عقاید دوله در همان مسیر تکفیر مسلمین قرار دارد . (قسمت دوم) عذر به جهل در عقیده، شرک اکبر و نواقض اسلام آری یا خیر؟

 

عقاید دوله در همان مسیر تکفیر مسلمین قرار دارد . (قسمت دوم) عذر به جهل در عقیده، شرک اکبر و نواقض اسلام آری یا خیر؟   

به قلم : ابوبکر الخراسانی

نواقض اسلام یا شرک اکبر به اموری گفته می شوند که اگر مسلمانی «آگاهانه» مرتکب آنها شود از دایره ی اسلام خارج می شود. تعداد این گناهان به تعداد تمام احکام و دستورات شریعت است و نمی توان آنها را محدود کرد هرچند عده ای ۱۰ مورد را به عنوان بزرگترین آنها ذکر کرده اند.

به دلیل اینکه شخص مسلمان با ارتکاب این جرمها از دایره ی اسلام خارج می شود، پس نمی تواند مسأله ی کوچ و ساده ای باشد . علمای اسلام جهت خارج کردن مسلمین از دایره ی اسلام موانع تکفیر و شروط تکفیر را قرار داده اند . عنصر مهمی که برای مسلمان در این گناهان در نظر گرفته می شود مسأله ی «آگاهی و علم» و «اقامه ی جحت نبوی» است.

سوالات بنده و هزاران نفر مثل بنده بسیار ساده است و نیاز به این همه طفره رفتن و پیچاندن و این شاخ و ان شاخ کردن ندارد . سوالات من در این مقاله این هستند (که همگی در یک موضع صحبت می کنند) که :

  • آنچه در آیات و احادیث و آراء علماء به آن اشاره می شود جزو نقض در اصل دین است یا اصول دین؟
  • نواقض اسلامی که محمد بن عبدالوهاب آنها را آورده برای اصل دین است یا اصول دین؟
  • آیا می توان در عقیده و نواقض اسلام شروط تکفیر و موانع تکفیر را رعایت کرد؟
  • آیا نزد دوله و شما نواقض اسلام عذر دارد یا نه ؟

من معتقدم که دوله و طرفدارنش در نواقض اسلام غیر از «مکره» برای کسی عذر قائل نیستند . در نتیجه در برابر آیات قرآن و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و تمام علمای جهان اسلام ایستاده اند و چه بخواهند چه نخواهند در مسیر تکفیر مسلمین قرار می گیرند .

زمانی که بنده بدیهیات فقه را به زبان ساده برای کسانی چون مجاهد دین بیان می کردم ، بهانه می آورد که چرا از آیات و احادیث و علماء برایش دلیل نمی آورم . این بار تصمیم دارم  ضمن مطرح کردن سوالات ساده از طرفداران دوله دلایلی از قرآن و سنت و آراء علماء بیاورم. از منابع مختلفی فیش برداری های زیادی کردم اما متوجه شدم که آقای ابوحمزه المهاجر هورامی در کتاب  «عذر به جهل و اقامه ی حجت نبوی»  هم مطالبی که من آورده ام را آورده و هم مطالب دیگری را . به همین دلیل سعی کردم از همین ابوحمزه المهاجر هورامی استفاده کنم . این برادر آیات و احادیث و اقوال علمائی را آورده که بسیار جای تأمل است .

ابوحمزه هورامی می گوید:

اینکه تصور شود که رسول الله صلی الله علیه وسلم هرکسی که ایمان می آورد را می نشاند و او را از تمام زیر و بمهای توحید الوهیت و ربوبیت و اسماء و صفات و حاکمیت و امور مربوط به قبر و رستاخیر و بهشت و جهنم و سایر امور اعتقادی آگاه می گردانید، بدون شک کسی که چنین تصوری داشته باشد، در اشتباه فاحشی افتاده است .

به همین دلیل است که مسلمین با گرفتن کلیات دین و تسلیم شدن در برابر کلیات اسلام به صورت تدریجی با مسائل جزئی عقیده و احکام مربوط به آن آشنا می شدند و حتی در این زمینه دچار اشتباهات فاحشی نیز می گشتند که توسط رسول الله صلی علیه وسلم و پس از آن توسط حکومت اسلامی و شورای حاکم بر آن اصلاح می گشتند . پس وجود خطاء و اشتباه در عقیده تا زمانی که برای شخص آشکار و معلوم و کاملا روشن نگشته باشد امری اجتناب ناپذیر بوده است . گذر از مرحله ی مسلمان بودن به مرحله ایمان نمادی از این حرکت تدریجی آمیخته با اشتباه برای اهل قبله می باشد.

حالا با وجود این زمینه و پس از گذشت یک دوره ی نسبتا طولانی از حاکمیت جهل و خرافات بر مسلمین و نبود حکومت شورای اسلامی و تفرق حاصل از نبود شورای اولی الامر علمای اسلام، عده ی بسیاری از مسلمین در امور اعتقادی جاهل شدند و هم اکنون نیز عده ای از مسنین باورهای خود را از علمای غیر درباری و مستقلی گرفته اند که در صداقت و ایمان آنها شک نداشتند اما امروزه بیشتر کسانی که در اختیار کفار اشغالگر خارجی و طاغوتهای ظالم محلی قرار گرفته اند یا از مشتقات اخوان الشیاطین هستند یا از مشتقات سلفیون آل سعود . بر همین اساس بسیاری از مباحث این اشخاص در مورد توحید و …. نیز مورد پذیرش واقع نمی گردد ،در نتیجه هم اکنون نسلی جدید از مجاهدین فرقه ی ناجیه در راهند که با پدر و مادر و اقوامی روبرو هستند که از لحاظ سن در رتبه ی بالائی قرار گرفته اند اما در علم و آگاهیهای لازم در زمینه ی توحید و امور مربوط به آن دررتبه ی بسیار نازلی به سر می برند؛ به همین دلیل بسیاری از اموری که قبلا برای اجداد اینها و حتی برای بسیاری از ملل دیگر واضح و آشکار است برای این دسته از مسلمین پنهان و گنگ مانده است .

بسیاری از مسلمین به دلیل عدم آگاهیهای لازم در مورد گناهانی که آنها را از دایره ی اسلام خارج می سازد دچار اعمال و گفتاری به نام دین می گردند که اگر این اعمال را در عصر صحابه و یا خیر القرون و حتی سده های بعد از آنها نیز مرتکب می شدند کسی از اطرافیان وی در کفر آنها شک نمی کرد چه رسد به علمای آن دوره . به همین دلیل در عصر حاضر به دلیل نبود حکومت اسلامی و شورای موحد علمای اسلامی شاهد بیماریهای عقیدتی و عملی هستیم که تنها پس از تشکیل دوباره ی حکومت اسلامی و ایجاد شورای اولی الامر دانشمندان اسلامی رفع می گردند چون تمام این بیماریها بر اثر از دست دادن این نعمت بزرگ به وجود آمده اند .

نکته ی مهمی که در همین ابتدا باید به آن اشاره نمود تقسیم دین به اصول و فروع است که هیچ اصلی در شریعت الله و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم و کارنامه ی صحابه و تابعین ندارد. با این وجود در میان کسانی که دین را به اصول و فروع تقسیم کرده اند تنها خوارج ومعتزله قائل به اين بوده‌اند كه عذر فقط در فروع دين و احكام مي‌باشد؛ ابن تیمیه در برابر این دسته هم می گوید: «وَمَا قَسَّمُوا الْمَسَائِلَ إلَى مَسَائِلِ أُصُولٍ يَكْفُرُ بِإِنْكَارِهَا وَمَسَائِلِ فُرُوعٍ لَا يَكْفُرُ بِإِنْكَارِهَا. فَأَمَّا التَّفْرِيقُ بَيْنَ نَوْعٍ وَتَسْمِيَتِهِ مَسَائِلَ الْأُصُولِ وَبَيْنَ نَوْعٍ آخَرَ وَتَسْمِيَتِهِ مَسَائِلَ الْفُرُوعِ فَهَذَا الْفَرْقُ لَيْسَ لَهُ أَصْلٌ لَا عَنْ الصَّحَابَةِ وَلَا عَنْ التَّابِعِينَ لَهُمْ بِإِحْسَانِ وَلَا أَئِمَّةِ الْإِسْلَامِ وَإِنَّمَا هُوَ مَأْخُوذٌ عَنْ الْمُعْتَزِلَةِ وَأَمْثَالِهِمْ مِنْ أَهْلِ الْبِدَعِ وَعَنْهُمْ تَلَقَّاهُ مَنْ ذَكَرَهُ مِنْ الْفُقَهَاءِ فِي كُتُبِهِمْ».[۱]

و اين كه مسائل و امور دين را به دو دسته تقسيم كرده‌اند، اول” اصول دين كه هركس آن را انكار كند (يعني در اصول و عقيده مشكلي داشته باشد) كافر مي‌شود و در فروع چنين نمي‌باشد، (منظور اين است كه در اصول عذر نمي‌باشد ولي در فروع هست) اين دسته‌بندي و نام‌گذاري دين به دو بخش اصول و فروع، براي اين دسته‌بندي دليلي از صحابه و تابعين و امامان اسلام نمي‌باشد بلكه اين گرفته شده از فرقه‌هاي گمراه مانند معتزله و بقيه فرقه‌هاي گمراه ديگر است.

و ادامه می دهد: همانا نصوص وعيدي كه در كتاب و سنت آمده است و همچنين نصوصي كه از جانب ائمه بزرگوار نسبت به كافر يا فاسق بودن كسي صادر شده است نمي‌توان آنها را در حق يك شخص معين ثابت كرد تا زمانيكه شروط مستحق شدن چنين عذاب يا تكفير و تفسيقي به جا نيامده و موانع آن از چنين شخصي برداشته نشده باشد و در اين مسئله بين اصول و فروع دين هيچ فرق و تمايزي وجود ندارد (يعني مهم نيست جهل در مسائل عقيدتي باشد يا در مسائل فقهي و احكام)

همچنین ابن تیمیه رحمه الله درجایی دیگردرفتاوی خودمی گوید: وهكذا الأقوال التي يكفر قائلها قد يكون الرجل لم تبلغه النصوص الموجبة لمعرفة الحق وقد تكون عنده ولم تثبت عنده أو لم يتمكن من فهمها وقد يكون قد عرضت له شبهات يعذره الله بها فمن كان من المؤمنين مجتهدا في طلب الحق وأخطأ فإن الله يغفر له خطأه كائنا ما كان سواء كان في المسائل النظرية(اي العقدية) أو العملية(اي الاحكام) هذا الذي عليه أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم . وجماهير أئمة الإسلام” [۲]

از جمله سخنان و اقوال كفرآميز كه گوینده آن باگفتن آن کافرمی شود اين است كه ممكن است گوينده چنين اقوال و سخنان كفري و يا شرك‌آلودي بر نصوص قرآن و سنت واقف نبوده و نسبت به آنها ناآگاه و داراي عدم شناخت است، يا اينكه در نزد او چنين نصوصي از قرآن و سنت وجود دارد ولي براي او ثابت نشده و به مرحله تفهيم و تثبيت نرسيده است، يا ممكن است چنين فردي از نزد خود داراي شبهاتی باشد كه سبب عدم رسيدن او به حقيقت گشته است؛ به همين دليل  مي‌توان گفت خداوند از چنين شخص و يا اشخاصي عذر را مي‌پذيرد و آنها را معذور قلمداد مي‌كند. پس چنين كساني كه از مؤمنين طالب و جوياي حق باشند و در اين مسائل به خطارفته باشند خداوند آنها را مورد بخشش و عفو خود قرار مي دهد و حال آنكه خطا و اشتباه او هرچه كه مي‌خواهد باشد چه خطاكردن و در اشتباه افتادن در مسائل عقيدتي و چه در مسائل فقه و احكام و اين گفته‌ها همه اصحاب پيامبر و جمهور امامان و پيشوايان اسلام بر آن اتفاق نظر دارند. ”

ابن تیمیه رحمه الله در جای دیگری می گوید : شواهد تاریخی آشکار می سازند که قاعده ی کلی در میان اهل علم و کسانی که به اصول و فروع در دین هم اعتقاد داشته اند این بوده است که در عقیده و اصول دین هم تا زمانی که «حجت نبوی» به شخص نرسیده باشد جهل می تواند عذر باشد، حالا مهم نیست این جهل به دلیل دوری شخص از دیار مسلمین باشد یا به دلیل اینکه کسی به او یاد نداده باشد یا …. . ابن أبي حاتم در مناقب الشافعي در مورد عذر به جهل در عقیده از يونس بن عبد الأعلى آورده است که می گوید : شنیدم که شافعی رحمه الله می گوید:«لله أسماء و صفات لا يسع أحدا ردها ، و من خالف بعد ثبوت الحجة عليه فقد كفر ، و أما قبل قيام الحجة فإنه يعذر بالجهل لأن علم ذلك لا يدرك بالعقل و لا الرؤية و الفكر» اسماء و صفات الله متعال جزو عقیده و اصول دین هستند اما اگر کسی قبل از قیام حجت و ثبوت حجت دچار انحرافی گردید به دلیل جهلش کافر نمی گردد . چون این موارد با عقل و دیدن و فکر درک نمی گردند .

ابن حزم رحمه الله نیز با تأکید بر این مهم می گوید : لا يجوز أن يكفَّر أحد إلا من بلغه أمر عن رسول الله – صلى الله عليه وسلم، وصح عنده، فاستجاز مخالفته .. وأما من لم يبلغه الأمر عن النبي – صلى الله عليه وسلم – فليس كافراً باعتقاده أي شيء اعتقده [۳]

تمام علمای اهل توحید اجماع دارند که عذر به جهل در «شرک اصغر» قابل پذیرش است، اما در مورد مسلمانی که «جاهلانه» و بدون عناد و لجبازی در «شرک اکبر» می افتد اختلاف وجود دارد.[۴] در کل عقیده را نمی توان از راه تقلید و توارث کسب کرد، بلکه باید تحقیقی و از روی علم و آگاهی باشد . زمانی که این اصل را پذیرفته ایم باید این را نیز بپذیریم که کسب علم از راه آزمایش و خطاء و حرکت تدریجی از جهل به سوی علم حاصل می گردد و آنی نیست و احتمال خطاء در آن نیز وجود دارد. در این زمینه بازگو نمودن آراء علمای سلف می تواند آموزنده باشد که در زیر به بخشی از این دیدگاهها اشاره می شود:

  • ابن عبد البر رحمه الله  می گوید: «من جهل بعض الصفات وآمن بسائرها لم يكن بجهل البعض كافرا لأن الكافر من عاند لا من جهل ، و هذا قول المتقدمين من العلماء و من سلك سبيلهم من المتأخرين»[۵] کسی که نسبت به بعضی از صفات الله متعال جاهل باشد اما به سایر صفات ایمان داشته باشد به واسطه ی جهل به بعضی از این صفات کافر نمی گردد چون کافر کسی است که لجبازی کند نه کسی که جاهل باشد، و این قول علمای گذشته و کسانی از متأخرین است که راه آنها را پیموده اند .
  • امام ابن حزم الظاهري نیز بر همین مبناء حرکت کرده و می گوید:« وقال سائر أهل الإسلام؛ كل من اعتقد بقلبه اعتقادا لا يشك فيه، وقال بلسانه “لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله”، وأن كل ما جاء به حق، وبرئ من كل دين سوى دين محمد صلى الله عليه وسلم؛ فإنه مسلم مؤمن ليس عليه غير ذلك»[۶]
  • شيخ الإسلام ابن تيمية نیز بر همین مسیر رفته و می گوید: «فإنه بعد معرفة ماجاء به الرسول نعلم بالضرورة أنه لم يشرع لأمته أن يدعو أحداً من الأموات و لاالصالحين و لاغيرهم لا بلفظ الاستغاثة و لا بغيرها و لا بلفظ الاستعاذة و لا بغيرها ، كما أنه لم يشرع لأمته السجود لميت و لا إلى ميت و نحو ذلك بل نعلم أنه نهى عن كل هذه الأمور و أن ذلك من الشرك الذي حرمه الله و رسوله ، لكن لغلبة الجهل و قلة العلم بآثار الرسالة في كثيرمن المتأخرين لم يمكن تكفيرهم بذلك حتى يتبين لهم ما جاء به الرسول مما يخالفه».[۷]

ابن تیمیه رحمه الله مي گوید: كسي كه تازه وارد دين اسلام شده است و از مسائل و جزئيات اين دين به خوبي مطلع نيست و يا كسي كه در مكاني دور زندگي مي‌كند و براحكام عقيدتي و فقهي به صورت پسنديده و شرعي اطلاع نيافته است «يا اينكه سخني را شنيده است و آن را ندانسته انكار نمايد» وبه این دلیل که معتقد باشد كه اين سخن از قرآن و يا از فرمايشات رسول الله صلی الله علیه وسلم  نیست چنين كسي اگر مرتكب چنین انکاری شودو مثلاً اينكه بگوئيد ربا حلال است ویاشراب حلال است(تحلیل و تحریم کار الله می باشد) يا مثلاً همچون سلف صالح ما از روي عدم آگاهی چيزهايي را انكار مي‌كردند و از قبول آن سرباز مي‌زدند چرا كه برايشان ثابت نشده بود كه اين سخن و اين مسئله گفته و قول رسول خداست و يا اينكه مي بينم كه صحابه گرامي از چيزهايي مانند ديدن خدا شك مي‌كنند تا جائيكه آن را از رسول اكرم سوال مي‌كنند(که آیاخدارادرقیامت میبینیم یانه) و همانند آن مردي كه گفت مرا بسوزانيد و خاكسترم را در هوا پخش نمائيد تا شايد خداوند بر جمع‌آوري و زنده‌كردن من قدرت و توانايي نيابد(که کار این مردکفراکبربوده) و همانند اينها را تا زماني كه دلايل و حجت‌هاي قرآن و سنت بر آنها به صورت واضح عرضه نشود نمي‌توان تكفير كرد و يا حتي يك نفر از چنين اشخاصي را كافر و يا مشرك خواند [۸]

و باز شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله در جای دیگری با تصریح به شرط قیام حجت بر جاهل قبل از حکم به کفرش می گوید:«و الاستغاثة بالرسول ؛ بمعنى أن يطلب من الرسول ما هو اللائق بمنصبه لا ينازع فيها مسلم كما أنه يستغاث بغيره بمعنى أن يطلب منه ما يليق به ، و من نازع في هذا المعنى فهو إما كافر إن أنكر ما يكفر به و إما مخطئ ضال و أما بالمعنى الذي نفاه الرسول عليه الصلاة و السلام فهي أيضاً مما يجب نفيها ، و من أثبت لغير الله ما لا يكون إلا لله فهو كافر إذا قامت عليه الحجة التي يكفر تاركها »[۹] به همین دلیل می بینیم که شیخ  الاسلام عوام غلاه شیعه را تکفیر نمی کند آنهم تنها به دلیل «جهل» و عذر به جهل در شرک اکبر و عقیده.[۱۰]

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله در مجموع ابن قاسم می گوید: کسانی که با من مجالست نموده اند می دانند که من همیشه از اینکه کسی را به طور معین به کفر یا فسق و یا معصیت نسبت دهند نهی کرده ام مگر اینکه دانسته شود که «حجت نبوی»( يتبين لهم ما جاء به الرسول) بر او اقامه شده طوری که دانسته شود مخالفت با آن گاه کفر و گاه فسق و گاه معصیت است. و من اقرار می کنم که خداوند به تحقیق از خطاهای این امت بطور عام چه در مسائل خبری و قولی یا مسائل علمی می گذرد و سلف همیشه در بسیاری از مسائل با همدیگر اختلاف و نزاع داشته اند و مشاهده نشده که هیچ فردی از آنها بر علیه دیگری حکم کفر و یا فسق و یا معصیت صادر نماید – تا اینکه می گوید- من اعلان می کنم چیزی را هم که از سلف و امامان در مورد اطلاق کردن کفر بر کسی که فلان و فلان را بگوید، حق است اما واجب است که بین اطلاق و تعیین فرق نهاد – تا اینکه می گوید-  تکفیر از جنس وعید است به درستی گر چه آن تکذیب فرموده رسول الله  صلی الله علیه و سلم  است اما چه بسا فرد مورد نظر تازه مسلمان شده یا در بادیه و مناطق دور افتاده نشو و نما کرده باشد که امثال این افراد بواسطه تکذیب و انکار تکفیر نمی شوند تا زمانیکه حجت بر آنها اقامه نگردد. و گاهی نفری این نصوص را نشنیده یا اینکه شنیده ولی نزد او ثابت نیست یا پیش او نصوص دیگری که با آن معارض است وجود دارد و باعث شده که آن را تأویل نماید هر چند در این کار نیز دچار خطا شده باشد.(در چنین مواردی تکفیر نمی شود.)”.[۱۱]

  • از شیخ عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب رحمهما الله تعالی در باره کسی پرسش شد که از او کفری صادر شود و از روی قصد نباشد بلکه جاهل باشد، آیا معذور محسوب می شود-چه قولی باشد وچه فعلی وچه توسل؟

جواب:” وقتی کسی که به الله و رسولش ایمان دارد، فعلی مرتکب شود که آن فعل کفر بوده ویا اعتقاد به آن کفر باشد و نسبت به آنچه رسول خدا صلی الله علیه وسلم به آن مبعوث شده،جاهل باشد؛چنین شخصی در نزد ما کافر نمی شود و به او حکم کفر نمی دهیم تا اینکه «حجت نبوی» که مخالفش کافر می شود، بر او اقامه شود. هنگامی که بر او اقامه حجت شده و محتوای دعوت پیامبر صلی الله علیه وسلم برای او روشن شد وبا این حال بعد از اقامه حجت بر انجام آن فعل اصرار ورزید؛چنین شخصی کافر می شود. چون کفر، با مخالفت با کتاب الله وسنت رسول الله صلی الله علیه وسلم،متحقق می شود .و این مطلب به طور کلی بین علماء مجمع علیه می باشد واستدلالشان به این آیات می باشد:

  • وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً: و ما ( هيچ شخص و قومي را ) مجازات نخواهيم كرد ، مگر اين كه پيغمبري ( براي آنان مبعوث و ) روان سازيم.}[اسراء/۱۵]
  • وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ ‏:‏ و كافران به سوي دوزخ گروه گروه رانده مي‌شوند و هنگامي كه بدانجا رسيدند درهاي آن به رويشان گشوده مي‌گردد و نگهبانان دوزخ بديشان مي‌گويند : آيا پيغمبراني از جنس خودتان به ميانتان نيامده‌اند تا آيه‌هاي پروردگارتان را براي شما بخوانند و شما را از روياروئي چنين روزي بترسانند ؟ مي‌گويند : آري ! ( پيغمبران برانگيخته شدند و اوامر و نواهي خدا را به ما رساندند و از عذاب آخرت بيممان دادند ) وليكن فرمان عذاب بر كافران ثابت و قطعي است (و ما راه كفر در پيش گرفتيم و بايد هم تاوان آن را بپردازيم و چنين سرنوشت شومي داشته باشيم ) (.زمر/۷۱(

و نیز به حدیثی که در صحیحین وسنن ودیگر کتب اسلام ثابت شده است استدلال می کنند که حذیفه رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کند که فرمودند: “مردی در زمانهای قبل ازشما، به پسرانش گفت:هنگامیکه من مردم مرا بسوزانید، سپس نصف(خاکستر) مرا در خشکی ونصف دیگرم را دردریا بپاشید، سوگند به الله اگردست الله به من برسد مرا چنان عذابی می دهد که کسی دیگر ازجهانیان را آنطور عذاب نداده باشد،(بعد ازمرگش و اجرای وصیت) ،الله به دریا وخشکی دستور داد که ذرات موجود در آنها را جمع کنند،سپس به او گفت: باش(کن)،در همان لحظه مرد ایستاده شد، الله گفت:چی چیزی تو را به این کار واداشت؟ گفت: ترس وخشیت تو، پس الله به او رحم آورد(او را بخشید) ”

این مرد معتقد بود که اگر این کاررا انجام دهد الله توانایی زنده کردن او را نخواهد داشت، واین اعتقاد واین کارش از روی جهل بود نه از روی کفر وعناد، او به قدرت الله بر دوباره زنده کردنش شک کرد(واین کفراست) ولی با این وجود خداوند او را بخشیده و بر او رحم آورد.

و هر کس که قرآن به او رسیده باشد، بر او اقامه حجت شده است ولی جاهل محتاج کسی از اهل علم است که او را دراین باره آگاهی دهد(و معانی قرآن را به او بگوید)”.[۱۲]

  • شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله نیز می گوید: ” به ما نسبت داده اند که همه را کافر دانسته و بر تمام کسانی که قادرند دین خود را اظهار نمایند هجرت کردن به سوی خویش را واجب کرده ایم همه اینها دروغ و بهتان است که به وسیله آن می خواهند مردم را از دین خدا و رسولش بازدارند. وقتی ما به خاطر جهل و نبود افرادی که مردم را آگاه نمایند کسانی را که گور عبدالقادر و احمد بدوی و امثال آنها را می پرستند تکفیر نمی کنیم چگونه کسی را که برای خداوند شریک قرار نمی دهد فقط به خاطر عدم هجرت به سوی خویش هر چند ما را تکفیر نکند و با ما نجنگد، تکفیر می کنیم؟”[۱۳]
  • شیخ عمر عبدالرحمن رحمه الله  نیز در خصوص عذر به جهل در شرک اکبر می گوید:«ويعرف ابن القيم الشرك الأكبر بأنه اتخاذ ند من دون الله يحبه كما يحب الله عزوجل وهو مثل شرك مشركي العرب الذين اتخذوا آلهة سووها برب العالمين مع الإقرار بأن الله تعالى هو خالق كل شيء. فمن هذا الذي ذكرنا يظهر بوضوح وجلاء أن الكفر الأكبر لا يقتصر على الشرك بل الكفر يحوي الشرك وغيره.. فكل من فعل فعلا يخرج من الملة يصير كافراً بهذا بعد انتفاء الموانع من جهل وإكراه وخطأ سواء أكان فعله شركاً أم لا..»

ابن قيم شرك اكبر را اينگونه تعریف می کند: اتخاذ یک همانند برای الله و آن را همانند الله دوست داشتن مانند شرک مشرکان عرب که خدایی را انتخاب و آن را با پروردگار جهانیان مساوی دانستند ولی با این وجود اقرار نمودند که الله تعالی خالق همه چیز است. از آنچه که بیان گردید به خوبی در می یابیم که کفر اکبر منحصر به شرک نیست بلکه کفر شامل شرک و غیره نیز می شود… بنابراین هرکس مرتکب فعلی شود که موجب خروج او از امت گردد به واسطه آن کافر خواهد بود پس از اینکه موانع از جمله جهل، اکراه و خطاء منتفی گردد خواه فعل او شرک باشد یا خیر.[۱۴]

  • شیخ اسامه بن لادن – تقبله الله- در خصوص عذر به جهل در عقیده در پاسخ به سوالی درباره تکفیر می گوید:«فإننا نعتقد أن المسلمين مسلمون ولا نكفر أحدا إلا إذا ارتكب ناقضا من نواقض الإسلام المعلومة من الدين بالضرورة، إن كان عالما بأن هذا ناقض للإسلام، أو من معلوم من نواقض الدين بالضرورة.  » ما معتقدیم مسلمانان مسلمانند، ما احدی را تکفیر نمی‌کنیم مگر آنکه مرتکب نواقض اسلام یا منکر ضروریات دین شود به ‌شرط آنکه بداند و عالم باشد به این که این امر ناقض ‌اسلام یا ضروری ‌دین است .[۱۵]
  • شیخ عطیه الله لیبی – تقبله الله- در خصوص عذر به جهل در عقیده و الشرك الأكبر می گوید:

« المسلم الذي ثبت له عندنا عقدُ الإسلام، إذا ارتكب شيئا من الشرك الأكبر جاهلا، وصحَّ الجهلُ، أنه لا يكفر (أي لا نحكم عليه بالكفر والخروج من الملة) بمجرد ذلك، بل حتى تقام عليه الحجة فيخالفها» مسلمانی که در نزد ما عمل به اسلام او ثابت شده باشد در صورتی که مرتکب شرک اکبر گردد و این شرک از روی جهل وی بود و جهل نیز صحیح باشد، بنابر این تکفیر نمی شود یعنی نمی توان حکم تکفیر او و خروج از دایره اسلام را صادر کرد بلکه برای تکفیر باید حجت بر وی اقامه گردد و چنینی شخصی بعد از اقامه ی حجت با آن مخالفت نماید.[۱۶]

  • شیخ رشید رضا رحمه الله نیز که به عنوان پرچدار سلفیت جهادی یکی دو قرن اخیر شناخته شده در مورد عذر به جهل معتقد است که :

انکار هر یک از مؤلفه‌های شرعی، مستقیم یا غیرمستقیم، اگر از روی ناآگاهی محقق شود، سبب خروج شخص از اسلام نمی‌شود. وی می‌گوید: «اگر کسی یکی از مؤلفه‌های یادشده را پس از آنکه ادله آن به‌درستی به او عرضه شد، از روی دشمنی یا بی‌توجهی یا تمسخر انکار کند، کافر محسوب می‌شود»[۱۷] بنابراین، انکار قبل از ابلاغ «حجت نبوی» سبب کفر نمی‌شود. به نظر وی: «اگر فرد عامی و کم‌سوادی برخی از مسائل فرعی و غیرضروری را، که غالباً افراد عامی آگاهی از آن یا توجهی به آن ندارند، انکار کند، مرتد نمی‌شود؛ اما انکار همین مسائل از جانب کسی که می‌داند این مسئله در قرآن یا سنت رسول خدا صلی الله علیه وسلم  ثابت شده، یا صحابه بر اثبات آن اجماع دارند، و در این انکار متأول نیز نباشد، سبب ارتداد او می‌شود»[۱۸]. او بر اساس همین شرط، به مصادیقی اشاره می‌کند که انکار ضروری دین سبب ارتداد نمی‌شود. مثلاً می‌گوید: «اگر تازه‌مسلمانی که هنوز فرصت یادگیری احکام اسلام را پیدا نکرده یا کسی که دور از دارالاسلام زندگی می‌کند، از سر جهل یکی از ضروریات را انکار کند، تکفیر نمی‌شود».[۱۹]

در حقیقت، او مطابق نظر مشهور فقهای مسلمان، جاهل قاصر را معذور می‌داند و ارتداد منکر ضروری را مقید به عالم و جاهل مقصر می‌کند.[۲۰] وی معتقد است با در نظر گرفتن این قید مصادیق کافر در میان مسلمین کم خواهد بود. رشید رضا به نقل از استادش، محمد عبده، می‌نویسد: «انکار حق با علم و یقین به آن بین مردم کم است»[۲۱]. او دلیل خود بر اشتراط این شرط را این‌گونه بیان می‌کند: «انکار از سر جهل عذر محسوب می‌شود. زیرا تکلیف فرع بر علم است» [۲۲]

کسانی چون : دکتر عبدالله عزام، ابو انس شامی، عبدالقادر بن عبدالعزیز، ناصر علوان، ابوحمزه المهاجر مصری، ابوعمر بغدادی و… قائل به عذر به جهل در شرک اکبر بودند. این بخشی از آراء علمای بزرگوار اهل جهاد مسلمین در مورد عذر به جهل در عقیده و به اصطلاح در اصول دین است حالا چه رسد به فروع دین که مشهور است: کسی که به خاطر تازه مسلمان شدن یا اینکه در غیر بلاد اسلامی نشو و نما کرده یا اهل بادیه و دور از شهر زندگی می کند، اهل علم به سبب نشناختن واجبات آنها را تکفیر نمی کنند.[۲۳]

  • شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله می گوید:   كذلك من دعا غير الله وحج إلى غير الله هو أيضًا مشرك، والذي فعله كفر، لكن قد لا يكون عالمًا بأن هذا شرك محرم.كما أن كثيرًا من الناس دخلوا في الإسلام من التتار وغيرهم وعندهم أصنام لهم صغار من لبد وغيره وهم يتقربون إليها ويعظمونها ولا يعلمون أن ذلك محرم في دين الإسلام، ويتقربون إلى النار أيضًا ولا يعلمون أن ذلك محرم، فكثير من أنواع الشرك قد يخفى على بعض من دخل في الإسلام ولا يعلم أنه شرك ، فهذا ضال، وعمله الذي أشرك فيه باطل، لكن لا يستحق العقوبة حتى تقوم عليه الحجة، قال تعالى: (فلا تجعلوا لله أندادًا وأنتم تعلمون )” [۲۴]

و ابن القيم نیز می گوید: ” الأحكام إنما تثبت في حق العبد بعد بلوغه هو ، وبلوغها إليه ، فكما لا يترتب في حقه قبل بلوغه هو ، كذلك لا يترتب في حقه قبل بلوغها إليه ” .[۲۵]

الشيخ عبد الرحمن السعدي رحمه الله می گوید: ” فكل من كان مؤمنا بالله ورسوله ، مصدقا لهما ، ملتزما طاعتهما ، وأنكر بعض ما جاء به الرسول ، جهلا ، أو عدم علم أن الرسول جاء به : فإنه وإن كان ذلك كفراً ، ومن فعله فهو كافر ، إلا أن الجهل بما جاء به الرسول يمنع من تكفير ذلك الشخص المعيَّن ، من غير فرق بين المسائل الأصولية والفرعية ، لأن الكفر جحد ما جاء به الرسول أو جحد بعضه مع العلم بذلك . وبهذا عَرفت الفرق بين المقلدين من الكفار بالرسول ، وبين المؤمن الجاحد لبعض ما جاء به جهلاً وضلالاً ، لا علماً وعناداً [۲۶]

البته علمای کتابخانه ای و حتی علمای طواغیط هم از این قاعده متثنی نیستند چون:

  • صالح الفوزان در مسائلی در باب ایمان در مورد عذر به جهل در مسائل شرک و کفر اکبر می گوید:

” كفر و ارتداد به وسيله ارتكاب هر يك از موارد نقض كننده اسلام, كه نزد اهل علم شناخته شده هستند روي مي دهد،  لذا هركس مرتكب يكي از اين موارد شود «به شرطي که  نسبت به آن جاهل و بي اطلاع» نباشد بدان وسيله مرتد مي شود … بنابراين هركس سخن كفري را به زبان آورد يا عمل كفري را انجام دهد بر اساس آن چه از او ظاهر شده است از قول يا عمل كفري، مشروط به اين كه موارد مذكور جزو مسائلي باشند كه موجب ارتداد مي گردند، بر او حكم ارتداد صادر مي نماييم، مگر اين كه مرتكب چنين كفري «جاهل باشد به گونه اي كه جهلش باعث عذر» او گردد و يا مجبور و مُكرَه باشد كه اين مسائل مانع از صدور حكم بر عليه چنين شخصي مي شوند، اين امر در مورد مسائلي از امورات عقيده چون شرك و كفر اكبر است كه در كتاب و سنت ظاهر و آشكارند، ولي در مورد امورات غير آشكار و پوشيده حتماً بايد به شيوه درست حق را براي طرف مقابل روشن و حجت را بر او اقامه كرد.[۲۷]

سلف كه جهميه را تكفير كرده اند؛ قصدشان كفر اكبر بوده است ،چون جهميه منكر كلام خداوند عزوجل بودند و مي گفتند : كلام خداوند مخلوق است و منكر اسماء و صفات پروردگار بودند، آن ها اهل تعطيل بودند كه آن چه را در قرآن و سنت در بيان اثبات اسماء و صفات پروردگار وارد شده را تكذيب مي كردند و هم چنين عقيده به حلول داشتند و معتقد بودند كه خداوند  متعال در هر مكاني  قرار دارد. الله جل جلاله متعالي تر از آن چيزهايي است، كه آن ها مي گفتند و اين سخنانشان مقتضي كفر اكبر بود، لذا قصد سلف از تكفيرشان، كفر اكبر بود، «مگر كساني كه جاهلانه از آن ها تقليد مي كردند و گمان داشتند كه در اين كار بر حق مي باشند و مذهب و معتقدات آن ها و حقيقت و اقوالشان را نمي دانستند لذا تا زماني كه حقيقت برايشان روشن مي شد به سبب جهل معذور بودند»”.[۲۸]

در این صورت عذر به جهل برای مسلمان در تمام امور عبادی وی اعم از مسائل اعتقادی و توحید وشرک یا مسائل احکام فقهی ثابت و وارد است .

دیدگاهتان را بنویسید