عذر به جهل در اموری چون فراموشی، خطاء، اکراه و… که مختص مسلمین است (۷)

 

(برگرفته از کتاب: عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه)

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

اعمالی  که انسان انجام می دهد از دوحالت خارج نیست : یا از روی عمد و اختیار است یا غیرعمدی و عدم اختیار است . که فراموشی و خطاء و از روی شادی، ترس، خشم و… بیش از اندازه و مرتکب عملی شدن، در این دسته ی اخیر جا یی گرفته که ناشی از جهل می باشد و شخص به صورت غیر عمدی از حق دور می گردد. اکراه نیزغیر اختیاری است .

الله متعال در مورد اموری که مسلمین از روی اشتباه و خطاء مرتکب آن می شوند می فرماید:

  • * لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ۚ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ ۗ رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا….(بقره/۲۸۶)
  • لَيْسَ عَلَيْکُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لکِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً (احزاب /۵)

پیامبر صلی الله علیه وسلم نیز در تبیین این آیات و آیات مشابه می فرماید:

  • إِذَا حَكَمَ الحَاكِمُ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَصَابَ فَلَهُ أَجْرَانِ، وَإِذَا حَكَمَ فَاجْتَهَدَ ثُمَّ أَخْطَأَ فَلَهُ أَجْرٌ. [۱]
  • إن الله تجاوز عن أمتي الخطأ والنسيان وما استُكرهوا عليه [۲]

حدیث اخیر شکلی از مظاهر رفع  پاره ای مسئولیتها از امت رسول الله صلی الله علیه وسلم است که بسیاری از احکام شرعی را در ابواب مختلف علم در بر می گیرد، تا جائی که امام نووی رحمه الله می گوید: ” وهذا الحديث اشتمل على فوائد وأمور مهمة، لو جُمعت لبلغت مصنفا “. این حدیث فوائد و امور مهمی را در بر می گیرد که چنانچه جمع شود در حد یک کتاب خواهد شد .

بر همین اساس رسول الله صلی الله علیه وسلم با اقرار به اینکه ممکن است خودش هم در خطاء ، جهل و… بیافتد از الله متعال طلب غفران نموده و می فرماید: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي، وَجَهْلِي، وَإِسْرَافِي فِي أَمْرِي، وَمَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي هَزْلِي وَجِدِّي، وَخَطَئي، وَعَمْدِي، وَكُلُّ ذَلِكَ عِنْدِي” .[۳]

خطاء یعنی شخص می خواهد کاری انجام دهد اما نتیجه ی کارش چیزی می شود غیر از آنچه مورد نظرش بود . مثل:

  • در غزوه ی خیبر صحابی گرانقدر عامر بن اکوع رضی الله عنه قصد کشتن سرباز دشمن را داشت اما ضربه اش به خودش برگشت و خودش به قتل رسید . یکی از اصحاب گفت: عامر خودکشی کرد و این باعث باطل شدن اعمالش گردید. سلمه برادر اکوع با چشمانی گریان خدمت رسول الله صلی الله علیه وسلم رسید و گفت: «مالک؟» و افزود : گفتند که عامر اعمالش باطل شدند؛ پیامبر فرمود : کی این سخن را گفته؟ ، جواب داد: یکی از یارانت. پیامبر فرمود : كذب أولئك ، بل له الأجر مرتين . آنها دروغ گفتند، بلکه برای او دوبرابر پاداش وجود دارد[۴]

در این حدیث صحابی گرانقدر رسول الله صلی الله علیه وسلم قصد کشتن خودش را نداشت و رسول الله صلی الله علیه وسلم  روشن نمود که چون عملش از روی  اشتباه وخطاء  بوده مورد عفو قرار می گیرد .

البته برداشتن گناه و سخت گیری بر شخص خطاکار یا فراموش کار به معنی عدم اجرای احکام بر وی نیست. مخصوصا اگر به حق بندگان الله ربط داشته باشد . مانند قتل غیر عمد که در برابر باید دیه و کفاره اشتباهش را بدهد. (نساء / ۹۲) یا مانند کسی که وضو گرفتن را فراموش می کند و بدون وضوء می خواند اما پس از نماز یادش می آید در این صورت باید نمازش را دوباره بخواند، یا کسی که وقت یک فرض تمام می شود و فراموش می کند نماز بخواند ، پس از آنکه یادش می آید دوباره آن را می خواند .

در حالت اکراه نیز شخص کاری را از روی اجبارانجام می دهد و چنانچه این جبر برداشته شود چنین عملی را مرتکب نمی گردد. مانند زمانی که سکولاریستهای قریش عمار بن ياسر رضي الله عنه را مجبور به گفتارهائی کردند که از دل به آن اعتقادی نداشت و الله متعال در مورد وی و افرادی که شبیه وی در دام چنین مصیبتی قرار می گیرند می فرماید: مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ (نحل/۱۰۶)

اين آيه  دلالت دارد بر اين كه كسي كه كلمه كفر را بر زبان راند در حالي كه بر آن مجبور و بدان معتقد نباشد و تنها براي نجات از اجبار و اكراه آن را بر زبان آورد، چنين فردي معذور است؛ چنان كه در سرگذشتِ عمار بن ياسررضی الله عنه  آمده است؛ آن گاه كه مشركين او را مجبور مي نمايند به رسول خدا دشنام دهد و او را آزار دهد پس از شکنجه او خودداري كردند و آن را مشروط به سب و دشنام دادن به رسول خدا صلي الله عليه وسلم كردند. لذا او چيزي را كه بدان معتقد نبود بر زبان آورد، پيش رسول خدا آمد و رسول خدا صلي الله عليه وسلم نيز از او پرسيد دلت را چگونه مي يابي؟ جواب داد: ايمان به خدا و رسولش را در دلم مي يابم، آن وقت اين آيات نازل شد.

بنابراين اگر مسلماني  در شرایطی بیافتد که مجبور به انجام عمل یا گفتاری کفر آمیز گردد و تنها قصدش با انجام آن کارکفری یا گفتن آن كلمه كفري نجات از آن اجبار و اكراه باشد و قلبش با زبانش موافق نباشد، اين امر را پروردگار متعال براي نجات از اكراه و اجبار رخصت قرار داده است و اين مسئله تنها اختصاص به اكراه و اجبار دارد و باز الله متعال در این زمینه می فرماید: إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ(آل عمران/۲۸). يعني؛ مگر آنکه از كافران در حالت اكراه به نوعي تقيه کند ، و خود را در امان دارد، خداوند شما را از خودش برحذر مي دارد كه سرانجام شما بازگشت به سوي اوست. اما در غير اكراه و اجبار نبايد با كافران موافقت كرد و به درخواست آن ها، اعم از كلام يا عمل كفري انجام داد.[۵] علمای اسلام مواردی چون قتل و زنا را از این قاعده مثتثنی کرده اند و بر این باورند در هر صورتی مسلمان نمی تواند آن را انجام دهد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .

در مورد این آیه که مختص رسول الله صلی الله و علیه وسلم است و الله متعال می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ (حجرات /۲) باید آن را همچون بسیاری از مختصات رسول الله صلی الله علیه وسلم بازمختص یاران ایشان دانست . یعنی چنانچه بعد از این آگاهی موجود در آیه اگر کسی پیدا شود و به قیمت از میان رفتن تمام اعمالش دوباره دچار چنان ریسک و جرمی گردد باید نتیجه ی عملش را نیز بپذیرد اما ندانسته و از روی جهل تمام اعمال یک مسلمان برباد نمی رود . [۶]  تصور کنید خطای به آن بزرگی خوارج باز آنها را از دایره ی اسلام خارج نمی کند و مستحق « أَن تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ » نمی گردند .

در این زمینه باز مسلمین «آگاهانه» کلماتی بر خلاف شریعت الله بر زبان می آورند که با آنکه از میزان مجازات آن با خبر نیستند اما صدمات زیادی را برایشان در بر دارد . در این زمینه به گفته ای از ام المومنین عایشه استناد می کنیم که به خواهرش صفیه گفت : «قصيرة» فقط همین کلمه نه بیشتر . رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «يا عائشة، لقد قلت كلمة لو مزجت بمياه البحر لأفسدته». در اینجاست که باید مواظب کلماتی باشیم که در مورد مسلمین بر زبان می رانیم .

حالا کسانی هستند که همچون علمای سوء و الرویبضه «آگاهانه»  کلماتی چون مرتد، اهل بدعت، خوارج ، فاسق و…را در مورد مسلمین و درخدمت طاغوتهای محلی و کفار سکولار جهانی بر زبان می رانند و بر اثر آن خون هزاران مسلمان بی گناه ریخته شده و … اینها مشمول خطاء و نسیان نمی گردند بلکه مشمول حدیث زیر می گردند:

حديث أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ : «إِنَّ الْعَبْدَ لَيَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ مِنْ رِضْوَانِ اللَّهِ لَا يُلْقِي لَهَا بَالًا يَرْفَعُهُ اللَّهُ بِهَا دَرَجَاتٍ ، وَإِنَّ الْعَبْدَ لَيَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ مِنْ سَخَطِ اللَّهِ لَا يُلْقِي لَهَا بَالًا يَهْوِي بِهَا فِي جَهَنَّمَ» [۷]

هر چند که چنین اشخاصی آگاهند که از روی هوا و هوس حکمی را صادر نموده اند و می دانند که چنین کاری «جرم »است اما به سنگینی «مجازات» آن در قیامت آگاه نیستند. این عدم آگاهی به میزان مجازات در صورت آگاهی بر جرم باعث تبرئه شدن آنها و عذر برایشان نمی گردد . باز رسول الله صلی الله علیه وسلم در میزات مجازات این مجرمین می گوید:

  • « إِنَّ الْعَبْدَ لَيَتَكَلَّمُ بِالْكَلِمَةِ مَا يَتَبَيَّنُ فِيهَا يَزِلُّ بِهَا فِي النَّارِ أَبْعَدَ مِمَّا بَيْنَ الْمَشْرِقِ»[۸]

حافظ ابن حجر رحمه الله می گوید: در مورد « لا يلقي لها بالا» یعنی : در میزان خطر آن  تأمل نمی کند و به عاقبت آن نمی اندیشد و گمان نمی کند که تأثیری داشته باشد؛ و این در راستای قول رسول الله صلی الله علیه وسلم است که «وتحسبونه هينا وهو عند الله عظيم »که در حدیث بلال بن حارث مزنی آمده که مالک و اصحاب سنن آن را تخریج نموده و ترمذی و ابن حبان و حاکم آن را با لفظ «إن أحدكم ليتكلم بالكلمة من رضوان الله ما يظن أن تبلغ ما بلغت يكتب الله له بها رضوانه إلى يوم القيامة» صحیح دانسته اند که در خشم و نارضایتی از چنان چیزی  گفت[۹]

و اکثر اهل علم مخاطب این حدیث را کسانی دانسته اند که در نزد حکمرانان ظالم کلماتی را بر زبان می رانند که مستحق چنین پیامدی می گردند . ابن عبد البر رحمه الله می گوید:

” خبر ندارم که خلافی در قول رسول الله صلی الله علیه وسلم در حدیث« إن الرجل ليتكلم بالكلمة » میان علماء وجود داشته باشد که مراد از آن گفتن کلماتی نزد حاکم  ستمگر ظالمی است که به واسطه ی آن حاکم را از خود راضی گرداند در حالی که ما یه خشم الله متعال می گردد و با این کلمات امور باطلی چون ریختن خون مسلمین یا ظلم به مسلمین و مواردی اینچنینی را برای حاکم زینت می دهد  و با اینکار دردام هوای خود گرفتار شده و از الله متعال دور گشته و مورد خشم الله قرار می گیرد؛ همچنین کلمه ای که الله متعال به آن راضی است عبارت است از کلمه ای که در نزد حاکم گفته شود وطبق این کلمه حاکم  را از هوای نفس و گناه باز دارد و به واسطه ی این کار الله متعال با رضایت خود چنان پاداشی به وی می دهد که انتظارش را نداشت . و ابن عیینه و دیگران چنین تفسیرش کرده اند.[۱۰]

ابن بطال رحمه الله نیز با همین مفهوم می فرماید : “وقال أهل العلم : هي الكلمة عند السلطان بالبغي والسعي على المسلم ، فربما كانت سببًا لهلاكه ، وإن لم يرد ذلك الباغي ، لكنها آلت إلى هلاكه ، فكتب عليه إثم ذلك . والكلمة التي يكتب الله له بها رضوانه الكلمة يريد بها وجه الله بين أهل الباطل ، أو الكلمة يدفع بها مظلمة عن أخيه المسلم ، ويفرج عنه بها كربةً من كرب الدنيا ، فإن الله تعالى يفرج عنه كربةً من كرب الآخرة ، ويرفعه بها درجات يوم القيامة”[۱۱]

در مراقبت از حفظ زبان و مراقبت از اعمال صالحه (چون نماز، روزه،حج،زکات و…)مومن ناچار است نکاتی را از رسول الله صلی الله علیه وسلم متذکر شود که فرمود:  أتَدْرُونَ ما المُفْلِسُ؟ قالوا: المفلس الذي لا درهم له ولا دينار, قال: لا, المفلس من أتى بصلاة, وصيام –ونحن في الصيام- وصدقة, يأتي وقد شتم هذا, وسب هذا, وأخذ مال هذا, وضرب هذا, فيأخذ هذا من حسناته, وهذا من حسناته, وهذا من حسناته, فإذا فنيت حسناته, طرحوا عليه سيئاتهم, حتى يُطرح في النار.[۱۲]

آيا مي‌دانيد مفلس کيست؟ صحابه گفتند: مفلس نزد ما کسي است که پول و دارايي نداشته باشد. فرمود: به راستي مفلس کسي است که در روز قيامت با نماز و روزه و زکات مي‌آيد در حالي که به يکي توهين کرده و به يکي تهمت زده و مال ديگري را خورده و خون شخصي را ريخته و ديگري را زده، تمام اينها از حسناتش گرفته مي‌شود ؛ اگر حسناتش تمام شود قبل از اينکه خطاهايش قضا شود، از خطاهاي آنها گرفته مي‌شود و به او منتقل مي‌شود و در آتش افکنده مي‌شود.

در تمامی این موارد شخص «نمی داند» که میزان سنگینی  کلامش چقدر است اما «می داند و آگاه »است که کلامش غیر شرعی است . در این صورت در مورد ناپسند بودن گفتار و عمل آگاهی وجود دارد، اما در مورد میزان پاداش یا عقاب اخروری آن آگاهی وجود ندارد . و این عدم آگاهی باعث رفع جزاء در قیامت نمی گردد . در دنیا آگاهی وجود دارد که فلان کلام خوب یا جرم است . همین آگاهی برای دنیا کافی است . در این زمینه می توان از میزان خیلی از پاداشها مثل پاداش روزه و غیره  نیز بی خبر بود و به همین دلیل از میزان عذاب بسیاری از جرمها . اما….

یا مانند همان رخدادی که برای یاران تازه مسلمان رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد ذات أنواط  اتفاق افتاد گفتند:يَا رَسُولَ اللهِ, اجْعَلْ لَنَا ذَاتَ أَنْوَاطٍ كَمَا لَهُمْ ذَاتُ أَنْوَاطٍ[۱۳]شوكاني رحمه الله می گوید قصد آنها این نبود که آن درخت را بپرستند، اما رسول  الله صلی الله علیه وسلم به آنها خبر داد که این مانند شرک آشکار و مانند درخواست از اله ای غیر از الله متعال می باشد.[۱۴]

اینها درشرک صریح و آشکار و در پایه های توحید و عقیده و به اصطلاح در اصول دین جهل داشتند و این جهل برایشان عذر شد، چون در عقیده و توحید باید به صورت تدریجی و آگاهانه و بدون تقلید از جهل به آگاهی رسید و این مسیر ممکن است طول بکشد تا خالص گردد و شخص با آزمایش و خطاء و تصحیح آن توسط دلسوز مشفق به تکامل برسد. در نتیجه چنین خطای بزرگی در حد یک تذکر روشنگرانه خاتمه یافت . اما زمانی که آگاه شدند و با وجود چنین آگاهی دچار همان جرم می گشتند در این صورت عذری نداشتند .

همین مورد همچنانکه در مورد بنی اسرائیل رخ داده بود،[۱۵] در مورد شک حواریون در قدرت الله متعال و صدق نبوت پیامبرش علیه السلام نیز رخ داد. [۱۶]باز چنین موردی را در قضیه ی یونس علیه السلام می بینیم که بدون اجازه ی پروردگار کار دعوت را رها می کند و فرار می کند[۱۷]  یونس به این شکل دچار خطا  شد و کار بدانجا کشیده شد که خود را جزو ظالمین نام می برد؛[۱۸] اما حکم ظالمین خیلی خطرناک است و الله متعال با تأکید بر مومن بودن وی می فرماید:  فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ ۚ وَكَذَلِكَ نُنجِي الْمُؤْمِنِينَ (انبیاء/۸۸)

علاوه بر این دقت شود که صحابه ای که رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان آنها بود و در جنگهای بدر و احد و خندق و سایر غزوات وسریه ها شرکت کرده بودند و مال و جان خود را در راه الله فداء نموده و آنچنانکه مستحق جهاد بود جهاد کردند و تبدیل به نخبه های بشریت گشتند که در زمان حیاتشان الله متعال از آنها راضی گشت، با این وجود کلمه ای را بر زبان راندند که بسیار سنگین بود .

گفتند: تعداد ما زیاد است و به دلیل کمی نفر شکست نمی خوریم .

الله متعال در این زمینه می فرماید: وَيَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَضَاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ (توبه/۲۵)

زمانی که الله متعال از این اشتباه و گفتار صحابه ای که رسول الله صلی الله علیه وسلم در میان آنها بود درگذشت  و زمانی که چنین الگوها و بزرگوارانی از مسلمین دچار چنان اشتباهات فاحش و خطرناکی می گردند و این روش قرآنی در اصلاح خطاهای فاحش عقیدتی و راهبردی بهترین مخلوقات پرودگار بوده؛ این معنی را می رساند که: توقع اشتباه آنهم در چنان حدی برای دیگران، امر غیر طبیعی و غیر منتظره نیست؛ و روش برخورد با آن نیز باید تابع همان روش قرآنی  و تبعیت از سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد .

جای دیگری که امکان خطاء  و اشتباه در آن بسیار وجود دارد اجتهاد افراد است . که در زیر به ذکر نمونه هائی پرداخته می شود:

  • عمروبن عاص گفته  است‌:  به جنگ «‌‌ذات  السلاسل‌« فرستاده  شده  بودم‌،  شبی ‌که هوا خیلی سرد بود محتلم شدم‌،  ازترس اینکه مبادا تلف  شوم‌، غسل  نکردم‌، بلکه تیمم نمودم و نمازصبح را با یاران خود، گزاردم (‌در نماز صبح  به امامت یاران خود ایستادم و نماز صبح را خواندیم‌)‌،  وقتی‌که به حضور پیامبر صلی الله علیه و سلم رسیدیم‌، آنرا  برای وی  بازگو کردند، فرمود:” «یا عمرو صلیت بأصحابک وأنت جنب؟» ای عمرو درحالیکه جنب بودی به  امامت  نماز یاران خود ایستادی‌؟‌ “‌‌، عمرو در جواب ایشان ‌گوید: “‌به  یاد  سخن  خداوند  افتادم  که  فرماید:” «وَلَا تَقْتُلُوْا اَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللهَ كَانَ بِكُمْ رَحِیْماً» (نسا/۲۹)خود را به هلاکت نیندازید بیگمان خداوند نسبت به شما مهربان است‌.”، لذا  تیمم‌ کردم سپس نماز گزاردم‌،  پیامبرصلی الله علیه و سلم، خندید و چیزی نفرمود.[۱۹]. سکوت پیامبر نشانه ی رضایت اجتهاد یکی از اصحابش در برابر اجتهاد غلط سایر اصحابش که با عمرو بودند می باشد . نکته ی زیبای این روایت روش برخورد سربازان عمرو با وی و حفظ وحدت است، با آنکه  با وی مخالف بودند، تا اینکه به مقام برطرف  کننده ی اجتهاد غلط رسیدند؛ که رسول الله صلی الله علیه بود و در زمان ما شورا ست .
  • جابر رضی الله عنه گفته  است‌: ‌‌به  سفر رفته  بودیم‌،  به یکی از ما  سنگی اصابت ‌کرد  و سر او را  زخمی  ساخت‌، سپس محتلم شده  بود از یاران خود  پرسید:  آیا  رخصت تیمم دارم‌؟‌ گفتند: به  رای  ما،  تو  رخصت  تیمم ‌کردن  نداری‌،  زیرا  به  آب  دسترسی  داری‌،  آن  شخص  غسل‌ کرد  و  مرد.  هنگامی ‌که  بر  پیامبر صلی الله علیه و سلم  وارد  شدیم‌،  از  آن  اطلاع  پیدا  کرد  و  فرمود:” «قتلوه قتلهم الله، ألا سألوا إذا لم یعلموا؟ فإنما شفاء العی السؤال ،  إنما کان یکفیه أن یتیمم ویعصر أو یعصب علی جرحه خرقة ثم یمسح علیه، ویغسل سائر جسده».‌او  راکشتند،  خدا  آنان  را  بکشد،  چرا  سوال  نکردند  وقتی  که نمی‌دانستند؟  تنها  چاره  و  علاج  نادانی‌،  پرسش  است‌،  فقط ‌کافی  بود که  او  تیمم ‌کند و  با کهنه‌ای‌،  یا  پارچه‌ای‌،  زخم  خود  را  ببندد  و  روی  آن  مسح‌ کند  و  بقیه  اندامش  را  بشوید.”‌‌[۲۰] در اینجا به صورت واضح می بینیم که اجتهاد غلط باعث مرگ یک مسلمان گردید اما باز به دلیل خطاء و جهل مجازات نگردیدند.
  • از عمّار رضی الله عنه روایت نشده  است‌ که ‌گفته  است‌:  “‌‌جنب  شدم  و آبی  نیافتم‌،  لذا  خود  را  در خاک  غلطاندم  و  نماز گزاردم‌،  سپس  آنرا  برای  پیامبر صلی الله علیه و سلم ،  بازگو کردم‌،  فرمود:” «إنما کان یکفیک هکذا» [اینگونه  تیمم‌ کنید که  برای  تو کفایت  می‌کند]‌‌”،‌که  پیامبر صلی الله علیه و سلم ،  هر دو  کف  دست  خود  را  برزمین  زد  و بر آنها  دمید،  سپس  با  آنها،  صورت  و  هر دو دست  را  مسح  کرد.  [۲۱]در  روایت  دیگری  آمده ‌که‌:”إنما کان یکفیک أن تضرب بکفیک فی التراب، ثم تنفخ فیهما، ثم تمسح بهما وجهک وکفیک إلی الرسغین”  ‌تنها کافی  است‌ که‌ کف  هر  دو  دست  خود  را  به  خاک  بمالید،  سپس  در آنها  بدمید  و  بعد  از آن‌،  چهره  و هر دو دست  تا  مچ  را،  بدانها،  مسح  بکنید”‌‌.[۲۲]
  • اجتهاد خود رسول الله صلی الله علیه وسلم در فاجعه ی «رجیع»[۲۳] و «بئر معونه»[۲۴]  که باعث کشته شدن آنهمه صحابی گردید .
  • اجتهاد رسول الله صلی الله علیه وسلم که باعث از میان رفتن ثمره ی درختان خرما گردید.[۲۵]
  • اجتهاد رسول الله صلی الله علیه وسلم در تعیین مکان استقرار لشکر در جنگ بدر و عوض کردن رای خود به نفع رای حُباب بن مُنذر رضی الله عنه [۲۶]
  • و اجتهادات صدها امام و بزرگوار در این چند قرن که در مسیر خطاء و اشتباه افتاده اند .

هم اکنون نیز در مبارزه با کفار سکولار خارجی به رهبری امریکا و مرتدین محلی اجتهادات مختلفی در عین کفر به طاغوت و ولاء و براء وجود دارد و شایسته است اسلامی با آن برخورد شود.

ابن تیمیه رحمه الله  در ممنوعیت حکم کفر و ارتداد مسلمان خطاکار و مجتهدی که دچار اشتباه فاحش و سنگینی شده است می گوید:«حکم کفر و ارتداد مسلمانی که گناهی را مرتکب شده و یا دچار خطا و اشتباهی (اجتهادی) در مورد مسایل مورد نزاع و اختلاف میان اهل قبله گردیده، جایز نیست.»[۲۷]

مورد دیگری که در آن عذر مسلمان در ارتکاب گناه مورد پذیرش است زمانی است که شادی، ترس،غم، خشم و… چنان بر مسلمان غلبه پیدا می کند که اراده او را سست، و وعده عذاب را بر انجام‌دادن آن گناه فراموش می کند . چنین حالتهائی باعث انسداد تفکر و از میان رفتن اختیار می گردد به نحوی  که نمی داند چه می گوید و دچار خطاء می گردد. این حالت به خاطر شدت خوشحالی و یا نارحتی و خشم و ترس و امثال اینها روی می دهد.

الله متعال  می فرماید:*وَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَکِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمً ( احزاب/ ۵)در آنچه که خطا کردید گناهی بر شما نیست بلکه گناه آن است که دلهای شما آن را قصد کند و خداوند آمرزنده مهربان است.

همچنین انس بن مالک  رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و سلم روایت نموده که فرمود:لَلَّهُ أَشَدُّ فَرَحًا بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ حِینَ یَتُوبُ إِلَیْهِ مِنْ أَحَدِکُمْ کَانَ عَلَی رَاحِلَتِهِ بِأَرْضِ فَلَاةٍ فَانْفَلَتَتْ مِنْهُ وَعَلَیْهَا طَعَامُهُ وَشَرَابُهُ فَأَیِسَ مِنْهَا فَأَتَی شَجَرَةً فَاضْطَجَعَ فِی ظِلِّهَا قَدْ أَیِسَ مِنْ رَاحِلَتِهِ فَبَیْنَا هُوَ کَذَلِکَ إِذَا هُوَ بِهَا قَائِمَةً عِنْدَهُ فَأَخَذَ بِخِطَامِهَا ثُمَّ قَالَ مِنْ شِدَّةِ الْفَرَحِ اللَّهُمَّ أَنْتَ عَبْدِی وَأَنَا رَبُّکَ أَخْطَأَ مِنْ شِدَّةِ الْفَرَحِ ” . [۲۸]خداوند نسبت به توبه بنده اش هنگامی که به سوی او برمی گردد شادتر از هر کدام از شماست. هنگامی که در یک بیابان دور از آبادی وسیله سواری اش را که حامل طعام و خوراکش نیز بوده گم می کند و آنگاه که از یافتنش مأیوس می شود زیر سایه درختی دراز می کشد تا بیاساید در همان حال پریشانی ناگاه آن را بر بالین خود می یابد آنگاه افسارش را گرفته و از شدت خوشحالی گوید: پروردگارا تو بنده و من پروردگار تو هستم. به خاطر نهایت خوشحالی دچار خطا و اشتباه گردید.

هيچ شكي وجود ندارد كه خداوند را بعنوان بنده مورد خطاب قرار دادن كفری آشکار است و چنانچه آگاهانه و عمدی باشد باعث خروج از دایره ی اسلام می گردد  اما هنگامی که بدين شيوه  شخص از روي خطاء و اشتباه سخن گفت به خاطر خطايش معذور می گردد.

«به اعتقاد علمای اهل سنت، اگر ارتکاب گناه بدین سبب باشد که شهوت یا غضب به طوری بر شخص غلبه کرده، که اراده او را سست، و وعده عذاب را بر انجام‌دادن آن گناه فراموش کند، اما با فروکش‌کردن این حالت، توبه کند، این رفتار منافاتی با ایمان ندارد و شخص کافر نمی‌شود.[۲۹]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

………………………………………………………..

 

[۱] أخرجه البخاري في صحيحه البخاري برقم:( ۷۳۵۲)عن عمرو بن العاص رضي الله عنه / أخرجه البخاري في العلل الكبير برقم: (۱۹۹) عن ابي هريرة/ أخرجه مسلم في صحيحه برقم:( ۱۷۱۶)عن عمرو بن العاص / خرجه أبو داود في سننه أبي داود برقم:( ۳۵۷۴) عن عمرو بن العاص/

[۲] حديث حسن رواه ابن ماجة والبيهقي وغيرهما .

[۳] متفق عليه: البخاري، كتاب الدعوات، باب قول النبي صلى الله عليه وسلم ((اللهمّ اغفر لي ما قدّمت وما أخّرت))، برقم ۶۳۹۸، ومسلم، كتاب الذكر والدعاء والتوبة والاستغفار، باب التعوذ من شر ما عمل، وشر ما لم يعمل، برقم ۲۷۱۹٫

[۴] متفق علیه

[۵] الفوزان، مسائلی در باب ایمان

[۶] جاء ثابت بن قيس بن الشماس إلى رسول الله صَلَّى الله عَلَيْهِ وَسَلَّم وهو محزون, فقال: يا ثابت ما الذي أرى بك ؟ فقال: آية قرأتها الليلة, فأخشى أن يكون قد حَبِط عملي ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ ) وكان في أُذنه صمم, فقال: يا نبيّ الله أخشى أن أكون قد رفعت صوتي, وجهرت لك بالقول, وأن أكون قد حبط عملي, وأنا لا أشعر: فقال النبيّ صَلَّى الله عَلَيْهِ وَسَلَّم: ” امْشِ على الأرْضِ نَشِيطا فإنَّكَ مِنْ أهْلِ الجَنَّةِ “.

[۷] رواه البخاري (۶۴۸۷) أخرجه البخاري ومسلم في الصحيح,ومالك في الموطأ و أحمد (۱۵۴۲۵) والترمذي (۲۳۱۹) وابن ماجه (۳۹۶۹)

[۸] رواه البخاري (۶۴۷۷) ومسلم (۲۹۸۸) .

[۹] الفتح (۱۱/ ۳۱۱)

[۱۰] “التمهيد” (۱۳/ ۵۱)

[۱۱] شرح صحيح البخاري” (۱۰/ ۱۸۶)

[۱۲] صحيح مسلم ۴/۱۹۹۷ و ۲۵۸۱

[۱۳] أخرجه الترمذى (۲۱۸۰) وقال حسن صحيح وأحمد (۵/۲۱۸) مرتين والنسائى في الكبرى كما في تحفة الأشراف (۱۱/۱۱۲)والشافعي (۲۳:بدائع المنن )وعبد الرزاق في المصنف (۲۰۷۶۳)والحميدى في مسنده  ۸۴۸) والطيالسى (۱۳۴۶) بسند صحيح رجاله رجال الشيخين والبيهقى في المعرفة (۱/۱۰۸) والبغوى , < (2/280, 281) وابن هشام في السيرة (۴/۸۴ ـ ۸۵) واللالكائي(۲۰۵)وابن أبي عاصم (۷۶) وحسنه الأستاذ الألباني وابن جرير (۹/۳۱ـ ۳۲) وابن حبان (۱۸۳۵) والمروزى في السنة (۱۱,۱۲).

[۱۴] الدر النضيد  للشوكاني ص ۹

[۱۵] : اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (الأعراف/ ۱۳۸)

[۱۶] : وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ * إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ ۖ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ * قَالُوا نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ  (مائده/ ۱۱۱-۱۱۳)

[۱۷] : «وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ * إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ *فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ * فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ»(صافات/۱۳۹-۱۴۲)  أصل الإيباق: برای فرار از سرور و رئیس گفته می شود . زمانی گه گفته می شود: عبدٌ أبَقَ يعني  از رئیسش فرار کرده ، و چون يونس -صلى الله عليه وسلم-  بدون اجازه ی پروردگار بیرون رفت چنین کلمه ای در موردش بکار رفته است: أبق «إِذْ أَبَقَ »

[۱۸] وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَىٰ فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ (انبیاء/۸۷)

[۱۹] احمد  و  ابوداود  و  حاکم  و  دارقطنی  و  ابن  حبان و بخاری آنرا  روایت‌ کرده‌اند.

[۲۰]  ابوداود و ابن ماجه و دارقطنی  آنرا  روایت  کرده‌اند. و ابن السکین آنرا صحیح  دانسته  است‌.

[۲۱] متفق علیه

[۲۲] دارقطنی  آنرا  روایت  کرده  است‌

[۲۳] رجیع فاجعه‌ای بود که گروهی از عضل و قاره نزد پیامبر آمدند و درخواست کردند که کسانی را پیش آنان بفرستد تا دین اسلام را به آنان یاد دهند. پیامبر به روایتی شش تن و به روایت دیگر ده تن از یاران بزرگوارش را همراه آنان فرستاد… همین‌که به منطقه‌ی رجیع رسیدند، پرده از توطئه‌ی خود برداشتند، کسانی را که در کمین نشسته بودند به فریاد خواندند، معلمان هدایت به محاصره‌ی یکصد نفر از جنگجویان هذیل و بنی‌لحیان در آمدند… همه‌ی یاران بجز زید و خبیب شهید شدند. زید و خبیب را تسلیم مشرکان قریش کردند که آنان را زیر شکنجه کشتند…

[۲۴] فاجعه‌ی بئرمعونه به مراتب تکان دهنده‌تر از رجیع بود. پیامبر در مقابل درخواست پدر براء بن مالک، هفتاد یا چهل تن از بهترین یاران و قاریان قرآن را به نجد فرستاد تا مردم نجد را به اسلام دعوت کنند. پدر براء پیمان داد که از آنان حمایت کند، اما چون به بئر معونه رسیدند و نامه‌ی پیامبر را تسلیم عامر بن طفیل کردند، عامر بدون این‌که نامه را بگشاید حامل آن را به قتل رساند و بنی‌عامر را به کشتار دیگر یاران پیامبر فرا خواند. بنی‌عامر از پیمانی که ابوبراء داده بود اطلاع داشتند و پناهندگی او را محترم شمرده و از جنگ با افراد تحت حمایت او خودداری کردند. عامر که از کمک بنی‌عامر ناامید شد قبایل عصیه و رعل و زکوان را به کشتار مسلمانان فرا خواند، آنان نیز بی‌رحمانه یاران پیامبر را محاصره کردند و تمام آنان را یکی پس از دیگری به شهادت رساندند.

[۲۵] پیامبر روزی نزد اصحابش تشریف آوردند و آنها را در حالت تلقیح درختان خرما دیدند از آنها پرسیدند شما چکار می کنید؟ صحابه در پاسخ عرض کردند ما گرد افشانی و عمل تلقیح را انجام می دهیم.پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: اگر خدا بخواهد به شما خرما بدهد بدون عمل تلقیح خرما می دهد، لذا نیازی به این عمل نیست.صحابه نیز این عمل را ترک کردند، از قضا درختان خرما در آن سال بی بار و ثمر شدند پس از مدتی آنحضرت نزد اصحاب تشریف آوردند؛ صحابه فرمودند: یا رسول الله شما گفتید این عمل را ترک کنید ما آنرا ترک کردیم ولی درختان ثمری ندادند.در اینجا بود که پیامبرفرموند: «آیا عمل تلقیح فایده هم دارد؟ عرض کردند: آری یا رسول الله. پیامبر دستور به عمل تلقیح دادند و فرمودند: «انتم اعلم بامور دنیاکم منی» (صحیح مسلم باب الفضائل: ۱۴۱، کنز العمال: ۳۲۱۸۲، الشفا للقاضی عیاض: ۲/۴۱۷، الاسرار المرفوعة لعلی القاری: ص ۴۵۵)

[۲۶] رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- لشکرشان را حرکت دادند تا بیش از مشرکان به آبهای بدر برسند، و نگذارند که آنان به مخازن آب وادی بدر دست بیازند. هنگام عشاء پاسی از شب گذشته، به نزدیک‌ترین چاه آب در وادی بدر رسیدند و منزل کردند. حُباب بن مُنذر به عنوان یک کارشناس نظامی گفت: ای رسول‌خدا -صلى الله علیه وسلم- اینجا که منزل کرده‌اید، آیا منزلی است که خداوند برای شما تعیین کرده است که ما حق نداریم پیشتر از آن برویم یا به عقب‌تر از آن بازپس رویم؟ یا اینکه اندیشه است و جنگ است و نیرنگ؟ فرمودند: «بلْ هو الرأی والحربُ والمیکده» نه، اندیشه است و جنگ است و نیرنگ!

گفت: ای رسول خدا، اینجا جای منزل کردن نیست! لشکریان را حرکت دهید تا به نزدیک‌ترین چاه به طرف مقابل- قریش- برسیم. آنجا منزل کنیم، و چاه‌های آنطرف‌تر را کور کنیم و بر آنها حوضی بسازیم و آن حوض را از آب پر کنیم؛ آنگاه با حریفان بجنگیم، ما آب داشته باشیم و آنان آب نداشته باشند! رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- فرمودند: «لقد اَشرَتَ بِالرأی» اندیشهٔ درست را تو ارائه کرده‌ای!

[۲۷]    مجموع الفتاوی: ج ۵ ص ۱۹۹- ۲۰۱

[۲۸] صحیح مسلم حدیث ۲۱۰۴ –  ۲۷۴۴

[۲۹] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (بی‌تا) ۳۳/۲۲۴

دیدگاهتان را بنویسید