عوامل انهدام و تداوم جهل و عذر به جهل در میان مسلمین(۱۴)

عوامل انهدام و تداوم جهل و عذر به جهل در میان مسلمین(۱۴)

 

 

(برگرفته از کتاب: عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی، بهانه ای جهت ادای یک وظیفه )

به قلم : استاد مجاهد ابوحمزه المهاجر هورامی

 

عوامل و ابزارهائی وجود دارند که باعث از میان رفتن جهل به «لَا إِلَهَ – إِلَّا اللَّهُ» و سایر احکام می گردد که می توان به موارد زیر اشاره کرد :

  • قلبی سلیم و حق طلب
  • دلیل و حجت نبوی . زمانی که مسلمین در شرک می افتند دلیل و حجت نبوی از طریق اسوه و شاهد عینی عرضه می گردد و مشکل به راحتی حل می گردد . همچون زمانی که صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم به وی گفتند: اجعل لنا ذات أنواط كما لهم – أي المشركين – ذات أنواط. فقال لهم النبي عليه الصلاة والسلام: ”قلتم والذي نفسي بيده كما قالت بنوا إسرائيل لموسى لتركبن سنن من كان قبلكم“.[۱] در این اشتباه عقیدتی مشکل جهل به همین سادگی حل می گردد. در زمان صحابه نیز همین حجت نبوی از کانال اجماع ارائه می گردد .
  • دولت و حکومت اسلامی و نهادها و سازمانهای تحت کنترل آن
  • شورای اولی الامر و تشکیل امت و ارائه ی رای واحد تحت عنوان اجماع

بدون شک، هر معلول اجتماعی در پی عللی بروز می کند. همچنانکه ابزارهائی جهت از میان برداشتن جهل و قدم نهادن در علم وجود دارد به همان نسبت در کنار این عوامل مثبت، ابزارها و عواملی نیز وجود دارند که به این جهل دامن زده و عمر آن را طولانی نموده است:

  • قلب بیمار و حق گریز
  • از میان رفتن حکومت شورای اسلامی.

زمانی که الله متعال می فرماید : يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ (ص/۲۶) قدرت حکومتی و حاکمیت بر اساس قوانین شریعت الله یکی از اهداف زیربنائی دین اسلام معرفی می گردد .

حاکمیت در جامعه اسلامی نیز بر سه پایه استوار است:

  • قانونگذاری و تشریع : أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ ما لَمْ یَأْذَنْ بِهِ اللّهُ وَ لَوْلا کَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِىَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَّ الظّالِمِینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ ( شوری/۲۱)
  • حکم کردن بر اساس همین قانون : وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ.(المائدة/۴۴)
  • مراجعه به همین قانون در صورت نیاز : أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا (نساء/ ۶۰)

آموزشی که از حقوق فردی یک مسلمان جهت غلبه بر جهل است، امروزه علاوه بر نمازهای جمعه و مجالس سخنرانی حاکمیت از سازمانها و نهادهای دیگری نیز برخوردار است که از کانالهای غلبه بر جهل و نهادینه کردن ارزشهای آن به شمار می رود . کانالهائی چون:

  • پرورش و آموزش همگانی در مدارس و مکانهای تحصیلی
  • آموزش از طریق کانالهای رادیوئی، تلویزیونی و ماهواره ای
  • آموزش از طریق کانالهای اجتماعی و اینترنت
  • آموزش از طریق انجمنها و گروههای مستقل حرفه ای (چیزی مثل حلفها، سندیکاها و…)
  • آموزش از طریق روزنامه ها، مجلات و تراکتهای تبلیغی
  • و….

روشن است، زمانی که این اساس فرو می ریزد و حکومت اسلامی و دارالاسلام مسلمین از دست می رود تمام این کانالها نیز خود به خود برچیده می شوند و تا زمان ضایع شدن نماز هر بلائی که بر سر مسلمین می آید به دلیل این ام الفساد بوده است .

در نتیجه از مهمترین اسباب طولانی نمودن عمر «جهل» نبود دارالاسلام است كه علماي اصول آن را در بحث (عوارض الاهليه) ذكر كرده‌اند. پیامبر راست فرمود، آنگاه که فرمود:« لتنقضن عرى الإسلام عروة عروة ، فكلما انتقضت عروة تشبث الناس بالتي تليها ، فأولهن نقضاً الحكم وآخرهن الصلاة » [۲]دستگیره های اسلام یک به یک شکسته می شود، هرگاه یک دستگیره نابود شود مردم به آنچه نزدیک آن است چنگ می زنند، اول آنها شکستن حکم است (حکم بر اساس قانون خدا را رها می کنند) و آخر آنها نمازاست (نماز را ترک می کنند). اولین بنیانی که در اسلام نابود و فاسد گردید حاکمیت و حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله بود، به دنبال این ام الفساد هزاران فساد و بیماری دامن گیر مسلمین گردید تا اینکه به ترک نماز رسیدند.

یعنی از ترک حکم کردن بر اساس قانون شریعت الله تا ترک نماز هر مصیبت و فسادی که مسلمین به آن دچار گشته و می شوند ناشی از فساد حکومتی و عدم تحکیم به شریعت الله می باشد و تا این ام الفساد اصلاح نگردد دیگر امور نیز اصلاح نمی گردند .

  • از میان رفتن شورای واحد اولی الامر جهانی فقهای مسلمین و امت واحده و ارائه ی دین واحد به مسلمین تحت عنوان اجماع

تبدیل حکومت و دولت اسلامی به سلطنت و ملوکیت پدیدآورنده ی مفاسد و بیماریهای بی شماری بود که شاید بتوان گفت مهمترین آن انهدام شورای اولی الامر فقهای مسلمین و عدم ارائه ی دین واحد به مسلمین بود که عامل ایجاد تمام بیماری های عقیدتی و فکری و تفرق و پیدایش مذاهب میان مسلمین گردید .

نبود حکومت اسلامی و شوراهای اولی الامر و پیدایش قهری تفاسیر و تأویلات غلط و پرورش بر این اساس، و جهل به دین در عین خواهان بودن ، بیماری و مصیبتهائی هستند که قرنهاست مسلمین با آن دست به گریبان می باشند.  مسلمین جبرا و مادر زادی در برابر چنین بیماریهایی قرار گرفته اند و غیر از مرتدین و علمای سوء و الرویبضه،  سایر مردم آگاهانه به سمت چنین بیماریهایی نرفته اند .

  • در اقلیت قرار گرفتن یا نبود علماي اهل توحيد و داعيان واقعي در ميان مردم و جولان و زياد بودن علماي سوء و الرویبضه تحت پوشش حکومتهای ظالم

عَبْدِاللَّهِ بْنِ عَمْرٍو رَضِيَ الله عَنْهُمَا قال: سَمِعْتُ النَّبِيَّ – صلى الله عليه وسلم – يَقُولُ: «إِنَّ اللَّهَ لا يَنْزِعُ الْعِلْمَ بَعْدَ أَنْ أَعْطَاكُمُوهُ انْتِزَاعًا، وَلَكِنْ يَنْتَزِعُهُ مِنْهُمْ مَعَ قَبْضِ الْعُلَمَاءِ بِعِلْمِهِمْ، فَيَبْقَى نَاسٌ جُهَّالٌ، يُسْتَفْتَوْنَ فَيُفْتُونَ بِرَأْيِهِمْ، فَيُضِلُّونَ وَيَضِلُّونَ». [۳]

عبدالله بن عمرو رضي الله عنهما مي گويد: شنيدم که نبي اکرم صلى الله عليه وسلم  مي فرمود: «علمي را که خداوند به شما عنايت کرده است، از شما پس نخواهد گرفت. البته علم با قبض روح علماء از بين خواهد رفت. و در اين صورت، مردمي نادان باقي خواهند ماند که ديگران از آنان استقتاء مي کنند. و آنان هم بر اساس رأي خود، فتوا مي دهند و مردم را گمراه مي کنند و خودشان هم گمراه مي شوند»

نبود علماي اهل توحيد و نبود داعيان واقعي در ميان مردم و زياد بودن علماي گمراه و گمراه گر كه عقاید و باورهای شرک آلود و غلط را در میان مسلمین صحیح و حق نشان می دهند؛ و به همین دلیل جهل و نادانی منتشر شده و بر جوامع حاکم می گردد .

ابن‌تيميه رحمه الله مي‌گويد: در رد او (خطاب به بكري)[۴]: ما ضرورتاً اين را مي‌دانيم كه براي هيچ شخصي از امت پيامبر جايز نيست كه يكي از مردگان، انبياء، صالحين و يا غير آنها را به فرياد و طلب كمك فرابخواند حال اگر چه اين طلب كمك و فريادرسي به لفظ استغاثه و يا غير آن باشد در هر صورت جايز نمي‌باشد همچنانكه براي هيچ شخصي از اين امت جايز نيست كه براي مرده‌اي سجده ببرد و يا به سوي قبر شخص مرده‌اي سجده كند و غير از اين موارد، بلكه از تمام اين امور نهي شده است و چنين اعمالي همان شركي است كه خداوند بلند مرتبه و رسول گراميش آنها را حرام شمرده‌اند اما «بخاطر غالب شدن جهل و ناداني بر جوامع و كمي علم نسبت به قرآن و سنت در بسياري از جوامع بخصوص در افراد متأخر اگر شخصي در اين جوامع مرتكب چنين اعمالي شد تكفير نمي‌شود تا زماني كه آنچه را كه رسول‌ الله  آن را آورده است براي او روشن نشود و بر او اقامه حجت نشود و تكفير اين اشخاص جاهل بعد از بيان واضح دلايل و اقامه حجت شرعي مي‌باشد». [۵]

شیخ عبداللطيف بن عبدالرحمن رحمه الله در توضيح  این گفته ی ابن تیمیه می گوید:  ” شيخ بزرگوار ما ابن‌تيميه سعي داشته است با بيان چنين سخن و تأييد و اقرار به آن از علماي اين امت پيروي نمايد و با آنها در اين مسئله همراهي نموده و هم عقيده شود و تكفير نمودن كسي بوسيله علماي اين امت تنها زماني صورت مي‌گيرد كه اقامه حجت صورت گرفته و دلايل شرعي روشن و آشكار شده باشد تا جائيكه مي‌بينيم ابن‌تيميه در «تكفير انسان جاهلي كه براي قبرها عبادت نموده توقف كرده و دست برداشته است» و معتقد است كه «بايد انسان اهل علمي چنين شخص جاهلي را آگاه نموده و جهلش را برطرف نمايد» و مراد از سخن ابن‌تيميه در اقامه حجت شرعي و روشن نمودن دلايل كتاب و سنت براي شخص جاهل همين مي‌باشد كه گفتيم.” [۶]

  • در نتیجه ی نبود حکومت اسلامی و شورای اولی الامر، فراموش شدن بسیاری از مسلمینی که در مناطق پرت و دور افتاده به سرمی برند در زمینه ی خدمت رسانی عقیدتی و دنیوی .

زمانی که مسلمین حکومت اسلامی خود را از دست دادند همچون گوسفندانی شدند که گرگ به آنها حمله نموده است و هر کدام به گوشه ای پراکنده شدند . عده ای که به مرور زمان در مکانهای دور افتاده و پرت زندگی می کردند به دلیل عدم خدمت رسانی عقیدتی و نبود علمای اهل توحید دچار انحرافات آشکاری در مسائل عقیدتی و احکام ظاهری دنیوی گردیدند . کار این مسلمین به آنجا رسید که علمای اهل توحید در هر عصری اعلام نمودند که اگر این مسلمین دچار کفر نیز گردیدند باز نمی توان آنها را به دلایل یاد شده از دایره ی اسلام خارج نمود . علمائی همچون : ابن تيميه، ملاعلي قاري [۷]ابن حجر هيتمي ،[۸]امام نووي، [۹]ابن‌قدامه مقدسي، [۱۰]بهاالدين مقدس ، [۱۱]سيوطی ، [۱۲]محمدبن عبدالوهاب ،[۱۳]رشيد رضا، [۱۴]ابراهيم آل شيخ [۱۵] و…

طبق قاعده ی «أن الحكمَ يدورُ مع علَّتِه وجودًا وعدمًا، فإذا وُجِدَت العلَّةُ وُجِد الحكمُ، وإذا انتفت العلَّةُ انتفى الحكمُ» زمانی که مسلمین با وجود چنان علتها و بازدارنده هائی از نعمت «علم» شرعی  محروم گشته اند، «جهل» آنها معلول وضع موجودیست که بر آنها به صورت اجبار تحمیل شده است .

علت و سبب جهل این مسلمین بلا زده به دلیل نبود حکومت اسلامی و کوتاهی در رساندن علم و آگاهی شرعی به آنها از طریق علمای اهل توحید بوده است نه کوه و بیابان و جنگل . اینها قشر محروم جامعه اند که از حداقل امکانات زندگی توحیدی نیز محروم گشته اند. جهل این مسلمین و مشابهین آنها اجتناب ناپذیر است و کار آنها به چنان فاجعه ای کشیده می شود که حذیفه رضی الله عنه آن را از زبان رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین توصیف می کند : ” يَدُ رس الإسلام كما يدرس وشي الثوب[أي نقشه]، حتى لا يُدرى ما صيام ولا صلاة ولا نسك ولا صدقة … وتبقى طوائف من الناس، الشيخ الكبير والعجوز يقولون: أدركنا آبائنا على هذه الكلمة: لا إله إلا الله“، فقال أحدهم لحذيفة: ما تغني عنهم لا إله إلا الله…. فقال: تنجيهم من النار”.[۱۶] یعنی از این مسلمین تنها کلمه و لفظ شهادتین باقی می ماند و نسبت به همه چیز جاهل می گردند .

ابن تیمیه رحمه الله با استناد به حدیث حذیفه در مورد چنین مسلمانانی می گوید: “وكثير من الناس قد ينشأ في الأمكنة والأزمنة الذي يندرس فيها كثير من علوم النبوات، حتى لا يبقى من يبلغ ما بعث الله به رسوله من الكتاب والحكمة، فلا يعلم مما يبعث الله به رسوله، ولا يكون هناك من يبلغه ذلك، ومثل هذا لا يكفر، ولهذا اتفق الأئمة على أن من نشأ ببادية بعيدة عن أهل العلم والإيمان، وكان حديث العهد بالإسلام، فأنكر شيئاً من هذه الأحكام الظاهرة المتواترة؛ فإنه لا يحكم بكفره حتى يعرف ما جاء به الرسول”[۱۷]

  • به دلیل انهدام اجماع و وجود فرق و مذاهب مختلف و رنگارنگ نوعی سرگردانی و مقاوت در برابر اهل توحید تولید می گردد و مسلمین وارد دایره ی حکم تازه مسلمانان می گردند .

عده ای از مسلمین با وجود انحرافات عقیدتی که دارند اما به دلیل نبود نظارت شورای اولی الامر فقهای اسلامی و اجماع ناشی از آن، تعدد و تشتت آراء و نظرات، اختلافات مذهبی، فرقه ای و سلیقه ای، سوء برداشت از مفاهیم دینی و علمی و وجود قرائت های مختلف از دین به صورت قهری بروز می کند . در نتیجه هر ملا و شیخ و مولوی با همان ادبیات عربی و با استفاده از آیات و احادیث، احکام را به طرق مختلفی به آنها رسانده اند و چنان آنها را با نام اسلام و دین و قران و حدیث سرگردان کرده اند که به قول ما «ساوازه» شده اند و با دلخوش کردن به تفسیر و مذهب خاصی در برابر هر دعوتگری واکنش منفی نشان می دهند .

چنین جامعه ای از کمبود مبلغین دانا و توانا، قابل قبول و قابل اعتماد برای مردم رنج برده و دارای مبلغین و ملاهائی است که تعارض آشکاری میان قول و عمل آنها دیده شده و چنین ملاهائی با آنکه تعهدی در مقابل گفته های خود ندارند از روحیه ی انحصارطلبی و استفاده ی ابزاری از دین جهت مقابله و سرکوب مخالفان نیز برخوردار می باشند .

امام ابن قیم رحمه الله در مورد این دسته از علماء می گوید:علماء سوء در جلسه هایشان در مورد بهشت صحبت می کنند و با اقوالشان مردم را به راه بهشت دعوت می کنند، و با افعالشان مردم را به سوی اتش می فرستند، و هنگامی که به اقوالشان به مردم می گویند: بشتابید. افعالشان می گویند : به اینان گوش ندهید، چرا که اگر آنچه از شما می خواهند و به سوی آن دعوت می کنند حق باشد، خودشان اولین کسانی می بودند که به ادعایشان اجابت می گفتند،و آنها در ظاهر راه را نشانتان می دهند(هدایتتان می کنند) و درحقیقت راه را قطع می کنند و راهزن هستند (مردم را گمراه می کنند)[۱۸]

دسته ای از علماء نیز، که خارج از این منظومه هستند و به رای یک پیروان مذهب و تفسیر علمای گذشته از همان مذهب چسبیده اند، به دلیل عدم کارایی نظام تبلیغی مورد استفاده ی آنها و قدیمی بودن سیستم و تکراری بودن شیوه های آن و عدم تناسب با پیشرفت زمان و بالا رفتن سطح علمی و فکری بشر؛ قادر به درک وضع موجود مسلمین نبوده و اغلب از چیزهائی صحبت می کنند که با وضع موجود سازگار نبوده و نوعی دوگانگی آشکار تولید نموده است.

مسلمینی که در چنین جامعه ای به چنین علمائی گرفتار شده اند، باز مثل تازه مسلمانانی هستند که باید با از میان برداشتن موانع، به صورت تدریجی و دلسوزانه جهل آنها برطرف گردد. الله متعال فرموده است: وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (التوبه/۱۱۵) «و خدا بر آن نيست كه گروهى را پس از آنكه هدايتشان نمود گمراه بگذارد، مگر آنكه چيزى را كه بايد از آن پروا كنند برايشان بيان كرده باشد. آرى، خدا به هر چيزى داناست»

در چنین حالتهائی علماء حتی از شهادت در مورد انتساب چنین مسلمانانی که فریب خورده و جاهلانه و از طریق چنین علمای سوء و الرویبضه وارد دایره ی فرقه ی گمراه خاصی گشته اند هشدار داده اند . در ممنوعیت شهادت در مورد جهنمی بودن یک مسلمان اهل قبله ابن تیمیه رحمه الله شروط، موانع و عذرهایی را آورده است که قابل توجه است. او می گوید:

«.. به جهنمی بودن فردی معین از «اهل قبله» به هیچ وجه نباید شهادت داده شود، زیرا ممکن است به دلیل عدم تحقق شرطی از شروط یا وجود یکی از موانع مشمول آن تهدید و وعید نگردد، همچنین ممکن است حرام بودن آنرا ندانسته باشد. و یا در آینده از آن توبه کند و شاید به اندازه ای حسنات داشته باشد که مانع از آن عقوبت بشود، یا به مصایبی گرفتار شود که آن معصیت او پاک گردد، یا شفاعت شفیعی در موردش پذیرفته شود»[۱۹]

وی می افزاید :«در یک انسان گاهی شعبه ای از کفر و شعبه ای از ایمان و شعبه ای از صدق و شعبه ای از نفاق وجود دارد. همچنین گاهی شخصی مسلمان است امّا در او کفری- که او را از امّت اسلامی خارج نمی کند- وجود دارد و این رأی اصحابی مانند ابن عباس و… است و عامه علمای سلف همین راٌی را دارند. و علمای مسلمان در این مورد اتفاق نظر دارند که اسم مسلمانی بر منافقینی که ظاهرا تسلیم مسلمانان شده اند، جاری می شود و رسول الله صلی الله علیه وسلم  احکام اسلام را در ظاهر بر ایشان جاری می فرمود.»[۲۰]

بر این اساس اهل علم گفته‌اند: آنکه حتی فرایض را نپذیرد اگر تازه مسلمان باشد یا در موقعیت آنها قرار گرفته باشد کافر نمی‌شود تا اینکه با آوردن «حجت نبوی» برایش بیان و آشکار شود . و شیخ عطیه الله اللیبی تقبله الله در مورد چنین مسلمانانی می گوید:  نمی توان به مجرد اینکه فردی مسلمان در مقابل ما ایستاده و با ما محاربه می کند او را تکفیر کرد، ما نبی نیستیم که تنها حق بگوییم، بلکه ما همگی بشر غیر معصوم هستیم که دچار خطا شده و یا کاری را صحیح انجام می دهیم. آنچه که آن را انجام می دهیم و به ممارست آن می پردازیم به ما منتسب است و نه بالضروره منتسب به شرع.[۲۱]

  • رشد در دالکفر و دور از قوانین شریعت الله

دارالکفر شامل سرزمینی می گردد که قانون اساسی آن بر مبنای قانون شریعت الله (بر اساس دین اسلام یا یکی از مذاهب اسلامی) نمی باشد هر چند ساکنان آن مسلمان باشند. در چنین سرزمینی مردم بر اساس قوانین غیر شرعی رشد نموده و پرورش می یابند و معمولا از علمای اهل توحید محروم می گردند . حالا این محرومیت یا به دلیل عدم وجود این علماست یا به دلیل وجود قدرت حکومتی و قدرت علمای سوء و الرویبضه که دست به دست هم داده اند و با محروم نمودن، حذف یا ایجاد جنگ روانی علیه آنها مانع رسیدن پیام این علماء به مردم می گردند . در این صورت مسلمین در سرزمینی رشد می کنند که در این سرزمین جهل و خرافات به نام دین رواج داشته و توحید در آن کم رنگ است . علاوه بر آن به صورت فراگیر علمای اهل توحیدی هم وجود ندارند که این مردم پرورش یافته در جهل و خرافه را بیدار گردانند و حجت رسل را با یک زبان واحد به آنها برسانند.

زمانی که مسلمین در مساجد حضور می یابند، خطبه ها را گوش می دهند، سخنرانی شیوخ در ماهواره ها را می بینند، سخنرانیهای ضبط شده را بارها و بارها مرور می کنند، در مدارس دینی مطالبی تحت عنوان علوم شرعی را می خوانند، در دانشگاههای دینی چون مدینه و ازهر و.. ادامه تحصیل می دهند، (در این دانشگاهها عمدا علوم از فیلتر رد شده را باز به شاخه های مختلف و متنوع تقسیم کرده اند و هرگز عمر یک انسان کفاف تخصص در تمام این علوم شرعی را نخواهد داد و…) با این وجود در بخش ناچیزی از شریعت دستکاری شده لیسانس یا فوق لیسانس یا حتی دکترای خود را می گیرند و سالها در امر دعوت و تبلیغ مشارکت دارند و… اما باز می بینیم که به اموری از «لا اله- الا الله» و بسیاری از اولویتها، مقاصد و احکام شریعت الله جاهل اند.

چنین اشخاصی به نسبتهای مختلف تلاش کرده اند که جهل خود به احکام شریعت را از میان بردارند، اما با این وجود اگر کار و درآمد و زندگی خود را نیز رها نموده و تنها از طریق این کانالها به تحقیق و یادگیری بپردازند باز قادر به رفع مشکلات عقیدتی و شرعی خود در حد یک مسلمان بی سواد عصر نبوت نیز نخواهند بود . در این حالت می توان گفت که عامل به وجود آمدن و دوام این جهل خود شخص نیست؛ بلکه مصیبتی است که به صورت منظم و سیستماتیک از خارج بر وی تحمیل شده است، و کارگردان سناریوی این  سریال دنباله دار، حکومتهای طاغوتی و قوانین جاهلی و سازمانهای تعلیمی و آموزشی آنهاست که منبع تفرق و جهل بوده اند؛ و تا زمانی که این منبع و علت تغییر نکند، جهل و تفرق و سایر مصیبتها نیزکه معلول همان علت اند کماکان به عمر خود ادامه خواهند داد .

در این صورت مشاهده می شود که از طرف قدرت حکومتی حاکمه، نوعی اجبار در تحمیل جهل بر مسلمین حاکم شده است و مسلمین با آنکه در میان هم کیشان خود به سر می برند و در تمام مراکز تعلیمی چون خطبه ها و… مشارکت دارند و سؤالات خود را نیز از ملاهای تعیین شده می پرسند اما باز قادر به برطرف کردن جهل خود نیستند.

در برابر این گروه، ما هنوز روستاهایی داریم که از وجود مسجد و چنین امامانی نیز محرومند و با ترک نماز و روزه و….  چنان آشفته و سرگردان شده اند که انگار مورد حمله ی دزدادن قرار گرفته و غیر از شهادتین و نامگذاری اسلامی فرزندان چیزی ازاسلام آنها باقی نمانده است.  شیخ الاسلام ابن تیمیه در کتاب فتاوی الکبری با ذکر وجود این گروه در عصر خود دلسوزانه می گوید:  کسی که نمی داند نماز واجب است و آن را ترک می کند،  مانند کسی که در دارالحرب مسلمان می شود و نمی داند که نماز بر وی واجب است ؛ در این مسأله فقها سه دسته شده اند …. و صحیح در تمام این مسائل این است که اعاده ی نمازش واجب نیست…. و نزد من با نقل متواتر ثابت شده است که زنان و مردانی در بادیه ها و غیر آن وجود دارند که به سن بلوغ می رسند اما نمی دانند که نماز بر آنها واجب است…چنین اشخاصی قضاء نماز بر آنها واجب نیست.”

ابن قدامه رحمه الله در مورد مسلمینی که در چنین جامعه ای رشد نموده و حتی زیر بارواجب بودن نماز نرفته و تا حد جحود بر ترک نماز اصرار دارند می گوید: “ولا خلاف بين أهل العلم في  كفر من تر كها جاحداً لوجوبها، إذاكان مما لا يجهل مثله ذلك، فإن كان ممن لا يعرف الوجوب كحديث الإسلام، والناشئ بغير دار الإسلام، أو بادية بعيدة من الأمصار، وأهل العلم لم يحكموا بكفره، وعرف ذلك، وثبت لـه أدلة وجوبها، فإن جحدها بعد ذلك كفر”.[۲۲]

هم اکنون مجتمع مسلمین جهان از این دو گروه مستثنی نیست؛ حالا اگر مسلمانی «آگاهانه»این واقعیت آشکار را نادیده بگیرد و با رها کردن علت و عامل اینهمه مصیبت و جهل، خودش را به غلط مشغول و سرگرم برادر و خواهر مسلمانش نموده و بر آنها زبان درازی و حتی دست درازی کرده و دشمنان در اطرافشان آزادانه به تاخت و تاز و حمله به دین، آبرو، ناموس، خاک و هستی شان مشغول باشند، و آشکارا به صورت مستقیم و غیر مستقیم، شیطان و همپیمانانش را علیه برادر مسلمانش یاری رساند؛ چه جوابی برای الله متعال حاضر کرده است؟

ابن کثیر رحمه الله از سفیان بن حسین نقل می کند که گفت: نزد قاضی إیاس بن معاویه از شخصی به بدی یاد کردم، قاضی به صورتم نگا ه انداخت و گفت: آیا با روم جنگیده ای؟! گفتم: نه، گفت: با سند و هند و ترک چطور؟ گفتم: نه، گفت: آیا روم و سند و هند و ترک از دست تو در آسایشند و برادر مسلمانت از تو در آسایش نیست؟! گفت: تا ابد چنین اشتباهی را تکرار نکردم.

  • گرفتار شدن مسلمین به منافقین (کفار داخلی) وخساراتی که این جریان مخوف بر اثر نبود قدرت حکومتی به دین و دنیای مسلمین وارد کرده اند

«کفر» به دلیل پوشاندن حکم «لا اله – الا الله» حاصل می گردد نه پوشاندن تمام دستورات شریعت الله. «اسلام کامل» یعنی ایمان به «لا اله – الا الله» از کانال محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم . بسیاری از شهداء و صدقین صدر اسلام هم از فرصت نعمت شنیدن تمام احکام شریعت محروم بودند و در مراحلی شهید شدند که هنوز احکام شریعت تکمیل نشده بود با این وجود ایمان اینها با ایمان کسانی که پس از آنها کل احکام شریعت را درک کرده بودند هیچ تفاوتی نداشت و جالبتر اینکه این شهداء و کسانی که در این دوران فوت کرده اند جزو «سابقین الاولین» محسوب گشته و جایگاهی بالاتر و مقربتری نزد الله به دست آورده اند . کفار صدر اسلام نیز همین تسلیم شدن مجمل به «لا اله – الا الله» از کانال محمد رسول الله صلی الله علیه وسلم را نپذیرفتند، نه اینکه منکر تمام احکام موجود در شریعت شده باشند. چون اینها نیز همچون سایر مسلمین از تمام احکام اسلام بی خبر بودند. پس کفر و کافری ارتباطی به وجود یا عدم وجود دولت و حکومت اسلامی ندارد. چه حکومت اسلامی وجود داشته باشد چه نداشته باشد باز مومن و کافر وجود دارد .

«کفر» بیماری واگیری است که در بدن و رفتار شخص اختلال ایجاد نموده و همین اختلالات وی را از افراد سالم متمایز می گرداند. کفار منافق همچون سایر کفار به این بیماری خود «آگاهی» دارند اما منافقین با ظاهر اسلامی خود باعث شیوع بیماری در میان مسلمین نیز می گردند . بر این اساس بعضی از مسلمین «بدون آگاهی» به بعضی از علائم این بیماری گرفتار می شوند(همچون امام مسجد ضرار) و زمانی که قدرت حکومت اسلامی وجود نداشته باشد که از شیوع بیماری آنها جلوگیری کند ممکن است شخص مسلمان آلوده که بر بیماری خود آگاهی ندارد باعث سرایت بیماری به دیگران نیزشود.

در برابر حکومت اسلامی و قدرت ناشی از آن کفار به دو شیوه اعلام موجودیت نموده و در برابر برنامه های اسلام واکنش نشان می دهند . عده ای از آنها که از شهامت و صداقت و ایمان بیشتری نسبت به باورهای خود برخوردارند «آشکارا» کفر خود را بیان نموده و در صف مشخصی اعلام موجودیت می کنند و دسته ای دیگر که از چنین شهامت و غیرتی برخوردار نیستند کفر خود را «پنهان» کرده و در ظاهر اعلام اسلام نموده اند و ادای مسلمین را درمی آورند.

در این صورت ظاهرا اهل قبله در دنیا سه دسته اند:

  • مسلمین
  • مومنین
  • منافقین (کفار پنهان یا کفار داخلی)

ابن تیمیه می گوید: بسیاری از فقهاء گمان می کنند که اگر زمانی گفته شد او کافر است واجب می گردد که احکام مرتدین و رده ی آشکار بر وی اجراء گردد، در این صورت نه از کسی ارث می برد و نه کسی از او ارث می برد؛ حتی کار به جائی رسید که این احکام را بر کسی از اهل بدعت که از روی تأویل مرتکب کفری شده است نیز اجراء کردند، اما قضیه اینجوری نیست؛ چنانچه پیداست مردم سه دسته اند :

  • مومن
  • کافری که آشکارا مظهر کفر است
  • منافقی که در ظاهر مثل مسلمین و در باطن کافر است.

در میان منافقین کسانی هستند که مردم با علایم و نشانه هائی آنها را می شناسند، بلکه کسانی از آنها وجود دارند که کسی در نفاق آنها شک ندارد و آیات قرآن نفاق وی را بیان کرده است – مانند عبدالله ابن ابی و امثال وی – ؛ با این وجود زمانی که این منافقین مردند ورثه ی مسلمانشان از آنها ارث بردند و زمانی که کسی از اطرافیان آنها می مرد میراث به آنها نیز می رسید و ازجان آنها محافظت می شد تا اینکه سنت شرعی [حجت و روشنگری شرعی] به موجب عقوبتی که برایشان در نظر گرفته می شود برپا گردد[۲۳].

این کفار داخلی (منافق)، که آشکار کردن کفرشان رابطه ی تنگاتنگی با قدرت حکومتی و اجتماعی مسلمین دارد، در صدر اسلام به تدریج که  احکام شریعت نازل می‌شد موضع گیریهای بیمار گونه ای در برابر تطبیق این احکام از خود نشان می دادند. اینها با پناه بردن به خدعه و نیرنگ، هم می خواستند از امتیازات مسلمین در جامعه برخوردار شوند و موقعیت اجتماعی خود را حفظ نمایند و هم اینکه در لباس اسلام و مسلمین در فکر ضربه زدن به مسلمانان بودند. با این وجود الله متعال این به ظاهر مسلمانان را کافر نامیده هر چند در دنیا آنها را از امتیازات خاص مسلمین نیز بهره مند گردانیده است . روش برخورد با این کفار داخلی و پنهان بسيار پيچيده است که نیاز به بررسی و موشکافی دقیقی دارد و این یعنی هنر اداره و مدیریت بخشی از افراد موجود در جامعه ی مسلمین . در زیر به صورت مختصر به روش برخورد با منافقین اشاره می شود :

  • آگاه كردن مسلمین و آشكار نمودن ابعاد، مواضع و ماهیت واقعی  منافقین (کفار داخلی)

اساسی ترین، مهم ترین  و پیوسته ترین روش برخورد با کفارپنهان داخلی آگاهی بخشی و روشنگری در بخش جنگ نرم و روانی با آنها می باشد. چون منافقین(کفارپنهان) بر خلاف کفار آشکار آنچه که به آن اعتقاد دارند را آشکار نمی کنند و در میان مسلمین خود را گم نموده اند، تكیه قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم بر این است که ابتدا منافقین باید از طریق صفات و ویژگیهایشان به بهترین شیوه ی ممکن شناسانده شوند و با چنین شناختی روش برخورد مناسبی با آنها داشت.

کفار پنهان(منافقین) گفتار و کردارشان با عقاید و درونشان فرق دارد و تنها زمانی می توان این افراد را شناخت که در روابط اجتماعی و عمل به قانون شریعت الله چون جهاد، زکات، نمازو… عمل آنها با گفتارشان تضاد پیدا می کند و این زمانی است که دوگانگی بودن آنها برای همه آشکار می گردد. در این صورت برای ما شناخت تنها با مرور زمان و از طریق  اعمال ظاهری آنها امکان پذیر است و تنها با چنین شناختی است که یک مسلمان قادر خواهد بود برخورد مناسب و بجایی با آنها داشته باشد و درون آنها به قیامت و الله متعال واگذار می گردد.

الله متعال در چنین امر مشکلی به یاری مسلمین آمده و با بازگو نمودن حالات آنها و هشدارهای عینی، با معرفی اعمال ظاهری آنها، درون بیمارشان را معرفی نموده و در آیات مختلفی به معرفی اعمال و صفات این کفارپنهان می پردازد . ویژگیهائی چون:

  • فریب کار هستند. يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ (بقره/۹)
  • گسترش و رواج فساد در میان مسلمین به بهانه ی اصلاح طلبی. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ * أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ (بقره/۱۱-۱۲)
  • مومنین مخلص را سفیه و احمق و طبعا خود را عالم و روشنفکر می دانند. وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ ۗ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِن لَّا يَعْلَمُونَ (بقره/۱۳)
  • جهت کسب عزت و شهرت به جای مومنین با کفارآشکار دوستی می کنند . بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا” (نساء/۱۳۸، ۱۳۹)
  • زمانی که کفار به تکذیب آیات الهی و تمسخر (در مجالس و رسانه ها) آن می پردازند به نوعی با هم نشینی و سکوت با آنان همراه می‌شوند . وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فِي الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آيَاتِ اللّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلاَ  تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى‏ يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّكُمْ إِذاً  مِثْلُهُمْ إِنَّ اللّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْكَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعاً” (نساء/ ۱۴۰)
  • با یهود و نصاری جهت دور نمودن حادثه و اتفاق بدی اعلام دوستی و ولاء می کنند و ادعا داشته اند عدم همراهی با کفار اشغالگر خارجی برای مردم مشکلاتی را به وجود می آورد و جهت پرهیز از مشکلات باید با آنها همکاری نمود. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ ” (مائده/ ۵۱، ۵۲)
  • همیشه در فکر و انتظار شکست مسلمین و پیروزی کفار و کنار نهادن مسلمین از امور اجرائی جامعه هستند. ” يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ” (منافقون/ ۸)
  • حزب باد هستند و در شرایط سخت به راحتی تغییر موضع می دهند و سعی دارند با مکر و فریب خود را پیروزی کفار و مسلمین شریک گردانند. الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِن كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ وَإِن كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُم مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً – “
  • جهت سازش با کفار آماده اند تن به هر ذلیلی، خفت و سازشی دهند اما در صورت توانائی جهت همگرائی با مومنین هیچ نرمشی ندارند و تنها در حالت ضعف با مسلمین نزدیکی می کنند.
  • آنها در حزب شیطان قرار گرفته اند . اِستَحوَذَ عَلَیهم الشیطان فَأنساهُم ذِکرَ اللّهِ، اولئک حِزبُ الشّیطانِ، اَلا اِنَّ حِزب الشیطانِ هُمُ الخاسِرون». (مجادله /۱۹)
  • زندگی آنها در تلاطم و سرگردانی و عدم اطمینان می گذرد. مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَّا يُبْصِرُونَ * صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ* أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ ۚ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ * يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ ۖ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُم مَّشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (بقره/۱۷-۲۰)
  • همواره در شک و تردید و دو دلی سرگردانند: إِنَّما يَسْتَأْذِنُکَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ في‏ رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ (توبه/۴۵) و « مُّذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَلِكَ لَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىهَٰؤُلَاءِ» (نساء/۱۴۳)
  • در عین ریاکاری با کسالت نماز را به جای آورده و بسیار کم به ذکر الله می پردازند.إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا (نساء/۱۴۲)
  • جهت شرکت در جنگ مسلحانه آمادگیهای لازم را تهیه نمی کنند. وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ (توبه/۴۶)
  • با دروغپردازیها و بهانه هایی چون ناتوانی، گرفتاری، عدم قدرت و… از شرکت در جنگ مسلحانه خود داری می کنند حتی اگر رهبر این جنگ رسول الله صلی الله صلی الله علیه وسلم باشد . لَوْ کانَ عَرَضاً قَريباً وَ سَفَراً قاصِداً لاَتَّبَعُوکَ وَ لکِنْ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَ سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنا لَخَرَجْنا مَعَکُمْ يُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ (توبه/۴۲)
  • چنانچه به هر دلیلی به همراه مسلمین مجبور شوند به جنگ بیایند غیر از فساد و فتنه جوئی و جاسوسی کار دیگری انجام نمی دهند . لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ مَا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (توبه/۴۷)
  • از پیروزهای اهل توحید ناراحت و شکست مسلمین را ناشی از پیش بینی و زکاوت خود می دانند.  إِنْ تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَيَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ  (توبه/۵۰)
  • ایجاد جنگ روانی علیه مسلمین زمانی که در حال جنگ با کفارخارجی هستند. همچون جنگ احزاب: وَإِذْ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُوراً “( احزاب/ ۱۲)  یا همچون تبلیغات سوء در جریان ازدواج رسول الله صلی الله علیه وسلم با ام المومنین زینب علیها السلام که چنان در قلب مسلمین تأثیر منفی گذاشته بود که تنها با آیات قرآن بیماری دلهای مسلمین بهبود یافت. یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْكَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیماً حَكِیماً (احزاب/ ۱)  و موارد متعدد دیگر.
  • دروغگویانی منفعت طلب بوده و حتی حاضر نیستند منافع خود را به خاطر برادران کافر یهودی و نصرانی خود در خطر بیاندازند و به آنها هم قسم دروغ می خورند. أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ* لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لَا يَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ*  (حشر/۱۱)
  • زمانی که پشت دوستانشان را در جنگ با مسلمین خالی کردند مرتکب کاری می شوند که الله متعال این کار را کارشیطان  مقایسه می کند . كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ (حشر/۱۶) این افراد کافر «تنبل فرصت طلب » که همیشه منتظر لحظات پیروزی و نتیجه گیری هستند تا بدون زحمت جهت بهره برداری از ثمرات دیگران خود را در صف اول جا می زنند اما زمانی که مشکل یا گرفتاری پیش می اید هر یک با بهانه های دروغین به سویی فرار می کنند .
  • از مجاهدین حکومت اسلامی بیشتر از الله می ترسند. ” لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَفْقَهُونَ (حشر/۱۳) به همین دلیلی یاران  خود را با مکر و فریب و وعده های دروغین  به جنگ با مسلمین می فرستند اما آنها را تنها گذارده و فرار می کنند. این کفار پنهان(منافقین) جهت خشنود نمودن مسلمین اهمیتی قائل نیستند، چون اعتقادی به بنیانهای اخوه اسلامی و سایر بنیانهای شریعت ندارند و تظاهر آنها در پاره ای موارد جهت بهره برداری از انرژی مسلمین و اینکه چنانچه وضعیت در آینده عوض شد از عکس العمل مسلمین در امان بمانند. آشکار نکردن کفر اینها به جهت ترس و واهمه و نداشتن شهامت رویارویی و دشمنی صریح با حکومت اسلامی است.
  • تنها در پناه دژهای محکم یا قدرتهای آشکار کافر قدرتمند با مسلمین می جنگند و قبل از چنین امکاناتی وارد جنگ نمی گردند. لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْقِلُونَ (حشر/۱۴) چون اینها انسانهای متفرقی هستند که تنها کفار آشکار قدرتمند قادر به رهبریت اینها هستند. این چیزیست که به کرات ما مشاهده اش کرده ایم.
  • در میان مسلمین به دنبال کسانی می گردند با بعضی از سیاستهای مجریان اسلامی مخالف بوده و یا در امری سرخورده  شده اند تا فتنه ی میان مسلمین را شعله ور گردانند و اگر در تمام جهات با این مسلمان قدر مشترک نداشته باشند، به همان مقدار که وجود مشترک موجود است، همکاری، بلکه اطاعت می کنند تا زهر خود را تزریق کنند. کاری که در عصر عثمان و علی به روشنی خودش را نشان داد.
  • با حزب و گروه سازی و اختصاص مسجدی به خود سعی در ایجاد تفرقه میان مسلمین و اجراء نمودن نقشه های خود در این پایگاه مستقل هستند. وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (توبه/۱۰۷) این چیزی است که تحت لوای تعدد احزاب و گروهها به آن مشغولند
  • با قسم و قرآن سعی دارند مسلمین را از خود راضی کنند. يَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضي‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (توبه/۹۶)
  • و……
  • رسول الله صلی الله علیه وسلم با پشتوانه ی قدرت حکومتی مدارا و نادیده گرفتن آزار و زخم زبانهای کفار داخلی(منافقین) را در پیش می گرفت و عذر خواهی آنها را می پذیرفت و چشم پوشی می کرد.
  • با آنکه با منافقین مشورت می شد اما هیچ پست تبلیغی و حکومتی به آنها واگذار نشد.
  • با پشتوانه ی حکومتی آگاهیهای لازم را به منافقین می رساند و کسانی از آنها توبه نموده و اصلاح می شدند. وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (توبه/۱۰۲)
  • تا زمانی که در جامعه ی اسلامی زندگی می کنند امر به مبارزه ی منفی و جنگ روانی می شود :

وجود عناصر نفوذی که از درون حرکتهای تخریبی را سازماندهی می کنند صدمات آنها بسیار سنگین تر و کاراتر از ضرباتی است که دشمنان  آشکار وارد می کنند . به همین دلیل هر کشور وسازمانی سعی دارد از فعالیت این عناصر در میان خود ممانعت نموده و در عوض تلاش دارد این ستون پنجم را در جبهه مقابل پیدا نموده و از کانال اینها برنامه هایش را به پیش برد. روش برخورد با این پدیده ی مخرب به ظرافتها و پیچیدگی های خاصی نیاز دارد که از جانب بسیاری از فرمانده هان و رهبران کم تجربه کمتر رعایت می گردد .

آنچه که بیش از همه مانع شدت عمل و جنگ با این کفارپنهان و دشمنان دوست نما و جاسوسان خطرناک می شود نقاب به ظاهر اسلامی آنهاست،  که از یک سو برای مسلمانان ساده و زود باور ایجاد شبهه می کند و از دیگر سو کفارآشکار در جنگ روانی خود تبلیغ می کردند که مسلمین به همدیگر نیز رحم نمی کنند و آن را جنگی داخلی جهت تضعیف پایگاه مسلمین معرفی می کردند .

جهاد با منافقین نیز یکی از واجبات است اما مهم روش برخورد است. در صدر اسلام بسیاری از کفار پنهان برای رسول الله صلی الله علیه وسلم آشکار شده بودند و کسانی چون عبدالله بن ابی برای عموم مسلمین نیز آشکار شده بود، با این وجود ایشان با این کفار پنهان شده در میان مسلمین برخوردی قهرآمیز و مسلحانه ننمود؛ حتی با قتل این رهبر کفار داخلی توسط سایر مسلمین و پسرش مخالفت نمود و در پاسخ پسرش که اجازه قتل پدرش را از رسول الله صلی الله علیه وسلم طلب نمود، فرمودند: «تا هنگامی که زنده است، مانند یک دوست و رفیق با او به نیکی رفتار می‏کنیم.» [۲۴]در صورتی که برای ترور بزرگان کفار آشکار خارجی، مسلمین را روانه ی عملیاتهای مخاطره آمیز می نمود و در فتح مکه نیز دستور قتل چند نفر از کافر آشکار را صادر کرد و فرمود که آنها را هر کجا یافتند اگر چه به پرده کعبه خود را آویخته باشند بقتل برسانند.[۲۵]

در مراحلی از مبارزه با کفار داخلی(منافقین) مجریان حکومت اسلامی از روش مبارزه ی منفی و سخت گیری بر منافقین از کانال جنگ نرم و روانی چون مذمت، توبیخ، تهدید، رسوا ساختن ، منزوی کردن، تحقیر اجساد آنها و.. استفاده می نمایند که به پاره ای از این روشها اشاره می شود:

  • «یا ایّها النّبی جاهد الکفّار و المنافقین و اغلظ علیهم و مأویهم جهنّم و بئس المصیر (توبه/۷۳)
  • «و لهم عذابٌ الیمٌ بما کانوا یکذبون» (بقره/۱۰)
  • «بَشِّرِ المُنافِقین بِأنَّ لَهُم عَذاباً ألیماً» (نساء/۱۳۸)
  • «انّ اللّهَ جامِعُ المُنافِقینَ و الکافِرینَ فی جَهَنَّمَ جمیعاً»( نساء/ ۱۴۰)
  • انّ المنافقین فی الدّرک الأسفل من النّار و لن تجد لهم نصیرا»(نساء/ ۱۴۵)
  • «وَعَدَ اللّهُ المُنافقینَ و المُنافِقاتِ وَ الکُفّارَ نارَ جَهَنَّم خالِدینَ فیها هِیَ حَسبُهُم وَ لَعَنهُم اللّهُ وَ لَهُم عذابٌ مُقیم (توبه/۶۸)
  • وَ یُعَذِّب المُنافِقینَ وَ المُنافقاتِ و المُشرِکینَ وَ المُشرِکاتِ الظّانّین بِاللّهِ ظَنَّ السَّوء عَلَیهم دائِرَةُ السّوءِ وَ غَضِبَ اللّهُ عَلیهِم وَ لَعَنَهم واَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ و ساءَت مَصیرا (فتح/۶)
  • یا ایها النبی اتق الله ولا تطع الکافرین و المنافقین
  • فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ في‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَليغاً (نساء/۶۳)
  • وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِّنْهُم مَّاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ ۖ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ (توبه/ ۸۴)
  • يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ ۚ أَتُرِيدُونَ أَن تَجْعَلُوا لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا (نساء/۱۴۴)
  • و….

اینها بازندگان حقیقی زندگی هستند که با اعمال خودهیچ شانسی برای هدایت و خوشبختی باقی نگذاشته اند:

  • «اولئک الّذینَ اشَتَروا الضَّلالَةَ بِالهُدی فَما ربحت تِجارتُهُم و ما کانوا مُهتَدین» (بقره/۱۶)
  • إنّ الّذینَ امَنوا ثُمَّ کَفَروا ثُمَّ امَنوا ثُمَّ کَفَروا ثُمَّ ازدادُوا کُفراً لَم یَکُنِ اللّهِ لِیَغفِرَ لَهُم وَلا لِیَهدیهِم سَبیلا .
  • «حَبِطَت اَعمالُهُم فَأصبَحوا خاسِرین(مائده/ ۵۳)
  • «اولئک الّذین لعنهم اللّه فأصمّهم و اعمی ابصارهم» (محمد/۲۳)
  • «اِنّ الّذین یُحادّونَ اللّهَ وَ رسُولَهُ اولئکَ فِی الأذَلّین»( مجادله/ ۲۰)
  • منافقین در قیامت هم اهل دروغگوئی و قسم دروغ گفتن هستند و دست بر نمی دارند. يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ کَما يَحْلِفُونَ لَکُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلي‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْکاذِبُونَ (مجادله/۱۸)
  • و….
  • با پشتوانه ی حکومتی در برابر اعمال تفرقه انگیز آنها در جمع مسلمین شدت عمل و قاطعیت نشان داده می شود.

رسول الله صلی الله علیه وسلم با پشتوانه ی قدرت حکومتی که داشت در مراحلی که اعمال کفار داخلی(منافقین) منجر به ایجاد تفرقه در میان مسلمین و صدمه زدن به پایه های جامعه می شد روش نرمش و مدارا را کنار نهاده و با قاطعیت و شدت با آن‏ها برخورد می‏نمود؛ همچون به آتش کشیدن مسجد «ضرار» که به بهانه بیماری و عدم توانایی حضور در مسجد قبا ساختند و با ظاهری مقدس مآبانه قصد داشتند مسلمین را در برابر هم قرار دهند. جالب است بدانید امام این مسجد یکی از مسلمین مخلص بود که ازتوطئه ی این کفار آگاه نبود و فریب آنها را خورده و ابزار دست این کفار داخلی شده بود.

  • در آخرین مرحله تهدید به اخراج از جامعه ی اسلامی و کشتار می شوند:
  • از جامعه ی مسلمین بیرون رانده می شوند. لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا ﴿احزاب/۶۰﴾
  • پس از اخراج آنها، هر جا یافته شوند کشته می شوند و شامل حکم کفار آشکار می گردند. مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا ﴿ احزاب/۶۱﴾

حکومت اسلامی تنها ابزار و نهادی است که این دشمنان داخلی را منزوی، منقبض، کنترل و مهار می کند.” سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا” (احزاب/۶۲). سبك مدیریتی و روش برخورد رسول الله صلی الله علیه وسلم در تطبیق دستورات الله در مورد کفار پنهان(منافقین) نیز تنها با پشتوانه ی قدرت حکومتی صورت گرفت. در این پروسه که بخشی از اخلاق و تدبیرحکومتی است تدابیری به کار گرفته می شود که طی آن کفار پنهان در جامعه ی اسلامی منزوی، بی تأثیر یا  کم تأثیر می گردند و مسلمین از خیانت و دسیسه های آنها در امان می مانند. تمام این تدابیر و بازدارنده ها تنها و تنها از کانال حکومت اسلامی و با پشتوانه ی قدرت حکومتی صورت می گیرد، حالا تصور کنید که این قدرت و تنها اهرم کنترل کننده ی این کفار پنهان از میان برداشته شود و جامعه جولانگاه فعالیتهای خائنانه و دسیسه های این موجودات گردد، آنوقت مسلمین بی پناه چه مصیبتها و فجایعی را متحمل خواهند شد ؟

زمانی که در صدر اسلام و با وجود رسول الله صلی الله علیه وسلم و قدرت حکومت اسلامی و آنهمه  صحابه ی بزرگوار باز می بینیم که در میان جمعیت نزدیک به ۹۰۰ نفری مردان واجد الشرایط جنگ، سیصد نفر[۲۶] (یک سوم سپاه اسلام) منافق از آب در آمده و از جنگ احد خودداری کرده و به خانه‌هایشان بازمی گردند؛ الان در این جمعیت انبوه مسلمین با وجود نبود حکومت اسلامی و … باید چند میلیون منافق وجود داشته باشد؟ روش برخورد با این گروه انبوه، که در بسیاری اوقات در پناه و با پشتوانه ی حکومتهای کافر و مرتد ویژگیهای درون خود را بی محابا ظاهر کرده و مناصب کلیدی در امر جنگ روانی و اجرائی چنین حکومتهائی را در اختیار می گیرند، باید چگونه باشد؟

رسول الله صلی الله علیه وسلم درهر امری اسوه وسرمشقی مناسب در همه عصرها و نسلها برای مسلمین است « لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا »(احزاب/۲۱) حالا در روش برخورد با کفارپنهان (منافقین) در میان مسلمین چگونه می توانیم اینهمه حکم در مورد آنها را به سبک رسول الله صلی الله علیه وسلم تطبیق دهیم در حالی که از وجود دولت و حکومت اسلامی و ابزار مناسب عملی کردن این حکم بی بهره هستیم و صدمات غیر قابل انکار آنها به زندگی عقیدتی و دنیوی مسلمین را نیز مشاهده می کنیم؟

با این وجود مشاهده نمودیم که الله متعال این کفار داخلی به ظاهر مسلمان را مشمول حقوق  و امتیازات دنیوی مسلمین گردانیده اما عده ای بر آنند که مسلمین بیچاره و مصیبت زده ی کنونی را از چنین حقوقی محروم گردانند. حسبنا الله و نعم الوکیل.

کسانی که بی انصافانه و بی رحمانه به مسلمین می نگرند هرگز اندیشیده اند که اینهمه کافر داخلی(منافق) که قرنهاست در قالب مسلمان آزادانه به جان باورها و عقاید مسلمین افتاده اند تا کنون چه صدماتی به بار آورده اند؟

بله ، این بخشی از واقعیت جامعه ی مصیبت زده ی مسلمین در چند قرن سابق است که در دهه های گذشته واين عصر كه اكثر سرزمين‌هاي اسلامي تحت اشغال و سيطره‌ي یکی از مذاهب دین سکولاریسم  و يهود بوده و مشکلات مضاعفی بر مسلمین تحمیل شده، سبب گردیده است که بدنه ی دعوت اسلامی شدیداً دچار آسیب شده و محاسن و ارزش های اسلامی ناشناخته باقی مانده و چهره ی نورانی دین، معیوب و مخدوش جلوه کند. در این صورت مسلمین به دلیل انهدام دولت و حکومت اسلامی، شورای اولی الامر و امت دعوتگر و اجماع ناشی از آن و وجود شبهه و جهل و عدم اقامه ی «حجت نبوی» و دعوت واحد و صحیح به آنها و رشد اینهمه علف هرز و بازدارند در میان اهل دعوت و…  دارای عذر می گردند. به نظر می رسد مجاهدینی که  ناخودآگاه و ناخواسته به تبعیت از حقوقدانان دین سکولاریسم، علمای درباری آل سعود و یهود جهاد  برای چنین مسلمینی  قائل به عذر به جهل نیستند، واقعاً دچارظلم و بي‌انصافي آشکاری شده اند .

 

 

[۱] مســند أحمــد ۵ / ۲۱۸،  ســنن الترمــذي  ۴/ ۴۷۵ (۲۱۸۰)  وقــال: حــديث حســن صــحيح، وصــححه ابــن حبـــان۱۵/۹۴ (۶۷۰۲)

[۲] شیعیان نیز همین حدیث را چنین روایت کرده اند :لتنقضن عری الاسلام عروة ، کلما انتقضت عروة تشبث الناس بالتی تلیها، فاولهن نقض الحکم ، و اخرهن الصلاة

[۳] بخارى:۷۳۰۷

[۴] .بکری یکی ازملاهای صوفی میباشدکه عقیده به فریادرسی واستغاثه به مردگان را داردولی باوجود بحثهای زیادی که ابن تیمیه با او داشته اورا تکفیر نمیکند

[۵] غايه‌الاماني ج۲ ص ۴۱۶

[۶] مصباح الظلام۳۲۵و۳۲۶ الضياء الشارق ص۳۷۲ و در همين معنا ص۲۱۱

[۷] شرح شفا ۲/۲۲۵

[۸] اعلام ص۴۱، ۶۴، ۶۵

[۹]  شرح مسلم ج۱ ص۲۰۵

[۱۰] مغني ۸/۱۳۱

[۱۱] شرح عمده ۲/۳۱۶

[۱۲] اشباه و نظائر ص۲۲۰

[۱۳] رساله حكم تكفير معين ص۱۵

[۱۴] تعليقه علي مجموعه رسائل نجديه ۴/۵۵۷ ، ۵۲۰

[۱۵] فتاوي ۱/۷۴

[۱۶] ســـنن ابـــن ماجـــه  ۲/۱۳۴۴ (۴۰۴۰۹ ) وصـــححه الحـــاكم  ۴/۵۸۷(۸۶۳۶)علــى شـــرط مســـلم ووافقـــه الــذهبي،وصححه الألبانی  في الصحيحة  (۸۷)

[۱۷] مجموع الفتاوى ۱۱/۴۰۷  وانظر نصوصاًكثيرة لأهل العلم حول حداثة الإسلام أو نشوء ببادية، في: عارض الجهل للراشد ص۲۹۴

[۱۸] الفوائد جلد۱ص۶۱

[۱۹]     مجموع الفتاوی: ج ۲۸ ص ۲۵۰

[۲۰] مجموع الفتاوی: ج ۷ ص ۳۵۰

[۲۱] اجوبه الحسبه ص ۲۴۸

 

[۲۲] المغني .  ۹ /۲۱

[۲۳] مجموع الفتاوى ) (۷ / ۶۱۰ – ۶۱۷ )

[۲۴] ابن هشام،بی تا،ج دوم ،ص۱۹۹

[۲۵] ابن هشام،بی تا،ج۱۴،صص۴۳ – ۴۲؛ ابن سعد،۱۹۵۷م،ج۲،صص۱۵۰ – ۱۳۵

[۲۶] صالحی دمشقی‏، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج ۴، ص ۱۸۸، بیروت، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

دیدگاه‌تان را بنویسید: