درسها و تجربیاتی از اتحاد نوچه های آمریکا و اعلان جنگ برعلیه زیدی های یمن

درسها و تجربیاتی از اتحاد نوچه های آمریکا و اعلان جنگ برعلیه  زیدی های یمن

به قلم : ابوسلیمان هورامی

چندی قبل از حمله ی سکولاریستهای جهانی به رهبری آمریکا – انگلیس و همکاری مرتدین محلی  در سال ۲۰۰۳ میلادی  به امارت اسلامی هورامان غربی و رژیم سکولار صدام حسین ، تبلیغات وسیعی درمیان بود که امارت اسلامی هورامان وابسته به ایران و دست نشانده ی این حکومت می باشد . البته وجود مصالح مشترک و استراتژیهای مشترکی که میان امارت اسلامی هورامان و حکومت ج . ا . ایران  وجود داشت باعث اتخاذ راهکارهایی گشته بود که دامنه ی این اتهامات را وسیع تر می نمود .

در این زمان زمان شیخ ابومصعب زرقاوی  – تقبله الله – نیز یکی از سربازان امارت اسلامی هورامان به شمار می رفت و پس از حملات هوایی آمریکا  و یورشهای زمینی مشترک سکولاریستهای مرتد کوردستان و سربازان آمریکایی  به هورامان و خیانت کسانی چون علی باپیر در واگذاری پایگاههایش به کفار جهانی و مرتدین محلی و مشارکت در این یورش بی شرمانه ، عده ای از مجاهدین دولت اسلامی همچون کاک عبید و یارانش بیعت مرگ دادند و تا آخرین قطرات خونشان با کفار و مرتدین محلی جنگیدند  ؛ اما عده ای دیگر همچون ابوعبدالله شافعی  – فک الله اسره – هیمن بانی شاری ، ابومصعب زرقاوی و دیگران به سمت ایران عقب نشینی نموده و ابومصعب زرقاوی مدتی نیز در مریوان به سر برد، تا اینکه بار دیگر به همراه دیگر مهاجرین از طریق مرزهای ایران وارد عراق گشته و جنگ با آمریکا و نوکرانش را ادامه دهند و بدین ترتیب سرچشمه ی پیدایش دولت اسلامی در عراق و شام را باید در هورامانی جستجو نمود که ، علاوه بر آنکه هر گونه جنگ مذهبی با حکومت شیعه مذهب ایران در مرزهای تحت کنترل خودش را ممنوع نموده بود بلکه از ورود دیگر مخالفین مسلح ایران نیز جلوگیری می کرد . جنگ مشهور امارت اسلامی هورامان با سکولاریستهای مرتد حزب کارگران اوجالان مبین این واقعیت است .

در برابر این سیاست روشن امارت اسلامی هورامان ؛ حکومت شیعه مذهب ایران نیز اجازه نمی داد که سکولاریستهای مرتد کوردستان ( بخصوص مرتدین اتحادیه ی میهنی طالبانی )  از طریق مرزهایش و از پشت سر به امارت اسلامی هورامان یورش ببرند .  در این معامله ، تا آخرین روزهای امارت اسلامی در هورامان  ، هر دو طرف سود بردند .

این سابقه ی تاریخی و استراتژی روشن ، خوراک تبلیغاتی بسیاری از کشورهای سکولاریستی جهان و حکام مزدور عرب و مرتدین محلی در جنگ روانی بر علیه امارت اسلامی هورامان و به دنبال آن دولت اسلامی عراق و سرانجام دولت اسلامی در عراق و شام گشته است . البته هماهنگ با این تبلیغات دروغین ، در رسانه های مرتبط با سکولاریستهای متحد با آمریکا و نوکران محلی اش نیز به صورت روزانه مشاهده می کردیم که امام مجدد اسامه بن لادن   – تقبله الله – را نیز ساخته و پرداخته ی حکومت شیعه مذهب ایران می دانستند . چرا ؟ چون شیخ تقبله الله بر علیه تمام کشورهای مصنوعی سرزمینهای مسلمان نشین منجمله عربستان ، یمن ، پاکستان و غیره فتوای جهاد داده بودند غیر از کشور شیعه مذهب  ج.ا.ایران .

سکولاریستهای جهانی به رهبری آمریکا و مرتدین محلی تلاش دارند با پیدا کردن  منافع مشترک  انقلابیون با حکومت شیعه مذهب ایران ، دروغ دست داشتن توطئه ای ایرانی را ببافند . این درحالی است که به آسانی می توان میان حیوانات با همدیگر و میان انسانها و حیوانات نیز  منافع مشترکی یافت چه رسد به جماعتها ، مذاهب ، ادیان و کشورهای مختلف . به عنوان مثال زمانی که میان مسلمین با یهودیان یا کمونیستها  جنگی صورت می گرفت جناح نصارا بدون اینکه در این جنگ شرکت داشته باشد  با مسلمین منافع مشترکی می یا فتند ویا هنگامی که مجاهدین با سکولاریستهای کمونیست می جنگیدند سکولاریستهای سرمایه دار و کاپیتالیستی چون آمریکا و اتحادیه اروپا و مشابهین آنها ، با مسلمین مجاهد دارای منافع مشترک طولانی مدت یا کوتاه مدت می گشتند ؛ ونکته ی دیگر اینکه  تبادل تجربیات انقلابی  و مدیریتی جنگ از سرزمینی به سرزمین دیگر ، با داشتن عقاید و باورهای مختلف نیز چیزی نیست که بتوان از آن جلوگیری نموده و یا انکارش کرد .

با اینکه جنبش زیدی ها سابقه ای بیشتر از ۱۳ قرن مبارزه و انقلاب دارد و تجربه ی کنونی آنان کاملاً بومی است  ، اما زیدی های  ۴ امامی یمن نیز از این قاعده مستثنی نیستند و از زمانی که حکومتهای دست نشانده ی آمریکا را به عنوان دشمن نزدیک خود برگزیده اند با جناح مخالف این حکومتها منافع مشترکی یافته اند ،  به همین دلیل  یکی از سوژه های جنگ روانی و نظامی سکولاریستهای جهانی و مرتدین محلی طرفدار جناح آمریکا  بوده اند .

چنانچه می دانیم دو اصل دعوت و خروج  ( یا قیام مسلحانه بر علیه حکومتهای غیر شرعی )  دو رکن اصلی مکتب زیدیه و دو منبع اصلی تمایز زیدیان  با سایر فرق اسلامی می باشد ، اما با نفوذ تفکرات مخرب رفرمیستی متاثر از سکولاریستهای لیبرال غرب در میان تحصیل کرده های زیدی ( همچون اخوان المفلسین در میان اهل سنت )  در این اصول نیز نوعی آشفتگی و سرگردانی و تاویلات مصنوعی به وجود آمده بود ؛ به همین دلیل جوان زیدی برای مدتی سرگردان گشته و در این اصول پاسخ قطعی ای نیافته بود و کارکرد این دو اصل در زایش مشروعیت دینی و تاریخی برای هرگونه جنبش معاصر زیدی درست ارزیابی نشده بود.

در آن زمان آرایی ابراز شد که به نوعی اصلاح گرایی در اندیشه زیدی در باب خروج خوانده شد. یکی از این  به اصطلاح نو اندیشان گفت که زمانه، مفهوم خروج را دگرگون ساخته است؛ زیرا در زمانی، خروج با شمشیر بود و گاه در زمانه ای، این خروج می تواند به معنای اقدام به امور عمومی با ابزارهای صلح آمیز و حتی بر عهده گرفتن نقش رهبری جامعه باشد آنهم از طریق پارلمان و سیستم منحط سکولاریستی !!

اما با آغاز حملات کفار جهانی و مرتدین محلی به عراق و امارت اسلامی هورامان در سال ۲۰۰۳ و  شروع جنگ نخست میان حوثی ها و حکومت سکولارعلی عبدالله صالح در سال ۲۰۰۴  و فعالیتهای منسجم انصارالشریعه یمن ؛  واقعیتی خود را نشان داد که از یکطرف توهمات رفرمیستهای غرب زده را فاش می نمود و از دیگر سو  به علت نگرانیهای  کفار جهانی و سرمایه گذاریهای هنگفت آنان در جنگهای نظامی و روانی علیه مسلمین  پاسخی مناسب می داد   .

علاوه بر این منابع  منطقه ای  و غربی، پیش از دخالت مستقیم نظامی عربستان سعودی و دیگر نوکران آمریکا به یمن ، خبر داده بودند که  همچنانکه نظام علی عبدالله صالح به نقطه نابودی رسیده و دیگر پس از شکست های پیاپی که از شمال تا جنوب امتداد داشت و قادر به کنترل اوضاع نبود و  به ناچار با روی کار آوردن عبد ربه منصور ابتکاری برای نجات از بحران و توقف فروپاشی  سیستم سکولاریستی یمن و جلوگیری از گسترش هرج و مرج و فراهم شدن  محیطی مناسب و بارور برای فعالیت های القاعده  صورت گرفته بود ؛ هم اکنون نیز که جماعت انصار الله زیدی به قدرت رسیده  و دولت اسلامی نیز تحت عنوان ولایت یمن در حال شکل گیری قدرتمندی است ، چنانچه کار فوری صورت نگیرد اهل سنت یمن همچون عراق و سوریه به دولت اسلامی عراق و شام خواهند پیوست و این برای هیچ یک از شرکای آمریکا – بخصوص مزدوران آل سعود –  و منافع منطقه ای آنان مفید نخواهد بود .

این واقعیت آنها را به سیاست همیشگی شان یعنی « تفرقه بیانداز و حکومت کن » راهنمایی کرد ، که متاسفانه تا حدودی نیز موفق شدند و توانستند با ایجاد درگیری های مذهبی و فرقه ای و میدان دادن به جریانات فاسد ی چون سلفی های آل سعود و اخوان المفلسینی که در حزب اصلاح متشکل شده بودند ، بدترین ضربات را به جنبش انقلابی مسلمین یمن وارد نموده و هر دو طیف زیدی و اهل سنت را به اشتباهات فاحش استراتژیک  سوق دهند .

با شگفتن بیداری اسلامی در سرزمینهای مسلمان نشین ،  سکولاریستهای یمن به رهبری علی عبدالله صالح  ( از خانواده ای زیدی ) و با همکاری دولت به اصطلاح سلفی مذهب آل سعود ، نخستین جرقه های جنگ روانی مشترک بر علیه اهل سنت شافعی مذهب و زیدیهای ۴ امامی را  با پرورش اخوان المفلسین و وارد کردن سلفی های مدخلی شروع کرده بودند .

البته این تاکتیک خبیث چیز تازه ای نیست که از آن متعجب شد بلکه باید گفت :  یکی از ابزارهای جنگ روانی یهود و سکولاریستها در طول تاریخ  بر علیه مسلمین ، استفاده ی ابزاری از دین بر علیه دین  و یا تولید جنس تقلبی جهت مبارزه با نمونه ی اصل بوده است . و چنانچه می دانیم سکولاریستها هیچ اعتقادی به قوانین  الله  به عنوان قانون اساسی جامعه نداشته و ندارند ، اما به صورت سنتی  ، همچون فرعون در برابر موسی ، هرگاه در برابر دین گرایان احساس نا امنی کرده باشند سعی می کنند جهت بسیج افکار عمومی مردم و دور نمودن آنها از انقلابیون ،  از ادیان و مذاهب به عنوان یک ابزار و وسیله جهت رسیدن به اهدافشان سود جویند .

تا قبل از انتشار ویروس سلفی های مدخلی  توسط حکومت سکولار علی عبدالله صالح و آل سعود در یمن ، آنچه که در این سرزمین جلب توجه می کرد، هم زیستی مسالمت آمیز مذهبی میان شافعی ها و زیدی ها بود که بی شک یکی ازعالی ترین اشکال هم زیستی را در خاورمیانه رقم می زد و ازدواج پیروان این دو مذهب و همکاری تجاری مشترک و فقدان عناوین و نشانه های مذهبی بر مساجد و مدارس مذهبی از دلایل این ادعاست. اما پس از گسترش این ویروس  چه اتفاق افتاد؟

سلفی های مدخلی یا دقیقتر بگوئیم سلفی های جامی ، که توسط سازمان جاسوسی آمریکا و وزارت داخله ی عربستان جهت محافظت از منافع آمریکا و نوکران بومی اش تولید گشته اند ،  از طریق علمای یمنی ای که به  این جریان فکری گرویده بودند و پروژه تبلیغ مذهبی  مدخلیسم  را از طریق تأسیس مدارس و مساجد در مناطق حاشیه نشین – تحت نظارت شیخ مقبل وادعی  و حمایتهای بی دریغ آل سعود و حکومت سکولار علی عبدالله صالح دنبال می کردند، وارد یمن شد.

بدین شکل در کنار جریان اخوان المفلسین ( شکل تحریفی جریان مبارک اخوان المسلمین ) جریان آلوده ی دیگری نیز وارد چشمه ی خروشان بیداری اسلامی گشت ،  تا با مسموم نمودن عقاید و عمل مسلمین بتواند خدمتی در خور توجه نسبت به آل سعود و حکومت فاسد مرکزی انجام دهند ؛ که تحت عنوان ولی امر از آن یاد می کردند و اطاعت از آن را واجب دانسته و هر گرونه قیام بر علیه آن را حرام می شمردند ! ؛  و در برابر ، با وسیع نمودن دایره ی بدعت ، مسلمین را به خاطر مسائل ریز شخصی به جان مسلمین انداخته و  با پرداختن به آداب ابتدایی چون حیض و نفاس و دستشوئی و مسائلی از این قبیل ، مسلمین را از اولویتهای قانون شریعت دور و جاهل نموده و در نهایت مسلمین را در اختیار سکولاریستهای مرتد و حکام فاسد و دست نشانده ی آمریکا قرار دهند .

بدین سان ، رفته رفته تکفیر زیدیان  و خوارج دانستن جماعتهای انقلابی از اهل سنت بالا گرفت تا جایی که  هیچ یک از مخالفین آل سعود و حکومت سکولار مرکزی از گزند این اتهامات در امان نماندند .

آنچه خطر را تشدید می کرد، پوشش رسمی ای بود که سلفیون آل سعود  در صعده  و مناطق شافعی نشین جنوب و مرکز از آن برخوردار بودند و این وضع در میان توده های شافعی و  زیدی، چند دستگی و تفرق عجیب و هراس از این که برنامه ای برای محو جریانات مخالف آل سعود و حکومت مرکزی  در جریان است، پدید می آورد.

از واکنشهای های منحصر به فرد و مثبت  بخشی از اهل سنت و زیدیهای یمن  این است که تحت تأثیر خطرهای شگرف و تبلیغات مسموم سلفی های آل سلول و حکومت سکولار مرکزی ، شرایط زایش انقلابی خود را تکمیل کردند. به این ترتیب تز و رؤیای  اخوان المفلسین و سلفیون مزدور آل سعود و حکومت سکولار مرکزی ، آنتی تز و نقیض ایدئولوژیک و سیاسی خود را زایید. زیرا شعله های گرایش به جماعتهای شریعت گرا در میان اهل سنت و زیدی ها به نسبتهای مختلف گسترش یافته و توانسته است انبوهی از پیروان هر دو طیف را با خود همراه نمایند .

در این قسمت سعی می شود ،  با چشم پوشی از جریانات شریعت گرای اهل سنت ،  در مورد انقلاب  و خیزش مجدد زیدی ها اشاراتی مختصر داشته باشیم خیزشی که  از سال ۲۰۰۴ امکان خاموشی اش فراهم نشده و اکنون، دیگر جماعت زیدی به احیاگر دینی و سیاسی  زیدی و جنبش نجات بخش ملی برای اکثریت پیروان مذهب زیدی درآمده است. خاندان حوثی  در پنج جنگ گذشته، ده ها قربانی  تقدیم آرمانهای انقلابی شان کرده اند. چهارتن از برادران سید عبدالملک حوثی – رهبر کنونی جماعت  انصار الله  – در سه جنگ نخست کشته شده اند و پسران برادر و عموهایش یا  کشته شده اند و یا زندانی.

در جنگ های نخست، جماعت انصار الله  تنها ۳۰۰ رزمنده و اندکی توشه توان جنگی داشت، اما امروزه بنا به اظهارات یکی از منابع حوثی، گذشته از عناصر و هواداران غیرنظامی، بیست هزار رزمنده در اختیار این گروه است و رهبری این گروه، هیچ نگرانی ای بابت شمار رزمندگان و کمیت سلاح و حتی منابع مالی ندارد. حوثی ها، خبر محاصره دریایی خود به وسیله عربستان سعودی برای جلوگیری از انتقال سلاح را ریشخند گرفتند و گفتند: ما از زمان جنگ ۲۰۰۴ میلادی تا کنون حتی یک قطعه سلاح از خارج وارد نکرده ایم و اصلاً در سواحل حضور نیافته ایم. هرچه را نیاز داشته باشیم از داخل و از نهادهای نظامی یمنی و دلالان اسلحه که تابع رییس جمهور هستند به دست می آوریم.

از یکی از رهبران انصار الله  در زمان حکومت علی عبدالله صالح پرسیده شد :  آیا توان سلطه بر پایتخت (صنعاء) را دارید؟ با اطمینان کامل پاسخ داد: بله، این کار را نمی کنیم و دلایل آن هم در درجه نخست سیاسی است، زیرا سلطه بر صنعاء نیروهای داخلی و خارجی را به هراس می افکند زیرا فکر می کنند ما می خواهیم نظام علی عبدالله صالح را نابود کنیم و به جایش بنشینیم، در حالی که ما می خواهیم به همگان اطمینان دهیم که تمام نیروها در برابر یمن مسؤ ل هستند و حقوقی برابر دارند.

اما تبلیغات مسموم سلفی های آل سعود و بیمارهای موجود در صف جماعت انصار الله ، این « حقوق برابر تمام نیروها ی یمن » را به شعاری عوام فریبانه مبدل ساخت . چون  واقعیت موجود و جنگهای مذهبی میان بخشهایی از اهل سنت و زیدی های جماعت انصار الله و کشتارهای فجیع از طرفین نشان داد که اینها از دشمن شناسی شرعی بر خوردار نیستند .

زمانی که سکولاریستهای جهانی و مرتدین سکولار محلی به حمایت نوکران حلقه به گوشی چون آل سعود ، امارات ، بحرین ، قطر و دیگران سالهاست از مجاهدین و مبارزین اهل سنت و زیدی قربانی می گیرند ؛ جنگ مذهبی مجاهدین اهل سنت با حوثی ها  ( به بهانه ی  واهی رافضی بودن آنها )  و جنگ مذهبی حوثی ها با اهل سنت  ( به بهانه ی دروغین  تکفیری بودن آنها )   مصیبت و خسارتی بیش نیست که تمام سودش به جیب حکومتهای مرتد محلی و کفار سکولار جهانی به رهبری آمریکا سرازیر می شود .

خطای استراتژیک جماعتهایی چون القاعده در یمن و جماعت انصارالله ، با وجود داشتن  « دشمنان مشترک و درجه یک » ی  چون  کفار سکولاریست جهانی و مرتدینی چون  آل سعود و حکومت سکولار مرکزی  و  وجود منافع و نقاط مشترک متعدد ؛  هدر دادن انرژی مبارزاتی خود در جنگهای  مذهبی انحرافی  می باشد .

كفار سکولار ( یا مشرکین غیر اهل کتاب )  به گواهي خداوند ، دشمنان شماره یک  مسلمین بوده (  (اي پيامبر) به طور مسلم دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان  (غیر اهل کتاب ) خواهي يافت. [مائده آيه ۸۲]  )  و این سکولاریستها پيوسته و بدون فاصله و هميشه تا زماني كه مسلمانان را مطیع قوانین خود نموده و مرتد نكنند، با آنها مبارزات مسلحانه مي‌كنند و جنگ مسلحانه را در پيش مي‌گيرند: «ولا يزالون يقاتلونكم حتي يردوكم عن دينكم إن الستطاعوا»  آیا شایسته است که  در برابر اين  دشمن شماره یک و جنگ هميشگي مسلحانه‌اي كه كفار سکولار و مرتدین محلی عليه مسلمين به راه انداخته‌اند  ، مسلمین به جان هم افتاده و حتی بدتر از آن ، گاهی دیده شده که با همین سکولاریستهای کافر و مرتدین محلی نیز بر علیه همدیگر متحد و گاه همرزم  شوند ؟

به عنوان مثال  ، در یک  دوره ای ، همین گروههای سلفی مدخلی ،  قبایلی از اهل سنت را با خود متحد نموده و در کنار نیروهای ارتش حکومت سکولار و مرتد علی عبدالله صالح بر علیه زیدی های جماعت انصار الله می جنگیدند و جالب اینجاست هم اکنون جماعت انصار الله با علی عبدالله صالح و بر علیه گروههای اهل سنت و حکومت سکولار و مرتد عبدربه منصور هادی  متحد گشته اند ، و در کمال ناباوری می بینیم که مجاهدینی شریعت گرا چون سربازان القاعده و ولایت یمن ( وابسته به دولت اسلامی در عراق و شام  نیز ) عملاً با تعطیل نمودن جنگ خود با سکولاریستهای مرتد ، همین حوثی های جماعت انصار الله را به عنوان دشمن شماره یک خود مورد حمله قرار داده اند .  این درحالی است که طبق  منابع شرعی اسلام و طبق فتوای بزرگانی چون ابن تیمیه منحرفترین  فرقه ی اسلامی در ردیف مشرکین اهل کتاب ( یهود و نصارا ) قرار نمی گیرند چه رسد به اینکه  آنها را در ردیف مشرکین غیر اهل کتاب ( یا سکولاریستهای امروزی ) و یا حتی بدتر از آن  در ردیف مرتدین قرار داد .

استاد ابوحمزه المهاجر هورامی در این باره می گویند : ” در اينجا مشخص شد كه دشمنان شماره اول مسلمين يهود و مشركين غير اهل كتابند و در درجه بعدي مسيحيان و نصارا قرار مي‌گيرند و در ميان فرق منتسب به اسلام نيز  ، در خشن ترين برداشت‌ها كه توسط ابن تيميه در اواخر كتاب «الدر البهيه من فتاوي ابن تيميه» آورده شده است  ، يكي از منحرف ترين شاخه‌هاي تشيع كه هم اكنون نماد عيني و حقيقي آن در ميان مشعشعيان و علی اللهی ها ی ايران نمودار است و در قالب رافضي جاي گرفته‌اند را ،  با آوردن دلايلي پائين تر از نصارا مي‌دانند. یعنی دشمن شماره یک مسلمین ، مشرکین غیر اهل کتاب که امروزه به سکولاریستها مشهورندو یهودند.ومسیحیان در درجه بعدی ودر نهایت فرقه های منحرف منتسب به اسلام قرار دارند. در هنگام حمله مغول که صاحب قانون بشری به نام یاسا بودندوهمکاری با حکومت اهل بدعت وقت علیه حمله مغولها ،  ابن تیمیه این اصل اساسی رااجرا نمودندوثمره آن هم وحدت عمل و متوقف کردن  تهاجمات مغولها بود . ”

 

به نظر شما با وقوع این جنگهای مذهبی ویرانگر ،  غیر از سکولاریستهای جهانی و مرتدین و منافقین محلی  ، چه کسانی سود برده و می برند ؟ بدون شک هیچ مسلمانی سود نمی برد ؛ اما چه اتفاقی افتاده است که این دسته از  مجاهدین امت رسول الله صلی الله علیه و سلم و در این نقطه از سرزمینهای مصیبت زده ی مسلمین ،  تا این اندازه زیرکی و آینده نگری خود را از دست داده اند و قادر به درک صحیح استراتژیها و تاکتیکهای انقلاب و  کسب پیروزی  نیستند ؟

آیا برای اهل سنت شایسته است که در پناه هواپیماهای حکومتهای مرتدی چون عربستان ، قطر ، امارات ، مصر ، اردن و غیره و همگام با نیروهای حکومت سکولار و مرتد عبدربه منصور و بائید آمریکا و اسرائیل  بر علیه مذهبیون حوثی وارد جنگ گردند ؟ آیا همین حکومتهای مرتد هم اکنون در زیر فرمان آمریکا در حال قتل  عام زنان ، مردان  ، کودکان و پیرو جوان اهل سنت عراق و شام نیستند ؟ آیا ارتش سکولار و مرتد سیسی فرعون مصر که هم اکنون از طریق کشتی هایش به گلوله باران مواضع حوثی های زیدی مشغول بود و هماهنگ با آن هزاران مسلمان اهل سنت را در مصر و سیناء به فجیع ترین شیوه ی ممکن قتل عام کرده و می کند ، شایستگی شرعی دارد که در کنارش بر علیه یک فرقه ی اسلامی مخالف بجنگی ؟ در مورد هم صف شدن با حکومت سکولار و مرتد اردن ، مغرب ، پاکستان و غیره هم باید اندیشید که « و لا یجرمنکم شنان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب لتقوی »

همین قاعده نیز در مورد حوثی ها و شیعیان عراق و سوریه و لبنان نیز صادق است . ما نمی توانیم استدلال کنیم که « دشمن دشمن ما دوست ماست » چون این حکومتهای دشمن ، مرتدینی هستند که  دشمن شماره یک خود مانیز بوده  و همین الان هم با خود ما در حال جنگ می باشند . چنانچه مسلمین این اندازه منحرف گشته اند که تمایل ندارند طبق استراتژیهای کلان شریعت و درک وضع موجود عمل کنند باید دریابند که منطق منافع نیز ایجاب می کند که با گزینه ای از این دست به کار خود ادامه ندهند.

این واقعه تجربه ای است برای ما ؛   و ما  این حق را به خود می دهیم که از کارهای اشتباه امرای جنگی خود اعلام برائت و بیزاری جوییم نه از خود آنها ؛ همچنانکه رسول الله صلی الله علیه و سلم از عمل ناپسند خالد بن ولید و دیگران اعلام برائت نمودند اما باز خالد بن ولید همچنان سیف الله المسلول باقی ماند و باعث ترور شخصیتی و یا  ترد و نفرت از خودش نگردید بلکه تنها از آن عمل زشتش اعلام بیزاری گردید .

 

 

دیدگاهتان را بنویسید