بعثیون سکولار سوسیالیست عراق و وفاداری مرتدین دمکرات کردستان ایران به آن

بعثیون سکولار سوسیالیست عراق و وفاداری مرتدین دمکرات کردستان ایران به آن

به قلم : ابوسلیمان هورامی

 

حسن زاده مرتد دبیر کل یکی از جناح های فعلی حزب دمکرات در مصاحبه با عرفان رهنمون مرتد در فروردین ماه ۱۳۸۲ می گوید: ما از سال ۱۹۷۰ یعنی در سال ۱۳۴۹ با دولت عراق رابطه داشتیم. باز در همین مصاحبه می گوید: حزب هنگام بازگشت به کشور پس از پیروزی انقلاب سه قبضه اسلحه کمری و چهار قبضه تفنگ بیشتر نداشت. یعنی از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ که حزب دمکرات با سوء استفاده از جو انقلابی مردم ایران و اندیشه های فاسد دینی احمد مفتی زاده وارد ایران می شود تعداد اسلحه های آن ها هفت عدد بوده، که مطمئناً باید تعداد نفراتشان یا در همین حدود یا کمتر بوده باشد. یعنی از ناچیزترین پایگاه مردمی هم برخوردار نبودند. در حالی که عصر آن ها عصر انقلابات و خیزش ملت ها بود اما چون خواست آن ها خواست ملت نبوده است تا به حال مردم هرگز آگاهانه از آن ها حمایت نکرده اند که سخنان این مرتد خائن خود بزرگ ترین دلیل است.

اما چطور شد که یک دفعه چنین حزب سوسیالیست مرتدی به آن همه سلاح و اجیر کردن تعداد کثیری مزدور نائل شد. جواب آن هم خیلی ساده است، علت همانی است که قاضی مرتد را با خود کشاند وبس. یعنی نیاز دول دیگر به یک ابزار مناسب جهت رسیدن به اهداف شان ، نیاز به یک گروه ، جماعت و ملتی که قربانی اهداف آن ها شوند و برایش هم هزینه کرده اند هم اسلحه ، هم پول و هم تبلیغات و ابزارهای تبلیغاتی داده اند.

در زمان قاضی مرتد شوروی سوسیالیست نیازمند یک مهره بود و در زمان قاسملو مرتد بعث سوسیالیست عراق. و جداً مهره های جاسوسی این دو دولت بهترین خائنین وطن فروش و خالص ترین منافقین چند چهره را یافتند.

دو سند به خط قاسملو مرتد منتشر[۱] شده که یکی در مورد دریافت سلاح از عراق است و دومی مبنی بر همکاری حزب دمکرات بارژیم صدام حسین می باشد. این سند طی یک ملاقات سری در ژوئن ۱۹۸۰ نشان می دهد که روابط حزب با بعثی ها به چه میزانی ارتقا یافته است.

کریس کوچرای مسیحی از دوستان قاسملو مرتد می گوید: «عبدالرحمن قاسملو کاملاً واقف است که رهبران بغداد همان رفتار را در مورد آن ها در پیش خواهند گرفت که شاه قبل از ۶ مارس ۱۹۷۵ در خصوص کردهای عراق اتخاذ نمود. صدام حسین بیشتر در صدد بی ثبات کردن ایران است تا کمک به کردها برای تحصیل خود مختاری».[۲]

همیشه درندگان بزرگ ، درندگان کوچک را دریده اند و همین قانون جنگل هم در مورد مرتدین و متحدین کافرشان نیز صادق بوده است اما فریب شیطان و شوق ضدیت با دین اسلام مستشان کرده و نه از تاریخ درس می گیرند و نه از وضع موجوی که در آنند. برای این مرتدین کوچک تنها ارباب و کارگران عوض می شود اما نتیجه ی کار مرتدین دیر یا زود همان است که بوده. روزی صفویه بوده، دیگر روزی شوروی و به دنبال آن بعث سوسیالیست عراق و سپس امریکا و متحدینش و… اما سرانجام خائنین مردم فروش و جوجه مرتدهای مزدور همان است که بوده دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد.

شاه اویسی هورامی می گوید: « در پی توطئه هایی که در دره قاسملو و شهر سنندج چیده شد، بار دیگر شعله ناخواسته جنگ در این گوشه از ایران زبانه کشید و هنوز هم با این که ارتش و سپاه در غالب شهرها استقرار می یافتند، درگیری هایی گاه دامنه دار در گذرگاه ها و روستاها پدید می آمد و بخشی از نیروهای رزمنده میهن را از صحنه نبرد میهنی با صدامیان جنایت پیشه دور نگاه می داشت و دست کم دو لشکر ۶۴ ارومیه و ۲۸ سنندج و بخش بزرگی از سپاه و سربازانی که می توانستند نقش برجسته ای در رویارویی با ارتش عراق داشته باشند در درون کشور به خود مشغول کردند تا آن جا که صدام با آگاهی از این مسئله ۲۰ روز زودتر دم از گشودن جبهه تازه در جنگ با ایران در کردستان می زند. چرا که از واقعه دره قاسملو با خبر بود، چون عوامل او نقش برجسته ای در بروز آن داشتند … ».[۳]

کیخسروی از کادر رهبری حزب مرتد دمکرات هم می گوید:

با تبلیغ نظامی گری و دامن زدن به تشنج های منطقه ای عملاً شرایطی را فراهم آورد که بخش قابل توجهی از نیروی مردم کردستان در مقابل انقلاب و مردم سایر مناطق کشور قرار بگیرند و خیال رژیم متجاوز بعثی عراق از جانب منطقه کردستان آسوده گردد، صدام نه تنها در طول جنگ هشت ساله نیازی به لشکر کشی به ایران از جانب مناطق کردنشین احساس نکرد و از حمله ایرانی ها از این مناطق هم هراسی به دل راه نمی داد، بلکه مطمئن شد که «چهار لشکر از هفت لشکر یعنی بخش عظیمی از نیروی ارتش ایران در منطقه کردستان درگیر است» و توان تهاجم از جبهه های جنوبی به متجاوزین عراقی را ندارد».[۴]

همین عضو رهبری حزب مرتد دمکرات می افزاید: « آنان با ایجاد درگیری و جنگ و آشوب و جو ترور و وحشت و خشونت به منافع مردم کردستان پشت کرده، مصالح رژیم بعث عراق را تأمین می کردند، هر گونه اقدامات عمرانی و اقتصادی و حتی فرهنگی دولت و مردم در منطقه را هم یا متوقف می کردند یا از سرعت آن می کاستند و یا با انواع تهمت ها و افتراها توطئه عوام فریبی می نامیدند».[۵]

جالب توجه هم این جاست که حزب مرتد دمکرات دیگر مرتدین همراه آن هم تا زمانی با دولت ایران جنگیدند که بعث سوسیالیست عراق جنگید و به محض آتش بس میان دولت سوسیالیستی عراق و حکومت شیعه مذهب ایران تاریخ مصرف آن ها نیز خاتمه یافت و می بایست حکومت بعث مهره هایش را به زباله دانی تاریخ می ریخت ، چون نیازی به آن ها نبود و آن ها هم بعد از آتش بس به تبعیت از فرمانده اشان جنگ را خاتمه دادند. اما باز با احتیاط با مزدوران خائن برخورد شد تا شاید روزی دوباره به آن ها نیاز شد و خائن تر از آن ها گیر نیامد.

 

ولله الحمد والمنه

و الله اكبر

ابوسلیمان هورامی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[۱] . رولو ، اریک Rouleau ، Eric ، نشریه لوموند فرانسه ، جنگ پنهانی در کردستان ایران ۱۳/۱۲/۱۹۸۰ ، نیز نشریه عربی الموجز در سال ۱۹۹۸

[۲] . کریس کوچرا ، جنبش ملی کرد ، جلد دوم ، ترجمه عزیز مامله صفحه ۲۴۱

[۳] . چشم انداز ایران ، کردستان ۲ صفحه ۲

[۴] . همان صفحه ۱۳۲

[۵] . همان صفحه ۱۳۷

دیدگاهتان را بنویسید