عقاید دوله در همان مسیر تکفیر مسلمین قرار دارد . (قسمت چهارم) عذر به جهل در عقیده، شرک اکبر و نواقض اسلام آری یا خیر؟

عقاید دوله در همان مسیر تکفیر مسلمین قرار دارد . (قسمت  چهارم) عذر به جهل در عقیده، شرک اکبر و نواقض اسلام آری یا خیر؟  

به قلم : ابوبکر الخراسانی

سوالات بنده و هزاران نفر مثل بنده بسیار ساده است و نیاز به این همه طفره رفتن و پیچاندن و این شاخ و ان شاخ کردن ندارد . سوالات من در این مقاله این هستند (که همگی در یک موضع صحبت می کنند) که :

  • آنچه در آیات و احادیث و آراء علماء به آن اشاره می شود جزو نقض در اصل دین است یا اصول دین؟
  • نواقض اسلامی که محمد بن عبدالوهاب آنها را آورده برای اصل دین است یا اصول دین؟
  • آیا می توان در عقیده و نواقض اسلام شروط تکفیر و موانع تکفیر را رعایت کرد؟
  • آیا نزد دوله و شما نواقض اسلام عذر دارد یا نه ؟

من معتقدم که دوله و طرفدارنش در نواقض اسلام غیر از «مکره» برای کسی عذر قائل نیستند . در نتیجه در برابر آیات قرآن و احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و تمام علمای جهان اسلام ایستاده اند و چه بخواهند چه نخواهند در مسیر تکفیر مسلمین قرار می گیرند .

***

  • حدیث قومی که غیر از لا اله الا الله از اسلام چیزی نداشتند:

عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: (يَدْرُسُ الْإِسْلَامُ كَمَا يَدْرُسُ وَشْيُ الثَّوْبِ، حَتَّى لَا يُدْرَى مَا صِيَامٌ، وَلَا صَلَاةٌ، وَلَا نُسُكٌ، وَلَا صَدَقَةٌ، وَلَيُسْرَى عَلَى كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي لَيْلَةٍ، فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مِنْهُ آيَةٌ، وَتَبْقَى طَوَائِفُ مِنَ النَّاسِ الشَّيْخُ الْكَبِيرُ وَالْعَجُوزُ، يَقُولُونَ: أَدْرَكْنَا آبَاءَنَا عَلَى هَذِهِ الْكَلِمَةِ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَنَحْنُ نَقُولُهَا .فَقَالَ لَهُ صِلَةُ: مَا تُغْنِي عَنْهُمْ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَهُمْ لَا يَدْرُونَ مَا صَلَاةٌ، وَلَا صِيَامٌ، وَلَا نُسُكٌ، وَلَا صَدَقَةٌ؟
فَأَعْرَضَ عَنْهُ حُذَيْفَةُ، ثُمَّ رَدَّهَا عَلَيْهِ ثَلَاثًا، كُلَّ ذَلِكَ يُعْرِضُ عَنْهُ حُذَيْفَةُ. ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِ فِي الثَّالِثَةِ، فَقَالَ: ( يَا صِلَةُ ، تُنْجِيهِمْ مِنَ النَّارِ) ثَلَاثًا. [۶۲]

حذيفه بن‌يمان رضی الله عنه مي‌گويد: رسول الله صلی الله علیه وسلم  فرمودند: همانگونه كه بندهاونقشهای لباس كهنه مي‌شود و پاره مي‌شود و از بين مي‌رود دين اسلام هم به كهنگي مي گرايد و رو به سوي زوال و نابودي مي گيرد تا جائيكه دانسته نمي‌شود كه روزه و نماز و عبادت و صدقه چيست؟ و به چه معناست، و شبی به ناگاه كتاب خداوند (يعني قرآن عظيم) از ميان مردم برداشته مي‌شود و بر روي زمين اثري از آن باقي نمي‌ماند و آيه‌اي از آن را نمي‌توان در ميان مردم يافت اين در حاليست كه دسته‌اي از مردمان باقيمانده از جمله پيران و بزرگسالان زن و مرد مي‌گويند: ما همان كلمه لااله‌الاالله را كه پدران و مادرانمان را بر آن يافتيم و میشنیدیم كه آن کلمات را بر زبان مي‌آورند، تكرار مي‌كنيم و برزبان مي‌آوريم در حالي كه حذيفه اين حديث را روايت مي‌كند صحابي ديگر به نام صله مي‌گويد: «گفتن اين كلمه هيچ سودي به حالشان ندارد چرا كه آنها آن را فهم نكرده و به مفهوم آن كلمه و ديگر مسائل دين از جمله نماز و روزه و صدقه و غيره عمل نمي‌كنند»، پس حذيفه با شنيدن اين سخن از صله روي برمي‌گرداند و صله اين جمله را پشت‌سر هم سه بار تكرار كرد و هر سه بار هم حذيفه از او روي برگرداند تا اينكه حذيفه به او روي كرد و فرمود: اي صله گفتن همان جمله آنها را از آتش جهنم نجات مي‌دهد؛ حذيفه اين جمله را سه بار تكرار نمودند.

این حدیث دلالت دارد بر اینکه این قوم هیچ چیزی غیر از «ایمان مجمل» به توحید و شهادتین نداشتند و از اسلام چیزی غیر از اقراری که از نیاکان خود به آنها رسیده است نداشتند. در واقع این دسته از «مسلمین» «عمل» را كه از اركان اسلام است كاملاً ترك كرده‌اند و ترك كلي اعمال به عقیده اهل سنت كفر اكبر مي‌باشد، اما این مسلمین به سبب جهلشان نسبت به وجوب اين اعمال تنها به دلیل حداقل ايماني كه دارند از آتش جهنم نجات مي‌يابند و اين هم آشكار است كه فقط مسلمین اهل نجات‌اند و اگر جهل براي اينان عذر نبود چگونه با داشتن چنين كفر بزرگي (يعني ترك عمل به طور كلي) اهل نجات محسوب مي‌شوند؟

ابن‌تيميه رحمه الله در مورد افرادی که در چنین موقعیتهائی می افتند می گوید: ” وَكَثِيرٌ مِنْ النَّاسِ قَدْ يَنْشَأُ فِي الْأَمْكِنَةِ وَالْأَزْمِنَةِ الَّذِي يَنْدَرِسُ فِيهَا كَثِيرٌ مِنْ عُلُومِ النُّبُوَّاتِ ، حَتَّى لَا يَبْقَى مَنْ يُبَلِّغُ مَا بَعَثَ اللَّهُ بِهِ رَسُولَهُ مِنْ الْكِتَابِ وَالْحِكْمَةِ ، فَلَا يَعْلَمُ كَثِيرًا مِمَّا يَبْعَثُ اللَّهُ بِهِ رَسُولَهُ ، وَلَا يَكُونُ هُنَاكَ مَنْ يُبَلِّغُهُ ذَلِكَ ، وَمِثْلُ هَذَا لَا يَكْفُرُ؛ وَلِهَذَا اتَّفَقَ الْأَئِمَّةُ عَلَى أَنَّ مَنْ نَشَأَ بِبَادِيَةٍ بَعِيدَةٍ عَنْ أَهْلِ الْعِلْمِ وَالْإِيمَانِ ، وَكَانَ حَدِيثَ الْعَهْدِ بِالْإِسْلَامِ ، فَأَنْكَرَ شَيْئًا مِنْ هَذِهِ الْأَحْكَامِ الظَّاهِرَةِ الْمُتَوَاتِرَةِ : فَإِنَّهُ لَا يُحْكَمُ بِكُفْرِهِ حَتَّى يَعْرِفَ مَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ” .[۶۳]

بسياري از مردم در مكان و زمان‌هايي نشأت مي‌گيرند و زندگي مي‌كنند كه در آن مكان و زمان علوم ديني كهنه شده و بسياري از علوم نبوت و مسائل ديني به شيوه‌اي با نابودي روبه رو شده است تا جائي كه كسي باقي نمي‌ماند كه آنچه را خدا و رسولش بدان امر نموده‌اند از روي كتاب و حكمت براي آن مردم تبيين كنند پس بسياري از اين علوم دانسته نمي‌شود و در نتيجه نمي‌توان چنين مردماني را در چنين وضعيت و حالي «تكفير نمود و به مجرد اينكه كفر و يا شركي از آنها ديده و يا شنيده شد آنها را كافر به حساب آورد» به همين دليل ائمه بزرگوار بر اين مسئله اتفاق نظر دارند كه هر كس كه در مكاني دور از اهل علم و ايمان زندگي كند و يا اينكه تازه وارد اسلام شده باشد و به همين جهت و از روي ناآگاهي دست به انكار بعضي از مسائل و احكام آشكار و متواتر اسلام بزند نمي‌توان او را تكفير نمود تا زمانی که اگاهی وعلم پیدا کند برآنچه که پیامبر در این مورد آورده است.

  • مسلمانی که از روی جهل برای غیر الله سجده کند

عن عبد الله بن أبي أوفى قال: لما قدم معاذ بن جبل من الشام سجد لرسول الله  صلى الله عليه وسلم فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم “ما هذا يا معاذ؟ “.فقال : يا رسول الله  صلى الله عليه وسلم  أتيت الشام فوافيتهم يسجدون لبطارقتهم وأساقفتهم فوددت في نفسي أن أفعل ذلك لك، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم:” لو كنت آمراً أحداً أن يسجد لأحد لأمرت الزوجة أن تسجد لزوجها والذي نفس محمد بيده لا تؤدي المرأة حق ربها حتى تؤدي حق زوجها ولو سألها نفسها وهي على قتب لم تمنعه”[۶۴]

امام شوکانی رحمه الله در کتاب نیل الأوطار در زمینه ی این حدیث می آورد:« وفي هذا الحديث دليل على أن من سجد جاهلا لغير الله لم يكفر.» در این حدیث دلیلی است مبنی بر اینکه هر کسی که از روی جهل برای غیر الله سجده کند کافر نمی گردد .

  • ادعای علم غیب داشتن برای رسول الله صلى الله عليه وسلم

عَنِ الرُّبَيِّعِ بِنْتِ مُعَوِّذٍ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: دَخَلَ عَلَيَّ النَّبِيُّ – صلى الله عليه وسلم – غَدَاةَ بُنِيَ عَلَيَّ، فَجَلَسَ عَلَى فِرَاشِي كَمَجْلِسِكَ مِنِّي، وَجُوَيْرِيَاتٌ يَضْرِبْنَ بِالدُّفِّ، يَنْدُبْنَ مَنْ قُتِلَ مِنْ آبَائِهِنَّ يَوْمَ بَدْرٍ، حَتَّى قَالَتْ جَارِيَةٌ: وَفِينَا نَبِيٌّ يَعْلَمُ مَا فِي غَدٍ، فَقَالَ النَّبِيُّ – صلى الله عليه وسلم – : «لا تَقُولِي هَكَذَا، وَقُولِي مَا كُنْتِ تَقُولِينَ». [۶۵]وفی روايه  قام اليهن فقال سبحان الله لا يعلم ما في غد الا الله

از رُبَيَّع دختر معوذ رضي الله عنها روايت است كه مي گويد: رسول الله  صلى الله عليه وسلم  صبح شب عروسي ام نزد من آمد و همين طور كه تو نشسته اي، بر فرش نشست در حالي كه چند كنيز مشغول دف زدن بودند و براي پدرانشان كه در جنگ بدر كشته شده بودند، مرثيه مي خواندند. در آن اثنا، يكي از كنيزان گفت:«در ميان ما پيامبري وجود دارد كه مي داند فردا چه پيش خواهد آمد». رسول الله  صلى الله عليه وسلم   فرمود: «چنين نگو. بلكه همان سرود گذشته ات را بخوان». و در روايت ديگرآمده که رسول الله  صلى الله عليه وسلم  فرمود:سبحان الله ازآنچه که فردا اتفاق می افتد فقط خداوند آن را می داند.

ادعای علم غیب برای غیر الله کفر اکبر می باشد، اما این مسلمان به دلیل جهل یا فراموشی یا خطاء مشمول قاعده ی عذر می گردد؛ در حالی که انحصار علم غیب برای الله از مفاهيم بسيار روشن و آشكار قرآني است و هركس غيراز خدا ادعاي غيب كند او كافر است. اما این مفهوم «در چنان جامعه ی اسلامی» و با حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم و آنهمه سابقون الاولون باز برای عده ای از مسلمین آشکار و روشن نیست و در چنان جامعه ای برای چنین اشخاصی عذر به جهل قائل می گردند و رسول الله صلی الله علیه وسلم در واکنش به این کفر آشکاراقدام به تکفیر این مسلمان نمی کند بلکه با گفته ی : این رانگو و غيب را فقط خدا مي‌داند به این مسلمان اقامه ی حجت می کند.

  • مسلمانی که در زمان عمر بن خطاب از روی جهل حرامی را حلال می گرداند

این شخص در مورد تحریم خمر دیدگاهی بر خلاف عموم مسلمین داشت . عمر بن خطاب با اقامه ی حجت بر او ازاین مسلمان درخواست توبه نمود  و او را از دایره ی اسلام خارج نکرد و حکم به کفرش نداد بلکه اگر این شخص بعد از اقامه ی حجت در چنان حکومت اسلامی باز بر کفرخود اصرار می نمود در این صورت از دایره ی اسلام خارج می گردید.

  • استدلال به الإجماع  صحابه و موافقت عموم مسلمین .

إمام ابن حزم الظاهري رحمه الله در این زمینه می گوید:«برهانٌ ضروريٌ لا خلاف فيه : و هو أن الأمة مجمعة كلها بلا خلاف من أحد منهم ، و هو أن كل من بدل آية من القرآن عامداً ، و هو يدري أنها في المصاحف بخلاف ذلك ، و أسقط كلمةً عمداً كذلك ، أو زاد فيها كلمة عامداً ، فإنه كافر بإجماع الأمَّة كلِّها ، ثم إن المرء يخطئ في التلاوة ، فيزيد كلمة و ينقص أخرى ، و يبدل كلامه جاهلاً ، مقدراً أنه مصيب ، و يكابر في ذلك ، و يناظر قبل أن يتبين له الحق ، و لا يكون بذلك عند أحد من الأمة كافراً ، و لا فاسقاً و لا آثماً ، فإذا وقف على المصاحف أو أخبره بذلك من القراء من تقوم الحجة بخبره ، فإن تمادى على خطئه فهو عند الأمة كلِّها كافر بذلك لا محالة ، و هذا هو الحكم الجاري في جميع الديانة »[۶۶]این قول درمورد کسی صادر شده است که در چیز آشکار و روشنی چون قرآنی که در دسترس تمام انسانها و آنهمه معلم، آموزش و آگاهی در مورد آن در تمام زمانها و مکانها وجود دارد و تنها کسانی عذر به جهل ندارند که به تغییر یا کم و زیاد نمودن آگاهانه و عمدی آیات اقدام نموده اند، اما کسی که به دلیل غیر عمد و بر اثر جهل، فراموشی یا خطاء  دچار این اعمال می گردد علاوه بر آنکه حکم کافر یا فاسق بودن او صادر نمی گردد بلکه چنین شخصی اصلا گنه کار هم نیست.

اگر در مورد قرآنی که اینهمه آگاهی در مورد آن وجود دارد باز عذر به جهل در مواردی قابل پذیرش است در این صورت در مورد سایر علوم شرعی چون علم توحید و احکام و… در حالی که کسانی نبوده اند که این آگاهی ها را به مسلمانان بدهند و اینهمه فرق و مذاهب و تفاسیر گوناگون هم وجود دارد پذیرش عذر به جهل امری به دور از انصاف نیست. اما این پذیرش جهل به این دلیل نیست که جهل بهترازعلم است، بلکه به این دلیل است که تبلیغ و تمکینی وجود ندارد تا حجت بر مردم تکمیل گردد. امام شافعی رحمه الله می فرماید: «لو عُذِرَ الجاهل ؛ لأجل جهله لكان الجهل خيراً من العلم إذ كان يحط عن العبد أعباء التكليف و يريح قلبه من ضروب التعنيف ؛ فلا حجة للعبد في جهله بالحكم بعد التبليغ و التمكين ؛ لئلا يكون للناس على الله حجة بعد الرُسل»[۶۷]

……………………………….

[۱] مجموع الفتاوى۲۳/۳۴۶ . و فتاوي ج۱۰ ص۳۷۲

[۲] الفتاوى ۲۳/۳۴۶

[۳] الدرة فيما يجب اعتقاده / ۴۱۳

[۴] بیانیه رسمی دفتر مرکزی دیوان شرعی دولت اسلامی با شماره ۱۵۵ مورخ ۲۰۱۶/۵/۲۹ درباره تکفیر ،”تکفیر متوقف در تکفیر مشرکین”. ترکی بن مبارک البنعلی در مقاله «رد الردود الشنيعة, عن شيخنا المقدسي في حكم الشيعة» با ذکر نقل قول های مختلفی از شیخ الاسلام ابن تیمیه، ابو محمد المقدسی و غیره عوام غلات شیعه را نیز صاحب عذر دانسته و منتسب به اسلام می داند امری که با بیانیه ی دیوان شرعی دولت اسلامی مغایرتهائی دارد.

[۵] التمهيد : ۱۸/۴۲

[۶] الفصل: ۴/۳۵٫

[۷] مختصراً من : الاستغاثة الكبرى : ۱/۶۲۹ و ما بعدها

[۸] فتاوي جلد   /ص۱۰۱

[۹] الاستغاثة الكبرى : ۱ / ۲۹۸

[۱۰] أبو محمد مقدسی  در جواب گزارشگر الجزيره كه از او مي پرسد حكمتان در باره شيعه چيست؟ جواب مي دهد كه در اين مسئله برمذهب شيخ الإسلام ابن تيمية -رحمه الله- است كه عوام شيعه را نمي توان تكفير كرد. در این صورت مقدسی هم مثل ابن تیمیه آنان را همچون عوام اهل سنت در شرک اکبر و… معذور مي داند.

[۱۱] جلد سوم فتاوی ص ۲۲۹

[۱۲] الدرر السنیة:ج۱۰/ص۲۳۹-۲۴۰

[۱۳] الدرر السنیه جلد ۱ صفحه ۶۶

[۱۴] انظر: كلمة حق مرافعة الشيخ عمر عبد الرحمن في قضية الجهاد

[۱۵] مصاحبه مطبوعاتی در تاریخ ۴ شعبان ۱۴۲۲ مصادف با ۲۱ اکتبر ۲۰۰۱/ مقاله شبهات وتساؤلات حول الجهاد في جزيرة العرب لشيخ اسامه بن لاىن رحمه الله

[۱۶] مقاله: جواب سؤال في جهاد الدفع شیخ عطیه الله اللیبی (تقبه الله)

[۱۷] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (۱۹۹۰). تفسیر القرآن الحکیم (تفسیر المنار)، مصر: الهیئة المصریة العامة للکتاب. ۱/۱۱۸

[۱۸] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (بی‌تا). مجله المنار، بی‌جا: بی‌نا (نرم‌افزار مکتبة الشاملة). ۱۹/۲۷۶

[۱۹] همان: ۱۹/۲۷۶ و ۲۲/۱۱۹

[۲۰] همان: ۱۴/۶۲۰

[۲۱] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (۱۹۹۰).. ۱/۱۱۸

[۲۲] رشید رضا حسینی قلمونی، محمد (بی‌تا). ۲۲/۱۱۹

[۲۳] المغنی : ج ۸ ص ۱۳۱

[۲۴] الرد على الإخنائي” تحقيق العنزي ص ۲۰۶

[۲۵] بدائع الفوائد” (۴/۱۶۸) .

[۲۶] الفتاوى السعدية”  ص  ۴۴۳-۴۴۷

[۲۷] الفوزان، مسائلی در باب ایمان

[۲۸] همان

[۲۹] تفسير سورة النساء” (۲/۴۸۵)

[۳۰] همچنین در “صحيح مسلم” (۱۲۶)

[۳۱] رواه ابن ماجه (۲۰۴۳)  وحسنه الألباني .

[۳۲] مجموع الفتاوى” (۱۹/۲۱۰)

[۳۳]  همچنانکه  القاسمي در”محاسن التأويل” از وی نقل کرده است  ۳/۱۶۱

[۳۴] الإرشاد إلى معرفة الاحكام: ص ۲۰۸٫

[۳۵] الشرح الممتع”  ۱۴/۴۴

[۳۶] آثار الشيخ عبد الرحمن المعلمي”  ۳/ ۸۲۶ .

[۳۷] متفق عليه .

[۳۸] “مجموع الفتاوى” (۳/۲۳۱

[۳۹] “الاستقامة” (۱/۱۶۴

[۴۰] فتاوی ج۱۱ص۴۰۹

[۴۱] مدارج السالکین ص ۳۳۹

[۴۲] کتاب: الفصل فی الملل والاهواء والنحل ج۳ص۱۴۱/ ابن ابی العز حنفی در شرح عقیده طحاوی ص۲۵۸چاب المکتب الاسلامی وامام ابن الوزیر یمانی درکتاب ایثارالحق علی الخلق  ص۴۳۶ چاب دارلکتب العلمیه ، درمورد این حدیث با ابن تیمیه وابن قییم وابن حزم هم نظر میباشند

[۴۳] التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد” (۱۸/۴۲)

[۴۴] “سير أعلام النبلاء” (۱۰/۷۹)

[۴۵] الفصل في الملل والأهواء والنحل : ۳ / ۱۴۱

[۴۶] الفصل جلد۳ ص۱۴۱

[۴۷] مجموع الفتاوی :ج ۱۱ ص ۱۸

[۴۸] الاقتصاد فی الاعتقاد: ص۲۲۳-۲۲۴ چاپ دارالکتب بیروت

[۴۹] آيه به يك قرائت ديگر هم خوانده شده “هل تسطيع ربك” «با تاء نه با ياء»  قراءة علي و عائشة و ابن عباس و مجاهد . مفسرين در تفسير آيه اختلاف كرده‌اند.قرائت مشهور همان «هل يسطيع ربك »مي‌باشد که درشش قرائت از هفت قرائت ذکرشده وقرائت دومی فقط دریک قرائت آمده است.

[۵۰] الفصل في الملل والأهواء والنحل : ۳ / ۱۴۲

[۵۱] تفسير القرطبي : ۶/۳۶۵ و الطبري : ۷/۱۲۹ و ابن كثير : ۲/۱۱۷ و فتح القدير : ۲/۹۳

[۵۲]  “زاد المسير” (۲/۱۵۰)

[۵۳] “مجموع رسائل المعلمي” (۱/۱۴۲)

[۵۴] رواه الترمذي (۲۱۸۰) وصححه ، ورواه الإمام أحمد (۲۱۹۰۰) واللفظ له ، وصححه الألباني.

[۵۵] تعليقه على “مجموع الرسائل والمسائل النجدية”(۴/۳۹) .

[۵۶] فتاوى الشيخ عبد الرزاق عفيفي” ص ۳۷۱٫

[۵۷] “الرد على البكري” (۲/ ۷۳۱).

[۵۸] ” كتب ورسائل العلامة العباد” (۴/۳۷۲)

[۵۹] سليمان بن عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب ،   تيسير العزيز الحميد شرح كتاب التوحيد ، ص۱۸۵٫

[۶۰] حدیث صحیح وعبدالرزاق وابوداد وابن ماجه وبیهقی واحمد بن حنبل آن را روایت کرده وصححه آلبانی فی ابوداود. كتاب السنن الكبرى- النفقات/ سنن أبي داود – الديات/ سنن النسائي – القسامة/ مسند الإمام أحمد – باقي مسند الأنصار/ مصنف عبد الرزاق – العقول

[۶۱] المحلّي : ۱۰/۴۱۰-۴۱۱

[۶۲] رواه ابن ماجه (۴۰۴۹) وصححه البوصيري في “مصباح الزجاجة” (۲/ ۲۹۱) ، وصححه الألباني في “سلسلة الأحاديث الصحيحة” ۱/۱۷۱

[۶۳]  مجموع فتاواي ؛۱۱/۴۰۷ و  ۲۱/۱۶۱  و  ۲۲/۴۱  و  ۲۲/۱۲۱

[۶۴] رواه ابن ماجة وابن حبان وأحمد والبستي في صحيحه وقال في الزوائد رجاله رجال الصحيح

[۶۵] بخارى/۴۰۰۱

[۶۶]  الفصل في الملل والأهواء والنحل : ۳ / ۱۴۲

[۶۷] المنثور في القواعد ، للزركشي : ۲ / ۱۷

 

دیدگاه‌تان را بنویسید: