قتال تحت امارت امیر فاجر مابین افراط و تفریط

قتال تحت امارت امیر فاجر مابین افراط و تفریط

 

نویسنده: شیخ عاصم مقدسی
مترجم: ا . صدوقی

 

مسألهی جایز بودن قتال تحت امارت امیر فاجر برای دفع کافر هنگامی که امیر صالح برای دفع آن موجود نباشد و جز با امیر فاجر جهاد ممکن نباشد، مسألهای معلوم در نزد اهل سنت و جماعت میباشد.
این مسأله در نزد اهل سنت و جماعت مشهور است و در کتب فقه به کرات ذکر آن آمده است. همچنین در کتب عقیده هم برای مخالفت با اهل بدعت آن را ذکر نمودهاند و این مسألهای است که بر قاعدهی دفع مفسدهی بزرگ از میان دو مفسده با متحمل شدن مفسدهی کوچکتر «دفع أعظم المفسدتین باحتمال أدناهما» بناء شده است که قاعدهای معروف از قواعد فقه است.
شیخالإسلام ابن تیمیه (رحمهالله) در مجموع الفتاوی (۲۸/۵۰۶) میفرماید: «مسألهی جهاد تحت امارت هر امیر فاجر و نیکوکار از اصول اهل سنت و جماعت است چرا که خداوند متعال این دین را با فرد فاجر و اقوامی که هیچ نصیبی از خیر و اجر اخروی عائد آنها نمیشود، نصرت میدهد، همانگونه که پیامبر صلی الله علیه وسلم از آن خبر داده است، زیرا اگر جهاد جز به همراه اُمرای فاجر و یا سپاهی که فسق و فجور آن زیاد است ممکن نبود، در این حالت در بین یکی از این دو امر قرار خواهیم داشت: یا ترک جهاد به همراه آن امیرفاجر؛ که این امر تسلط افراد دیگری از کفار یا افرادی فاجرتر را بدنبال دارد که ضررشان برای دین و دنیا بزرگتر است و یا جهاد به همراه امیر فاجر؛ که بدینوسیله دفع فاجرتر یا کافر و بازگرداندن اکثر احکام اسلام ـ هرچند که نتوان همهی این احکام را اقامه کرد ـ حاصل میشود که این عمل ـ غزوه تحت امارت امیر فاجر ـ در این حالت و تمامی حالات مشابه آن، امری واجب میباشد، بویژه اینکه بسیاری از غزوههای بعد از خلفای راشدین جز به این شیوه نبوده است». ا.هـ
و امام طحاوی (رحمهالله) میفرماید: «وحج و جهاد تحت امارت ولی امر مسلمین، چه نیکوکار باشد و چه فاجر، تا قیامت باقی میماند و چیزی آن را باطل و نقض نمیکند» ا.هـ
و در این باره حدیث «الجهاد ماض مع البر و الفاجر» یعنی «جهاد باقی میماند تحت امارت هر امیر فاجر و نیکوکاری» روایت شده است، که ابوداود و ابویعلی آن را به صورت مرفوع و موقوف از ابوهریره رضی الله عنه روایت نمودهاند و ابن حجر عسقلانی در فتحالباری (-۱ «فتح الباری ـ تعلیق ابن باز» ـ باب: «الْجِهَادُ مَاضٍ مَعَ الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ» ـ صـفحه ۵۶ ـ شماره ۲۸۵۲) میفرماید: «مشکلی در راویان آن نیست جز اینکه مکحول از ابوهریره حدیث نشنیده است و او را ندیده است».
همانطور که گفتم این مسأله امری معلوم در نزد اهل سنت و جماعت است و بسیاری از جوانان زمان ما در بسیاری از جبهات قتال، جهادشان را بر همین اساس بنا نمودهاند. اما مسئلهای که پاسخ آن بر بسیاری از جوانانمان مخفی مانده و دوست دارم که نسبت به آن آگاهی دهم، این است که مقصود از «امیر فاجر» که اهل سنت و جماعت، جهاد و قتال تحت امارت او برای دفع دشمن کافر را در حالت عدم امکان دفع آن مگر به همراه آن فاجر، جایز دانستهاند، چیست؟
میگویم: مقصود از فاجر در اینجا کسی است که فجورش در رابطه با نفس خودش باشد، مانند کسی که بعضی معاصی مانند شرب خمر و مانند آن از انواع فسقهایی که به مسلمانان ضرری نمیرساند را مرتکب میشود.
این، آن امیری است که اهل سنت و جماعت جهاد به همراه او و تحمل نمودن فجورش برای دفع دشمن کافر را جایز دانستهاند که دلیلشان هم همانطور که گفتیم، اعتماد بر قاعدهی «دفع أعظم المفسدتین بإحتمال أدناهما» میباشد که این قاعده صراحتاً دلالت دارد بر اینکه شرط جواز جهاد به همراه امیر فاجر به این بستگی دارد که بطور قطع مفسدهی آن کمتر از مفسدهی کافر باشد و به همین دلیل مفسدهاش برای دفع مفسدهای بزرگتر از آن تحمل میگردد، بر خلاف حالتی که فسق و فجور امیر، مسبب خسارت و آسیب به مسلمانان باشد، به نحوی که مسألهی امیر قرار دادن او و جهاد به همراه او مساوی یا بزرگتر از مفسدهی ترک قتال کفار باشد، که در هیچ حالتی منظور اهل سنت و جماعت از گفتهیشان، چنین فاجری نیست.
و اگر در اقوالشان در این باب و قاعدهی ذکر شده که در این خصوص بر آن اعتماد نمودهاند، تأمل کنی، هرگز برای یک لحظه هم، دربارهی این فرق و تمایز، شک نخواهی کرد.
و به همین دلیل زمانی که از امام احمد دربارهی دو نفر امیر جهاد پرسیده شد، که یکی از آنها قوی و فاجر و دیگری صالح و ضعیف است، که به همراه کدامیک قتال شود؟ فرمود: «اما فرد فاجر قوتش برای مسلمانان و فجورش برای نفس خودش است و اما صالح ضعیف صلاحش برای نفسش و ضعفش برای مسلمانان است، پس باید به همراه قوی فاجر قتال نمود و پیامبر صلیالله علیه وسلم فرمودهاند: «إن الله یوید هذا الدین بالرجل الفاجر» (سنن دارمی ـ باب : «ان الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر» ـ صحفه ۳۱۴ ـ شماره ۲۵۱۷ ) یعنی «خداوند متعال این دین را با فرد فاجر نصرت میبخشد.» و در روایتی هم آمده است «با کسانی که هیچ خیری نصیبشان نمیشود.» ا.هـ . (مجموع الفتاوی۲۸/۲۵۵)
در این کلام امام احمد که «فجورش برای نفسش است» تأمل کن تا بفهمی که آنها در مورد چه کسانی صحبت کردهاند. و آنچه که ابن قدامه (رحمه الله) در المغنی ذکر نموده نیز مثل همین است؛ که میگوید: «اگر شخص امیر به شربخمر و دزدی از غنیمت (غلول) معروف بود، همراه او جهاد میشود؛ زیرا این فجور فقط در نفس خودش است و از پیامبر صلی الله علیه وسلم روایت شده است که خداوند متعال این دین را بواسطهی فرد فاجر نصرت میدهد.» ا.هـ
اکنون این مسأله ثابت شد و دانسته شد که مسألهی قتال به همراه امیر فاجر و در حالت عدم وجود امیر فاضل برای دفع کافر به این قید مقید است، یعنی اینکه فجورش برای نفس خودش باشد و به آسیب رساندن به مسلمانان کشانیده نشود، و همچنین فسادی که با امیر بودن او حاصل میشود، کمتر از فساد کافران و تسلط آنها بر مسلمانان باشد.
اما اگر فساد امیر فاجر و ضررش مساوی یا بیشتر از ضرر کفار و تسلطشان بر مسلمین باشد، در چنین حالتی نه شرعاً و نه عقلاً قتال به همراه این فاجر جایز نیست، چون قاعدهای که این حکم بدان معلق است، بر آن منطبق نمیگردد، چرا که مفسدهی او مفسدهای کوچکتر نیست، تا برای دفع مفسدهی بزرگتر تحمل گردد.
حال که ثابت گردید حاکمی فاجر با چنین اوصافی مشمول قاعدهی فقهی مذکور نمیباشد، تأکید میکنم که حاکمان و امرای پست و حقیر و نوکرمآبی که با بالا رفتن از جمجمههای شهدا و پایمال کردن خون قهرمانان این امت، به تاج و تخت خود میرسند، به طریق اولیتر مشمول این قاعده نخواهند بود، چرا که آنان همان کسانی هستند که صراحتاً و بدون هیچ مشکلی اعلام میکنند که حکومت خود را براساس دمکراسی کفری بنا خواهند نمود و یا از برادری و دوستی خود با طواغیت عرب و عجم سخن میگویند و در سازمانهای کفری بینالمللی با آنها اتحادیه تشکیل میدهند و در راستای کسب مشروعیت و مقبولیت خود در سطح جهانی و بینالملل تلاش میکنند و در بیانات و پیامهای به ظاهر اسلامی جهت تحریک عواطف جوانان و کشانیدن آنها به جبهات و پایگاههای خود و دست یافتن و تسلط بر کمکهای مالی و تأییدات آنها، هیچ اشکالی نمیبینند.
هیچ شکی ندارم که این دجالان یا بهتر بگوییم، این دزدان، همان ائمهی گمراه یا دجالانی هستند که پیامبر صلی الله علیه وسلم امتش را از آنها آگاه کرده و برحذر داشته است، چرا که آنها همجنس و همنژاد ما بوده و به زبان ما صحبت نموده و هرگاه که احتیاج داشتند، نوع خطاب و آیات و احادیث ما را بر زبان میآورند و هرگاه به اهداف و غایات خود رسیدند بر ما و خونها و جهادمان مهر انکار میزنند و از چهرههای خبیث و سینههای پر از کینهیشان نسبت به جهاد و اهل آن پرده برمیدارند و جهاد و مجاهدین را به قیمت اندکی از مناصب پست و فرومایه میفروشند.
اگر جوانان از همان ابتدای امر در تصریحات آنها تدبر میکردند، خصوصاً تصریحاتی که برای برادران و دوستان کافرشان از طواغیت و هیئتهایشان ابراز میکنند و نسبت به آن خطابها و پیامهای دینی ساختگی آنها برای دوستانشان آگاه بوده و عقل خود را به کار میبستند، هرگز بازیهای آنها، برایشان مخفی نمیماند و فریب آنها را نمیخوردند و با از دست رفتن فرصت اینگونه شوکه نمیشدند.
براستیکه مؤمن زیرک و باهوش است و واجب است که بر این روحی که خداوند در اختیار او نهاده است حریص باشد و در آن تقوای خداوند را رعایت کند و جز در جایی که یقین دارد این دین عظیم را نصرت میدهد، روحش را فدا نکند و از بین نبرد، زیرا روحهای زیادی در اختیار ندارد که بعضی را در اینجا و بعضی دیگر را در آنجا تجربه نماید، او فقط یک جان دارد که بایدآن را از صرف شدن برای دجالان و فدا شدن در راه آنان، حفظ نماید و به یاد داشته باشد که هیچ پیامبری نیامده است مگر اینکه امتش را از دجال برحذر داشته است، همانطور پیامبر صلی الله علیه وسلم به ما خبر داده و ما را وصیت نموده که بعد از هر نمازی از فتنهی دجال به خداوند متعال پناه ببریم، و همانگونه که شیخالإسلام ابن تیمیه (رحمه الله) گفتهاند دلیل این استعاذه جز این نیست که جنس فتنه و خباثت و فریبدهندگی دجال در هر زمانی موجود میباشد لذا باید از آن حذر نماییم.
این تفریطی است که بسیاری از جوانان مسلمان امروز بدان گرفتار شدهاند و فریب آن افراد دجال را خوردهاند و در برابر انحرافات آشکار و تصریحات خبیثانه و پیوندهای مشبوه آنها با طواغیت و نوکرانشان، چشم فروبستهاند و دنبال شعارهای دروغین آنها افتاده و به حجت جایز بودن قتال تحت امارت امیر فاجر، به همراه آنها قتال نمودهاند و آن افراد پیمان شکن نیز به وعدههایشان برای اقامهی شریعت خداوند و التزام به منهج الهی وفا نکرده و برای تحقق اهداف خبیثانهی خود از این جوانان سوء استفاده میکنند.
در مقابل این تفریط، افراطی را میبینیم که مصداق بارز آن جوانانی هستند که در این باب غلو کرده و تنها بخاطر برخی از اشکالاتی که در قیادات و رهبران حرکات جهادی میبینند، از قتال تحت لوای آنها در جبهات خودداری میکنند، در حالیکه این اشکالات از نوع فجوری هستند که ضرری متوجه عموم مسلمانان نخواهد کرد و با مفاسد تسلط کفار هرگز قابل مقایسه نبوده و بلکه بسیار کمتر از آن است، تا آنجا که باخبر شدهام برخی از این جوانان از پیوستن به اخیار مجاهدین و مخلصترین آنها در زمان ما خودداری و امتناع نمودهاند، به حجت اینکه آنها با بعضی از افکار آن جوانان که از موارد اجتهادی است و جای خلاف در آن است، مخالفت کردهاند، یا به این حجت که آنها به برنامه و منهج تعلیمی پیشنهادی این جوانان که منبع آن کتب بعضی از مشایخ است، ملتزم نیستند و از این قبیل حجتها و عذرهای غیرشرعی که جایز نیست جهاد مسلمانان به سبب آنها ضعیف گردانیده شود یا تلاشها و تواناییهای مسلمانان به خاطر آنها پراکنده و متفرق گردد.
و در پایان آنچه که گذشت را در نکات زیر خلاصه میکنم:
أولاً: بر مجاهدان واجب است که تفاوت قائل شوند بین زمانی که امیر فاجر یا فرماندهی فاجر یا دولت فاجر، موجود است و راهی جز جهاد به همراه آن نیست، و بین زمانی که مجال وسیع است و اختیار بدست مجاهدان است، که در این حالت برای آنها جایز نیست تحت امارت فاجر قتال کنند و جایز نیست که به هیچ حال او را به امارت خود انتخاب کنند، پس مسئلهی قتال به همراه امیر فاجر، فقط در حالت عدم وجود فرد صالح یا در حالت ضعف و ناکارآمد بودن فرد صالح، مطرح میگردد.
ثانیاً: بر آنها واجب است که تفاوت قائل شوند بین امیر فاجری که فجورش در نفس خودش منحصر میشود و بین امیر فاجری که فجور و ضررش متوجه اسلام و مسلمین شده است به نحوی که مفسده و ضررش برای مسلمانان عظیمتر از مفسدهی کفار یا مساوی آن باشد، که فرد نوع اول همان کسی است که اهل سنت و جماعت قتال تحت رایت آن برای دفع مفسدهی کفار که بزرگتر از مفسدهی اوست را جایز دانستهاند اما برای فاجر نوع دوم، قتال به همراه او را جایز ندانستهاند. بنابراین پرواضح است که منظورشان از این قاعده، چنین کسی نبوده است، زیرا قاعدهای که مسألهی مشروعیت قتال به همراه امیر فاجر بر آن بناء شده است «دفع أعظم المفسدتین باحتمال أدناهما»، بر چنین کسی منطبق نیست.
ثالثاً: واجب است که بدانیم و آگاه باشیم که امثال این امیر فاجر که کافر نیست اما مفسدهاش از مفسدهی کافر هم گذشته یا مساوی آن است، مشمول قاعده مذکور نخواهد بود و لذا قتال به همراه او حلال نیست، چرا که هیچ نعمت و کرامتی در قتال به همراه امیری که بدعت کفری خود را علنی کرده است یا صراحتاً منهج کفری یا حکم جاهلی خود را بیان میدارد، وجود ندارد.
و خلاصهی سخن این است که از افراط و تفریط در این باب اجتناب نماییم.
از تفریط اجتناب کنیم، یعنی به حجت قتال تحت امارت امیر فاجر، نباید قتال تحت پرچمهای نفاق و خباثت را جایز گردانیم، رایات و پرچمهایی که در زیر آنها تلمیحاً یا تصریحاً اعلام میشود که بهنگام رسیدن به اریکهی قدرت، مناهج و بدعتهای کفری و اهدافی متناقض با دین اسلام و ارکان آن بنا خواهد شد! و نباید چیزی را بر این مسئله حمل کنیم که ربطی به آن ندارد و یا چیزی را در این قاعده داخل کنیم که از آن نیست و نباید جهاد مسلمانان را از مسیر خود دور و منحرف بگردانیم یا ثمرات و دستاوردهای آن را اتلاف کنیم و یا آن را تسلیم دجالان و ائمهی ضلالت کنیم تا با بالارفتن از نردبان جهاد مسلمین به افتخارات و آروزهایشان برسند.
و از افراط اجتناب کنیم، یعنی با تعطیل این قاعده (جهاد با امیر فاجر) و الغای آن، پشت برادرانمان را خالی نکنیم، بگونهای که برای قتال با آنها شروطی قرار دهیم که خداوند متعال هیچ دلیلی برای آنها نازل نگردانیده است و عملاً این قاعده را تعطیل کنیم. مثلاً پاک بودن صفوف و خالی بودن آن از عصات و گنهکاران را شرط قرار دهیم، که در واقع امری است امکان ناپذیر، مگر در آن حالتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم در زمان خروج مهدی در آخرالزمان از آن خبر داده است، که مردم به دو گروه ایمان و نفاق تقسیم میشوند، گروه ایمان که هیچ نفاقی در آن نیست و گروه نفاق که هیچ ایمانی در آن نیست.
و گرنه قبلاً که کلام شیخالإسلام در مورد جهاد به همراه امیر فاجر را نقل کردیم که میفرماید: «… بلکه بسیاری از غزوههای حاصل بعد از خلفای راشدین، واقع نشده جز به این حالت».
یا برای آنها شرط قرار دهیم که باید به اجتهادات و اختیارات ما که جای خلاف در آنها هست التزام داشته باشند، یا آنها را ملزم به افکار و تصورات مفصلمان با تمامی حواشیاشان بدانیم و گرنه قتال بیقتال و با این امر پشت آنها را خالی کرده یا به سبب کوتهنظری و سوءفهم خود، فرصتهای پیروزی و تمکین را ضایع کنیم.
در صحیح بخاری در این باب (صحیح بخاری ـ باب : «الجهاد ماض مع البر و الفاجر: جهاد به همراه هر امیر نیکوکار یا فاجری باقی و پابرجاست» ـ صفحه ۱۰۴۸ ـ شماره ۲۶۹۷ )این فرموده پیامبر صلی الله علیه و سلم آمده است که:
«الخیل مقعود فی نواصیها إلی یوم القیامة الأجر و المغنم»
«خیر و برکت تا قیامت بر پیشانی اسبها نوشته شده است و آن خیر و برکت، اجر و غنیمت جهاد است.»
پس در این حدیث و حدیث طائفهی منصوره: «لاَ تَزَالُ طَائِفَةٌ مِنْ أُمَّتِى يُقَاتِلُونَ عَلَى الْحَقِّ ظَاهِرِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ» (صحیح مسلم ـ باب : « لاتزال طائفة من امتی …..» ـ صفحه ۵۳ ـ شماره ۵۰۶۳ ) یعنی «پیوسته طایفهای از امت من بخاطر حق چیره و پیروزمندانه در حال جنگند تا روز قیامت»، بشارت بقای مجاهدان و استمرار جهاد و عدم تعطیلی آن با وجود هر شرایطی تا برپایی قیامت داده شده است.
بنابراین ما نیز باید برادرانی دوستدار یک و متحد باقی بمانیم و از تفرقه و عقب ماندن از قافلهی جهاد به خاطر حجتهایی توخالی، حذر نماییم.
(وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ)‏‏ عنکبوت ۶
«‏كسي كه جهاد و كوششي كند، در حقيقت براي خود جهاد و كوشش كرده است. چرا كه خداوند بي‌نياز از جهانيان (و طاعت و عبادت ايشان) است.‏»

 

دیدگاهتان را بنویسید