عقاید دوله در همان مسیر تکفیر مسلمین قرار دارد . (قسمت سوم) عذر به جهل در عقیده، شرک اکبر و نواقض اسلام آری یا خیر؟

عقاید دوله در همان مسیر تکفیر مسلمین قرار دارد . (قسمت سوم) عذر به جهل در عقیده، شرک اکبر و نواقض اسلام آری یا خیر؟  

به قلم : ابوبکر الخراسانی

سوالات بنده و هزاران نفر مثل بنده بسیار ساده است و نیاز به این همه طفره رفتن و پیچاندن و این شاخ و ان شاخ کردن ندارد . سوالات من در این مقاله این هستند (که همگی در یک موضع صحبت می کنند) که :

  • آنچه در آیات و احادیث و آراء علماء به آن اشاره می شود جزو نقض در اصل دین است یا اصول دین؟
  • نواقض اسلامی که محمد بن عبدالوهاب آنها را آورده برای اصل دین است یا اصول دین؟
  • آیا می توان در عقیده و نواقض اسلام شروط تکفیر و موانع تکفیر را رعایت کرد؟
  • آیا نزد دوله و شما نواقض اسلام عذر دارد یا نه ؟

 

من معتقدم که دوله و طرفدارنش در نواقض اسلام غیر از «مکره» برای کسی عذر قائل نیستند . در نتیجه در برابر آیات قرآن و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و تمام علمای جهان اسلام ایستاده اند و چه بخواهند چه نخواهند در مسیر تکفیر مسلمین قرار می گیرند .

***

بخشی از دلایل  قرآن و سنت موجود در زمینه عذر المسلم بالجهل در مسائل العقيدة :

  • رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا (النساء/۱۶۵(.
  • وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ( التوبة/۱۱۵)

این آیات و آیات مشابه دلالت دارند بر اینکه از مکلف تکالیف شرعی خواسته نمی شود مگر بعد از آگاهی پیدا کردن بر آن ، و زمانی که بر آن آگاهی پیدا نکرد  در این صورت معذور می باشد . ابن عثيمين در مورد فوائد این آیه «رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ  …» می گوید : ” الفائدة العظيمة الكبرى وهي العذر بالجهل ، حتى في أصول الدين ؛ لأن الرسل يأتون بالأصول والفروع ، فإذا كان الإنسان جاهلاً لم يأته رسول ، فله حجة على الله ، ولا يمكن أن تثبت الحجة على الله إلا إذا كان معذورا ” [۲۹]

  • ” رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ” (بقرة/ ۲۸۶) و الله متعال در پاسخ فرموده است: “قَدْ فَعَلْتُ” [۳۰].
    وقوله تعالى : وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا( الأحزاب/۵)
  • وقوله صلى الله عليه وسلم : إِنَّ اللَّهَ قَدْ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ، وَالنِّسْيَانَ، وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ [۳۱]

این نصوص بیانگر آن است که هر مسلمانی که به دلیل فراموشی یا خطاء بر خلاف آنچه به آن مکلف شده است عملی انجام داد مورد عفو قرار می گیرد؛ مخطئ شامل جاهل می گردد، چون مخطئ کسی است که بدون قصد و به صورت غیر عمدی با حق مخالفت می کند .

وقال شيخ الإسلام ابن تيمية : ” وَقَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى فِي الْقُرْآنِ : («رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا» قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ( قَدْ فَعَلْت) ، وَلَمْ يُفَرِّقْ بَيْنَ الْخَطَأِ الْقَطْعِيِّ فِي مَسْأَلَةٍ قَطْعِيَّةٍ أَوْ ظَنِّيَّةٍ … فَمَنْ قَالَ : إنَّ الْمُخْطِئَ فِي مَسْأَلَةٍ قَطْعِيَّةٍ أَوْ ظَنِّيَّةٍ يَأْثَمُ ، فَقَدْ خَالَفَ الْكِتَابَ وَالسُّنَّةَ وَالْإِجْمَاعَ الْقَدِيمَ”[۳۲]

و ابن العربي هم می گوید : ” فالجاهل والمخطئ من هذه الأمة ، ولو عمل من الكفر والشرك ما يكون صاحبه مشركاً أو كافراً ، فإنه يعذر بالجهل والخطأ ، حتى تتبين له الحجة ، التي يكفر تاركها ، بياناً واضحاً ما يلتبس على مثله “[۳۳]

الشيخ عبد الرحمن السعدي می گوید: ” وهذا عام في كل ما أخطأ فيه المؤمنون من الأمور العملية والأمور الخبرية “[۳۴]
و ابن عثيمين نیز می گوید : ” والجهل ـ بلا شك ـ من الخطأ ، فعلى هذا نقول : إذا فعل الإنسان ما يُوجب الكفر ، من قول أو فعل ، جاهلاً بأنه كفر، أي : جاهلاً بدليله الشرعي، فإنه لا يكفر”[۳۵]

و الشيخ عبد الرحمن المعلمي نیز می گوید : ” فنحن وإن قلنا في صورةٍ من صور السؤال ونحوها : إنَّ هذا دعاءٌ لغير الله تعالى وعبادةٌ وشرك ، فليس مقصودُنا أن كلَّ من فعل ذلك يكون مشركًا ، وإنما يكون مشركًا مَنْ فَعَلَ ذلك غيرَ معذور، فأما من فعلها معذورًا ، فلعلَّه يكون من خيار عباد الله تعالى ، وأفضلهم وأتقاهم” [۳۶]

  • ما رواه الشيخان عَنْ أَبِي سَعِيدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ أَنَّ رَجُلاً كَانَ قَبْلَكُمْ رَغَسَهُ – أي رزقه – اللَّهُ مَالاً فَقَالَ لِبَنِيهِ لَمَّا حُضِرَ : أَيَّ أَبٍ كُنْتُ لَكُمْ ؟ قَالُوا : خَيْرَ أَبٍ . قَالَ : فَإِنِّي لَمْ أَعْمَلْ خَيْرًا قَطُّ ؛ فَإِذَا مُتُّ فَأَحْرِقُونِي ثُمَّ اسْحَقُونِي ثُمَّ ذَرُّونِي فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ فَفَعَلُوا فَجَمَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَقَالَ مَا حَمَلَكَ قَالَ مَخَافَتُكَ فَتَلَقَّاهُ بِرَحْمَتِهِ .

و في رواية عند مسلم ، عن أَبِي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ قَالَ : ( أَسْرَفَ رَجُلٌ عَلَىَ نَفْسِهِ ، فَلَمَّا حَضَرَهُ الْمَوْتُ أَوْصَىَ بَنِيهِ فَقَالَ : إِذَا أَنَا مُتُّ فَأَحْرِقُونِي ، ثُمَّ اسْحَقُونِي ، ثُمَّ اذْرُونِي فِي الرِّيحِ فِي الْبَحْرِ ، فَواللهِ لَئِنْ قَدَرَ عَلَيَّ رَبِّي ، لَيُعَذِّبُنِي عَذَاباً مَا عَذَّبَهُ أَحَداً ، قَالَ : فَفَعَلُوا ذَلِكَ بِهِ ، فَقَالَ لِلأَرْضِ : أَدِّ مَا أَخَذْتِ ، فَإِذَا هُوَ قَائِمٌ . فَقَالَ لَهُ: مَا حَمَلَكَ عَلَىَ مَا صَنَعْتَ ؟ فَقَالَ : خَشْيَتُكَ يَا رَبِّ ! أَوْ قَالَ : مَخَافَتُكَ ! فَغَفَرَ لَهُ بِذَلِكَ ) .

عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: ( كَانَ رَجُلٌ يُسْرِفُ عَلَى نَفْسِهِ فَلَمَّا حَضَرَهُ المَوْتُ قَالَ لِبَنِيهِ : إِذَا أَنَا مُتُّ فَأَحْرِقُونِي ، ثُمَّ اطْحَنُونِي ، ثُمَّ ذَرُّونِي فِي الرِّيحِ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ قَدَرَ عَلَيَّ رَبِّي لَيُعَذِّبَنِّي عَذَابًا مَا عَذَّبَهُ أَحَدًا.فَلَمَّا مَاتَ فُعِلَ بِهِ ذَلِكَ، فَأَمَرَ اللَّهُ الأَرْضَ فَقَالَ: اجْمَعِي مَا فِيكِ مِنْهُ، فَفَعَلَتْ، فَإِذَا هُوَ قَائِمٌ.
فَقَالَ: مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا صَنَعْتَ ؟ قَالَ: يَا رَبِّ خَشْيَتُكَ ، فَغَفَرَ لَهُ) [۳۷]

ابوهريره رضی الله عنه از رسول  الله صلی الله علیه وسلم  روايت مي‌كند كه رسول اكرم مي‌فرمايد: مردي بود كه بسيار گناه‌كار بود و معصيت و نافرماني خداوند را بسيار كرده بود به همين دليل زماني كه در حال جان دادن بود و داشت نفس‌هاي آخر زندگيش را مي‌كشيد به فرزندانش گفت: هنگامي كه من مردم جسد مرا بسوزانيد سپس مرا به خاكستر تبديل نمائيد و بعد از آن خاكسترم را در هوا پخش كنيد تا باد آنها را از هم دور بريزد و خاكستري از من باقي نماند. چون قسم به خدا اگر پروردگارم بر من دست يابد من را عذاب سختي مي‌دهد، عذابي كه تا بحال هيچ كس را با آن عذاب نداده است، پس زمانيكه اين شخص مرد و فرزندانش در حقش چنين وصيتي را عملي كردند و سپس خداوند به زمين دستور داد كه خاكستر آن مرد را جمع كند و او دوباره به اذن خداوند زنده شد و در برابر خداوند ايستاد و بعد از اين زنده شدن و ايستادن در مقابل پروردگار، خداوند از او پرسيد چه چيزي سبب شده كه مرتكب چنين كاري شدي و چنين وصيتی كردي؟ اين مرد هم در جواب فرمود اي پروردگار ترس از تو مرا وادار به انجام چنين كاري كرد خداوند هم او را بخاطر ترس وخشیتی کی داشت بخشيد و او را عفو كرد. ”

گفته ای که از این شخص صادر شده است کفر اکبری است که او را از ملت اسلام خارج می گرداند، به دلیل انکار قدرت الله بر جمع کردنش بعد از مرگ، و”صفة القدرة” از روشتن ترین و آشکار ترین صفاتی به شمار می رود که از لوازم ربوبیت و الوهیت الله متعال به شمار می رود، بلکه از صفا ویژه ی الله متعال به شمار می رود، اما کافر نگشت، چون به دلیل جهلش معذور بود . این شخص مسلمانی است  که جاهلانه  در قدرت الله و معاد شک کرده و در کفر افتاده است.تمام مسلمین اتفاق دارند که اگر کسی عالمانه  در قدرت الله  در زنده کردن انسانها شک کند و یا عقیده داشته باشد که می تواند از قدرت الله خارج گردد کافر می گردد اما جهل این شخص مسلمان برایش عذر گردید و باعث بخشش وی گردید .

وشيخ الإسلام ابن تيمية نیز می گوید : ” فَهَذَا رَجُلٌ شَكَّ فِي قُدْرَةِ اللَّهِ وَفِي إعَادَتِهِ إذَا ذُرِّيَ ، بَلْ اعْتَقَدَ أَنَّهُ لَا يُعَادُ ، وَهَذَا كُفْرٌ بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِينَ ، لَكِنْ كَانَ جَاهِلًا لَا يَعْلَمُ ذَلِكَ ، وَكَانَ مُؤْمِنًا يَخَافُ اللَّهَ أَنْ يُعَاقِبَهُ : فَغَفَرَ لَهُ بِذَلِكَ” [۳۸]
وقال أيضا : ” فَهَذَا الرجل اعْتقد أَن الله لَا يقدر على جمعه إِذا فعل ذَلِك، أَو شكّ، وَأَنه لَا يَبْعَثهُ ؛ وكل من هذَيْن الاعتقادين كفر ، يكفر من قَامَت عَلَيْهِ الْحجَّة ، لكنه كَانَ يجهل ذَلِك ، وَلم يبلغهُ الْعلم بِمَا يردهُ عَن جَهله ، وَكَانَ عِنْده إِيمَان بِاللَّه وبأمره وَنَهْيه ووعده ووعيده ، فخاف من عِقَابه ، فغفر الله لَهُ بخشيته .فَمن أَخطَأ فِي بعض مسَائِل الِاعْتِقَاد من أهل الْإِيمَان بِاللَّه وبرسوله وباليوم الآخر وَالْعَمَل الصَّالح ، لم يكن أَسْوَأ حَالا من الرجل ، فَيغْفر الله خطأه ، أَو يعذبه إِن كَانَ مِنْهُ تَفْرِيط فِي اتِّبَاع الْحق على قدر دينه . وَأما تَكْفِير شخص عُلم إيمَانه بِمُجَرَّد الْغَلَط فِي ذَلِك: فعظيم” [۳۹]

ابن تيميه رحمه الله راجع به اين مرد مي‌ گويد: اين مرد گمان كرد خداوند قادر نيست كه او را بعد از اين عملش دوباره زنده كند و او را به حالت اول بازگرداند و اين در حاليست كه انكار قدرت خداوند متعال و «انكار دوباره زنده‌شدن انسان در قيامت كفر است» (ودرجایی دیگرمی گوید:به اتفاق مسلمانان کفراست) ولي اين مرد باوجود اينكه به خداوند ايمان داشت و به توانايي و امر و دستور خداوند باور داشت و ترس از خداوند در دلش جاي گرفته بود به قدرت خداوند جاهل بود و در اين زعم و گمان خود گمراه و همچنين در خطا و اشتباه بود ولي با اين همه خداوند او را بخشيد چرا كه او جاهل بودودرگمان خود به خطا رفته بود. و اين حديث به صراحت بيان مي‌دارد كه اين مرد اميدوار بود كه با انجام چنين كاري خداوند او را دوباره زنده نكند و بدتر از اين اينكه در امر معاد و زنده شدن دوباره شك كرده بود كه اين كفر است و اين كفر زماني در حق كسي صادر مي‌شود كه حجت نبوت بر آن شخص اقامه شود  در اين صورت می توان دست به تكفير چنين شخصي زد.[۴۰]

و نظرابن قیم رحمه الله درمور این حدیث چنین است که می گوید:

هركس از روي جهل و ناآگاهي و يا اينكه از روي تأويل خاصي مسئله‌اي را انكار نمايد بخاطر اين جهل و ناآگاه بودن و همچنين به دليل تأويل خاصي كه از اين مسئله دارد تكفير نمي‌شود و نمي‌توان او را كافر خواند. مانند حديث مردي كه قدرت خداوند را بر جمع‌آوري خاكستر خود انكار كرد و به خانواده‌اش دستور داد كه او را بسوزانند و خاكسترش را در باد پخش كنند ولي با اين وجود خداوند او را بخشيد و او را مورد مرحمت خود قرار داد چرا كه اين شخص جاهل و ناآگاه از واقعيت مسئله بود، چرا كه اين كار را از روي انكار قدرت خداوند و تكذيب قدرت او انجام نداد بلكه آن را از روي جهل و ناداني انجام داد[۴۱]

و ابن حزم رحمه الله در رابطه با حديث اين مرد كه در قدرت خداوند شک کردومنکر آن شد مي‌فرمايد: اين مرد نسبت به اينكه خداوند قادر است خاكستر او را جمع نمايد و دوباره او را زنده كند جاهل بود اين در حاليست كه خداوند او را به خاطر «عدم آگاهي» و همچنين اقرار به وجود خداوند و ترس از ذات رب‌العالمين مورد عفو و بخشش قرارداد.[۴۲]
ابن عبد البر رحمه الله می گوید : ” اخْتَلَفَ الْعُلَمَاءُ فِي مَعْنَاهُ ، فَقَالَ مِنْهُمْ قَائِلُونَ : هَذَا رَجُلٌ جَهِلَ بَعْضَ صِفَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَهِيَ الْقُدْرَةُ ، فَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ مَا يَشَاءُ قَدِيرٌ ، قَالُوا : وَمَنْ جَهِلَ صِفَةً مِنْ صِفَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَآمَنَ بِسَائِرِ صِفَاتِهِ وَعَرَفَهَا ، لَمْ يَكُنْ بِجَهْلِهِ بَعْضَ صِفَاتِ اللَّهِ كَافِرًا ، قَالُوا : وَإِنَّمَا الْكَافِرُ مَنْ عاند الحق لا من جهله . وهذا قول المتقدمين مِنَ الْعُلَمَاءِ وَمَنْ سَلَكَ سَبِيلَهُمْ مِنَ الْمُتَأَخِّرِينَ ” .[۴۳]

إمام الشافعي رحمه الله نیز می گوید: ” للهِ أَسْمَاءٌ وَصِفَاتٌ، جَاءَ بِهَا كِتَابُهُ ، وَأَخْبَرَ بِهَا نَبِيُّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُمَّتَهُ ، لاَ يَسَعُ أَحَداً قَامَتْ عَلَيْهِ الحُجَّةُ رَدُّهَا ، لأَنَّ القُرْآنَ نَزَلَ بِهَا ، وَصَحَّ عَنْ رَسُوْلِ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ القَوْلَ بِهَا .فَإِنْ خَالَفَ ذَلِكَ بَعْدَ ثُبُوتِ الحُجَّةِ عَلَيْهِ : فَهُوَ كَافِرٌ ، فَأَمَّا قَبْلَ ثُبُوْتِ الحُجَّةِ ، فَمَعْذُورٌ بِالجَهْلِ ، لأَنَّ عِلْمَ ذَلِكَ لاَ يُدْرَكُ بِالعَقْلِ ، وَلاَ بِالرَّوِيَّةِ وَالفِكْرِ ، وَلاَ نُكَفِّرُ بِالجَهْلِ بِهَا أَحَداً إِلاَّ بَعْدَ انتهَاءِ الخَبَرِ إِلَيْهِ بِهَا” [۴۴]

الحافظ رحمه الله در کتاب الفتح می گوید : «قال الخطابي : قد يستشكل هذا فيقال : كيف يغفر له و هو منكر للبعث و القدرة على إحياء الموتى ؟ و الجواب : أنه لم ينكر البعث و إنما جهل فظن أنه إذا فعل به ذلك لا يعاد فلا يعذب ، و قد ظهر إيمانه باعترافه بأنه إنما فعل ذلك من خشية الله . قال ابن قتيبة : قد يغلط في بعض الصفات قوم من المسلمين فلا يكفرون بذلك» .

أبو محمد بن حزم رحمه الله نیز می گوید:«فهذا إنسان جهل إلى أن مات أن الله عز و جلّ يقدر على جمع رماده و إحيائه، و قد غفر الله له لإقراره، و خوفه، و جهله»[۴۵]

عده ای بر آن بوده اند که این روایت را به شیوه ای تأویل کنند که مسأله ی عذر به جهل این مسلمان در آن کم رنگ گردد. امام ابن‌حزم رحمه الله برچنين اشخاصي سخت مي‌تازد و آنها را مورد هجوم قرار مي‌دهد، هرچند كه نامي از آنها نمي‌برد، و در اين باره مي‌ گوید: تأويل كلمه قَدَرَ و معنا نمودن آن به ضَيق در حقيقت تحريف كردن كلام از جايگاه اصلي خودش مي‌باشد و اين تأويل، تأويل باطلي است كه به هيچ وجه ممكن نمي‌باشد چون «اگر چنين مي‌بود اين شخص دستور نمي‌داد كه خانواده‌اش او را بسوزانند و خاكسترش را در هوا پخش نمايند بلكه به همان مردن و در قبرگذاشته‌شدن اكتفا مي نمود» و شکي نيست كه امر و دستور اين مرد به فرزندانش براي انجام دادن اين وصيت در حقش اين بوده كه با اين وسيله از عذاب خداوند رهايي يابد و خداوند نتواند او را دوباره زنده نمايد و مورد بازخواست قراردهد.[۴۶]

عده ای نیز مي گويند كه اين مرد نسبت به قدرت بازگرداندن خداوند (معاد) شك داشته كه اين مسئله از مسائل صفات خداوند مي‌باشد و كفر در اسماء و صفات كفر اصغر است.  اما علماء در كتابهاي عقيده ذكر كرده‌اند اصل در انكار و تأويل صفاتي از صفات خداوند كفر اكبر است، مگر در جايي كه زمينه تأويل آن باشد و بعضي آن را به غلط تأويل ‌كنند؛ مانند معتزله مثلاً (يد)را به قدرت و يا سمع و بصررا به علم كه در اين جا چون در لغت عربي اين الفاظ تأويل بردار مي‌باشند گفته شده اگر كسي آن را تأويل كرد نمی توان او را فورا تکفیر کرد زیرا این نوع کفرها تاویل بردار می باشند. و صفاتی مانند«ید»،«وجه» و«عین» اگرکسی در مورد آنها با تاویل غلط به تحریف معانی آن پرداخت نمی توان اورا تکفیر کرد .مثلا تاویل (ید)دست خداوندبه قدرت ویاامثال این نوع تاویلها. ومنظورعلماء ازاین نمی توان کسی را که درمبحث اسماء وصفات که درآن به خطاء رفته است تکفیر کرد این نوع تاویلات می باشد نه شک وانکار صفتی مانند معاد که به اجماع اهل اسلام کفر اکبر است.

در این صورت  انكار و شك در صفاتي همچون «خالق» ،«رازق»، «سمیع»، «علیم»، «حکیم»، «شدیدالعقاب» و… کفراکبر می باشد نه اصغر؛ و چنانچه ابن تیمیه می گوید: انکارصفتی مانندمعاد(یعنی قدرت بازگرداندن مردگان)به اتفاق مسلمانان کفراکبراست “وگفته این مرد بنی اسرائیلی هم همانطور که آشکاراست شک صفت معاد خداوندی بود.

ابن تیمیه رحمه الله در مورد جاهلانی که در اشخاص و قبور غلو می کنند می گوید: بعضی می گویند:  “هر گاه محتاج چیزی بودید اگر فلان شیخ را فرا بخوانید، او به یاری شما خواهد آمد ، یا اگرچند گام را به سوی بارگاهش بردارید و او را به فریاد بطلبید ، حاجت شما را برآورده می سازد. این عقیده نادرست است و اقدام به آن حرام است. « یعنی کسی که چنین می کند، کار حرامی را مرتکب شده، امَا مشرک نمی شود.»[۴۷]

امام غزالی طوسی رحمه الله پس از اظهار نظر در مورد «معتزله و مشبهه» و دیگر فرقه های اهل بدعت در دین و کسانی که در تاویل به خطا رفته اند، می گوید: ” آنان در مقام اجتهاد دردین قرار داشته اند. اما آنچه که ضرورت دارد مورد توجّه قرار گیرد-البته تا جایی که راهی و توجیهی برای آن وجود داشته باشد- پرهیزازتکفیر ایشان است. زیرا مباح نمودن قتل ومصادره اموال اهل نماز و قبله که به صراحت به« لا اله الا الله» اقرار می نمایند، خطاست. زیرا رسول خدا(ص) فرموده اند:« به من فرمان داده شده با مردم تا زمانی که می گویند:” لا اله الا الله و محمد رسول الله ” بجنگم،  اماهر گاه آن را گفتند: جان و مال ایشان – مگر مستحق آن باشند – در مصونیت قرار می گیرند!»[۴۸]

  • سؤال حواريين عيسى عليه و على نبيِّنا الصلاة و السلام ، و سخنان آنها که الله متعال در قرآن ذکر کرده است: إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ (مائدة/ ۱۱۲)

همانطور كه در ظاهر آيه مشاهده مي‌كنيد حواريون كه اصحاب عيسي‌عليه‌السلام بودند به عيسي گفتند: آيا پروردگار ما مي‌تواند سفره‌اي از آسمان براي ما بفرستد و وقتي عيسي گفت: اگر ايمان داريد از خداوند بترسيد. حواريون در جواب گفتند مي‌خواهيم از آن بخوريم و اطمينان پيدا كنيم كه تو راست مي‌گويي و بعد از آن عيسي دعا كرد و از آسمان سفره‌اي آمد.

آيا در گفته‌هاي حواريون كه اين درخواست را كردند، آنها به قدرت خدا كه بتواند سفره‌اي از آسمان نازل كند شك داشتند يا نه؟ درباره اين مطلب باتوجه به اين كه كلمه (هل يستطيع ربك)[۴۹] امام‌طبري(مشهور به امام‌المفسرين) و همچنين ابن‌حزم رحمه الله از علماي مشهور قرن پنجم و تمام دنباله روان آنها تا کنون به اين نظريه رأي مي‌دهند كه حواريون در قدرت خداوند شك داشتند و با اين وجود كافر نشدند.

امام طبري رحمه الله اشاره مي‌كند كه در گفته حواريون كه در جواب عيسي گفتند: اين درخواست ما براي اين است كه دلهايمان آرامش يابد و بدانيم كه تو با ما راست گفته اي: امام طبري مي‌فرمايد: كه اين جمله حواريون: كاملاً اين مطلب را مي‌رساند كه مرض شك و ترديد در دين و شك در تصديق پيامبرشان در دلهاي آنان وجود داشته و اين سؤال حواريون براي آزمايش عيسي بوده است.

و همچنين ابن حزم رحمه الله این گفته ی حواریون را ناشی از جهل آنها  دانسته و این جهل مانع باطل شدن ایمانشان گشته ومي‌گويد:« فهؤلاء الحواريون الذين أثنى الله عز وجل عليهم قد قالوا بالجهل لعيسى عليه السلام هل يستطيع ربك أن ينزل علينا مائدة من السماء ؟ و لم يبطل بذلك إيمانهم ، و هذا ما لا مخلص منه ، و إنما كانوا يكفرون لو قالوا ذلك بعد قيام الحجة و تبيينهم لها»[۵۰] حواريون باوجود شك در قدرت خدا كه اين خود كفر مي‌باشد كافر نشدند و در واقع همانطور كه ابن‌حزم اشاره مي‌كند اين قول آنان به خاطر جهلشان بودو براي حواريون عذري حساب مي‌شود.

نظريه امام‌طبري و ابن‌حزم  و کسانی که شش قرائت مشهور آیه را پذیرفته اند همین است اما کسانی هم هستند که بر اساس قرائت «هل تسطيع ربك» دیدگاه دیگری دارند.[۵۱] و عذر به جهل در این آیه برخلاف ادعاي کسانی كه مي‌گويند تمام علماي امت داراي يك نظريه هستند، مسئله اختلافي و فقهي است.

  • داستان بني إسرائيل با موسى .الله متعال می فر ماید : ( وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَامٍ لَهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ * إِنَّ هَؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * قَالَ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ (أعراف/۱۳۸-۱۴۱).

از موسی خواستند که برایشان بتی قرار دهد که به واسطه ی عبادت آن به الله نزدیک شوند و تقرب جویند همچنانکه مشرکین چنین بتهائی داشتند.

ابن الجوزي می گوید: ” وهذا إخبار عن عظيم جهلهم حيث توهموا جواز عبادة غير الله ، بعد ما رأوا الآيات”. [۵۲]

الشيخ عبد الرحمن المعلمي می گوید: ” يظهر من جواب موسى عليه السلام أنه وإن أنكر عليهم جهلهم : لم يجعل طلبهم ارتدادا عن الدين ، ويشهد لذلك أنهم لم يؤاخذوا هنا ، كما أوخذوا به عند اتخاذهم العجل ، فكأنهم هنا – والله أعلم – عذروا بقرب عهدهم ” .[۵۳]

  • داستان ذات أنواط .

عَنْ أَبِي وَاقِدٍ اللَّيْثِيِّ، قَالَ: ” خَرَجَنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قِبَلَ حُنَيْنٍ، فَمَرَرْنَا بِسِدْرَةٍ ، فَقُلْنَا : يَا نَبِيَّ اللهِ ، اجْعَلْ لَنَا هَذِهِ ذَاتَ أَنْوَاطٍ كَمَا لِلْكُفَّارِ ذَاتُ أَنْوَاطٍ ، وَكَانَ الْكُفَّارُ يَنُوطُونَ سِلَاحَهُمْ بِسِدْرَةٍ ، وَيَعْكُفُونَ حَوْلَهَا .فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ( اللهُ أَكْبَرُ ، هَذَا كَمَا قَالَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ لِمُوسَى : (اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةً) إِنَّكُمْ تَرْكَبُونَ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ” [۵۴]

واقد لیثی می گوید: ما همراه رسول خدا براي غزوه حنين از شهر بيرون رفتيم اين در حالي بود كه ما تازه مسلمان شده بوديم – واقد از جمله كساني مي‌باشد كه در روز فتح مكه ايمان آورده بود – واقد مي‌گويد در كنار درختي گذر كرديم و در همين حال به رسول اكرم گفتيم براي ما يك درخت براي آويختن اسلحه‌ها و وسايلمان قرار بده (ذات انواط)همچنانكه كافران چنين درختي را دارند ما اين سخن را گفتيم چرا كه كفار درختي داشتند كه كنار آن مي‌نشستند همچون شيء ‌با بركت اسلحه‌ها و وسايلشان را بدان آويزان مي نمودند (این کار کفاربه خاطرتبرک وجلب نفعت ودفع ضرر بود) و آن درخت را ذات انواط ناميده بودند .پس واقد مي‌ گوید زماني كه ما اين درخواست را از رسول الله نموديم، رسول الله فرمود: الله اكبر؛ قسم به آنكس كه جانم در دست اوست چيزي را گفتيد كه بني‌اسرائيل آن را به موسي گفتند براي ما اله وخدای همچون اله وخدای قوم فرعون قرار بده و موسي هم در جواب آنها گفت واقعاً شما قوم جاهلي هستيد و پس رسول‌اكرم فرمودند شما در واقع با گفتن اين سخن پيرو سنتهاي اقوام قبل از خود شديد.

نکته مهم در روايت طبراني( ۱۳۵۰۴) در مورد اين درخت این است که «و كانت تعبد من دون الله» مشركين براي اين درخت عبادت مي‌كردند و در روايتي كه بيهقي در دلائل النبوه آورده اینکه «يذبحون عندها» مشركين در كنار آن درخت ذبح و قرباني مي‌كردند. و از جمع روايات معلوم مي‌شود كه مشركين اين درخت را مانند بتي عبادت مي‌كردند. در این صورت چیزی از رسول الله صلی اله علیه وسلم خواستند شرک اکبر بود و بر همین اساس رسول الله صلی الله علیه وسلم گفتار اینها را مانند گفتار قوم بنی اسرائیل در برابر موسی دانست .

محمد رشيد رضا رحمه الله می گوید: ” إن الذين قالوا للنبي صلى الله عليه وسلم ما ذُكر ، كانوا حديثي عهد بالشرك ، فظنوا أن ما يجعله لهم النبي من ذلك يكون مشروعا ، لا ينافي الإسلام ” .[۵۵]

از الشيخ عبد الرزاق عفيفي در مورد القبوريين که در مورد مرده ها اعتقاداتی دارند و از آنها چیزهائی را همچون الله می طلبند سوال شد.او در جواب گفت : هم مرتدون عن الإسلام إذا أقيمت عليهم الحجة ، وإلا فهم معذورون بجهلهم ، كجماعة الأنواط”[۵۶]

و شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله نیز می گوید :”فإنا بعد معرفة ما جاء به الرسول صلى الله عليه وسلم، نعلم بالضرورة أنه لم يشرع لأمته أن تدعو أحداً من الأموات ، لا الأنبياء ولا الصالحين ولا غيرهم ، لا بلفظ الاستغاثة ولا بغيرها ، ولا بلفظ الاستعاذة ولا بغيرها.كما أنه لم يشرع لأمته السجود لميت ولا لغير ميت ، ونحو ذلك ، بل نعلم أنه نهى عن كل هذه الأمور، وأن ذلك من الشرك الذي حرمه الله ورسوله. لكن لغلبة الجهل، وقلّة العلم بآثار الرسالة في كثير من المتأخرين، لم يمكن تكفيرهم بذلك، حتى يتبين لهم ما جاء به الرسول صلى الله عليه وسلم، مما يخالفه “. [۵۷]

الشيخ عبد المحسن العباد می گوید: ” وأمَّا دعاء أصحاب القبور والاستغاثة بهم ، وسؤالهم قضاء الحاجات وكشف الكربات : فهو شرك أكبر مُخرجٌ من الملَّة .ويُقال لهذا الفعل: شرك وكفر ، ولا يُقال لكلِّ من فعل ذلك إنَّه مشرك كافر ؛ فإنَّ من فعل ذلك وهو جاهل : معذورٌ لجهله ، حتى تُقام عليه الحجَّة ويفهمها ، ثمَّ يُصرُّ على ذلك ، فإنَّه حينئذ يُحكم بكفره وردَّته .

والفتنة في القبور من الأمور التي يكون فيها لَبسٌ عند كثير من الناس ، مِمَّن نشأ في بيئة تعتبر تعظيم القبور ودعاء أصحابها من محبَّة الصالحين، لاسيما إذا كان بينهم أحد من أشباه العلماء الذين يتقدَّمونهم في تعظيم القبور والاستغاثة بأصحابها، زاعمين أنَّهم وسائط تقرِّب إلى الله “. [۵۸]

محمد بن عبدالوهاب رحمه الله در كتاب كشف الشبهات در شرح حديث ذات انواط می گويد:

هذه القصة تفيد أن المسلم بل العالم قد يقع في أنواع من الشرك لا يدري عنها فتفيد التعلم والتحرز ، ومعرفة أن قول الجاهل ( التوحيد فهمناه ) أن هذا من أكبر الجهل ومكائد الشيطان . وتفيد أيضا أن المسلم المجتهد إذا تكلم بكلام كفر وهو لا يدري فنبه على ذلك فتاب من ساعته أنه لا يكفر كما فعل بنو إسرائيل ، والذين سألوا النبي – صلى الله عليه وسلم – . تفيد أيضا أنه لو لم يكفر فإنه يغلظ عليه الكلام تغليظا شديدا كما فعل رسول الله – صلى الله عليه وسلم

و اين داستان (جريان ذات انواط) اين مطلب را مي‌رساند كه انسان مسلمان و يا حتي عالمي، گاهي اوقات دچار بعضي از انواع شرك مي‌شود در حالي كه خود خبر ندارد كه او در شرك افتاده ؛ و بايد هميشه در حال يادگيري باشيم و مواظب باشيم كه در شرك نيافتيم. همچنين مي گويد : اين كه «مسلمان كوشا در دين زماني كه كلمه كفري را به زبان آورد و در حاليكه نمي‌داند كه كفر است» و او را آگاه كردند كه اين كلمه كفر است و او نيز بعد از اين اگاهي توبه كرد كافر نمي‌شود همانند عمل بني‌اسرائيل كه  گفتند (براي ما الهي همچون اله قوم فرعون قرار بده) و از اين ماجراي ذات انواط این درس را نیز می گیریم که اگر چه شخص کافر نمی گرد اما به صورت جدی و محکم با وی صحبت می شود همچنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم انجام داد .

علاوه بر آن  شيخ سليمان‌بن‌عبدالله آل شيخ رحمه الله (نوه محمدبن عبدالوهاب) براي اثبات اين سخن خود كه انجام چنين عملي و درخواست آن از رسول‌خدا شرك اكبر است می گوید : و از جمله پيام‌هاي اين حديث اين مي‌باشد كه هركس معتقد باشد كه درختان، سنگ‌ها و قبور اشخاص داراي خيرو بركت است و براي جلب اين بركت نزد آنها عبادت كند و يا اينكه براي آنها ذبح نمايد در واقع دچار شرك شده است وزمانی که اين حال صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم  باشد كه از روي جهل دچار چنين طلب کردن چنین درخواستی شدند پس حال و وضعيت غير از آنان كه جهل و ناآگاهي بر آنها غلبه يافته است چگونه مي‌باشد.(یعنی وقتی در صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم  چنین اتفاقی رخ می دهد پس برای غیر انان که درزمانی می باشندکه جهل بسیار فراوان تر است ازباب اولی می باشد)

و از ديگر مفاهيم اين حديث اين است كه اعتبار احكام به معاني آنها مي‌باشد نه به اسم و نام آنها؛  بدين معنا كه آنچه مهم است اين است كه حكم درخواست قوم موسي  و صحابه گرامي رسول الله يكي مي‌باشد و آن اينكه قراردادن اله و موجودي داراي خير و بركت براي آنها و معتقد بودن به چنين عقايدي در واقع شرك است هر چند نام شيء مورد تقدس آنها متفاوت است و يكي آن را اله مي‌نامد و ديگري او را ذات‌انواط مي‌داند.

و از ديگر نكات اين حديث اينست كه هركس كه مورد پرستش قرار گيرد او اله و معبود شده است چرا كه بني اسرائيل و كساني كه از رسول الله صلی الله علیه وسلم  چنين درخواستي را كردند در حقيقت از اين بتها و درختان طلب خلق نمودند و يا طلب رزق ننمودند بلكه از آنها خواستار بركت شدند و تمايل داشتند كه با نشستن در كنار اين معبودان باطل جلب نفع و بركت نمايند و چنين اعمالي در واقع همان اتخاذ و گرفتن اله و معبودي غير از خداي بلند مرتبه مي‌باشد. و اينكه معناي اله همان معبود مي‌باشد و اينكه هركس از روي جهل بخواهد شركي را مرتكب شود و از آن نهي شود و او هم از انجام چنين عملي دست بكشد در حقيقت نمي‌توان او را تكفير نمود. [۵۹]

همچنين شيخ عبدالرحمن بن حسن بن آل شيخ رحمه الله (از نوادگان محمد بن عبدالوهاب) در كتاب خود فتح‌المجيد مي‌گوید: سخن همراهان رسول اكرم در واقع شبيه همان سخن بني‌اسرائيل بود چرا كه هر دو گروه از نبي خود خواستند كه براي آنها اله و معبودي غير از خدا قرار بدهند تا با تبرك جستن به اين معبودها آنها را «عبادت نمايند »و هرچند الفاظ و نام‌هاي اين معبودان با هم تفاوت دارد(یکی اله ودیگری ذات انواط) اما معناي آنها واحد است و اين اختلاف نام حقيقت حكم را تغيير نمي‌دهد (یعنی هردو شرک می باشد).

سپس در توضيح اين سخن خود مي گوید:  سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم  كه فرمود: قسم به خداوند چيزي را گفتيد كه بني‌اسرائيل نيز آن را گفتند قسمي براي تاكيد بر اين مطلب است كه صدور چنين سخني از طرف همراهان گرامي رسول الله صلی الله علیه وسلم  در حقيقت درخواست معبودي به غير از خداوند است هرچند كه بر آن نام معبود نهاده نشده است و بر آن نام ذات‌انواط اطلاق گرديده است و در حقيقت رسول الله صلی الله علیه وسلم  خبر مي‌دهد كه تبرك جستن به درختان آنها را معبود قرار مي‌دهد هرچند اين درختان معبود نام نداشته باشند و اينكه آنچه از اين حديث رسول الله صلی الله علیه وسلم  فهميده مي‌شود ايسنت كه متعلق شدن به درختان و يا سنگ‌ها و طلب خير و بركت نمودن از آنها شرك در عبادت محسوب مي‌شود و همچون اينست كه براي بتها عبادت کرد.

در مورد کسانی که «آگاهانه» مرتکب جرم استهزاء شده بودند الله متعال بدون قبول عذر آنها را تکفیر نموده و فرمود « لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَانِكُمْ»(توبه/۶۶) . این تکفیر کسانی بود که «آگاهانه» تنها در حد سخن و کلام مرتکب جرم شده بودند. در صورت «آگاهی و علم» فرق ندارد شخص با دلش دچار کفر شود یا با قول و عمل؛ چون خواستن و طلب جرم و شرك مانند انجام دادن آن است. همچنانکه قاعده ی مشهوری است که « أن من نوي الكفر في المآل كَفَر في الحال » يعني هركس اراده ونيت كند که درزمان آینده کفری را انجام دهد(با وجود شروط و رفع موانع) آن شخص درزمان حال کافرمی گردد.

مانند کسی که بخواهد در آینده بر علیه مسلمین وارد یکی از احزاب سکولار و مرتد و یا ارتش کفار سکولار جهانی گردد، اگر شروط تکفیر در او وجود داشت و موانعی در تکفیر وی وجود نداشت، این شخص درهمین زمان حال کافرمی شود. صحابه هم این درخواست شرک آمیز را از رسول الله صلی الله علیه وسلم نمودند، اما به دلیل مانع جهل وتازه مسلمان بودنشان کافرنشدند و رسول الله صلی الله علیه وسلم با آنکه کار آنها را به شرک اکبر قوم بنی اسرائیل تشبیه نمود اما به آنان نگفت که مرتد شده اید و تکفیر شان نکرد و درخواست توبه هم از آنها ننمود .

  • روایت جمع آوری صدقه از مسلمین الليثيين

” عروة عن عائشة أن النبي صلى الله عليه وسلم بعث أبا جهم بن حذيفة مصدقا فلاجه رجل في صدقته فضربه أبو جهم فشجه فأتوا النبي صلى الله عليه وسلم فقالوا القود يا رسول الله فقال النبي صلى الله عليه وسلم لكم كذا وكذا فلم يرضوا فقال لكم كذا وكذا فلم يرضوا فقال لكم كذا وكذا فرضوا فقال النبي صلى الله عليه وسلم إني خاطب العشية على الناس ومخبرهم برضاكم فقالوا نعم فخطب رسول الله فقال صلى الله عليه وسلم إن هؤلاء الليثيين أتوني يريدون القود فعرضت عليهم كذا وكذا فرضوا أرضيتم قالوا لا فهم المهاجرون بهم فأمرهم رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يكفوا عنهم فكفوا ثم دعاهم فزادهم فقال أرضيتم فقالوا نعم قال إني خاطب على الناس ومخبرهم برضاكم قالوا نعم فخطب النبي صلى الله عليه وسلم فقال أرضيتم قالوا نعم .[۶۰]

حديث به اين شرح مي‌باشد كه رسول الله صلی الله علیه وسلم  ابوجهم بن ‌حذيفه را براي جمع ‌آوري زكات پيش قوم ليثيين (قومي بودند مسلمان كه در مدينه زندگي مي‌كردند، چون جمع ذکات مختص مسلمین است) فرستاد و وقتي داشت زكات را جمع‌آوري مي‌كرد مردي در امر زكات با او درگير شد و با هم دعوايشان شد تا اينكه ابوجهم او را زد و سرش را شكست و اين قوم كه يكي از آنها بوسيله ابوجهم سرش شکسته شده بود پيش رسول الله صلی الله علیه وسلم  آمدند و گفتند: اي رسول الله ما در مقابل شكسته‌ شدن سر اين شخص از شما قصاص مي‌خواهيم و رسول الله هم به آنها گفت در مقابل شكسته ‌شدن سر اين شخص فلان‌چيز و فلان‌چيز براي شما. و سپس فرمود آيا راضي شديد؟ گفتند نه و دوباره رسول الله فرمودند فلان‌چيز و فلان‌چيز هم براي شما، آيا راضي شديد؟ آن قوم گفتند نه، سپس دوباره رسول الله به آنها فرمودند فلان‌چيز و فلان‌چيز براي شما حالا راضي شديد؟ آنها در جواب رسول الله گفتند: بله راضي شديم؛ سپس رسول الله فرمودند: من براي مردم بعدازعصرخطبه مي‌خوانم و از رضايت شما به مردم خبر مي‌دهم.

آن قوم گفتند: اين كار را انجام بده. پس رسول الله  بعدازعصر براي مردم خطه خواند و فرمودند: اي مردم اين قوم لثيين نزد من آمدند و از من طلب قصاص كردند من هم چيزهايي را به عنوان قصاص به آنها دادم و آنها هم از من راضي شدند پس رسول الله رو به آن قوم كردند و گفتند:« مگر اينطور نيست و مگر شما از من راضي نشديد؟ ولي آنها در جواب رسول الله گفتند: نه اينطور نيست و راضي نشديم.»

دراینجا این قوم پیامبرخدا را تکذیب کردند وبه اونسبت دروغ دادند که این کفراست. و به دليل اينكه رسول الله را تكذيب كردند مهاجرين به آنها حمله كردند و رسول الله به مهاجرين دستور داد تا از آنها دست بردارند و مهاجرين هم از آنها دست بردار شدند پس رسول الله آن قوم را فراخواندوبرای بارچهارم به مقدارپیشنهاد شده قبلی افزود پس به آنها فرمود آيا شما راضي نشديد؟ گفتند بله اي‌ رسول الله راضي شديم. و سپس رسول الله دوباره فرمودند من براي مردم خطبه مي‌خوانم و از رضايت شما به آنها خبر مي‌دهم. گفتند: اين كار را انجام دهيد. پس رسول الله خطبه خواند و فرمود آيا راضي شديد آنها اینبارگفتند بله راضي شديم.

ابن‌حزم رحمه الله در توضيح اين حديث مي‌ گوید :” در اين حديث اين نكته دريافت مي‌شود كه انسان جاهل معذور است  و اين كه انسان جاهل با «انجام كفر از روي جهل از اسلام خارج نمي‌شود» همانند كسي كه عالم بوده و اقامه حجه بر او شده كه اگر كفري از او سر زند كافر مي‌شود چرا كه اين قوم ليثيين رسول‌الله را تكذيب كردند و تكذيب رسول‌الله بدون هيچ اختلافي كفر محض مي‌باشد ولي آنها بخاطر جاهل بودنشان و بخاطر اينكه بيابان نشين بودند معذور بودند و از جانب صحابه و رسول‌ الله تكفير نشدند.” [۶۱]

دیدگاه‌تان را بنویسید: