عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه (۱) مقدمه و کلیات

 

عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه (۱) مقدمه و کلیات

 

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

 

فهرست مطالب

 

مقدمه

تعاریف واژ ها و اصطلاحات ………………………… ۷

–           جهل (انواع جهل)

–           حجت  و اقامه حجت نبوی

–           سنت

–           اجماع

حجت بودن اجماع صحابه یا قول آنان؟  ………………………         ۲۱

جایگاه اقامه ی حجت به نسبت زمان و مکان و اشخاص متغیر است ……………….  ۲۴

إتمامِ حجت بر بندگان خدا به  شرط علم وعمل …………………..   ۲۷

جایگاه اقامه ی حجت بر مشرکین و مرتدین پس از آمدن پیامبر خاتم …….        ۲۸

فرق میان رسیدن حجت با فهم آن  ……………  ۳۰

انواع احکام و ریشه های عدم عذر بالجهل در احکام و قوانین شریعت ………..      ۳۳

تأکید بر جاهل بودن مشرکین و اهل کتاب اما باز جهل این کفار مانع از تکفیر آنها نمی گردد …………..  ۳۹

جایگاه عذر به جهل  اهل فتره و اهل کتاب در قیامت …………………..   ۴۲

کفار اعم از علماء و مقلدین عذر به جهل ندارند و همگی شامل یک حکم می گردند   ……..   ۴۵

چرا کفار عذر به جهل ندار ند؟  …………… ۴۸

اهل فتره در گذشته و حال و عذر به جهل……………..  ۵۴

اهل قبله  و دلایلی در عذر به جهل در تکمیل عقاید و احکام دین ……………… ۵۷

کسانی که در شرک اکبر قائل به عذر به جهل نیستند …………. ۷۸

جایگاه عذر به جهل در آثار علماء   ……………… ۸۱

عذر به جهل در اموری چون فراموشی، خطاء، اکراه و… که مختص مسلمین است…….. ۹۲

در صورت وجود شبهه راجع به فرد معین، حد کفر و احکام آن برداشته می‌شود …….. ۱۰۰

کسی که مسلمان بودنش با یقین ثابت شده است با شک، احتمال وشبهه از وی سلب نمی شود…………  ۱۰۶

اسلام  چگونه در شخصی تأیید و ثابت می گردد؟……  ۱۱۱

آیا ابتدا حکم به کفر داده می شود سپس به شروط و موانع نگریسته می شود یا… ……….    ۱۱۴

در صورت وجود تأویل، راجع به فرد معین حد کفر و احکام آن برداشته می شود ………….. ۱۱۷

در حالت اضطرار پیدایش اجتهادات متفاوت و متضاد غیر قابل اجتناب است…………. ۱۲۱

علمای اهل تأویل از نگاه اهل سنت …………… ۱۲۳

عذر به جهل در امور بدهی و آشکار پذیرفتنی نیست ………….   ۱۳۳

عدم عذر به جهل کسی که بدون عذر اسباب رفع جهل را نپذیرفته است ………..  ۱۴۰

عدم عذر به جهل مسلمان زاده ها و مرتد زاده هایی که از دایره ی اسلام خارج شده و..   ………۱۴۱

عوامل انهدام و تداوم جهل در میان مسلمین ……….  ۱۴۸

عوامل انهدام جهل:

–           قلبی سلیم و حق طلب

–           دلیل و حجت نبوی .

–           دولت و حکومت اسلامی و نهادها و سازمانهای تحت کنترل آن

–           شورای اولی الامر و تشکیل امت و ارائه ی رای واحد تحت عنوان اجماع

اسباب و عوامل تداوم جهل:

–           قلب بیمار و حق گریز

–           از میان رفتن حکومت شورای اسلامی.

–           از میان رفتن شورای واحد اولی الامر جهانی فقهای مسلمین ، امت واحده و اجماع

–           در اقلیت قرار گرفتن یا نبود علماي اهل توحيد و داعيان واقعي و جولان علماي سوء و الرویبضه

–           فراموش شدن بسیاری از مسلمینی در مناطق پرت و دور افتاده در زمینه ی خدمت رسانی عقیدتی و …

–           به دلیل انهدام اجماع و وجود فرق و مذاهب مختلف و سرگردانی و مقاوت در برابر اهل توحید

–           رشد در دالکفر و دور از قوانین شریعت الله

–           گرفتار شدن مسلمین به منافقین (کفار داخلی) وخساراتی که به دین و دنیای مسلمین وارد کرده اند

شبهاتی در مورد عذر به جهل  ……………….. ۱۶۴

چرا مجاهدین از تکفیر نا بجا دور بوده و بیشتر از سایرین اهل هدایتند ؟ ………… ۱۸۲

خطر تکفیر مسلمان  ………………  ۱۸۵

 

 *****

 

بسم الله و الحمد لله

اما بعد:

پس از اینکه انسان به دنیا می آید اصل در مورد آن این است که نسبت به احکام دین و روش اداره ی زندگی دنیوی خود جاهل و بی علم است. جهت رفع این جهل و نادانی، الله متعال سه ابزار در اختیار انسان قرار داده است : گوش(شنیدن)، چشم(دیدن) و قلب(جهت تعقل،تفقه و فهم داده های گوش و چشم). الله متعال می فرمایند: وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(نحل/۷۸) خداوند شما را از شكمهاي مادرانتان بيرون آورد در حالي كه چيزي  نمي‌دانستيد ، و او به شما گوش و چشم و دل داد تا سپاسگزاري كنيد.

با در اختیار داشتن این سه ابزار، شریعت اسلام، در همان ابتداء، در مساله ی عقیده، تقلید را جایز نمی داند . در این صورت در اساسی ترین مسأله ی زندگی انسان به صورت تدریجی و پشت سر نمودن موانع از حالت جهل به حالت علم ارتقاء می یابد. زمانی که قبل از قبول توحید علم قرار می گیرد « فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » (قتال/۱۹) بدون شک مبین این امر مهم است که جهلی وجود دارد که باید با علم ابتدا برداشته شود تا انسان به « لَا إِلَهَ » یا کفر به طاغوت و براء ت از شرک و اهل شرک  و «إِلَّا اللَّهُ» یا ایمان به الله و قوانین و فرامینش دست یابد، و به دنبال آن ممکن است انسان در راه رفع این جهل دچار انواع اشتباهات و حتی گناهان غیر عمدی گردد. این نوع از جهل، با جهل در امور اجرائی و عملی جامعه که از دایره ی شخصی خارج شده و به محدوده ی حق الناس ختم می گردد تفاوتهائی دارد. اینهم تابع قوانین خاص خود است. اما باز در همان قالب جهل مورد محاسبه قرار می گیرد.

در این صورت جهل در عقیده از بچگی شروع می شود و به صورت تدریجی به علم منتهی می گردد و در عقیده هم تقلید جایز نیست تا انتظار داشته باشیم زود رفع گردد . یعنی باید به همین ترتیب تدریجی و بر اثر خطا وتکرار و به صورت شخصی کسب گردد.

جهل در هر صورتی «فقر» مذمومی است که منشأ بسیاری از گرفتاریها، ناهنجاریها، قوانین انحرافی، فرهنگهای غلط و جرمها می گردد، که بسیاری از زندگیهای فردی و اجتماعی انسانها را آلوده،آشفته و مسموم نموده است . در این صورت جهل یک مانع در برابر رشد و تکامل انسان است که باید با علم و آگاهی برداشته شود، و غیره قابل تصور است که الله متعال در مورد جاهلی که عملی را انجام دهد اما مفهوم حقیقی آن را درک ننموده، یا اصلا تصوری از حرام بودن یا ممونعیت عمل خود نداشته ، و یا اینکه جهل در اموری چون درک عقیده و یادگیری احکام شریعت و اموری چون فراموشی و خطاء  که برای مسلمین غیر قابل اجتناب است، بی تفاوت مانده باشد.

اسلام جهت رفع فقر مادی راهکارهائی چون سیستم زکات، انفاق، صدقه و… را در نظر گرفته است و انتظار می رود که جهت رفع فقر معنوی نیز دارای راهکارهائی باشد . چون شخص جاهل در میان اطرافیان و مردم جامعه زندگی می کند و پیداست که جهل آثار غیر قابل انکاری بر روابط اجتماعی افراد دارد . در  اثنای این رابطه ممکن است شخص جاهل موجب خساراتی به حقوق معنوی و عقیدتی دیگر مسلمین و یا حقوق مادی آنها گردد؛ شریعت باید حد و حدود و قوانین مربوط به جبران یا عدم جبران خسارتها و جلوگیری از ضایع شدن حقوق متضررین ، در عین توجه به نظم عمومی که باعث آسیب به حقوق شخص جاهل نیز نگردد، را در نظر گرفته باشد. بر این اسا س یکی از مهمترین شروط در قوانین اسلام برای مسلمان، جایگاه جهل  در عمل و مسأله ی عمدی و غیر عمدی بودن عمل است.

در شریعت الله جهل یک امر نسبی  بوده و نمی توان در یک شکل ثابتی آن را پیاده نمود، بلکه با وجود دشواری کشف حقایق و کثرت شبهه و اقسام جهل در امور مختلف،  یک کار دقیق قضائی است که دارای شرایط مختلفی می باشد . به عنوان مثال جهل در جرمهای مربوط به  امور شخصی و حق الله بر بندگانش  با جهل در جرمهای مربوط به حق الناس که حقی از مردم اتلاف شده و شریعت جهت جبران خسارت مطالباتی را درخواست نموده تفاوتهائی دارد. در این صورت با شناخت ماهیت جهل می توان جزئیات آن را بررسی کرد.

در این صورت در عالم حقوق و شریعت اسلامی رای بر آن است که صرف ارتکاب گفتار و عمل مجرمانه موجب محکومیت و اعمال مجازات نمی شود، و ممکن است با دخیل شدن عوامل وشرایطی خاص، چنین عمل مجرمانه ای به کسی که مرتکب آن شده است غیر قابل انتساب باشد. بر خلاف قوانین سکولاریستی، شریعت اصل را بر این قرار داده که همه افراد از اعمال مجرمانه آگاهی ندارند و تعدادی از مسلمین وجود دارند که به اقتضای مسیری که طی می کنند نسبت به اموری جاهل می باشند و باید از کانالهای صحیح و سالم آگاه شوند.

از حقوق فردی مردم بر حکومت اسلامی وظیفه ی آگاه سازی آنهاست، تا زمانی که چنین وظیفه ای صورت نگرفته است انتظار عمل صحیح و رعایت حقوق عمومی و یا اجرای حدود امر شایسته ای نیست. جالب است بررسی شود که در بسیاری از احکام شریعت، شخص نابالغ از بسیاری از تکالیف و مجازراتها معاف گشته است. دلیل آن این است که این شخص در طول اینهمه سال جاهل بی اراده ای است که در پی کسب علم و آگاهی و اراده  در تکاپو و تلاش است و حکومت اسلامی و دعوتگران اهل توحید باید اسباب تکامل این آگاهی و دانش و اراده را برایش فراهم نموده باشند. این تکاپو و تلاش مخل نظم اجتماعی اسلامی نیست بلکه حیات بخش به آبی است که رکود و سکون در آن سبب گندیدگی و اغتشاش اجتماعی می گردد .

تکاپو و تلاش در کسب دانش و آگاهی رکن زیر بنائی زندگی فردی و اجتماعی مسلمین را تشکیل می دهد؛ حتی در بسیاری از امور رایج، علم و آگاهی معیار صحت عمل می گردد . به عنوان مثال شافعیان و مالکیان و حنبلیان شرط صحت بیع را مجهول نبودن مبیع و ثمن دانسته و «جهالت فاحش»[۱]  به مورد معامله را موجب  بطلان بیع می دانند.[۲] در اینجاست که ابن حزم اندلسی رحمه الله بیشتر از هزار سال پیش در مورد قوانین اجرائی جامعه نیز گفته است:” امر  و نهی قانون، باید به مردم ابلاغ شود . پیش از ابلاغ، تکلیف به رعایت قانون ندارد.”

در این صورت، در سفر جهل به دانش ، مسأله ی عذر به جهل از مسائل مهم و اساسی شریعت اسلام  برای مسلمین است که  به اموری چون وارد نمودن یک مشرک به اسلام یا خارج نمودن یک مسلمان از اسلام و وارد نمودن آن به دایره ی کفر می پردازد . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: لا یجتمعُ الإیمان والكفر فی قلب امرئ »[۳]،- ایمان و كفر در قلب یك شخص جمع نمی شوند. یعنی یا شخص مسلمان است یا کافر .

اما قرآن کریم مسلمانان را ازكافر انگاشتن هر كه تظاهر به اسلام نمايد بر حذر داشته است. قرآن کریم در این رابطه می فرماید:” يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً …»؛ اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! هنگامى كه در راه خدا بيرون مى ‏رويد بررسى كنيد و به كسى كه براى شما تظاهر به اسلام مى ‏نمايد نگوييد كه تو مؤمن نيستى…

چنانچه با رعایت این موارد،  معرفی دقیق بیماران عقیدتی و جسمی به جامعه بدون در نظر گرفتن پیامدها و عواقب صورت گرفت در این صورت این یک وظیفه و خدمت به دین و مردم است. و نمی توان به خاطر تبعات چنین اقدامی  از زیر وظیفه شانه خالی کرد؛ چون:

  • قاتل دانستن کسی که طبق شهادت شهود و مدارک موجود کسی را به قتل رسانده و بیان ما باعث دستگیری ، نگرانی و محرومیت فرزندان و پدر و مادر و همسر و برادر و دیگر نزدیکان وی گشته و در نهایت ممکن است منجر به اعدام نامبرده گردد
  • دزد دانستن کسی که طبق شهادت شهود و مدارک موجود چیزی را به سرقت برده و شهادت و بیان ما باعث عواقب وخیمی برای وی و اطرافیانش می گردد
  • مبتلا به ایدز،مالاریا، سل و … بودن شخصی و بیان آن توسط متخصصین و معرفی آن به جامعه جهت جلوگیری از ابتلای دیگران به این بیماری وجلوگیری از شیوع آن که باعث ایجاد آشفتگی و اظطراب در میان مردم و انزوای شخص بیمار و غیره می گردد
  • بیان اصل اساسی کفر به طاغوت (= لا اله) و ولاء و براء و شناساندن جاهلیت که ممکن است نگرانی ها و آشفتگی هایی در میان افراد جامعه به آورد.
  • با در نظر گرفتن شروط و موانع، تکفیر کسانی که الله متعال آنها را از کانال رسولش کافر دانسته و بیان و افشاگری ما باعث جدائی و بغض و درگیریهای لفظی و سرانجام جنگ مسلحانه میان کفار و مرتدین با اهل توحید می گردد و….
  • و…..

مادام که از ضروریات زندگی مادی و عقیدتی مسلمین هستند روشنگری در مورد آنها بدون توجه به پیامدهای آن ضروری و لازم است؛  و نباید با تحریک و تبلیغات همین مجرمین یا بیماران جسمی و عقیدتی چنین وانمود شود که عامل استرس و قصاص و جدائی و… شاهدان و دکترها و فقیهان بوده اند، و گرنه کسی نه به دلیل قتل قصاص می شد و نه به دلیل دزدی دستگیر و نه به دلیل ایدز و سل و کفر و ارتداد از وی حذر می شد و نه در برابر اطرافیان و جامعه قرار می گرفت!

زمانی که یک بیماری جسمی یا اعقتادی و اخلاقی در میان مردمان جامعه ای فراگیر شده باشد، هم بیان این بیماری مشکلات وسیعی را به دنبال دارد، و هم واکنش بیماران شدیدتر خواهد بود، و هم طول درمان نیز طولانی تر خواهد گردید . با این وجود زمانی که قانون شریعت الله درمان این بیماران و محافظت از مومنین و هدایت انسانها را واجب گردانیده با قبول پیامدهای آن باید متناسب با وضع موجود به پیش رفت . این همان کاری است که پیامبران وبخصوص رسول خاتم صلی الله علیه وسلم و پیروان مخلص آنها مجریش بوده اند .

اختلاف میان خانواده ها، اذیت و آزار مسلمین، قتل و شکنجه و محاصره شعب ابی طالب و بیرون راندن از وطن و جنگهای بدر و احد و حنین و … همگی در راستای تحقق لا اله (کفر به طاغوت = معرفی قانون بیماران به جامعه و پرهیز از آنها) و الا الله ( ایمان به قوانین شریعت الله و نردیکی به انسانهای سالم ) صورت گرفت  و از پیامدهای همین روشنگری بودند، و به احتمال وجود این پیامدها، نمی توان از بیان حقایق و واقعیتها چشم پوشی کرد .

اما زمانی که یک مسلمان را به نا حق وارد دایره ی کفر و ارتداد و اهل بدعت و… می گردانی مثل کسی است که به نا حق او را متهم به سل، وبا، ایدز، مالاریا و… کرده و با تحمیل جنگی روانی ، او را از مردم جامعه جدا می گردانی و شامل قوانین خاصی می نمائی؛ با این تفاوت که اگر در آزمایشگاه شریعت تشخیص داده شد شخص متهم شده به بیماری کفر و ارتداد دچار نشده است و استحقاق  چنین حکمی را نداشته، خود حکم کننده دچار کفر و ارتداد و…می شود.

قرنهاست که سرزمینهای متفرق و مصیبت زده ی مسلمان نشین، به دلیل نبود حکومت یکپارچه ی اسلامی و انهدام شورای واحد اولی الامر فقهای امت، ترکیب جمعیتی از مسلمین شده است که بیشتر از ۹۰درصد ساکنان آن را کسانی تشکیل می دهند که بر اساس قوانین ترکیبی اسلام با تأویلات غلط، شک و شبهه و جهل، در امور عبادی شخصی و جمعی، زندگی خود را اداره می کنند.

از تبعیت طاغوتها و شرک قصور تا  تبرک گرفتن با درخت و سنگ و ترس و طلب شفاء و فرزند و رزق از قبر و واسطه قرار دادن اولیاء فوت شده و مراجعه به ساحران و رمالان و… گرفته؛ تا تبعیت کورکورانه از علماء سوء و الرویبضه در منابر مساجد و شبکه های ماهواره ای، در جنگ روانی و مخالفت با برادران و فرزندان خود، که در حال جهاد با کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی هستند . این اکثریت قاطع، هیزم و ابزار پیشبرد اکثر برنامه ها و جنگهای کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی بر علیه مستضعفین آزادیخواه بوده اند .

در برابر این اکثریت قاطع ما شاهد حول و حوش ۵ درصد مزدور دست نشانده و مرتدین محلی و حول و حوش ۵ درصد مسلمان تحول گراء اصلاح طلب و انقلابی هستیم . البته جهت هر گونه انقلاب و تغییر و تحولی در جامعه همین تعداد از انقلابیون حرفه ای کافی بوده اند . اما این تعداد در سرزمینهای مسلمان شنین خود به سه گروه عمده تقسیم شده و هر کدام درمورد همدیگر و سایرین دیدگاههای مختلفی دارند.

دسته اول از این ۵ درصدی ها برای آن دسته از ۹۰  درصدی ها عذر به جهل و شبهه قائلند و تا زمان اقامه ی حجه ی رسل و اعراض و عناد آگاهانه، جاهلین را از دایره ی اسلام خارج نمی کنند؛  دسته دوم از این ۵ درصدی ها اکثریت ۹۰ درصدی را کافر دانسته و این گروه اولی ۵ درصدی را مخطئین می دانند که از نظر عقیده مشکل دارند چون گروه اکثریت ۹۰ درصدی را کافر ندانسته اند.

دسته ی سومی هم از این ۵ درصدی ها وجود دارد که دسته اول و دوم ۵ درصدی را کافر می دانند چون اولی ها اکثریت ۹۰ درصدی را کافر ندانسته اند و دومی ها نیز این اولی های موجود در ۵ درصدی ها را کافر ندانسته اند . پس هر دو گروه را نیز کافر می دانند، چون کافری را کافر ندانسته اند.! در حالی که وظیفه و اولویت اساسی اینها ابتداء باید تمرکز بر یادگیری وبه دنبال طی این مرحله ی حساس، دعوت  بر اساس منهج نبوی و وحدت بر محوریت شوری و تلاش جهت تشکیل حکومت اسلامی  و احیای دوباره ی اجماع واحد مسلمین باشد .

کار دسته ای از این اقلیت ۵ درصدی (که ازعلمی اندک اما ادعاهایی بزرگ و طولانی برخوردارند) در تمایل به خارج نمودن مسلمین از دایره ی اسلام و تلاش جنون آمیز در بر ملاء ساختن اشتباهات و عیبهای دیگران، به حد بیماری روانی زشت و بسیار خطرناکی ارتقاء یافته که در ترور شخصیتی مسلمین و متهم نمودن آنها به گناه بزرگی چون کفر رسیده است .

غافل از اینکه با رفتار خارج از رحم و تندخویانه ی خارج از شریعت، علاوه بر آنکه باعث حقارت نفس خود، پراکنده و متفرق نمودن بیشتر مسلمین و ایجاد تنفر در میان آنها می گردند، مانعی در راه بیداری و همچون سایر باندهای تبهکار لکه ای سیاه در تاریخ دعوت گشته و خواسته یا ناخواسته خود را در ردیف کسانی قرار داده اند که الله متعال با لفظ تهدید آمیزی در موردشان می گوید: ” إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَةِ” (نور/۱۹)بی‌گمان کسانی که دوست می‌دارند گناهان بزرگی در میان اهل ایمان گسترش یابد، در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهند دید.

برای یک مسلمان چه فاحشه ای بدتر از تکفیر برادر مسلمانش و گسترش تفرق در میان مسلمین نا آگاه وجود دارد؟  وقتی دزدی زیاد و فراگیر می شود و دزدها در قالب گروه و حکومت منسجم می گردند در این صورت احکام و فقهه مربوط به آنها نیز مد روز گشته و علم می گردد. مهم در این وسط این است که دزدها از صف کسانی که اتهام دزدی به آنها وارد شده جدا گردند و با مردمانی که تحت ستم و نفوذ این دزدها زندگی می کنند عادلانه برخورد شود. در اینجا به جایگاه حکم به ظاهر، نجات مسلمین از بلا و گرفتاری، وحدت میان مسلمین، فراهم کردن بیشترین متحدین ممکن، فراهم کردن آب مناسب(حمایت و پشتیبانی مردمی) جهت شنای ماهی (مجاهدین و مبارزین)، خطرات تفرق و عدم حمایت مردمی و…. می توان پی برد .

اما در اکثر موارد دیده شده است که خیلی از این دوستان  ۵ درصدی در مسائل مختلفی چون عذر به جهل و… دچار خطای فاحش و خطرناکی می گردند و آنهم اینکه می گویند فلان عالم و فلان شیخ عذر به جهل را در این موارد قبول داشته یا نداشته، آنگاه برای اثبات دیدگاه این عالم مورد نظر آیات و احادیثی از قرآن و سنت را می آورد؛ به نحوی که نصوص محکوم و توجیه کننده و روشن گر کلام این انسان هستند نه حاکم که باید به آنها استدلال شود و دیگران محکوم .  بر همین مبنا تلاش شده است که در این پژوهش دلایل و استدلالها از قرآن و سنت آنهم بر فهم اصحاب و تابعین و دیگر امامان بزرگوار مسلمین باشد، و در هر صورت،  نصوص حاکم باشند نه محکوم .

 

تعریف واژ ها و اصطلاحات

 

تعریف جهل: جهل در سه معنی به کار رفته است :

  • تهی بودن نفس از علم . که این معنی رایج است
  • اعتقاد پیدا کردن به چیزی بر خلاف آنچه که هست (این معنی بیشتر در مسأله تأویل و اجتهاد اشتباه به کار می رود)
  • انجام دادن کاری بر خلاف آنچه حقش است که انجام شود[۴] ( اکثرا این معنی جهل را د رمورد اعمال جاهلانه ی عوام به کار می برند)

عذر : یعنی : بهانه، بهانه آوردن ، دستاويز، معذور داشتن، معاف کردن ، تبرئه کردن و…

انواع جهل:

  • جهل معتبر: جهلی معتبر است که عنصر آگاهی «قبل از» اقدام در آن وجود نداشته باشد .
  • جهل نامعتبر: آن است که« پس از» آگاهی، فعلی صورت گیرد.

ابن تيميه در این زمینه از کسانی صحبت می کند که دارای جهل معتبر هستند،چون :

  • نصوصی که باعث شناخت حق می شوند به وی نرسیده باشد.
  • امکان هم دارد نصوص به وی رسیده باشد اما به دلایلی نزد وی ثابت نگشته باشند.
  • یا امکان فهم آن را نداشته باشد.
  • و ممکن هم هست داخل شبهاتی افتاده باشد که الله به واسطه آنها وی را معذور می داند[۵]

انواع جاهل :

  • جاهل کافر : که در دنیا عذری ندارد و مشمول قوانین کفار می گردد .
  • جاهل اهل فتره : که از امتیاز عذر به جهل برخوردار است.
  • جاهل منتسب به اسلام : که مسلمان بودنش به یقین ثابت شده و به صورت مجمل اقرار به اسلام و تصدیق کامل رسول الله صلی الله علیه وسلم را اعلام نموده است و از امتیاز ویژه ی عذر به جهل برخوردار است.

فرق بین اتمام حجه ی نبوی و فهم آن و چگونگی اقامه و شخص اقامه کننده حجه ی نبوی :

در این زمینه دو نکته ی حساس باید بیان شوند:

۱-         فرق بین قیام حجه ی نبوی و فهم آن .( مثل مشروب خور زمان عمر بن خطاب که آن را برای خود حلال می دانست. حجه و دلیل نبوی به وی رسیده بود اما فهم و تاویلش اشتباه بود. هر چند حکم بر وی اجرا گردید اما به دلیل حلال کردن یک حرام شریعت تکفیر نشد.)

۲-         حجت نبوی چگونه اقامه می گردد و چه کسی آن را اقامه می گرداند؟  ( تا زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم زنده بود خود ایشان  طبق قواعدی اقدام به این مهم می نمود ، پس از ایشان شوری با اجماعی واحد  و طبق همان اصول به این مهم می پرداخت. در این صورت شوری در هر سطحی که تشکیل شده باشد به جای رأی افراد متفرق شایستگی اقامه ی حجت را دارد، محک شوراست نه افراد متفرق)

تعریف حجت و جایگاه اقامه ی حجت نبوی

معنی لغوی حجة : برهان ، دليل، وسيله ، بهانه ، دستاويز ، مستمسك ، سند، مدرك .[۶]

اقامه:  برقراري، برپا كردن، برگزاري، تعيين كردن، نصب كردن، منصوب كردن ، ساختن ، تاسيس كردن ، بنيان نهادن ، پايه ‌ريزي كردن، اقامه كردن، مقيم شدن، مستقر شدن، استقرار يافتن .

تعریف اقامه حجت: 

مقصود از قیام حجت، رساندن نص شرعی از قرآن و سنت و اجماع  به اسلوب شرعی رسول الله صلی الله علیه وسلم به شخص واجد الشرایط است . یعنی با استدلال و مدارک روشن امور ناشناخته را به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم برای شخص شناسائی و معرفی کنیم، به گونه ای، همچنانکه  خانواده و خویشان نزدیک خود را می توانند از بیگانگان تشیخص دهند(يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ) به همان شیوه بتوانند حکم شرعی را از باطل تشخیص دهند.

تعریف حجت نبویة یا حجت الرسالیة : یعنی: قرآن و سنت صحیح و نیز اجماعِ مبتنی بر قرآن و سنّت، نزد صحابه یا علمای هر عصر[۷] به سبک و روش رسول الله صلی الله علیه وسلم از کانال شرعی آن .

 

سنت

 

در مورد سنت باید گفت که : سنت تنها بیانگر و مفسر مطالب قرآن نیست، بلکه خود آنچه که مورد نیاز انسان در هدایت است را به طور مستقل و اضافه بر قرآن دارد. قرآن و احادیث نبوی هر دو از منبع وحی الهی هستند؛ با این تفاوت که قرآن لفظا و معنا از جانب خداست، اما اکثر قاطع احادیث تنها از لحاظ «معنایی و مفهوم» مورد تایید الله تعالی هستند و لفظ آن متعلق به پیامبر صلی الله علیه وسلم یا یکی از صحابه ی کرام است. پس هر دو وحی هستند و تفاوتی در حجیت وحی نیست؛ یعنی همانگونه که قرآن حجت است، احادیث صحیح نیز حجت هستند. بعضی از علما گفته اند که حدیث باید به درجه تواتر برسد یا حداقل مشهور باشد، اما منهج صحیح اهل سنت بر آن است که هرگاه حدیث به درجه صحت برسد، معتبر است. در این صورت  تمسک، پایبندی، دریافت و پذیرش احکام دین تنها از کتاب و سنت،  و رجوع به آنها به هنگام اختلاف و تنازع و اینکه عقل، اندیشه، قیاس، ذوق، وجد، مکاشفه، خواب و غیره نباید با آن دو تعارض داشته باشند.[۸]

چه بسا احکامی هستند که فقط توسط سنت ثابت شده اند؛ گاهی احادیث نبوی آیات قرآن را تخصیص می کنند، یا مجمل را شرح می دهند، در این صورت تبعیض در وحی جایز نیست؛ و اگر قرار باشد که سنت و احادیث در دین معتبر نباشند، چرا باید در شرع و بیان اوامر مجمل دین (نماز، زکات، حج و…) معتبر باشند؟! پس سنت صحیح، هم بیانگر و مفسر قرآن است که عام را خاص کرده و مطلق را مقید نموده و مجمل را شرح می دهد، و هم بعنوان مصدر مستقلی می تواند ثابت کننده ی عقیده و احکام دین باشد.

ناصرالدین آلبانی رحمه الله از محدثین معاصر اهل سنت در رساله “الحدیث حجة فی العقاید و الاحکام” می گوید:«بعضی معتقدند که عقیده جز بوسیله دلایل قطعی ثابت نمی گردد خواه آیتی از آیات قرآن  یا حدیث متواتری باشد که حقیقتاً به حد تواتر رسیده باشد و احتمال تأویل را نداشته باشد، و معتقدند این مسئله مورد اتفاق علمای اصول می باشد و احادیث آحاد را مفید برای علم نمی دانند و معتقدند بواسطه آنها عقیده ثابت نمی گردد. این سخن در پرتو ‏هدایت قرآن و توجیهات سنت اثری از آن وجود ندارد،  و سلف صالح که خداوند از آنها راضی باشد آن را ‏ندانسته و نشناخته اند و از هیچ فردی از آنها این سخن نقل نشده است، بلکه حتی به ذهن آنها نیز خطور ‏نکرده است. این سخن عقیده ای را در ضمن خود دارد که لازمه ی آن ابطال صدها حدیث صحیحی است که از رسول خدا – صلی الله علیه و سلم- به اثبات رسیده است.»

سنت  بیان و تشریح کننده قرآن کریم می باشد، کسی که به قرآن مراجعه نماید ودر آن چیز ی نیافت به سنت نبوی مراجعه می نماید، در این زمینه در میان اصحاب  وسلف صالح هیچ گونه اختلافی رخ نداده است.در مورد حجت بودن سنت نبوی در قرآن و سنت واجماع امت نص صریح وجود دارد، همانگونه که عقل هم آن را تایید می نماید.همه ی آیاتی که امر به اطاعت از رسول الله صلی الله علیه وسلم شده، نشانه ی مراجعه به اخذ سنت می باشد.

  • قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَیْکُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ (نور/۵۴)
  • وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (حشر/۷)
  • یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ (انفال/۲۴)
  • فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا (نساء/۶۵)

وده ها آیه ی دیگر که ما را از مخالفت با امر رسول الله صلی الله علیه وسلم بر حذرداشته وبه اطاعت از ایشان امر می کند، همه ی اینها دلیل حجت بودن سنت نبوی وضرورت رجوع به آن در تمام امورات زندگی می باشد. در هر جا که رسول الله صلی الله علیه وسلم کاری را انجام داده یا سخنی را بر زبان رانده یا در برابر عملی سکوت کرده و الله متعال آیه ای در اصلاح فرونفرستاده است به معنی تائید می باشد. با این دیدگاه آیه ی : وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى (النجم / ۳-۴) در حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم واضح می گردد .

در زمنیه ی حجت بودن سنت نبوی نیز احادیث زیادی وجود دارند برای مثال:

  • هنگامی که رسول الله صلی الله علیه وسلم معاذ پسر جبل را به عنوان مبلغ به سوی یمن فرستاد به ایشان گفت:(با چه چیزی قضاوت می کنی؟ معاذ گفت: به قرآن ؛ پیامبر فرمودند اگر در قرآن نیافتی با چه؟ جواب داد با سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم باز فرمودند: اگر در سنت چیزی نیافتی؟جواب داد با رائی خودم اجتهاد می کنم .رسول الله صلی الله علیه وسلم بادست به سینه معاذ زد و فرمود: سپاس برای خدایی که به فرستاده اش توفیق حاصل نموده است تا رضایت الله و رسولش را حاصل نماید.[۹]
  • هر کسی از من اطاعت کند از خدا اطاعت کرده و هر کسی از من نا فرمانی کند از خدا نا فرمانی کرده است.[۱۰]

توافق و انقیاد فراگیر علماء، یکی دیگر از دلایل حجت بودن سنت رسول الله است . علمای مسلمان از زمان صحابه تا به امروز بر حجت بودن سنت نبوی توافق داشته اند واز ائمه اربعه و سایرمجتهدین نقل شده که می فرمایند:هر گاه حدیث صحت داشته باشد آن مذهب من است.[۱۱]

چنانکه آشکار است کتابت حـدیث به صورت رسمی در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین و حتی اکثرتابعین نوشته نشده است، بلکه از سال  ١٢٠هجری به بعد، در شرایطی که صدها هزار حدیث جعلی از سوی دوستان نادان و دشمنان مغرض ساخته و پرداخته شـده بـود، تدوین شده اند.

محمد غزالی طوسی  در ایـن مـورد می گوید: بل الکتب و التصانیف محدثه، لم یکن شـیء منھا فی زمن الصحابة و صدر التابعین و انما حدثت بعد سـنة  ١٢٠بعـد الھجـرة و بعد وفاة جمیع الصحابة و جله التابعین “. کتابهـا و تألیفـات(مربـوط به حدیث) تازه اند، هیچ کدام از آنها در زمان صحابه و تابعین نبوده اند و جز این نیست که از سال  ١٢٠هجری به بعد و پس از وفات همـه ی اصـحاب واکثر تابعین تدوین شده اند.[۱۲] البته این به معنی کم اعتبار بودن احادیث صحیح موجود یا عدم حفظ بخشی از دین توسط الله متعال نیست . بلکه نکته ی مهم این است که بر خلاف قرآن که درلفظ و معنی بدون تغییر و تحولی به ما رسیده است دراحادیث «تواتر لفظی» بسیار مشکل است و حتی غیر از قرآن نمی توان در این منبع نیز به چنین هدفی رسید در نتیجه در بازگوئی و فهم بسیاری از احادیث بر«نقل به معنا»ی تمام احادیث ذکر شده در موضوع مورد تحقیق تأکید شده است .

با این وجود رسول الله صلی الله علیه وسلم از طریق الله، همچون معرفی فرقه ی ناجیه و سایر امور مربوط به آینده، از ظهور کسانی خبر داده است که تلاش دارند عمل به سنت را ترک نموده و عقل و خواهشهای نفسانی خود را جایگزین سنت نمایند. شعار اساسی این جریان مخرب«انکار حجت بودن سنت و اکتفا به قرآن» است. این عمل، در ابتداء، با رد کردن خبر واحد در مسائل عقیدتی آغاز شده و سرانجام، به رد کردن تمام سنت‌ها ‌انجامید. این جریان تاریخی از اواخر حکومت خلفای راشدین تا کنون به حیات خود ادامه داده است که بر اثر انهدام حکومت اسلامی و شورای اولی الامر کنترل بر انحرافات آنها ضعیف ، ناچیز و حتی محو شده به نحوی گاه از آنها حمایت شده است که علاوه بر گمراه کردن خود اسباب گمراهی بسیاری از امت را نیز فراهم نموده اند .

در این موضوع رسول الله  صلی الله علیه وسلم فرموده اند:« أَلَا إِنِّي أُوتِيتُ الْكِتَابَ، وَمِثْلَهُ مَعَهُ، أَلَا يُوشِكُ رَجُلٌ شَبْعَانُ عَلَى أَرِيكَتِهِ يَقُولُ: عَلَيْكُمْ بِهَذَا الْقُرْآنِ فَمَا وَجَدْتُمْ فِيهِ مِنْ حَلَالٍ فَأَحِلُّوهُ، وَمَا وَجَدْتُمْ فِيهِ مِنْ حَرَامٍ فَحَرِّمُوهُ وَإِنَّ مَا حَرَّمَ رَسُولُ اللهِ كَمَا حَرَّمَ اللَّهُ» .[۱۳]

خبر دار باشید، که قرآن و مثل آن را با همراه قرآن به من داده اند. نزدیک است (زمانى که) مرد شکم سیرى به تخت خود تکیه کرده مى گوید: بر شما لازم است که به این قرآن عمل نمایید، آنچه را در آن حلال یافتید تنها آن را حلال بگویید وآنچه را حرام یافتید تنها آن را حرام بگویید. (آگاه باشید، که) آنچه را رسول الله حرام کرده است مثل آن چیزیست، که الله حرام کرده اند.

منکران حجت بودن سنت رسول الله  صلی الله علیه وسلم به این روایت ساختگی استدلال مى کنند: مَا جَاءَ عَنِّي مِنْ حَدِيْثٍ، فَاعْرِضُوهُ عَلَى الْقُرْآنِ، فَإِنْ وَجَدْتُّمْ لَهُ أَصْلاً فَخُذُوا بِهِ وَإِلاَّ فَرَدُّوهُ. [۱۴] هر حدیثى را به نام من شنیدید آن را به قرآن قیاس کنید. پس اگر در آن براى حدیث اصلى پیدا کردید به آن عمل نمایید واگر پیدا نکردید آن را رد کنید.

این روایت دروغینی است که به پیامبر نسبت داده اند؛ چنانکه شافعی ،ابن عبدالبر، زكريا الساجي ، يحيى بن معين،  خطابى و… گفته اند آن را زندیقها بافته اند.[۱۵] و ابن حزم با ذکر تمام راههای روایت این سخن و با اشاره به کتاب «المدخل» که بیهقی به تمام طرق روایت این سخن را جمع آوری کرده ، ثابت کرده است که این سخن ساختگی و دروغین است . این طایفه در تمام اطراف عالم اسلام انتشار یافته اند. در رد آنان کسانی مثل امام سیوطی کتاب مستقلی چون “مفتاح الجنة فی الاحتجاج بالسنة” نگاشته اند و علمای دیگر چون شافعی و… و مفتى تقی عثمانى و احمد مفتی زاده و… از علمای معاصر نیز در برابر فتنه ی کفایت قرآن مطالب جداگانه ای را ارائه داده اند. این طایفه در هند وپاکستان به نام پرویزیها مشهور مى باشند. و در سایر جاها به نام قرآنیون، عصرانیون یا امروزی ها و… شناخته شده اند، در حالی که ریشه در باورهای غلاه شیعه، خوارج، و معتزله دارند. این گروه چند امور اعتقادى از جمله: ۱- شفاعت ۲- معراج رسول الله صلی الله علیه وسلم ۳- رجم زناکار ۴- علاماتهاى قیامت ۵- عذاب قبر وغیره را انکار مى کنند.

اجماع

قرآن و سنت صحیح به عنوان دو منبع مسلمین معرف «دین» و جایگاهی غیر قابل رقابت در میان مسلمین دارند و دیدگاه هیچ انسانی نمی تواند به درجه ی مقبولیت این دو منبع برسد. این دو منبع معیار سنجش و حاکم بر آراء و تفاسیر انسانها هستند. شخص می تواند با تأویل، تفسیر و دیدگاه سایرین در مورد این دو منبع مخالفتهائی داشته باشد، اما از حق مخالفت با «دین» محروم گشته است .

الله متعال« اسلام کامل و دین» خود را به نور تشبیه کرده و می فرماید:« وَأَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُوراً مُّبِيناً ». (نساء/۱۷۴) و کسانی که از جاهلیت و کفر به سمت اسلام می آیند را حرکت از تاریکی به نورمی نامد: ” يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ) بقره/ ۲۵۷( که زندگی دوباره به وی بخشیده شده و با این نور قدرت رفتار و حرکت درست را در زندگی پیدا می کند:«أَوَ مَن كَانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا …» (انعام/۱۲۲) در این صورت الله متعال  واکنش کفار به ممانعت از دعوت اسلام را تلاشی جهت خاموش کردن نور الله دانسته و چنین توصیف می کند:« يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ »(توبه /۳۲)

حالا این «نور کامل» باید به دل اشخاص وارد شود و تمام نقاط تاریک آن را روشن گرداند :« أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ » (زمر/۲۲) تصور کنید که دشمنان موفق شوند از تابش کل این نور یا بخشی از آن به دل شخص مانعی ایجاد نموده و دل شخص در تاریکی باقی بماند، به نظر شما چه اتفاقی می افتد؟ این بخش تاریک که نور الله و شریعتش در آن حضور ندارد مکان مناسبی جهت فعالیتهای مخرب شیطان و رشد انواع شبه ها، بدعتها، تردیدها، حسدها، کینه ها، وسوسه ها، اعمال شرکی و… می گردد.

الله متعال برای مسلمین حکومت اسلامی و شورای اولی الامر و اجماع ناشی از آنها را یگانه راه تضمین تابیدن نور به قلب مسلمین می داند. به همین دلیل چنانچه در زمان و مکانی مشخص، بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه وسلم در امری مربوط به روز، یا به اصطلاح مستحدثه، شورای اولی الامرجهانی با استنباط از این دو منبع،  «حکم و رای واحدی»[۱۶] را «در یک عصر»بر مردم ارائه دادند، حالت «اجماع» به خود گرفته واین یعنی ارائه ی «دین کامل» به زبانی واحد به بندگان الله .

در این صورت اجماع: در اصطلاح فقها، بر اتفاق فقها بر امری از امور در یک عصر را گویند. اجماع از ریشه جمع و در لغت به دو معنا آمده است:

۱-      عزم و تصمیم و اراده :«وَ ما کُنْتَ لَدَیهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یمْکُرُونَ » (یوسف/۱۰۲)

۲-      اتفاق: «وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فی‏ غَیابَتِ الْجُبِّ » (یوسف/۱۵)

آنچه برای یک مسلمان سابقون الاولون و کسانی که به احسان از آنها تبعیت کرده اند ابتدا منهج (لا اله= کفر به طاغوت و الا الله= ایمان به الله) سپس کار بر اساس ۵ مورد زیر بوده است :

وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَريمٌ (انفال/۷۴) آنهم، جهت ایجاد «أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ» و فراهم نمودن زمینه های مناسب «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ» .

زمانی که مسلمین موفق به تشکل حکومت اسلامی  و شورای اولی الامر و امتی واحد و در نهایت رأی واحدی تحت عنوان اجماع گشتند،  بسیاری از اعمال مسلمین نیز در پناه قدرت حکومتی و شخص رسول الله صلی الله علیه وسلم و به دنبال آن خلافت راشده و شورای اولی الامر، سازماندهی گردید . حتی ادب و اخلاق ریز شخصی آنها نسبت به همدیگر نیز به صورت هدفمند در مسیر صحیح آن قرار گرفت. به عنوان مثال از ام المومنین عایشه در مورد ابن مسعود پرسیدند که ابن مسعود چنین می گوید، آیا دچار دروغ شده است؟ ام المومنین فرمود : نه بلکه «توهم»،  یعنی دچار توهم شده است [۱۷]. یعنی او قصد دروغ گوئی ندارد اما اینچنین متوجه شده یا به یاد آورده که حقیقت همینی است که او بر آن است . مثل اموری که در قالب خطای دید می گنجند . این واکنش اسلامی به خطای فکری یک مخالف در دارالاسلام  و زمانی است که مسلمین در مسیر تعیین شده در حرکتند.

از رسول الله صلی الله علیه وسلم در اهمیت و جایگاه «اجماع » با الفاظ مختلف روایت شده است که :

  • «لایجتمع امتی علی خطأ»[۱۸]. «امتم بر خطا یکجا نمی‌شوند».
  • «لاتجتمع امتی علی الضلالة او علی ضلالة». «امتم بر گمراهی یا بر هیچ‌گونه گمراهی گرد نخواهند آمد».
  • «سألت ربی الاتجتمع امتی علی الضلالة فاعطانیه». «از پروردگارم خواستم که امتم بر گمراهی یکجا نشوند، پروردگار این درخواستم را پذیرفت».
  • «یدالله علی الجماعة». «دست خدا بر جماعت است».
  • «من خرج من الجماعة قید شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه». «کسی که به اندازة یک وجب از جماعت فاصله بگیرد، بند اسلام را از گردنش بیرون آورده است».

در این صورت همچنانکه عصمت رسول الله صلی الله علیه و سلم ثابت است اجماع ‏امت نیز در مجموع بر گمراهی گرد نمی‌‌آید.[۱۹] ابوبکر باقلانی می گوید: در میان امت اسلامی اجماع بر خطاء به وقوع نمی پیوندد. دلیل بر صحت اجماع قول خداوند در قرآن است که فرمود: وكذلك جعلناكم أمة وسطا لتكونوا شهداء على الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا. (بقره/۱۴۳) چنين است كه شما را بهترين امّتها[۲۰] گردانيديم تا بر مردمان شاهد باشيد و پيامبر بر شما شاهد باشد.

این آیه از دو جهت بر اجماع دلالت می نماید:

  • منظور از (وسطا) که در آیه آمده یعنی عدل، در لغت یعنی (کسی که در اوج عدالت و معنای واقعی آن باشد) فرموده ی خداوند بر اینکه امت اسلامی دارای عدالت هستند چنین دلالت دارد که باید سخن آنان را قبول کرد و روش آنان را پذیرفت.
  • خداوند امت اسلامی پیشین را (شهید) برای آیندگان قرار داده است، همان گونه که پیامبر را شهید برای امت خود قرار داد. شهید به معنای ناظر و آگاه به اوضاع و احوال ترجمه شده است. لذا خداوند امت اسلام را شهید معرفی فرمود زیرا قول آنها حجت می باشد و گواهیشان مورد پذیرش است؛ چنانکه قول و گواهی رسول الله صلی الله علیه وسلم نزد امت اسلامی مورد پذیرش و قبول است.

در این صورت، اجماع شوری یعنی نمونه ی عینی و شاهد اسلام در هر عصری؛ و مخالفت با اجماع، مخالفت با راه مومنین بوده و مشمول این حکم می گردد که الله متعال می فرماید: “ومن يشاقق الرسول من بعد ماتبين له الهدى ويتبع غير سبيل المؤمنين نوله ما تولى ونصله جهنم وساءت مصيرا” (نساء/۱۱۵) بر همین اساس شيخ الإسلام ابن تيمية در اهمیت جایگاه چنین اجماعی می گوید: من خالف الإجماع فقد كفر. هرکسی که با اجماع مخالفت کند کافر گشته است. این یعنی پرهیز از تفرقه آفریدن، تکروی، آشفتگی اذهان، تفرق و کاهش توانمندی‌ها در دارالاسلام .

حالا، در صورت اضطرار و نبود شورای اولی الامر جهانی، چنانچه این شورای مجتهدان در سطح استان، کشور و منطقه ای باشد باز واجب الاطاعه و حجیت آن نیز بر افراد تحت پوشش آن گسترش می یابد؛ اما آنچه در وضع موجود به معنی «اجماع» نزدیکتر است شورای اولی الامرجهانی از جمیع تفاسیرو مذاهب اهل توحید در دارالاسلام می باشد .

در صورت عدم وجود چنین اجتماع هائی از مجتهدین، اگر مسائل اجتهادی مأخوذ ازهمین منابع از کانال اشخاص متفرق بر مردم عرضه گردند؛ دیدگاه، نظر و رأی یک فرد یا همان «مذهب» بر مردم ارائه گشته است که ممکن است با دیدگاه و مذهب اشخاص دیگر متفاوت باشد در این صورت تفاسیر مختلف از«دین» در امر مورد نیاز ارائه شده است، نه «دین» واحد.

به عنوان مثال امام  شافعی رحمه الله  به استناد آیـه ی ” وأن لـيس للانسـان الاماسعي ” و حدیث  “اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثـلاث صـدقة جاریـة أوعلم ینتفع به أو ولد صالح یدعو لـه ” می گوید :  ثواب قرائـت قـرآن بـه مـرده نمی رسد . این گفته  نه در قرآن آمده است نه در سنت، بلکه برداشت و دیدگاه امام شافعی رحمه الله از قرآن و سنت است. چنانچه این دیدگاه از طرف شورای اولی الامر جهانی و «اجماع» ارائه گردد، برای عموم مسلمین واجب الاطاعه وبه اصطلاح « حجت مطلق» می گردد و در ردیف حکم الله و رسولش قرار می گیرد؛ اما چنانچه از طرف یک شخص یا گروه خاصی ارائه گردد«حجت نسبی» محسوب گشته و تنها برای آن شخص یا همان گروه مقبولیت می یابد .

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است که همه ی امت وی دچار اشتباه نمی گردند. یعنی اجماع هرگز اشتباه نمی کند، اما چنین ضمانتی برای افراد متفرق نداده است. بر همین اساس خود امام شافعی و سایر امامان نیز دیدگاههای خود را واجب الاطاعه ندانسته اند و گفته اند :

  • امام ابوحنیفه رحمه الله: ” اذا قلت قولا یخالف کتاب الله تعالی و خبر الرسول – صلی الله علیـه و سـلم- فاترکوا قولی”. هرگاه چیزی گفتم و شما تشخیص دادیـد کـه مخـالف قـرآن وسنت پیامبر صلی الله علیـه و سـلم است سخنم را نپذیرید[۲۱]
  • امام مالک رحمه الله:” انمـا انــا بشـر اخطـی و اصـیب فــانظروا رایـی فکـل مـا وافـق الکتـاب و السـنه فخذوه و کل ما لم یوافق الکتاب و السنه فاترکوه.”  من انسان هستم ممکن است خطا کنم و یا سخنم درسـت باشـد پس درباره ی رأی و نظر من بیندیشید آن چه موافق کتاب و سنت بود بپذیرید و هر آن چه با قـرآن و سـنت موافـق نبـود نپذیریـد.[۲۲]
  • امام شافعی رحمه الله به شاگردش بویطی رحمه الله گفته است: ” الفت هذه الکتب و لم آل فیھا و لابد ان یوجد فیھا الخطا لان الله تعالی یقول” : وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا ” َ فما وجدتم فی کتبـی هـذه یخـالف الکتاب و السنه فقد رجعت فیه .” من این کتابها را تألیف کرده ام و از هیچ تلاش و کوششـی هـم درباره ی آنها کوتاهی ننموده ام و حتما در آنها اشتباه یافت مـی شـود، زیـرا؛خداوند متعال درباره ی قرآن فرموده است ” اگر از طرف غیر خـدا بـود در آن اختلاف زیادی می یافتند ”  پس آن چه را در کتابهایم مخالف قرآن و سـنت یافتیـد از آن برگشـته ام (آن را نپذیریـد)[۲۳]
  • ابن جبیر رحمه الله یکی از تابعین می گوید: ” لیس احد من خلق الله عزوجل الا یوخذ من قوله و یترک الا النبی صلی الله علیه وسلم . ” »هیچ آفریده ای از مخلوقات خدای بزرگ نیست مگر آنکه می توان گفتار او را پـذیرفت یـا رد کرد جز رسول الله صلی الله علیه وسلم.[۲۴]

همچنین مشهور است که امام مالک – رحمة االله علیه- در مسجد النبـی هنگام تدریس، گاهی با اشاره به قبر رسول الله صلی الله علیه وسلم می گفت: “کل احد یؤخذ من قوله و یترک الا صـاحب هـذا القبـر” سـخن هـر کسی ممکن است پذیرفته یا رد شود جز سخن صـاحب ایـن قبـر “. [۲۵]

در این صورت در برابر اجماع امت مذاهب متعدد قرار می گیرند. به کار بردن کلمه ی «مذهب» در آثار دانشمندان مسلمان به معنی دیدگاه، نظر و رأی هر شخص در استنباط احکام فقهی از منابع اصلی و سایر علوم بوده است . مثلا زمانی که یکی از علماء می گوید: مذهبی؛ یعنی : رأی من چنین است یا هنگامی که می گوید: مذهبه، یعنی:  رأی او چنـین اسـت و…

محمد غزالی طوسی رحمه الله می گوید: ” و قد ذهب قوم الی انه مذهب الصحابی حجة مطلقا و… .” گروهی معتقدند رأی و نظر یک فرد از صحابه به طور مطلق حجت است و…[۲۶]

امام قرطبی در تفسیرش ذیل آیه ی  ١٠٢سوره ی بقره از قـول دانشـمند مشهور جمال  الدین قاسمی آورده است:” اعلم ان للعلماء فی هذه الآیة وجوها کثیرة و اقوالا عدیدة فمـنھم مـن ذهـب فیھا مذهب الاخباریین…”  بدان که علما درباره ی این آیـه آرای زیـاد وسخنان فراوانی دارند، دسته ای از آنان درباره ی آیه بـه روش اخبـاریین رفتـه و رأی آنان را پذیرفته اند… .

در این صورت و با وجود این  همه تفرق و مذاهب و آراء مختلف و متضاد، اولین چیزی که از میان می رود اجماع مسلمین در هر عصر بر مسائل قابل اجتهادی است . بر این اساس ائمه ی بزرگوار ادعای کسانی چون معتزله و غیره مبنی بر اجماع مسلمین پس از انهدام خلافت راشده و نابودی شورای اولی الامرجهانی مسلمین را کذب و دروغ دانسته اند که به نمونه های زیر می توان اشاره نمود:

  • إمام الشافعي می گوید: “وأنت قد تصنع مثل هذا فتقول: هذا أمر مجتمع عليه، قال: لست أقول ولا أحد من أهل العلم هذا مجتمع عليه إلا لما لا تلقى عالمًا أبدًا إلا قاله لك وحكاه عمن قبله؛ كالظهر أربع، وكتحريم الخمر وما أشبه هذا”[۲۷]
  • إمام أحمد بن جنبل نیز گفته است: من ادعى الإجماع فهو كاذب، لعل الناس قد اختلفوا، هذه دعوى بشر المريسي والأصم.
  • ابن تيمية نیز در توضیح کلام امام احمد می گوید : ……لكن المعلوم منه – أي الإجماع – هو ما كان عليه الصحابة ، وأما ما بعد ذلك فتعذر العلم به غالبا ، ولهذا اختلف أهل العلم فيما يذكر من الإجماعات الحادثة بعد الصحابة….
  • ابن دقيق العيد نیز گفته است:” دعوى الإجماع دعوى عسيرة الثبوت، لا سيما عند من يشترط في ذلك التنصيص من كل قائل من أهل الإجماع على الحكم ولا يكتفي بالثبوت، وقد قال الإمام أحمد بن حنبل ـ رحمه الله ـ من ادعى الإجماع فقد كذب “[۲۸]

ابن تیمیه با ذکر معنی اجماع وضع موجود را چنین توصیف می کند :

” معنى الإجماع: أن تجتمع علماء المسلمين على حكم من الأحكام. وإذا ثبت إجماع الأمة على حكم من الأحكام لم يكن لأحد أن يخرج عن إجماعهم؛ فإن الأمة لا تجتمع على ضلالة ولكن كثير من المسائل يظن بعض الناس فيها إجماعا ولا يكون الأمر كذلك بل يكون القول الآخر أرجح في الكتاب والسنة. وأما أقوال بعض الأئمة كالفقهاء الأربعة وغيرهم؛ فليس حجة لازمة ولا إجماعا باتفاق المسلمين بل قد ثبت عنهم – رضي الله عنهم – أنهم نهوا الناس عن تقليدهم؛ وأمروا إذا رأوا قولا في الكتاب والسنة أقوى من قولهم: أن يأخذوا بما دل عليه الكتاب والسنة ويدعوا أقوالهم. ولهذا كان الأكابر من أتباع الأئمة الأربعة لا يزالون إذا ظهر لهم دلالة الكتاب أو السنة على ما يخالف قول متبوعهم اتبعوا ذلك مثل….” [۲۹]

معنی»اجماع « این است که دانشمندان مسلمان بر حکمی اتفـاق نمایند و هرگاه اجماع مجتهدین ّ امت بر حکمی از احکام شرعی ثابت شـود،  هیچ کس حق ندارد از آن خارج شود )از قبول آن سـرباز زنـد( زیـرا؛ » امـت اسلامی بر گمراهی گرد نمی آیند «و اما مسایل بسیاری هسـت کـه برخـی ازعلما گمان می کنند در آن اجمـاع صـورت گرفتـه اسـت، در حالیکـه چنـین نیست و تنها قول ارجح، طبق قرآن و سنت با عنوان »اجمـاع« معرفـی شـده است و هم چنین سخنان و آرای برخی از مردم، مانند فقها(ائمه ی) چهارگانه و غیر آنها به اتفاق مسلمین حجت لازم و اجماع نیست، بلکه از آنها روایت شده است که مردم را از تقلید از خود نهی کرده اند  و…

نکته ی قابل توجه در آیه ی « يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (نساء/۵۹) این است که کلمه ی «اولو» در حالت رفـع و «اولـی» در حالـت نصب و  جر به معنی  «صاحبان» و از ملحقات جمع مذکر سالم است. این کلمه جمع است و مفرد ندارد (مانند اسم جمع «گروه»در فارسی که مفرد ندارد) و به هـیچ وجـه بر فرد قابل اطلاق نمی باشد. مفرد «اولو» از غیر لفظ خودش «ذو» به معنـی صـاحب است که جمع آن «ذوو» و «َذوی» به معنی صاحبان است.حکمت ذکر «اولی» در آیه ی مورد بحث این است که جز بـر جمـع قابـل اطـلاق نیست. بنابراین بکار بردن آن برای فرد اشتباه محض است و بر مسلمانان واجب است از «متخصصین و اولیاء امر» پیروی نمایند. به عبارت دیگر خداوند فرموده است مسلمانان بایـد از« اولوالامر»اطاعت کنند نه از«ذوالامر»یا«ذاالامر».

بنابراین واجب دانستن پیروی از رأی فرد، به جـای اطاعـت از شـورای اولی الامـر که امت را به وجود آورده و اجماع  حاصل این روند است مخالف صریح آیه ی قرآن بوده و مشروعیت ندارد. رئیس هر صنفی چون خلیفه و رهبر، نماینده ی شوراست و اعمال وی در چارچوب تأئید شورا معنی پیدا می کند.

اولی الامر متخصصین امر در هر صنفی هستند که شورای خاص خود را داشته و با استناد به قرآن و سنت صحیح پس از بحث و تبادل آراء و نقد و بررسی دیدگاههای مختلف اجتهادی در نهایت بر یک رأی و نظر توافق می کنند این رأی واحد شوری یعنی اجماع . حالا اگر این شورای اولی الامر مربوط به متخصصین پزشکی ، مهندسی، نظامی و… باشد رای واحد آنها برای این صنف حکم اجماع دارد و چنانچه این شورای متخصصین مربوط به فقها و دانشمندان علوم دینی باشد باز رای واحد آنها حکم اجماع را دارد .

امام ابن قیم رحمه الله در مورد شورای اولی الامر عصر خلفاء می گوید:« هرگاه خلفای راشدین با مسأله ای روبرو می شدند که درباره ی آن نصی درقرآن و حدیث نبود اصـحاب را جمـع می کردنـد و سـپس آن مسـأله را میـان آنهـا بـه مشــورت قــرار می دادنــد وقتــی بــه رأی واحــدی می رســیدند آن را اعــلام و اجــرا می کردند.»[۳۰]

در امور حکومتی، امام علی علیه اسلام شورای اولی الامر متخصص در امر حکومت داری زمان خود را اینگونه معرفی نموده است :«إنما الشوری للمهاجرین و الانصار فإن اجتمعوا علی رجل و سموه اماما کان ذلک لله رضی …»  شوری فقط حق مهاجرین و انصار است اگر آنان (در انتخاب) بر شخصی توافق نمایند و او را امام و رهبر بنامند آن اقدام، مورد رضای خداست. [۳۱]

امام فخر الدین رازی در مورد اولی الامر می گوید: ” مقصود از اولی الامر، اهل حل و عقد از امت اسلامی است …. و خداوند متعال به اطاعت از اولی الامر دستور داده است و اولی الامر جمع است و حمل جمع بر فرد خلاف ظاهر است….. اهل حل و عقد همان اجماع امت است و اطاعت از اجماع واجب است، همچنانکه وجوب عدم اطاعت از پادشاه به نظر ما (اهل سنت) مسلم است و اطاعت از پادشاه حرام می باشد.”[۳۲]

در اینجا هر گونه حکومتی غیر از حکومت شورائی قابل پذیرش نیست و جـایی در بینش اسلامی ندارد. حـال این حکومت غیر اسلامی ظالم و ستمگر باشد یا مانند عمـر بـن عبـدالعزیز رحمه الله عـادل و زاهـد روزگار باشد. از همین رو است که امام شافعی رحمه الله فرموده است: حکومـت عمـر بـن عبدالعزیز اسلامی نبوده است .

البته زمانی که امر به اطاعت از اولی الامر می گردد به این معنی نیست که امکان اختلاف در میان اعضای این شوری وجود ندارد بلکه می فرماید: فإن تنازعتم فی شی فروده الی الله و الرسول  (نساء/ ۵٩) اگر درباره ی چیزی اختلاف پیدا کردید آن را به قرآن و سنت برگردانیـد[۳۳] . و باز می گوید : و ما اختلفتم فیه من شی ء فحکمه الی الله ” (شـوری/۱۰) و در آنچـه اخـتلاف پیـدا کردیـد حکمش نزد الله است.

د رنتیجه وجود اختلاف بدیهی و مایه ی پیشرفت ، تکامل و پویائی در هر شورائی می گردد؛ به همین دلیل الله متعال امر نمی کند که نباید تنازع و اختلاف نظر میان شورای مسلمانان رخ دهـد، بلکه آنچه ناپسند و مضر معرفی شده و مسلمین را از آن منع می کند «تفرق» است و می فرماید: ” اقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه “.( شوری/۱۳) و در جای دیگری می فرماید: ” وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا “(آل عمران /۱۰۳) به این هم بسنده نمی شود و الله متعال به صراحت اعلام می کند که در پیش گرفتن مسیر تفرق :

  • نشانه ی عذاب الله متعال است : قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ ۗ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (انعام /۱۶۵)
  • پیمودن مسیر و روش مشرکین است: وَلَا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/۳۱-۳۲)

درنتیجه ، الله متعال باز امر می کند: وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ(آل عمران/ ۱۰۵)

حالا اگر کسی «آگاهانه» اینهمه آگاهی در مورد خطرات تفرق را نادیده گرفت و در این مسیر خطرناک قدم گذاشت الله متعال با لحنی تهدید آمیز در موردش می فرماید: ” إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ ۚ إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (انعام/۱۵۹)

متأسفانه عواملی دست به دست هم دادند تا این مصیبت بر مسلمین تحمیل گردد . الله متعال از زبان رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد آینده ی اسلام روشنگری نموده است که :« بدأ الإسلام غريباً، وسيعود غريباً كما بدأ، فطوبى للغرباء»[۳۴] اسلام با غریبی آغاز شد و مانند سابق غریب خواهد شد و خوش به حال غریبان .

اولین جرقه های این پیش بینی پس از اتمام خلافت راشدین و انهدام نظام شورای اسلامی با مصالحه ی حسن بن علی رضی الله عنهما با معاویه زده شد. رسول الله صلی الله علیه وسلم با بیان این اتفاق می فرماید: «الخلافه بعدی ثلاثون سنة ثم تصیر ملکا عضوضا»[۳۵]. خلافت بعد از من سی سال است و سپس به پادشاهی مستبدانه تبدیل می شود . زمانی که حکومت اسلامی و قدرت حکومتی که ضامن وحدت و عزت مسلمین بود دچار آفت گردید به دنبال آن تمام زیر مجموعه های آن نیز کارآئی اصلی خود را از دست داده و حتی بعضی از نهادهای زیر مجموعه ی آن نیز تعصیل شدند.

به دنبال این مصیبت بزرگ فرهنگ جاهلی به تدریج رواج یافت و انداک اندک روزهای آغازین دوران غربت اسلام با پیدایش تفرق،انهدام اخوت اسلامی، پیدایش مذاهب و فرق متضاد و….  شروع شد به نحوی که زمزمه های نامأنوسی بسیاری از قوانین و برنامه های قانون شریعت الله و کشت و کشتار مسلمین را در تمام صفحات تاریخ مسلمین مشاهده می کنیم . شیخ عطیه الله اللیبی تقبله الله  در واکنش به چنین مصیبتی می گوید: نمی توان به مجرد اینکه فردی مسلمان در مقابل ما ایستاده و با ما محاربه می کند او را تکفیر کرد، ما نبی نیستیم که تنها حق بگوییم، بلکه ما همگی بشر غیر معصوم هستیم که دچار خطا شده و یا کاری را صحیح انجام می دهیم. آنچه که آن را انجام می دهیم و به ممارست آن می پردازیم به ما منتسب است و نه بالضروره منتسب به شرع.[۳۶]

از این تاریخ به بعد با انهدام «شورای اولی الامر» به صورت تدریجی :

  • امر الله متعال مبنی بر اقامه ی «دین» و پرهیز از «تفرق» در دین «أقیموا الدین و لا تتفرقوا فیه»(شوری/۱۳) که پس از رسول الله صلی الله علیه وسلم از کانال شوری به مرحله ی اجراء در می آمد متزلزل گشته و ما ازنعمت دین واحد و اجماع واحد مسلمین محروم گشته و با اجتهادات مختلف در امور پیش آمده ، صدها مذهب و فرق متفرق و رنگارنگ جای دین را گرفتند. تفرق آن سم مهلکی که از صفات مشرکین بوده و به شدت از آن و قرار گرفتن در مسیر مشرکین نهی شده بودیم: «و لا تکونوا من المشرکین: من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا » (روم/۳۲) اما با انهدام  حکومت اسلامی و نظام شورائی حاکم بر آن از وحدت فاصله گرفته و در دام انواع تفرقها افتادیم . بر این اساس «اجماع» در دین روز به روز ضعیف تر و کوچک تر گشت. به نحوی که در بسیاری از امور به صورت کلی اجماع از بین رفت و تنها اموری خاص در جریانی خاص را در بر می گرفت.
  • پایه های انحصاری «انمالامومنون الاخوه » رو به سستی گرائید و به جای آن هم مذهب بودن یا هم فرقه بودن یا هم حزب و گروه بودن و اخیرا هم نژادبودن جای آن را گرفت و این تفرق را نهادینه کرد و مسلمین را روز به روز از همدیگر جدا نموده و با پاشیدن بذرهای حسد، کینه و تکبر(خود را معیار و محک دانستن) و رسوخ شرک فرقه گرائی (دیدگاه مذهب، گروه و اشخاص مورد نظر را حجت مطلق دانستن و آنها را در ردیف قرآن ، سنت و اجماع قرار دادن )کار به جنگ و خونریزی هم کشیده شد .
  • گناه عظیم حدیث سازی و دروغ بافتن به زبان رسول الله صلی الله علیه وسلم گسترش یافت .
  • شکوایه ی «یا رب إن قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا» (فرقان/۳۰) که به قول ابن قیم، با عمل نکردن به مفاد آن متحقق شد.
  • و دهها بلا و مصیبت دیگر که از این منبع سرچشمه گرفته اند.

زمانی که «اجماع » از بین رفت خود به خود امت و شاهد نیز نابود شد و به دنبال آن دین کامل نیز رخت بر بست و جای خود را به صدها فرقه و مذهب و تفسیر رنگارنگ و گاه متضاد داد و «اسلام کامل»  در میان این همه فرقه تقسیم و تکه تکه شد. به همین سادگی.

این فرقه ها بعدها به چند گروه عمده (سنی،شیعه، معتزله، خوارج ،جهمیه و..) تقسیم شدند، اما با این وجود همگی دارای مشترکاتی بودند که میان همه یکسان بود(مثل وجوب نماز ، روزه ، حج و.. و تحریم مسکرات ، قتل، دزدی و…) که معمولا جزو بدیهیات مسلمین به شمار می رفت و کسی با آنها مخالفت نمی کرد، اما مسائل اجتهادی بسیاری وجود داشتند که هر گروهی برای خود ساز جداگانه ای در آن می نواخت. در این صورت زمانی که شخص با یکی از این فرق مقابله می نمود و دلایل آنها را نمی پذیرفت در واقع به انکار و مخالفت با «دین» نمی پرداخت بلکه به انکار و مخالفت نظر انسانی مثل خودش اقدام می کرد که در مذهبی دیگر سنگربندی کرده بود.

با این وجود می بنیم که مسلمین در این دوران غربت به نوعی «اتفاق غیر رسمی» تحت همان عنوان «اجماع» اشاراتی نموده اند، که در آن منظور این است:  با وجود عدم شورای اولی الامر اما مسلمین با تمام فرق، مذاهب و تفاسیری که دارند، در این موارد خاص، با هم اختلافی ندارند و همگی یک رای بوده اند. ابن حزم در “مراتب الإجماع” می گوید : «وصفة الإجماع هو: ما يتيقن أنه لا خلاف فيه بين أحد من علماء الإسلام. وإنما نعني بقولنا “العلماء”: من حفظ عنه الفتيا من الصحابة والتابعين وتابعيهم وعلماء الأمصار، وأئمة أهل الحديث ومن تبعهم، رضي الله عنهم أجمعين.

عده ای تلاش نموده اند که این هماهنگی غیر رسمی را تحت عنوان «اجماع سکوتی» تعریف کنند، اما اینهم برآن توافقی وجود ندارد و کسانی چون امام مالک رحمه الله و امام شافعی رحمه الله و تمام علمای شافعی مذهب آن را نپذیرفته اند، پس به کاربردن این اصطلاح هم نمی تواند صحیح باشد . شایسته تر این است در چنین مواردی گفته شود: «قول ارجح علماء این است» یا «مسلمین در این مورد اتفاق نظر دارند» و… . «اجماع» تنها در «شوری» معنی پیدا می کند و بدون شوری  «امتی» وجود ندارد و بدون امت «اجماع» بی معنی است .

نکته ای که شایسته است به آن پرداخته شود این است که درصورت عدم شورای اولی الامر و اجماع، چنانچه آرائی جدید متناسب با «وضع موجود» مسلمین ارائه گردد که در کتب گذشتگان وجود ندارد، و حتی با آنچه علمای گذشته درمورد «وضع موجود خود» گفته اند نیز ناسازگار است، شایسته نیست بدون استدلال با چنین دیدگاهی مقابله شود. محصور نمودن استخراج از منابع شریعت در گذشتگان غیر از معصوم دانستن علماء گذشته، تقلید نابجا، جمود فکری ، عدم درک وضع موجود و شکست ثمره ای در برنخواهد داشت. این بزرگان منابع تحقیق ما هستند نه مراجع تقلید.

حجت بودن اجماع صحابه یا قول آنان؟

 

‌ابن مسعود رضی الله عنه درباره‌ جایگاه صحابه می‌گوید: آنان در میان این امّت از همه قلب پاک تر و از دانش عمیقتر برخوردار بودند و از همه کمتر گرفتار تشریفات و تکلفات بودند و رهنمودشان از همه‌افراد امّت درست تر و بهتر است. مجموعه‌ای بودند که خداوند آنها را برای همراهی پیامبر خود و بر پاداشتن دینش برگزیده بود، پس فضل و مقام آنها را بشناسید و از آنان پیروی کنید، چون آنها رهروان راه راست بوده‌اند.[۳۷] شاطبی در مورد صحابه می‌گوید: آنان در فهم و درک شریعت و گام برداشتن در مسیر آن الگو هستند.[۳۸]

قبل از بیان نظر علماء در مورد قول صحابی نکاتی را یادآور می شویم :

  • همه بر این اتفاق دارند که مذهب صحابی در مسایل اجتهادی بر دیگرانی که خواه‌امام یا حاکم یا مفتی باشند حجت نیست.
  • هر گاه صحابی سخنی گفت و دیگران با او موافقت کردند، در آن نمی‌توان اختلاف کرد چون در آن اجماع شده‌است.
  • اگر صحابی قولی گفت و پخش شد و کسی با آن مخالفت نکرد، این به منزله‌ی اجماع سکوتی است.
  • علما اتفاق نظر دارند بر اینکه هرگاه یک صحابی با قول صحابی دیگری مخالفت کرد قول صحابی حجّت نیست.
  • اتفاق کرده‌اند که هرگاه قول صحابی به قرآن و سنّت و یا اجماع برگردانده شد، حجت در آن وقت همان مرجع است.
  • علما اتفاق نظر دارند که‌ اگر صحابی دیدگاه و قولش را پس بگیرد، قول او حجت نیست و محل اختلاف زمانی است که صحابی در مسئله‌ای اجتهادی تکلیفی سخن بگوید و در آن مورد موافق یا مخالفی نداشته باشد و ما هم نمی‌دانیم که ‌آیا قول او منتشر شده ‌یا نه؟ کسی مخالفت کرده ‌یا نه؟ [۳۹]

با در نظر گرفتن این موارد علما در مورد حجّت بودن قول صحابی مذاهب گوناگون و متفاوتی دارند:
قول اوّل: اینکه قول صحابی حجّت است و این نظریه مالک و شافعی در قول قدیم و رأی احمد است در یک روایت و اکثر اصولی‌ها و فقهای احناف و ابن عقیل از حنابله و علائی [۴۰]خطیب بغدادی از شافعی‌ها نظرشان همین است و ابن قیم در اعلام الموقعین و شاطبی در الموافقات و ابن تیمیه نیز همین نظریه را دارند [۴۱]

قول دوّم: در چنین صورتی قول صحابی حجت نیست، این یکی از دو قول شافعی است و آمِدی و رازی و غزالی و احمد در روایتی نظریه شان همین است.[۴۲]

قول سوم: در چنین موردی قول صحابی حجت است، اگر مجالی برای رای در آن نباشد و این قول گروهی از احناف است.[۴۳]
قول چهارم: قول ابوبکر و عمر رضی الله عنهما حجت است، نه قول دیگر صحابه. [۴۴]

قول پنجم: قول خلفای چهارگانه ابوبکر و عمر و عثمان و علی رضی الله عنهم حجت است نه قول دیگران.[۴۵]

بر همین مبناء ابن القیّم می‌گوید: ائمه‌ی چهارگانه بر این اجماع کرده‌اند که مذهب صحابی حجّت است.[۴۶] پاره‌ای از اقوال ائمه و علما در این زمینه:

  • قول امام شافعی رحمه الله : وقتی قرآن و سنّت وجود دارد، هر کسی آنها را بشنود عذری ندارد و باید از آن دو اطاعت نماید و در مواردی که قرآن و سنّت چیزی نگفته باشند، به گفته‌های اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و سلم یا به قول یکی از آنان مراجعه می‌کنیم، [۴۷] و همچنین فرمود: شما حق ندارید سخنی بگوئید مگر بر اساس یکی از اصول گفته باشید، یا بر اصل قیاس کرده باشید، که ‌اصول کتاب خدا و سنّت و یا قول یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و سلم یا اجماع مردم است.[۴۸]
  • قول احمد بن حنبل رحمه الله: در مورد دین خود از هیچکدام این‌ها تقلید مکن، آنچه ‌از پیامبر صلی الله علیه و سلم و اصحاب او آمده را بگیر، سپس در مورد اقوال تابعین انسان اختیار دارد. [۴۹]
  • قول امام مالک رحمه الله: قول امام مالک و مذهب او در ترجیح عمل اهل مدینه معروف است، امّا او فراتر از این رفته و قول صحابه را معتبر دانسته و قول ولی امر‌های بعد از پیامبر صلی الله علیه و سلم را حجت قرار داده ‌است.[۵۰]

ابن تیمیه در جمع بندی تمام این اقوال می گوید :  آن دسته ‌از علما که گفته‌اند قول صحابی حجّت است، فقط زمانی آن را حجّت دانسته‌اند که صحابی دیگر مخالف آن نباشند و نیز اگر قول او معروف شد و به آن اعتراض نکرده باشند، مثل این است که ‌او را تائید کرده باشند و می‌توان گفت: اگر صحابه آن را تائید کرده باشند، اجماع اقرار به حساب می‌آید، چون آنها باطل را تائید نمی‌کنند، امّا اگر قول او معروف نباشد، اگر مشخص شود که با آن مخالفت شده، به اتفاق همه حجّت نیست. [۵۱]

امام ابوحنیفه رحمه الله در مورد قول صحابی خارج از اجماع می گوید: “ما جاء عن رسول الله – صلی الله علیه و سلم فعلی الرأس و العـین و مـا جاء عن الصحابه تخیرنا و ما جاء عن التابعین فھم رجال و نحن ٌ رجال”. آنچه  از رسول الله   صلی الله علیه و سلم رسـیده اسـت بـرسـروچشـم قـرار می دهیم ونسبت به آنچه ازصحابه رسیده است (درقبول یاعـدم پـذیرفتن آن) مختاریم ودرباره ی آنچه ازتابعین رسیده است، آنهامردانی هسـتند و ما نیزمردانی هستیم.«[۵۲]

محمد غزالـی طوسی رحمه الله به صراحت حجیت قول صحابی در صورتی که به صورت اجماع نباشد را رد نموده و می گوید:” و قد ذهب قوم الی انه مذهب الصحابی حجه مطلقا و قـوم الـی انـه حجـه ان خالف القیاس و قوم الی ان الحجه فی قول ابی بکر و عمر خاصه… و قوم الـی ان الحجه فی قول الخلفاء الراشدین اذا اتفقوا، و الکل باطل عندنا فان مـن یجـوز الغلط و السھو و لم تثبت عصمه عنه فلا حجه فی قوله…”[۵۳]برخی معتقدند رأی و نظـر یـک فـرد از صـحابه بـه طـور مطلـق حجت است و بعضی، به  حجیت آن به شرطی که مخالف قیاس باشد اعتقاد دارند و گروهی…. رأی ابوبکر و حضرت عمر را  حجت می دانند و بالاخره دسته ای رأی اتفاقی خلفای راشدین را  حجت می دانند ولی به نظـر ما همه ی این نظرها نادرست می باشند زیرا، رأی کسی که دچار خطا و اشتباه شود و معصوم نباشد حجت نیست.

ابن تیمیه رحمه الله نیز باز در جای دیگر می گوید:  “قال شعبه بن الحجاج و غیره: اقوال التابعین لیست حجه فکیف تکون حجـه فی التفسیر یعنی انھا لا تکون حجه علی غیرهم ممن خالفھم و هـذا صـحیح امـا اذا أجمعـوا علـی الشـیء فـلا یرتـاب فـی کونـه حجــه فـأن اختلفـوا فـلا یکـون قـول بعضھم حجه علی بعض و لا من بعدهم “. شعبه بن حجاج ودیگران گفته اند: سخنان تابعین حجت نیسـت. پس، چگونه درتفسیرقرآن حجت باشد، یعنی؛ آن سخنان برکسانی کـه بـا ایشان مخالفت می کنند حجت نیست واین موضع درستی است واگرآنهـا برچیزی اجماع کرده باشند درحجت بودن آن تردید ی نخواهد بود امادرآن چه اختلاف کرده اند برای دیگران حجت نیست.” [۵۴] در این صورت قول صحابی به تنهائی نمی‌تواند به عنوان دلیل مستقل در کنار سایر ادله احکام قرار گیرد.

بحث حجیت قول صحابی به پس از انهدام حکومت اسلامی و شورای اولی الامر یکپارچه ی مسلمین بر می گردد، چون در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم و حکومت خلفای راشدین جای طرح بحث حجیت گفتار صحابی نبود، بلکه آنچه در عصر نبوت مطرح بود شخص رسول الله به عنوان مرجع اصلی و پس از پیامبر صلی الله علیه وسلم  شورای اولی الامر و اجماع ناشی از آن ارزشمند بود نه آراء متفرقه ی افراد . در این صورت به قول ابن تیمیه : ” جهت درک صحیح نصوص کتاب و سنت مراجعه به «اجماع» صحابه به عنوان یک منبع لازم است، زیرا آنان آگاه ‏ترین مردمان به شناخت مراد الله تعالی و رسولش صلی الله علیه و سلم بودند و با نزول قرآن هم‌عصر و پرورش یافته‏ی مکتب رسول الله  صلی الله علیه و سلم و بیان کننده‏ی گفتار و رفتار او برای مردم و فصیح‏ترین و شیواترین آنان بودند، از این رو قرآن به زبان آنان نازل شد و الله تعالی بارها در کتابش آنان و موضعشان را مورد مدح و ستایش قرار داد و رسولش صلی الله علیه و سلم شهادت داد که بهترین و فاضل‏ ترین مردما نند، بنابراین کسانی که تا روز قیامت پس از ایشان می‏آیند لازم و ضروری است که به آنان اقتدا کنند و راه و روششان را در پیش گیرند” [۵۵]

 

جایگاه اقامه ی حجت به نسبت زمان و مکان و اشخاص متغیر است


ارائه ی «دین» به مردم به این معنی نیست که در نسلهای قبلی ارائه شده و همین برای سایر نسلهای آینده نیز کفایت می کند، اگر چنین بود دیگر علماء و فقها جایگاهی نداشته و امر تبلیغ دین نیز تعطیل شده و دین به آداب و رسومی آشفته تبدیل می گشت، که همچون سایر سنن محلی، نسل به نسل منتقل می شد؛ اما دستور شریعت چیزی غیر از این را می رساند و باید در هر جامعه ای متناسب با زمان و مکانی که در آن قرار گرفته اند، «دین» از کانال افرادی بومی و محلی (بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ ) فهم شده و با زبان روز و متناسب با درجه ی فهم مردم بر اساس معیارهای شرعی «مجددا» ارائه گردد. به همین دلیل الله متعال جهت اتمام این ضرورت می فرماید: وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (توبه/۱۲۲)

در این صورت «دین» ارثی نیست که از طریق مادر به طفل منتقل شود، بلکه نیاز افراد عاقل و بالغی است که باید متناسب با زبان و ادبیات روز جهت رفع نیازهایشان بر آنها عرضه گردد. زمانی که حکومت اسلامی و شورای اولی الامر فقهای اسلامی منهدم گردیدند پرداختن به امر بیدارگری و سازماندهی امر دعوت نیز مختل شد. به همین دلیل جوامع تعادل خود را از دست داده و به تدریج میزان آگاهی های آنها از دین نیز تغییر کرد. عده ای در سطح نسبتا مناسب و عده ای در وضعیت قابل قبول و دسته هایی نیز در وضعیتهای بد، خیلی بد و حتی تأسف انگیزی قرار گرفته اند .

این انسانها و جوامع مریض با آنکه بیماریهای مشترکی دارند، اما هر کدام به بیماری خاصی نیز گرفتار شده اند که راه درمان و مدت زمان معالجه ی آنها با دیگران متفاوت بوده و داروی متفاوتی را نیز می طلبند. داعیان اهل توحید باید متناسب با زمان و مکانی که در آن به درمان مسلمین مشغول شده اند دین الله را متناسب با وضع موجود مسلمین ارائه دهند که ممکن است با وضع موجود افراد و جوامع دیگر متفاوت باشد .

ابن تیمیه رحمه الله در مجموع الفتاوی در مورد چنین اشخاصی می گوید:” همه ی آنچه که نزد بعضی از مردم قطعی و یقینی است، واجب نیست پیش بقیه ی مردم هم قطعی و یقینی باشد و این طور نیست که همه ی فرموده های پیامبر صلی الله علیه وسلم  را همه ی مردم درک کنند و بفهمند، اصلاً خیلی ها بسیاری از احادیث را نشنیده اند یا فهم نکرده اند و خیلی ها مراد و مقصود پیامبر صلی الله علیه وسلم را اشتباهی گرفته اند، گر چه فرموده های ایشان روشن است و همراه قرائنی است که مقصود او را بیان می کند “.

و در جای دیگر می گوید:«این طور نیست که هر کس با بعضی از موضوعات اعتقادی مخالفت ورزد، الزاماً (کافر شود و) هلاک گردد؛ زیرا شخص مخالف، یا مجتهد است و اشتباه می کند که خداوند اشتباه او را می بخشد، یا شخصی است که در آن مسائل در حدی علم و آگاهی به او داده نشده که حجت بر او تمام شده باشد و گاهی هم فرد مخالف، حسناتی دارد که به وسیله ی آن خداوند سیئات و گناهان او را پاک می کند.»

این مسلمین بیمار و جاهل  گاه  بدون علم و اطلاع کافی با بعضی از احکام شرعی که ممکن است برای دیگران روشن باشد مخالفت می کنند و اصولا «المرء عدوّ لما جهل»: انسان با آن چه برایش مجهول باشد، مخالف است.  این مخالفت افراد به نسبت آگاهیها و حتی شرایط جغرافیائی، مکان ، اقوام و  خلق و خوهای مختلف، گوناگون می گردد . به همین دلیل متخصصین خاصی را می طلبد که با شرایط و وضع موجود آن مکان مسلط باشند.

زمانی که شخص بر اساس کتاب و سنت و اجماع دچار کفری می گردد، ایمان چنین شخصی با شک و گمان و بر اساس هوی و هوس افراد باطل نمی گردد و نمی توان به هر شخصی لفظ کافر را تحمیل کرد در حالی که در حق چنین شخصی شروط و موانع تکفیر به اجراء نیامده است.

  • مانند کسی که در کفر و شرک و بدعت رشد نموده و تازه از این مصیبت رها شده است اما هنوز مانند ابوذر یا مسلمان زاده های کنونی پس مانده های جاهلیت در آنها باقی مانده است و مثلا بر این باور است که ممنوعیت خمر مال عصر نبوت بوده و الان مردم عاقل شده اند و… پس حرام نیست یا ربا را به دلایلی برای خود حلال نموده و به همین صورت هنوز احکام جاهلیت در آنها باقی مانده است و باید به صورت تدریجی پاک گردد .
  • یا مانند کسی که در بادیه و کوههای پرت و صعب العبور و به دور از عقیده ی پاک رشد کرده باشد
  • یا سخنی را که می شنود باور ندارد که مال الله و رسولش باشد و به دلایلی چون عدم اعتماد به گوینده و… آن را انکار می کند.
  • یا…

اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز که تازه از شرک و کفر رها شده بودند و نسل اول محسوب می گشتند در موراد زیادی شک می کردند و شکشان را با پرسش از رسول الله صلی الله علیه وسلم به عنوان منبع اصلی برطرف می کردند مثل رؤیت الله متعال و ….یا مانند کسی که گفت :إذا أنا مت فسحقوني، وذروني في اليم، لعلي أضل عن الله” [۵۶]

چنین اشخاصی تکفیر نمی گردند مگر بعد از اقامه ی «حجت نبوی» [۵۷]. الله متعال می فرماید:«لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل » (النساء” /۱۶۵( و الله متعال خطاء و فراموشی را عفو نموده است [۵۸]

و ابن قیم رحمه الله می گوید عذاب به دو دلیل شامل شخص می گردد :

  • رویگردانی از حجت و بي ‌ ارادگي و عدم عمل متناسب با آن[۵۹]
  • لجبازی بعد از قیام حجت و بي ‌ ارادگي در برابر آن[۶۰]

در این صورت اولی مشمول کفر اعراض و رویگردانی می شود و دومی نیز مشمول کفر عناد و لجبازی می گردد . اما کفری که بر اثر جهل و عدم اقامه ی حجت و عدم دسترسی به شناخت آن حاصل می گردد ، الله متعال عذاب دادن چنین موردی را تا زمانی که حجت فرستاده ها اقامه نگردد نفی نموده است» [۶۱]

ابن قیم رحمه الله باز می گوید: اگر گفته شود : آیا برای چنین ضلالت و سرگردانی که شخص خیال می کند بر هدایت است عذری وجود دارد ؟ همچنانکه الله متعال می فرماید : ويحسبون أنهم مهتدون )الزخرف /۳۲ (  گفته می شود : برای چنین مورد و موارد مشابهی  که منشأ گمراهی آنها إعراض و رویگردانی از وحی است که رسول صلی الله علیه وسلم آن را آورده  عذر نمی باشد هر چند که گمان برد که بر راه راست و هدایت یافته است چنین شخصی در رویگردانی از پیروان داعی حق راه افراط را پیموده و در این صورت گمراهیش به دلیل اعراض و تفریطش می باشد . و این بر خلاف کسی است که گمراهیش به دلیل عدم رسیدن پیام و ناتوانیش در رسیدن به آن است ، چنین موردی دارای حکم دیگری است و وعیدهای قرآن مشمول اولی می گردد . اما دومی : الله متعال کسی را قبل از اقامه ی حجت عذاب نمی دهد . همچنانکه می فرماید:«وما كنا معذبين حتى نبعث رسولا » و باز می فرماید: رسلاً مبشرين ومنذرين لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرسل ) النساء / ۱۶۵ ) و باز در مورد اهل آتش می فرماید: «وما ظلمناهم ولكن كانوا هم الظالمين» ( النحل / ۱۱۸ )  [۶۲]

همچنین می گوید: اقامه ی حجت چگونه صورت می گیرد ؟ این امر در زمانی با زمان دیگر و در مکانی با مکان دیگر متفاوت است ، اقامه ی حجت در زمانی که علم و دانش دینی در حال شکوفائی است و در میان مردم فراگیر است با زمانی که علم دینی در حاط انحطاط  و غریبی است متفاوت است .  همچنین آنچه که در شهرهای دارای عالم و علماء صدق می کند در مکانهای دور افتاده ای که از علم و علمایان دینی دور هستند متفاوت است . علاوه بر این اقامه ی حجت از شخصی به شخص دیگر به دلیل اختلاف در میزان علم و توانائی های آنها متفاوت است و هر کدام مستحق روشی خاص می باشند.

و نکته ی کلیدی  در قیام حجت این است که شخص معین فهمی مجمل در حد بر طرف نمودن کفر و شرک و بدعتی که در آن افتاده است پیدا کند و شرط نیست فهمی دقیق مانند اهل علم و ایمان راستین داشته باشد. همچنین شرط نیست که شخص به فهم مطلب اقرار کند بلکه این به قضاوت مبلغ بر می گردد که تشخیص دهد فرد مطلب را فهمیده است یا خیر؟؛ چون اکثر اهل کفر و نفاق با آنکه حجت را دانسته و فهم کرده اند اما آن را انکار می کنند ،همچنانکه الله متعال این واقعیت را در مورد قوم فرعون ذکر کرده و می فرماید:«وجحدوا بها واستيقنتها أنفسهم»  والله أعلم[۶۳]

همچنین می گوید: قیام حجت به نسبت زمانها و مکانها و اشخاص مختلف است ، حجت الله بر کفار در زمانی با زمان دیگر و ناحیه ای با نواحی دیگر متفاوت است و قیام حجت شخصی با شخص دیگر نیز به دلیل نبود یا ضعف درعقل و شناخت مانند صغیر و دیوانه فرق دارد .ممکن است شخص به دلیل عدم فهمش مانند کسی که (بلسان قومه)صحبتها را نمی فهمد و مترجمی هم نیست که برایش ترجمه کند، چنین شخصی مانند انسان کری است که چیزی را نمی شنود و قدرت فهم نیز ندارد . چنین شخصی یکی از چهار موردی است که در روز قیامت عذر عدم رسیدن حجت دارند و يدلون على الله بالحجة يوم القيامة «”[۶۴]

 

إتمامِ حجت بر بندگان خدا به  شرط علم وعمل

ابن تيميه رحمه الله مي گوید: « والحجة على العباد إنما تقوم بشيئين بشرط التمكن من العلم بما أنزل الله، والقدرة على العمل به، فأما العاجز عن العلم كالمجنون أو العاجز عن العمل فلا أمر عليه ولا نهي، وإذا انقطع العلم ببعض الدين أو حصل العجز عن بعضه، كان ذلك في حق العاجز عن العلم أو العمل بقوله كمن انقطع عن العلم بجميع الدين أو عجز عن جميعه كالمجنون مثلاً.

كما أن الداخل في الإسلام لا يمكن حين دخوله أن يلقن جميع شرائعه ويؤمر بها كلها، وكذلك التائب من الذنوب، والمتعلم والمسترشد، لا يمكن في أول الأمر أن يؤمر بجميع الدين ويذكر له جميع العلم، فإنه لا يطيق ذلك وإذا لم يطقه لم يكن واجباً عليه في هذه الحال، وإذا لم يكن واجباً لم يكن للعالم والأمير أن يوجبه جميعه ابتداء، بل يعفو عن الأمر والنهي بما لا يمكن علمه وعمله إلى وقت الإمكان، كما عفى الرسول عنه إلى وقت بيانه، ولا يكون ذلك من باب إقرار المحرمات وترك الأمر بالواجبات لأن الوجوب والتحريم مشروط بإمكان العلم والعمل، فإن العجز مسقط للأمر والنهي وإن كان واجباً في الأصل»[۶۵]

إتمامِ حجت بر بندگان خدا به دو شرط اقامه مي شود:

  • توانايي ودسترسي به علم وآگاهي در باره ي آنچه خداوند نازل كرده است.
  • قدرت وتواناي عمل به آن.

پس كسي كه از دسترسي به علم وآگاهي (درباره ي آن)عاجز باشد مانند ديوانه ونيز كسي كه از عمل كردن به آن ناتوان باشد، پس امر ونهي برچنين كساني نمي باشد؛

وهنگامي كه علم نسبت به بعضي از اموردين قطع شود ويا عجز به بعضي از امور دين حاصل گردد، كسي كه از علم وعمل به دين ناتوان است نيز همانند كسي است كه از آگاهي نسبت به تمامي امور دين محروم بوده ويا از تمام امور دين عاجز گشته است.

همانگونه كه اگر كسي وارد اسلام شود، در حين وارد شدن به اسلام امكان ندارد كه تمام شرائع اسلام به او إلقاء گردد يا به تمام امور دين امر شود.وهمانطور كه توبه كننده از گناهان وطلب ومسترشد امكان ندارد كه در اوّل مرتبه به تمام امور دين دستور داده شود يا تمام علوم به اوتدريس شود، زيرا توان آنرا ندارد. درنتيجه در اين حال(آن موارد)بر آنها واجب نيست.

بنابراين ديگر براي عالم وامیرجايز نيست كه (در آن حال) تمام موارد را برآن تحميل كند. بلكه بهتر است  تا وقت امكان، از امر ونهي در مورد چيزهايي كه امكان علم وعمل به آنها وجود ندارد چشم پوشي كند. همانگونه كه پيامبر صلی الله علیه وسلم تا هنگام بيان (آن مورد) از آنها چشم پوشي كرد.واين حالت از باب اقرار كردن به محرمات وترك واجبات به شمار نمي رود. زيرا واجب بودن وتحريم، مشروط هستند به شرط امكان علم وعمل. وعجز وناتواني ساقط كننده ي امر ونهي هستند اگر چه در اصل واجب باشد. ”

 

 

 ………………………………………………………………………………………………..

[۱] زحیلی ج۴  ص۴۶۰-۴۵۷

[۲] الموسوعه الفقهیه ج۱۶ص۱۶۹-۱۷۰

[۳] . السلسلة الصحیحة: ۱۰۵۰٫

[۴] مفــردات ألفــاظ القــرآن للراغــب الأصــفها  في ص  ۲۰۹ . الجهــل بمســائل الاعتقــاد لمعــا  ص  ، ۱۹عــارض الجهل للراشد ص۲۳٫

[۵] مجموع الفتاوى .۲۳/۳۴۶

[۶] وَ تِلْکَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلي‏ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکيمٌ عَليمٌ (انعام/۸۳)

–               قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعينَ (انعام/۱۴۹)

[۷] احمد بن علی خطیب بغدادی، کتاب الفقیه و المُتفَقّه، ج۱، ص۹۵ـ ۹۶، چاپ اسماعیل انصاری، بیروت ۱۴۰۰/ ۱۹۸۰.   نیز: احمد بن علی خطیب بغدادی، کتاب الفقیه و المُتفَقّه، ج۱، ص۱۶۹، چاپ اسماعیل انصاری، بیروت ۱۴۰۰/ ۱۹۸۰. نیز:  وهبه مصطفی زحیلی، اصول الفقه‌الاسلامی، ج۱، ص۴۳۱، دمشق ۱۴۲۴/ ۲۰۰۴.و   ج۱، ص۴۴۹، ۴۵۵ـ۴۵۷، ص۵۹۱،نیز:  ابن‌حزم، مسائل من‌الاصول، ج۱، ص۸۲ـ۸۳، مجموعة الرسائل المنیریة، قاهره، ادارةالطباعة المنیریة،  ۱۴۰۴/۱۹۸۴  .

[۸] مجموع الفتاوی: ج (۸/۱۳، ۱۴۵،۱۴۱،۱۳۶،۱۳۵،۶۸،۶۳،۶۲،۶۰،۵۸،۲۹) ج (۱۶/۲۵۱، ۴۷۱،۲۷۳ ،۲۷۲، ۲۵۲).

[۹] ترمذی حدیث شماره ۱۳۲۷

[۱۰] مسلم وبخاری

[۱۱] «اذا صح الحديث فهو مذهبی» /رد المحتار للشامی ج٢ ص ٦٣ط مکتبه سبحانيه کويته/ نیز: مجموعة الرسائل ج ١ ص ١٢٧/ نیز: رد المحتار للشامی ج١ ص  ١٥٩ / نیز: فتاوی ديوبند ج ١ ص ٦٥/

[۱۲] احیاء علوم الدین

[۱۳] رواه أبوداود وابن ماجه (۱۲)والترمذی وقد صححه الألبانی فی المشکاة:ج: ۱/ ص: ۵۸/ ۱۶۴

[۱۴] (موضوع قال العجلونی فی کشف الخفاء: (۱/۸۹) موضوع. ذکره البیهقی فی الدلائل (۱/۲۷) وقال محققه: أخرجه الدار قطنی فی الأفراد وقال تفرد به أشعث ابن براز وهو شدید الضعف. وأورده العقیلی فی الضعفاء, والحدیث منکر وقال: لیس له إسناد یصح ووردت فی هذا المعنى ألفاظ کثیرة کلها موضوع أو بالغ فی الضعف وقال فی تذکرة الحفاظ عن الخطابی أنه قال: وضعه الزنادقة انتهى کذا فی تخریج مفتاح الجنة لأبی معاذ محمود بن إمام بن منصور)

[۱۵] قال الزركشي في البحر: وَأَمَّا الْحَدِيثُ الْمَرْوِيُّ مِنْ طَرِيقِ ثَوْبَانَ فِي الْأَمْرِ بِعَرْضِ الْأَحَادِيثِ عَلَى الْقُرْآنِ، فَقَالَ الشَّافِعِيُّ فِي ” الرِّسَالَةِ “: مَا رَوَاهُ أَحَدٌ ثَبَتَ حَدِيثُهُ فِي شَيْءٍ صَغِيرٍ وَلَا كَبِيرٍ، وَقَدْ حَكَمَ إمَامُ الْحَدِيثِ يَحْيَى بْنُ مَعِينٍ بِأَنَّهُ مَوْضُوعٌ، وَضَعَتْهُ الزَّنَادِقَةُ.
قَالَ ابْنُ عَبْدِ الْبَرِّ فِي كِتَابِ جَامِعِ بَيَانِ الْعِلْمِ “: قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مَهْدِيٍّ: الزَّنَادِقَةُ وَالْخَوَارِجُ وَضَعُوا حَدِيثَ: «مَا أَتَاكُمْ عَنِيفًا عَرِّضُوهُ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ، فَإِنْ وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ فَأَنَا قُلْته، وَإِنْ خَالَفَ فَلَمْ أَقُلْهُ»

[۱۶] حالا مهم نیست که این رای واحد متعلق به تمام اعضای شوری است یا اکثریت شوری . در این زمینه مذهب ابن جرير الطبري، وابن المنذر، وابن عبد البر، وأبو بكر الرازي الحنفي، والسرخسي الحنفي، وابن حمدان الحنبلي، وبعضی از المالكية، والغزالي والجويني والآمدي از الشافعية  بر این است که با وجود اقلیت اجماع با اکثریت حاصل می گردد .

[۱۷] توهم حالتی از تغییر هشیاری است که در آن فرد موضوعاتی را احساس و ادراک می‌کند که واقعیت خارجی ندارند ولی فرد مبتلا به توهم آنها را واقعی می‌پندارد و بر واقعی بودن آنها اصرار دارد.

[۱۸] رواه ابن ماجه، والطبراني، وغيره. وحسنه بعض العلماء المعاصرين بمجموع طرقه.

[۱۹] مجمل أصول أهل السنه والجماعه فی العقیده: ص ۸٫

[۲۰] منظور از امت، مجتهدین صاحب فتوا و متخصصین در علوم دینی است و اتفاق همه مردم و یا علمای سایر رشته‌های علمی که در این رشته، تخصصی ندارند، لازم نیست و آرایشان نمی‌تواند در تحقق اجماع، مؤثر باشد.( ابوحامد محمد غزالی (متوفای ۵۰۵ ه‍.ق)  المستصفی من علم الاصول، ج۱: ۱۷۳ ـ ۱۸۱)

[۲۱] ایقاظ الهمم اثر الفلانی ص۵٠

[۲۲] الاعتصـام امـام شـاطبی ص ۴٢٠

[۲۳] تـوالی التاسـیس ابـن حجـر عسـقلانی . ص ۶۲

[۲۴] الطبقـات الکبـری.ج۱ ص ۳۹

[۲۵] ابن حزم ،اصـول الاحکام ج ۶ص ١۴

[۲۶] محمد غزالی،  المستصفی،  ص  ۱۶۸

[۲۷] الرسالة  / ۵۳۴

[۲۸] شرح الإلمام تحقيق: د. عبد العزيز السعيد ۱/۲۲۴

[۲۹] مجوع الفتاوی/ مسأله ۱۰۴۰/۱۶

[۳۰] ابن قیم، اعلام الموقعینف ج۱ص۸۴ / نیز ابن کثیر در البدایه و النهایه ج۷ص۳۹۴ / نیز: احمد بن یحی بلاذری در انساب الاشراف ص ۱۰۰

[۳۱] بخشی از نامه امام علی در «العقد الفرید» اثر ابن عبد ربه ج۲ص۲۳۳ و «اخبارالطوال» نوشته ی ابوحنیفه دینوری ص ۱۵۷ و «الفتوح» تألیف احمد بن اعثم کوفی ج۲ص۳۷ و شریف رضی هم ان را در نهج البلاغه ذکر کرده و به مکتوب شماره ۶ شناخته شده است .

[۳۲] امام فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج۱۰، ص ۱۴۴-۱۴۵-۱۴۶

[۳۳] حافظ ابن کثیر در تفسیرش(ج١ص ۵١٨ ) در شرح مدلول آیه ی مذکور می گوید:  و هذا امر مـن اللـه – جـل جلالـه – بـان کـل شـیء تنـازع الناس فیه من اصـول الـدین و فروعـه أن یـرد التنـازع فـی ذلـک الکتـاب و السـنة ” و این دستور خدا – جل جلاله – است کـه هـر چیـزی کـه مـردم ازاصول و فروع دین در آن اختلاف نظر می کنند آن را به قـرآن و سـنت ارجـاع دهند. یعنی پدید امدن آختلاف در عقیده و سایر امور نیز به دور از انتظار نیست .

[۳۴] از ابوهريره در صحيح مسلم ، از ابوهريره در سنن ابن ماجه، از عبدالله مسعود در سنن ترمذي ، مسند شهاب قضاعي و..

[۳۵] البدایة و النهایه،مکتبةالمعارف، ج۳، ص۲۱۹و ج۸، ص۱۳۵؛ موارد الظمآن، هیثمی، چاپ حلبی، ح۱۵۳۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج۶، ص۸۵؛ فتح الباری، ابن حجر، دارالفکر، ج۸، ص۷۷و ج۱۲، ص۲۸۷ و ج۱۳، ص۲۱۲؛ مشکل الآثار، ج۴، ص۳۱۳؛ تفسیر قرطبی، دارالکتب المصریه، ج۱۲، ص۲۹۷و۲۹۸

[۳۶] اجوبه الحسبه ص ۲۴۸

[۳۷] شرح السنة بغوی ۱/۲۱۴،۲۱۵

[۳۸] الموافقات ۴/۱۳۰

[۳۹] مقاصد الشریعة ص ۵۹۴ و ۵۹۷

[۴۰] حقیقة البدعة و احکامها ۱/۳۲۰

[۴۱] مجموعة الفتاوی ۵/۴۱۳، اعلام الموقعین ۴/۱۲۰

[۴۲] مقاصد الشریعة ص ۵۹۷

[۴۳] حقیقة البدعة و احکامها ۱/۳۲۱

[۴۴] الاحکام آمدی ۴/۱۳۰، حجیة قول الصحابی ص ۴۰

[۴۵] حجیة قول الصحابی ص ۴۰

[۴۶] اعلام الموقعین ۴/۱۲۰

[۴۷] الامام شافعی ۷/۲۶۵

[۴۸] مناقب الشافعی ص ۳۶۷

[۴۹] مسائل الامام احمد، ابی داود ص ۲۷۶

[۵۰] اعلام الموقعین ۴/۱۲۳ و ترتیب المدارک ۱/۹۴

[۵۱] مجموع الفتاوی ۱/۲۸۳

[۵۲] التفسیروالمفسرون دکترحسین ذهبی ج ١

[۵۳] المستصـفی  ص ١۶٨

[۵۴] در جای دیگری می گوید: وَأَمَّا أَقْوَالُ الصَّحَابَةِ ؛ فَإِنْ انْتَشَرَتْ وَلَمْ تُنْكَرْ فِي زَمَانِهِمْ فَهِيَ حُجَّةٌ عِنْدَ جَمَاهِيرِ الْعُلَمَاءِ وَإِنْ تَنَازَعُوا رُدَّ مَا تَنَازَعُوا فِيهِ إلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ . وَلَمْ يَكُنْ قَوْلُ بَعْضِهِمْ حُجَّةً مَعَ مُخَالَفَةِ بَعْضِهِمْ لَهُ بِاتِّفَاقِ الْعُلَمَاءِ وَإِنْ قَالَ بَعْضُهُمْ قَوْلًا وَلَمْ يَقُلْ بَعْضُهُمْ بِخِلَافِهِ وَلَمْ يَنْتَشِرْ ؛ فَهَذَا فِيهِ نِزَاعٌ وَجُمْهُورُ الْعُلَمَاءِ يَحْتَجُّونَ بِهِ كَأَبِي حَنِيفَةَ . وَمَالِكٍ ؛ وَأَحْمَد فِي الْمَشْهُورِ عَنْهُ ؛ وَالشَّافِعِيِّ فِي أَحَدِ قَوْلَيْهِ وَفِي كُتُبِهِ الْجَدِيدَةِ الِاحْتِجَاجُ بِمِثْلِ ذَلِكَ فِي غَيْرِ مَوْضِعٍ وَلَكِنْ مِنْ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ : هَذَا هُوَ الْقَوْلُ الْقَدِيمُ .

[۵۵] الفتاوى ابن تیمیه: ۱۳/۲۳-۲۷٫

[۵۶] البخاري در الأنبياء ( ۳۴۷۸ ) ومسلم در التوبة ( ۲۷۵۷/۲۷ ) هر دو از أبي سعيد الخدري روایت کرده اند

[۵۷] اقامه ی حجت با فهم حجت تفاوت دارد . فهم حجت دست مبلغ نیست، وظیفه مبلغ رساندن پیام به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم  و از کانل شرعی آن است؛ و فهم حجت  به گیرندگی و اسبابی بستگی دارد که خود شخص جهت فهم پیام مبلغ فراهم نموده است.

[۵۸] مجموع الفتاوى: ۳۵/۱۶۵-۱۶۶

[۵۹] كفر اعراض كه عده ای آن را مساوی تولی در کفر و ایمان گرفته اند: وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ  (السجدة/۲۲)

[۶۰] کفر حجود و انکار که عبارت است از انکار با علم و زبان و قلب:قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَلَكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ (الأنعام:۳۳)

[۶۱] طريق الهجرتين” ص ۴۱۴

[۶۲] مفتاح دار السعادة”تحت فصل :(المعرضون عن الذكر) تحقيق الشيخ علي حسن الحلبي الأثري .  ۱/۲۰

[۶۳] طريق الهجرتين ص۴۱۲-۴۱۳

[۶۴] طريق الهجرتين” ص۴۱۴

[۶۵] مجموع الفتاوي :ج۲۰/۵۹-۶۰

دیدگاهتان را بنویسید