۲] مجموع الفتاوى” (۱۹/۲۱۰)

[۳۳]  همچنانکه  القاسمي در”محاسن التأويل” از وی نقل کرده است  ۳/۱۶۱

[۳۴] الإرشاد إلى معرفة الاحكام: ص ۲۰۸٫

[۳۵] الشرح الممتع”  ۱۴/۴۴

[۳۶] آثار الشيخ عبد الرحمن المعلمي”  ۳/ ۸۲۶ .

[۳۷] متفق عليه .

[۳۸] “مجموع الفتاوى” (۳/۲۳۱

[۳۹] “الاستقامة” (۱/۱۶۴

[۴۰] فتاوی ج۱۱ص۴۰۹

[۴۱] مدارج السالکین ص ۳۳۹

[۴۲] کتاب: الفصل فی الملل والاهواء والنحل ج۳ص۱۴۱/ ابن ابی العز حنفی در شرح عقیده طحاوی ص۲۵۸چاب المکتب الاسلامی وامام ابن الوزیر یمانی درکتاب ایثارالحق علی الخلق  ص۴۳۶ چاب دارلکتب العلمیه ، درمورد این حدیث با ابن تیمیه وابن قییم وابن حزم هم نظر میباشند

[۴۳] التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد” (۱۸/۴۲)

[۴۴] “سير أعلام النبلاء” (۱۰/۷۹)

[۴۵] الفصل في الملل والأهواء والنحل : ۳ / ۱۴۱

[۴۶] الفصل جلد۳ ص۱۴۱

[۴۷] مجموع الفتاوی :ج ۱۱ ص ۱۸

[۴۸] الاقتصاد فی الاعتقاد: ص۲۲۳-۲۲۴ چاپ دارالکتب بیروت

[۴۹] آيه به يك قرائت ديگر هم خوانده شده “هل تسطيع ربك” «با تاء نه با ياء»  قراءة علي و عائشة و ابن عباس و مجاهد . مفسرين در تفسير آيه اختلاف كرده‌اند.قرائت مشهور همان «هل يسطيع ربك »مي‌باشد که درشش قرائت از هفت قرائت ذکرشده وقرائت دومی فقط دریک قرائت آمده است.

[۵۰] الفصل في الملل والأهواء والنحل : ۳ / ۱۴۲

[۵۱] تفسير القرطبي : ۶/۳۶۵ و الطبري : ۷/۱۲۹ و ابن كثير : ۲/۱۱۷ و فتح القدير : ۲/۹۳

[۵۲]  “زاد المسير” (۲/۱۵۰)

[۵۳] “مجموع رسائل المعلمي” (۱/۱۴۲)

[۵۴] رواه الترمذي (۲۱۸۰) وصححه ، ورواه الإمام أحمد (۲۱۹۰۰) واللفظ له ، وصححه الألباني.

[۵۵] تعليقه على “مجموع الرسائل والمسائل النجدية”(۴/۳۹) .

[۵۶] فتاوى الشيخ عبد الرزاق عفيفي” ص ۳۷۱٫

[۵۷] “الرد على البكري” (۲/ ۷۳۱).

[۵۸] ” كتب ورسائل العلامة العباد” (۴/۳۷۲)

[۵۹] سليمان بن عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب ،   تيسير العزيز الحميد شرح كتاب التوحيد ، ص۱۸۵٫

[۶۰] حدیث صحیح وعبدالرزاق وابوداد وابن ماجه وبیهقی واحمد بن حنبل آن را روایت کرده وصححه آلبانی فی ابوداود. كتاب السنن الكبرى- النفقات/ سنن أبي داود – الديات/ سنن النسائي – القسامة/ مسند الإمام أحمد – باقي مسند الأنصار/ مصنف عبد الرزاق – العقول

[۶۱] المحلّي : ۱۰/۴۱۰-۴۱۱

[۶۲] رواه ابن ماجه (۴۰۴۹) وصححه البوصيري في “مصباح الزجاجة” (۲/ ۲۹۱) ، وصححه الألباني في “سلسلة الأحاديث الصحيحة” ۱/۱۷۱

[۶۳]  مجموع فتاواي ؛۱۱/۴۰۷ و  ۲۱/۱۶۱  و  ۲۲/۴۱  و  ۲۲/۱۲۱

[۶۴] رواه ابن ماجة وابن حبان وأحمد والبستي في صحيحه وقال في الزوائد رجاله رجال الصحيح

[۶۵] بخارى/۴۰۰۱

[۶۶]  الفصل في الملل والأهواء والنحل : ۳ / ۱۴۲

[۶۷] المنثور في القواعد ، للزركشي : ۲ / ۱۷

[۶۸] الدرر  السنیه: ص ۱۰

[۶۹] ﻓﺘﺎﻭﺍﯼ ﺍﺋﻤﻪ ﯼ ﻧﺠﺪﯾﻪ : ۳/۱۹۵ – ۶۹۱

[۷۰] العذر بالجهل لأحمد فريد ص۱۸

[۷۱] الجهل بمسائل الاعتقاد وحكمه لمعاش  ص۴۲  ، شبهات التكفير لعمر قريشي ص۸۷

[۷۲] أحمد بن محمد بن محمد بن علي بن حجر الهيتمي الشافعي، كان واسع المعرفة في العلوم، كثير التصنيف، ومن أشهرمؤلفاته: الزواجر عن اقتراف الكبائر، الصواعق المحرقة. توفي: .۹۷۳

ترجمته في: شذرات الذهب لابن العماد . ۸/۳۷۰

[۷۳] انظر مثلاً ما ذكره صاحب عـارض الجهـل وفقـه الله عـن ابـن حجـر الهيتمـي أنـه “لا يعـذر أحـد في الكفـر بالجهالـة إلا من قرب عهده بالإسلام، أو بعد عن العلماء”. انظر: عارض الجهل ص۲۹۵  ، وانظر ص۲۱۶٫

[۷۴] شفاء السقام للسبكي ص  ۱۷۱ط.

[۷۵] الجوهر المنظم ص۶۱

[۷۶] الدرر السنية  ۱/  ۲۳۴-۲۳۶

[۷۷] مؤلفــات الشــيخ (فتــاوى ومســائل ص۱۱  ) ، الــدرر الســنية ۱ / ۳۴ ،ونقلــه ابــن ســحمان بنحــوه في الضــياء الشــارق ص۳۷۲

[۷۸] الرد على البكري  ۲/ ۷۳۱

 

 

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: